زیارت‌نامه

 

آب و جارو می‌کنم با چشمم این درگاه را

ای که درگاهت هوایی کرده مِهر و ماه را

 

چشم‌هایی را که حیرانند پشت «لا اله»

در خراسان تو می‌بینند « إلا الله » را

 

این تجلی‌گاه سلطان ازل، این کوه نور

برده است از یادها الماس نادرشاه را

 

با زبان بی‌زبانی بشنو از نقّاره‌ها

«وال من والاه» را و «عاد من عاداه» را

 

ای خراسانی‌ترین خورشید، روشن کن مرا

ما که می‌دانی نمی‌دانیم راه و چاه را

 

من زیارت‌نامه خواندم، شعرهایم مانده است

وقت داری تا بخوانم چند دفتر آه را؟

 

بیت‌هایم خانه بر دوش‌اند مانند خودم

راستش دِعْبِل شدن سخت است این درگاه را

 

راز پهلوی تو ماندن را نمی‌دانم ولی

آخرش می‌پرسم از شیخ بهایی راه را

 

شعر من با دوستت دارم به پایان می‌رسد

کاش می‌دادی جواب، این جمله‌ی کوتاه را

 

 

عباس شاه‌زیدی



[ جمعه 2 مرداد 1394  ] [ 8:57 AM ] [ KuoroshSS ]

دلم لبریز از نور است

 

به ظاهر زائرم اما زیارت را نمی‌فهمم

منِ بیچاره لطفِ آشکارت را نمی‌فهمم

 

تو از من بیشتر مشتاق دیداری و من حتّی

به دل افتادنِ گاه و گدارت را نمی‌فهمم

 

زیارت‌نامه می‌خوانم، دلم از نور لبریز است

«اگرچه گاه معنای عبارت را نمی‌فهمم»

 

تو پروازِ مرا در اوج می‌خواهی و می‌دانی

من از بس در قفس بودم اسارت را نمی‌فهمم

 

به جای غربت تو ازدحام صحن را دیدم

غریبی، آهِ دردِ بی‌شمارت را نمی‌فهمم

 

به هر زائر سه جا سر می‌زنی، دلگرمی‌ام این است

زیارت نه، ولی قول و قرارت را که می‌فهمم

 

 

حسین عباس‌پور



[ جمعه 2 مرداد 1394  ] [ 8:00 AM ] [ KuoroshSS ]

رحمت باران من شاه خراسان من

 

رحمت باران من شاه خراسان من

باز علیک السلام قبله ی ایران من

 

باز تو دادی سلام زودتر از هر کلام!؟

خیس خجالت شدم عاشقتم والسلام

 

محو شدم در یمت خاک شدم در نمت

باز بنوشان به من آب دهان و دمت

 

صاحب این سرزمین، عرشی خاکی نشین

باز دلم تنگ توست این دل ما را ببین

 

باز نوشتم بدم لیک به تو رو زدم

آهو که نه من سگ کوی تو در مشهدم

 

گوهر بیدار من دلبر دادار من

حیف ز روی تو نیست؟ این دل بیمار من

 

بی ادب و بد شدم از همه چی رد شدم

بس که تو گفتی بیا کفتر گنبد شدم

 

مست از این رحمتم ذوب در این خدمتم

عاشق روی تو و کلب در عصمتم

 

حال من و هوی تو، بال من و کوی تو

باز منم مست از این پیچش گیسوی تو

 

عشق اگر این نبود، عاشقی شیرین نبود

پشت دعاهای ما صدای آمین نبود

 

ارض و سما والهت، خیل ملک عاشقت

منم که هستم آقا، بنده ی نالایقت

 

عبد وفادارتان تشنه ی دیدارتان

ذره ای از قنبر و میثم تمارتان

 

 

مهدی عسگری


ادامه مطلب ندارد
[ چهارشنبه 31 تیر 1394  ] [ 9:06 PM ] [ KuoroshSS ]

خب بیشتر

 

 

با همه خوبم من امّا با شما، .. خب بیشتر

دوستم داری ولیکن من تو را  ..  خب بیشتر

 

لحظه ای مال منی و« تو» خطابت می کنم

گرچه سعی ام بوده تا گویم «شما» خب بیشتر

 

جور دیگر می شود هر کس ببیند ماه را

عاقلان دیوانه و دیوانه ها، خب بیشتر

 

غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده اند

اهل خانه، دوستانِ آشنا، خب بیشتر

 

اشک های بی هوا بعضا سکوتِ بی دلیل

شعر امّا می کند رسوا مرا خب بیشتر

 

 

 

فاطمه سادات مظلومی


ادامه مطلب ندارد
[ چهارشنبه 31 تیر 1394  ] [ 5:26 AM ] [ KuoroshSS ]

عجب خلوتی

 

رسیدم دوباره به درگاه شاهی

چه شاهی که دارد ز شاهان سپاهی

 

سلام ای غریبی که در صبح محشر

ندارم به جز مُهرِ مِهرت گواهی

 

شلوغ است دورت ولی شد فراهم

عجب خلوتی، خلوتِ دل‌بخواهی

 

چو آیینه از بس که دل‌ْنازکی تو

توان تا حریمت رسیدن به آهی

 

تو آیینه آیینه، نوری و نوری

تو مهری چه مهری  تو ماهی چه ماهی

 

تو را مهر گفتم؟ تو را ماه خواندم؟

عجب کسر شأنی  عجب اشتباهی

 

که مهر است در محضرت مرده‌شمعی

که ماه است پیش رخت روسیاهی

 

گرفته‌ست خورشید اذن دمیدن

ز نقّاره‌خانه دَمِ هر پگاهی

 

تویی شرط توحید و بی‌تو یقینا

همه نیست توحید جز لا الهی

 

اگر ابر لطفت به محشر ببارد

نماند ثوابی   نماند گناهی

 

به لطف تو کاهِ ثواب است کوهی

به بذل تو کوهِ گناه است کاهی

 

لب درّه‌ی نفس لغزیده پایم

نگهدار دست مرا با نگاهی

 

منم آن گنهکار امیدواری

که دارد ز لطف تو پشت و پناهی

 

ندانم چگونه برآیم ز شکرش

اگر راه دادی مرا گاهگاهی

 

الهی مرا از حریمش مکن دور

مرا از حریمش مکن دور الهی

 

 

محمود حبیبی کسبی



[ چهارشنبه 31 تیر 1394  ] [ 4:39 AM ] [ KuoroshSS ]

. . . نگفتنی ست

 

باب الجواد ..  بارش باران  ..  نگفتنی ست

اذن دخول بر لب یاران نگفتنی ست

 

صدها هزار زائر و عاشق میان صحن

عرض ادب به شاه خراسان  ..  نگفتنی ست

 

نجوای یار وقت سحرها شنیدنی ست

بانگ اذان و مرقد جانان نگفتنی ست

 

باده ز کاسه های طلایی به جای آب

خوردن ز دست ساقی عطشان نگفتنی ست

 

نقاره می زنند  ..  صدای فرشتگان

حین نزول سوره ی رحمن نگفتنی ست

 

آئینه کاری حرمت نفس من شکست

رمز به خود شکستن آسان نگفتنی ست

 

صحن عتیق قبله ی ما مایل تو است

سجده به پای قبله ی خوبان نگفتنی ست

 

گویند در حریم شما توبه می خرند

شرم جوان سر به گریبان نگفتنی ست

 

کنج حرم نشسته و تنها و بی صدا

شیرینی تلاوت قرآن نگفتنی ست

 

یک قصه بیش نیست غم عشق منتها

تفسیر عشق ناب بدین سان نگفتنی ست

 

نابرده رنج گنج به انسان نمی دهند

راز ورود روضه ی رضوان نگفتنی ست

 

یک پرده اشک روی نگاهم نشسته است

دست به سینه  ..  ضریح سلطان  ..  نگفتنی ست

 

دستم رسید تا به کمند ضریح یار

دست نیاز و زلف پریشان نگفتنی ست

 

پای ضریح  ..  پنجره فولاد  ..  بوی سیب

وقت غروب  ..  ذکر «حسین جان»  ..  نگفتنی ست


ادامه مطلب ندارد
[ سه شنبه 30 تیر 1394  ] [ 8:06 PM ] [ KuoroshSS ]

ذکری به دلبری رضا جان نمی شود

 

 

بی تو نفس به سینه ی ما جان نمی شود

بی تو بهشت روضه ی رضوان نمی شود

 

اصلا تمام وسعتِ این گنبدِ کبود

گنبد طلای شاهِ خراسان نمی شود

 

ناکام آن دلی ست که در طولِ عمر خود

یکبار در حریم تو مهمان نمی شود

 

ایّام عمر ما  ز  تو برکت  گرفته  است

کم های  ما  که  بی تو فراوان نمی شود

 

تو دست من بگیر و بده روزی مرا

گندم بدون لطف شما نان نمی شود

 

گشتم میانِ این همه اذکارِ غرقِ نور

ذکری به دلبری رضاجان نمی شود

 

 

حبیب باقرزاده


ادامه مطلب ندارد
[ سه شنبه 30 تیر 1394  ] [ 5:51 AM ] [ KuoroshSS ]

یک دم بیا و مونس این بی قرار باش

 

 

ای سر همیشه خاکِ سرِ کوی یار باش

هرگز ز جا ملرز و به آن استوار باش

 

آنقدر گویمت که انیست فقط رضاست

پس تا ابد به صحن و سرایش غبار باش

 

ای دل بدون خاکِ حریمش خزان شوی

در باغ گل بمان و همیشه بهار باش

 

ای دل کجا روی پیِ عزّت پیِ شرف؟

در زیر سایه اش شرفِ روزگار باش

 

گر وعده ی وصال گرفتی دگر مشین

ورنه که سال ها به صفِ انتظار باش

 

گرچه ز خاک کمترم ای رأفت عادتت

یک دم بیا و مونسِ این بی قرار باش

 

 

میثم کامیابی فر


ادامه مطلب ندارد
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 8:50 PM ] [ KuoroshSS ]

حریم قدس رضا ملجأ و پناه من است

 

حریم قدس رضا ملجأ و پناه من است

حجاب بین من و او فقط گناه من است

 

اگر که او نپذیرد مرا به خانه ی خود

کدام خانه ی دیگر پناهگاه من است

 

امید است که بخشد گناه و عصیانم

که آگه از گنه و نامه ی سیاه من است

 

به وقت مرگ به سویش بُوَد دو دیده ی من

که دیدن رخ او آخرین نگاه من است


ادامه مطلب ندارد
[ چهارشنبه 24 تیر 1394  ] [ 11:50 AM ] [ KuoroshSS ]

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم

 

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم

علی بن موسی الرضا داد راهم

 

امام رئوفی که عالم فدایش

کرم کرد و داد از عنایت پناهم

 

ز فعلم نپرسید، که اهل خطایی

به رویم نیاورد، من روسیاهم

 

سراپا شدم غرق دریای رحمت

نگویید دیگر که غرق گناهم

 

همه روی گردانده بودند از من

رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

 

کنم ناز دیگر به طوبی و سدره

که در بوستان ولایت گیاهم

 

به جز دامن آل عصمت نگیرم

به غیر از رضای رضا را نخواهم

 

چو می‌خواست راهم دهد از کرامت

عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم

 

اگر خوار بودم، اگر پست بودم

رضا داد قدرم، رضا داد جاهم

 

اگر کوه عصیان بُوَد روی دوشم

اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

 

شدم خاک پای امام رئوفی

که بر شهریاران کند پادشاهی

 

گدایم گدایم، گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)


ادامه مطلب ندارد
[ سه شنبه 23 تیر 1394  ] [ 1:45 PM ] [ KuoroshSS ]