حکمتانه
غیاث الدین بازگرد...
درباره وبلاگ

این وبلاگ یک وبلاگ فرهنگی،مذهبی،سیاسی هست و همون طور که از اسمش پیداست قراره نکات ناب و حکمت آمیزی از قرآن روایات و ... بگه.این وبلاگ کاملا فراجناحی و تابع ولایت فقیه است.
آرشيو مطالب
شهریور 1395
مهر 1395
مرداد 1394
شهریور 1394
مهر 1394
آذر 1394
بهمن 1394
آخرين مطالب
آیا سند زیارت عاشورا ضعیف است
مناجات باور نکردنی شهيد حاج علي محمدي پور
با قلم ها مسلسل ها را کنار بزنید
تقدیر و دیگر هیچ...
قرآن...شرمنده ایم
موریس بوکای که بود؟؟؟
تدبیر آل سعود در کشتار حجاج
احادیث تکاندهنده در مورد دانشمندان
تحریفات عاشورایی
ثار الله یعنی چه؟
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 20503 نفر
تعداد نظرات : 1 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 10 مرداد 1394  عدد
كل مطالب : 33 عدد
آخرین بروز رسانی : شنبه 17 مهر 1395 
امکانات وب
تحریفات عاشورایی

بسم رب شهدا والصدیقین

هر چند امام حسین (ع)هدفی جز احیای امر به معروف و  نهی از منکر و اصلاح امت رسول الله(ص) نداشت، اما باز هم عده‌ای در صدد تحریف رسالت این شهید و امام بزرگوار برآمدند.که سعی خواهیم کرد بیشتر این مسئله را بررسی نماییم.

معنی تحریف

تحریف که از مادۀ "حرف" در زبان عربی است ،یعنی متمایل کردن چیز ی از آن مسیر اصلی و وضع اصلی که داشته، یا باید داشته باشد.

انواع تحریف

تحریف انواع مختلفی دارد که مهم‌ترین آنها لفظی است و معنوی.

تحریف لفظی این است که ظاهر یک چیز را عوض کنند. مثلا شخصی به شما سخنی گفته است،شما چیزی از گفتۀ او کم کنید، یا یک چیزی به گفته اش اضافه کنید، ویا جمله های او را پس و پیش کنید که معنی‌اش فرق کند .بالاخره در ظاهر و لفظ سخن او تصرف کنید؛ این را می‌گویند ((تحریف لفظی)) .

اما تحریف معنوی این است که شما در لفظ تصرف نمی‌کنید ،ولی این لفظ را طوری می‌توان معنی کرد که همان معنی مستقیم آن است و مقصود گوینده نیز همین بوده است ،و یا اینکه طور دیگری معنی کرد که خلاف مقصود گوینده است. وقتی می‌خواهید این کلام را برای کسی شرح دهید آن را طوری معنی می‌کنید که مطابق مقصود شما باشد نه مقصود اصلی گوینده،که به آن تحریف معنوی گویند.

عوامل تحریف                                                              

1-اغراض دشمنان

دشمن برای این که به هدف و غرض خویش برسد،تغییر و تبدیل‌هایی در متن تاریخ می‌دهد ،یا توجیه و تفسیرهای ناروایی از تاریخ ارائه می‌دهد.در حادثه کربلا این نوع از عوامل دخالت داشت،یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند.همان طوری که در دنیا معمول است دشمنان نهضت‌های مقدس را به افساد ،اخلال ،و ایجاد اختلاف متهم می کنند ، حکومت اموی خیلی تلاش کرد برای اینکه چنین رنگی به نهضت حسینی بدهد.

از همان روزهای نخست چنین تبلیغاتی شروع شد .مسلم که به کوفه آمده بود یزید ضمن ابلاغی برای حکومت کوفه به ابن زیاد این گونه می‌نویسد؛ (( مسلم به کوفه آمده برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان، او را سرکوب کن.)) وقتی که مسلم اسیر می‌شود و او را به دارالامارۀ ابن زیاد میبرندابن زیاد همین جمله‌ها را به او می‌گوید ((ای پسر عقیل  این شهر وضع آرامی داشت ، اما تو دراین شهر فتنه انگیزی وایجاد اختلاف کردی.))

بعد هم حکومت اموی برای اینکه در این واقعه تحریف معنوی کرده باشد ،از این جور قضایا زیاد گفت،ولی تاریخ اسلام تحت تاثیر این تحریف قرار نگرفت. شما یک مورخ یا صاحب نظر  پیدا نمی‌کنید که این گونه اظهار نظر کرده باشد و گفته باشد حسین بن علی "العیاذ بالله "قیام نابجایی کرد ،آمد تا اتحاد را از بین ببرد ؟ خیر،این تحریف اثر نکرد که نکرد.پس دشمن نتوانست در حادثه کربلا تحریفی ایجاد کند. در حادثه کربلابا کمال تاسف هر چه تحریف شده است ،از ناحیۀ دوستان است.

2-تمایل بشر به اسطوره سازی

عامل دوم، تمایل بشر به اسطوره سازی و افسانه سازی است.در بشر یک حس قهرمان پرستی وجود دارد، حسی که دربارۀ قهرمان‌های ملی و دینی افسانه می‌سازد.

حاجی نوری این مرد بزرگ،در کتاب لولو و مرجان انتقاد می‌کند،می‌گوید :برای شجاعت ابوالفضل در جنگ صفین-که اصل شرکت حضرت هم معلوم نیست، اگر هم شرکت کرده یک بچۀ پانزده ساله بوده است-نوشته‌اند ابولفضل العباس هشتاد نفر رابه هوا پرتاب کرد،هشتادمی را که پرتاب کرد ، هنوز اولی به زمین نیامده بود .

در حادثه کربلا ،یک قسمت از تحریفاتی که صورت گرفته است معلول حس اسطوره سازی است.و در این رابطه مبالغه‌ها و اغراق هایی شده است.


ادامه مطلب

  سه شنبه 17 آذر 1394    9:17 PM   امین رضایی  
نظرات 0
ثار الله یعنی چه؟

معنی ثارالله چیست؟

این اشتباه بزرگی است که بعضی "ثار" را خون معنی کرده‌اند زیرا "ثار" هیچگاه در لغت عرب به معنی خون نیامده است بلکه به معنی خونبهاست ( و در لغت عرب به  "خون دَم"  هم اطلاق می‌شود )

اولاً ثارالله یعنی «ای کسی که خون‌بهای تو متعلق به خداست و او خون‌بهای تو را می‌گیرد» یعنی تو متعلق به یک خانواده نیستی که خون‌بهای تو را رئیس خانواده بگیرد و نیز متعلق به یک قبیله نیستی  که خون‌بهای تو را رئیس قبیله بگیرد تو متعلق به جهان انسانیت می‌باشی و همچنین تو فرزند علی بن ابیطالب ع هستی که شهید راه خدا بود و خونبهای او را نیز خدا باید بگیرد.

ثانیاً اگر متشابه شده باشد (مانند واژۀ یدالله) ، منظور این نیست که - نعوذ بالله-  حسین ع  خون خدا باشد؛ بلکه اجر الهی، خون‌بهای امام حسین ع است .


ادامه مطلب

  سه شنبه 17 آذر 1394    9:14 PM   امین رضایی  
نظرات 0
علت عزل اشعث توسط امام علی(ع)
 
چرا علي ـ عليه السّلام ـ اشعث بن قيس را از حاكميت آذربايجان عزل نمودند؟

اشعث بن قيس بن معدي كرب، مكنّي به ابو محمّد، در سال دهم هجرت همراه با گروهي از قبيله كنده كه او رياست آنها را بر عهده داشت بر به خدمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ وارد شد و اسلام آورد، بعدها در زمان خلافت ابوبكر مرتد شد. مسلمانان او را اسير كردند پس ابوبكر خواهر خود، ام فروة را به ازدواج او در آورد. پس از خلافت عمر، اشعث با سعد بن ابي وقاص به عراق رفت و در جنگ قادسيه، مدائن، جلولاء و نهاوند حضور داشت و خانه‌اي در كوفه در ميان قبيله كنده بنا كرد و در آن سكونت نمود،[1] وي در زمان خلافت عثمان كارگزار او در آذربايجان بود و عثمان هر سال صد هزار درهم از خراج آذربايجان را به او مي‌بخشيد.[2]
امام علي ـ عليه السّلام ـ به دو علت مهم و اساسي امام او ازاستانداری عزل کرد ؛
1ـ وقتي او از طرف عثمان والي آذربايجان گرديد، در مصرف اموال مسلمين براي خود محدوديتي قائل نبود.[3]
روشن است كه علي ـ عليه السّلام ـ چنين كارهاي افراطي را در كارگزاران خود نمي‌تواند تحمل كند و خود اشعث بن قيس نيز خصوصيات اخلاقي و رفتاري علي ـ عليه السّلام ـ را مي‌دانست و به همين دليل وقتي مردم بعد از قتل عثمان با علي ـ عليه السّلام ـ بيعت كردند، وي رضايت و بيعت خود را از خلافت علي ـ عليه السّلام ـ اعلام نكرد، و حضرت چون از اعمال و افكار او اطلاع داشت، نامه‌اي توسط زياد بن مرحب حمداني براي اشعث فرستاد كه در آن چنين آمده است: اما بعد، اگر سستي‌هايي در تو رخ نمي‌داد پيش از ديگران در اين امر اقدام مي‌كردي و شايد آخر كارت، باعث جبران اول آن بگردد و بعضي از آن بعضي ديگر را جبران كند اگر از خدا پروا داشته باشي ... و بدان كه حكومت، طعمه‌اي براي رزق و خوراك تو نيست بلكه آن امانت و سپرده‌اي در گردن تو است، و تو نگهباني نسبت به كسي كه بالاتر از تو است تو را نمي‌رسد كه در كار رعيت به ميل خود رفتار نمايي و متوجه كار بزرگي شوي مگر به اعتماد امر و فرماني كه به تو رسيده باشد و در دست‌هاي توست مال و دارايي خداوند و تو خزانه دار اموال خدا هستي تا آنها را به من تسليم نمايي.» [4]؛


ادامه مطلب

  پنج شنبه 23 مهر 1394    5:40 PM   امین رضایی  
نظرات 0
چرا امام صادق(ع) قیام نکرد

اگر رفتار ائمه را در برابر خلفا بررسی کنیم به دو شکل کلی میرسیم.1-صبر 2-قیام.كه هر دو با انگيزش و تلاش براي اصلاح امت انجام مي گرفته است. با اين تفاوت كه اقدام براي قيام تنها در زماني اتفاق مي افتاد كه احتمال پيروزي باشد و يا حداقل از نابودي اسم و رسم پيامبر(ص) جلوگيري شود.

اما اگر بخواهیم شرایط آن دوران را با واقع بینی بررسی کنیم میبینیم که احتمال پیروزی بسیار دور از واقعیت بوده.چنان که دو تن از ائمه به دست همسران خود به شهادت رسیدند.مسلم است که وقتی امام در خانه ی خود هم غریب است چه انتظاری از بقیه ی شیعیان میرود.امام با کدام اعتماد باید قیام میکرد.امام صادق از این مسائل آگاه بود و به شیعیانی که قصد قیام داشتند یادآور میشد کهقیامشان شکست خواهد خورد.البته بعضی از آن ها به حرف امام صادق توجه نکردند و چون پیروزی را با معادلات خود ممکن میدیدند دست به قیام زدند که همه ی آنها شکست خوردند.بنابراين تنها در موردي كه شدت دشمني به اندازه اي بود كه بيم محو حتي نام پيامبر(ص) بود قيام انجام مي گرفت كه حداقل اصل اسلام به نسل هاي بعد برسد. چنين واقعه اي تنها در زمان امام حسين(ع) اتفاق افتاد كه يزيد براي ريشه كني اصل اسلام توطئه كرد و به طور آشكار اعلام كرد .

در دوران دیگر خلفای بنی امیه و بنی عباس تا حدودی ظاهر دین حفظ میشد که در این دوران، امامان با صبر به ارشاد مردم میپرداختند که این موضوع نیز بر حاکمان و خلفا کران آمد و با راه های گوناگون علی الخصوص مسمومیت آن بزرگواران را به شهادت میرساندند

پس يكي از دلايل عدم قيام مسلحانه از سوي حضرت امام صادق(ع) اين است كه آن حضرت نيروي كافي براي قيام مسلحانه نداشت و اگر امام صادق(ع) قدرت نظامي داشت به طور قطع قيام مسلحانه مي كرد. در دوران امام صادق به ایشان پیشنهادات زیادی برای قیام شد که امام همیشه آن ها را رد میکرد.برای مثال به روایت زیر توجه کنید.

مأمون رقي مي گويد: در محضر سرور و مولايم امام صادق(ع) بودم كه سهل بن حسن خراساني داخل شد، بر امام سلام كرد و نشست. سپس گفت: اي فرزند پيامبر! رحمت و رأفت از آن شماست و شما خاندان امامت هستيد، چه چيزي مانع اقدام شما براي گرفتن حكومت اسلامي مي شود در حالي كه شما همين الان از پيروان خود يكصد هزار شمشيرزن مي تواني داشته باشي و آنان پيشاپيش تو شمشير مي زنند. امام صادق(ع) به آن مرد خراساني فرمود: خدا حقت را حفظ بكند بنشين. سپس امام صادق(ع) به حنيفه گفت: اي حنيفه تنور را آتش بزن. حنيفه تنور را آتش زد و تنور يكپارچه آتش شد و اطراف تنور از شدت گرما سفيد شد. امام صادق(ع) به آن مرد خراساني فرمود: بلند شو و خود را به تنور بينداز و در وسط آتش بنشين. خراساني گفت: سرور و مولايم! مرا با آتش معذب مكن و مرا از اين امر معاف بدار، خداوند تو را معاف بدارد. امام به او فرمود: تو را از اين كار معاف كردم. در اين حال هارون مكي به محضر امام صادق(ع) رسيد و كفشش هم در دستش بود و بر امام سلام كرد. امام به هارون مكي فرمود: كفشت را به زمين بينداز و برو در داخل تنور در ميان آتش بنشين. هارون مكي كفش خود را زمين انداخت و در ميان تنور نشست. امام شروع كرد به گفتگو با آن مرد خراساني و از اوضاع و احوال خراسان سؤال مي كرد. پس از آن به مرد خراساني فرمود: بلند شو و نگاه بكن و ببين در تنور چه خبر است. مرد خراساني به تنور نگاه كرد و ديد كه هارون مكي چهار زانو در ميان آتش نشسته است. پس از آن هارون مكي از تنور بيرون آمد و بر ما سلام كرد و نشست. امام به مرد خراساني فرمود: در خراسان چند نفر مانند اين فرد پيدا مي شوند؟ خراساني گفت: به خدا قسم حتي يك نفر هم مانند اين فرد پيدا نمي شود. پس از آن امام صادق(ع) فرمود: ما در زماني كه پنج نفر ياور نداريم دست به قيام مسلحانه نمي زنيم. ما بهتر از ديگران وقت خروج و قيام مسلحانه را مي دانيم (بحارالانوار، ج 47، چاپ بيروت، ص 123، ح 172، باب 27 - سفينه البحار، ماده هرن - منتهي الامال، ج 2، ص 267، چاپ هجرت).

اين حديث مي رساند كه امام صادق(ع) براي قيام مسلحانه، نيروهاي جان بر كف و مخلص نداشت و كسي كه نيروي رزمي مخلص و فداكار ندارد نمي تواند قيام مسلحانه بكند. نيروهاي فداكار وجان بر كف را هم نمي توان با چند كلمه موعظه و يا ديكتاتوري به وجود آورد. اين مردم هستند كه اگر به اين مرتبه از ايمان و فهم و شعور سياسي برسند و خود را در اختيار امام قرار بدهند، در اين صورت نيروهاي جان بر كف و مخلص را تأمين مي كنند وگرنه اگر مردم مشغول زندگي متعارف و آرام خود باشند، چنين نيروهايي به وجود نمي آيد و نتيجه آن پيروزي باطل و شكست حق خواهد بود.
اين تنها امام صادق(ع) نيست كه به خاطر نبودن نيروي فداكار كافي دست به قيام مسلحانه نزد بلكه امامان ديگر نيز چنين بودند. به عنوان مثال علي(ع) پس از پيامبر خدا(ص) به خاطر نبودن نيروي كافي دست به قيام مسلحانه نزد با اين كه خلافت و امامت حق او بود و او از سوي خدا و پيامبر براي اين مقام نصب شده بود ولي آن حضرت پس از پيامبر دست به شمشير نبرد و علت اين امر هم اين بود كه نيروي كافي نداشت.
علي(ع) فرمود: «پس از وفات پيامبر و بي وفايي ياران، به اطراف خود نگاه كردم ياوري جز اهل بيت خودم نديدم، پس به مرگ آنان رضايت ندادم، چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلويي كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش فرو بردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل شكيبايي كردم» (نهج البلاغه، خطبه 26، دشتي و فيض الاسلام).
و نيز آن حضرت فرمود: «پس من رداي خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند صبر پيشه سازم. پس از ارزيابي درست صبر را خردمندانه تر ديدم پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلويم مانده بود و با ديدگان خود مي ديدم كه ميراث مرا به غارت مي برند» (همان، خطبه 3).
و نيز فرمود: «اگر حضور بيعت كنندگان نبود و ياران حجت را بر من تمام نمي كردند و اگر خداوند از علما، عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته رهايش مي ساختم و آخر خلافت را به كاسه اول سيراب مي كردم. آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله اي بي ارزشتر است» (همان).
اين سخنان نشان مي دهد كه علي(ع) به خاطر نبودن قدرت كافي دست به قيام مسلحانه نزد و در برابر ستمي كه بر او رفت صبر كرد. امام صادق(ع) به خاطر نبودن ياران فداكار و جان بر كف دست به شمشير نبرد ولي با اين حال امام صادق(ع) و امامان ديگر همواره در برابر خلفاي عباسي موضع گيري مي كردند و با آنان مبارزه مي كردند. چنين نبود كه امام صادق(ع) كاري به كار خلفا نداشته باشد بلكه بر ضد آنان كارهايي مي كرد و سخناني مي گفت وحتي عوامل خود را در اركان حكومت عباسي نفوذ مي داد تا آنان نتوانند هرگونه خواستند عمل بكنند. براي نمونه به يك مورد اشاره مي كنيم:
پس از آن كه محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن(ع) معروف به نفس زكيه و ابراهيم برادر همين محمد كشته شدند، منصور خليفه عباسي شخصي به نام شيبه بن غفال را والي مدينه كرد. وقتي شيبه به مدينه آمد روز جمعه بالاي منبر سخنراني كرد و گفت: علي بن ابي طالب وحدت مسلمانان را بر هم زد، با مؤمنان جنگيد و براي خود حكومت مي خواست. خاندان او حكومت را به او ندادند و خداوند او را از حكومت محروم كرد و با غصه از بين برد. اين سيدهايي كه قيام كردند و كشته شدند، از فرزندان او هستند و در فساد كردن و به هم ريختن اوضاع كشور اسلامي تابع او هستند. اينها بدون اين كه شايستگي داشته باشند، حكومت را مي خواهند. به خاطر همين در همه جا كشته مي شوند و به خون خود آغشته مي گردند. پس از سخنان اين والي كسي از شنوندگان جرأت پاسخگويي نيافت. در اين ميان يك نفر بلند شد و گفت: ما اهل خير و بركت هستيم اين تو و منصور است كه به هر زشتي سزاوارتريد. آنگاه رو به مردم كرد و گفت: اي مردم آيا مي دانيد در قيامت ميزان چه كسي از همه خالي تر و از همه زيان ديده تر است؟! كسي كه آخرت خود را به دنيايش بفروشد و اين كس همين والي است. والي از مسجد بيرون رفت و حرفي نزد.
راوي حديث مي گويد: من از مردم پرسيدم كه اين چه كسي بود كه در برابر والي منصور چنين گفت: گفتند: امام صادق(ع) است (بحارالانوار، ج 47، ص 165، ح 5، به نقل از امالي شيخ مفيد).
براساس آنچه گذشت معلوم شد كه يكي از دلايلي كه موجب شد امام صادق(ع) دست به قيام مسلحانه نزند اين است كه آن حضرت نيروي كافي براي قيام مسلحانه نداشت ولي شرايط امام حسين(ع) به گونه ديگري بود و اگر امام صادق(ع) هم در آن شرايط قرار مي گرفت مانند امام حسين(ع) عمل مي كرد و چاره اي جز آن نبود.

و اما شرایط امام حسین (ع):

پس از آن كه امام حسن(ع) مسموم شد و به شهادت رسيد، امام حسين(ع) امام شيعيان شد. امام حسين(ع) به مدت ده سال در زمان معاويه بن ابي سفيان به عنوان امام شيعيان زندگي كرد. در اين مدت امام حسين(ع) با معاويه مبارزه مسلحانه نكرد و مردم عراق به امام حسين(ع) نامه اي نوشتند و درخواست كردند كه معاويه را از خلافت عزل بكن و با او بيعت خود را بشكن. امام حسين(ع) سخن آنان را قبول نكرد و در جواب نامه آنان نوشت: «بين ما و معاويه معاهده اي امضاء شده است و بايد مدت آن تمام بشود» و امام حسين(ع) در جواب نامه اين نكته را هم يادآوري كرد كه پس از مرگ معاويه در اين باره فكر خواهد كرد (بحار، ج 44، ص 324، ح 2).
معاويه در نيمه رجب سال 60 هجري قمري مرد و يزيد به جاي او نشست. يزيد نامه اي به فرماندار مدينه نوشت و در آن نامه از او خواست كه از حسين بن علي(ع) بيعت بگيرد و اگر حسين بن علي(ع) بيعت يزيد را نپذيرفت او را بكشد و سرش را به شام بفرستد و سرسختي يزيد به گونه اي بود كه در صدد محو اسلام و نام پيامبر(ص) بود. اينجا بود كه امام حسين(ع) قيام كردند. هر چند به شهادت برسند. اما در زمان ديگر امامان(ع) سرسختي خلفا اين گونه آشكار و بي پروا نبود.

حال نکته ای که لازم است در موردش تامل کرد این است که آیا ما شرایط را برای قیام امام زمان خود اماده کرده ایم.آنها همگی نوری واحد هستند(کلهم نور واحد).

از خود بپرسیم که چرا امام زمان ما قیام نمیکند.آیا جز این است که او نیز مانند پدرانش یار و یاوری ندارد.پس باید خود و انقلابمان که شعارش رسیدن به حکومت مهدی(عج) است را قوی کنیم . و البته باید به دیدگاه های حجتیه اهمیت ندهیم و به فکر قوی کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی باشیم.

لازم به ذکر است که حجتیه فرقه ای است که تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور را اشتباه میدانند.

و من الله توفیق

نویسنده:امین رضایی


ادامه مطلب

  یک شنبه 11 مرداد 1394    1:18 PM   امین رضایی  
نظرات 0

فهرست اصلی
صفحه نخست
رایانامه
نسخه موبایل
آرشیو
ایران نقش
موضوعات
امامت
مهدویت
نجوم
پزشکی
بیوگرافی و زندگینامه
شعر
حدیث
قرآنی
شبهه
سیره
لینک دوستان
وبلاگ مذهبی علمدار کربلا
وبلاگ مذهبی اهل نور
جونم فدای حیدر
مذهبی دانلود
راسخون
Designed By: M-QaLeB & copyright 2012 حکمتانه