هوای زیارت

 

چشمم به هیچ پنجره رغبت نمی‌کند

جز با ضریح پاک تو صحبت نمی‌کند

 

دیگر کبوترِ دلِ من،  آب و دانه را

جز  با  کبوترانِ  تو  قسمت  نمی‌کند

 

شاید هنوز  این همه  بارانِ  اشتیاق

در  آستانِ  دوست  کفایت  نمی‌کند

 

شاید هنوز بنده‌ی خاکم  که  گنبدت

من را به  آسمان  تو دعوت نمی‌کند

 

مولا نگو که این پر و بال شکسته را

باران مرهم  تو شفاعت  نمی‌کند

 

آخر  بدونِ  مرحمتِ  چشم‌هایِ  تو

این خسته را خدا هم اجابت  نمی‌کند

 

خواندی مرا،  وگرنه  بدون اشاره‌ات

قلبم  چنین هوای  زیارت  نمی‌کند

 

محبوبه بزم آرا



[ سه شنبه 7 مهر 1394  ] [ 10:45 PM ] [ KuoroshSS ]

تو قبله‌گاه هفتم و خورشید هشتمی

 

باید به قد عرش خدا قابلم کنند

شاید به خاک پای شما نازلم کنند

 

دل می‌کنم از آن که دل از تو بریده‌است

دل می‌دهم به دست تو تا بی‌دلم کنند

 

امشب کُمِیْتِ شعرم اگر لنگ می‌زند

فردا به لطف چشم شما دِعْبِلم کنند

 

ایمان راستین هزاران رسول را

آمیخته اگر که در آب و گلم کنند

 

شاید خدا بخواهد و با گوشه چشمتان

بر رتبه‌ی غلامی تان نائلم کنند

 

 

وقتی سرشت آب و گِلم را ازل خدا

بر آن نوشت رعیتِ سلطانِ ارتضا

 

 

در هشتمین دمی که خدا بر زمین دمید

بوی بهشت هفتم او ناگهان وزید

 

از شش جهت نسیم خبر داد و بعد از آن

از پنجره صدای اذان خدا رسید

 

چار عنصر از ولادت او جان گرفته‌اند

یعنی زمین به یُمنِ وجودش نفس کشید

 

از صُلبِ سومین گل سرخ خدا حسین (علیه السلام)

ایران گرفته بوی دو آلاله‌ی سپید

 

از هشت بی‌خود این همه پایین نیامدم

یک حرف بیشتر چه کسی از خدا شنید

 

 

توحید حرفِ محوری دینِ انبیاست

شرطِ رضا به حکمِ أنَا مِنْ شُرُوطِهاست

 

 

از برکتت نبود اگر، نان نداشتیم

باران نبود غیر بیابان نداشتیم

 

سوگند بر تو ای سر و سامان زندگی

بی‌تو نه سر که این همه سامان نداشتیم

 

این حوزه‌ها نفس به هوای تو می‌کشند

لطفت اگر نبود، مسلمان نداشتیم

 

ای آرزوی هر سفر دل از ابتدا

ما قبله‌ای به غیر خراسان نداشتیم

 

ما رعیت ری‌ایم که سلطان به جز رضا

ارباب جز حسین (علیه السلام) در ایران نداشتیم

 

 

خون حسین (علیه السلام) در رگ و ریشه‌ی من است

عِلم رضا (علیه السلام) معلم اندیشه‌ی من است

 

 

بالا بلند گفته که طوبی‌تر از تو نیست

یوسف به حرف آمده زیباتر از تو نیست

 

گفتند پاره‌ی تن پیغمبرِ منی

انگار بعد فاطمه (علیها السلام) زهراتر از تو نیست

 

برگ درخت کاشته‌ی دست‌های تو

باشد گواه ما، که مسیحا‌تر از تو نیست

 

ما تشنه‌ایم، تشنه‌ی دست نوازشت

آبی در این سراچه گوارا‌تر از تو نیست

 

 

این کوه‌ها به عشق شما هشت می‌شوند

یادآوران نام تو در دشت می‌شوند

 

 

آرامشی .. اگرچه سراسر تلاطمی

دریای بی کرانه‌ی امید مردمی

 

بند آورد زبان مرا بارگاه تو

ای آن که رستخیز عظیم تکلُّمی

 

هر بار نام مادرتان را می‌آورم

گل می‌کند کناره‌ی اشکت تبسُّمی

 

شاعر کنار حُسْنِ لب تو سروده است

روییده لاله در دل این سبز گندمی

 

من چون غبار گرم طوافم به دور تو

تو قبله‌گاه هفتم و خورشید هشتمی

 

 

در هفت شهر عشق به جز تو که ثامنی

آهوی چشم‌های مرا نیست ضامنی

 

 

چشم امید بر در لطف تو بسته است

هر زائری که گوشه‌ی صحنت نشسته است

 

بارانی است حال و هوای دو دیده‌ام

این جا همیشه کاسه‌ی چشمم شکسته است

 

از باب جبرئیل به پابوست آمدن

از آسمان رسیده و رسمی خجسته است

 

آن پیرمرد تشنه در آن گوشه‌ی حرم

از راه دور آمده و سخت خسته است

 

با صد امید حاجت این بار خویش را

با پارچه به پنجره فولاد بسته است

 

 

واشد گره ز پارچه حاجت روا شده ست

یعنی که زائرِ حرمِ کربلا شده ست

 

 

با یاد خاطرات سفر با عشیره‌ام

بر عکس یادگاری با صحن، خیره‌ام

 

از بس دلم شکسته برای زیارتت

با اشک شوق گرم وضوی جبیره‌ام

 

یاد غروب‌های زیارت هنوز هم

گاهی پی دو جرعه‌ی جامِعْ کبیره‌ام

 

یا قَادَةَ الْهُدَاة و یا سادَةَ الوُلاة

مُسْتَبْصِرٌ بِشَأْنِکُم، این است سیره‌ام

 

فرموده‌اید: فِعْلُکُمُ الْخَیْر یا رضا (علیه السلام)

ای هشتمین کلامُکُمُ النُّور، تیره‌ام

 

از بس گناه دور و برم را گرفته است

چون تک درختِ خشکِ میانِ جزیره‌ام

 

ما هم شنیده‌ایم که فرموده‌ای شما

هستم در انتظارِ ظهورِ نبیره‌ام

 

 

دِعْبِلْ کجاست تا بنویسد در این فراز

عَجِّلْ عَلی ظُهُورِکَ یا فَارِسَ الْحِجاز

 

 

محسن عرب‌خالقی



[ چهارشنبه 28 مرداد 1394  ] [ 7:42 PM ] [ KuoroshSS ]

یا أیُّهَا الرَّئوف رهایم نمی‌کنی

 

با اینکه پُر شده قلم از واژه‌های تو

طبعم نمی‌کشد چه بگویم برای تو

 

لُکنت گرفته است زبانِ قصیده‌ام

ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو

 

جامانده از شتاب تو این پای ناتوان

دستم نمی‌رسد به غبارِ عبای تو

 

این بار کرم کن و مضمون نو بده

تا یک غزل شوم بپرم در هوای تو

 

 

از آن سوی ضریح به سویم اشاره کن

شب‌های تار شعر مرا پُر ستاره کن

 

 

امشب دوباره شور تغَزُّل گرفته‌ام

حسّ شروعِ نغمه‌ی بلبل گرفته‌ام

 

مثل نسیم روی چمن‌ها دویده‌ام

هرجا رسیده‌ام خبر از گل گرفته‌ام

 

بر دامن همیشه بهاری و سبز تو

با نور اشک دست توسّل گرفته‌ام

 

 

از آسمان برای همه ناز می‌کنم

تا گنبد طلای تو پرواز می‌کنم

 

 

نقّاره‌ها ز اوج مناره وزیده‌اند

مردم صدای آمدنت را شنیده‌اند

 

این زائران خسته، به عشق ولادتت

با عرض تهنیت به حضورت رسیده‌اند

 

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا چقدر ریسه برایت کشیده‌اند!

 

بوی غذای حضرتی و این همه گدا

مهمان نوازهای حرم سفره چیده‌اند

 

 

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند

امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند

 

 

من با تو از حصار غم آزاد می‌شوم

با خواندن سرود تو دل شاد می‌شوم

 

یک بار از خرابه‌ی دل بگذر و ببین

از برکت قدوم تو آباد می‌شوم

 

تا آن زمان که بیشه پُر از ردّ پای توست

آهوی دل سپرده‌ی صیّاد می‌شوم

 

از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی

دارم ز جنس پنجره فولاد می‌شوم!

 

 

عمریست زیر سایه‌ی دستت نشسته‌ام

جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته‌ام

 

 

هرگز ز عشق خویش جدایم نمی‌کنی

محتاج بنده‌های خدایم نمی‌کنی

 

گفتی سه بار دیدن زوّار می‌رسی

یا أیُّهَا الرَّئوف رهایم نمی‌کنی

 

دل تنگِ روضه‌های حسین و مُحرّمم

راهی خاکِ کرب و بلایم نمی کنی؟

 

این حرف آخریست که من با تو می‌زنم

مهمانِ سفره‌ی شهدایم نمی‌کنی؟

 

 

خورشیدِ من بتاب و دلم را سفید کن

وقتِ زیارت است مرا هم شهید کن

 

علی صالحی



[ چهارشنبه 28 مرداد 1394  ] [ 9:11 AM ] [ KuoroshSS ]

مرآت جمال کبریا

 
 
 
 
از دیده‌ی دل اگر رضا (علیه السلام) را بینی
 
مرآت جمالِ کبریا را بینی
 
گر پرده‌ی اوهام به یک سو فکنی
 
اندر پس این پرده خدا را بینی
 
 
صغیر اصفهانی


[ چهارشنبه 28 مرداد 1394  ] [ 6:28 AM ] [ KuoroshSS ]

بنده‌ی شاه خراسانم

 
 
 
بنده‌ی شاهِ خراسانم که لطفش دائم است
 
ورنه لطفِ شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست


[ چهارشنبه 21 مرداد 1394  ] [ 11:24 PM ] [ KuoroshSS ]

آقا به دادم می رسی؟

 
 
زائری بارانی ام، آقا، به دادم می رسی؟
بی پناهم .. خسته ام .. تنها، به دادم می رسی؟
 
گرچه آهو نیستم امّا پُر از دلتنگی ام
ضامنِ چشمان آهوها! به دادم می رسی؟
 
از کبوترها که می پرسم نشانم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
 
ماهی افتاده بر خاکم، لبالب تشنگی
پهنه ی آبی ترین دریا! به دادم می رسی؟
 
ماهِ نورانی شب های سیاهِ عمرِ من!
ماهِ من، ای ماهِ من! آیا به دادم می رسی؟
 
من دخیلِ التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دُردانه ی زهرا! (علیها السلام)، به دادم می رسی؟
 
باز هم مشهد، مسافرها، هیاهوی حرم
یک نفر فریاد زد: آقا .. به دادم می رسی؟
 
رضا نیکوکار


[ پنج شنبه 8 مرداد 1394  ] [ 9:33 AM ] [ KuoroshSS ]

من زنده ام به عشق تو و اعتبار تو

 
ای آب و مهربانی و گل از تبار تو
من زنده ام به عشق تو وُ اعتبارِ تو
 
ای آفتاب جاری در ذرّه ها رضا (علیه السلام)
هستند ذرّه ها همگی خاکسار تو
 
بگذار تا که پنجره هایم شود وسیع
تا چشم های سبز همیشه بهار تو
 
بگذار تا که رشد کند طفل اشک من
در دامن مناظر سبزه کنار تو
 
بگذار تا قدم بزنم نرم و با ثبات
زیر هوای ابری ناپایدار تو
 
سرچشمه ی خیال منی و نگاه من
سرچشمه ی هر آنچه ستاره نثار تو
 
تو اختیارداری و ما هم به تو نیاز
آقا! نیاز ما همه در اختیار تو
 
عمری خطا و معصیت و بخشش و کرم
این کار، کار ماست و آن کار، کار تو
 
بازار حُسن و مِهر تو گرم است و چشم ما
چون مشتری که حلقه زده بر مدار تو
 
خورشید تا همیشه ی آئینه حل شده ست
در گنبد طلایی روی مزار تو
 
جاری ست توی آینه و آب، جوهرت
پیداست از تلألؤ خورشید عیار تو
 
مثل کبوتران حرم آرزوی من
این بوده، آشیانه کنم در جوار تو
 
محمد کامرانی اقدام


[ چهارشنبه 7 مرداد 1394  ] [ 4:47 AM ] [ KuoroshSS ]

خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند

 
دوباره آمده ام تا دوباره در بزنم
کبوترانه در این آستانه پر بزنم
 
به ناامیدی از این در نمی روم هرگز
اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم
 
خدا مرا به حقیقت ولی شناس کند
که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم
 
سواد نامه ی من رنگ صبح خواهد داشت
شبی که بوسه بر این چشمه ی سحر بزنم
 
به یاد غربت تو عهد کرده ام با خود
که لاله باشم و صد داغ بر جگر بزنم
 
خدای را کمی ای زائران درنگ کنید
که خاک پای شما را به چشم تر بزنم
 
به من هر آنچه که بخشیده اند توفیق است
مباد آنکه دم از دولت هنر بزنم
 
اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم بازــ
خوشم که گاه گداری به باغ سر بزنم
 
اگر شمیمی از این بوستان به من رسد
معاشران به خدا تاج گل به سر بزنم
 
من آشنای همین درگهم خدا نکند
که رو به غیر کنم یا دری دگر بزنم
 
صفای تربیت باغبان، حرامم باد
که در مجاورت گل دم از سفر بزنم
 
اگرچه غرق گناهم سفینه ام اینجاست
مراد و قبله ام اینجا مدینه ام اینجاست


[ چهارشنبه 7 مرداد 1394  ] [ 4:18 AM ] [ KuoroshSS ]