☆ کبوتر حرم ... ☆

درباره وبلاگ

دارد دل ما راه نجاتی دیگر در مشهد و در قم ،  عتباتی دیگر بر بانوی با کرامت قم صلوات بر شاه خراسان صلواتی دیگر
آرشيو مطالب
تیر 1395
مرداد 1395
آخرين مطالب
¤•✿ السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ( ع ) ... ✿•¤
☆ میلاد رضای خدا مبارک باد ... ☆
☆ ای هشتمین نور آسمان عشق و دلدادگی ... ☆
☆ گنبد زرد ... ☆
☆ تکالیف والدین نسبت به فرزندان از منظر امام رضا(ع) ...☆
☆ ده خصلت فرد مسلمان در فرموده امام رضا(ع)☆
☆ سال‌های دور و نقاره‌زنی ... ☆
☆ یا امام الرئوف ... ☆
☆سخنان گرانبها از امام رضا (ع)...☆
☆ "داستان ضامن آهو"حقیقت یا افسانه؟ ☆
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 13260 نفر
تعداد نظرات : 2 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 12 تیر 1395  عدد
كل مطالب : 35 عدد
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 24 مرداد 1395 
امکانات وب
☆ "داستان ضامن آهو"حقیقت یا افسانه؟ ☆

 

ضامن آهو، یکی از القابی است که در میان توده مردم به امام هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه نسبت داده شده است، و حتی برخی از محققان این لقب را برگرفته از داستان‌های گوناگونی می دانند که در کتب تاریخی نقل شده است که مشهورترین آن بدین صورت می باشد که:

☆☆☆


ادامه مطلب

  چهارشنبه 23 تیر 1395    8:04 AM   فرناز  
نظرات 0
☆ امام رضا (ع) و روش برخورد با مردم ...☆

 

مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه تعالى عليه در كتاب رجال خود آورده است :

در يكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا عليه السلام در منزل آن حضرت گرد يكديگر جمع شده بودند و يونس بن عبدالرّحمن نيز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصيّت هاى ارزنده بود، در جمع ايشان حضور داشت .هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.امام عليه السلام ، به يونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هيچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى ؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر عليه يونس ، به سخن چينى و ناسزاگوئى آغاز كردند.

☆☆☆


ادامه مطلب

  جمعه 18 تیر 1395    4:27 PM   فرناز  
نظرات 0
☆ داستان های کوتاه ... ☆

​​​

 

◇ میهمان‏دوستی امام علیه ‏السلام ◇

(راوی: یکی از نزدیکان امام رضا علیه ‏السلام)

مرد گفت: «سفر سختی بود. یک ماه طول کشید».

امام رضا علیه‏ السلام فرمودند: «خوش آمدی!» 

ـ «ببخشید که دیر وقت رسیدم. بی ‏پناه‏ بودن مرا مجبورکرد که دراین وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخندی زدند و فرمودند: «با ما تعارف نکن! ما خانواده‏ای میهمان‏دوست هستیم».

در این هنگام روغن چراغ گردسوز فرونشست و شعله ‏اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداندند و خود، مخزن چراغ را پر کردند. مرد گفت: «شرمنده ‏ام! کاش این‏قدر شما را به زحمت نمی ‏انداختم».

امام در حالی که با تکه پارچه ‏ای، روغن را از دست مبارکشان پاک می‏کردند، فرمودند: «ما خانواده‏ ای نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم».

☆☆☆


ادامه مطلب

  یک شنبه 13 تیر 1395    8:32 AM   فرناز  
نظرات 0

فهرست اصلی
صفحه نخست
رایانامه
نسخه موبایل
آرشیو
ایران نقش
موضوعات
السلام علیک یا سلطان عشق علی بن موسی الرضا (ع)
دلنوشته های زیبا
زندگینامه امام رضا (ع)
ثواب زيارت امام رضا (ع)
نامه حضرت(ع) خطاب به شیعیان
احادیث زیبا و شنیدنی  
داستان های کوتاه و زیبا
سنگ مزار امام رضا (ع)
گلچینی از خاطرات مـردم از معجـزات امام رضا (ع)
اشعار زیبا و دلنشین ...
دانستنی های جالب در مورد حرم امام رضا(ع)
فرازهای از حیات این امام همام
سخنان گرانبها از امام رضا (ع)
عکس نوشته های زیبا
لینک دوستان
ابزار و قالب راسخون بلاگ
راسخون
Designed By: M-QaLeB & copyright 2012 ☆ کبوتر حرم ... ☆