آشفته بازار

 
دلم تنگ است
دلم می سوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته می دارد
چنین آشفته بازاری
 
تمام عمر بستیم و شکستیم
به جز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
 
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
 
چه رنجی از محبّت ها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم
 
سبک باران ساحل ها ندیدند
به دوش خستگان باریست دنیا
مرا در موج حسرت ها رها کرد
عجب یار وفاداریست دنیا
 
عجب خواب پریشانی ست دنیا
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
اردلان سرفراز


[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 8:05 PM ] [ KuoroshSS ]

تماشای حسین (سلام الله علیه)

 

سرم خاک کف پای حسین است

دلم مجنون صحرای حسین است

 

بود پرونده‌ام چون برگ گل پاک

در این پرونده امضای حسین است

 

بهشت ارزانی خوبان عالم

بهشت من تماشای حسین است

 

به وقت مرگ چشمم را نبندید

که چشم من به سیمای حسین است

 

تمام هستی‌ام باشد دل من

که لبریز از تولّای حسین است

 

چراغ از بهر قبر من نیارید

چراغم روی زیبای حسین است

 

خوش آن صورت که در فردای محشر

بر آن نقش کف پای حسین است

 

دلی جای خدا باشد که آن دل

پر از نور تجلّای حسین است

 

نترسانیدم از روز قیامت

قیامت قد و بالای حسین است

 

 

غلامرضا سازگار



[ پنج شنبه 29 آبان 1393  ] [ 7:47 PM ] [ KuoroshSS ]

پنجره پولاد

 
 
چون آینه ای زدم شکستم دل را

تا مهر تو گیرد از دو دستم دل را

از بس دلِ بی قرار، آرام نداشت

بر پنجره ات دخیل بستم دل را



[ چهارشنبه 28 آبان 1393  ] [ 11:36 PM ] [ KuoroshSS ]

دلهای شکسته را شکیبی ای دوست

 
 
درمانگه درد هر طبیبی ای دوست

دلهای شکسته را شکیبی ای دوست

تو دست نیاز از غریبان گیری

با آنکه خودت نیز غریبی ای دوست



[ چهارشنبه 28 آبان 1393  ] [ 6:08 PM ] [ KuoroshSS ]

زنده ام کن، در عوض ای عشق جانم را بگیر

دستهایت را بیاور دستهایم را بگیر
دستهایم را خودت تا آخر دنیا بگیر
 
گرچه بر بامت کبوترها فراوان می پرند
از کلاغان زمین خورده، سراغ امّا بگیر
 
هر طبیب حاذقی مولا جوابم کرد، آه!
وقتِ وقتش شد، خودت نبض مرا حالا بگیر
 
مثل نورِ مهربانِ گریه های مستجاب
نرم و آهسته بیا در هر دعایم جا بگیر
 
اعتراف هر خطا و هر گناه کرده را
بی محابا بی محابا از منِ رسوا بگیر
 
مرده ام من، مرده ام بی رخصتِ دیدار تو
زنده ام کن، در عوض ای عشق! جانم را بگیر
 
امر، امرِ توست تا بی وقفه احضارم کنی
بالِ پروازی شو وُ در هر دعایم جا بگیر
 
سربه زیر و بغض کرده آمدم، گفتی به من
گریه کن، اما سرت را پیش من بالا بگیر

سودابه مهیجى



[ سه شنبه 27 آبان 1393  ] [ 7:08 PM ] [ KuoroshSS ]

با کفترای حرمش رضا رضا رضا کنم

 
 
می خوام دلِ شکستمو نذر امام رضا کنم
قفلِ سکوتو بشکنم عقده ی دل رو وا کنم
 
پر بگیرم به آسمون به دور گنبد طلاش
با کفترای حرمش رضا رضا رضا کنم
 
پنجره ی شکسته ی دلم رو باز جلا بدم
تو بغلم ضریحشو بگیرمو دعا کنم
 
دعا کنم امام رضا گدای درگاه توأم
آقا میشه تو حرمت هوای کربلا کنم
 
تموم دنیا زائر برق نگاه تو شدن
می خوام برات بمیرم و جون و دل و فدا کنم
مهدی کرمی


[ سه شنبه 27 آبان 1393  ] [ 6:24 PM ] [ KuoroshSS ]

عاشق که باشی ...

 
عاشق که باشی شعر شور دیگری دارد
لیلی و مجنون قصّه ی شیرین تری دارد
 
دیوانِ حافظ را شبی صد دفعه می بوسی
هر دفعه از آن دفعه فال بهتری دارد
 
حتّی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت
عاشق که باشی بیت های محشری دارد
 
با خواندن بعضی غزل ها تازه می فهمی
هر شاعری در سینه اش پیغمبری دارد
 
حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد
 
بهمن صباغ زاده


[ دوشنبه 26 آبان 1393  ] [ 6:46 PM ] [ KuoroshSS ]

و بکم علمنا الله

 

رود از راز و نیاز تو حکایت می‌کرد

نور را عمق نگاه تو هدایت می‌کرد

 

ماه اگر - ذکر به لب -  گِرد زمین می‌چرخید

صورت ماه تو را داشت زیارت می‌کرد

 

دهمین بار «هُوَ الحق» متجلّی شده بود

چارمین بار علی بود امامت می‌کرد

 

درد را نسخه‌ی خال تو شفا می‌بخشید

عاشقان را دل نرم تو شفاعت می‌کرد

 

« وَ بِکُم عَلَّمَنَا الله » تو می‌خواندی و .. آه!

آه از آن شهر که بی‌قبله عبادت می‌کرد

 

جامعه حرف دلت را که به خود باخته بود

« طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد »

 

متوکّل به تماشای شرابت آورد

به دل مست تو از بس که حسادت می‌کرد

 

و نفهمید که مستی اثری بود که داشت

با طلوع تو به هر ذرّه سرایت می‌کرد

 

کوه هر صبح به صبر تو سلامی می‌داد

ماه هر شب به رُخت عرض ارادت می‌کرد

 

رِی پُر از عطر سخن‌های تو می‌شد وقتی،

سیّد عارف ری، از تو روایت می‌کرد

 

« از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر »

وقتی از پنجره‌ی شعر صدایت می‌کرد

 

 

قاسم صرّافان



[ یک شنبه 25 آبان 1393  ] [ 5:45 PM ] [ KuoroshSS ]

به رسم صبر ...

 
به رسم صبر، باید مرد آهش را نگه دارد
اگر مرد است، بغض گاه‌گاهش را نگه دارد
 
پریشان است گیسویى در این باد و پریشان‌تر
مسلمانى که می‌خواهد نگاهش را نگه دارد
 
عصاى دست من عشق است، عقلِ سنگ دل بگذار
که این دیوانه تنها تکیه‌گاهش را نگه دارد
 
به روى صورتم گیسوى او مهمان شد و گفتم
خدا دل‌بستگان روسیاهش را نگه دارد
 
دلم را چشم‌هایش تیرباران کرد، تسلیمم
بگویید آن کمان‌ ابرو سپاهش را نگه دارد
 
محمّد دربان


[ یک شنبه 25 آبان 1393  ] [ 5:56 AM ] [ KuoroshSS ]

از این پس ما و از مردم رمیدن ها ...

 
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
 
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
 
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من این ها هر دو با آئینه ی دل روبرو کردم
 
فرودآ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

 
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

 
تو با اغیار پیشِ چشمِ من مِی در سبو کردی
من از بیم شماتت، گریه پنهان در گلو کردم

 
ازین پس شهریارا، ما و از مردم رمیدن ها
که من پیوند خاطر با غزالی مُشک مو کردم
 
شهریار


[ شنبه 24 آبان 1393  ] [ 8:25 PM ] [ KuoroshSS ]