قلب های حسینی
جهاد فرهنگی در نشر حماسه حسینی.
درباره وبلاگ


در صحرای کربلا قدم می زنم امروز در انجا گنبد های طلایی زیبایی هستند که تابششان را از سلاله پاک رسول الله گرفتند.در گوشه ای می نشینم چشمانم را می بندم روز گرمی را در صحرایی بزرگ تجسم می کنم بدن های بی جان وبی سر روی زمین افتاده است .شیر خواره ای برای همراهی پدر به میدان میرود اما زمان برگشت کودک با تیری در گلو به اغوش مادر باز می گردد.لحظه ای دیگر دوباره صدای هل من ناصر ینصرنی صحرای کربلا را پر میکند اری این صدای حسین بن علی ع است که در میان لشکر دشمن محاصره شده و برای مبارزه با کفار یار می طلبد

آرشيو وبلاگ

شخصی از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلای معلّی به این شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در این مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام را اراده می‌کرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام می کرد و او را زیارت می‌نمود؛ تا این که سرگذشت او را به «سید مرتضی»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقیب الاشراف» بود رساندند.

سید مرتضی به منزل او رفت و در این خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زیارت در مذهب اهل‌بیت علیه السلام این است که داخل حرم شوی و عقبه و ضریح را ببوسی. این روشی را که تو داری، برای کسانی است که در شهرهای دور می‌باشند و دستشان به حرم مطهر نمی‌رسد.»

آن مرد چون این سخن را شنید گفت: «ای نقیب الاشرف» از مال دنیا هر چه بخواهی از من بگیر و مرا از رفتن معذور دار.

هنگامی که سید مرتضی سخن او را شنید بسیار ناراحت شد و گفت: «من که برای مال دنیا این سخن را نگفتم؛ بلکه این روش را بدعت و زشت می‌دانم و نهی از منکر واجب است.»

وقتی آن مرد این سخن را شنید، آه سردی از جگر پر دردش کشید. سپس از جا برخاست و غسل زیارت کرد و بهترین لباسش را پوشید و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گریان متوجه حرم حسینی گردید تا این که به در صحن مطهر رسید .

نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شریف را بوسید. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکی که آن را در هوای سرد در آب انداخته باشند، بر خود می‌لرزید و با رنگ و روی زرد، همانند کسی که یک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت می‌کرد تا این که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمین را بوسید و برخاست و مانند کسی که در حال احتضار باشد داخل ایوان مقدس گردید و با سختی تمام خود را به در رواق رسانید.

چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسی اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزی کشید. سپس به آوازی دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سیدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سیدُالشهداء؟ ؛ آیا اینجا جای افتادن امام حسین علیه السلام است؟ آیا اینجا جای کشته شدن حضرت سیدالشهداء است؟»

پس فریاد کشید و نقش زمین شد و جان به جان آفرین تسلیم نمود و به شهیدان راه حق پیوست.»


منبع:

داستان‌های علوی، ج4، ص210/ دارالسلام عراقی، ص301.


 









آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 14119
  • تعداد کل نظرات : 0
  • تعداد کل پست ها : 27
  • تاریخ ایجاد وبلاگ :
    سه شنبه 20 آبان 1393 
  • آخرين بروز رساني :
    دوشنبه 3 فروردین 1394