نويسنده: محمدعلى سلطانى
اختلاف فكرى عميق و گسترده موجود در عصر عباسى،و بويژه دوران مصادف با حيات علمى - سياسى حضرت عبدالعظيم حسنى، اخلاق و رفتار اجتماعى پيروان گرايشهاى مختلف مذهبى را به شدت تحت تأثير قرار داده بود. درگيريهاى فكرى گسترده، باعث جبههبنديها و فرقهگراييهاى بسيارى گشته، و اخلاق و رفتارهاى مبتنى بر اصول كرامت و بزرگوارى را دست خوش تحوّل ساخته بود.
نقضها و رد و ايرادهايى كه افراد نسبت به همديگر داشتند، گوياى فضايى آكنده از بدبينى و عناد و دشمنى بود و تخريب شخصيت افراد و اتهام بىدينى و ارتداد به بهانههاى كم ارزش، قبح و زشتى خود را از دست داده بود. انتساب افراد و شخصيّتهاى علمى به گرايشهايى چون تجسيم، جهميّه، شبّهه و امثال آن و از بين بردن اعتبار آنان بسيار متداول بود.(1)
شايد حاكميتهاى وقت هم به اين فضاى آلوده دامن مىزدند و از اين راه، دشمنى و كينه را بين انديشوران مذاهب گوناگون تشديد مىكردند و تفاهم و در نتيجه، احتمال خطر آنان را پايين مىآوردند، بويژه آنكه در اين دوران، حركتهاى سياسى برانداز از قبيل تحركّات نظامى خوارج، شيعيان زيدى و به خصوص طالبيان، حركتهاى ملّىگرايانه در قلمرو وسيع حاكميت وقت از قبيل گرايشهاى خرّم دينى، مازيارى و يا در افريقا حركتهاى سياهان زمينهاى لازم را در اختيار انديشوران دينى گذاشت تا بعضى از اين حركتها را تأييد كرده و موجب دردسر بيشتر حاكميت گردند.
بديهى است ايجاد تفرقه فكرى و اعتقادى و به تبع آن،تشديد كينه و نفرت بين عالمان و به خصوص متكلمان و فقيهان مىتوانست هدف جذّابى براى حاكميّتهاى وقت باشد.
برگزارى مجالس مناظره بين گرايشهاى مختلف فقهى و يا كلامى و گاه، ادبى در حضور خليفه و يا امرا را نمىتوان تنها به انگيزه دانش دوستى خلفا نسبت داد. طرح مباحث اختلاف برانگيز در اين مجالس و رودررو قرار دادن دانشوران راه گمانهاى نيكو را مىبندد و پژوهشگر را به تأمل وامىدارد.(2)
عامل ديگرى كه زمينه لازم براى بدبينى و ترديد و در نتيجه، اختلاف و عناد و كينه را بهوجود مىآورد، روشهاى مبارزاتى بود كه مخالفان هر گروه نسبت به گروه ديگر به كار مىگرفتند. جعل حديث و ساختن مطالب دروغ و بىپايه و نسبت دادن آنها به رؤساى جريانات فكرى و مذهبى و تخريب مجموعه معارف مذاهب و گرايشهاى فقهى و يا كلامى از سوى پارهاى از افراد بىاخلاق و فاسد باعث مىشد(3) پيروان هر گرايشى در حالت روانى ويژهاى براى پذيرش اتهامها نسبت به افراد قرار گيرند و در نتيجه اصل را بر فساد بگذارند و از حسن ظن نسبت به يكديگر فاصله بگيرند.
اين فضاى زشت و سنگين، عرصه را براى پيروان تشيّع نيز سخت و تنگ مىساخت، بويژه آنكه در بين شيعيان نيز چندين گرايش عمده كلامى وجود داشت(4) و شرايط سخت سياسى هم در مواردى موجب مىشد تا امام پيشين نتواند امام بعدى خود را به صورت صريح و بىابهام معرفى كندتا پيروان وى در شناخت امام بعدى دچار ترديد نشوند.
از اين رو، سوء استفادهكنندگان از اين فضاى تاريك و ابهامآلود بهره جسته و وارد گود مىشدند و خود را جانشين امام پيشين مىشمردند و گرايش جديدى ايجاد مىكردند.(5) وجود مسايل مالى هم به اين موضوع دامن مىزد و طمعورزى افراد، آتش معركه را شعلهورتر مىساخت.(6)
در عصرى كه دسترسى به امام معصوم بسيار سخت نبود، مراجعه به ايشان و شنيدن استدلالهاى آنان باعث فروكشى آتش اختلافات مىشد و و دامنه آن وسعت پيدا نمىكرد و رفتن به محضر امام(ع)، فصل الختام اختلافها بود؛(7) اما در روزگارى كه حاكمان بر امامان(ع) سخت مىگرفتند و آنان را در زندان و يا تحت نظر جاسوسان نگهدارى مىكردند، فضا بسيار تيرهتر و زمينه اختلاف در درون شيعه بيشتر مىشد.
در روزگار امامت امام هادى(ع) كه -حاكميت در دست خليفه مستبد عباسى، متوكّل بود اين قبيل اختلافات بسيار گسترده بود و از آنجايى كه آن حضرت به شدت تحت مراقبت بودند،(8) راه دستيابى همه به وى غير ممكن بود در نتيجه، تلاش براى ايجاد تفرقه بين ياران و پيروان ائمه(ع) بسيار آماده بود.
از اين اختلافها گزارشهاى بسيارى نقل شده است، امّا گزارشى كه عبدالعظيم حسنى در قالب يك توصيه امام(ع) به ياران خود آورده است، به روشنى فضاى حاكم بين شيعيان و پيروان آن حضرت را ترسيم مىكند، فضايى كه در اين سفارش ترسيم شده است، بسيار غمبار و تأمل برانگيز است.
حضرت عبدالعظيم حسنى از امام هادى(ع)(9) چنين نقل مىكند كه:
اى عبدالعظيم، به دوستانم سلام برسان و به آنان بگو كه براى شيطان راهى در دلهاى خود باز نكنند. آنان را به راستگويى در سخن و اداى امانت و ترك جدال و مخاصمه در مسائل بىاهميّت و به رويكرد به يكديگر و زيارت همديگر دستور ده؛ چون اين كار، موجب نزديكى به من مىشود، به تخريب شخصيت يكديگر مشغول نباشند. من با خود پيمان بستم كه هركس چنين رفتار كند و دوستى از دوستان مرا ناخشنود سازد، از خداوند بخواهم كه او را در دنيا به شديدترين كيفرها برساند و در آخرت از زيانكاران قرار دهد.
به آنان بياموز كه خداوند نيكوكارانِ آنان را آمرزيده و از بدكارانِ آنان درمىگذرد، مگر كسانى كه به او شرك ورزند و يا دوستى از دوستان او را بيازارند و يا در دل خود بدى و كينهاى عليه او داشته باشند؛ چون خداوند اين قبيل افراد را نمىبخشد، مگر از آن نيّت برگردند، وگرنه روح ايمان را از دل ايشان برمىكند و از ولايت من خارج مىسازد و از ولايت ما هم بهرهاى نمىبرد و من به خداوند از اين فرايند پناه مىبرم.(10)
اين گزارش گوياى آن است كه مناظرات ناسودمند و انحرافى در بين شيعيان روزگار امام هادى بسيار گسترده شده بود. موضوعات كم ارزش و بىاهميّت به محور مناظرات و مشاجرات بين آنان تبديل گشته و آتش اختلاف و كينه شعلهور شده بود، به گونهاى كه پارهاى از آنان براى دستيابى به هدف خود در تخريب شخصيّت ديگران، گاه به شيوههاى غيراخلاقى نظير دروغگويى و حديثسازى نيز روى مىآورند.
كينهها و عداوتها موجب دورى و قهر و جدايى آنان شده، به گونهاى كه از ديدار همديگر نيز پرهيز داشتند.
بديهى است چنين حالتى مطلوبترين حالت براى مخالفان آن حضرت، بويژه براى حاكميّت وقت بود. آنان خود را منتسب به جريان فكرى امام هادى(ع) مىشمردند. از اين روى، امام(ع) تأكيد مىكند كه در صورتى به من نزديك مىگرديد كه از دشمنى و كينهتوزى با يكديگر دست برداريد و قهر و جدايى را كنار گذاشته، به ديدار هم برويد.

