راوندى گوید:
اِنَّ الْحَسَنَ علیه السلام کانَ اِذا فَرَغَ مِنَ الْفَجْرِ لَمْ یَتَکَلَّمْ حَتّى تَطْلَعَ الشَّمْسُ.
امام حسن علیه السلام بعد از فراغت از نماز صبح تا طلوع آفتاب با کسى صحبت نمىکردند[مشغول عبادت و ذکر بود.]
امام حسن علیه السلام فرمودند:
عَلَّمَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله کَلِماتٍ أَقُولُهُنَّ فىالْوَتْرِ: «اَللّهُمَّ اهْدِنى فیمَنْ هَدَیْتَ، و عافِنى فیمَنْ عافَیْتَ، وَ بارِکَ لى فیما أَعْطَیْتَ...»
جدّم رسول اللّه صلى الله علیه و آله کلماتى به من آموخت که در قنوت نماز وتر مى خوانم: «خدایا مرا هدایت کن در میان کسانى که هدایت کردى، و عافیت ده در میان کسانى که عافیت دادى و آنچه به من عطا کردى مبارک گردان...»
نجیج گوید:
رَاَیْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلىٍّ علیه السلام یَاکُلُ وَ بَیْنَ یَدَیْهِ کَلْبٌ، کُلَّما أَکَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْکَلْبِ مِثْلَها، فَقُلْتُ لَهُ: یَا بْنَرَسُولِاللّهِ أَلا أَرْجِمُ هذَا الْکَلْبَ عَنْ طَعامِکَ؟ قالَ علیه السلام : دَعْهُ اِنّى لاََسْتَحْیى مِنَاللّهِ أَنْ یَکُونَ ذُورُوحٍ یَنْظُرُ فىوَجْهى وَ أَنَا آکُلُ ثُمَّ لا أُطْعِمُهُ.
دیدم امام حسن علیه السلام غذا مىخورد و سگى مقابلش بود، هر لقمهاى که حضرت میل مى فرمود، لقمهاى نیز براى سگ مىانداخت، عرض کردم: اى فرزند پیامبر آیا این سگ را برانم ؟ فرمودند: رهایش کن. از خدا حیا دارم که طعامى بخورم و جاندارى مقابلم ایستاده باشد و نگاه کند و بـه آن غذا ندهم.
امام حسن علیه السلام زیاد به این شعر تمثّل مى فرمودند:
یا أَهْلَ لَذّاتِ دُنْیا لابَقاءَ لَها اِنَّ اغْتِرارا بِظِلٍّ زائلٍ حُمُقٌ
اى آنان که دنبال لذات ناپایدار دنیا هستید، فریب خوردن و مغرور شدن به سایه ناپایدار، حماقت و بىخردى است.
شیخ مفید مى گوید:
لَمَّا اسْتَقَرَّ الصُّلحُ بَیْنَ الْحَسَنِ علیه السلام وَ بَیْنَ مُعاوِیَةَ خَرَجَ الْحَسَنُ علیه السلام إلَى الْمَدینَةِ فَأَقامَ بِها کاظِماً غَیظَهُ، لازِماً بَیتَهُ، مُنْتَظِراً لاِرِ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ إلى أَنْ تَمَّ لِمُعاوِیَةَ عَشْرُ سِنینَ مِنْ إمارَتِهِ.
بعد از صلح امام حسن علیه السلام و معاویه، حضرت به مدینه برگشت و مدت ده سال از حکومتش را در آنجا اقامت گزید در حالی که خشمش را فرو برده و در خانه نشسته و منتظر تقدیر الهى بود
