
چکیده:
این سوره با 111 آیه که یکصد آیه آن به داستان حضرت یوسف (ع) اختصاص دارد. جایگاه ارزشی انسان و خصوصیات زشت و زیبایش را در قالبی بسیار زیبا و دلنشین بیان میدارد. در این سوره یوسف به عنوان الگویی از انسان ، محسن، مخلص، صاحب علم و حکمت ربانی که منشا بسیاری از ارزش های انسانی و مکارم اخلاقی چون عفت، عفو، گذشت، راستی و صداقت است معرفی میشود و در مقابل آنها زشتی های اخلاقی مانند حسد، عصبیت، دروغگویی و... مورد نکوهش قرار گرفته است.
کلید واژهها: انسان، تقوا، توحید، حسد، صبر، ظلم، عصبیت، عصمت، عفت، عفو، علم، یوسف
مقدمه
این سوره یکی از سوره های جزء دوازدهم قرآن با 111 آیه است که 111 آیه آن به داستان حضرت یوسف یکی از پیامبران ابراهیمی (2) اختصاص یافته است. داستان حضرت یوسف (ع) در این سوره از نوجوانی (3) آغاز و با حکومت او در مصر پایان مییابد. این سوره از ابعاد مختلف فکری مانند انسانشناسی، جامعهشناسی، خداشناسی، پیامبرشناسی و… قابل بررسی است و در هر بعدش درس های آموزندهای دارد که در این مقاله مختصر جایگاه انسان و جنبه های وجودی انسان از نگاه حکمت نظری و حکمت عملی بحث میشود.
1- جایگاه و منزلت انسان در فرهنگ قرآن:
با یک نگاه کلی به قرآن از جمله این سوره آشکار میشود که انسان در قرآن از جایگاه والایی برخوردار است. برای فهم نگاه ویژه قرآن به انسان چند دلیل از این سوره مبارک می توان ارائه کرد:
اول: او موجودی معرفی شده است که شایستگی تعقل و خردورزی دارد و اگر غیر این بود خداوند نمی فرمود: « انّا اَنزلناهُ قرآناً عربیاً لعلَّکُم تَعقِلون ؛ ما آن را قرآنی عربی فرستادیم باشد که بیندیشید. » (4)
دوم: انسان شایستگی آن را دارد که مخاطب خدای سبحان قرار گیرد و با او سخن گفته شود: « نَحنُ نَقُصُّ عَلَیک احسَنَ القصَص بِما اَوحَینا الیک هذا القرآن ؛ ما بهترین داستان ها را به موجب این قرآن که به تو وحی فرستادیم بر تو میخوانیم. » (5)
سوم: انسان شایسته آن است که محرم اسرار عالَم باشد و آنچه مربوط به قضای علمی خدا و تحولات زندگی انسان و جامعه است به او خبر داده شود و او عالِم به اسرار آینده خود و جامعه باشد. شاهد این سخن آیه های چهارم تا ششم این سوره است که از زبان یوسف می فرماید: « یا ابَتِ انّی رایتُ اَحَدَ عَشَر کوکباً و الشمس و القَمَر راَیتُهم لی ساجدین ؛ پدر جان من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید مرا سجده میکنند.»
و از زبان پدرش میفرماید: « یا بُنی لا تقصص رُؤیاک عَلی اِخوَتِک... و کَذالک یَجتَبیکَ ربّک و یَعَلّمُکَ مِن تَاویلِ الأحادیث و یُتمّ نعمتهُ علیک ؛ ای فرزندم خوابت را برای برادرانت گزارش نکن... بدین سان پروردگارت تو را بر میگزیند و به تو علم تاویل خوابها میآموزد و تمام نعمتش را بر تو ارزانی میدارد » (6)
چهارم: انسان شایسته آن است که محبوب و برگزیده خدا شود چنانکه در آیه پنجم میفرماید:« و کذلک
تفسیر سورة حمد علامه جعفری در جمع دانشجویان دانشکدة الهیّات دانشگاه فرایبورگ
فریدلی:
استاد جعفری! به کلاس درس ما خوش آمدید. خوشحالم که دانشجویان ما با شما آشنا میشوند.
جعفری:
همانطور که جناب آقای فریدلی متذکّر شدند، عوامل بسیاری برای تفاهم شرق و غرب وجود دارد. همانگونه که تاریخ نشان داده است در گذرگاه قرون و اعصار، تبادل علمی، فلسفی، فرهنگی و اقتصادی میان این دو اقلیم بزرگ جهان وجود داشته است. ما با هدف شرکت در کنفرانس اسلام و مسیحیّت و دستیابی به تفاهم به سوئیس آمدهایم و امیدواریم با عنایات خدا به تفاهم متعالی نائل شویم.
موضوع سورة حمد برای این جلسه انتخاب شده است. ابتدا سورة حمد را ترجمه میکنیم.
بِسم الله الرّحمان الرّحیم* اَلحَمد الله رَبِّ العالمین* اَلرّحمانِ الرَّحیم* مالِکِ یومِ الدّین* إیّاکَ نَعبدُ وَ إیّاکَ نَستَعین* اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم* صِراطَ الَذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِم وَ لاَ الضّالّین (1)
به نام خداوند بخشندة مهربان. ستایش برای خداوند که پرورش دهندة عالمیان است. مهربان است و مالک روز قیامت است. تنها تو را میپرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم.
ما را به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آنها نعمت دادهای. نه راه کسانی که آنها را مورد خشم قرار دادی و نه راه گمراهان.
این سوره در قرآن، جای بسیار برجستهای دارد و مسلمانان در هر شب و روز، در پنج وقت، ده بار این سوره را میخوانند. در اینجا سه نکته مطرح است: حمد، شکر و مدح.
حمد- ابراز ستایش در برابر موجود با عظمت است. هم از آن جهت که به ما نعمت داده است و هم از آن جهت که خود، شایستة ستایش است.
شکر- عبارت است از سپاس در مقابل نعمت.
مدح- یعنی توصیف زیبایی یا عظمت یک حقیقت است. اگر چه با ما ارتباط مستقیم ندارد. حال این سؤال مطرح است که آیا همة «حمدها» از آنِ خدا است یا آنکه مدح از آن موجودی که مورد مدح قرار میگیرد نیز هست. در این رابطه دو نظریه وجود دارد:
نظریة اوّل- چون همة خوبیها از آن خداست، لذا تمام ستایشها از آن خدا است.
نظریة دوّم- چون انسانها با اختیار به هم عدالت میورزند و به هم خوبی میکنند و در راه خیرات جامعه و تکامل آن، با اختیار تلاش میکنند، لذا اگر فردی را ستایش کنیم، خود را مورد ستایش قرار دادهایم اگرچه تمام ستایشها آخرش به خدا بر میگردد.
«اِللهِ رَبِّ العالَمین»: در قرآن، کلمه «الله» بیشتر از اسامی دیگر خداوند استفاده شده است. این کلمه شامل ذات و صفات خدا است. برای این کلمه نمیتوان مترادفی در زبانهای دیگر پیدا کرد.
«رب» پس از «الله»، کلمة«رب» در قرآن بیشترین کاربرد را دارد. برای توضیح این کلمه باید دو نظریّه را بیان کرد:
اوّل: بعضی از مکاتب فلسفی معتقدند که خدا جهان هستی را آفرید. قوانین را در جهان به کار انداخت و دیگری کاری به جهان ندارد. این مکاتب، ثابت بودن قوانینی که هستی را اداره میکنند، مبنا قرار داده و نتیجه میگیرند که دیگر هیچ نیازی به خداوند وجود ندارد؛ زیرا جهان یک سیستم بسته است و سیستم بسته نیازی به مدیریت و اداره از خارج ندارد.
دوّم: خداوند سبحان با آنکه جهان را قانونمند آفریده است و هیچ گاه هیچ حادثهای بر خلاف قوانین هستی رخ نمیدهد مگر از طریق معجزه یا نیایشهای بسیار بالا، اگر چه در واقع نمایش هستی ثابت است و با توجّه به حقیقت اشیاء و عمق حقایقی که در جهان هستی، ما در آن غوطه ور هستیم، چون استقلالی در روابط میان پدیدهها دیده نمیشود و هر یک به دیگری وابسته است، لذا جهان، نیاز قطعی به «رب» یعنی پرورنده و ضامن و اداره کنندة هستی دارد.
اغلب فلاسفه و متکلّمین اسلام و تعدادی از حکمای مسیحی در این نظر مشترکند. آلفرد نورث وایتهد که برای قانون چهار تعریف میآورد، در چهارمین تعریف میگوید: که حقایق جهان هستی مانند فوتونهایی است که از جهان ابدیّت به این جهان سرازیر میشوند. این همان معنای «ربّ» است.
برتراند راسل پس از تعریف زمان میگوید:
اگر تصوّر کنیم که تمام واقعیّات جهان هستی لحظه به لحظه از یک جهان خارجی و ابدیّت سرازیر میشوند، این تصوّر خوبی برای هستی است.
پس «ربّ» یک کلمة فوقالعاده مهم است که ما مسلمانان و مسیحیان در الهیّات روی این کلمه کار میکنیم.
«رَحمن و رَحیم»: شروع سوره نیز با این دو کلمه بوده و در آیة دوّم باز هم تکرار میشود. همانطور که عرض کردم، «رحمن، رحیم، ودود» و سایر صفات محبّت و لطف الهی بیش از دیگر الفاظ در قرآن آورده شده است.
پس «الله» و خدایی که ادیان مطرح میکنند، خدایی رحمن و رحیم است. اینطور نیست که خداوند در گوشهای نشسته باشد و خوشش بیاید که کسی را به جهنّم ببرد. متأسّفانه محرومیت از این اندیشة رحیم بودن خدا، بسیاری را از دین بیرون کرده است؛ زیرا دربارة خداوند تصوّر بدی داشتهاند.
در سال 1962 که با راسل مکاتباتی داشتم، دربارة نظریة ایشان راجع به خدا چنین گفتم:
متأسفانه خدایی که عامیان مطرح کردهاند و آقای راسل دربارة او شکّ دارند، خدای حقیقی نیست و اگر ما بتوانیم خدا را با یک مفهوم مقعول و با یک تصوّر خوب برای بشر معرّفی کنیم، به نظر من اکثریّت انسانها خدا را خواهند پرستید و به خداشناسی روی میآورند.
«رحمن»: اعمّ است. یعنی رحمت خدا شامل همه است. خواه مؤمن باشد، خواه مؤمن نباشد. پس این صفت از خالقیّت خداست. خدایی که جهان را آفرید و عوامل حیات همة انسانها را در این جهان آماده فرمود.
«رحیم»: رحمت و محبتی است که خداوند در دنیا و آخرت در برابر اعمال خوب انجام خواهد داد. مثلاً انسانهایی که با تقوا بوده و به مردم خدمت کردهاند، از این صفت الهی برخوردار میشوند.
«مالک یوم الدّین»: خداوند، مالک روز قیامت است. ممکن است مطرح شود که مگر خداوند الآن مالک نیست؟ باید گفت: در روز قیامت و شروع ابدیّت، مالکیّت او بوسیلة اسباب و ابزار نیست، بلکه مالکیّت و تصرف او در هستی مستقیماً انجام میشود. پس از دریافت و بیان این صفات، انسان کم کم به خدا نزدیک میشود و خدا را مورد خطاب قرار میدهد. یعنی تا به حال توصیف خدا بود، حالا روح ما و قوای مغزی ما متمرکز شده به سوی خدا و مانند آن که ما با یک شخص معیّن صحبت میکنیم، خدا را مورد خطاب قرار میدهیم و میگوییم: تو را میپرستیم و از تو کمک میخواهیم.
ممکن است این سؤال مطرح شود که مگر خدا جسمانی است که به او بگوییم تو را میپرستیم و از تو کمک میخواهیم. در اینجا مخاطب ما کیست؟ پاسخ این سؤال چنین است: ما وقتی با کسی صحبت میکنیم، یقینی است که اجزاء بدن او مخاطب ما نیستند بلکه ما با روح او صحبت میکنیم. در قرآن نیز هست که به هر جا رو کنید، خداوند در همانجا وجود دارد. این بحثی است که هم در عرفان اسلامی وجود دارد و هم در بحث حکمای مسیحی دیده میشود.
فریدلی:
از بیان روحانی و علمی شما تشکّر میکنم. پیغام شما مهم بود و از متیاز علمی و مذهبی بالایی برخوردار بود. شما بر دو نکته تأکید کردید: یکی مفهوم (رَحیم) و دیگری ابعاد مختلف (رَب) اگر اجازه بدهید به سؤالات دانشجویان بپردازیم.
پرسش:
لطفاً جهاد در اسلام را توضیح دهید؟
یاسین، یا سید المرسلین
سوگند به قرآن حکیم، منشور فضل و فرهنگ و فرزانگی که تو پیام رسان آن پیروزمند بخشاینده به راهی بسامان و استواری، به سوی آنان که تبارشان بیم نیافتند و باور نپذیرفتند، تا حکم حق بر ایشان محقّق شد.
بر گردن گردنکشان زنجیر نهاده ایم تا سر بر فراز و چشم بر زمین دوزند. از پس و پیش ایشان پرده ای افکنده ایم تا نبینند که باورباختگانی خفته اند، نه خدا باورانی برشکفته تا از وی بهراسند. هشدارشان بدهی یا ندهی ایمان نمی آورند.
ما در گور آرمیدگان را بر می انگیزانیم و پیشینه ی ایشان را پیش چشم می آوریم، حتی نقش گام هایشان را بر می نگاریم و در کتابی روشن بر می شماریم.
از هم شهریانی یاد کن که دو پیامبر و سومین را هم دروغ زن انگاشتند و همسان و همسنگ خویش پنداشتند و به انکار ایشان نشستند.
رسولان تأکید ورزیدند:
ما پیام آوران اوییم، راهی جز به حق نپوییم و غیر از رضای او نجوییم.
و پاسخ شنیدند:
شما را بدشگون یافته ایم، اگر باز نایستید، سنگسارتان خواهیم کرد.
رسولان گفتند:
شگون بد از آن شماست که گروهی تجاوز پیشه و پند ناپذیرید.
آنگاه مردی از کرانه رسید که:
از فرستاده ی ره یافته و پیامبر نجات یافته پیروی کنید و جهالت نورزید.
پویندگانی که جز رضای حق نمی جویند و از شما پاداشی نمی طلبند و مرا نسزد از آفریدگاری که سرانجامِ هستی بدوست، پیروی نکنم و خدایی جز او بر گزینم.
به راستی چه کسی بلا گردان وشفیع من در ظلمات گمراهی خواهد بود؟! من پروردگار را باور دارم، سخن مرا بشنوید و راهی جز او مپویید.
به وی ندا دهند :
به بهشت برین داخل شو: (قیل ادخل الجنّة)
و سخنش این است:
