چرا دروغ گفتی رزمنده؟!
اومد و بهم گفت: میشه ساعت چهار صبح بیدارم کنی تا داروهام را بخورم؟
ساعت چهار صبح بیدارش کردم. تشکر کرد و بلند شد از سنگر رفت بیرون.
بیست الی بیست و پنج دقیقه گذشت، اما نیومد. نگرانش شدم. رفتم دنبالش؛ دیدم یه قبر کنده و توش نماز شب میخونه و زار زار گریه میکنه!
‼️ بهش گفتم: مرد حسابی! تو که منو نصف جون کردی!
میخواستی نماز شب بخونی چرا به دروغ گفتی مریضم و میخوام داروهام رو بخورم؟!
برگشت و گفت: خدا شاهده من مریضم!
چشمای من مریضه، دلم مریضه.
من شانزده سالمه؛
چشمام مریضه چون توی این شانزده سال امام زمان (عج) رو ندیده!
دلم مریضه، بعد از شانزده سال هنوز نتونستم با خدا خوب ارتباط برقرار کنم!
گوشام مریضه، هنوز نتونستم یه صدای الهی بشنوم!