حماســـــــــه جاودان
 

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

متن روضه عبدالله بن الحسن علیه السلام-حاج محمود كریمی

ای عمو من هواییت هستم

بعد اصغر فداییت هستم

از علی تو كم ندارم من

روی دست تو جان سپارم من

تا تو را بین دشمنان دیدم

دست در دست عمه لرزیدم

تا صدای تو را شنیدم من

یا حسن گفته و دویدم من



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 3 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن سه روضه داغ-سیدمهدی میرداماد


خیلی امام حسن علیه السلام مظلومه، خیلی آقا غریبه،مظلومانه زندگی كرد، اَشْهَدُ اَنََّكَ عِشْتُ مَظْلوما،خیلی ها مظلومانه به شهادت رسیدند،اما این آقا،نه توی خونه آرامش داشت و نه بیرون خونه، مرد بیرون خونه اذیتش كنند ،میگه میرم توی خونه شریك زندگیم یارمه،می رفت توی خونه اذیتش می كردند، می اُمد توی كوچه و بازار (سادات ببخشند یه جمله بگم زود رد شم)، می اُمد توی كوچه و بازار، می دید قاتلای مادرش زهرا دارن راه می رن،نمی تونست حرف بزنه،می رفت توی مسجد دو ركعت نماز بخونه،می دید بالای منبر دارن به باباش ناسزا می گن،چكار كنه،به كی دلش رو خوش كنه، به یار دلش رو خوش كنه،كدوم یار، یار نزدیكش سجاده از زیر پاش كشید،یار می خوای برو كربلا، پیرمرد جلوی امام ایستاد ، گفت: حسین،اگر هزار تیكه مون كنن ، هر تیكه مون می گه حسین،ببین زهیر چی گفته بُریر چی گفته، ببین سعید بن عبدالله چی گفته، دلش و به چی خوش كنه، یارش قاتلش شد،دل آدم می سوزه ، یكی میشه اُون زن نانجیب،یه زنم می شه رباب،می گن تا آخر عمرش تو آفتاب رفت،هیچ وقت ندیدن رباب تو سایه بره،گفتن داری از بین می ری،دیگه بسه بیا تو سایه،میگه خودم دیدم بدن حسین علیه السلام زیر آفتاب داغ كربلا،ناله بزن حسین....



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب پنجم محرم_عبدالله بن الحسن -حاج محمود كریمی

دستش به دست عمه و میخواست جان دهد

میخواست پیش عمه عمو را صدا زند

میدید حلقه حلقه همه چرخ می زنند

تا زخم بر بهشت حیا، بی حیا زند

 سنگی رسیده بوسه به پیشانی اش دهد

دستی رسید چنگ به سمت عبا زند

از بس كه ازدحام حرامی است

نیزه دار نوبت گرفته است كه سر نیزه را زند



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب پنجم محرم، عبدالله بن الحسن -سیدمهدی میرداماد

خورشید را به دیده شفق گونه دید و رفت

از دست ماه دست خودش را کشید و رفت

از خیمه ها کبوتر عاشق پرید ورفت

تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

دیدن یه آقازاده هی میخوره زمین،هی بلند میشه،آه،كجا میری عمه،وایسا لااقل یه زره تنت كنه عمه،داداش قاسمم زره اندازه اش نشد،من چرا زره بپوشم.

می رفت پا برهنه در آن عرصه ی جدال

می گفت عمه ، جان عمو کن مرا حلال



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب پنجم محرم، عبدالله بن الحسن علیه السلام-علی اصغر آرزومند

السلام علیك یا ابامحمد یا حسن بن علی علیه السلام

 السلام علیکم یا اهل بیت النبوه علیهم السلام

عبدالله بن حسن چون از شجره امام حسن علیه السلام بود جگر داشت رفت،كی قدرت داشت توی اون وضعیت بره، مردهاش میترسند.این زخم های روی بدن عبدالله از همون آتیش كوچه ی بنی هاشم بوده،لذا وقتی تیر به قلب ابی عبدالله  هم زدند،مقتل خوارزمی سُنی میگه:امام حسین علیه السلام فرمود: والله قتلنی.....و..... (دومی و اولی لعنت الله علیهم ) این را خوارزمی در مقتلش می نویسد. عبدالله اول صدا زد واعما(وای عمو) و بعد صدا زد وا اُما(وای مادر) در چه زمانی صدا زده؟ امام صادق علیه السلام نشسته بود توی خونه دیدند زنی دوید گریه كنان اومد، فرمود :چی شده ؟گفت:آقا جان الان توی بازار یه زن داشت راه میرفت،پاش لیز خورد،  خورد زمین،گفت: خدا لعنت كنه قاتلا ن حضرت زهرا سلام الله علیها رو،چرا این حرف رو زد؟چون خورد زمین،شنیده حضرت زهرا سلام الله علیها خورده زمین، این بچه هم دستش جدا شده،اون وقت مادرش تو خیمه رو صدا میكنه؟امشب مهمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستیم،از امام حسن علیه السلام سئوال كردند:آقاجان چرا اینقدر پیر شدید؟ سخت ترین لحظات عمرتان کی بود؟ فرمود اون لحظه که دستم تو دست مادرم بود تو کوچه مادر سیلی خورد.



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

متن روضه شب چهارم محرم، طفلان زینب چیده ز باغم لاله چین دو گل

چیده ز باغم لاله چین دو گل

مانده به جانم داغ این دو گل

کاش صیاد چنین کار نکند

بیش از این تیر به چند جا نکند

کاش بر حال من و این گلها

زینب از دور تماشا نکند

امان از دل زینب امان



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

كسی ندیده، آه و زاری تو-حاج محمود كریمی

كسی ندیده، آه و زاری تو

جوونم فدای، استواری تو

نمون تو خیمه ،خواهر صبورم

ببین چه كردی، با دل و غرورم

زینبم مگه قلب من از سنگه

از غم گلای تو سینم تنگه

حاصل تو تنهایی از این جنگه



ادامه مطلب

 
نوشته شده در تاريخ یک شنبه 2 آذر 1393  توسط امیرحسین

لوگوي دوستان
بالاي صفحه



تمامي حقوق اين وبلاگ براي حماســـــــــه جاودان محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز مي باشد.