بگذارید که از روح خدا یاد کنیم
ما به خالِ لبت ای دوست گرفتار شویم
چشم هشیار تو را دیده وُ هشیار شویم
فارغ از خود شده وُ طبل خمینی بزنیم
همچو مجنون خریدارِ دلِ یار شویم
با غم یار فکندیم به جانها شرری
تا به جان آمده و عاشقِ دیدار شویم
در میخانه ببوسیم به یادش دائم
مسجد و مدرسه را همچو گُلِ نار شویم
جامهی زهد و ریا کنده و چابک برویم
به سوی پیر خراباتی و هشیار شویم
واعظِ شهر بگیریم و به زندان ببریم
وز دَمِ رِنْدِ مِیْ آلوده مددکار شویم
بگذارید که از روح خدا یاد کنیم
تا که با غمزهی او از مِحَن آزاد شویم
