حماســـــــــه جاودان
 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

نوحه جانسوز - حضرت علی اکبر(ع)

تشنه ای از تشنه ای می خواست آب

عاشورا ز شور التهاب

زاده لیلا علی ابن  الحسین

اشبه الناس رسول رسول عالمین

با ادب در نزد پیر می فروش

از حرم آمد به صد جوش و خروش

تیغ بر کف پا مهیای رکاب

لعل لب خشکیده دل در پیچ و تاب

تشنه ی آب حیاتم جرعه ای آبم بده

گفت بابا اذن میدانم بده



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه علی اكبر علیه السلام-حاج محمدرضا طاهری

تا گفت:بابا برم میدان،گفت:برو عزیز دلم

من نگویم مرو ای ماه برو

اما شرط داره

لیك قدر ی بر من راه برو

بذار یه بار دیگه قد و بالات رو ببینم بابا

برو میدان ولی آهسته برو

دیدن عمه ی دل خسته برو

تا شنیدن اهل و عیال،خیمه نشینان،مخدرات همه از خیمه بیرون دویدن،خواهراش اومدن،دور علی اكبر و گرفتن،یكی صدا می زنه،داداش به غریبی بابام رحم كن،كجا داری میری علی جانم،ابی عبدالله دید علی اكبر این طوری كه زن و بچه حلقه زدن دورش نمی تونه بره،فرمود:رهاش كنید،او غرق در ذات خداست،علی دیگه موندنی نیست،حسین خودش راهیش كرد،اما همین كه داره میره،دیدن این پیرمرد داره دنبالش می دوه،محاسنش رو روی دست گرفته،خدایا شاهد باش،اشبه الناس خَلقاً و خُلقاً به رسول الله رو دارم به میدان می فرستم،همه ایستادن دارن دلاوری علی رو نگاه میكنن،اون كسی كه بیشتر از همه صدای الله اكبرش بلنده،عمو عباس ِ،تا هر یك از دشمن رو رو زمین میندازه،صدای عباس بلند میشه،الله اكبر،روایت نوشته، صد و بیست نفر رو این آقا زاده ی ابی عبدالله،یك تنه به درك واصل كرد،تا موقعی كه نانجیبی،پشت یك درخت خرما،ایستاد،منتظر،به نامردی،كمین گذاشت،خیلی از بچه های ما تو كمین های دشمن،وارد می شدن،تو تله های كمین گیر می كردند،مثل علی اكبر میشدند،یكی از شهدا تو خاطراتش آوردند،گفت:اون لحظه ی آخر هر كدمشون یه چیزی به دلشون عنایت می شد،گفته بود:من معنی ارباً اربا رو می خوام بفهمم،یا برگردم تهران سئوال كنم،ارباً اربا یعنی چی؟یا همین جا اربابم به من نشون بده،مثل علی اكبر ارباً اربا شد،خمپاره درست كنار پاش خورد،تیكه تیكه شد،نانجیب كمین گذاشت،گفت:گناه عرب به گردنم باشه اگر،داغش رو به دل مادرش نگذارم،همچین كه اومد با نیزه ای به علی اكبر زد،دیگری شمشیر به فرق نازنینش،اختیار از كف داد،دست به گردن اسب انداخت،خون سر روی چشای اسب ریخت،اسب اشتباه به جای اینكه برگرده،به سمت خیمه ها رفت تو دل دشمن،هركسی كه بغض از علی داشت دورش رو محاصره كردن،یكی با نیزه میزنه،یكی با شمشیر می زنه،عباس داره این منظره رو می بینه،رنگ صورتش پرید،ابی عبدالله شنید آخرین صدای علی اكبر رو،آخرین نفس هاشه، ابَتا عَلَیكَ مِنّى‏ السَّلامَ ،یعنی بابا خداحافظ ،حسین...............



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه علی اكبر علیه السلام-سید مهدی میرداماد

بسم الله،بیا بریم پایین پای حسین،آی حسین،من می ترسم  همین طور اسم كربلا رو ببرم،ولی ایمان داشته باش،امشب از این آقازاده كربلاتو بگیری، از زبان اباعبدالله گوش بده:

ای تجلی صفات همه ی برترها

چقدر سخت بُود رفتن پیغمبرها

قد من خم شده تا خوش قد و بالا شده ای

بخدا عشق پدر نیست کم از مادرها

به امام صادق علیه السلام وقتی عرضه داشت،بهترین لذت برای یك پدر؟گفت:وقتی ببینه بچه اش خوش قد و بالا شده،جلوش راه می ره،

پسرم! می روی اما پدری هم داری

نظری گاه بیندار به پشت سرها



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب هشتم محرم، علی اكبر علیه السلام -حاج مهدی سلحشور

ما هم نمی فهمیم،كسی باید جَوون از دست داده باشه،تا بفهمه،یعنی چی حضرت زینب سلام الله علیها میگه،وقتی دیدم صدای علی از وسط میدان اومد داداشم هی میشینه،هی بلند میشه،رنگ صورت حسین برگشته،گفتم داداش چیه؟گفت:علیم رو كشتند،وقتی رسید كنار بدن علی اكبر،خودش رو از بالای مركب انداخت رو زمین،كجا دنبال بدن بگرده؟این ور میشد میگفت:علی،این ور،علی،علی،جلو اومد بالا سرش نشست،سر رو گذاشت رو زانوش،دلش آروم نشد،این صورت رو گذاشت رو صورت علی ،ولدی علی،با دستان خودش،دست بُرد داخل دهن،این لخته های خون رو از تو دهن میكشید بیرون،میگفت:نمی خوای جواب من رو بدی؟دارم میمیرم،امشب اگه كربلا بودیم یه كلمه از علی اكبر نمی تونستیم بگیم،ملا عباس مازندرانی تو اون رؤیای صادقه،وقتی بردنش كربلا،خدمت حضرت مشرف شد،حضرت فرمود:خوب روضه خوندی اما،شب های جمعه دیگه تو حرم ما اومدی،حرف از علی اكبر نزن،مادرم فاطمه تو حرمه،تو روضه میخونی نمی دونی مادرم چه میكنه،عرضم این یه جمله است،اما زین العابدین میگه دیدم تو خیمه ولوله شده،رفت و آمد زیاد شده،اما از هر كی میپرسیدم چی شده؟هیچكی هیچی نمیگفت،به مریض میگن خبر بد ندید،هر كی یه جور طرفه میرفت،اما یه لحظه پرده خیمه رو بالا زدن،نگاه كردم دیدم چند تا جوون،یه عبا برداشتن،یه چیزی تو این عبا ریختن،دارن میارن دارالحرب،بازم نفهمیدم چی شده،اما پشت سرش دیم،زینب زیر بغل حسین رو گرفته،عباس داره به سر میزنه.



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب هشتم محرم، علی اكبر علیه السلام-علی اصغر آرزومند

ای که از روز ازل مارا جدا کردی حسین

فقط من و شما نیستیم میگیم حسین،هر وقت میگی حسین اگه اسم بچه خودت هم باشه،حضرت زهرا سلام الله علیها از عرش صدا میزنه:اگه بچه خودت رو صدا میزنی،خدا برات حفظش كنه، اما  اگه حسین مرا میگویی ،بدونید با لب تشنه سر از بدنش جدا كردند.

ای که از روز ازل مارا جدا کردی حسین

یک نگه کردی و مارا مبتلا کردی حسین

حاجت دنیایی و عقبایی مارا که هیچ

حاجت پیغمبران را هم روا کردی حسین

خون تو خون خدا خون نبی خون همه

تو تمام دهر را صاحب عزا کردی حسین



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 4 آذر 1393  توسط امیرحسین

غنچه ی خوشبو

یا رب این غنچه ی خوشبو که سپردی به منش

وای اگر خار بروید به کنار چمنش

طفلم امروز زبانش به سخن وا شده است

مثل هر کودک دیگر آب بابا سخنش

اکبرم رفت و سپس اشک به چشمم خشکید

ای خدا اشک بده تا بچکانم دهنش

وسط دشت چرا آمده ای ماهیگیر

ماهی سرخ مرا لرزه نشانی به تنش

تیر تو پیکر عباس به آن روز انداخت



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393  توسط امیرحسین

غنچه خندان

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک

بر گلوی نازک اصغر زدی

بر گلوی نازک اصغر نبود

بر جگر خسته ی مادر زدی

بلبل خوش نغمه مادر چرا

بی خبر از دامن من پر زدی

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک

بر گلوی نازک اصغر زدی

اصغرم ای غنچه خندان من

آتش غم بر دل خواهر زدی

ای گل نشکفته ی با غم علی

غنچه صفت بر دل مادر زدی

تیر سه شعبه به چه جرم ای فلک

بر گلوی نازک اصغر زدی



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393  توسط امیرحسین

لوگوي دوستان
بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي حماســـــــــه جاودان محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.