عاشق بشوید

 
 
 
بر هرچه به غیر عشق پا بگذارید
 
دست دل خویش در حنا بگذارید
 
عاشق بشوید،  مردم! عاشق بشوید
 
یک نام خوش از خویش به جا بگذارید
 
 
جلیل صفربیگی


[ یک شنبه 21 دی 1393  ] [ 8:19 PM ] [ KuoroshSS ]

باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید

 
عشق پرواز بلندی ست مرا پر بدهید
به من اندیشه ی از مرز فراتر بدهید
 
من به دنبال دل گمشده ای می گردم
یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید
 
تا درختان جوان، راه مرا سدّ نکنند
برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید
 
یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید
باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید
 
آتش از سینه ی آن سرو جوان بردارید
شعله اش را به درختان تناور بدهید
 
تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند
به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید
 
عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش کنید
تن برازنده ی او نیست، به او سر بدهید
 
دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید
یا به یک شاعر دیوانه ی دیگر بدهید
 
محمّد سلمانی


[ یک شنبه 21 دی 1393  ] [ 8:02 PM ] [ KuoroshSS ]

نه ز یار انتظاری . . .

 
چه غریب ماندی ای دل!
نه غمی، نه غمگساری
 
نه به انتظار یاری،
نه ز یار انتظاری
 
غم اگر به کوه گویم
بگریزد و بریزد
 
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری ...
هوشنگ ابتهاج


[ یک شنبه 21 دی 1393  ] [ 7:52 PM ] [ KuoroshSS ]

پویندگی . . .

 

در پشت چارچرخه ی فرسوده ای؛ کسی

خطی نوشته بود:

«من گشتم نبود!

تو دیگر نگرد

نیست ...!»

 

گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان:

ما را تمام لذت هستی به جستجوست.

پویندگی تمامی معنای زندگی ست.

 

هرگز

«نگرد! نیست»

سزاوار مرد نیست ... .

فریدون مشیری



[ یک شنبه 21 دی 1393  ] [ 6:17 AM ] [ KuoroshSS ]

آید وصال . . .

 
 
آید وصال و هجر غم انگیز بگذرد
 
ساقی بیار باده که این نیز بگذرد
 
ای دل به سرد مهری دوران، صبور باش
 
کز پی رسد بهار، چو پاییز بگذرد
 
 
رهی معیری


[ یک شنبه 21 دی 1393  ] [ 6:09 AM ] [ KuoroshSS ]

عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود

 
چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود
 
دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر
راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود
 
توی این صفحه، بساط چایی مادر بزرگ
عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود
 
زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست
یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود
 
چشم می بندی که یعنی توی بازی شب شده
پلک برهم می زنی و زود فردا می شود
 
گاه خود را پشت نقشی تازه پیدا می کنی
گاه شیرین است بازی گاه دعوا می شود
 
می شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست
چشم را وا می کنی و گرگ پیدا می شود
 
این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را
می گریزد، هی زمین می افتد و پا می شود
 
گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست
چیست چاره؟  لاأقل آدم دلش وا می شود
 
تو همان طفلی که نقاشیش کفتر بود و بام
و دلت این روزها تنگ است .. آیا می شود؟
 
حسن بیاناتی


[ جمعه 19 دی 1393  ] [ 10:43 PM ] [ KuoroshSS ]

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

 

هر که ما را یاد کرد، ایزد مر او را یار باد

هر که ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد

 

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

 

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد

 

میر سید علی همدانی



[ جمعه 19 دی 1393  ] [ 10:18 PM ] [ KuoroshSS ]

تو را دارم ای گل، جهان با من است

 
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جانِ جان با من است
 
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است
 
چون خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است
 
کنار تو هر لحظه گویم به خویش
که خوشبختی بی کران با من است
 
روانم بیاساید از هر غمی
چو بینم که مِهرت روان با من است
 
چه غم دارم از تلخی روزگار
شِکر خنده ی آن دهان با من است
 
فریدون مشیری


[ جمعه 19 دی 1393  ] [ 7:16 PM ] [ KuoroshSS ]

اندیشه کن

 

لحظه‌ای خود را بیا از خویشتن بیگانه کن

دیدنی‌ها  را  فدای  دیدن  جانانه  کن

 

تا به کی مِیْ از سبوی غیر می‌نوشی بیا

از سبوی رحمت حقّ باده در پیمانه کن

 

گنج در ویرانه پنهان است باید رنج کرد

گنج بی‌رنج ار که خواهی خویش را ویرانه کن

 

تا نگردد از پریشانی پریشان خاطرت

هر کجا دیدی پریشان گیسوانی شانه کن

 

هر کجا دیدی که عقل تو حریفِ نفْس نیست

عقل را بگذار و خود را در جهان دیوانه کن

 

همچو شمعی فیض بخش دیگران باش و بسوز

در مقام  جانفشانی  خویش  را  پروانه  کن

 

بهر تاریکی گور خویش شمعی برفروز

فکر فردا  و  حسابِ خالق جانانه  کن

 

در مقام خاکساری همچنان خورشید باش

خدمت  خلق  خدا  با  همّتی  مردانه  کن

 

پند عبرت می‌دهد «ژولیده» با پندش تو را

تا  نگردیدی  اسیرِ دام   ترکِ دانه   کن

 

ژولیده نیشابوری



[ جمعه 19 دی 1393  ] [ 5:07 PM ] [ KuoroshSS ]

تک بیت

 
 
 
 
 
من اسیرم در کفِ مهر و وفای خویشتن
 
ورنه او سنگین‌ْدلِ نامهربانی بیش نیست
 
 
رهی معیری


[ جمعه 19 دی 1393  ] [ 1:30 PM ] [ KuoroshSS ]