یکی از شاگردان علامه می گوید: بعدازظهر عاشورایی به قبرستان حاج شیخ (قبرستان نو) در قم رفته بودم که دیدم مرحوم علامه در گوشه ای از قبرستان هستند برای عرض ارادت نزدیک شده و عرض سلام و ادب کردم آن بزرگ چند بار از سوز و گداز به من فرمودند:
آقای وجدانی میدانید امروز چه روزی ست؟ عرض کردم بله امروز عاشوراست فرمودند:
میبینی همه دنیا موجودات آسمان زمین و جمادات در حال اشک ریختن و گریستن بر حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) هستند؟؟؟
متعجب شده و دانستم که ایشان خبر از حقایق هستی می دهند در همین حال ایشان خم شده و سنگی از زمین برداشته آن را به سان سیبی با دست از وسط شکافتند و میان آن را به من نشان دادند با چشمان خودم در میان سنگ خون دیدم و ساعتی با بهت و حیرت غرق مشاهده آن بودم وقتی به خود آمدم متوجه شدم که علامه از قبرستان رفته اند و من در تنهایی به نظاره آن سنگ خونین جگر مشغولم.(۱)
(۱) کتاب کیش مهر صفحه42
