معبود


کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در، که جز این خانه مرا نیست پناهی

 

نه من آنم که ز لطف و کرمت چشم بپوشم

نه تو آنی که کنی منع گدا را ز نگاهی

 

در اگر باز نگردد نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

 

تو کریمی و دو صد کوه به یک کاه ببخشی

منِ بیچاره چه سازم که ندارم پرِ کاهی

 

سوز دوزخ بِهْ از این کز شرر عشق نسوزم

به بهشتت ندهم گر بدهی شعله‌ی آهی

 

سوز ده تا که بسوزد ز غمت سختْ درونی

اشک ده تا که بگرید ز غمت نامه سیاهی

 

به جز از کوه ندامت چه بیارم که پسندی

به جز از اشک خجالت چه بریزم که بخواهی

 

چون به دوزخ ز دهان شعله صفت سر به درآرد

این زبانی که دل شب به تو گفته است  الهی

 

چون پسندی که فرود آوریش در دل آتش

این جَبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی

 

سخن از وسعت عفوت نتوان گفت که فردا

جرم کونین به پیش کرمت نیست گناهی

 

دست «میثم» تو بگیر از کرم خویش که باشد

همچو کوری که نشسته است به غفلت سر چاهی

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)



[ جمعه 30 آبان 1393  ] [ 11:25 PM ] [ KuoroshSS ]

کلاس عشق بازی با ولایت

سلام مولای من سید علی جان
 
سلام ای رهبرم ای قلب ایران
 
 
 
منم عمّار، همون بچه بسیجی
ز خاکِ فکه و فاو و دوئیجی
 
همون سینه زنی که میره هیئت
کلاسِ عشق بازی با ولایت
 
همونی که شنیده أینَ عَمَّار؟
دلش آتیش گرفته از غم یار
 
نوشته نامه ای از جان به جانان
بنام حق تعالی ربِّ مَنّان
 
سلام مولای من سید علی جان
سلام ای رهبرم ای قلب ایران


[ جمعه 30 آبان 1393  ] [ 3:27 PM ] [ KuoroshSS ]

دعا، کبوتر عشق است ...

 
 
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا، کبوترِ عشق است بال و پر دارد
 
بخوان دعای فرج را وُ عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
 
بخوان دعای فرج را وُ ناامید مباش
بهشتِ پاکِ اجابت، هزار در دارد
 
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را شبِ یلدای غم، سَحَر دارد
 
بخوان دعای فرج را به شوقِ روزِ وصال
مسافرِ دلِ ما نیتِ سفر دارد
 
بخوان دعای فرج را ز پشتِ پرده ی اشک
که یار گوشه ی چشمی به چشمِ تر دارد
 
بخوان دعای فرج را که دستِ مهرِ خدا
حجابِ غیبت از آن روی ماه بردارد


[ جمعه 30 آبان 1393  ] [ 1:46 PM ] [ KuoroshSS ]

آه خدا خسته شدم ...

 
 
من از این نفْس، از این بی سر و پا خسته شدم
خودم از دست خودم آه خدا خسته شدم
 
اینکه هر روز بیایم تو مرا عفو کنی
بروم باز خطا پشتِ خطا خسته شدم
 
من از این چشم که جز تو همه را می بیند
از همین کوری و این منظره ها خسته شدم
 
به همه وعده ی جبران محبّت دادم
جز تو ای خوب .. از این رسم وفا خسته شدم
 
لااقل کاش دمی شکر گذارت بودم
من از این لالْ زبانی به خدا خسته شدم
 
ای که ناگفته همه حاجت ما را دادی
قسمتم کن بروم کربُبَلا خسته شدم
 
موسی علیمرادی


[ جمعه 30 آبان 1393  ] [ 12:21 PM ] [ KuoroshSS ]

شد ز نام دگران گرچه مکدّر گوشم

 

شد ز نام دگران گرچه مُکدَّر گوشم

خورد از نام علی قند مُکرَّر گوشم

 

هر کسی نام تو را بُرد شنیدم به دو گوش

می بَرَد فیض زبان را دو برابر گوشم

 

گوش اِستاده ام از کودکی ام نام تو را

زان اقامه که ز لب ریخت پدر در گوشم

 

گوش چپ نیست کم از راست که در میلادم

دو سِری خورده می از نام علی هر گوشم

 

«حیدر»ی گو که از آن گوش فَلَک کر بشود

نیست دلداده ی هر نغمه ی لاغر گوشم

 

من ز هر لب طلب نام علی داشته ام 

نیست امروز بدهکار کسی گر گوشم

 

می بُرَم گوش فلک را به همین کُندی خویش

شرح شمشیر تو از بس که رسد بر گوشم

 

پشت گوش خود اگر دید فلک خواهد دید

حلقه ای رفته به جز حلقه ی تو در گوشم

 

من به جز فاطمه کی می شنوم از دو جهان

پنبه ی باغ فدک کرده علی در گوشم

 

بیتی از «قصری» شیرین سخن آمد در یاد

که از آن معنی بی پرده سراسر گوشم

 

"«قصری» از شوق غلامی شده یکپارچه گوش

قنبری کو که دو صد حلقه کند در گوشم"

 

 

محمّد سهرابی


ادامه مطلب ندارد
[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 10:56 PM ] [ KuoroshSS ]

باز پیچیده مگر نام علی در گوشم

 

باز پیچیده مگر نام علی در گوشم

کز طرب پُر شده تا پرده ی آخر گوشم

 

تاب این حلقه کجا و تب این زخمه کجا

می تپد تندتر از نبض کبوتر، گوشم

 

در تب نام گذاری چه به گوشم خواندند

که به روی احدی وا نکند در، گوشم

 

جز به نام علی این قلعه نشد هرگز فتح

می کند فخر به خود چون درِ خیبر گوشم

 

تا کنون هرچه شنیده ست به جز نام علی

همه را کرده برون از در دیگر، گوشم

 

گوش من یک صدف خالی بی گوهر بود

گشت با نام علی معدن گوهر گوشم

 

بعد از این نافه از این ناف به چین خواهد رفت

بس که چون نافه ی چین گشته معطر گوشم

 

از زمانی که شدم حلقه به گوش درِ او

نیست چون خضر، بدهکار سکندر، گوشم

 

«قصری» از شوق غلامی شده یکپارچه گوش

قنبری کو که دو صد حلقه کند در گوشم

 

 

کیومرث عباسی «قصری»


ادامه مطلب ندارد
[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 9:54 PM ] [ KuoroshSS ]

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

 

شعرِ در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

 

من که حیران تو حیران توأم می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

 

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

 

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

 

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

 

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

 

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

 

" ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه "

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

روز و شب از تو قضا از تو قَدَر می گوید

ها علیٌ بَشرٌ کیفَ بشر می گوید

 

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

 

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد ـ

 

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جایی یتیمان عرب بنشیند

 

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

 

وای اگر تیغ دو دم به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

 

در هوا تیغ دو دم نعره ی هوهو می زد

نعره ی حیدری «أیْنَ تَفِرُّو» می زد

 

بار دیگر سپر و تیغ  و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

 

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

 

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

 

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

ها علی بشر کیف بشر می گوید

 

 

سید حمیدرضا برقعی


ادامه مطلب ندارد
[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 9:13 PM ] [ KuoroshSS ]

چو کس با زبان دلم آشنا نیست

 
 
 
چو کس با زبانِ دلم آشنا نیست
 
چه بهتر که از شِکوِه خاموش باشم
 
چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
 
که از یادِ یاران فراموش باشم


[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 8:57 PM ] [ KuoroshSS ]

دریاب مرا ای پسر موسی جعفر

 

صد بحر کرم از تو وُ یک چشم تر از من

لطفی کن و این خون جگر را بخر از من

 

خاموشی آتش بُوَد از مرحمت ابر

باران کرم از تو و کوه شرر از من

 

در کوی تو زوّار گنهکار زیادند

اما نبُوَد هیچ کس آلوده تر از من

 

من عبد گنهکار و تو مولای رئوفی

رأفت  ز تو زیبنده بود چشم تر از من

 

من از نظر افتاده و تو چشم خدایی

ای چشم خداوند مپوشان نظر از من

 

تن خسته و کوه گنهم بر سر دوش است

این کوه گنه سخت شکسته کمر از من

 

آقایی و زوّار نوازی همه از تو

بار گنه و خجلت و اشکِ بصر از من

 

ای یوسف زهرا نظری کن که نمانده

جز نامه ی آلوده ز عصیان اثر از من

 

دریاب مرا ای پسر موسی جعفر

آن روز که در حشر گریزد پدر از من

 

من غیر عطا از تو دگر هیچ ندیدم

تو غیر خطا هیچ ندیدی دگر از من

 

من «میثم» دار توأم ای دوست دعا کن

جز میوه ی نخل تو نمانَد ثمر از من

 

 

غلامرضا سازگار «میثم»


ادامه مطلب ندارد
[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 8:41 PM ] [ KuoroshSS ]