جلوه هاي اعجازي قرآن کريم هم در معنا و محتوي مشهود است و هم در کلام و موسيقا. از ابتداي نزول کتاب خدا دانشمندان علوم ادبي درصدد بيان جنبه هاي اعجاز کلامي قرآن کريم برآمدند و براي تبيين فصاحت و بلاغت آن، علوم بلاغي معاني بيان و بديع را پايه گذاري کردند.

آرزوی دیرینه
آنچه در این نوشتار می خوانید، آرزوهایی است که قرآن کریم آنها را از زبان انسان روایت کرده و زبان حال نیکان و بدان و آرزوی قلبی آنان را دردنیا و آخرت ترسیم کرده و در حقیقت، سالک طریق کمال و جمال را به این حقایق نورانی و انسان ساز متوجه نموده است تا از سرمایه ی زندگانی خود بهترین بهره را برد و در روز قیامت نیز که «یوم التغابن: روز حسرت خوردن» است، به عذاب جان سوز الهی و تأسف جانکاه «یا لیتنی » دچار نشود و به رستگاری و همجواری با اولیای رحمانی نایل آید.
از این رو، موضوع یادشده را دو ساحت دنیوی و اخروی ارائه کرده، ای کاش های قرآنی را در این دو سرای زندگانی بررسی می نماییم. باشد که چرخ هدایت افروزد و طریق سعادت گشاید و آرزوهای ما را رنگ قرآنی وخدایی بخشد.
در شماره ی نخست این مقاله، به بیان آرزوهای زشت و زیبا در دنیا می پردازیم و بیان آرزوهای بدان و نیکان در عالم آخرت را به وقتی دیگر وا می نهیم.
جامعه ی عجیبی است، صفا و صمیمیتی که ازنور ایمان برخاسته، چنان زوایای زندگی افراد را روشن کرده است که زن و مرد، فرزند و پدر ومادر، همسایه، کارگر، کشاورز، پیله ور، کوچک و بزرگ و سرانجام همه، مهربان و وظیفه شناس شده اند و محیطی سرشار از ایمان، امانت داری، درست کاری، بزرگواری، نجابت، غیرت و خود سازی به وجود آورده اند، به طوری که، دروغ، دزدی، حرام خواری، تجاوز به حقوق دیگران، لغزش های اخلاقی، ناموسی وخلاصه گناه، آلودگی و تباه کاری از ساخت جامعه رخت بر بسته است و اگر احیاناً کسی به خاطر پیروی از شهوت و هوای نفس، گناه و لغزشی را مرتکب شود، در مقام توبه و چاره جویی برای جبران خطای خویش بر می آید.
این جا، مدینه است، جایی که پیامبر(ص) طی نزدیک به 10 سال، همگان را با معارف آسمانی آشنا کرده و یاران و مسلمانان زبده و ممتازی پرورش داده که هرکدام خدماتی بزرگ از جهت فرهنگی و انسانی انجام داده است و امواج آن تا امروز انسان های بسیاری را به ساحل نجات و سعادت رسانده است. در «مدینه » که پس از سکونت پیامبر(ص) و تشکیل تمدّن بزرگی در آن به نام «مدینة النبی» معروف گردید، وقایع و داستان های شگفت آور، تکان دهنده و آموزنده ای رخ داد که یکی از آنها به شرح زیراست:
من و دوستم در بیابانی گم شدیم. راه به جایی نمی بردیم. پناهگاهی را جستجو می کردیم تا کمی استراحت کنیم. در سمت راست خود با خیمه ای روبرو شدیم، به سویش رفتیم و سلام کردیم. زنی از داخل خیمه سلام ما را جواب داد وگف: چند لحظه رویتان را بر گردانید تا بتوانم خود را برای انجام وظیفه آماده کنم. ما چنین کردیم. فرشی ساده انداخت و گفت: بنشینید تا فرزندم بیاید.
ساعاتی آنجا نشستیم. زن که هر چند لحظه یک بار، در خیمه را بالا می برد و به انتظار دیدن فرزندش، انتهای بیابان را نگاه می کرد، یک باره گفت: سواری می آید. خدا قدمش را مبارک فرماید!
کمی که سوار نزدیک شد، گفت: شتر مرکب فرزند من است، ولی شتر سوار کس دیگری است. وقتی سوار، نزدیک زن رسید، گفت: ای امّ عقیل، خدا به شما در مورد فرزندتان عقیل پاداش دهد.
او پرسید: وای مگر فرزندم چه شده؟ آیا مرده است؟! مرد گفت: بله.
ام عقیل دوباره پرسید: چگونه مرد؟ پاسخ داد: شترهایم به هم ریختند، برای خوردن آب به یکدیگر فشار وارد کردند و فرزند شما را در چاه انداختند.
زن با آرامشی خاص گفت: اکنون من مهمان دارم. پیاده شو و از آنها پذیرایی کن!
پیرزن گوسفندی آورد و مرد آن را سر برید. مادر داغدیده برایمان غذایی ترتیب داد و ما در حالی که از صبر زن حیرت زده بودیم، شروع به خوردن کردیم.
وقتی غذا تمام شد، ام عقیل نزد ما آمد و گفت : آیا در میان شما کسی هست که ازکتاب خداوند چیزی به نیکویی بداند؟ پاسخ دادم: بله می دانم.
از من خواست: برایش آیاتی بخوانم که او را در غم مرگ فرزندش آرام کند، گفتم: خدای عزّوجلّ می فرماید:
