جبران خلیل جبران که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:" به عقیده من علی بنابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد."جبران معتقد بود که:" دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند."جبران اضافه می کند که:" علی (ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت."جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد، تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود. شبلی شمیل دانشمندی است که در سال 1335 هجری درگذشت، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:" امام و پیشوای انسان ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود «پیامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است." میخائیل نعیمهکه از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلی، بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."- " جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟" کارلایلفیلسوف انگلیسی، هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کرد، او درباره علی چنین می گوید: " ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است." لامنسیک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (ع) می گوید:" برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چرا که گفتار او حجیت قطعی داشت، او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت. مادام دیالافوادر مقام تعریف حضرت علی (ع) چنین می نویسد:" احترام علی (ع) در نزد شیعه به منتها درجه است و حقاً هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاری هایی که برای پیشرفت اسلام کرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیزاز خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی(ع) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. "مادام دیالافوادر ادامه این بحث می گوید:" چشمان من گریه کنید، اشک های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزاداری کنید."- " پطروشفسکی" استاد دانشگاه لنینگراد می گوید:" علی (ع) تا سرحد شور و عشق پای بند دین، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولیاءالله در وجودش جمع بود." میخائیل نعیمه، نویسنده صاحب نظر و متفكر انسانی مسیحی عرب :" هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار بوده باشد، نمی تواند قیافه كاملی از انسان بزرگی مانند علی(ع) در مجموعه ای كه حتی دارای هزار صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح بدهد. تفكرات و اندیشه های آن مرد عرب و گفتار و كرداری را كه میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفكرات ، ایده ها و گفتار و كردار او خیلی بیش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وی بروز كرده و در تاریخ ثبت شده است." خلیفه دوم می گوید : " تعجب من از این كه علی بن ابیطالب برتمام مسائل علمی، قضائی و فقهی احاطه دارد ، نیست ، بلكه تعجب من ازاین است كه اوهرگونه سؤال مشكلی را درهرموردی كه باشد بلافاصله وفوری وبدون اندیشه وتامل جواب می دهد." عبدالفتاح عبدالمقصود، ( نویسنده و دانشمند مشهور مصری) می نویسد:" پس از محمد (ص) كسی را ندیده ام كه شایسته باشد پس از او قرار گیرد، یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاك و برگزیده پیغمبر( علی بن ابی طالب) و من در این سخن به طرفداری تشیع وارد نشده ام، بلكه این رایی است كه حقایق تاریخ به آن گویاست. او، برترین مردی است كه مادر روزگار تا پایان عمر خود چون او نزاید، و اوست كه هرگاه هدایت طلبان به جستجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می درخشد، آری او مجسمه ای از كمال است كه در قالب بشریت ریخته شده است."جبران خلیل جبران ( نویسنده معروف مسیحی) می نویسد:" علی از جهان درگذشت، در حالیكه شهید عظمت خود شد. در حالی كه نماز میان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند. "بارون كاردایفو ( دانشمند فرانسوی) می نویسد:" علی مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخیله خود اوست، پهلوانی بود كه درعین دلیری ، دلسوز و رقیق القلب، و شهسواری بود كه در هنگام رزم آرایی، زاهد از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت ، جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت كه ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود. " در حقیقت باید گفت، سخن گفتن درباره علی (ع) ، ابرمرد جهان اسلام و انسانیت ، كاری است بس دشوار و سنگین كه هر كس را توان قلم رسایی و سخن گفتن درباره آن نیست. علی(ع) وجودی است چند بعدی و جامع اضداد؛ شجاع است و پرصلابت ، سخنوری است بلیغ و فصیح. در محراب عبادت ، عابدی است، گریان و لرزان و زاهدی است خدا ترس. حاكمی است مدیر، سیاستمداری است مدبر و بخشنده ، ایثارگری است توانا، رهبری است قاطع ، پیوسته با حق است و حق با او، در اجرای حق پر صلابت و سخت گیر، خصم ظالمان است و یاور مظلومان. او امیرمؤمنان است و سرور عارفان و در عین حال پناهگاه یتیمان و بی سرپرستان و ستم دیدگان، دلی دارد جوشان از عواطف انسانی و ترحم به زیردستان، در عین قدرت و سخاوت ، ژنده پوشی است كارگر و كشاورز، حكیمی است بصیر و داوری است دادگر و بی گذشت . به راستی كه شناخت گوشه ای از این دریای ناپیدا و اسوه فضیلت و تقوا و دانش ، برای كسی امكان ندارد، مگر خدایی كه خالق اوست و پیغمبری كه مربی و معلم اوست و اولاد طاهرینش (ع) كه پرورش یافتگان مكتب اویند.(15) امام علی(ع) ، بنده راستین حق بود كه حجاب های نور را در نوردیده و به محبوب خویش پیوسته بود . علی(ع) همان شخصی است كه پا بر شانه پیامبر گذاشت و بت های جاهلیت را شكست، او همان شیرمردی است كه در لیلة المبیت در بستر پیامبر خوابید و نقشه شوم كفار را نقش برآب كرد، او كه گنجینه اسرار خدایی است، خود را با فرودست ترین انسان ها یكسان می بیند، با آن ها هم سفره می شود و در كنار تنورشان می نشیند، آتش را به جان می خرد تا برای كودكان یتیم كه گمان می كنند علی از یادشان غافل مانده است، نانی تهیه كند، شب هنگام تنها و بی یاور، انبان آذوقه و آرد را بر شانه می گذارد و به صورت ناشناس خانه به خانه درها را به صدا در می آورد تا فقیران با شكم گرسنه سر بر بالین نگذارند .علی (ع) اگر رنگ خدا نمی داشت و مردی الهی نبود، فراموش شده بود. علی (ع) نه تنها با كشته شدنش نمرد، بلكه زنده و زنده تر شد.

هر کس که یک بار گذرش بر کرانه های غدیر افتاده باشد ، دیگر همیشه مست است ، همیشه عاشق است . دیگر هیچگاه غم سراغش نخواهد آمد . پس پیراهنی از غدیر مبارکت باد !
كل بازديدهاي سايت : 249795 نفر
كل مطالب ارسال شده: 251 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 20 آبان 1390
آخرين بروز رساني : یک شنبه 17 تیر 1397
پیوند معنوی پیامبر و امام معصوم (ع) را باید در حقیقت ولایت جستجو کرد، زیرا باطن نبوت همانا ولایت الهی است که این منزلت کبری مشترک بین رسول الله (ص) و امام است . البته اختصاص وحی تشریعی به رسول اکرم (ص) و امتیاز ویژه آن حضرت که پایه تقدم و مایه ترجح آن ذات مقدس نسبت به همه امامان معصوم (ع) است، هم چنان محفوظ خواهد بود .
چون از لحاظ ولایت که پشتوانه نبوت است، رسول اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) سهیم اند لذا می توان وجود گرامی علی بن ابیطالب (ع) را به مثابه جان مبارک نبی اکرم (ص) تلقی نمود . در این رابطه به دو نمونه نقلی بسنده می شود:
اول: آیه مباهله: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین; پس هر کس با تو درباره عیسی (ع) در مقام مجادله برآید بعد از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید ما و شما بخوانیم فرزندان و زنان و نفوس خود را تا با هم به مباهله برخیزیم، یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجا به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم .»
در این آیه طبق نقل مورخان صدر اسلام، و مفسران نامدار، حضرت علی (ع) به منزله جان رسول گرامی تلقی شده است .
دوم: حضرت رسول اکرم (ص) به امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «انک تسمع ما اسمع و تری ما اری; یعنی تو می شنوی چیزی را که من می شنوم و می بینی چیزی را که من می بینم » ، و حضرت علی (ع) در این باره فرمود: «اری نور الوحی والرسالة واشم ریح النبوة; یعنی من نور باطنی و معنوی وحی و پیامبری را با چشم ملکوتی می بینم و بوی غیبی نبوت را با شامه دل ادراک می کنم » ، و چون مهبط وحی الهی همانا قلب مطهر رسول اکرم (ص) است: «نزل به الروح الامین × علی قلبک لتکون من المنذرین; یعنی جبرییل روح الامین و فرشته بزرگ خدا نازل گردانید و آن را بر قلب تو فرود آورد تا خلق را متذکر ساخته و از عذاب خدا بترسانی . »
اگر حضرت علی (ع) بخواهد نور وحی و رسالت را با بصیرت قلبی ببیند و بوی نبوت را استشمام نماید، حتما باید در محدوده جان رسول گرامی (ص) با آن حضرت، پیوند غیبی داشته باشد و همین معنا مصحح تنزیل روح علوی به منزله روح نبوی - علیهما آلاف التحیة والثناء - خواهد بود .
البته منشا همه این آثار مثبت، همانا این است که حضرت علی بن ابیطالب (ع) انسان کامل، خلیفة الله و مظهر تام همه اسمای حسنای الهی است، لذا همتای مجموع نظام کیانی از یک سو و کفو و هم سنگ قرآن کریم از سوی دیگر و به مثابه جان رسول اکرم (ص) از سوی سوم خواهد بود و این همان کون جامع حضرات خمس است .
انجمن تبیان
انسان کامل هم چون حضرت علی بن ابیطالب (ع) همتای قرآن حکیم است و این کتاب سترک گذشته از تصدیق صحائف آسمانی انبیای سلف، بر همه آن ها هیمنه و سیطره داشته و جامع هر طارف عتید و تازه آماده و سالف تلید و گذشته ماندگار و به عبارت دیگر در بردارنده همه حقایق کهن و تازه بوده و مشتمل بر قوانین گوناگون بوده و برای هر قادم و غابری قانونی گذرانده است و چون اوج مقام منیع و بلند هر پیام آوری همانا صحیفه آسمانی اوست و قرآن کریم بر همه آن کتاب ها مهیمن است، جایگاه او نیز بسیار بلند مرتبه خواهد بود . انسان کاملی که طبق حدیث متواتر «ثقلین » کفو و همتای قرآن مجید است و در هیچ مرحله ای او جدا نخواهد بود و آن حدیث این است: «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا، لن یفترقا حتی یردا علی الحوض; من در میان شما دو چیز گرانبها باقی می گذارم یکی قرآن کتاب خدا است و دیگری عترت من و اهل بیت من . اگر کسی به آن دو تمسک کند هرگز گمراه نخواهد شد و این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بر من (پیامبر) وارد شوند .»
با توجه به این حدیث، علی (ع) از اهل بیت و همتای قرآن کریم بلکه سرآمد همه انسان های متکامل است . مگر آن که برای همه آن ذوات نورانی نبوی و ولوی، وحدت ویژه ای در نشئه فراطبیعی قایل شد که با ارتفاع کثرت سخن از هیمنه مطرح نبوده و نخواهد شد .
چون انسان کامل همتای قرآن حکیم است، آفرینش او به نحو تجلی از ام الکتاب و تنزل از کتاب مبین، بوده و معرفت او که همانا مساس علمی با آن ذات مقدس است، بدون طهارت میسور نخواهد بود .
زیرا قرآن و هر حقیقت دیگر که معادل آن باشد از تماس غیر طاهر مصون است چنان که فرمود: «لایمسه الا المطهرون » قرآن را جز پاکان مس نمی کنند از این رو گروهی که معاصر حضرت امیرالمؤمنین (ع) بوده و او را از نزدیک می دیدند و یا بعد از شهادت آن حضرت، در سنت و سیرت او مطالعه کرده و می کنند، لیکن از طهارت روح طرفی نبسته بودند، مقام منیع آن حضرت را نیافتند و به او معرفت پیدا نکردند; زیرا آن ها اهل نظر و نگاه بوده اند ولی هیچ کدامشان اهل بصر و دیدن نبوده اند . خداوند درباره چنین افرادی نسبت به رسول اکرم (ص) فرموده است: «و ان تدعوهم الی الهدی لایسمعوا و تراهم ینظرون الیک و هم لایبصرون; و اگر آن ها را به راه هدایت بخوانید، نخواهند شنید، تو می بینی که آن ها در تو می نگرند ولی آن ها نمی بینند، آن ها از بصیرت بی بهره اند .»
منبع : تبیان
1) حضرت علی (ع) به منزله جان رسول الله
در شواهد التنزیل از جابربن عبدالله نقل شده است كه می گوید، گروهی از مسیحیان نجران به حضور رسول خدا (ص) رسیدند كه «عاقب» و «سید» نیز میان آنان بودند (دو تن از بزرگان خود) رسول خدا (ص) عاقب و سید را به اسلام دعوت كرد. آنان در پاسخ گفتند: ما قبلاً مسلمان شده ایم. رسول خدا (ص) فرمود: دروغ می گویید! آیا می خواهید بگویم كه چه چیز مانع شده است كه شما اسلام بیاورید؟ عرض كردند: بفرمایید. رسول خدا (ص) فرمود: دوستی صلیب و شراب خواری و خوردن گوشت خوك، شما را از پذیرفتن اسلام بازداشته است. سپس رسول خدا (ص) آنان را به مباهله (نفرین یكدیگر) دعوت كرد و آنان وعده كردند كه هنگام صبح، با آن حضرت مباهله كنند. چون رسول خدا (ص) دست علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را گرفت و برای مباهله حاضر شد، آنان حاضر به مباهله نشدند و به خراج و مالیات تن دادند. رسول خدا (ص) فرمود: سوگند به خدا كه مرا به حق مبعوث كرده است، اگر مباهله می كردند، بیابان برای آنان آتش می شد. جابر می گوید: سپس این آیه نازل شد: «ندع ابناءنا و ابنائكم و نسانا و نسائكم و انفسنا و انفسكم» (61/ آل عمران) شعبی [راوی حدیث] نیز می گوید: مقصود از «ابناء نا» حسن و حسین هستند و مقصود از «نساء نا» فاطمه و منظور از «انفسنا» علی بن ابیطالب علیه السلام است.(1)
2) از خودگذشتگی و اخلاص امیرالمومنین (ع)
ابن عباس می گوید: رسول خدا (ص) فرمود: خداوند به جبرئیل و میكائیل وحی كرد: من شما را برادر یكدیگر ساختم و عمر یكی از شما را بیش از دیگری قرار دادم. پس كدام یك از شما عمر خود را به دیگری می دهد؟ و چون هر دو اظهار كراهت كردند، خداوند به آنها خطاب كرد: من بین ولی خود، علی و بین پیامبر خود، محمد(ص)، برادری برقرار كردم و علی زندگی خود را به پیامبر من بخشید و در بستر او خوابید تا این كه جان او سالم بماند. شما موظفید به زمین بروید و او را از شر دشمنش نگاه دارید. پس جبرئیل و میكائیل به زمین آمدند و جبرئیل نزد سر علی (ع) و میكائیل پائین پاهای او نشست و جبرئیل مشغول ثنای او شد و گفت: آفرین، آفرین بر تو ای فرزند ابوطالب! كه خداوند به تو بر ملائكه مباهات می كند. سپس این آیه شریفه نازل شد: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاه الله، والله روف بالعباد»(2)(207 بقره)
3) انفاق امیرالمومنین علی علیه السلام در حال ركوع
انما ولیكم الله و رسول و الذین امنو الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزكاه و هم راكعون (مائده 55)
ترجمه: ولی و سرپرست شما، فقط خدا و پیامبرش و مومنانی هستند كه نماز برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می دهند.
در شان نزول آیه آمده است: سائلی وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسی چیزی به او نداد. حضرت علی (ع) در حالی كه به نماز مشغول بود، در حال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. در تكریم این بخشش، این آیه نازل شد. ماجرای فوق را 10 نفر از اصحاب پیامبر مانند ابن عباس، عمار یاسر، جابربن عبدالله، ابوذر، انس بن مالك، بلال
و ... نقل كرده اند و شیعه و سنی در این شان نزول توافق دارند. (3)
4- اطعام امیرالمومنین به مسكین و یتیم و اسیر
ابن عباس می گوید: حسن و حسین بیمار شدند. پیامبر (ص) با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علی (ع) گفتند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود می كردی. علی (ع) و فاطمه (س) و فضه كه خادمه آن حضرت بود نذر كردند كه اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند. (طبق بعضی از روایات حسن و حسین (ع) نیز گفتند ما هم نذر می كنیم روزه بگیریم). چیزی نگذشت كه هر دو شفا یافتند، در حالی كه از نظر مواد غذایی دست خالی بودند، علی (ع) سه من جو قرض نمود و فاطمه (س) یك سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: السلام علیكم یا اهل بیت محمد (س) سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مسلمین هستم، غذایی به من بدهید. خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت كند، آنها همگی مسكین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند. روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی كه غذا را آماده كرده بودند (همان نان جوین) یتیمی بر در خانه آمد، آن روز نیز روزه گرفتند. در سومین روز اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز هم سهم غذای خود را به او دادند. هنگامی كه صبح شد علی (ع) دست حسن (ع) و حسین (ع) را گرفته بود و خدمت پیامبر (ص) آمدند. هنگامی كه پیامبر (ص) آنها را مشاهده كرد و دید از شدت گرسنگی می لرزند! فرمود: این حالی را كه در شما می بینم برای من بسیار گران است. سپس برخاست و با آنها حركت كرد، هنگامی كه وارد خانه فاطمه (س) شد، دید در محراب عبادت ایستاده، در حالی كه از شدت گرسنگی شكم او به پشت چسبیده و چشم هایش به گودی نشسته، پیامبر (ص) ناراحت شد. در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت: ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی بر تو تهنیت می گوید و سپس سوره «هل اتی» را بر او خواند. «و یطمعون الطعام علی حبه مسكیناً و یتیماً و اسیراً» (انسان / 8) آنچه در بالاآوردیم نص حدیثی است كه با كمی اختصار به عنوان «قدر مشترك» میان روایات زیادی كه در این باره نقل شده آمده است و در كتاب الغدیر از 34 نفر از علمای معروف اهل سنت نام می برد كه این حدیث را در كتاب های خود آورده اند (با ذكر كتاب و صفحه آن). (4)
5- نصب امیر المومنین به مقام خلافت
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته ... » مائده / 67
همه مفسران شیعه به اتكای روایات اهل بیت علیهم السلام و نیز بعضی از مفسران اهل سنت به عنوان یكی از مصادیق آیه را مربوط به نصب حضرت علی (ع) در غدیر خم به ولایت و امامت دانسته اند. در تمام قرآن تنها در این آیه است كه پیامبر اكرم(ص) نسبت به كتمان پیام، تهدید شده كه اگر نگویی، تمام آنچه را كه در 23 سال رسالت گفته ای، هدر می رود! (5) این روایت توسط جمع زیادی از دانشمندان اهل سنت در كتب خودشان ذكر گردیده كه ما به عنوان نمونه دو مورد را ذكر می كنیم. فخر رازی در تفسیر كبیر، ج 3، ص 636- ابن عساكر شافعی (بنا به نقل در الدر المنثور، ج 2، ص 298)
6) كامل شدن دین با نصب امیرالمومنین به خلافت
«الیوم اكملت لكم دینكم و... (مائده/ 3)
در روایات فراوانی كه از طرق اهل سنت و شیعه نقل شده، صریحاً این مطلب آمده است كه آیه شریفه فوق در روز غدیر خم و به دنبال ابلاغ ولایت علی(ع) نازل گردید، از جمله این كتب «ما نزل من القرآن فی علی(ع)» حافظ ابونعیم اصفهانی به نقل از ابوسعید خدری كتاب ولایت دانشمند معروف سنی ابن جریر طبری و از شیعیان كتاب های «احقاق الحق» (كه روایت را از جلد دوم تفسیر «ابن كثیر» ص 14 و از مقتل خوارزمی ص 37 نزول این آیه را درباره داستان غدیر از پیغمبر(ص) نقل كرده است) در تفسیر برهان و نورالثقلین نیز 10 روایت از طرق مختلف نقل شده كه این آیه درباره علی(ع) و روز غدیر خم نازل گردیده است.
7) واجب بودن اطاعت امیرالمومنین(ع)
«واطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم فان...» (نساء/ 59)
ترجمه: ای كسانی كه ایمان آورده اید، از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت كنید.
سلیم بن قیس هلالی می گوید: امیر مومنان علیه السلام فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: شركای من كسانی هستند كه خداوند نام آنان را با نام خود و نام من قرین ساخته، فرموده است: «یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم.» علی(ع) فرمود: به رسول اكرم(ص) عرض كردم: آنان چه كسانی هستند؟ رسول خدا(ص) فرمود: تو نخستین نفر از آنان هستی.(6) در ضمن فخر رازی (از علمای اهل سنت) با این كه معروف به اشكال تراشی در مسائل مختلف علمی است، دلالت آیه را بر این كه اولو الامر باید افراد معصومی باشند، پذیرفته است.(7)
8) معصوم بودن امیرالمومنین(ع)
«انما یریدالله لیذهب منكم الرجل اهل البیت و یطهركم تطهیرا» (احزاب/ 23)
ترجمه: خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد.
مراد از «اهل البیت» همه خاندان پیامبر نیست بلكه برخی افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنی آمده است. این گروه عبارتند از: علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.
1- در روایات متعددی می خوانیم: پیامبر عبایی بر سر این پنج نفر كشید (كه یكی از آنان خود حضرت بود) و فرمود: اینها اهل بیت من هستند و اجازه ورود به دیگران را نداد. 2- پیامبر اكرم (ص) برای این كه اختصاص اهل بیت را به این پنج نفر ثابت كند مدت شش ماه به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه(س) می گذشت می فرمود: «الصلاة یا اهل البیت انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً» در كتاب احقاق الحق بیش از 70 حدیث از منابع معروف اهل سنت درباره اختصاص آیه شریفه به این پنج نفر ذكر شده است و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنت است بیش از 130 روایت در همین زمینه آمده است.(8)
9) وجوب دوستی امیر المومنین
«قل لااسئلكم علیه اجراً الاالمودة فی القربی» شوری/23
ترجمه: بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی كنم جز دوست داشتن نزدیكانم (اهل بیتم).
گفته شده مراد از مودت به قربی، دوستی خویشاوندان رسول خدا(ص) كه همان عترت او از اهل بیتش باشند است و بر طبق این تفسیر روایاتی هم از طریق اهل سنت و اخبار بسیار زیادی از طرق شیعه وارد شده كه همه آنها آیه را به مودت عترت و دوستی با آن حضرات(ع) تفسیر كرده، اخبار متواتری هم كه از طرق دو طائفه(اهل سنت و شیعیان) بر وجوب مودت اهل بیت و محبت آن حضرات رسیده، این تفسیر را تایید می كند.(9) (چون بنای ما بر اختصار مطالب است از ذكر آنها خودداری می كنیم)
10) علی(ع) و شیعیانش بهترین مخلوق خدا!
«اولئك هم خیرالبریة» بینه/ 7
ترجمه: اما كسانی كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات خدایند!
در روایات فراوانی كه از اهل سنت و منابع معروف آنها و همچنین در منابع معروف شیعه نقل شده این آیه به علی(ع) و پیروان او تفسیر شده است. حاكم حمكانی نیشابوری كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن پنجم هجری است این روایت را در كتاب معروفش «شواهد التنزیل» با اسناد مختلف نقل می كند و تعداد آن بیش از 20 روایت است كه ما یك نمونه آن را ذكر می كنیم: ابن عباس می گوید هنگامی كه این آیه نازل شد پیغمبر اكرم(ص) به علی(ع) فرمود: «منظور از این آیه تو و شیعیانت هستید كه در روز قیامت وارد عرصه محشر می شوید در حالی كه هم شما از خدا راضی و هم خدا از شما راضی است و دشمنت خشمگین وارد محشر می شود و به زور به جهنم می رود.»(10) بسیاری دیگر از دانشمندان اهل سنت نیز همین مضمون را در كتب خود نقل كرده اند؛ از جمله خطیب خوارزمی در مناقب، ابونعیم اصفهانی در كفایة ، علامه طبری در تفسیر معروفش، شیخ سلیمان قندوری در ینابیع المودة، آلوس در روح المعانی و... ذیل آیات مورد بحث و جمعی دیگر.
ضمناً از این روایات بخوبی این حقیقت آشكار می شود كه واژه «شیعه» از همان عصر رسول خدا(ص) به وسیله آن حضرت در میان مسلمین نشر شده و اشاره به پیروان خاص امیر مومنان علی(ع) است و آنها كه گمان می كنند تعبیر «شیعه» از تعبیراتی است كه قرنها بعد به وجود آمده سخت در اشتباهند.(11)
منابع:
1- شواهد التنزیل، ج 1، ص122
2- ینابیع المودة، ص92
3- الغدیر، ج2، ص52، احقاق الحق، ج2، ص20 و كنزالعمال، ج6، ص391
4- الغدیر، ج3، ص107 تا ص111 و كتاب احقاق الحق، ج3، ص157 تا ص171 و تفسیر نمونه، ج25، ص344
5- تفسیر نور، ج3، ص128
6- شواهد التنزیل، ج1، ص148 و نیز در المناقب، ج3، ص51، احقاق الحق، ج3، ص424 و تاویل الایات، ج1، ص 133
7- تفسیر كبیر فخر رازی، ج10، ص144 چاپ مصر سال 1357
8- تفسیر نور، ج9، ص362 به نقل از تفاسیر نورالثقلین و نمونه
9- ترجمه تفسیر المیزان، ج18، ص66
10- شواهد التنزیل، ج2، ص357 حدیث 1126
11- تفسیر نمونه، ج27، ص213

چکیده
در این مقاله سعی شده است با استناد به شواهدی از لغت و احادیث و آیات ثابت شود که مفاد آیه ی شریفه ی «ولایت » در خصوص ولایت علی به معنای جانشینی او پس از پیامبر است و این مفاد هیچ منافاتی با سیاق آیه ندارد .
کلید واژه ها: آیه ی ولایت، علی علیه السلام، عموم لفظ و خصوص سبب، سیاق .
۱ . مقدمه
این مقاله در مقام پاسخ به سؤالاتی است که در زمینه ی آیه ی ولایت مطرح است . برخی از مهم ترین آنها به این قرار است:
چه دلیلی وجود دارد بر این که «ولایت » در آیه ی کریمه به معنای سرپرستی است؟
آیا سیاق و صدر و ذیل آیه که از محبت و دوستی سخن می گوید با مفهوم سرپرستی که از آیه مستفاد می گردد، سازگار است یا نه؟
اگر مراد از آیه ی شریفه حضرت امیر علیه السلام است، پس چرا به صیغه ی جمع آمده است؟
به فرض که آیه ی شریفه راجع به مورد خاص نازل شده باشد، ولی آیا مورد خاص می تواند عموم آیه را تخصیص زده و آیه را از عمومیت بیاندازد؟
اینها شماری از سؤالاتی است که درباره ی آیه ی شریفه قابل طرح است و در این مقاله پاسخ یافته است .
آیه ی مورد بحث این گونه است:
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون (۱); تنها سرپرست شما خدا و رسول خدا و آنهایی هستند که ایمان آورده اند; آنان که نماز را بر پا داشته و در حالی که رکوع می کنند زکات می هند .
مفسرین می گویند: حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام در مسجد نماز ظهر می خواند که فقیری آمد و اظهار حاجت کرد . هیچ یک از حضار به او کمک نکرد . حضرت امیر علیه السلام در حال رکوع، چون چیزی در دسترس نداشت، انگشتر خود را از انگشت خود در آورد و نزد فقیر افکند و به او به اشاره گفت: بردار! فقیر آن را برداشت و آنگاه آیه نازل شد .
تمام مفسرین گفته اند: تا آن روز احدی در حال رکوع صدقه نداده بود و علی علیه السلام اولین کسی بود که چنین کرد . (۲) البته بعد از آن، افراد بسیاری در حال رکوع صدقه دادند و چه بسا از نظر کمی هم صدقه ی آنها از انگشتر علی علیه السلام افزون تر بود; مع ذلک حتی یک حرف هم درباره اشان نازل نشد .
درباره ی آیه ی شریفه نکاتی هست که اینک به آنها پرداخته می شود:
۲ . مدارک نزول آیه ی ولایت در شان علی
برخی از مهم ترین آثاری که در آن روایات مربوط به نزول آیه ی ولایت در شان علی آمده، به شرح ذیل است: (۳)
الف – علامه امینی بعد از آن که داستان را از تفسیر ابواسحاق ثعلبی نقل می کند، عده ی کثیری را از پیشوایان تفسیر و حدیث اهل سنت و جماعت یاد می کند که شان نزول آیه ی کریمه را آن چنان که ذکر شد، در آثار خود نقل کرده اند، که به عنوان نمونه در ذیل چند نفر از آنها را نام می بریم:
۱- طبری در تفسیر خود، ج ۶، ص ۱۶۵، از طریق ابن عباس;
۲- واحدی در اسباب النزول، ص ۱۴۸، از دو طریق عبدالله بن سلام و ابن عباس;
۳- رازی در تفسیر خود، ج ۳، ص ۴۳۱، از همان دو طریق;
۴- خازن در تفسیر خود، ج ۱، ص ۴۹۶;
۵- ابوالبرکات در تفسیر خود، ج ۱، ص ۴۹۶;
۶- نیشابوری در تفسیر خود، ج ۳، ص ۴۶۱;
۷- ابن الصباغ مالکی، در الفصول المهمة، ص ۱۲۳;
۸- ابن طلحه ی شافعی، در مطالب السؤل، ص ۳۱;
۹- سبط ابن الجوزی، در تذکرة، ص ۹;
۱۰- خوارزمی در مناقب، ص ۱۷۸، از دو طریق;
۱۱- صاحب فرائد، در باب ۱۴، از طریق واحدی در باب ۳۹، از طریق انس و در باب ۴۰، از طریق ابن عباس و عمار;
۱۲- صاحب مواقف، ج ۳، ص ۲۷۶;
۱۳- محب الدین طبری در ریاض، ج ۲، ص ۲۲۷، از عبدالله بن سلام;
۱۴- ابن کثیر شامی، در تفسیر خود، ج ۲، ص ۷۱، از طریق امیرالمؤمنین علیه السلام .
ب – مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین موسوی در المراجعات، اخبار صحیح وارده در این زمینه را در حد تواتر دانسته و افزوده است: مفسرین اجماع کرده اند که آیه ی کریمه در حق علی علیه السلام نازل شده است و بعضی از اعلام اهل سنت چون قوشجی در مبحث امامت شرح تجرید و غیر او این اجماع را نقل کرده اند . (۴)
ج – بحرانی در غایة المرام، ۲۴ حدیث از کتب عامه و ۱۹ حدیث از کتب خاصه نقل کرده است که آیه ی کریمه در شان حضرت امیر علیه السلام نازل گردیده است . (۵)
۳ . مفاد آیه ی ولایت
اگر مختصر تامل و امعان نظری در آیه ی کریمه شود، به آسانی معلوم می شود که خدای متعال در این آیه می خواهد امام و جانشین پیغمبر را تعیین نماید; لذا می فرماید: کسی که سرپرستی تمام کارهای شما به عهده او بوده و در این زمینه از هر جهت اولویت دارد، تنها خدا و رسول خدا و علی بن ابی طالب علیه السلام است .
ما از این ولایت و سرپرستی در حق حضرت امیر علیه السلام به «اولی بالتصرف بودن » تعبیر می کنیم; یعنی کسی که در شئون تشریعی و حتی شئون تکوینی انسان حق دخالت دارد . ولایت خدا و رسول خدا منصوص آیه ی کریمه است و ولایت حضرت امیر علیه السلام از خصوصیاتی که در آیه ی مذکور است، مستفاد می شود; مانند: ایمان و اقامه ی نماز و صدقه دادن در حال رکوع . این خصوصیات تنها بر آن حضرت منطبق است .
در آیه ی شریفه از سه ولایت که در طول هم قرار گرفته، سخن به میان آمده است; به علاوه آنها با کلمه حصر بیان گردیده است; بنابراین غیر از این سه هیچ کس حق ادعای آن را ندارد و چون ولایت خدا عمومیت دارد، ولایت رسولش و نیز ولایت وصی رسولش هم باید عامه باشد .
۴ . معنای ولایت در آیه ی شریفه
«ولی » که بر وزن «فلس و ضرب و نصر» است، در لغت به معنای نزدیک بودن است، به نحوی که میان آن و چیزی که به آن نزدیک است، هیچ حائل و فاصله وجود نداشته باشد . اگر چیزی به چیز دیگر این اندازه نزدیک باشد، آن را «ولی » گویند .
در هر دو چیزی که به نحوی از انحا این چنین به هم نزدیک باشند، واژه ی ولی و مشتقاتش به طور استعاره درباره ی آن استعمال می گردد . وقتی دو چیز از نظر مکان یا محبت و دوستی یا اخلاق و اعتقاد، یا تسلط و مدیریت و امثال ذلک به هم نزدیک باشند، اطلاق واژه ی ولی و تمام مشتقاتش بر آن صحیح است; مثلا:
- درباره ی انسانی که پس از نزدیک شدن به انسان دیگر از او دور شده باشد، گویند: «تباعد بعد ولی » ; یعنی بعد از آن که نزدیک بود، دور گردید .
- انسانی که سرپرستی یتیمی یا صغیری را به عهده بگیرد، ولی او خوانده می شود .
- برای «معتق » به صیغه ی فاعل و به «عتیق » بر وزن فعیل، ولی می گویند .
- به پسر عمو و کمک و حافظ نسب و دوست، ولی می گویند .
- به کسی که اداره ی شهری را به عهده گرفته است، والی می گویند . (۶)
چنان که ملاحظه شد، در تمام این موارد معنای اصل که عبارت باشد از نزدیک شدن یک چیز به چیز دیگر لحاظ شده است .
مناسب ترین و بلکه صحیح ترین معنایی که از کلمه ی «ولی » در آیه ی مورد بحث اراده شده، ولای زعامت و سرپرستی است; یعنی اوست که حق دارد رهبری اجتماعی و سیاسی مردم را به عهده گرفته، در تمام شئونات و مقدرات آنها دخالت نماید . اراده ی معانی دیگر چون یار و یاور و دوست و امثال ذلک نه تنها مناسب نیست که غیر صحیح هم خواهد بود; چون وزان آیه ی مورد بحث همان وزانی است که در آیه ی شریفه ی «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم (۷) » آمده است; زیرا:
اولا آیه ی کریمه با کلمه ی حصر «انما» شروع شده و ولایت را به خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت امیر علیه السلام منحصر کرده است . از این حصر فهمیده می شود که مراد از ولایت، نصرت یا محبت یا دوستی و امثال اینها نیست; زیرا ولایت به این معانی برای غیر آن سه نیز صحیح است .
ثانیا به شهادت مدارک و روایات معتبر، ائمه ی اطهار علیهم السلام که طبق حدیث ثقلین عدل قرآن اند با این آیه بر امامت و حقانیت خود استدلال کرده اند . اگر «ولی » در آیه ی کریمه به معنای دوست یا ناصر باشد، استدلال آنها با آیه ی ولایت درست نخواهد بود و این بهترین گواه است بر این که مراد از «ولی » ، زعیم علی الاطلاق و اولی بالتصرف است .
۵ . تناسب آیه ی ولایت با سیاق
ممکن است، گفته شود، معنای ولایت با سیاق آیه سازگار نیست; زیرا صدر و ذیل آیه ی مورد بحث درباره ی سرزنش دوستی با کفار است; پس علی القاعده باید مراد از ولایت، در آیه ی مورد بحث هم همان معنا باشد تا دوگانگی در مفاد لازم نیاید .
جهت حل این شبهه نخست مناسب به نظر می رسد، آیات مربوط ذکر شود . آن آیات از این قرار است:
یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء، بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم ان الله لایهدی القوم الظالمین
فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم، یقولون نخشی ان تصیبنا دائرة فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم نادمین و یقول الذین آمنوا اهؤلاء الذین اقسموا بالله جهد ایمانهم، انهم لمعکم، حبطت اعمالهم فاصبحوا خاسرین
یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه، اذلة علی المؤمنین، اعزة علی الکافرین، یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم
انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون و من یتول الله و رسوله و الذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزوا و لعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین (۸)
ای مؤمنین یهود و نصاری را برای خودتان ولی قرار ندهید . آنها بعضی شان اولیاء بعضی دیگرند . هر کس از شما آنها را برای خود ولی قرار بدهد، از آنان است . خدا ستمگران را هدایت نمی کند .
می بینی آنهایی را که در دل هایشان بیماری است، در دوستی با آنان شتاب می کنند . می گویند: می ترسیم برای ما حادثه ی ناگوار اتفاق بیافتد; ولی امید این که خدای تعالی از جانب خود پیروزی یا چیز دیگری بیاورد و در نتیجه از آنچه در دل پنهان کرده بودند، پشیمان شوند .
ایمان آورندگان گویند: آیا اینها به خدای متعال سوگند محکم می خوردند که با شما هستند؟ اعمال اینها تباه شده، زیانکار گردیدند . ای ایمان آوردندگان هرکس از شما از دین خود برگردد، به زودی خدای تعالی گروهی را می آورد که آنان را دوست داشته و آنان نیز او را دوست دارند . اینان نسبت به مؤمنان فروتن و نسبت به کافران سرافرازند; در راه خدای تعالی جهاد کرده، به ملامت هیچ ملامت گری اهمیت نمی دهند . این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد می دهد، خدای تعالی گشایشگر داناست .
تنها ولی شما خدا و رسولش و کسانی اند که ایمان آورده اند; کسانی که نماز را بر پا داشته و در حالی که در رکوع هستند، صدقه می دهند و هرکس خدا و رسول خدا و مؤمنین را ولی خود قرار دهد، پیروز است; زیرا که حزب خدا پیروزمندند .
ای ایمان آورندگان آنهایی را که دین شما را مورد مسخره و بازی قرار داده اند، ولی خودتان قرار ندهید; چه آنها که قبل از شما برایشان کتاب آمده و چه آنها که کافرند، هیچ کدام را اولیای خویش قرار ندهید و از خدا بترسید، اگر ایمان دارید .
چنان که ملاحظه می شود، در این آیات در چند جا از ولایت سخن به میان آمده است . اشکال کننده با توجه به آنها چنین گفته است: در همه اینها قطعا مراد از ولایت، محبت و دوستی است; پس به قرینه ی آنها در «انما و لیکم الله » هم باید به معنای دوستی باشد; ولی این استدلال از چند جهت مخدوش و باطل به نظر می رسد:
اولا از کجا معلوم که ولایت در این آیات به معنای دوستی است و به معنای سرپرستی نیست؟ !
چرا آیه ی «انما و لیکم الله » را برای آن آیات قرینه نگیریم؟ !
در این آیات شواهد چندی وجود دارد بر این که ولایت در آنها به معنای سرپرستی است که اینک ذکر می گردد:
الف – خدای تعالی در آیه ی ۵۴ می فرماید: «من یرتد منکم عن دینه » ; یعنی هرکه آنها را بر خود ولی قرار دهد، از دین خود خارج شده و مرتد گردیده است . آیا صرف دوست داشتن کفار انسان را مرتد می کند یا زعیم و سرپرست قرار دادن آنها چنین است؟
ب – شاهد دیگر این که در آیه ی ۵۶ یعنی در آیه بعد از «انما ولیکم الله » بار دیگر از ولایت خدا و رسول خدا و مؤمنین سخن گفته، می فرماید: هرکه آنها را ولی قرار دهد، حزب شان، حزب خداست و حزب خدا همیشه پیروز است . تعبیر «حزب الله » ولایت را در «انما ولیکم الله » تفسیر کرده، اشاره دارد بر اینکه مراد از آن زعامت و سرپرستی است; نه محبت و دوستی .
اینها همگی شاهدند بر این که آن ولایت ها به معنای سرپرستی است نه دوستی و محبت . لااقل احتمال دارد که به معنای دوستی نباشد و احتمال، استدلال را باطل می کند .
ثانیا بر فرض قبول این که ولایت در آن آیات به معنای دوستی باشد، مع ذلک قراین مورد نظر اشکال کننده صلاحیت صارفیت ندارد; زیرا ائمه ی معصومین علیهم السلام با آیه ی «انما ولیکم الله » بر اولی بالتصرف بودن استدلال کرده اند و استدلال آنان حجت است; از این رو سیاق نمی تواند، در قبال همچو حجتی بایستد و بر فرض امکان تعارض، دلیل بر سیاق مقدم است; زیرا معلوم نیست که این آیات طبق ترتیب نزول مرتب شده باشد و نظایر آن در آیات قرآن فراوان است . برای مثال در آیه ی تطهیر با این که سیاق دلالت دارد بر این که مراد از اهل بیت زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است; ولی روایات معتبر مراد از آن را اهل کساء شمرده است .
نتیجه این که مراد از ولایت در آیه ی «انما ولیکم الله » اولی بالتصرف بودن است و سیاق با آن مخالف نیست و به فرض مخالفت تقدم از آن دلیل و نص است . (۹)
۶ . عمومیت آیه و خصوصیت مورد
یکی از سؤالاتی که درباره ی این آیه مطرح است، این است که اگر مراد از «الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون » یک نفر است، آوردن لفظ جمع و اراده ی یک نفر از آن چه فلسفه ای دارد؟ آیا حکم عام نیست و افراد دیگر را در بر نمی گیرد؟ و اگر افراد دیگر را در بر نمی گیرد، دلیلش چیست؟
پاسخ این است که این طور تعبیر کردن نه تنها غیر متعارف نیست; بلکه از محسنات بدیع است و نظایر آن در قرآن فراوان است که اینک نمونه هایی از آن را یاد می کنیم:
الف . الذین قال لهم الناس، ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم، فزاد هم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل (۱۰)
یاران پیامبر صلی الله علیه و آله کسانی اند که وقتی مردم به آنها می گویند که دشمنان بر ضد شما بسیج شدند، از آنها بترسید، عوض این که بترسند ایمان و اراده اشان قوی گشته، گفتند: خدا برای ما کافی بوده، حمایت کننده ای نیکوست .
آیه ی شریفه به بعد از جنگ احد مربوط است; زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله با ۷۰ نفر از یاران خود مشرکین را تعقیب می کرد و ابوسفیان به مردی به نام «نعیم بن مسعود اشجعی » ۱۰ شتر داد تا مسلمانان را ترسانیده و با شایعه پراکنی روحیه ی آنها را تضعیف نماید . او هم در قبال ۱۰ شتر این کار را کرد; ولی یاران حضرت به ارعاب او وقعی ننهادند و در نتیجه آیه در شأنشان نازل شده و به شجاعت و ایمانشان ارج نهاد .
مراد از «الناس » نخست به اجماع تمام مفسرین و محدثین «نعیم بن مسعود اشجعی » است; حال آن که او یک نفر است . (۱۱)
ب – یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمة الله علیکم اذ هم قوم ان یبسطوا الیکم ایدیهم فکف ایدیهم عنکم و اتقوا الله و علی الله فلیتوکل المؤمنون (۱۲)
ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدای تعالی را یادآور شوید; آنگاه که قومی خواستند به سوی شما دست تجاوز دراز کند و شما را از بین ببرد، خدا دست تعدی آنان را از شما کوتاه کرد . از خدا بترسید و مؤمنان باید فقط به او توکل کنند .
طبق گفته ی ابن هشام و دیگران، قصه به «جنگ ذات الرقاع » مربوط است که در آن مردی به نام غورث از بنی محارب یا به نام «عمر بن جحاش » از قبیله ی بنی النضیر خواست به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله حمله کند و آن حضرت را به شهادت رساند; اما خدای تعالی او را از آن کار باز داشت و در خصوص آن آیه ی مذکور نازل شد .
به طوری که ملاحظه می شود، حمله کننده یک نفر بوده است; ولی بر او، قوم که به معنای جماعت باشد، اطلاق گردیده است . (۱۳)
ج – فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین (۱۴)
لفظهای «ابناء» و «نساء» و «انفس » با این که حقیقت در عموم اند، به حسن و حسین و فاطمه و علی علیهم السلام اطلاق گردیده است و این مطلبی است که همه ی اهل تفسیر بر آن اتفاق دارند .
پس معلوم می شود که اگر دواعی ایجاب کند، همچو اطلاقی متعارف است .
در آیه ی مورد بحث، داعی چه بوده است تا با این که مورد یک نفر است، از او با الفاظ جمع و عام تعبیر کرده است؟
در پاسخ این پرسش جواب های گوناگون داده شده است:
شیخ طوسی و طبرسی گویند: جهت تعظیم و تفخیم جمع آمده است . (۱۵)
صاحب کشاف گوید: جهت ترغیب جمع آمده است; یعنی برای این که دیگران نیز از این کار نیکو که حضرت امیر علیه السلام انجام داد، پیروی کنند، به صیغه ی جمع آمده است . (۱۶)
سید شرف الدین موسوی عاملی هم گوید: جهت حفظ و صیانت آن حضرت از نیرگ دشمنان یا حفظ و صیانت قرآن از تحریف، به صیغه ی جمع آمده است . (۱۷)
۷ . تخصیص عموم لفظ
ممکن است گفته شود، درست است که آیه ی شریفه راجع به مورد خاص نازل گردیده است; ولی مورد نمی تواند مخصص عموم عام باشد; پس عمومیت حکم باقی است و آیه، علی علیه السلام و غیر علی علیه السلام را شامل می شود .
این اشکال نیز مانند دیگر اشکالات قابل رفع است; زیرا درست است که اصل قاعده ثابت است; اما با مورد بحث قابل انطباق نیست; به عبارت دیگر کبرای قضیه را می پذیریم; ولی در صغرای آن اشکال داریم; زیرا آیه ی شریفه عام نیست تا گفته شود: موردش نمی تواند آن را تخصیص زند؟ !
مجموع آیه باید لحاظ گردد; نه یک قسمت از آن . آیه، از همه ی ایمان آورندگان سخن نگفته است; بلکه از آن ایمان آورندگانی سخن رانده است که نماز را بر پا می داشتند و در حال رکوع صدقه می دادند .
اگر جمله ی این خصائص بیش از یک مصداق پیدا نکرده و هرکس که از محدوده ی آیه ی شریفه خارج می گردد، تخصصا خارج است; نه تخصیصا .
آیه ی مورد بحث دقیقا مانند حدیث «خاصف النعل » است . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که کفش را وصله می زند، خلیفه ی من است . این حکم عام نیست و گرنه هر پینه دوزی می بایست خلیفه می شد . در آیه ی مورد بحث نیز همین گونه است; یعنی آن راجع به عمل خاص از فرد خاص در زمان خاص سخن می گوید; لذا عام نیست; از این رو آن قانون مسلم اصولی که «مورد مخصص نمی شود» در این جا جاری نیست .
پی نوشت ها :
۱) مائده، ۵۵
۲) مطهری، مرتضی; مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چ ۶، ۱۳۷۵، ج ۳، ص ۲۶۹
۳) امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج ۲، ص ۵۲، بیروت، ۱۳۹۷ق و قرشی، سیدعلی اکبر; قاموس قرآن، دارالکتب الاسلامیه، ج ۷، ص ۲۵۰
۴) شرف الدین موسوی، سیدعبدالحسین، المراجعات، بیروت، انتشارات دارالصادق، ص ۱۵۹
۵) طباطبائی، سیدمحمدحسین، شیعه در اسلام، ص ۱۱۳
۶) المصباح المنیر و دیگر معاجم لغت ذیل ماده ی «ولی » ; راغب اصفهانی، ابی القاسم حسین بن محمد، مفردات، انتشارات مرتضویه، ذیل همان ماده; طریحی، مجمع البحرین، انتشارات مرتضویه، ج ۱، ذیل همان ماده، ص ۴۵۵; قرشی، قاموس قرآن، ج ۷، ص ۲۴۵; مطهری، مجموع آثار، ج ۳، ص ۲۵۳، ذیل مبحث «واژه ها و ولایت ها»
۷) احزاب، ۶
۸) احزاب، ۵۱- ۵۷
۹) المراجعات، پیشین، ص ۱۶۵
۱۰) آل عمران، ۱۷۳
۱۱) المراجعات، پیشین، ص ۱۶۲، و طبرسی، شیخ ابی الفضل، مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه ی شریفه، همو، تفسیر جوامع الجامع، ج ۱، ص ۲۲۱
۱۲) مائده، ۶۱
۱۳) المراجعات، پیشین
۱۴) آل عمران، ۶۱
۱۵) شیخ طوسی، ابوجعفر محمدبن الحسن، تفسیر تبیان، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، ج ۳، ص ۵۶۲; مجمع البیان، پیشین، ج ۳، ص ۲۱۱
۱۶) زمخشری، ابوالقاسم جارالله محمودبن عمر، تفسیر کشاف، انتشارات دارالمعرفة، بیروت، ج ۱، ص ۳۴۷
۱۷) المراجعات، پیشین، ص ۱۶۴
منبع : شیعه ها
پرسش :
در قرآن کریم چه آیاتی بر امامت حضرت علی(ع) و خلافت بلافصل بودن آن حضرت بعد از رسول خدا(ص) دلالت دارد؟

پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به این سؤال ضمن تأکید بر اینکه نام علی(ع) به صراحت در قرآن کریم نیامده است اما شأن نزول و تفاسیر برخی از آیات، شأن و جایگاه و امامت بلافصل آن حضرت را بیان می کند، به دو آیه شامل آیه ولایت (سوره مائده- ۵۵) و آیه صادقین (توبه-۱۱۹) اشاره کردیم. اینک در بخش پایانی دنباله مطالب را پی می گیریم.
۳- آیه هدایت
خداوند متعال در سوره رعد آیه ۷ می فرماید: «انما انت منذر و لکل قوم هاد» ای پیامبر! تو فقط بیم دهنده ای، و برای هر گروهی هدایت کننده ای است.
منظور از بیم دهنده در این آیه شریفه، پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) است و منظور از هدایت کننده علی(ع) است، و چندین نفر از دانشمندان اهل سنت نیز بر این مطلب تصریح کرده اند، از جمله حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک الصحیحین، تفسیر طبری، ج۱۳، ص۱۰۸ و تفسیر فخرراضی، ج۵، ص۲۷۱ و…
۴- آیه اولی الامر
خداوند متعال درسوره نساء آیه ۵۹ می فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله واطیعواالرسول و اولی الامر منکم» ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر(خدا) و پیشوایان (معصوم) خود را.
منظور از اولی الامر، حضرت علی(ع) و پیشوایان معصومی است که از فرزندان امام علی(ع) هستند و این مطلب را شماری از دانشمندان و مفسران اهل سنت، به روشنی و صراحت بیان کرده اند.
۵- آیه تبلیغ
خداوند متعال درسوره مائده آیه ۶۷ می فرماید: ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به رسول کامل (به مردم) ابلاغ کن، و اگر چنین نکنی، رسالت او را انجام نداده ای.
خداوند تو را از گزند مردم حفظ کند و خداوند گروه کافران را هدایت نمی کند.
بسیاری از مفسرین تصریح نموده اند که آیه تبلیغ در روز غدیر، هنگامی که پیامبراسلام(ص) از حجت الوداع (آخرین حج پیامبر(ص) ) برمی گشتند، در مکانی که غدیرخم نام داشت، نازل شد، و پیامبر گرامی(ص) ولایت علی(ع) را بیان فرمود و دست علی(ع) را گرفت و فرمود: هرکس من مولا و سرپرست او هستم، پس از این علی مولا و سرپرست اوست، بار خدایا هرکس علی را دوست می دارد، او را دوست بدار و هرکس با او دشمنی کند دشمن بدار. (روح المعانی، ج۴، ص ۲۸۲)
۶-آیه اکمال
منظور از آیه اکمال همان سخن خداوند متعال در سوره مائده آیه ۳ است که می فرماید: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» امروز دین شما را برایتان کامل کردم. و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) بر شما پسندیدم. بعداز آنکه رسول خدا(ص) در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری در سرزمین غدیرخم علی(ع) را به عنوان جانشین خود و پیشوا و امام امت منصوب نمود، آیه شریفه (اکمال) نازل شد. مرحوم علامه امینی درکتاب الغدیر، ج۱، ص۲۳۰ به غالب منابع اهل تسنن که به این حادثه تاریخی مهم پرداخته اند اشاره کرده است.
صفحه1
سلام به شما پرسشگران عزیز، سلام به پاكى روح و فطرت خداجویتان، سلام به عشق و ایمان وافرتان كه با پرسش خویش بر آنید كه هر چه بیشتر از دریاى خروشان و مواج و زلال معارف اسلامى جان تشنه خویش را سیراب نموده و در ساحل ایمان و عمل، جهت رسیدن به كمال و معرفت به نظاره نشسته اید.
بمناسبت سال مبارك امام علىـ علیه السلام ـ نمونه اى از روایات وارده در فضائل امام علىـ علیه السلام ـ را از منابع اهل سنت طبق سؤال پرسشگران محترم تهیه نموده و خدمتتان تقدیم داریم. امید است پیروان خوبى براى آن حضرت باشیم.
صفحه2
در خصوص شخصیت و فضائل و ولایت مولایمان امیرالمؤمنین حضرت علىـ علیه السلام ـ از كتب اهل تسنن، چند روایت لازم دارم، لطفاً با سند كامل نوشته و براى من ارسال نمایید. انشاء الله روى یكى از شبكه هاى مسلمانان در آلمان مطالب را ترجمه نموده و بفرستم، انشاء الله خداوند یاور شما خدمتگذاران اسلام و تشیّع باشد و نگاههاى مولا بدرقه راهتان.
با تقدیم سلام به شما پرسش گر محترم و آرزوى توفیق روز افزون، از این كه علاقمند به نشر فضائل امیرالمؤمنین حضرت على بن ابیطالب (صلوات الله و سلامه علیه) هستید خرسندیم و امیدواریم خداوند ما و شما را در این امر مبارك ثابت قدم نموده و در روز قیامت از شفاعت آن حضرت كه قسیم بهشت است بهره مند سازد و از زمره (وُجُوهٌ یَوْمَئِذ مُفْسِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ)(1) قرار دهد.
خواهر محترمه! هر چند ده ها و بلكه صدها كتاب بوسیله شیعه و سنى و غیر اینها در باب فضائل امام علىـ علیه السلام ـ نوشته شده است، اما هر قدر از فضائل آن حضرت نوشته و گفته شود باز كم است. شاهد این مطلب روایتى است كه از پیامبر اكرم حضرت محمد مصطفىـ صلى الله علیه وآله وسلم ـوارد شده است. ابن عباس مى گوید رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـفرمود:
(لَوْ اَنَّ الرِّیاضَ اَقلامٌ وَ البَحْرَ مِدادٌ وَ الجِنَّ حُسّابٌ وَ الانْسَ كُتّابٌ، مَا اَحْصوُا فَضائِلَ عَلىّ بنِ اَبیطالبـ علیه السلام ـ )(2) «اگر تمامى باغها، قلم و دریاها مركب، و همه اجنه حسابگر و تمام انسانها نویسنده باشند، قادر به شمارش فضائل على بن ابیطالبـ علیه السلام ـ نخواهند بود.
ولى با این حال در روایت دیگر مى فرمایند: (إنّ اللّهَ تَعالى جَعَلَ لاَِخى عَلىٍّ فضائِلَ لا تُحْصى كِثْرَةً فَمَنْ ذَكَرَ فَضِیلةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا، غَفَرَ اللّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ، وَ مَنْ كَتَبَ فَضِیلَةً مِنْ فَضائِلِه، لَمْ تَزَلِ اَلْمَلائِكَةُ تَسْتَغْفِر لَهُ مَا بَقِىَ لِتِلْكَ الْكِتابَةِ رَسْمٌ، وَ مَنْ اِسْتَمَعَ فَضیِلَةً مِنْ فَضائِلِهِ، غَفَرَ اللّهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِى اِكْتَسَبَها بِالاِْسْتِماعِ، وَ مَنْ نَظَرَ اِلى كِتَاب مِنْ فَضائِلِهِ كَفَّرَ اللّهُ لَهُ الذَّنوُبَ الَّتى اِكْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ)(3)
خداوند براى برادرم علىـ علیه السلام ـ فضائل بى شمارى قرار داده است كه اگر كسى از روى اعتقاد، یكى از آن فضائل را بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى بخشد، اگر كسى یكى از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا
1- در آن روز صورت هایى درخشان و سفید و خندان هستند و با دیدن نعمتهاى الهى بشارت ها دارند. عبس: 38 و 39.
2- المناقب، ابوالمویّد بن احمد بن محمد مكى خوارزمى (چاپ ایران، سال 1313) ص 18.
ـ كفایة الطالب، گنجى شافعى، ص 123، با مختصر تفاوت «لوان الغیاض اقلام» اگر انبوه درختان قلم باشد.
3- خوارزمى المناقب، ص 19، 252.
ـ كفایة الطالب، ص 124، با اندك تفاوتى نقل شده است.
صفحه3
هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى كنند، و اگر كسى یكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى بخشد، و اگر كسى به نوشته اى درباره فضائل علىـ علیه السلام ـ نگاه كند، خداوند از تمام گناهانى كه از راه چشم كسب كرده است در مى گذرد.
حال با این مقدمه كوتاه، نمونه هایى از روایات وارده در منابع اهل سنت را نقل مى كنیم و امیدواریم موجب بخشش گناهان و روشنائى دل هایمان گردد (انشاء اللّه)
روایات را در دو بخش نقل مى كنیم:
*بخش اول: آیات وارده در شأن امام علىـ علیه السلام ـ در منابع اهل سنت.
آیات فراوانى را علماى اهل سنت در شأن امام علىـ علیه السلام ـ تفسیر كرده اند و در تأیید آن روایاتى را از پیغمبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـآورده اند به طورى كه بعضى از علماى اهل تسنن مانند ابن حجر، خطیب بغدادى، سیوطى، گنجى شافعى، ابن عساكر، شیخ سلیمان قندوزى حنفى و... از ابن عباس روایت كرده اند كه گفت: (نَزَلَتْ فِى عَلىٍّ ثَلاثُ مِائَةِ آیة)(1) در شأن علىـ علیه السلام ـ سیصد آیه نازل شده است.
و گروه دیگرى از علماء عامّه از یزید بن رمّان چنین روایت كرده اند: (عَنْ یَزِید بْنِ رُمّان قَالَ: مَا نَزَلَ فِى أَحَد مِنَ القرآنِ مَا نَزَلَ فِى عَلِىِّ بْنِ اَبِى طالِب)(2) گفت: «تعداد آیاتى كه در شأن علىـ علیه السلام ـ نازل شده در مورد هیچ كس نازل نشده است.»
نمونه هایى از آیات وارده در شأن امام علىـ علیه السلام ـ
1) جریان خوابیدن امام علىـ علیه السلام ـ در بستر پیامبر و نزول آیه در فضیلت امام
قال الله تبارك و تعالى: (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّه)(3)
قال ابو العباس أحمد بن عثمان بن أبى على، أَنَّ رسولَ اللّهَـ علیه السلام ـ لَمَّا أرادَ الْهِجْرَةَ خلّف عَلى بْن أَبى طالب
1- خطیب بغدادى در ترجمه اسماعیل بن محمد بن عبدالرحمن در شماره 3275 از تاریخ بغداد، ج 6، ص 221.
ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع الموده، باب 42، ص 148 (...اكثر من ثلاث مائة آیه.
ـ حافظ بن عساكر در حدیث 941 از ترجمه امیرالمؤمنین از تاریخ دمشق، ج 2، ص 431، ط 2.
ـ گنجى شافعى در باب 62 از كتاب كفایة الطالب، ص 231.
ـ سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 172.
ـ ابن حجر صواعق المحرقه، ص 76.
2- ابن عساكر در حدیث 940 از ترجمه امیرالمؤمنینـ علیه السلام ـ از تاریخ دمشق، ج 2، ص 430، ط 2.
ـ ابن حجر در كتاب صواعق، ص 76.
ـ سیوطى در تاریخ الخلفاء، ص 171 (عن ابن عباس)
ـ حافظ الحسكانى در حدیث 50 در اول فصل 5 از مقدمه كتاب شواهد التنزیل، ج 1، ص 39، ط 1. و در حدیث 55، ص 41 از همین كتاب.
ـ گنجى شافعى، در باب 62 از كفایة الطالب، ص 253.
3- بقره: 207.
صفحه4
بِمَكَة لِقَضاءِ دُیُونِهِ وَردّ الوَدَائع الّتى كَانَتْ عِنْدَهُ وَ أَمَرَهُ لَیْلَةً خَرَجَ اِلَى الغِارِ وَ قَدْ أَحَاطَ المُشْرِكوُنَ بِالْدّارِ اَنْ یَنامَ عَلى فِراشِهِ فَفَعَلَ ذلِك فأوحى اللّه اِلى جبرئیلَ وَ میكائِیلَ اِنّى آخَیتُ بَیْنَكُما وَ جَعَلْتُ عُمرَ اَحَدِكُما أَطْوَلَ مِنْ عُمرِ الآخَر فَأَیُّكُما یُؤَثِّر صاحِبَهُ بِالحَیاة؟ فَاختارا كِلاهُما اَلحَیاةَ فَأَوحَى اللّهُ عزّوجلّ اِلَیهِما اَفَلا كُنتُما مِثلَ علىّ بن ابیطالبـ علیه السلام ـ آخَیتُ بِینَهُ وَ بِینَ مُحَمَّدـ صلى الله علیه وآله وسلم ـفَبَاتَ عَلى فِراشِهِ یَفدیَهُ بِنَفْسِهِ وَ یُؤثِرَهُ بِالحَیاةِ. اَهْبَطا ـ جبرئیل و میكائیل ـ الى الارض فَأحْفَظاهُ مِنْ عَدُوِّهِ فَنزَلا فَكانَ جَبرئیلُ عِندَ رأسِ على و میكائیلُ عِندَ رِجْلَیْهِ وَ جَبْرَئیلُ یُنادى بَخ بَخ مِنْ مِثْلِكَ یا ابن أبى طالب یُباهى اللّه عزّوجلّ بِهِ الملائكة فَأَنْزَلَ اللّه عزّوجلّ عَلى رَسولِهِ وَ هُوَ مُتَوَجَّهٌ اِلَى المَدینَةِ، فى شأن على (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرَضَاة اللّه)(1)
ابو عباس احمد بن عثمان بن ابى على مى گوید: هنگامى كه پیامبرـ صلى الله علیه وآله وسلم ـمى خواستند به (مدینه) هجرت كنند علىـ علیه السلام ـ را جهت رسیدگى به كارهاى خویش و اداى امانات و پرداخت دیون مأمور نمود و شبى كه مشركین خانه پیامبر ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ را محاصره كرده بودند تا ایشان را به قتل برسانند، پیامبر اسلامـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ (به امر خدا) خانه خویش را به سوى غار ترك كردند و به علىـ علیه السلام ـ فرمودند: بروید (امشب را) در بستر من بخوابید، پس علىـ علیه السلام ـ (با جان و دل) قبول كردند و آن شب را در بستر پیامبر خوابیدند و جان خویش را فداى پیامبر نمودند. در این حال خداوند به جبرئیل و میكائیل فرمود: من بین شما پیمان برادرى بستم و عمر یكى از شما را طولانى تر از دیگرى قراردادم، اكنون كدامیك از شما عمر طولانى را انتخاب مى كنید؟ هر دو عمر طولانى را انتخاب كردند و خداوند فرمود: آیا نمى خواهید از على بن ابیطالب سرمشق بگیرید كه چگونه حیات پیامبر را بر حیات خویش ترجیح داد و در بستر رسول خدا به جاى او خوابید و براى فداكارى و ایثار آماده شد؟ به سوى على روید و او را مراقبت و محافظت نمایید. آنگاه جبرئیل و میكائیل فرود آمده در حالى كه جبرئیل در نزد سر آن حضرت و میكائیل در نزد پاى ایشان بود، به آن حضرت تبریك گفتند و اظهار داشتند كه: مبارك بادبر تو اى پسر ابوطالب، خداوند به وجود تو در برابر ملائكه مباهات مى كند. سپس این آیه شریفه نازل شد: (وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرَضَاة اللّه).
2) امام علىـ علیه السلام ـ اسرار قرآن كریم
1- الف) أسد الغابة فى معرفة الصحابة، لابن الأثیر (بیروت، دار احیاء التراث العربى، باب العین) المجلد الرابع، ص 25.
ب) ترجمة الامام على بن أبى طالبـ علیه السلام ـ من تاریخ مدینة دمشق، لابى القاسم على بن الحسین بن هبة الله الشافعى المعروف بابن عساكر بتحقیق الشیخ محمد باقر المحمودى (بیروت، مؤسسة المحمودى، للطباعة و النشر، الطبعة الثانیة، 1399 هـ 1978) ج 1، ح 187ـ190.
ج) مستدرك على الصحیحین، ابى عبدالله الحاكم النیابورى. و بذیله حافظ الذهبى، (بیروت، دار المعرفه) ج 3.
د) التفسیر الكبیر، ج 5 ص 204. ج 3، ص 132.
صفحه5
(قُلْ كَفى بِاللّهِ شَهیداً بَیْنى وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ)(1)
طبق نقل عده اى از علماء اهل سنت، آیه شریفه فوق درباره امام علىـ علیه السلام ـ نازل شده است.
(عَنْ عَبْدِ اللّهِ بنِ سَلامِ رضى اللّه عنه فى قولِهِ تَعالى «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ» قَالَ: سأَلْتُ رَسُولَ اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ قَالَ: اِنَّمَا ذَلِكَ عَلىُّ بْن اَبى طالِب)از عبدالله بن سلام نقل شده كه: از رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ درباره آیه شریفه (وَ مَنْ عنده علم الكتاب)
«كسى كه نزد اوست علم و (اسرار) كتاب (قرآن) سؤال شد، حضرت فرمود: این آیه منحصراً درباره حضرت على بن ابیطالب است.(2)
3) امام علىـ علیه السلام ـ و انفاق آشكار و پنهان
(عن ابن عباس فى قوله تعالى (الذین یُنْفِقونَ أَمْوالَهُمْ بِالَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرَّاً وَ علانیّة فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوفٌ عَلَیْهِم وَ لا هُمْ یَحْزَنُونْ)(3)(قال نَزَلَتْ فِى عَلِىِّ بْنِ أَبِى طالِب كانَ عنده اَرْبَعَة دراهم فَأَنْفَقَ بِالَّیْلِ واحداً و فِى السرّ واحِداً و فى العلانیة واحداً.)(4) «ابن عباس مى گوید: این كلام خدا «كسانى كه مال خود را در شب و روز، پنهان و آشكارا، انفاق مى كنند مزدشان نزد پروردگارشان است و نه ترسى بر آنهاست و نه غمگین مى شوند» در شأن على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ نازل شده است كه نزد على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ چهار درهم بود، آن حضرت یك درهم را شب و درهم دیگر را در پنهانى و یك درهم دیگر را آشكارا انفاق نمود.
و خداوند به جهت اهمیت این عمل، آیه فوق را بر پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـنازل كردند كه از این طریق شخصیت معنوى و برجسته امام علىـ علیه السلام ـ را به همگان معرفى نماید.
4) امام علىـ علیه السلام ـ و انفاق انگشتر به سائل در حال ركوع
(عَنْ ضُرَیسْ عَنْ عَلىّـ علیه السلام ـ قَالَ: (نَزَلَتْ هذِهِ الآیَةُ عَلَى رَسوُلِ اللّهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ: (اِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَ رَسوُلُهُ وَ الَّذِینَ آمَنوُا اَلَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ)(5) فَخَرَجَ رَسوُلُ اللَّهُـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ وَ النَّاسُ یُصَلُّونَ بَیْنَ راكِع وَ قَائِم وَ اذا سَائِلٌ فَقَالَ: یَا سَائِلُ هَلْ أَعْطَاكَ أَحَدٌ شَیْئَاً؟ فَقالَ: لا إِلاَّ هَاذَاكَ
1- رعد: 43.
2- تفسیر ثعلبى. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حدیث 60. ـ سیوطى الاتقان، ج 1، ص 13 و تفسیر درّ المنثور در ذیل آیه شریفه.
3- بقره: 274.
4- التفسیر الكبیر، ج 7، ص 89. در ذیل آیه شریفه. ـ اسد الغابة فى معرفة الصحابة (با مشخصات سابق) ج 4، ص 25. ـ ابراهیم بن محمد الجوینى الخراسانى، فرائد السمطین، حققه و علّقه الشیخ محمد باقر المحمودى (مؤسسة المحمودى، الطباعة بیروت، الطبعة الاولى، 1398 هـ ق) ج 1، ص 356، ح 282.
5- مائده: 55.
به خدا قسم علىـ علیه السلام ـ زبان پیامبر است
صفحه6
الرَّاكِعُ (لِعَلىـ علیه السلام ـ ) أَعْطَانِى خَاتَمَةً.(1)
ضریس از علىـ علیه السلام ـ نقل مى كند: این آیه (اِنَّما وَلِیُّكُمُ اللّه...) بر پیامبر نازل شد، پس از آن در حالى كه مردم مشغول نماز بودند پیامبر وارد مسجد شد و دید یك نفر سائل ایستاده است، حضرت رو به سائل كرد و فرمود: اى سائل آیا كسى چیزى به تو داده است؟ عرض كرد: نه یا رسول اللّه، جز آن ركوع كننده (به علىـ علیه السلام ـ اشاره كرد) كه انگشتر خود را به من داد، غیر از او كسى چیزى به من نداده است.
5) به خدا قسم علىـ علیه السلام ـ زبان پیامبر است
(عن انس (فى قوله تعالى): «افمن كان على بیّنة من ربه» قالَ هُوَ رَسُولُ اللّهِ، «و یتلوه شاهد منه» قالَ هو علىُّ بن ابى طالب، كانَ وَ اللّهِ لِسانَ رَسُولِ اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ)(2)
«از أنس بن مالك در تفسیر این آیه شریفه روایت شده است كه گفت: مراد از «أفمن كان على بینة من ربه» پیامبر اكرمـ علیه السلام ـ است و منظور از «و یتلوه شاهد منه» على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ مى باشد. به خدا سوگند كه على زبان پیامبر بوده است.
6) در روز قیامت خداوند از ولایت علىـ علیه السلام ـ سؤال خواهد كرد
طبق نقل مفسرین خاصّه و عامّه، آیه شریفه زیر درباره ولایت علىـ علیه السلام ـ بوده و در روز قیامت از ولایت آن حضرت سؤال خواهد شد:
(وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسئولُونَ)(3) «در روز قیامت خداوند به ملائك فرمان مى دهد كه آنها یعنى مردمان كفر پیشه و گمراه را متوقف سازید كه در كارشان سخت مسؤول هستند و باید مورد بازپرسى قرار بگیرند.
و روایات متعددى جهت تأیید این مطلب از طریق عامه نقل شده است كه ذیلا به نمونه هایى از آن اشاره مى شود:
الف) (عن ابى سعید الخدرى، عن النبىـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فى قوله «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: عن ولایة علىّ بن ابى طالب).
1- ابوالفداء الحافظ ابن كثیر الدمشقى، البدایة و النهایة (مكتبة المعارف ـ بیروت) الجزء السابع، ص 358. ـ فرائد السمطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 195، ح 153. ـ فخر الدین راضى، تفسیر الكبیر (دار الكتب العلمیه، طهران ـ ایران) ج 12، ص 26 ذیل آیه شریفه، عبارتى با مختصر تفاوت. ـ شیخ سلیمان قندوزى، ینابیع المودة، ص 251.
2- تفسیر ثعلبى، ج 2، ص 239 ذیل آیه شریفه. حافظ بن عساكر، ترجمة الامام على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ ، ج 2، ص 420، ح 928. گنجى شافعى، كفایة الطالب، ص 235، باب 62. شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، ص 115، باب 26. ابن مغازلى شافعى، مناقب، ص 270، ح 318.
3- صافات: 24.
صفحه7
از ابى سعید خدرى روایت شده است كه پیغمبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ در تفسیر این آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون» مى فرمود: از ولایت على بن ابى طالب، سؤال مى شود.
ب) (وَ عَنْ أَبى اِسْحاقِ فى قولِهِ تَعالى: «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: یَعنى مِنْ وِلایَةِ علىِّ بن ابى طالبـ علیه السلام ـ ، اِنَّهُ لا یَجُوزُ اَحَدٌ الصّراطَ اِلاّ وَ بِیَدِهِ بَراةٌ بِولایةِ عَلى بنِ ابى طالب)
از ابو اسحاق روایت كرد كه او در مورد تفسیر این آیه شریفه «وقفوهم انهم مسئولون» گفت: یعنى از ولایت على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ (پرسیده مى شود). به درستى كه كسى حق عبور از صراط را ندارد مگر آن كه در دستش برات ولایت على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ باشد.
ج) (عن ابن عبّاس فى قوله عزّوجلّ: «وقفوهم انّهم مسئولون» قال: عَنْ وِلایةِ عَلىِّ بنِ ابى طالب)(1)
7) در روز قیامت از نعمت ولایت سؤال خواهد شد
(ثُمَّ لَتسأَلُنَّ یَوْمَئِذ عَنِ النَّعیم)(2)
(عَنْ جَعْفَر بن محمدـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فى قَولِهِ عَزَّوَجَلَ «ثُمَّ لتسألنَ یَوْمَئِذ عن النَّعیم» قَالَ: عَنْ وِلایَةِ عَلىِّ بنِ أبِى طالِبـ علیه السلام ـ ).(3)
از امام جعفر بن محمدـ علیه السلام ـ روایت شده كه در مورد آیه «ثم لتسألن یومئذ عن النعیم» فرمود: مراد از نعمتى كه در قیامت از آن سؤال مى شود، ولایت على بن أبى طالبـ علیه السلام ـ است.
8ـ جریان انتصاب امام علىـ علیه السلام ـ بر ولایت
(یا اَیُهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ، وَاللهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ، اِنَّ الله لا یَهدِى الْقَوْمَ الْكافِرینَ.(4)
اى پیامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است را كاملا (به مردم) ابلاغ كن و اگر چنین نكنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطرات) مردم نگاه مى دارد و خداوند جمعیت كافران را هدایت نمى كند.
1- منابع هر سه حدیث فوق به عبارت ذیل است: ـ محمد الجوینى الخراسانى، فرائد المسطین، مع تعلیق الشیخ محمد باقر المحمودى (بیروت مؤسسة المحمودى، الطبعة الاولى، 1398 هـ ق) ج 1، ص 78، ح 46ـ47. ـ ذهبى، میزان الاعتدال، ج 3، ص 118، شماره 5802. ـ گنجى شافعى، كفایة الطالب، ص 247، باب 62. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، ص 133، باب 37. ـ هیثمى، صواعق المحرقه، ص 89.
2- تكاثر/8.
3- حافظ ابى نعیم اصبهانى، ما نزل من القرآن فى علىـ علیه السلام ـ ، ذیل آیه شریفه. ـ حافظ الحسكانى، شواهد التنزیل، ج 2، ص 368.
4- مائده/67.
صفحه8
(عن ابن عباس فى قوله تعالى: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك...) قال: نزلت فى علىـ علیه السلام ـ ، أمر رسول اللهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ اَنْ َیبْلُغَ فیه، فأَخَذَ رَسول اللهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ بیدِ علىٌـ علیه السلام ـ فقال: من كنت مولاهُ فعلىٌ مولاه اللّهُمَّ وال من والاه و عاد من عاداه)(1)
از ابن عباس در مورد این آیه شریفه «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك...» روایت شد كه گفت، در مورد علىـ علیه السلام ـ نازل شد. (خداوند در این آیه) به پیامبرش فرمان داد كه در مورد على ـ علیه السلام ـ تبلیغ نماید. (ولایت) علىـ علیه السلام ـ را ابلاغ كند. پس پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـدست على ـ علیه السلام ـ را گرفت و فرمود: هر كس كه من آقا و مولایش هستم، پس على آقا و مولاى اوست، خداوندا; دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كسى با او دشمنى مى كند. 9ـ ولایت امام علىـ علیه السلام ـ كمال دین و اتمام نعمت
(اَلْیَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دینَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضیتُ لَكُمُ الاِسْلامَ دیناً)(2).
امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت خود را تكمیل نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) براى شما پذیرفتم.
ابو سعید خدرى مى گوید: وقتى این آیه بر پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـنازل شد، حضرتـ صلى الله علیه وآله وسلم ـفرمودند:
(اللهُ اكبرُ عَلى اِكْمالِ الدّینِ وَاِتْمامِ النِّعْمَةِ وَرِضَا الرَّبِ بِرِسالَتى وَ وِلایَةِ علىِّ بنِ ابى طالب مِنْ بَعْدى.)
«الله اكبر بر تكمیل شدن دین و اتمام نعمت پروردگار و خشنودى خداوند از رسالت من و ولایت على بعد از من.»(3)
1- سیوطى، تفسیر الدرالمنثور، ج 2، ص 327، ذیل آیه شریفه. ـ فخر رازى، تفسیرالكبیر، ج 3، ص 636، ذیل آیه شریفه. ـ ترجمة الامام على ابن ابیطالبـ علیه السلام ـ ، (با مشخصات سابق)، ج 2، ص 86، حدیث 589. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص 140، باب 39. ـ شهاب الدین آلوسى شافعى، روح المعانى، ج 6، ص 172، ذیل آیه شریفه. ـ قاضى شوكانى، فتح القدیر، ج 3، ص 57. ـ و دهها كتاب دیگر كه نقل آنها از حوصله این مختصر خارج است.
2- مائده/4.
3- فرائد السمطین، (با مشخصات سابق)، ج 1، ص 74. ـ ابن كثیر در تفسیر خود، ج 2، ص 491، ذیل آیه شریفه. ـ البدایه و النهایه، (با مشخصات سابق)، جلد 7، ص 347. ـ گنجى شافعى، كفایة الطالب، ص 60، باب 62. ـ سیوطى، تفسیر الدرالمنثور، ج 2، ص 284، ذیل آیه شریفه. ـ ابن مغازلى شافعى، المناقب، ص 19، حدیث 24. ـ و دهها كتاب دیگر كه نقل آنها از حوصله این مختصر خارج است.
على با قرآن و قرآن با على است
صفحه9
*بخش دوّم: روایات وارده در شأن امام علىـ علیه السلام ـ در منابع اهل سنت
على با قرآن و قرآن با على است
1) ـ (عن ابى ذر عن ام سلمه عن النبىـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ: علىُّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لَنْ یَفْتَرِقا حَتّى یَرِدا عَلىَّ الحَوْض)(1)
از امّ سلمه روایت شد كه گفت: از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ شنیدم كه مى فرمود: على با قرآن است و قرآن با على است، از هم جدا نمى شوند تا نزد حوض كوثر بر من وارد مى شوند.
حق با على و على با حق آمیخته است و ابداً از هم جدا نمى شوند
2) ـ (عَنْ اَبى ثابِت مَوْلى أَبِى ذَرٍّ، قالَ: دَخَلْتُ عَلى أُمّ سَلَمَةَ فَرَأَیْتُها تَبْكى وَ تَذْكُرُ عَلِیَاً وَ قالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـیَقُولُ: عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ، وَ لَنْ یَفْتَرِقا حَتَّى یَرِدا عَلَىَّ الْحَوْضِ یَوْمَ الْقِیامَةِ)(2)
ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) گفت: بر امّ سلمه وارد شدم و او را گریان دیدم در حالى كه امیرالمؤمنین علىـ علیه السلام ـ را یاد مى كرد و مى گفت: از رسول اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـشنیدم مى فرمود: على با حق است و حقّ با علىـ علیه السلام ـ است و هرگز از یكدیگر جدا نمى شوند، تا در روز قیامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
پیامبر شهر علم و على باب آن
3) ـ (عَن اِبْنِ عَبَّاس، قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ اَنَا مَدینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلىٌّ بابُها، فَمَنْ اَرادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ بابَ الْمَدینَةِ)(3)
ابن عباس مى گوید: پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: منم شهر علم و على درِ آن شهر، پس هر كس علم مى خواهد از درِ شهرِ (علم) وارد شود.
1- أبى عبداللّه الحاكم النیسابورى، المستدرك على الصحیحین. بذیله التلخیص للحافظ الذّهبى (دار المعرفة، بیروت ـ لبنان) ج 3، ص 124. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد و در ذیل مستدرك حافظ ذهبى نیز بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: این حدیث صحیحى است. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 103. ـ سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 173 (باب فضائل علىـ علیه السلام ـ ). ـ متقى هندى، كنزالعمال، ج 11، ص 603 (مؤسسة الرساله بیروت، چاپ پنجم).
2- ترجمه الامام على بن ابیطالبـ علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 3، ص 119، ح 1162. ـ حاكم، المستدرك، (با مشخصات سابق) ج 3، ص 124، ح 61، فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 439. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب 20، ص 104. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
3- اسد الغابة فى معرفة الصحابه (با مشخصات سابق) ج 4، ص 22. ـ فرائد المسطین، (با مشخصات سابق) ج 1، ص 98، ح 67. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 359. ـ المستدرك على الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 126. ـ ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 464، ح 984.
صفحه10
دوستان علىـ علیه السلام ـ مؤمن و دشمنان او منافق هستند
4) ـ (عَنْ زَر بْنِ جَیْش، قالَ سَمِعْتُ عَلِیاً یَقُولُ: وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَىء النَّسَمَةَ، اِنَّهُ لَعَهِدَ النَّبِىُّ اِلىَّ اَنْ لا یُحِبُّكَ اِلاّ مُؤمِنُ وَ لا یُبْغِضُكَ اِلاّ مُنافِقٌ)(1)
زرّ بن جیش گفت از علىـ علیه السلام ـ شنیدم كه مى فرمود: قسم به خدایى كه دانه را بشكافت و مخلوقات را به وجود آورد پیمانى است كه پیغمبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ با من كرده است كه: (اى على) تنها شخص مؤمن دوستدار تو است و كسى با تو دشمنى نمى كند مگر شخص منافق.
علىـ علیه السلام ـ و شیعیان او رستگارند
5) ـ (عَن علىـ علیه السلام ـ قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ یا عَلِىُّ اِذا كانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ یَخْرُجُ قَوْمٌ مِنْ قُبُورِهِمْ، لِباسُهُمُ النُّورُ عَلى نَجائِبَ مِنْ نُور، أزِمَّتُها یَواقِیتُ حُمْر، تَزُفُّهُم الْمَلائِكَةُ اِلى الَْمحشَرِ، فَقالَ عَلِىٌّ: تَبارَكَ اللّهُ ما أَكْرَمَ قَوْماً عَلَى اللّهِ. قَالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ: یا عَلِىُّ هُمْ اَهْلُ وِلایَتِكَ وَ شیعَتُكَ وَ مُحِبُّوكَ، یُحِبّونَكَ بِحُبّى، وَ یُحِبُّونى بِحُبِّ اللّهِ، هُمُ الْفائِزُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ)(2)
از امیرالمؤمنین علىـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرمود، پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـفرمودند:
یا على روز قیامت گروهى از قبرهاى خود بیرون مى شوند كه لباسشان نور است و بر ناقه هایى از نور سوار مى باشند كه لجامهاى آن ناقه ها از یاقوت سرخ است و فرشتگان، آنان را به سوى محشر حركت مى دهند، پس علىـ علیه السلام ـ گفت: تبارك اللّه، این قوم چقدر در پیشگاه خداوند گرامى هستند! رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: یا علىـ علیه السلام ـ آنان شیعیان و دوستداران تو مى باشند، كه تو را به دوستى من دوست دارند و مرا به دوستى خداوند دوست مى دارند، آنان در روز قیامت كامیاب و رستگارند.
پیامبرـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ و علىـ علیه السلام ـ حجت خداوند بر بندگانش
6) ـ (عَنْ أَنَس، قالَ، قالَ النَّبِىُّـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ أَنَا وَ علىٌّ حُجَّةُ اللّهِ عَلى عِبادِهِ)(3)
1- الحافظ أبى عبدالله محمد بن یزید القزوینى ابن ماجه، سنن، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقى (بیروت، دار احیاء التراث، 1395 هـ ق 1975 م. فرائد السمطین (با مشخصات سابق) ج 1، ص 130، ح 93ـ95. ـ البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 355. ـ ترجمه الامام على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 190، ح 6740.
2- ترجمة الامام على بن ابى طالب (با مشخصات سابق) ج 2، ص 346 و 846. ـ گنجى شافعى، كفایة الطالب، باب 86، ص 313. ـ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 10، ص 21 و ج 9، ص 173. ـ بلاذرى، حدیث 215، شرح حال امیرالمؤمنین از انساب الأشراف، ج 2، ص 182، ط 1.
3- ترجمة الامام على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ (با مشخصات سابق) ج 2، ص 272، ح 793 تا 796. ـ خطیب، شرح حال محمد بن اشعث، تاریخ بغداد، ج 2، ص 88. ـ ابن مغازلى، مناقب، حدیث 67 و 234، ص 45 و 197، ط 1. ـ ذهبى، میزان الاعتدال، ج، ص 128، شماره 8590. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 284، حدیث 57.
صفحه11
انس گوید رسول اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: من و على حجّت خداوند بر بندگانش هستیم.
هر كس بر علىـ علیه السلام ـ آزار رساند پیامبرـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ را آزرده است
7) ـ (عَنْ عَمْرِو بْنِ شاس اَنَّهُ سَمعَ النِّبِىَّـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ یَقُولُ: مَنْ اَذى عَلِیّاً فَقَدْ اَذانى)(1)
از عمرو ابن شاس روایت است كه از پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ شنید كه مى فرمود: هر كس على را بیازارد در حقیقت مرا آزرده است.
دوست داشتن علىـ علیه السلام ـ (در اندیشه و عمل) سبب بخشش گناهان
8) ـ (عَنْ اِبْنِ عَبّاس قالَ، قالَ رَسُولُ اللّهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ: حُبُّ عَلِىّ اَبى طالِب یَأْكُلُ السَّیِّئاتِ كَما تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَب)(2)
ابن عباس گفت كه پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ فرمود: دوست داشتن على بن ابى طالب، سیّئات و گناهان را مى خورد (و نابود مى كند) همان گونه كه آتش هیزم را مى خورد (و از بین مى برد).
اطاعت از علىـ علیه السلام ـ اطاعت از پیامبر است
9) ـ (عن ابى ذر (رضى اللّه عنه) قال قال: رَسولُ اللّهِـ صلى الله علیه وآله وسلم ـمَنْ اَطَاعَنى فَقَدْ اَطاعَ اللّه و من عصانى فَقَدْ عَصىَ اللّهَ وَ مَنْ اَطاعَ عَلیّاً فَقَدْ اَطاعَنى وَ مَنْ عَصى عَلِیاً فَقَدْ عَصَانى)(3)
ابوذر مى گوید: پیامبر اكرمـ صلى الله علیه وآله وسلم ـفرمود: هر كس از من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده است و هر كس از من دورى كند از خدا دورى كرده است و هر كس از على اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هر كس از على اطاعت نكند، از من اطاعت نكرده است.
علىـ علیه السلام ـ رهبر تمام مؤمنین است
10) ـ (عن عمرو بن میمون عن ابن عباس انّ رسول اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ قال لِعَلىٍّـ علیه السلام ـ : «اَنْتَ وَلِىُّ
1- ترجمه الامام على بن ابى طالبـ علیه السلام ـ من تاریخ مدینة دمشق (با مشخصات سابق) ج 1، ص 388، ح 459. ـ المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 122. حاكم بعد از نقل این حدیث مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 275، حدیث 9. ـ احمد بن حنبل در عنوان «حدیث عمرو بن شاس الاسلمى» از المسند، ج 3، ص 483، ط 1.
2- ابن عساكر، شرح حال امام علىـ علیه السلام ـ ، تاریخ دمشق، ج 2، ص 103، حدیث 607 (شرح محمودى). ـ خطیب، شرح حال احمد بن شبویة بن معین موصلى، تاریخ بغداد، ج 4، ص 194، شماره 1885. ـ متقى هندى، كنزالعمان، ج 15، ص 218، شماره 1261. ـ شیخ سلیمان قندوزى حنفى، ینابیع المودة، باب مناقب السبعون، ص 279، حدیث 33. در باب 56، ص 211 و نیز در ص 252.
3- المستدرك الصحیحین (با مشخصات سابق) ج 3، ص 121. حاكم بعد از نقل حدیث فوق مى گوید: هذا حدیث صحیح الاسناد.
صفحه12
كُلِّ مُؤْمِن بَعْدى»)(1)
عمرو بن میمون از ابن عباس نقل مى كند كه رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـبه علىـ علیه السلام ـ فرمود: یا على تو بعد از من ولى و رهبر تمام مؤمنین هستى».
علىـ علیه السلام ـ آقاى دو جهان است و دوستى او دوستى خدا است
11) ـ (عن ابن عباس أنّ رسول اللّهـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ نَظَرَ اِلَى عَلىٍّ فَقَالَ: «اَنْتَ سیّدٌ فِى الدُّنیا وَ الْاَخِرَة، مَنْ أَحَبَّكَ فَقَدْ احَبّنى و حَبیبُكَ حَبیبَ اللّهِ، وَ مَنْ أبْغَضَكَ فَقَدْ أبْغضنى و بَغیضُكَ بَغیضُ اللّه، وَ وَیلٌ لِمَنْ أبغضك من بعدى)(2)
ابن عباس مى گوید: رسول خداـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به علىـ علیه السلام ـ نگاه كرد و فرمود: (یا) على تو آقاى دنیا و آخرت هستى، هر كس تو را دوست دارد به حق مرا دوست داشته است. دوستى تو دوستى خداست، و هر كس تو را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است، دشمنى با تو دشمنى با خداست. واى بر كسانى كه بعد از من تو را دشمن بدارند.
این ها نمونه هایى از روایات وارده در منابع اهل سنت، درباره فضائل امیرمؤمنان حضرت علىـ علیه السلام ـ است.
امیدواریم ما و شما پرسش گر محترم شیعه خوبى براى آن حضرت باشیم.
«والسلام»
(اكبر اسد علیزاده)
1- ابوالفراء الحافظ ابن كثیر الدَّمشقى، البدایة و النهایة (بیروت ـ لبنان، مكتبة المعارف) ج 7، ص 346.
2- البدایة و النهایة (با مشخصات سابق) ج 7، ص 356.
منبع : تبیان
حدیث یوم الأنذار
رسول الله(ص) براساس آیه:« وانذر عشیرتك الاقربین»(شعراء، 214) مأمور مى شود خویشان خود را به اسلام دعوت كند11 و چون آنان با دعوت پیامبر(ص) گرد مى آیند رسول الله(ص) پس از مقدماتى كه در آن مى كوشد زمینه بیان و تفهیم پیام اصلى را فراهم آورده مى فرماید: «فایّكم یوازرنى على هذا الأمر على أن یكون أخى ووصیى وخلیفتى فیكم؟»ودر نقلهایى آمده است: « خلیفتى من بعدى».12
در آن جمع تنها كسى كه، پاسخ مثبت به این فراخوان را فراز مى آورد، على(ع) است. رسول الله(ص) پس از آن پاسخ مثبت مى فرمایند:
ان هذا أخى و وصیّى وخلیفتى فیكم فاسمعوا له وأطیعوا.13
بدین سان پیامبر(ص) در آغازین روز دعوت علنى رسالت، ولایت، امامت و پیشوایى على(ع) را رقم مى زند و چنین است كه مى گوییم ولایت علوى در ابلاغ و عرضه، همزاد با رسالت نبوى است. آن روز آنان كه در آن مجلس گرد آمده بودند این پیام را بروشنى دریافتند و از كلام رسول الله(ص) پیشوایى على(ع) و لزوم اطاعت از وى را فهمیدند، از این روى برخى به ابوطالب گفتند: «قَدْ أمرك أن تسمع لأبنك وتطیع». امّا در مقابل این پیام صریح، گرانجانى كردند و حق را برنتابیدند و با استكبار از پذیرش حقّ شانه خالى كردند.
این مطلب به طرق گونه گون و با نقلهاى مختلف گزارش شده است به گونه اى كه هیچ تردیدى را بر نمى تابد. افزون بر این بیاوریم كه ابوجعفر اسكافى معتزلى حدیث را «صحیح» مى دانسته و نیز عالمانى دیگر از جمله: شهاب الدین حفاجى در شرح «الشفاء بتعریف حقوق المصطفى»، قاضى عیاض، و متقى هندى14 كه تصحیح ابن جریر طبرى را گزارش كرده است.15 كسان دیگرى نیز بر صحت آن تأكید كرده اند.16
احادیث وصایت
وصیت براى تداوم راه و حراست از مكتب، سیره هماره رسولان الهى بوده است، رسول الله(ص) با تصریح به این حقیقت، در موارد متعدّد و مناسبتهاى مختلف، وصایت را براى مولى(ع) رقم زده است. رسول الله(ص) فرمود:
ان لكلّ نبىّ وصیّاً ووارثاً وانّ علیّاً وصیى ووارثى.17
این گونه گفته ها از رسول الله(ص) درباره على(ع) بدانسان زیاد بوده است كه واژه «وصى» را براى على(ع) چونان وصفى شناخته شده و بدون ابهام قرار داده،و چون واژه «وصى» در گفتارها و سروده ها بكار مى رفت مسلمانان صدر اسلام بى هیچ تردید از آن على(ع) را مى فهمیدند18 و مثلاً جانشینى، خلافت و امامت را؛ گو اینكه بنى امیه بسى كوشیدند تا مگر این عنوان ارجمند را از مولى بزدایند و سخنهاى بسیار برساختند كه این تعبیر برساخته است،19 امّا مگر «حق» با ستیزِ حق ستیزان ستردنى است؟
احادیث منزلت
از جمله شكوهمندترین عناوینى كه با آن رسول الله(ص) از مولى(ع) یاد كرده اند، «همسانى» و «همبرى» مولا(ع) با رسول الله(ص) است. این گونه احادیث در بیان و بنان عالمان و محدثان به پیروى از صریح كلام پیامبر(ص) بر «احادیث منزلت» شهره است. این جایگاه بلند براى مولا را، رسول الله(ص) از جمله با عبارتى چون «انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لانبى بعدى» رقم زده است. این حقیقت را پیامبر(ص) بارهاى بار و در میان مردم فراز آورده و بدین گونه «همسانى خود با على» را در پیش دیدها نهاده و به تاریخ سپرده است. از جمله مواردى كه این كلام معجز شیم درباره مولا(ع) فراز آمد در نبرد تبوك بوده است.
پیامبر(ص) در شرایطى بس سخت و شكننده سپاهى گران را سامان داد و به آهنگ نبرد با رومیان از مدینه بیرون آمد.تبوك دورترین نقطه اى بود كه رسول الله(ص) در طى نبردها بدانجا مسافرت مى كرد. جریان نفاق در آن روزگار در مدینة الرسول شكل گرفته بود و با نهایت كینه توزى و مخفى كارى در اندیشه ضربه زدن بر پیكر جامعه نو پاى اسلامى بود، پیامبر نگران از سفر طولانى و فتنه انگیزى هاى منافقان و كینه توزان، على(ع) را براى حراست از مدینه و به عنوان «سرپرست اهل بیت و گروه مهاجر و » در مدینه گذاشت. فتنه انگیزان كه با وجود على(ع) تمام نقشه هاى خود را نقش بر آب مى دیدند، شایعه اى ساختند و پراكندند، كه على(ع) از شدّت گرما و دشوارى راه از همراهى با پیامبر تن زده است. اكنون شیرِ بیشه نبرد و قهرمان بى بدیل صحنه هاى رزم بود كه آماج اتهام بود، مولا(ع) به محضر رسول الله(ص) شتافت و پرده از توطئه برداشت و رسول الله(ص) در نهایت صمیمیت و با بیانى نشانگر عظمتِ مولا(ع) در چشم رسول الله(ص) گفت:
ارجع یا أخى الى مكانك، فأن المدینة لا تصلح الاّ بى أو بك، فانت خلیفتى فى اهلى و دار هجرتى وقومى، أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الاّ أنّه لا نبىّ بعدى
رسول اللّه(ص) با صراحت تمام جز منصب نبوت، تمام مناصب خود را براى مولا رقم مى زند و على(ع) را عملاً ادامه دهنده راه و تداوم بخش مسئولیت والاى خودش در زعامت امت و مرجعیت فكرى مردم مى داند. در برخى از نقلها رسول اللّه(ص) پیش از این جمله صریحاً فرموده:
انه لابدّ من امام وأمیر، فأنا الأمام وانت الأمیر 20
احادیث امارت
قرآن با صراحت تمام مؤمنان را به اطاعت از «اولوالأمر» فراخوانده است،21 و پیروى از آنان را همسنگ با اطاعت خداوند و رسول الله(ص) دانسته است، مصداق «اولوالأمر» چه كسانى هستند؟ آیا سزامند است كه جباران ستم پیشه را كه بر اریكه قدرت تكیه مى زنند و براى رسیدن به حاكمیت از كشته ها پشته مى سازند، مصداق اولوالأمر بدانیم؟ هرگز! بى گمان اولى الأمر كسانى خواهند بود كه پیامبر گونه، خداجوى، حق پرست و عدالت گستر باشند و على(ع) بر اساس نصوص بسیار، نصوص شگفت انگیز، شكوهمند و ارجمند در قلّه این عنوان است. از این فراتر باید بگوییم كه رسول اللّه(ص) عنوان «امیرالمؤمنین» را فقط براى على(ع) رقم زد و از نامگذارى هر كسى جز آن بزرگوار با این عنوان نهى كرد.22 این نصوص بسى فراوان است بدانسان كه سید جلیل قدوه سالكان و اسوه عابدان، رضى الدین على بن طاووس حلّى در این باب كتابى پرداخت با عنوان «الیقین بأختصاص على(ع) بأمره المؤمنین»؛در این احادیث گاه از آن بزرگوار به «امیرالمؤمنین» و دیگرگاه به «أمیر البررة» و گاه با عنوان «امیر كلّ مؤمن بعد وفاتى» یاد شده است. 23 و این است كه امام حسن(ع) در متن عهدنامه شرط مى كند كه معاویه نباید با عنوان «امیرالمؤمنین» یاد شود.
منبع:کتابخانه تبیان
دانشمندان بزرگ شیعى با همه تنگناهایى كه در قرون نخستین اسلامى - از سوى دستگاه جبار اموى و سپس حكومت عباسى - وجود داشته و آنان، نیز، با دسیسههاى گوناگون، در مواقع حساس، به قتل و نهب و زجر و آزار شیعیان دست مىیازیدهاند و به هر صورت، از نشر فرهنگ شیعى كه با خصیصه اعتراض و مقاومت توام بود، جلوگیرى مىكردهاند.
با این همه، دلباختگان این فرهنگ اصیل و پویا كه از كانون وحى و سرچشمهامامت و تعلیمات خاص اهلالبیتعلیهمالسلام نشات گرفته بود، تلاش مىكردند فرهنگ تشیع را كه پیوسته با خون و شهادت و ایثار همراه بوده است; همچنان بارور و پویا نگهدارند. از جمله تلاشهاى مهم علمى، بر مبناى عقاید شیعى و فقه جعفرى - مىتوان از تدوین و نگارش تفسیر قرآن یاد كرد.
از جهت نیازى كه به قرائت و فهم كتاب آسمانى، از همان آغاز احساس گردید، دانشمندان عامه با كوششهاى علمى از سویى و علماى خاصه ، به هدایت احادیث نبوىصلى الله علیه وآله و روایات منقول از پیشوایان دینى و تعلیمات مذهبى از ائمه اطهارعلیهمالسلام و یاران و تلامذه آنان كه به حقیقت مفسر قرآن كریم و مبلغ معارف جعفرى بودند از سوى دیگر، كوششى پیگیر به كار بردند و كتابهاى زیادى در «علم قرائت»، «بلاغت»، «صرف و نحو زبان عربى»، و «لغت» و «تفسیر قرآن» و «آیات الاحكام» و ... نوشتند كه برشمردن آنها، حتى به اجمال، از گنجایش این مقال، خارج است.
ما، در این جا، از تفسیر عظیم «روض الجنان و روح الجنان» كه به زبان فارسى درى در نخستین دهههاى قرن ششم هجرى، در شهر رى، به همت دانشمندى شیعى مذهب و بر مبناى فقه جعفرى، به نام حسینبن علىبن محمدبن احمد خزاعى نیشابورى در بیست مجلد نگاشته شده است، نام مىبریم. این تفسیر گرانقدر در واقع نخستین تفسیر فارسى بر مبناى مذهب تشیع است.
هر چند جزئیات زندگى این مفسر بزرگ روشن نیست، اما معلوم است كه نسبش به نافعبن بدیل ورقاء از صحابه حضرت رسول صلى الله علیه وآله مىرسد.
این تفسیر بزرگ علىرغم حجم زیاد و مجلدات بیستگانه از زمان تالیف تاكنون، براى علاقهمندان به كلام الهى و علوم قرآنى، مرتبا استنساخ مىشده و دستبه دست مىگشته است; چنان كه در كتابخانههاى داخل و خارج نسخههایى از دستنوشتههاى آن موجود است. از زمان رواج صنعت چاپ در كشور اسلامى ما، این كتاب گرانقدر، سه نوبت چاپ شده و از آن چاپها، به طریق افست، چاپهاى بعدى انجام پذیرفته است. این دستنوشتههاى متعدد و چاپهاى متنوع نشان اعتماد كامل اهل تحقیق و توجه خاص به این تفسیر كمنظیر است.
درباره این تفسیر عظیم دانشمندان بزرگوار از گذشته و حال داوریهاى ارزندهاى كردهاند كه ما به ذكر پارهاى از آنها مبادرت مىكنیم:
... قدیمترین ترجمه حالى كه ازو [ ابوالفتوح رازى] به دست استبه قلم دو نفر از معاصرین و تلامذه اوست: یكى شیخ منتجب الدین ابوالحسن علىبن عبیدالله بن الحسن بن الحسین بن بابویه رازى متوفى بعد از سنه585 صاحب فهرست معروف كه در اول مجلد بیست و پنجم بحارالانوار مرحوم مجلسى بتمامه مندرج است; و دیگر رشیدالدین ابوجعفر محمدبن على بن شهرآشوب مازندرانى معروف به ابن شهرآشوب متوفى در سنه 588 صاحب كتاب مشهور معالم العلماء...
شرح حال ابوالفتوح رازى در دو كتاب مزبور گرچه در نهایت اختصار است و حاوى هیچگونه معلومات تاریخى نیست ولى چون به قلم دو نفر از معاصران خود مؤلف است در غایت اهمیت است، ترجمه عین عبارت منتجب الدین از قرار ذیل است: «شیخ امام جمالالدین ابوالفتوح حسینبن علىبن محمد خزاعى رازى عالم و واعظ و مفسر و متدین او را تصانیفى است از آن جمله تفسیر موسوم به روضالجنان [و روح الجنان] فى تفسیر القرآن در بیست مجلد و روحالاحباب و روحالالباب فى شرح الشهاب. هر دو كتاب مزبور را من بر مؤلف آنها قرائت نمودهام» (فهرست منتجبالدین مطبوع در اول مجلد بیستوپنجم بحارالانوار ص5. فهرست مزبور جداگانه نیز چاپ شده است.)و ترجمه عبارت ابن شهرآشوب در معالم العلماء از قرار ذیل است: «استاد من ابوالفتوح بن على رازى از تالیفات اوست روح الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن به زبان فارسى است ولى عجیب است [یعنى خوشایند و مطبوع است] و شرح شهاب...
و باز همو در كتاب دیگر خود مناقب آل ابىطالب معروف به مناقب ابن شهرآشوب در ضمن تعداد مشایخ خود یكى همین مؤلف مانحن فیه «ابوالفتوح حسین بن علىبن محمد رازى» را مىشمرد و در اواخر همان فصل بازگوید: «و ابوالفتوح روایت روضالجنان و روحالجنان فى تفسیر القرآن را به من اجازه داده است» (مناقب ابن شهرآشوب طبع طهران1/9). (1)
یكى از معاصرین شیخ ابوالفتوح، عبدالجلیل قزوینى رازى صاحب كتاب معروف به (النقض) است... و او این كتاب را در حدود 556 تالیف كرده است و نام ابوالفتوح رازى را آورده. گوید: او [ ابوالفتوح رازى] تفسیرى نوشتبیست مجلد و همه طوایف طالب و راغب آنند. (2)
مرحوم ابوالحسن شعرانى درین باره مىنویسد: و از این عبارت مستفاد مىگردد كه در سال 556هجرى تفسیر او پایان یافته و میان مردم منتشر بوده است. (3)
قاضى نورالله شوشترى هم در كتاب مجالس المؤمنین درباره این تفسیر گوید:
«... و این تفسیر فارسى در وثاقت تحریر و عذوبت تقریر و دقت نظر بىنظیر است». (4)
تصحیح جدید تفسیر ابوالفتوح رازى كه به مساعدت مغتنم بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى و به همت دو تن از استادان دانشمند دانشگاه فردوسى مشهد; جنابان آقایان دكتر محمدجعفر یاحقى و دكتر محمدمهدى ناصح به صورتى مطلوب و دقیق به طبع رسیده و چاپ مجلدات آن در شرف اتمام است; بر مبناى شناسایى و گردآورى نزدیك به چهل دستنویس ناقص و كامل و از گوشه و كنار كتابخانههاى داخل و خارج، با تحمل رنجبسیار، از سیزده سال پیش آغاز شده است و همه جهات تحقیق و دقت در آن اعمال گردیده است.
مصححان دانشمند در عظمت این تفسیرچنین نوشتهاند: «... مىتوان گفت كه تفسیر روض الجنان چیزى كم از ویستسال سنت تفسیر نویسى پارسى را پستسر دارد و در واقع در آن سالها [قرن ششم هجرى] شایستگى آن را یافته است كه صرفنظر از یك تفسیر قرآن به عنوان متنى پارسى و مجموعهاى كامل و عزیزالوجود همپاى متون معتبر نثر فارسى - وبىتردید در میان آثار پرحجم و ممتاز، به عنوان یكى از ارزندهترین آنها - جاى خاص خود را بازیابد (5) ».
كار توانفرساى مقابله و تصحیح این تفسیر كبیر، با فراهم آوردن قریب به چهل نسخه كهن كه: «بتدریج در درازاى چندین سال كوشش پیگیر از گوشه و كنار كتابخانههاى عمومى و خصوصى ایران و جهان گرد آمده است» از سال 1360 ه ش عملا آغاز شده و هنوز ادامه دارد. علاوه بر دو استاد بزرگوار همكاران گروه فرهنگ و ادب اسلامى بنیاد پژوهشها كه نامشان در مقدمه جلد اول آمده است; هر كدام به سهم خود تلاشى ارزنده داشتهاند.
چنان كه اشارت رفت، این تفسیر بزرگ از جهات مختلف كتابى است جامع نكات مهم و شامل فوائد تفسیرى بسیار از قبیل علوم قرائت، فقه، روایت، لغت، اشتقاق، كلام، حدیث و مشتمل بر اشعار و امثال عربى و فارسى كه به استشهاد از شعراى بزرگ عرب و گاه زبان فارسى نقل شده است. دقایق صرفى و نحوى و مزایاى بسیارى كه بازگو كردن همه آنها در این مختصر امكان ندارد. همه این مزایا كتاب تفسیر مزبور را در نوع خود، منحصر به فرد ساخته كه جا دارد از جهات مختلف میدان پژوهش محققان و معركه آراء صاحبنظران قرار گیرد.
مزیت دیگر این تفسیر لغات كهن فارسى و كاربردهاى نخستین آنها در نثر فارسى است كه خود از جهت زبان درى و لهجهشناسى مفید است. خوشبختانه، به ابتكار و سعى مصححان این لغات اصیل در پایان هر مجلد در فهرستخاص «واژهنامه» آمده و كار پژوهندگان را، در این زمینه، آسان كرده است. در پایان هر جلد فهرستهاى متعدد دیگر نیز درباره مكانها، اشخاص، امثال، اشعار فارسى و عربى (با ترجمه) و ... آمده است.
ابوالفتوح رازى به علتشیعه بودن و شیفتگى خاص به ساحت اقدس مولىالموالى امیرالمؤمنین علىعلیه السلام كه در خانوادهاش موروثى است، به مناسبتهاى گوناگون شمهاى از فضایل و مناقب آن حضرت را نقل كرده و گاه با نامحرمان و ناشایستگان به تعریض سخن رانده است.
ما در این مقاله، به نقل پارهاى از آن موارد مىپردازیم. باشد كه شمیم عطرآگین فضائل آن سرور عالم اسلام روح و جان خوانندگان عزیز را شادىبخش گردد. این مطلب نیز در خور ذكر است كه ابوالفتوح رازى - همه جا اهل انصاف است و تعصب را در قضاوت او جایى نیست.
على (ع) برادر، وصى و جانشین رسول(ص)
وانذر عشیرتك الاقربین و خویشان نزدیك را بترسان، ابتدا كن بالاقرب فالاقرب والاهم فالاهم. البراء بن عازب روایت كند كه چون خداى تعالى این آیت فرستاد: وانذر عشیرتك الاقربین رسول - صلى الله علیه وآله - كس فرستاد و فرزندان عبدالمطلب را در سراى بوطالب حاضر كرد و امیرالمؤمنین على - علیه السلام - را فرمود تا براى ایشان گوسپندى با مدى گندم طعامى ساخت و صاعى شیر براى ایشان به آن بنهاد، ایشان حاضر آمدند و به عدد چهل مرد بودند، یك مرد بیش یا كم، و هر مردى از ایشان معروف بود به آن كه جذعه بخوردى بر یك مقام، و آن شتر بچه پنجساله باشد و فرقى از شیر باز خوردى و آن شست صاعى باشد. چون طعام پیش ایشان بنهادند ایشان را خنده آمد از آن طعام اندك و گفتند: اى محمد! این طعام كه خواهد خوردن، كه خورد این طعام یك مرد از آن ما نیست؟ رسول - صلى الله علیه وآله - گفت: كلو بسمالله; بخورید به نام خداى و یاد كنید نام خداى بر او. ایشان دستبه نان و طعام دراز كردند و از آن طعام بخوردند و سیر شدند، و از آن صاع شیر باز خوردند و سیراب شدند، و حق تعالى این را آیتى ساخت و معجزى بر صدق دعوى رسول - علیه الصلاهوالسلام.
آنگه برپاى خاست پس از آن كه از آن طعام و شراب فارغ شده بودند، گفت: یا بنى عبدالمطلب! ان الله بعثنى الى الخلق كافة والیكم خاصة، فقال تعالى: وانذر عشیرتك الاقربین و انا ادعوكم الى كلمتین خفیفتین على اللسان ثقیلتین فى المیزان تملكون بهما رقاب العرب والعجم وینقاد بهما لكم الامم وتدخلون بهما الجنة وتنجون بهما من النار شهادة ان لااله الا الله وبانى رسول الله فمن یجیبنى الى هذا لامر ویوازرنى على القیام به یكن اخى و وصیى ووزیرى ووارثى وخلیفتى من بعدى. گفت: اى پسران عبدالمطلب! بدانى كه خداى تعالى مرا به جمله خلقان فرستاد بر عموم، و به شما فرستاد مرا بر خصوص، و این آیتبر من انزله كرد: وانذر عشیرتك الاقربین. و من شما را با دو كلمه مىخوانم كه بر زبان آسان است و در ترازو سنگى و گران است كه شما بر آن بر عرب و عجم مالك شوى، و امتان شما را منقاد شوند، و به آن به بهشت رسى و از دوزخ نجات یابى، و آن آن است كه: گواهى دهى كه خداى یك است، و من رسول اویم، هر كه او مرا اجابت كند با این و موازرت و معاونت كند مرا بر این كار، برادر من باشد و وصى من باشد و وزیر من باشد و خلیفت من باشد از پس من. هیچ كس هیچ جواب نداد، علىبن ابىطالب برپاى خاست و گفت: انا اوازرك على هذا الامر، و ان كان اصغرهم سنا واخمصهم ساقا وادمعهم عینا; و او به سال از همه كهتر و به ساق از همه باریكتر بود و به چشم از همه گریانتر بود، گفت: من تو را موازرت كنم بر این كار.
رسول - علیه السلام - گفت: بنشین. او بنشست. رسول - علیه السلام - دگرباره این سخن بازگفت. كس جواب نداد. هم او برپاى خاست و گفت: یا رسول الله! من معاونت كنم تو را بر این كار، رسول - علیه السلام - گفت: بنشین. بار سه دیگر همین سخن باز گفت. كس برنخاست، هم او برخاست و گفت: من موازرت كنم تو را یا رسولالله! رسول - علیه السلام - گفت: بنشین یا على. فانك اخى و وصیى و وزیرى و وارثى و خلیفتى من بعدى، بنشین كه تو برادر منى و وصى منى و وزیر منى و وارث منى و خلیفت منى از پس من.
قوم از آنجا برخاستند و بر طریق استهزا ابوطالب را گفتند: لیهنئك الیوم ان دخلت فى دین ابن اخیك فقد امر ابنك علیك; مبارك باد تو را اى ابوطالب كه در دین پسر برادرت رفتى تا پسرت را بر تو امیر كرد. و این خبر بیرون آن كه در كتب اصحابان ماست، ثعلبى مفسر امام اصحاب الحدیث در تفسیر خود بیاورده استبر این وجه، و این حجتى باشد هر كدام تمامتر (6)
نمونه دیگر:
اى عجب اگر موسى را یارى بایست در نبوت كه او را وزیر باشد و معاون بر اداى رسالت، و او را به فرعون فرستاده بودند، رسول ما را كه به كافة الناس بلكه به جن و انس فرستادند - و هر یكى از صنادید قریش فرعونى بودند - او را وزیرى نبایست؟ بلى! او را وزیرى بود و هم برادر او بود به فرمان خداى و خلیفه او بود از پس او تا لاجرم گفت او را: انت منى بمنزلة هرون من موسى الا انه لانبى بعدى گفت: یا على! تو را از من منزلت هارون است از موسى، جز پیغامبرى. این خبرى است متلقى به قبول، و همه طوایف روایت كنند، و این خبر دلیل امامت امیرالمؤمنین مىكند براى آن كه از ظاهر خبر مفهوم آن است كه: رسول - علیه السلام - به این خبر اثبات كرد امیرالمؤمنین را از خود هر منزلتى كه هارون را بود از موسى، جز نبوت كه به لفظ استثنا كرد. و اخوت كه به عرف مستثناست، و از منازل هارون یكى وزارت بود و یكى خلافت، وزارت فى قوله: واجعل لى وزیرا من اهلى و خلافت فى قوله: هرون اخلفنى فى قومى. (7)
امامت على علیه السلام
در ذیل آیه: تؤتى الملك من تشاء وتنزع الملك ممن تشاء، ابوالفتوح مىنویسد: بعضى دیگر گفتند مراد ملك امامت است، چنان كه گفت: فقد اتینا آل ابراهیم الكتاب والحكمة و آتیناهم ملكا عظیما، «كتاب» قرآن است، و «حكمت» نبوت، و «ملك عظیم» ملك امامت. عجب از گروهى كه گویند: ملك دنیا [با امر دنیا] به امر خداست، تا خدا دهد و خدا ستاند، و ملك دین كه امامت استبه دست ماست، ما به آن كس دهیم كه ما خواهیم، و [از آن بستانیم كه ما خواهیم. ملك دو است: یكى ملك دنیا، یكى ملك آخرت] و هر ییك را وصفى استیكى را به عظم و یكى را به كبر، هر دو به امیرالمؤمنین على - علیه السلام - ارزانى داشتند تا ملك این سرایش به ملك آن سراى مقرون باشد. ملك دنیا ملك امامت است كه: وآتیناهم ملكا عظیما، و ملك عقبى ملك بهشت است، وملكا كبیرا. (8)
خطبه رسول الله (ص) درباره وصابت و ولایت على(ع)
...چون خداى تعالى این آیت فرستاد كه: یا ایهاالذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منكم...، رسول - صلى الله علیه وآله - خطبه كرد گفت: ایها الناس ان الله امركم ان تطیعوه فى نبیه وتطیعونى فى وصیتى و وزیرى و خلیفتى فى حیوتى و ولى الامر من بعد وفاتى و خیر من اخلف بعدى علیبن ابىطالب الا و من اطاع علیا فقد اطاعنى و من اطاعنى اطاع الله، و من فارق علیا فقد فارقنى و من فارقنى فقد فارق الله، و من فارق الله فعلیه لعنة الله، گفت: خداى تعالى شما را فرمود كه: طاعت او دارید در حق من و طاعت من دارید در باب وصى و وزیر و خلیفه من در حیات من و خداوند امامت از پس وفات من، و بهینه هر كس كه او را رها كنم و آن على ابوطالب است. الا و هر كه طاعت او دارد طاعت من داشته باشد، و هر كه طاعت من دارد طاعتخداى داشته باشد، و هر كه از او مفارقت كند از من مفارقت كرده باشد، و هر كه از من مفارقت كند از خداى مفارقت كرده باشد - یعنى از دین خدا - و هر كه از خدا مفارقت بكند عنت خدا بر او باد. (9)
راهب به حق وصایت و ولایت علىعلیه السلام معترف مىشود
آن جا كه در (سوره قصص) از حضرت موسىعلیه السلام و حضرت شعیبعلیه السلام و دختران شعیب سخن مىرود و درجه امانت و قدرت موسىعلیه السلام كه سنگ بزرگى را از سر چاه برداشت و گوسفندان شعیب را آب داد: نویسنده تفسیر، ابوالفتوح رازى، به معجزه امیرالمؤمنین در صفین اشاره مىكند: «... مانند این معجزه امیرالمؤمنین را - علیه السلام - بود در صفین، و آن، آن بود كه: چون روى به صفین نهاد به بعضى منازل فرود آمدند كه آن جا آب نبود، و مردم و چهارپایان سخت تشنه بودند، برفتند و از جوانب آب طلب كردند، نیافتند، باز آمدند و امیرالمؤمنین را خبر دادند و گفتند: یا امیرالمؤمنین! در این نواحى هیچ آب نیست و تشنگى بر ما غالب شد، تدبیر چیست؟ امیرالمؤمنین- علیه السلام - برنشست و لشكر با او، پارهاى برفتند، از ره عدول كرد. دیرى پدید آمد در میان بیابان، آن جا رفتند. امیرالمؤمنین گفت: این راهب را آواز دهید. آوازش دادند. او به كنار دیر آمد. امیرالمؤمنین گفت: یا راهب! هیچ بدین نزدیكى آبى هست كه این قوم باز خورند؟ كه هیچ آب نماند ما را. راهب گفت: از این جا تا آب دو فرسنگ بیش است، و جز آن آب نیست این جا، و اگر نه آنستى كه مرا آب آرند به قدر حاجت و به تقتیر به كار برم، از تشنگى هلاك شدمى.
قوم گفتند: یا امیرالمؤمنین! اگر صواب بینى تا آن جا رویم اكنون كه هنوز قوتى و رمقى مانده است. امیرالمؤمنین گفت: حاجت نیستبه آن، آن گه از جانب قبله اشارت كرد به جایى و گفت: این جا بركنى كه آب است. مردم بشتافتند و بیل و كلنگ برگرفتند و زمین پارهاى بكندند، سنگى سپید در ریگ پدید آمد. پیرامن آن باز كردند و خواستند تا سنگ بردارند، نتوانستند.
امیرالمؤمنین گفت: این سنگ بینى بر سر آب نهاده است! اگر سنگ بگردانى در زیر او آب است، آب خورى از او. و چندان كه توانستند جهد كردند، ممكن نبود ایشان را سنگ از جاى بجنبانیدن. گفتند: یا امیرالمؤمنین! به قوت ما راست نمىشود. او پاى از اسب باز آورد و آستین دور كرد و دست فراز كرد، و سنگ بجنبانید و به تنهایى بركند و برگرفت و چند گام بینداخت. از زیر آن آبى پدید آمد از برف سردتر و از شیر سپیدتر، و از عسل خوشتر، آب بخوردند و چهارپایان را سیراب كردند، و قربهها پر آب كردند و راهب از بالا مىنگرید. آنگه امیرالمؤمنین - علیه السلام - بیامد و سنگ با جاى خود نهاد و بفرمود تا خاك بر او كردند و اثر او ناپدید كردند.
راهب چون چنان دید، آواز داد كه: ایها الناس انزلونى انزلونى; فرود آرى مرا، فرود آرى مرا، او را فرود آوردند. از آن جا بیامد و در پیش امیر المؤمنین بایستاد و گفت: یا هذا انت نبى مرسل: تو پیغامبرى مرسلى؟ گفت: نه. گفت: فملك مقرب; فریشته مقربى؟ گفت: نه، و لكن وصى رسول الله محمدبن عبدالله خاتم النبیین، و لكن وصى پیغامبر خاتم - محمدبن عبدالله - خاتم پیغامبران. راهب گفت: دستبگستر تا ایمان آرم.
آنگه دستبر دست او زد و گفت: اشهد ان لااله الا الله و ان محمدا رسول الله و انك وصى رسول الله و احق الناس بالامر من بعده.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - عهود و شرایط اسلام بر او هاگرفت، آنگه گفت: چه حمل كرد تو را بر مسلمانى، پس از آن كه مدتى دراز بر خلاف مسلمانى مقام كردى؟ گفت: بدان كه این دیر كه بنا كردهاند بر طلب و امید تو بنا كردهاند، و عالمى از پیش من برفتند و این كرامت نیافتند، و خداى تعالى مرا روزى كرد، و سبب آن بود كه در كتب ما نبشته است كه: این جا چشمهاى استسنگى بر سر او نهاده، پیدا نشود الا بر دست پیغامبرى یا وصى پیغامبرى، و لابد است كه ولیى از اولیاى خدا این چشمه بر دست او پیدا شود، و چون این آیتبر دست تو پیدا شد، من دانستم كه تو آن ولیى یا پیغامبرى یا وصیى، لاجرم بر دست تو اسلام آوردم و به حق ولایت تو معترف شدم.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - بگریست چنان كه محاسن او از آب چشم تر شد، آنگه گفت: الحمدلله الذى لم اكن عنده منسیا الحمدلله الذى ذكرنى فى كتبه، سپاس آن خداى را كه مرا فراموش نكرد و ذكر من در كتب اوایل یاد كرد.
آنگه گفت مسلمانان را: شنیدى این كه این برادر شما گفت؟ گفتند: شنیدیم و خداى را شكر گزاریم بر این نعمت كه با تو كرد و با ما از براى تو. و راهب با امیرالمؤمنین به شام رفت و كارزار كرد و در پیش او شهیدش كردند، امیرالمؤمنین-علیه السلام - بر او نماز كرد و او را دفن كرد. (10)
انفاق علىعلیه السلام و قرآن مجید
در ذیل آیه مباركه الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیة، مجاهد روایت كند از عبدالله عباس كه او گفت: آیت در امیرالمؤمنین على [علیه السلام] آمد كه او چهار درهم داشت: یكى به شب بداد و یكى به روز، و یكى پنهان و یكى آشكارا، [خداى تعالى این آیت فرستاد و از او باز گفت كه: آنان كه مالهاى خود نفقت كنند به شب و روز پنهان و آشكارا]، حالت مرد این دو حال باشد: از سر و علانیه، و وقت این دو باشد كه مردم در او بود از شب و روز، حق تعالى باز گفت كه: او بر این دو حال خود و در این دو وقت از این خیر خالى نیست. لاجرم به عاجل این ثنابستد، و به آجل: فلهم اجرهم عند ربهم، و او به امثال این، آیات متضمن به مدح و ثنا بسیار دارد.
ابواسحاق روایت كرد از یزیدبن رومان كه گفت: ما نزل فى احد من القرآن ما نزل فى علی ابى طالب; از قرآن آنچه در حق امیرالمؤمنین على آمد در حق هیچ كس نیامد.
و بدان منگر كه درم به عدد چهار بود كه او داد، كه حق تعالى آن را مالها خواند براى آن كه از سر اخلاص و صفاى عقیدت بود، براى این رسول - علیه السلام - گفت: سبق درهم مآئه الف درهم [گفت]: یك درم باشد كه سابق [بود] صدهزار درم را. گفتند: یا رسولالله! و آن كدام درم باشد كه یكى از او صد هزار را سابق بود؟ گفت: مردى دو درم دارد، بكى بهتر بگزیند و براى خدا بدهد، و مردى مال بسیار دارد از عرض آن مال صدهزار درم بدهد، آن یك درم او بهتر باشد كه صد هزار درم این. (11)
قضاوت و عدالت علىعلیه السلام
رسول - علیه السلام - بیامد و دعوى كرد كه: من فرستاده اویم و او را همتا و انباز نیست. گفتند: گواه تو كیستبر آن كه فرستاده اویى؟ گفت: بار خدایا! این كافران از من گواه مىخواهند. گفت: من گواه توام، و یقول الذین كفروا لست مرسلا قل كفى بالله شهیدا بینى وبینكم.
گفتند: به یك گواه كار برنیاید، حق تعالى گفت: گواهى با من گواهى مىدهد كه علم كتاب به نزدیك اوست، و من عنده علم الكتاب، و آن پسر بوطالب است. مخالفان گفتند: جهودانند، و موافقان گفتند: آن است كه جهودان از تیغ او بهرى به دین درآمدند، و بهرى به روى درآمدند و بهرى جزیه پذیرفتند. بىانصاف مردى، تا گواى اوت نباید گفتن، جهودى اختیار كردى، تا ولایت قضاى اوت نباید گفتن جهودى اختیار كردى آن را كه رسول اقضى خواند، خواجه را برگ نیست كه به گواییش بدارد، گواى خداستبر تو، شئت ام آبیت; گواى مقبول الشهاده و حاكمى نافذا الحكم. (12)
و اگر داوود را در حكومتسلسله داد، این را در حكمت گشایشى داد كه هر حكمى كه در اشكال سلسله بستهتر بودى به او [ على علیه السلام] گشاده شدى، تا رسول-صلى الله علیه وآله- گفت او را: اقضاكم على و صحابه گفتند: لا كانت معضلة لم یكن لها ابوالحسن; در جهان مشكل مباد كه نه آن را ابوالحسن باشد. (13)
و در خبر است كه در عهد عمر خطاب زنى را پیش او آوردند كه به شش ماه بار بنهاده بود و بر او دعوى كرد شوهر كه كودك نه مراستبه علت آن كه به شش ماه وضع افتاده بود. عمر بفرمود تا زن را رجم كنند. امیرالمؤمنین على گفت «علیه السلام» ان خاصمتك بكتاب الله خصمتك; اگر این زن به كتاب خداى با تو خصومت كند، تو را غلبه كند. گفت: چگونه؟ گفت: قالالله تعالى: و حمله و فصاله ثلثون شهرا... و قال: والوالدات یرضعن اولادهن حولین كاملین - آلایه. چون مدت رضاع به دو سال بنهند چنان كه خداى تعالى نهاد، دو سال تمام بیست و چهار ماه باشد تا به سى ماه، شش ماه ماند كه مدت حمل بوده باشد، عمر گفت: راست گفتى و بفرمود تا زن را رها كردند. (14)
شجاعت على علیه السلام
در آن جا كه سخن از حضرت داوود علیه السلام است، ابوالفتوح رازى از فضائل على-علیه السلام- سخن مىگوید، بدینسان:
و خداى تعالى او[ داوود] را به كشتن جالوت صنعت درع درآموخت او را درع كردن و آیین درع درپوشیدن، او [ امیرالمؤمنین على علیه السلام] درعى كرد كه پیش از او كسى چنان درع نكرده بود. و درعى در پوشید كه پیش از او و پس از او كس چنان درع درنپوشیده بود، و آن درعى بود كه سینه داشت و پشت نداشت. او را گفتند: ما بالله درعك لا ظهرلها؟ قال اذا ولیت فلاولت.
و اگر او [ داوود] را حكمت داد از موعظه زبور، این [ علىعلیه السلام] را حكمتى داد در مواعظ بلیغه كه فصحاى عرب و عجم آن را گردن نهادند و بگفتند: كلامه دون كلام الخالق وفوق كلام المخلوق ما عدا كلام رسولالله - صلى الله علیه وآله .
و اگر داوود را آواز دادى كه مرغ از آواز او در هوا بماندى، او را آوازى داد كه به یك نعره جانهاى شجاعان از تن جدا شدى و روان گشتى. (15)
معصوم بودن على علیه السلام
و زینالعابدین على بن الحسین را گفتند: جدت را - امیرالمؤمنین را - فضیلتى گو، گفت: مختصر گویم یا مطول: گفتند: مختصر. گفت: ماهم بمعصیة الله قط، گفت: هرگز همت نكرد كه خداى را بیازارد. (16)
مقام علىعلیه السلام در بهشت
جابر روایت كرد از ابوجعفر الباقر - علیه السلام - كه او گفت، رسول را پرسیدند عن، قوله: طوبى لهم و حسن مآب، گفت: «طوبى» درختى است در بهشت اصل آن در سراى من است و شاخهاى آن بر اهل بهشت. پس از آن یكى دیگر درآمد و هم این سؤال كرد كه «طوبى» چیست؟ رسول - علیه السلام - گفت، درختى است در بهشت اصل آن در سراى على و شاخهاى آن بر اهل بهشت. گفتند: یا رسولالله! نه تو را پرسیدند هم این ساعت گفتى: درختى است اصل آن در سراى من است و اكنوى مىگوى اصل آن در سراى على است؟ چگونه باشد؟ گفت: نه سراى من و سراى على در بهشتیكى است و ما هر دو در یك سراى باشیم. (17)
علم على علیه السلام
در تفسیر اهلالبیت مىآید كه الو العلم امیرالمؤمنین على - علیه السلام - است [بیانه] قوله: ومن عنده علم الكتاب و اگر علماى اهل اسلام یا علماى اهل كتاب یا مهاجر و انصار صحابه، آیت محتمل باشد ایشان را او اولیتر كه اگر از صحابه شماریش، راس و رئیس ایشان است، و اگر از اهلالبیت گوى، اول و پیشواى ایشان است، و اگر از علماى ایمان گویى او مقدم ایشان است، و اگر احبار اهل كتاب گویى او به كتاب ایشان از ایشان عالمتر است. (18)
در خبر است كه: مردى با امیرالمؤمنین على - علیه السلام - در حرب صفین بود، او را گفت: یا امیرالمؤمنین! اخبرنا مسیرنا الى الشام اكان بقضاء من الله وقدر; خبر ده ما را از رفتن ما به شام به قضا و قدر خداى بود یا نه گفت: والله ما هبطنا وادیا ولا علونا تلعة ولا وطئنا موطئا الا بقضاء من الله وقدر، گفت: به خداى كه هیچ بلند برنشدیم، و هیچ نشیب فرو نیامدیم، و پاى بر هیچ جاى ننهادیم الا به قضا و قدر خدا.
مرد شامى گفت: یا امیرالمؤمنین! فعند الله احتسب عنایى; پس رنجى كه مرا در این راه رسید همانا بر خداى نویسم كه مرا در آن مزدى نباشد، چون مىگویى كه به قضا و قدر خداست. امیرالمؤمنین گفت: نه: ان الله قد اعظم لكم الاجر فى مسیركم وانتم سایرون [و فى مقامكم و انتم مقیمون ولم تكونوا فى شى من حالاتكم مكرهین ولا الیها مضطرین ولا علیها مجبرین; خداى تعالى] مزد شما عظیم كرد بر رفتگان در آن حال كه مىرفتى، و بر مقامتان در آن حال كه مقیم بودى، براى آن كه در هیچ حال مكره نبودى و ملجا و مضطر نبودى.
شامى گفت: یا امیرالمؤمنین! كیف ذالك والقضاء والقدر ساقانا و عنهما كان مسیرنا وانصرافنا; چگونه باشد این قضا و قدر ما را به آن جا راند و از قضا و قدر رفتیم و آمدیم؟
و امیرالمؤمنین - علیه السلام - گفت: یا اخا اهل الشام لعلك ظننت قضاء لازما وقدرا حتما لو كان ذالك كذالك لبطل الثواب والعقاب و سقط الوعد والوعید والامر من الله والنهى و ما كان المحسن اولى بثواب الاحسان من المسى ولاالمسئ اولى بعقوبة الذنب من المحسن تلك مقالة عبدة الاوثان و حزب الشیطان و خصماء الرحمان و شهداء الزور و قدریه هذه الامة و مجوسها، ان الله تعالى امر عباده تخییرا و نهاهم تحذیرا وكلف یسیرا، ولم یلزم عسیرا واعطى على القلیل كثیرا، ولم یطع مكرها ولم یعص مغلوبا، ولم یرسل الانبیاء لعبا، ولم ینزل الكتب الى عباده عبثا ولم یخلق السموات والارض ومابینهما باطلا ذالك ظن الذین كفروا فویل للذین كفروا من النار، گفت: اى برادر اهل شام! همانا قضاء لازم و قدرى حتم گمان بردى، اگر چنین بودى ثواب و عقاب باطل شدى، و وعد و وعید ساقط گشتى، و امر و نهى بىفایده بودى، و محسن به ثواب احسان اولى نبودى از مسئى و نه مسئى اولى بودى به عقوبت اساءت از محسن، این مقاله بتپرستان است و لشكر شیطان و خصمان رحمان و گواهان دروغ و قدریان این امت و مجوسیان. خداى تعالى بندگان را امر به تخییر كرد و نهى كرد به تحذیر و تكلیف آسان كرد، و الزام دشخوار نكرد، و بر تكلیف اندك آلات بسیار داد، و طاعت او به اكراه نداشتند، و معصصیت او به غلبه بر او نكردند، و پیغمبران را به بازى نفرستاد، و كتابها به هرزه انزله نكرد، و آسمان و زمین و آنچه در میان آن استباطل نیافرید، این گمان كافران استبه خداى، واى بر ایشان از آتش دوزخ.
شامى گفت: یا امیرالمؤمنین! پس این قضاء كه فرمودى چیست؟ گفت: آن امر خداستبه طاعت، و نهى او از معصیت، و وعده ثواب استبر آن، و وعید عقاب استبر این، و ترغیب و ترهیب به طاعت و معصیت، و تمكین از فعل حسنه، و خذلان اهل عصیان بر معصیت، این قضاء خداست افعال ما را، و قدر اوست اعمال ما را، اما بیرون از این ظن مبر، كه ظن آن، عمل را احباط كند.
شامى برپاى خاستشادمان، و گفت: یا امیرالمؤمنین! فرجت عنى فرج الله عنك; مرا از [این] شبهه فرج دادى كه خداى تو را از مكاره فرج دهاد، و این بیتها انشا كرد.
شعر:
انت الامام الذى نرجوا بطاعته یوم المآب من الرحمن غفرانا اوضحت من دیننا ما كان ملتبسا جزاك ربك بالاحسان احسانا
پىنوشتها:
1- ر.ك : روض الجنان و روح الجنان فى تفسیر القرآن مشهور به تفسیر ابوالفتوح رازى، به كوشش و تصحیح: دكتر محمدجعفر یاحقى - دكتر محمدمهدى ناصح، چاپ بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1371 ه ش، مقدمه، صفحه 30-31.
2- عبدالجلیل قزوینى رازى، النقض، تصحیح محدث ارموى، چاپ انجمن آثار ملى، تهران، ص212.
3- تفسیر ابوالفتوح رازى، چاپ مرحوم ابوالحسن شعرانى، ج1، مقدمه، ص8، بر حسب دو نسخه معتبرى كه بعد مورد استفاده مصححان در تصحیح جلد 11 و 12 قرار گرفته به خوبى روشن مىشود كه آغاز به تالیف كتاب و شاید هم تالیف تمامى آن در سال 533 بوده است ر.ك: مقدمه 1/61-60.
4- قاضى نورالله شوشترى، مجالس المؤمنین، كتابفروشى اسلامیه، سال 1365، 1/490.
5- تفسیر ابوالفتوح رازى، چاپ بنیاد پژوهشهاى اسلامى، مقدمه، 1/19.
6- همان، 14/361.
7- همان، 13/147.
8- همان، 4/257.
9- همان، 4/282.
10- همان، 15/119.
11- همان، 4/95.
12- همان، 4/228.
13- همان، 3/385.
14- همان، 11/188.
15- همان، 3/384.
16- همان، 4/306.
17- همان، 11/223.
18- همان، 4/230.
19- همان، 3/392.

۱- حدیث غدیر: «... هر که من ولی و سرپرست اویم پس این علی نیز سرپرست و ولی اوست.»
سند حدیث: این حدیث را ۳۵۰ نفر از مفسران و دانشمندان و تاریخ نویسان از اهل سنت با مدارک زیاد در کتاب خود آوردهاند که نام این اشخاص در کتاب الغدیر نوشته علامه امینی آورده شدهاست.
توضیح کوتاه: واژه «مولی» در این حدیث بر طبق شواهد مستند موجود در کتب اهل سنت و شیعه به معنای «اولی به تصرف» است.
۲- حدیث ثقلین:
«من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها میگذارم یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترت و اهل بیت خودم. مادام که شما به این دو دست بیازند هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از هم جدا نمیشوند.»
سند حدیث: این حدیث را ۲۰۰ نفر از علمای اهل سنت نقل کردهاند که میر حامد حسین نام این اشخاص را آوردهاست. همچنین صحّت این حدیث توسط رسالهای که «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» در مصر در چند سال پیش در مورد این حدیث چاپ کرد به اثبات رسیدهاست.
توضیح کوتاه: کسانی که تا روز رستاخیز پیوند ناگسستنی با قرآن دارند باید مانند خود قرآن از خطا و اشتباه معصوم باشند و لازمه این دو مقام (مصونیت از گناه و اشتباه) آنست که قول و فعل اهل بیت در اسلام حجت باشد. چنان که اعتقاد شیعه همین است.
۳- حدیث سفینه نوح:
«مَثل ِ اهل بیت من در میان امتم همانند کشتی نوح است. هر کس وارد آن شد نجات یافت و هر کس به آن پناه نبرد غرق گردید.»
سند حدیث: این حدیث متواتر را ۹۰ نفر از علمای اهل سنت نقل کردهاند که نام آنها را مرحوم میر حامد حسین در کتاب «عبقات الانوار» آوردهاست.
۴- حدیثی دیگر:
«... سو گند به آن که جانم به دست اوست این شخص - علی - و کسانی که پیرو و شیعه اویند در قیامت رستگارند.»
سند حدیث: این حدیث را سیوطی (دانشمند سنی مذهب) در کتاب «درّالمنثور» آوردهاست.
آیاتی در بیان فضایل و مقامات علی:
- سوره انسان یا هل أتی
- سوره عادیات
- سوره مائده آیه ۵۵
- سوره مائده آیه ۶۷
- سوره شوری آیه ۲۳
- آیه تطهیر: سوره احزاب آیه ۳۳
- سوره نساء آیه
- منبع ویکی پدیا
1. به خدا سوگند، نبى مكرم (ص ) مرا در میان امتش جانشین كرد و من پس از وى حجت خدا بر مردم هستم . همانا پذیرش ولایت و امامت من بر ساكنان آسمانها همان گونه لازم گشته كه بر اهل زمین واجب شده است .
فرشتگان از فضایل من سخن مى گویند و ذكر مناقب من سخن مى گویند و ذكر مناقب من تسبیح ملائكه است .
اى مردم ! از من پیروى كنید كه شما را به راه حق مى خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید كه سرانجام آن گمراهى است .
2. منم وصى پیامبر شما، و خلیفه و پیشواى مؤ منان ... پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنان را به دوزخ افكنم .
منم شمشیر قهر خدا كه بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهى كه بر دوستان خدا گسترده است .
من على بن ابى طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا و شوى دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم . و داراى همه مناقب و مكارم و رازدار پیغمبرم .
3. مریم مادر عیسى در بیت المقدس معتكف بود. وقتى كه درد مخاض و زایمان بر او عارض گشت به وى گفتند: بیرون شو! اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت .
اما مادرم فاطمه بنت اسد، همین كه خواست وضع حمل كند به كنار كعبه آمد و دیوار برایش شكافته شد و او را به درون خانه فرا خواندند.
4. مادرم به كعبه در آمد و مرا در میان خانه خدا بزاد. این افتخار و فضیلت ویژه اى است كه نه پیش از من درباره كسى شنیده شده و نه پس از من براى كسى اتفاق خواهد افتاد.
از همان كودكى پیامبر خدا مرا از پدرم برگرفت و من شریك آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وى بودم .
5. من در جوانى ، بزرگان عرب را به خاك مذلّت نشاندم و شاخهاى برآمده از تیره ربیعه و مُضَر را شكستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خویشى و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص ) مى دانید. او مرا در كنار خود مى نشانید و بر سینه خویش جاى مى داد و در بسترش مى خوابانید به طورى كه تنم را به تن خویش مى چسباند و بوى خوش خود را به مشامم مى رساند. هرگز از من دروغى در گفتار و خطا و لغزشى در رفتار ندید.
6. نام من در انجیل به الیا و در تورات به برى و در زبور به ارى آمده است ... مادرم مرا حیدره (شیر) نامید و پدرم ظهیر نام نهاد و عرب به على صدایم زد.
7. نه چندان بلند آفریده شده ام و نه چندان كوتاه بلكه پروردگارم مرا قامتى به اعتدال بخشید: اگر بر شخص كوتاه شمشیر فرود آورم از فرق سر دو نیمه گردد و اگر به بلند قد تیغ زنم ، او را از عرض دو نیمه كنم .
8. خداوند در وجود من قوه عقل و دركى نهاده است كه اگر آن را بر تمامى احمقان دنیا تقسیم كنند، همه آنان به عقل آیند و صاحبان اندیشه و خرد گردند.
و چنان قدرتى به من عطا فرمود كه اگر آن را بر همه ناتوانها تقسیم كنند، در اثر آن همه قوى و نیرومند گردند. از شجاعت ، چندان زهره اى در وجودم نهاده است كه اگر آن را بر همه ترسوهاى عالم توزیع كنند به دلاورانى بى باك بدل گردند.
1. به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاك نیفتادند (و دامن پاك خود را به زشتى شرك نیالودند) ... آنان پیوسته بر كیش ابراهیم (ع ) خدا را پرستش كردند.
2. پدرم در عین فقر و نادارى ، آقا بود. و تا آن روز شنیده نشد كه فقیرى بدان پایه از آقایى رسیده باشد.
3. در روز واپسین ، حقیقت نور و روشنایى پدرم جز انوار طیّبه محمد و آل محمد(ص ) همه خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
4. نخستین بار كه پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص ) دید، گفت پسرم ! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه اینكه تو با پیوستن به او از انواع مهالك و سختیها در امان خواهى بود سپس گفت : راه مطمئن در همراهى محمد است .
5. من نخستین كس بودم كه به رسول خدا(ص ) گروید و هم آخرین كس بودم كه از وى جدا گشت و او را به خاك سپرد.
6. هفت سال تمام ، خداى را پرستش كردم پیش از آنكه كسى از این امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را مى شنیدم و روشنایى حضور آنان را مى دیدم (و این در حالى بود كه پیامبر خدا(ص ) از دعوت علنى به اسلام خاموش بود(.
7. من پیوسته در پى او روان بودم چنانكه به در پى مادر.
هر روز براى من ، از اخلاق خود نمونه اى آشكار مى ساخت و مرا به پیروى از آن وامى داشت .
در سال (چند روزى را) در غار حراء خلوت مى گزید (و به عبادت مى پرداخت).
من او را مى دیدم و جز من كسى او را نمى دید. آن روز جز خانه اى كه رسول خدا(ص ) و خدیجه در آن بودن و من سومین آنان بودم در هیچ خانه دیگرى اسلام راه نیافته بود.
(همان روزها) روشنایى وحى و رسالت را مى دیدم و عطر نبوت را در مشام خود حس مى كردم .
* من از میان مسلمین با هیچ كس به طور خصوصى آمیزش نداشتم . تنها كسى كه با او ماءنوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش مى یافتم و همواره خود را به او نزدیك مى ساختم شخص رسول اكرم (ص ) بود. او مرا از كودكى در دامن خود پروراند و در بزرگى منزل و ماءوا داد و هزینه زندگى مرا بر عهده گرفت . با وجود او، من از اینكه در پى یافتن كارى باشم و یا كسبى نمایم ، بى نیاز بودم و زندگى خود و خانواده ام بر عهده آن جناب بود.
* در هر صبح و شام یك نشست خصوصى با او داشتم كه در این نشست احدى جز من و او شركت نمى كرد. همه اصحاب آن حضرت این را مى دانستند كه پیامبر خدا(ص ) جز با من با هیچ كس دیگرى چنین دیدارهایى نداشته است . در این اوقات من با او بودم و هر جا كه مى رفت و از هر درى كه سخن مى گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا این دیدار در منزل من صورت مى گرفت و گاهى كه این ملاقات در منزل او واقع مى شد، چنانچه كسى غیر از ما حضور داشت ، دستور مى داد تا خارج شود. اگر این نشست در منزل ما بود حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمى دید و آنان را به خروج از خانه وادار نمى كرد.
(در این كلاس خصوصى ) از هر چه مى خواستم مى پرسیدم و آن بزرگوار با كمال گشاده رویى پاسخ مى داد و چون پرسشها پایان مى گرفت و من خاموش مى ماندم ، خود سخن مى گفت .
هیچ آیه اى نازل نمى شد، مگر آنكه برایم مى خواند و مى فرمود كه آنها را با خط خود بنویسم و موارد تاءویل و تفسیر (ظاهر و باطن قرآن (، ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه ، خاص و عام هر یك را برمى شمرد و تعلیم مى نمود.
رسول خدا(ص ) دست بر سینه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حكمت و بینش گردد.
به بركت دعاى آن حضرت ، هرگز نشد آیه اى از قرآن را كه فرا گرفته بودم و دانشى كه آموخته بودم ، فراموش كنم .
(یك بار) به او گفتم پدر و مادرم فدایت ، از هنگامى كه برایم دعا كرده اى چیزى را فراموش نكرده ام با آنكه یادداشت نكردم آنچه آموخته ام به یاد دارم . یا رسول اللّه ! آیا این وضع براى همیشه ادامه خواهد داشت یا اینكه ممكن است در آینده دچار فراموشى گردم ؟
فرمود: نه ، هرگز براى تو جهل و فراموشى رخ نخواهد داد.
* اگر در غیاب من آیه اى نازل مى شد هنگامى كه به حضورش مى رسیدم مى فرمود: على ! در نبود تو این آیات نازل شده است سپس آنها را بر من مى خواند (و چنانچه تاءویلى داشت ) مرا از تاءویل آن آگاه مى ساخت .
* روزى كه پیامبرمان به نبوت مبعوث شد، من كوچكترین عضو خانواده بودم كه به خدمت رسول خدا(ص ) در آمدم و او را در خانه اش یار و مددكار شدم .
وقتى كه دعوت خود را آشكار ساخت ، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع كرد و بزرگ و كوچك آنها را به توحید و پرستش خداى یگانه فرا خواند. به آنها گفت كه از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است . اما خویشان آن حضرت سخنش را انكار كردند و دعوتش را هیچ انگاشتند و از وى دورى گزیدند و از جمع خویش براندند.
دیگر مردم كه پذیرش نبوت آن حضرت برایشان سنگین و بزرگ آمده بود - آن رو كه قدرت فهم و رشد كافى نداشتند به مخالفت با وى و رویارویى با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش كوشیدند.
در این میان تنها كسى كه دعوتش را پذیرفت و با سرعت به ندایش پاسخ گفت و هرگز در حقانیت حضرتش به تردید نیفتاد، من بودم . سه سال بر ما گذشت و احدى جز دختر خویلد، خدیجه به ما نپیوست ....
* من پیوسته مظلوم بوده ام (از كودكى ) تا به امروز چنین بوده است .
(فراموش نمى كنم ) هنگامى را كه (برادرم ) عقیل به چشم درد مبتلا شد. او به حكم ضرورت مى بایست دارو مصرف مى كرد. اما بهانه مى آورد و تسلیم نمى شد و مى گفت : اگر بناست من دارو مصرف كنم ، نخست باید على از آن دارو استفاده كند! و كسان من (براى خوشایند او) مرا مجبور مى كردند و آن دارو را در چشمان من كه هیچ دردى نداشت مى ریختند!
* من پیشتر مى پنداشتم كه این فرمانروایان و اولیاى امور هستند كه بر مردم اجحاف مى كنند اما اكنون مى بینم كه این مردم هستند كه بر امراى خود ستم مى كنند. (یعنى اگر در مورد دیگران چنین است كه معمولاً امرا و حكام آنها در حقشان ستم مى نمایند، در مورد من چنان شد كه مردم بر من ظلم كردند(.
* روزى كه دامادى بهترین مردمان و افتخار همسرى برترین بانوان جهان نصیبم گشت از مال دنیا بهره اى نداشتم . آن روز از بسترى كه بر آن بیاسایم محروم بودم . اما اكنون فقط مقدار صدقاتى كه از میان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامى بنى هاشم تقسیم كنم به همه خواهد رسید.
* به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندى كه از جهت چهره و اندام ، چنین و چنان باشند، مسئلت نكرده ام ، بلكه همواره خواسته ام آن بوده است كه به من فرزندانى عطا كند كه همه از نیكان و صالحان و خدا ترس باشند، تا گاهى كه به آنان مى نگرم چشمانم روشنایى و فروغ گیرند.
* تا رسول خدا(ص ) زنده بود، حسن ، مرا ابوالحسین صدا مى زد و حسین نیز ابوالحسن مى خواند. و هر دو جدّشان را پدر صدا مى زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند.
یاعلی مدد
* منبع : تبیان
به نام خدانتیجه گیری از جمله من کنت مولا و هذا علی مولا یک بحث کاملا آکاردئونی است ومی شود آن را کاملا جمع کرد و یا خیلی باز نمود .مباحث امامت و ولایت از مطالب علامه طباطبائی استفاده کرده ام : زمانیکه مرحوم بروجردی فوت کرده بود یک کتاب جیبی چاپ شد که یکی از برترین کتابها این کتاب است. افراد زیادی مثل مرحوم مطهری و شبستری و سید مرتضی جزایری و عده ای از بزرگان برترین مقالات در باره ولایت و زعامت در اسلام که بر گرفته از مرحوم طبا طبایی نوشته شده بودرا در این کتاب جمع آوری کرده اند. مرحوم علامه طباطبایی 4 خط گفته شهید مطهری 40 صفحه راجع به آن توضیح داده است مرحوم فیض کاشانی در کتاب تفسیر مقدمات صافی 2 خط گفته علامه طباطبا یی 2صفحه نوضیح داده اند. یکی از مسائلی که ما داریم این است که ولایت و سرپرستی وزعامت و دنبال زعیم بودن یک مسئله فطری است یکی از جملات خیلی حساس و جالبی که مرحوم آقای طباطبایی آورده است مربوط به 40 سال پیش در سقیفه مهاجران و انصار که با هم جمع شده بودند اینها گفتند امیر از ما باشد و آنها گفتند امیرافراد ما باشد و اختلاف داشتند گاهی می گفتند امیری از گروه سوم باشد هیج کس نگفت امیری نباشد برای اینکه تعیین امیر و جانشین و زعیم یک مسئله فطری است از این رو من کانال میزنم به روایاتی که داریم در ذیل آیه والستو به ربکم قالو بلی حدود 40 روایات داریم درباره اینکه مردم در عالم قبل اقرار کرند به خدایی خدا و نبوت پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و به ولایت امیر المومنین علیه السلام و اولادش سٶال ما آنجا به چه چیز اقرار کردیم؟ به 2 چیز،یکی اقرار کردیم به شخص یکی اقرار کریدم به معنا و مفهوم . یعنی اقرار کردیم به خدایی اﷲ ربنا و محمد نبی نا که عبارت روایت این است که الی محمد نبیکم ؟ الیس علی ولییکم ؟ یکی هم اقرار کردیم به اصل توحید به اصل نبوت و به اصل ولایت که این است . لذا وقتی می خواهیم درباره من کنت مولا صحبت کنیم می گوئیم که نتیجه من کنت مولا طی یک سیکل نیم دایره ای است و رسیدن به یک نقطه اولی است که اعتراف ندای فطرت در عالم میثاق والست است، که خداوند متعال و پیغمبر و خدا وائمه را به ما معرفی کردند. نکته دوم در این دنیا نتیجه من کنت مولا و.. نجات و اضطراب و دغدغه و تفرق و اختلافیست که مردم در سر ولی و جانشین پیامبر باید داشته باشند و نتیجه اینکه می گویند وحدت وحدت در واقع در نتیجه من کنت مولا مردمی که منتظر این بودند که رهبرشان را بشناسند رهبرشان را شناختند و از دغدغه نجات پیدا کردند نتیجه بعد این است که مردم از نظر فطری دنبال یک کسی هستند که تمام وجود شان و جانشان را به آن بسپرند و نتیجه بعد این که بشر بطور فطری دنبال الگو می گردد و پیامبر صلی اﷲ وعلیه اله و صلم با بیان من کنت مولا و مقدمات و مأخرات که در این مسئله داشت به مردم نشان داد که الگو و گارانتی شده و داری عصمت و مقامات دیگر است وجود مقدس امیر المومنین علیه السلام هست. نتیجه جزعی دیگر از من کنت مولا: چون مولا به معنای اولی به تصرف است معناش این است که در مقام رهبری و عصمت و امامت و ولایت و وصایت است و خلافت در نتیجه تعیین ولی که اولی به تصرف است شما دغدغه فرمانبری از اولی به تصرف ولی و امام ندارید چون انسانها به طور فطری دنبال یک فرمانده هستند که خودشان فرمانبر باشند. دکتر صاحب الزمان در یکی از کتابهای خود می نویسد : اصل قهرمان پذیری و دنبال قهرمان بودند یک اصل روانشناسانست و رواشناسان می گویند: انسان بطور طبیعی دنبال قهرمان می گردد وبه دنبال قهرمان است حتی زمانیکه قهرمان حقیقی پیدا نمی کند دنبال قهرمانهای بدلی است ولی اینکه انسان یک الگو و یک قهرمان پیدا کند برای بشر طبیعی است. نتیجه من کنت مولا شناختن خدا شناختن نبی و شناختن راه صراط المستقیم و امسال اینها است لذا پیامبر صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و ائمه در بیان این همه نتیجه یک جمله معروف فرمودند: من مات و لایعرف امام زمانه مات میته جاهلیه "کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است " می پرسند مرگ جاهلی یعنی چه ؟ کسی که اما زمانش را نشناسد کافر گمراه و مشرک از دنیا می رود. چرا مشرک از دنیا رفته؟ بدلیل اینکه ائمه خودشان فرمودند که : راههای خدا شناسی را ما باید برای مردم تهیه کنیم و ما به مردم بگوئیم که این راه صراط المستقیم و این هم راههای دیگری که می روید . یاراه خداشناسی را ما باز کردیم و بهترین عابدان خدا وبهترین عارفان خدا ما هستیم . من کنت مولا مشخص کرد که بعد از شخص اول مملکت هستی که پیغمبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم هستند امیرامومنین علیه السلام تا امام زمان علیه السلام هستند نکته : شناختن ولی و نبی و قهرمان دو جور است یکی شناختن بیوگرافی و شناسنامه ایست مثل امام زمان علیه السلام : اسمشان مهدی اسم پدرشان حسن و اسم مادرشان نرجس خاتون هستند در سال 254 یا 255 در سامرا متولد شدند تا سال 329 هجری 74 سال غیبت صغری داشتند بعدش غیبت کبری داشتند تا همین الان 1178یا 1179 و مسائل دیگر اینها شناخت بیوگرافی است حکومت امام زمان با 313 نفر تشکیل می شود حکومتشان بر اساس توحید است . اینها چیزهای نظری و تئوریک است . یک شناخت دیگر داریم از امام که شناخت قلبی است. شناخت قلبی یعنی شناخت از راه شخصیت روحی و عبادات یک مثال : روایت در شبهای احیاء خواندم از خصوصیات امیر المومنین علیه السلام که در جنگ جمل که خیلی هم سخت بود تشنشان بودو زخم زیادی ایشان برداشته بوند به یکیاز صحابه فرموند می توانی یک کمی آب برای من بیاوری آن شخصی عرض کرد آب ندارم امام کمی عسل همراهم است که به حضرت دادند و ایشان میل فرمودند. بعداز میل کرندن عسل فرموند: هذا عسل طائفی خود آن صحابه نقل می کند در عنفوان جنگ که خون از تن حضرت می ریخت و جنگ می کردند در آن حالت تشنگی از مزه و بو این عسل متوجه شدند که عسل طائفی است. در لابلای روایات به ما فهماندند که اگر یک رکعت نماز با حضور قلب بخوانی این نماز هم مزه و هم سنخ نماز امام زمان (ع) است مشخص می شود که اگر به این حالت نماز بخوانی امام زمان خود را شناخته ای . در سن 14 یا 15 سالگی از شخص بزرگی بنام گفتم حاجتی دارم او گفت خودت دعا کن گفتم اگر خودم بخواهم دعا کنم باید مثل حضرت ابراهیم بشوم گفت نه لازم نیست همیشه مثل حضرت ابراهیم بشوی گاهی انسان یک لحظاتی برایش پیش می آید که مثل حضرت ابراهیم می شود یعنی از تمام سببها وتعلقات یک لحظه منقطع می شود . حضرت ابراهیم و پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم و حضرت امیرعلیه السلام همیشه به این حالت بودند اما ما می توانیم یک لحظه به این حالت بشویم. وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام را در منجیق در آتش انداختند طبق روایات فراوان 4 فرشته آمدند میکائیل ، جبرائیل ، اسرافیل و ازرائیل حضرت فرموند که به شما احتیاج ندارم و بعد از آن خداوند فرمودند: آیه .... خدا خودش مستقیما دستور داد و حضرت ابراهیم لقب خلیل اﷲ را گرفتند. خلیل یعنی کسی که در لابه لای وجود انسان محبتش دویده است. مثل اینکه محبت دوستش در عروق و جان او دویده است. یکی از نتایج من کنت مولا این است که مولا را از طریق سنخیت عمل بشناسیم. خیلی ها هستند که امام زمان علیه السلام را از نظر بیو گرافی نمی شناسند ولی از نظر سنخیت عمل می شناسند. خاطره : سال 47 کلاسی داشتم که باید با وسیله به آن محل می رفتم به دنبال تاکسی بودم که یک موتور وسپا که اتاق داشت مرا سوار کرد در بین راه تا محل مورد نظر به مدت نیم ساعت یا 45 دقیقه آن آقا با من صحبت کرد هرچه گفت مزمون آیه و روایات بود اما یک کلمه هم نه آیه خواندو نه روایت تا آنجا که رسیدیم من را نصیحت کرد اما نه بطور مستقیم در صورتی که این آقا سواد خواندن و نوشتن نداشت.و در آن محل بار جابه جا می کرد. برای حاج آقای حلبی وقتی گفتن این جریان را ایشان گفتند او از اولیاء اﷲ بوده است وا از یاران امام زمان (عج) . این اشخاص امام زمانشان را می شناسند از طریق قلب و سنخیت اعمال . این است نتیجه ارائه پیامبر اکرم صلی اﷲ وعلیه اله و صلم در بیان من کنت مولاو هذا علی مولا الهم واله من واله .
از امتیازات برجسته ى سخنان امیرالمؤمنین "ع" كه به نام ""نهج البلاغه"" امروز در دست ماست، این است كه محدود به زمینه ى خاصى نیست. على "ع" به تعبیر خودش تنها در یك میدان اسب نتاخته است، در میدانهاى گوناگون كه احیاناً بعضى با بعضى متضاد است تكاور بیان را به جولان آورده است. نهج البلاغه شاهكار است اما نه تنها در یك زمینه؛ مثلاً: موعظه، یا حماسه، یا فرضاً عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره، بلكه در زمینه هاى گوناگون كه شرح خواهیم داد.
اینكه سخن شاهكار باشد ولى در یك زمینه البته زیاد نیست و انگشت شمار است ولى به هر حال هست. اینكه در زمینه هاى گوناگون باشد ولى در حد معمولى نه شاهكار، فراوان است، ولى اینكه سخنى شاهكار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصى نباشد از مختصات نهج البلاغه است. بگذریم از قرآن كریم كه داستانى دیگر است. كدام شاهكار را مى توان پیدا كرد كه به اندازه ى نهج البلاغه متنوع باشد؟ سخن نماینده روح است. سخن هر كس به همان دنیایى تعلق دارد كه روح گوینده اش به آنجا تعلق دارد. طبعاً سخنى كه به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه اى است كه در انحصار یك دنیاى به خصوص نیست. و چون روح على "ع" محدود به دنیاى خاصى نیست، در همه ى دنیاها و جهانها حضور دارد، و به اصطلاح عرفا، ""انسان كامل"" و ""كون جامع"" و ""جامع همه حضرات"" و دارنده ى همه ى مراتب است، سخنش نیز به دنیاى خاص محدود نیست.
از امتیازات سخن على"ع" این است كه به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدى است نه یك بعدى. خاصیت همه جانبه بودن سخن على "ع" و روح على "ع" مطلبى نیست كه تازه كشف شده باشد. مطلبى است كه حداقل از هزار سال پیش اعجابها را بر مى انگیخته است سید رضى كه به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نكته و شیفته ى آن است، مى گوید:
""از عجایب على "ع" كه منحصر به خود اوست و احدى با او در این جهت شریك نیست، این است كه وقتى انسان در آن گونه سخنانش كه در زهد و موعظه و تنبه است تأمل مى كند، و موقتاً از یاد مى برد كه گوینده این سخن، خود، شخصیت اجتماعى عظیمى داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالك الرقاب عصر خویش بوده است، شك نمى كند كه این سخن از آن كسى است كه جز زهد و كناره گیرى چیزى را نمى شناسد و كارى جز عبادت و ذكر ندارد. گوشه ى خانه یا دامنه ى كوهى را براى انزوا اختیار كرده، جز صداى خود چیزى نمى شنود و جز شخص خود كسى را نمى بیند و از اجتماع و هیاهوى آن بى خبر است. كسى باور نمى كند كه سخنانش كه در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است از آن كسى است كه در میدان جنگ تا قلب لشكر فرو مى رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است. دلیران را به خاك مى افكند و از دم تیغش خون مى چكد، و در همین حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است"".
سید رضى آنگاه مى گوید: ""من این مطلب را فراوان با دوستان در میان مى گذارم و اعجاب آنها را بدین وسیله بر مى انگیزم"".
منبع : بخشهایی از مقاله ای با نام اعترافات نوشته استاد شهید مرتضی مطهری-نشر مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان-قم 1387
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند :حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم. ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.
از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.
و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.
ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.
هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.
(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.
به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا
این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.
این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.
برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی(
منابع اصل:
1- المصباح (تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمود العاملی الکفعمی
2- مطالب السؤول( محمد بن طلحة الشافعی)
3- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید المعتزلی)
4- کنز العمّال (متقی بن حسام الهندی)
5- اعلام الدین) الحسن بن محمد الدیلمی)
6- منهاج البراعة (المیرزا حبیب الله الهاشمی الخوئی)
7- کفایة الطالب
کتب واسطه:
1- بحار الانوار
2- نهج السعادة (شیخ محمد باقر محمودی)
3- مصباح البلاغه فی مستدرک نهج البلاغه (سیّد حسن میرجهانی طباطبائی(
کتب ناقل بخشی از خطبه:
1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)
2- الصراط المستقیم (علی بن یونس العاملی)
3- نهج الایمان (علی بن یوسف بن جبر)
4- الخرائج و الجرائج (قطب الدین الراوندی)
5- مستدرک السّفینة (علی نمازی)
6- الذریعة (شیخ آغا بزرگ تهرانی)
نام علی : هدایت
درس علی : عدالت
راه علی : سعادت
حب علی : لیاقت
كارعلی : شفاعت
عشق علی : شهادت
ذكر علی : عبادت
عید علی : مبارك
