چکیده:

قرآن و امثال آن
در قرآن، بنابر پژوهشی که صورت گرفته است « 245 مَثَل» وجود دارد(1) و از این امثال، 15 نوع آن در ادبِ فارسی اخذ و رایج شده است که غالباً جنبه ی تصویری و نمایشی دارند ( از قبیل: ابراهیم فرزند آزر- پسر نوح- سدّ اسکندر- گنج قارون- بهشت شدّاد- کشتی نوح- سلیمان و مور-باد، قاصد سلیمان- گرگ یوسف و...)(2)
کتاب «امثال قرآن» توانسته است «53 تمثیل» را از قرآن، مورد بررسی قرار دهد.(3)
من معتقدم که در قرآن، آن چه از صورت ها و تمثیل ها گفته شده است، همه «تشبیه و نمونه گویی و مصداق آوری» است و کاملاً موضوعات محسوس است و برای غنی کردن «چشم ها و گوش ها» و به قصد این که:
اولاً- برای همه، غذای قابل استفاده باشد؛ به ویژه برای اُمّیین و عوام.
ثانیاً- راهی برای ایجاد «باور دُرست و پُر اَثر» باشد؛ زیرا چنین تأثیری جز از راه واردات چشم و گوش (یعنی: جز دریافت هایی از طریق محسوس) به آدمی نتواند رسید و بعدها نیز، که با مجاز و معقول سروکار پیدا می کند، باز اساس کار فهم، همان ها را نیز از محسوس، جدا نمی دارد.
ثالثاً- آن چه در آدمی بیدار کننده است تصوری در غیاب موجود (یعنی: تخیّل) است، اما تخیلی سازنده و متکی بر تصوری درست و قبلی؛ که صورت های قرآن، همه از همان گونه است.
آن صورت ها چون در نظر باشد و حفظ شود؛ همیشه آدمی را در متن وقایع، قرار می دهد و به تناسب آن صورت ها «عاطفه و حال مناسب» برای «رفتار مناسب» می بخشد (همانند تصوّری که شبانگاه برای شخص، به وجود می آید و او را نمی گذارد که بخوابد و پیاپی او را به فکر وامی دارد و حالت و عاطفه ی خاصّ به او می بخشد. تصور معاد، تصور نگاه های خدا به انسان، تصور وجود پیامبر، تصوّر داستان راستان، همه و همه، محرک و آموزنده و سازنده اند).
باز هم برای آنان که معتاد به معقولات (و به قول خودشان: در دنیای معنا) هستند، تأکید می شود که: همان تعبیرات مَجازی و کنایی و انتزاعیِ صِرفِ آن ها هم، تا در قالب حسّ درنیاید، برای آدمی، اثری مفید نتواند داشت و بنابراین مقدمات گوییم:
در قرآن «مَجاز و کنایه ای در صحنه ها و وقایع و تمثیلات» هیچ نیست.
تصاویر قرآن
ضمن بررسی که نگارنده درباره ی«تصویرهای قرآن» به عمل آورد، او را به نظر رسید که مقداری از همین تمثیلات، چنان اند که در گفتار، بهتر نقش دارند تا در صحنه و نمایش؛ ولی میزان تصویرهای قابل ارائه از قرآن خیلی زیاد است و اگر آن ها را دو دسته کنیم: آن چه برای نابالغان (کودک -نوجوان -تازه جوان) قابل استفاده می باشد خود متجاوز از هشتاد تصویر است.
و آن چه برای بالغان (جوان و بزرگتر) قابل استفاده می باشد، بیش از پنجاه و پنج تصویر است.
فهرست آن ها با عددِ آیه و یک کلمه از آیه، ذیلاً یاد می شود. ملاحظه می گردد که قرآن برای نابالغان، غذای بیشتری دارد؛ ولی باید این غذا را بالغان تهیه کنند و پخته گردانند و در پیش نابالغان نهند؛ ولی نمی دانم چه وقت بدین وظیفه ی خطیر اقدام خواهند کرد؟(4)
اما آن فهرست چنین است:
الف- برای کوچکترها:
قسمت اول:
داستان ابابیل و اصحاب فیل
داستان یأجوج و مأجوج
داستان ذوالقرنین
بعضی وقایع زندگی رسول خاتم (ص)
وضع هجرت مسلمین به حبشه- هجرت مسلمانان به مدینه
زندگیِ مردم قریش- نزاعشان و الفتشان
زندگی مهاجرین در مدینه
فرستادگان عیسی به انطاکیه و گزارش کارشان طرز مواجهه ی پیغمبران با مردم( هر پیامبری جداگانه)
طوفان مصر
نَمای زندگی قوم عاد- قوم ثمود- قوم صالح- قوم هود- قوم لوط
زندگی مسیح
نمای فرعون
لقمان
اصحاب کهف
حواریون عیسی
سامری
اخلاق بنی اسراییل و رفتارشان
هابیل و قابیل
یوسف و برادران
یوسف و زلیخا
سلیمان و بلقیس
سلیمان و مورچگان
یحی و سلطان معاصر
مریم و مردم معاصر(5)
عیسی و مخالفان
جادوگران و مردم
موسی و جادوگران (دانشمندان معاصر)
قسمت دوم:
آن چه را که در صحنه و نمایش باید ارائه داد، مضامین آیات زیر است:
سوره آیه
(2 : 45) (اتامرون الناس...)
(2: 149) (... فاستبقوا الخیرات...) (و نیز «س 5: 49»)
(2: 119) دوست گرفتن در خفا از غیر اهل دین.
(3: 135) انفاق در سَرّاء و ضَرّاء
(3: 135) کظم غیظ و درگذشت از خطای مردم
(49 : 12) (لاتلمزوا انفسکم- ولاتنابزوابالالقاب)
(104 : 2) ((ویل لکل) همزه لمزه)
(68: 12 تا 15) (هماز مشاء بنمیم مناع للخیر معتد اثیم، عتل بعد ذلک زنیم)
( 90 : 13) (فک رقبه)
(89: 20) اکرام یتیم.
(90 :15) (اطعام فی یوم ذی مسغبه) -تحریض بر اطعام مسکین
(89: 20 و 21) (اکل تراث: اکلاً لما -تحبون المال حُباً جَمّا (اکلا لما - جما) -نشان می دهند که بی تصویر و تصور، امکان فهم مقصود نیست).
(89: 16 و 19) (فاما الانسان اذا... فیقول...)
(و اما اذا... فیقول...)
(108 : 4) (شانئک هو الابتر)
(23: 2) تصویر مؤمنین (قد افلح المؤمنون)
(25: 64) تصویر (عبادالرحمان ...)
(31: 19) تصویر (لاتصغر خدک للناس - ولاتمش فی الارض مرحاً... مختال فخور)
(58: 12) (تفسحوا فی المجالس فافسحوا)
(تصویر، نیکوتر بیان می کند)
(25 :73) (... اذا مروا باللغو مرو اکراماً)
(3: 76) (من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار...و منهم من ان تأمنه ...)
(3: 201) (یا ایها الذین آمنوا) اصبروا - و صابروا - و رابطوا - و اتقوا الله ...)
(2: 84/ 33: 71) (قولوا للناس حسناً -قولوا قولاً سدیداً)
(31: 19) (و اقصد فی مشیک- و اغضض من صوتک)
(3: 160) (ولو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضوا من حولک ... فاعف عنهم)
(35: 19) (و لاتزر وازره وزر اخری)
(83: 2) تصویر مطففین ( در همه ی وجوهش محتاج به تصویر است).
(103: 4) (تواصوا بالحق - تواصوا بالصبر) ( بی تصویر، فهمیده نمی شوند).
(24: 31) (قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ) (ارائه ی مصداق شود).
(26: 152) (لاتطیعوا (المسرفین) -لاتطع(کل حلاف...) - لاتطیعوا (امر المسرفین)
(68: 11) مصداق «اطاعت نکردن» و چگونگی آن، لازم است.
(7: 86 و 57 / 11: 86)
(لاتفسدوا فی الارض- لاتعثوا فی الارض مفسدین)
(چگونگی افساد و همه جایی بودن آن، باید نمونه داده شود).
(80: 2) (عبس و تولی آن جاءه الاعمی) (خود، تصویر است و نمونه های دیگر هم دارد).
(80 : 7 و 8) (اما من استغنی فانت له تصدی)
(16: 93) لاتکونوا کالتی نقضت غزلها...)
(خود، تصویر است ).
(4: 38) (الذین یبخلون و یأمرن الناس بالبخل و یکتمون ما آتاهم الله من فضله )
(9: 34) تصویر احبار یهود((... یأکلون اموال ... یصدون ... یکنزون...))
(17: 30) (لا تجعل یدک مغلوله الی عنفک و لا تبسطها... فتقعد ملوماً محسوراً)
(49: 7) (ان جاءکم فاسق بنباء... ان تصیبوا قوماً... فتصبحوا... نادمین)
(111 : 2) تصویر رفتار ابی لهب و زن او.
(49: 13) (تصویر «اجتناب از ظن بد - (و لاتجسسوا- لایغتب))
(47 : 23) ((لا) تقطعوا ارحامکم)
(49:12) ((لا) یسخر قوم من قوم)
(2: 189) ((لا) تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل)
(ممکن است صورت اصلی آن، ارائه شود، تا قباحت قضیه را برای داوری بیننده آسان بنمایاند- ما بدین جهت (لا) را جدا ساخته ایم).
(113: 6) ((قل اعوذ... من ) شر حاسد اذا حسد)
(7: 32) (کلوا و اشربوا ولاتسرفوا) تصویر مصداق های این امر، می تواند مقصود درست را بیان کند در غیر این صورت، هرکسی برابر میل خود، آن را تعبیر می نماید و خود را تبرئه می کند.)
(2: 265) (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی)
(20: 132) (لا تمدن عینیک الی ما متعنا به ...(الی الکفار و الجهال ))
(30: 10) (اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین ...)
(28: 77 تا 83) تصویر زندگی قارون و به ویژه قسمت (فخسفنا به و بداره الارض)
(102: 2) (الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر)
(33: 5) ((ما جعل الله لرجل) من قلبین) (تنها تصویر زندگی و عمل چنین کسی می تواند معرف مقصود باشد).
(7: 87) ((لا)تقعدوا بکل صراط توعدون و تصدون عن سبیل الله ... و تبغونها عوجاً)(نمایی از آن برای کوچکتران و در حد سن آنان و مناسب برخوردهای ایشان در زندگی کودکانه شان ارائه گردد.)
(5: 102) ((لا) تسألوا عن اشیاء ان تبدلکم تسوکم)
(6: 136) ((قل یاقوم) اعملوا علی مکانتکم انی عامل) (مصداق مکانت هرکس).
(30: 22) (خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ... لقوم یتفکرون )(ارائه ی عشق و محبت).
(5: 3) (تعاونوا علی البر و التقوی و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان)(ارائه ی جای شایسته ی معاونت و نشان دادن نمونه های عمل).
تذکر: آن چه را که روی خط سیاه قرار داده ایم، پایگاه تصویر است و باید در تصویرسازی، بدان قسمت، بیشتر از همه، تکیه کرد و همان معنا را زیادتر، بسط داد؛ که بیدار کننده تر و آموزنده تر است.
قسمت سوم:
آن چه را که با «تشبیه و تصویر و نقاشی» باید ارائه کرد، آیات زیر است:
سوره آیه
(7: 59) (و البلد الطیب یخرج نباته ...) (تشبیه نیکوکاری).
(61: 11)(هل ادلکم علی تجاره تنجیکم ...)
(تشبیه معامله ی معقول).
(2: 208)- ( و من یشری نفسه...)
(2: 262)- (مثل الذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبه...)
(2: 265)- (فمثله کمثل صفوان علیه تراب...)
(49: 13)- (ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً)
تذکر: در این تصویرها، همان صورت محسوس قضیه، بهتر، امکان فهم و داوری درست، برای عموم را، موجب می شود؛ مثلاً تصویر زمین مناسب و حاصل کشت در آن- یا تجارت و خرید و فروش- و یا مقایسه ی دانه های بذر اولیه، با آن چه بعداً به دست می آید... و نظیر این ها.
و یادآوری می نمایم که جنبه ی مجازی آن ها و معانی دیگر، اگر ابتدا برای ذهن بیننده یا شنونده، مطرح شود، آن قدرها محرک و نافذ، نتواند بود و گاه، تعمیم ذهنی آن موجب بی اثر و طرد موضوع از نظر، خواهد گردید. لذا خوب است هم آن چه را که در طرح قرآنی است، عیناً ارائه نماییم و سعی شود که آن را در صفحه ی نقاشی یا تصویری تفصیلی و یا بیان توصیفی لایق، عرضه کنیم.
ب- برای بزرگترها:
قسمت اول:
نمایش حال کَران و لالان (ناشنوای کلام حق و لال از اقرار به حق)
نمایش حال منافقان.
نماش حال کافران.
نمایش حال ریاکاران.
نمایش حال معاندان با حق.
نمایش تعصب اقوام، در قبال پیغمبران.
نمایش جدل های ابراهیم.
نمایش اهل عفو.
نمایش خویشاوندی ها.
نمایش اخوت.
نمایش رفتار با خدمت کاران و زیردستان.
نمایش رفتار پدر و مادر خوب با فرزندان.
نمایش ظلم و عدل.
نمایش نجواها.
نمایش مالکیت معتدل.
نمایش بلای تجمل و فرق آن، با آراستگی ها.
نمایش لشکری پیروز و رفتار آن با افراد مغلوب.
قسمت دوم:
1- حاکمان مثال سراند و رعیت مثال بدن، نادان سری باشد که بدن خود را به دندان پاره کند... که پادشاه به رعیّت محتاج تر است که رعیت به پادشاه؛ زیرا که رعیت اگر پادشاه هست یا نیست همان رعیت است و پادشاه بی وجود رعیت متصور نشود.
عبارت فوق تلمیح است به حدیث معروف «کلّکم راع و کلّکم مسؤول عن رعیته»
2- موسی (ع) قارون را نصیحت کرد که: (... احسن کما احسن الله الیک...)؛ ...نیکی کن چنان که خدا با تو نیکی کرد....(سوره ی قصص، آیه 77) نشنید و عاقبتش شنیدنی.
3- جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم، دین به دنیا فروشان خَرَند، یوسف فروشند تا چه خرند: (الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشّیطان ...)؛ آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را عبادت نکنید؟(سوره ی یاسین، آیه ی60)
4- صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشکی نمیرد. که تلمیح است به دو آیه ی زیر:
1. (و ما من دابّة فی الأرض الّا علی الله رزقها...)؛ هیچ جنبنده ای در زمین نیست، مگر این که روزی او بر عهده ی خداست.(سوره ی هود، آیه ی6)
2. (و ما کان لنفس أن تموت الّا باذن الله کتاباً مؤجّلاً...)؛ هیچ کس را نشاید که جز به اذن خدا بمیرد، خداوند مرگ را سرنوشتی معین شده قرار داده است. (آل عمران، آیه ی 145)
در فرهنگ قرآن، آرزو تعریف و جهت ویژه ای می یابد، به طوری که بسیاری از افکاری که ما آن را آرزو می پنداریم، از دایره ی آمال قرآنی خارج می شود. ما نمی خواهیم در این مجال به چارچوپی بپردازیم که قرآن در اطراف آرزو نصب می نماید، بلکه تنها راه حل های قرآنی را برای دستیابی
آرزوهایتان ارائه می دهیم.
اولین چیزی که قرآن در این باره بر آن تأکید می کند و می توان آن را درسی دانست که خدا در طریق رسیدن به خواسته ها به بند گانش یاد می دهد، «امید» است.
خداوند به انسان می آموزد که در همه حال (هم در آرزوهای دنیایی و هم در آرزوهای اخروی) امید داشته باشد و انسان یاد می گیرد که هیچ گاه ازرحمت خدا ناامید نباشد؛ زیرا امید عامل حرکت انسان به سوی کمال است و تا انسان امید نداشته باشد، حرکت تکاملی اش کامل نخواهد بود.
