. . . می رقصد

 

سر از لبریزی نامت چنان  مسرور می رقصد

که جشن گندم است انگار دارد مور می رقصد

 

چه کرده جذبه ی چشم تو با آغوش این غربت

که زائر قصد اینجا می کند از دور می رقصد

 

تمام خاک اینجا بوی آهوی ختن دارد ــ

اگر عطار در بازار نیشابور می رقصد

 

چنان در دستگاه شوقت افتاد اختیار از کف

که با ساز همایونت کبوتر شور می رقصد

 

دو تا چشم پریشان بر ضریحت بستم و حالا ــ

دو تا ماهی قرمز در پس این طور می رقصد

 

به شوق لمس دستان تو از بسیاریِ مستی

سه دانه دل میانِ سینه ی انگور می رقصد

 

شفا از سمتِ آن دستِ مسیحایی اگر باشد

فلج دف می زند، کر می نوازد، کور می رقصد

 

 

جواد اسلامی



[ چهارشنبه 6 خرداد 1394  ] [ 12:08 AM ] [ KuoroshSS ]

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم

 

چه غم گر گنهکار و نامه سیاهم

علی بن موسی الرضا داد راهم

 

امام رئوفی که عالم فدایش

کرم کرد و داد از عنایت پناهم

 

ز فعلم نپرسید، که اهل خطایی

به رویم نیاورد من روسیاهم

 

سراپا شدم غرق دریای رحمت

نگویید دیگر که غرق گناهم

 

همه روی گردانده بودند از من

رضا کرد با چشم رحمت نگاهم

 

کنم ناز دیگر به طوبی و سدره

که در بوستان ولایت گیاهم

 

به جز دامن آل عصمت نگیرم

به غیر از رضای رضا را نخواهم

 

چو می‌خواست راهم دهد از کرامت

عطا کرد، سوز دل و اشک و آهم

 

اگر خوار بودم، اگر پست بودم

رضا داد قدرم، رضا داد جاهم

 

اگر کوه عصیان بود روی دوشم

اگر گشته کاهیده تن مثل کاهم

 

شدم خاک پای امام رئوفی

که بر شهریاران کند پادشاهی

 

گدایم گدایم گدایم گدایم

گدای علی بن موسی الرضایم

 

 

غلامرضا سازگار (میثم)



[ سه شنبه 5 خرداد 1394  ] [ 11:45 PM ] [ KuoroshSS ]

تا عاقبت کنار تو پهلو گرفته ام

 
تا با تو رو به رو بشوم    رو  گرفته ام ــ
از هر کسی که جز تو به او خو گرفته ام
 
با هر نسیم    سر  به  هوای    تو  می شوم
این پیچ و تاب را من از آن «مو» گرفته ام
 
هم پای   کفترانِ تو  هر روز   صبحِ زود
در صحن   ذکرِ  یا علی،  یا هو  گرفته ام
 
هر سو کشانده است مرا  موجِ روزگار
تا  عاقبت   کنار  تو    پهلو    گرفته ام
 
گفتم  مگر  به   دیدنتان   مفتخر  شوم
رفتم به زور و زر، بچه آهو گرفته ام
 
آیینه  کاری حرمت  بوده  یا رضا ــ
دیدی  اگر  به  آینه ای  خو  گرفته ام
 
حسین زحمتکش


[ سه شنبه 5 خرداد 1394  ] [ 11:28 PM ] [ KuoroshSS ]

دلتنگ هوای آن حریمت هستم

 
 
 
راهیِّ  دیارِ  شاهِ  خوبان  شده ام
 
مهمانِ رضا شاهِ خراسان شده ام
 
دلتنگِ  هوای آن حریمت  هستم
 
من ریزه خور یارِ غریبان شده ام
 
 
سید علی اصغرپور


[ سه شنبه 5 خرداد 1394  ] [ 11:02 PM ] [ KuoroshSS ]

. . . عاشق شدم

 
گشته ام عمری ببینم از کجا عاشق شدم
دیدم از روزِ ازل در کربلا عاشق شدم
 
عشقِ بین ما دو تا هرگز ندارد انتها
تو مرا عاشق شدی  من تو را عاشق شدم
 
در ره عشقِ تو هرچه داشتم دادم ولی
از همان اوّل نمی دانم چرا عاشق شدم
 
قصه ی عشق تو را با خواهرت تا خوانده ام
دیگران  بُردم  ز  یاد  و  بر شما عاشق شدم
 
سجده های مردم دنیا همه بر بُت شده
در چنین وضع بدی شکرِ خدا عاشق شدم
 
من نبودم مرد راهت تو مرا برداشتی
من نمی دانم چه شد من بی هوا عاشق شدم
 
عاشقی ما دو تا با واسطه بوده حسین علیه السلام
من به لطفِ پادشاهی چون رضاعلیه السلام عاشق شدم
 
علیرضا عنصری


[ سه شنبه 5 خرداد 1394  ] [ 10:42 PM ] [ KuoroshSS ]

. . . زیاد است

 
هرچند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود .. خریدار زیاد است
 
من در به در پنجره فولادم و دیریست
بین من و آن پنجره دیوار زیاد است
 
آن قدر کریمی که بدهکار تو کم نیست
آن قدر کریمی که طلبکار زیاد است
 
پاییز رسیدم به حرم با همه گفتم
اینجا چقدر چادر گلدار زیاد است
 
با بار گناه آمده ام مثل همیشه
با بار گناه آمدم این بار زیاد است
 
گندم به کبوتر بدهم؟  شعر بگویم؟
آخر چه کنم در حرمت؟ کار زیاد است
 
نوروز به نوروز .. محرم به محرم
سرمست زیاد است، عزادار زیاد است
 
هر گوشه ی ایران حرم توست که با تو
همسایه ی دیوار به دیوار زیاد است
 
از دور سلامی و تو از دور جوابی
این فاصله  انگار نه انگار  زیاد است
 
یک شب که به رؤیای من افتاد مسیرت
دیدم  چقدر لذت دیدار  زیاد است
 
در خواب .. سرِ سفره ی اطعام .. تو گفتی
هر قدر که می خواهی .. بردار، زیاد است
 
علیرضا قنبری


[ سه شنبه 5 خرداد 1394  ] [ 10:25 PM ] [ KuoroshSS ]

جفت هشت آوردیم

 
 
سنگِ حرم تو  نورِ  پیشانی ها  ست
 
همسایگی ات فخر خراسانی ها ست
 
ننداخته  تاس ،  جفت هشت  آوردیم
 
این  قاعده ی  قمار ایرانی ها  ست
 
احمد بابایی


[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394  ] [ 1:35 PM ] [ KuoroshSS ]

حس می کنی انگار در عرش خدایی

 
ای صاحبِ زیباترین گنبد طلایی
معراجِ پرواز کبوتر های چاهی
 
خوبیِّ مشهد آمدن این است، اینجا ــ
فرقی ندارد   پادشاهی یا گدایی
 
وقتی قدم در صحن هایش می گذاری
حس می کنی انگار در عرشِ خدایی
 
بر فرش های قرمزش تا می نشینم
دست می دهد بر من عجب عشق و صفایی
 
در پیش سقّاخانه سمت راست دیدم
گنبد از این زاویه    بَه بَه چه نمایی
 
من حاضرم که دست بر قرآن گذارم
جنّت ندارد یک چنین آب و هوایی
 
بالای سنگِ پنجره فولاد نصب است
اینجا  محل  ثبتِ نام  کربلایی
 
باران ببارد یا نبارد غصّه ای نیست
تو باز هم  تنها  امامِ ابرهایی
 
احرام می بندم بیایم خدمتت از
توی رواقِ حضرتِ شیخ بهایی
 
علی کاکاوند


[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394  ] [ 12:47 PM ] [ KuoroshSS ]

عشق است فقط پیش شما رو بزنیم

 
 
عشق است فقط پیشِ شما رو بزنیم
 
در نزدِ شما آمده زانو بزنیم
 
یک صبح قشنگ با لباس خُدّام
 
بر گرد حرم آمده جارو بزنیم
 
اصغر چرمی


[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394  ] [ 12:32 PM ] [ KuoroshSS ]

سلطان بی بدیل غزل های عاشقی!

 
من خواستم بیایم و جان را فدا کنم
در قرب طوس ساکن و هر شب دعا کنم
 
من خواستم بیایم و با شرم و اعتذار
خاک حریم کوی تو را توتیا کنم
 
قسمت نبود تا که برای ارادتم
شعری شبیه خیمه ی سقّا به پا کنم
 
من بارها فقط به ورودی بستِ طوس
توفیق داشتم که دلم را رها کنم
 
حتّی نشد به لطف عنایات خاصّتان
خود را ز هرچه رنگ تعلّق جدا کنم
 
سلطانِ بی بدیلِ غزل های عاشقی!
رخصت .. که جان و روح فدای شما کنم
 
شعرم دخیل پنجره فولاد، یک برات ــ
امضا کنید رو به سوی کربلا کنم
 
مهدی نعیمی


[ چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394  ] [ 12:10 PM ] [ KuoroshSS ]