حصن حصین ولایت

 

اگر خواهی ای دل ببینی خدا را

نظر کن تو آیینه‌ی حق‌نما را

 

قدم زن به حِصن حَصین ولایت

که وادی امن است اهل ولا را

 

به ساقی مجلس بگو تا بیارد

شراباً طَهُورای قالوا بَلیٰ را

 

به مُوسَی بْنِ جعفر عطا کرده خالق

وجود علیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضا را

 

به مُلک جهان جلوه‌گر شد طبیبی

که بی‌نسخه درمان کند دردها را

 

به صدها فرشته خدا داده فرمان

که خواندند با هم سرود رضا را

 

صبا از عنایت به جنّت گذر کن

بشارت بده خاتمُ ٱلْأنبیا را

 

قدم زد به عالم امام رئوفی

که بخشد خراج جهانی گدا را

 

برآمد در آفاق شمسُ ٱلشُّموسی

که خورشید بگرفته از او، ضیا را

 

به گیتی نهاده قدم دادخواهی

که گیرد ز بیدادگر دادِ ما را

 

نظر کن چو «ژولیده» بر طوف قبرش

اگر خواهی ای دل ببینی خدا را

 

 

ژولیده نیشابوری



[ جمعه 9 آبان 1393  ] [ 5:52 PM ] [ KuoroshSS ]

سلام علی آل یاسین

 

بخوان هشتمین جلوه‌ی ربنا را

امام قدر را امیر قضا را

تبسم تبسم رضای خدا را

علی بن موسی الرضا المرتضی را

 

امام رئوفی که سلطان طوس است

که سلطان طوس و انیس النفوس است

انیس النفوس است و شمس الشموس است

ببین لطف والشمس را، والضحی را

 

چه اذن دخولی، یرون مقامی

بخوان زیر لب: یسمعون کلامی

اگر بی‌قرار جواب سلامی

به آهی بلرزان دل مبتلا را

 

چه دوری دل من، چه دیری دل من

ز خوف و رجا ناگزیری دل من

فقیری یتیمی اسیری دل من

بخوان هل أتی، هل أتی، هل أتی را

 

سلام علی آل یاسین بخوان و

دو رکعت از آن شور شیرین بخوان و

دعا در شبستان آمین بخوان و

بخوان زیر لب یا سریع الرضا را

 

که شب‌های شور و شعف روزی‌ات باد

سحرهای نور و شرف روزی‌ات باد

و پرواز مشهد-نجف روزی‌ات باد

زیارت کنی بعد از آن کربلا را

 

گواهی تو ای شعر روز قیامت

که «سید محمد جواد شرافت»

سروده به شوق شفا و شفاعت

نگاه علی بن موسی الرضا را

 

 

سید محمدجواد شرافت



[ یک شنبه 14 اردیبهشت 1399  ] [ 8:35 PM ] [ KuoroshSS ]

با کریمان کارها دشوار نیست

 

شب گذشت از نیمه اما با تو صحبت می‌کنم

تا که بگذارم نماز عشق، نیت می‌کنم

 

ای ولایت شرط توحید تمام عاشقان!

با تولای تو، من تجدید بیعت می‌کنم

 

در حریم حضرت خورشید، جای ذره نیست

از حضور خود در این درگاه حیرت می‌کنم

 

تا نگاهم می‌کنند آیینه‌ها از هر طرف

شرم از آیینه‌ی قرآن و عترت می‌کنم

 

من که سنگین‌بارم از بسیاری جرم و گناه،

خواهش بال کبوتر با چه جرأت می‌کنم

 

نعمت قرب جوارت را به من بخشیده‌اند

در بهشت آرزو کفران نعمت می‌کنم

 

ای شنیده با صبوری درد دل‌های مرا

اشک اگر بگذارد امشب با تو صحبت می‌کنم

 

من که با فرمان‌بری از نفس عادت کرده‌ام،

کی به خود می‌آیم آخر، کی عبادت می‌کنم؟

 

خط نزن اسم مرا با صد خطا پشت خطا

من دل هرجایی خود را نصیحت می‌کنم

 

سوره‌ی یوسف که خواندم، آیه شد هشتاد و هشت

بارها این آیه را با خود تلاوت می‌کنم

 

شک ندارم «با کریمان کارها دشوار نیست»

گر نشد کامم روا، خود را ملامت می‌کنم

 

این خریداران یوسف، دست پر آورده‌اند

من تهی دستم چرا بیهوده قیمت می‌کنم؟

 

تا نسوزد بی‌گناهی از شرار آه من

می‌روم از جمع بیرون، با تو خلوت می‌کنم

 

تا نصیب من شود توفیق ترک معصیت

چشم خود را چشمه‌ی اشک ندامت می‌کنم

 

تا نگردد در مقام عرض حاجت، ناامید

با دل خود بعد از این اتمام حجت می‌کنم

 

یک قدم تا آسمان مانده‌ست از شهر بهشت

من ز غفلت آرزوی باغ جنت می‌کنم

 

می‌روم سمت مصلی می‌رسم تا پنج‌راه

یعنی از پایین پا قصد زیارت می‌کنم

 

گر که زنگ ساعت صحن تو بیدارم کند

توبه در باقی عمر از خواب غفلت می‌کنم

 

گر که دستم را بگیری، مثل خدام حرم

بعد از این خدمت به قدر استطاعت می‌کنم

 

بس که تو زود آشنایی ای امام مهربان

من کجا در محضرت احساس غربت می‌کنم؟

 

«یک سلامم را اگر پاسخ بگویی، می‌روم

لذتش را با تمام شهر، قسمت می‌کنم»

 

تا بریزم گاهگاهی سرمه در چشم غزل

من به گرد راه زوارت قناعت می‌کنم

 

تا بماند قصه‌ی صیاد و آهو جاودان

بی‌پناهان را به پابوس تو دعوت می‌کنم

 

در کنار پنجره فولادتان با اشک چشم

می‌نویسم «یا علی» و رفع زحمت می‌کنم

 

 

محمدجواد غفورزاده



[ یک شنبه 14 اردیبهشت 1399  ] [ 8:35 PM ] [ KuoroshSS ]

دریای رحمت

 

خوشا آن غریبی که یارش تو باشی

قرار دل بی قرارش تو باشی

 

خوشا آنکه تنها تو را دوست دارد

چه خوش‌تر اگر دوستدارش تو باشی

 

ز بیداد پاییز هم غم ندارد

هر آن دل که باغ و بهارش تو باشی

 

خوشا آن گدایی که تنهای تنها

کناری نشیند، کنارش تو باشی

 

بر آن محتضر می‌برم رشک هر شب

که شمع شب احتضارش تو باشی

 

خوشا آن که یک عمر پروانه‌ات شد

که یک لحظه شمع مزارش تو باشی

 

شعاری به پیشانی خود نوشتم

خوشا آنکه تنها شعارش تو باشی

 

 

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

 

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم

علی بن موسی الرضا داد راهم

 

امام رئوفی که عالم فدایش

کرم کرد و داد از عنایت پناهم

 

سراپا شدم غرق دریای رحمت

نگویید دیگر که غرق گناهم

 

همه روی گردانده بودند از من

رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

 

به جز دامن اهل عصمت نگیرم

به غیر از رضای رضا را نخواهم

 

چو می‌خواست راهم دهد از کرامت

عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم

 

اگر خوار بودم، اگر پست بودم

رضا داد قدرم، رضا داد جاهم

 

 

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)



[ یک شنبه 14 اردیبهشت 1399  ] [ 8:35 PM ] [ KuoroshSS ]

مدح رضا چو آیه‌ی قرآن زِ بَر کنید (سلام اللّه علیه)

 

ای عرشیان! به شهر خراسان سفر کنید

شب را در این بهشتِ الهی سحر کنید

با زائرین این حَرَمُ ٱلله سر کنید

مدحِ رضا چو آیه‌ی قرآن ز بر کنید

سلام الله علیه

عید بزرگ شیعه‌ی آلِ پیمبر است

میلاد هشتمین حججُ ٱللهِ اکبر است

 

ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن

بر چهره‌ی حقیقت ایمان نظاره کن

یک لحظه بر تمامی قرآن نظاره کن

در دست نجمه نجم فروزان نظاره کن

 

میلاد پاره‌ی تن زهرا و احمد است

شمسُ ٱلشُّموس عالِم آل محمّد است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

این مظهرِ جمالِ خداوندِ اکبر است

آیینه‌ی تمام نمای پیمبر است

خورشید نجمه یا مَهِ افلاک پرور است

قرآنِ رویِ سینه‌ی موسَی بْنِ جعفر است

سلام الله علیهما

بر خلق آسمان و زمین مقتدا ست این

جان رونما دهید که روی خداست این

 

روشن هزار سینه‌ی سینا به نور او

چشم هزار موسِیِ عِمران به طور او

صف بسته‌اند خیل مَلَک در حضور او

دلْ بحرِ بی‌کرانه‌ای از شوق و شور او

علی نبینا و آله و علیه السلام

ریزد برات عفو خدا از نظاره‌اش

دوزخ بهشت می‌شود از یک اشاره‌اش

 

هر قامتی که سرو لب جو نمی‌شود

هر صورتی  که وجه هُوَٱلْهُو نمی‌شود

هر پادشه که ضامن آهو نمی‌شود

هر کس که نام اوست رضا، او نمی‌شود

 

در طوس پاره‌ی تن احمد بُوَد یکی

آری رئوف آلِ محمّد بود یکی

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ای خلقْ خاکِ پای تو یا ثامنَ ٱلْحُجَج

جان جهان فدای تو یا ثامنَ ٱلْحُجَج

قرآن پر از ثنای تو یا ثامنَ ٱلْحُجَج

ایمان بُوَد ولای تو یا ثامنَ ٱلْحُجَج

 

دین را به جز ولای تو اصل و اصول نیست

تهلیلِ بی ولای تو هرگز قبول نیست

 

گردونْ هماره دور زند در طریق تو

خورشیدْ خشتِ گوشه‌ی صحن عتیق تو

با آن همه کرامت و لطف دقیق تو

خود را شمرده‌اند گدایانْ رفیقِ تو

 

دستی که دستِ لطفِ خدا می‌شود تویی

شاهی که خود رفیقِ گدا می‌شود تویی

 

یکسان بُوَد به وقت عطای تو خاص و عام

فرقی نمی‌کند به درت شاه یا غلام

سلطان ندیده‌ام ز گدا گیرد احترام

پیش از سلام، زائرِ خود را کند سلام

 

پیوسته دست بر سر زوّار می‌کشی

تو کیستی که نازِ گنه‌کار می‌کشی

 

پاییزِ بوستانِ دلِ ما  بهارِ توست

در شهر طوسی و همه عالم دیار توست

گلْ بوسه‌ی امامِ زمان بر مزار توست

شیعه به هر کجا که روَد در کنار توست

 

چشم و چراغ و محفلم اینجاست  یا رضا

هر جا سفر کنم دلم اینجاست  یا رضا

 

شرمنده‌ام از این که بپرسند کیستم

از ذرّه کمترم  نتوان گفت چیستم

در پرتو کرامت خورشید زیستم

روزی که نیستم به کنار تو  نیستم

 

با یک دم تو صبحدم عید می‌شوم

در آفتاب صحن تو توحید می‌شوم

 

گل  از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت

خورشید  پیش روی تو از شرم رو گرفت

ماه از فروغ خشت طلایت وضو گرفت

بی‌آبرو  ز خاک درت آبرو گرفت

 

من دور گندم کرم تو  کبوترم

ردّم نکن  که از همه بی‌آبروترم

 

ای نقش دیده و دل ما جای پای تو

روحُ ٱلْامین کبوتر صحن و سرای تو

مضمون بده  که از تو بگویم برای تو

«میثم» کجا و گفتن مدح و ثنای تو

 

راهم بده که ذاکر ناقابل توأم

انگار اینکه خاک ره دِعْبِلِ توأم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)



[ چهارشنبه 3 مرداد 1397  ] [ 12:39 PM ] [ KuoroshSS ]

باز در عرش خدا ولوله برپا شده است

 

باز در عرش خدا ولوله برپا شده است

دری از عرش به سمت دل ما وا شده است

 

ازدحامی ست درِ بیتِ امام هفتم

جن و انس و مَلَک آنجاست، چه غوغا شده است

 

همگی با دلتان راهی آنجا بشوید

همه تبریک بگویید که بابا شده است

 

آنکه عالم همگی محو جمالش هستند

به رخ گل پسرش محو تماشا شده است

 

آمده آنکه نوشتند شبیه زهرا

پاره‌ی جان و تن حضرت طاها شده است

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

پسر حضرت موسی به جهان آمده وُ

همرهش در همه جا حضرت عیسی شده است

سلام الله علیهما

اَلسّلام ای همه جا حضرت خورشید شده

روز میلاد تو در هر دو جهان عید شده

 

با تو هر روز خراسان به خودش می‌بالد

نه خراسان، همه ایران به خودش می‌بالد

 

نه خراسان و نه ایران، به خداوند قسم

همه‌ی عالم امکان به خودش می‌بالد

 

چونکه روی لب تو لحظه به لحظه جاریست

ثانیه ثانیه قرآن به خودش می‌بالد

 

منتصب بر تو شده گنبد و ایوان طلا

این شده گنبد تابان به خودش می‌بالد

 

من قسم می‌خورم این واژه برازنده‌ی توست

با شما واژه‌ی سلطان به خودش می‌بالد

 

چونکه در گوشه‌ی ایوان تو جا خوش کرده

بر سر خوان تو مهمان به خودش می‌بالد

 

یوسفان در دو سرا محو رخ ماه توأند

پادشاهان جهان بنده‌ی درگاه توأند

 

سجده در گوشه‌ی ایوان طلایی عشق است

نوکری بر سر کوی تو خدایی عشق است

 

هر کسی عاشق پابوسی لیلای خود است

در دم مرگ کنارم تو بیایی عشق است

 

ضامن آهوی صحرا شدنت جای خودش

اینکه در روز جزا ضامن مایی عشق است

 

تا ابد قبله نمای دل من سمت شماست

اینکه در کشور ما قبله نمایی عشق است

 

همه‌ی عرش و زمین را به گدایی بدهند

باز می‌گوید از این خانه گدایی عشق است

 

کعبه و کربُبَلا هر یِکِشان عرش خداست

اینکه هم کعبه و هم کربُبَلایی عشق است

 

ای که در کشور ما عرش مُعَلّیٰ داری

آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری

 

ای که در چهره‌ی خود شمس مُنَوَّر داری

در شَجَرْنامه‌ی خود نام پیمبر داری

 

نوه‌ی صادقی و ذریه‌ی شیر خدا

خوش به حال تو که چون فاطمه مادر داری

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک

فرصت جنگ نشد تا که بفهمند همه

تو به بازوی خودت قدرت حیدر داری

 

همه در صحن تو مشغول به کاری هستند

چقدر دور و برت خادم و نوکر داری

 

چه بزرگان که میان حرمت خاک شدند

تو خودت ماهی دور و برت اختر داری

 

با جوادت برو در سوریه زینب تنهاست

تو حسین بن علی هستی و اکبر داری

سلام الله علیهم

تیغ بردار و پناه حرم زینب شو

ما سپاهیم و تو صاحبْ عَلَمِ زینب شو

سلام الله علیها

تو خودت بر سر دوشت علمش را داری

در دلت روضه‌ی آن قد خمش را داری

 

گرچه در کشور ما از حرم او دوری

از همین دور هوای حرمش را داری

 

بارها سوریه رفتی به طواف حرمش

حتم دارم که غبار قدمش را داری

 

بار آخر که رسیدم حرمت، محزون بود

به گمانم که تو در سینه غمش را داری

 

بکش آهی که پلیدان همگی دق بکنند

مطمئنم که تو در سینه دمش را داری

 

بنویس عمّه‌ی من خود سپر مولا بود

بنویس از ته دل، تو قلمش را داری

 

بنویس عمّه‌ی ما مثل دُری در صدف است

هرکه توهین بکند با خود مولا طرف است

 

مهدی نظری



[ یک شنبه 31 تیر 1397  ] [ 12:15 AM ] [ KuoroshSS ]

خراسان در خراسان نور در جان تو می‌چرخد

 

خراسان در خراسان، نور در جانِ تو می‌چرخد

مگر خورشید در چاکِ گریبانِ تو می‌چرخد؟

 

خراسان مُهرِ دریا می‌شود با گام‌های تو

به دستِ ابرها، تسبیحِ بارانِ تو می‌چرخد

 

اگر شوقِ وصالت نیست در آیینه‌ها، درها

چرا آیینه در آیینه، ایوانِ تو می‌چرخد

 

طوافِ عاشقان هم بر مدار چشم‌های توست

سَماعِ صوفیان هم  گِردِ عرفانِ تو می‌چرخد

 

به سقّاخانه‌ات زیباست رقصِ کاسه‌های نور

در این پیمانه، آن پیمانه، پیمانِ تو می‌چرخد

 

بیابان در بیابان گرگ شد، هر کوه، صیادی

چقدر آهوی زخمی در شبستانِ تو می‌چرخد

 

در این آدینه‌ی لبریز از آغازِ گُل،  شاعر!

شروعِ تازه‌ای در بیتِ پایانِ تو می‌چرخد

 

 

علیرضا قزوه



[ جمعه 29 تیر 1397  ] [ 10:18 PM ] [ KuoroshSS ]

امروز با رضاییم، فردا خدا بزرگ است

 

اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ عَلیِّ بْنِ مُوسَی ٱلرِّضَا ٱلْمُرْتَضیٰ ...

 

 

 

اصلا بهشت یعنی   در این حرم نشستن

امروز با رضاییم   فردا خدا بزرگ است

 

رضا دین‌پرور



[ یک شنبه 6 خرداد 1397  ] [ 10:11 PM ] [ KuoroshSS ]

رأفت در آستان تو تفسیر می‌شود

 

رأفت در آستانِ تو تفسیر می‌شود

دل با خیالِ حُسْنِ تو تسخیر می‌شود

 

صدها هزار نامه‌ی آلوده از گناه

با یک نگاهِ عفوِ تو تطهیر می‌شود

 

پیش از اجل به خانه‌ی چشمم قدم گذار

تعجیل کن فدات شوم دیر می‌شود

 

حتّیٰ سکوت در حرم تو عبادت است

اینجا نفَس به یادِ تو تکبیر می‌شود

 

اینجا اگر کبوتر دل آید از بهشت

اطرافِ گندم تو زمین‌گیر می‌شود

 

در میهمان‌سرای تو مهمان چو پا نهد

از میوه‌های باغِ جنان سیر می‌شود

 

دیوانه می‌شود دلِ عاقل در این حرم

دیوانه‌ای که عاشقِ زنجیر می‌شود

 

صیّاد را به نیم نگه صید می‌کنی

آهو به یک ضمانتِ تو شیر می‌شود

 

بیداری‌اش به عرشِ خدا با ملائک است

خوابی که در حریمِ تو تعبیر می‌شود

 

«میثم» بگو به کوری دشمن، ثنای دوست

کاین جا قلم به دست تو شمشیر می‌شود

 

 

حاج غلامرضا سازگار (میثم)



[ یک شنبه 6 خرداد 1397  ] [ 9:35 PM ] [ KuoroshSS ]

گفتا برو به طوس بگو یا اباالجواد (سلام الله علیه)

 

 

بارِ دگر به بارگهت بارِ من فِتاد

آمد مُریدِ مُرده دل، ای هشتمین مُراد

 

من ریزه‌خوارِ سفره‌ی کس جز شما نِیَم

لطفت زیاد دیده‌ام و کم  بَرَم  زِ  یاد

 

گفتم به عاشقی، که گدایی چسان کنم؟

گفتا برو به طوس بگو یا أبَا ٱلْجواد



[ چهارشنبه 30 تیر 1395  ] [ 9:48 AM ] [ KuoroshSS ]