سخنران: سردار غلامعلي رشيد
تشكر مي‌كنم از همه عزيزان و سپاسگزار تلاش همه برادران عزيزي هستم كه اين همايش را تنظيم كردند و ترتيب دادند. از برادر عزيزم سردار باقرزاده، سردار رشيد، سردار كرمي و همه عزيزان ابراز تشكر دارم، البته من فكر نمي‌كردم در اين مجلس با عظمت و شما بزرگواران، انديشمندان، اساتيد و محققين و اين مكان قرار است صحبت كنم، اين تصور در ذهن من نبود، بلكه آقاي محسن رشيد امر فرمودند كه من ده دقيقه، يك ربع در يك جلسه‌اي حضور پيدا كنم و چند نكته را پيرامون همايش، در مورد پژوهش و دفاع مقدس عرض كنم. اما ديشب كه برنامه‌ها را ديدم و تلفني به آقاي محسن رشيد صحبت كردم، فهميدم كه ايشان كلاه سر ما گذاشتند در صورتي كه براي مجلسي با اين عظمت بايد كار بيشتري انجام مي‌داديم. لذا اميدوارم نكاتي كه عرض مي‌كنم مورد قبول عزيزان واقع شود.

ضرورت پژوهش در حوزه جنگ 8ساله
اگر زندگي جوامع انساني را از زاويه امنيت و تهديد نگاه كنيم و در حوزه مباحث دفاعي ـ امنيتي جوامع انساني را از اين زاويه تقسيم‌بندي بكنيم، جوامع انساني يا در شرايط صلح به سر مي‌برند يا در شرايط جنگ. حدفاصل صلح و جنگ هم مرحله‌اي است به نام بحران، كه به نوعي و با كمي اغماض ما درگير چنين وضعيتي هستيم. ويل دورانت محقق بزرگ، كه تحقيقات طولاني در تاريخ، انجام داده است معتقد است كه در طول سه هزار سال تمدن بشر جوامع انساني بيشتر در جنگ به سر برده‌اند و شرايط جنگ بر جوامع انساني بيشتر حاكم بوده تا شرايط صلح. نيروهاي مسلح هم همين‌طوراند. يك ارتش يا در شرايط صلح زندگي مي‌كند يا در شرايط جنگ و بحران، تهديد هميشه هست. تفاوتي كه جنگ و تهديد دارد اين است كه جنگ يك تهديد تحقق يافته است  هرتهديدي ممكن است منجر به وقوع جنگ شود. بنابراين بروز جنگ و زندگي كردن در شرايط جنگي براي يك جامعه انساني، براي يك ملت، از جدي‌ترين حوادث زندگي يك ملت است .
جنگ به ظاهر يك پديده نظامي است اما ريشه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بسيار عميقي دارد. جنگ باعث مي‌شود كه موجوديت، هويت، استقلال و بقاﺀ يك ملت به چالش گرفته ‌شود و به همين دليل در صحنه جنگ دو طرف متخاصم با همه قوا وارد صحنه مي‌شوند و از همه ابزار و امكانات و روشها براي غلبه بر ديگري و شكست نخوردن استفاده مي‌كنند.
به همين دليل جنگ يك امر بسيار پيچيده، عميق و حياتي است. تجربيات يك جنگ پس از جنگ - كه ما مي‌خواهيم در حقيقت پيرامون تجربيات حرف بزنيم -  يك ميراث بزرگ و ملي با جوهر نظامي است و براي يك ملت يك سرمايه عظيمي است كه بايد در مقابل تهديدات آينده و براي بقاﺀ خود و استقلال خود و امنيت خود از آن تجربيات استفاده كند. هرگونه بي‌توجهي به اين ميراث عظيم و به اين سرمايه ارزشمند در حقيقت بي‌توجهي به ثمره خون و ايثار و فداكاري يك ملت و يك نسل است. درست است كه يك نسل مي‌جنگد، اما حقيقتاً نسل‌هاي متعددي از اين جنگ بهره مند مي‌شوند و از تجربيات آن جنگ استفاده مي‌كنند.
واژه جنگ در زمان وقوع معنا و مفهوم و كاركرد ويژه‌اي دارد ولي پس از جنگ معنا و مفهوم و كاركرد آن، چيز ديگري دارد. كاركرد اوليه جنگ در خود جنگ است. ما جنگ مي‌كنيم براي غلبه بر دشمن براي اينكه دربرابر دشمن شكست نخوريم، از بقاﺀ خودمان، هويت خودمان، موجوديت خودمان، استقلال خودمان و از سرزمين خودمان دفاع مي‌كنيم. ولي واژه جنگ بعد از جنگ كاركرد ثانويه‌اي دارد كه عمدتاً خلاصه مي‌شود در بهر‌ه‌گيري از تجربيات و آماده شدن در برابر تهديدات بنابراين جنگ از شرايط و ضرورتهاي پس از جنگ تأثير مي‌پذيرد و ما بايد نگران همين باشيم. يعني همه دغدغه و نگراني ما اينجا رقم مي‌خورد كه پس از جنگ چه بلايي بر سر آن تجربيات و دستاوردهاي جنگ وارد مي‌شود. نگراني و مخاطرات مان نسبت به مخدوش شدن تجربه و دستاوردهاي جنگ خودمان است كه سرمايه يك ملت در برابر تهديدات آينده است.
من قبل از آنكه در باب پژوهش و موضوعاتي كه بايد روي آنها تحقيق صورت بگيرد صحبت كنم به نكته‌اي در مفهوم تحقيق و پژوهش علمي اشاره مي‌كنم. مفهوم تحقيق و پژوهش علمي يك اطلاق خاص است.
هر نوع بررسي و پرداختن به هر موضوعي را نمي‌توان پژوهش علمي، دانست و بلكه يك تحقيق علمي مشخصات مخصوص به خود را داراست و معمولاً براي پژوهش علمي سه مشخصه را قايلند:
1. ما وقتي وارد يك موضوع تحقيقاتي مي شويم. بايد مسئله براي ما روشن شود، فرضيه، سؤال اصلي و سؤالات فرعي ما بايد مشخص بشود به جمع‌آوري اطلاعات، تجزيه و تحليل و نتيجه‌گيري و احياناً ارائه راه كار بايد منجر شود.
2. پيرامون تحقيق علمي توسعه قلمرو معرفت بشري است. تحقيق و پژوهش در حقيقت بايد مطلب تازه‌اي را كشف كند و به معرفت بشر بيافزايد. يك مجهولي را معلوم كند. بسياري از تحقيقاتي كه صورت مي‌گيرد متأسفانه فاقد چنين جنبه هائي هستند.
3. شناخت حاصل از نتيجه تحقيق در بيرون ذهن، ما به ازاي خارجي بايد داشته باشد.

مطالعه در باب جنگ از نظر علت  آغاز، ادامه و نحوه پايان جنگ، دلايل پيروزي و شكستها در ابعاد تاكتيك و استراتژي، مديريت و نحوه تصميم‌گيري در جنگ در تمام سطوح. از سطح شوراي عالي دفاع تا سطوح پايين‌تر تا سطح يك لشكر يك تيپ، يك گردان. ميزان پشتيباني و حضور دولت و ملت در جنگ، در كنار رزمندگان، نقش نيروي انساني و تجهيزات. يعني نيروي انساني و ابزار كه يك بحث بسيار مفصل است و واقعاً انديشه‌اي در اين دو نگاه نهفته است و بسياري از مسائل ديگر، توانايي‌هاي ما در جنگ شده بود، ضعفهاي ما، چه بوديم؟ چگونه شديم؟ تاكتيكها و استراتژي دشمنان، همه اين موضوعات و دهها و صدها مسئله ديگر با پژوهش و تحقيق روشن مي‌شود. اينها با بررسي‌هاي عادي امكان پذير نيست كه عرضه بشود به ملت، اين موضوعاتي كه من عرض كردم و دهها موضوع ديگر حقيقتاً اين ظرفيت را دارند كه هزاران پايان نامه را در سطح كارشناسي و كارشناسي ارشد و دكترا و بلكه بالاتر به خودشان اختصاص بدهند. اين ظرفيت در اين مفاهيم و در اين مطالبي كه من عرض كردم وجود دارد.
در باب جنگ ما از يك سو با متوليان و مسئولان جنگ ، اعم از فرماندهان، شخصيتهاي بزرگ و نهادها و سازمانها روبرو هستيم و از طرف ديگر با مخاطبين و عموم مردم، نسل بعد از جنگ (كه بخش عظيمي از مردم هستند جنگ را درك نكرده) مخالفين و معارضين كه بعضا يا كل يا مقاطعي از جنگ را مورد پرسش و حتي بي طرفها، اينها همه مخاطبين ما هستند. بايد متوليان امر براي مخاطبان برنامه داشته باشند تا حقايق جنگ را براي آنها روشن كنند. اين امر هم بدون تحقيق و پژوهش امكان‌پذير نيست.

 

نياز به رويكرد جديد در عرصه پژوهش جنگ 8 ساله
گذشته از ضرورت تحقيق و پژوهش پيرامون هشت سال دفاع مقدس به اين مسائل هم ما بايد توجه كنيم: اينكه مسئله اساسي ما در دو دهه آينده اين است كه پژوهش چه رويكردي بايد داشته باشد؟ مسئله اساسي در پژوهش علاوه بر روشن شدن گذشته با رويكرد توصيفي، تحليلي ، حماسي، عاطفي و اسطوره‌اي در حقيقت بايد براي تبيين و نظريه‌پردازي در باب هشت سال دفاع مقدس باشد. البته هر رويكردي مزيت خاص خودش را دارد، من نمي‌خواهم در اين مجلس پيشنهاد بدهم رويكرد
نظريه پردازي بايد حاكم باشد و ازاين پس با چنين رويكردي بايد پژوهش انجام بدهيم  همه رويكردها محترم هستند، منتها به نظر مي‌رسد كه فضاي بهتري ايجاد شده است. اكنون عرصه وسيع‌تري به وجود آمده، از تحقيق و قضاوت و شعور در باب مسائل هشت سال دفاع مقدس.
دوراني كه تصور مي‌شد گفته‌هاي جنگ را نبايد گفت يا طبقه بندي حفاظتي را به عنوان مانع پيش روي محققين مي‌‌گذاشتند و يا استدلال مي‌كردند كه آدمهاي غير نظامي نبايد درباره پيرامون جنگ و مباحث نظامي و ارتش و سپاه تحقيق كنند، اين دوران ديگر گذشته، زمان اين محدوديتهاي غيرواقعي گذشته و عرصه و فضاي بسيار خوبي ايجاد شده و ما مي‌توانيم عميقا وارد همه مباحث هشت سال دفاع مقدس بشويم. امروز فضا به ما اجازه مي دهد آن مطالبي را كه فكر مي‌كرديم ناگفته‌هاي جنگ هستند، وارد بحث شويم و تحقيق كنيم و پژوهش كنيم. تحمل پذيري ما نسبت به نقد حكيمانه نهادها و سازمانها در برابر همديگر زياد شده است و مطمئناً  اين امر دليل بلوغ عقلاني در اين حوزه است.

 

رويكردهايي اساسي در ارتقاﺀ ادبيات جنگ 8 ساله در دو دهه گذشته
در رويكرد توصيفي ـ تحليل از جنگ لايه ضعيفي از جنگ با تحليل سياسي ـ نظامي مورد بررسي قرار گرفته كه اين رويكرد در خود جنگ شكل گرفته است. اولين كتابي كه نوشته شد كتاب مروري بر دو سال جنگ بود كه مركز مطالعات جنگ سپاه نوشت و آن را  چاپ و منتشر كرد و به دو زبان انگليسي و عربي هم ترجمه شد، من چند نسخه از آن را در قرارگاه‌ها جنگ و در همين اهواز همراه خود داشتم. گهگاهي كه مقاماتي از سوريه، پاكستان، ليبي و از ساير كشورهاي ديگر مي‌آمدند، به آنان هديه مي‌دادم. اين رويكرد در خود جنگ شكل گرفت و بعد از جنگ هم در مصاحبه با فرماندهان و نوشتن مقاله و كتاب تقويت شد. مي‌توان گفت بسياري از تصورات ذهني مردم از جنگ متأثر از اين كتابهاست سپاه يك جور با اين رويكرد برخورد كرد و ارتش هم جور ديگري. به دليل برداشتها و نقش متفاوتي كه در طول جنگ داشتند و همين موضوع هم باعث بروز پاره‌اي از اختلاف نظر بين ارتش و سپاه شد كه البته هركدام مستند و متكي بر اطلاعات حرف مي‌زنند.
رويكرد ديگر رويكرد عاطفي ـ حماسي و به عبارتي اسطوره‌اي است اين رويكرد نگاه انساني به جنگ دارد و در واقع به جوهر اعتقادي رزمندگان اسلام و رفتار رزمندگان اسلام توجه دارد. احساسات، تأملات دروني، اعتقادات، عرفان و معنويت رزمندگان را مورد توجه قرار مي‌دهد بهترين مثال اين رويكرد فيلم‌هاي روايت فتح است. مباني اين رويكرد به ماهيت ديني و انقلابي جنگ هشت سال دفاع مقدس برمي‌گردد. اين رويكرد كه در جنگ شكل گرفت، بعد از جنگ با غفلتي هفت ساله روبرو شد ولي مجدداً احياء ‌گرديد و دوباره مورد استقبال قرار گرفت،

 

رويكرد نظامي -  استراتژيك؛ نظريه پردازي
رويكردي كه معتقدم، فضا براي آن مساعد شده رويكرد نظامي - استراتژيكي است براي ماندگاري تجربيات جنگ، براي عرضه آن تجربيات به  صحنه جهاني از طريق تبيين و نظريه پردازي مباحث جنگ بايد اقدام كرد.
نظريه پردازي در حقيقت اوج و قله اين بحث ما در بحث هشت سال دفاع مقدس است. ادراك از جنگ گذشته و درك تهديد حال و آينده جوهر تفكر هر انديشمند و محقق نظامي را بايد تشكيل بدهد. هر انديشمند نظامي در حوزه مباحث دفاعي ـ امنيتي بايد قادر به تحليل و توصيف و نظريه پردازي جنگ گذشته باشد و ماهيت و اهداف تهديد را، تهديدي كه الان با آن روبرو هست براي جنگ‌هاي احتمالي آينده و پيشنهادات خلاقانه بايد براي اين چنين انديشمندي مدنظر باشد.

نقطه عزيمت براي مباحث دفاعي در آينده همين استفاده از تجربيات گذشته براي آينده، است و تبيين و نظريه پردازي هشت سال دفاع مقدس سه نكته را پيرامون نظريه پردازي عرض مي‌كنم :
1)
لذا تفسير و تشريح نظريه‌ها، كمترين حد قابل قبول است. يعني با مطالعه نظريه‌هاي ديگران معاني و مفاهيم جديدي را استخراج ‌كند. ولي الزاما نظر جديدي هم ارائه نمي‌دهد.
2)  بسط و توسعه نظريه، كه يك قدم جلوتر است؛ علاوه بر مطالعه و تشريح، يافته‌هاي جديد علمي - هرچند محدود -  بايد به بدنه اصلي اين معرفت بشري اضافه بشود.
3) سطح نهايي كه مورد انتظار و بحث ماست سطح نظريه سازي يا نظريه پردازي است. اين

نظريه‌پردازي بايد از  چهار  ويژگي بايد از چهار ويژگي برخوردار باشد :
الف)-
شناخت روشمند و منظم،
ب)- قدرت تعميم پذيري (ممكن است كسي در باب جنگ 8 ساله تحقيق كند وقادر باشد بعد از نتيجه‌گيري و ارائه راه كار، آن را براي كشور ديگري، در برابر تهديد ديگري آن را تعميم دهد. در نظريه بايد چنين قابليتي وجود داشته باشد).
ج)-  تبيين و تحليل روابط بين پديده‌ها.
د)-  از قابليت پيش بيني برخوردار باشد.
پرداختن به ابعاد حماسي و عاطفي جنگ، در قالب داستان، شعر، رمان، فيلم، بسيار مفيد و ارزشمند است اما بايد به سمت رويكرد نظامي استراتژيكي نيز حركت كنيم گويي در همين رويكرد عاطفي و حماسي بايد دست به آثار ماندگاري بزنيم لذا بايد توجه داشته باشيم؛ اگر وارد اين رويكردي نشويم نمي‌توانيم وجه عقلاني جنگ را به مردم عرضه كنيم. در طراحي عملياتهاي نظامي، گاه ماه‌ها بررسي مي‌كرديم، بررسي دقيق علمي، زمين را، دشمن را، جو را، اقليم را مورد بررسي قرار مي‌داديم. راه و كارهاي متعددي را، چون ما با جان انسانها سر و كار داشتيم هر تصميم ما مي‌توانست منجر به شكست يا پيروزي بشود. در صورتي كه معمولاً فيلمها و رمانهايي كه نوشته شده، داستانهايي كه نوشته شده، اصلا وارد اين لايه نمي‌شود، يعني مي‌توان، گفت سطح آن توليدات از گردان به پائين است، در حد دسته، چند نفر، پشت يك خاكريز، داخل يك كانال اما شما همينطور اين را بيائيد عقب در اين صحنه، مثلا: مثل فيلم پرواز در شب يا فيلم سجاده آتش زوم مي‌كند روي يك موضوع بسيار كوچك در حد يك گردان 200 تا، 300 تا، 400 تا آدم و آن را به تصوير مي‌كشد در حالي كه 150 الي 200 هزار نفر نيرو در آن عمليات آرايش داشته و در آن صحنه مي‌جنگيده در يك جغرافيايي مثلا 100 كيلومتر در 50 كيلومتر.

 

نقش نظريه هاي بومي در مقطع آزادسازي
در داخل كشور خيلي‌ از مردم تصور مي‌كنند، نيروهاي بسيجي و سپاهي در كنار ارتش، شب نشستند دعاي توسلي خواندند، دعاي كميلي خواندند و صبح زود تكبيري گفتند و حمله كردند. اين تصوير از جنگ، از عمليات ما در ذهن خيلي از عزيزان است، تصور اينكه قبل از عمليات فرماندهان،  كارشناسان عالي رتبه، همه دو الي سه ماه بررسي مي‌كردند، با هم مشاجره مي‌كردند از منظر مسائل تخصصي نظريات همديگر را رد مي‌كردند، كسي همه اين را به تصوير نكشيده، اين را بيان نكرده است.
در برجسته كردن وجه عقلاني جنگ ما از خود جنگ هم مي‌توانيم كمك بگيريم. ما به هر حال توانستيم در سال دوم جنگ بر ناكامي‌هاي سال اول غلبه كنيم ولي اين با چه چيزي اتفاق افتاد؟ در حقيقت از كمند و سيطره نظريه‌هاي وارداتي سابق خودمان را نجات داديم كه موفق شديم اين پيروزي‌ها را كسب كنيم. ديديم كه نظريه‌هايي وجود دارد و اينها دست و پاي ما را بسته است و اگر  اينها را كنار نگذاريم و نظريه‌هاي بومي خودمان را كه متخصصين ارتش و سپاه در جلسات ارائه مي‌دادند مورد توجه قرار ندهيم همچنان در برابر دشمن متوقف مي‌شويم، در حقيقت آن قفل و زنجير؛ تفكر ابزار محوري را كنار گذاشتيم، سپس موفق شديم.
حال اينجا سئوالات فراواني وجود دارد كه  ظرفيت پژوهش و  تحقيق دارد. طرح اين سئوال مي‌تواند براي يك محقق كار بزرگي باشد، چگونه نيروهاي مسلح ما توانستند بر ناكامي‌هاي سال اول غلبه كنند و موازنه قوا را به سود جمهوري اسلامي ايران تغيير بدهند؟ استراتژي آزادسازي سرزمينهاي اشغالي چه بود؟ علت تقدم و تأخر در اجراي عملياتهاي بزرگ چه بود؟ چرا ما اول مي‌آمديم عمليات ثامن‌الائمه(ع) شكست حصر آبادان را انجام داديم، بعد پرداختيم به بستان، چرا نرفتيم سراغ غرب كرخه و فتح المبين، چرا نرفتيم سراغ فتح خرمشهر براي چه صبر كرديم؟ هشت ماه، نه ماه، اين عمليات زنجيره‌وار را چرا اينجوري انجام داديم؟ چگونگي شكل‌گيري عملياتهاي بزرگي مثل خيبر، بدر، والفجر 8 و كربلاي 5 چه بود؟ چرا نتوانستيم همان نقطه برتري خودمان را بر ارتش عراق و بر رژيم عراق ديكته و تحميل كنيم؟ ما برتر بوديم ولي براي نهايي شدن كار چرا اين را به نتيجه نمي‌رسانيديم ؟ چرا بعد از تصرف هر منطقه و مقابله با حملات سنگين هوايي و زميني دشمن قادر به پيش روي بيشتر نبوديم ؟ چرا اين قدرت در ما وجود نداشت؟ چرا متوقف مي‌شديم؟ بعد از دو روز، سه روزاز پيش‌روي باز مي‌مانديم. چرا  قادر به تجهيز و سازماندهي وسيع نيروها در دو عمليات به طور همزمان نبوديم؟ اگر ما موفق به اين كار مي‌شديم جنگ سه سال زودتر تمام مي‌شد. چهار سال زودتر تمام مي‌شد. اگر قادر بوديم دو عمليات همزمان در حد بيت‌المقدس انجام بدهيم برتري ما بر دشمن تحميل مي‌شد و كار جنگ تمام مي‌شد، چرا قادر به پشتيباني مؤثر از نيروها براي يك عمليات دوماهه، سه ماهه نبوديم و بعد از بيست روز، سي روز، سي و پنج روز، چهل روز ديگر امكانات ما، نيروي انساني ما، تجهيزات ما همه چيز به انتها مي‌رسيد. مشكلات عملياتي ما در پشتيباني به معناي اعم چه بود؟ ما در زمينه خلاقيت و نوآوري و شكستن خط و پيش رويهاي اوليه هيچ مشكلي نداشتيم در حالي كه شايد بتوان گفت شكستن خط مشكل بسياري از ارتشهاي جهان است. اينها همه مي‌تواند براي محققين موضوع باشد كه در آن تحقيق و پژوهش كنند.
براي تربيت و پرورش نيروي انساني، بايد اقدام به ايجاد يك پژوهشكده كنيم ، يا يك دانشكده علوم و معارف دفاع مقدس را تأسيس كنيم كه به نظر مي‌رسد بنياد حفظ آثار به اين دومي موفق شده، مصوبه اين را گرفته كه براي آينده هم بتواند نيروي انساني مورد نياز را تربيت كند. بالاخره نسل جنگ  اعم از محقق، رزمنده، فرمانده، بايد براي انتقال تجربيات به نسل بعدي اقدام كنند و نسل جديدي را تربيت كنند تا در آينده بتوانيم اين نوع مباحث را ادامه بدهيم و عمق ببخشيم.
نكته آخر روايت صحيح از جنگ است كه بايد پايه و اساس هر اقدامي باشد. نبايد بدون سند، بدون مدرك بحث كنيم. هر ادعايي را در تحقيق خود عرضه مي‌كنيم بايد منصفانه و روايت صحيحي را از جنگ داشته باشيم تا به هدف خود برسيم.
سر شما را به درد آوردم و فكر مي‌كنم كفايت مي‌كند. شادي ارواح شهدا و سلامتي مقام معظم رهبري و اقتدار هرچه بيشتر نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را از خداوند بزرگ خواستارم.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:44 PM نظرات 0

مجاهدين خلق كه به‌درستي از سوي توده مردم ايران به منافقين شهرت يافته‌اند گروهي نسبتاً منسجم و ريشه‌دارند كه در ميانه دهه 40 متولد شدند. اينكه اين گروه را مورد ارزيابي و ريشه‌كاوي در تاريخ سياسي ايران قرار مي‌دهيم، نه به دليل بسط و گستردگي‌ تاريخي اين جريان، بلكه به جهت ايجاد زمينه و ديباچه فكري لازم براي خوانندگان است تا در روندي تاريخي به يك انحراف سياسي و فرهنگي نظر كنند و قدرت سنجش و داوري افزون‌تري داشته باشند.

نگاهي به چگونگي روابط فرزندخواندگان صدام
ديباچه

مجاهدين خلق كه به‌درستي از سوي توده مردم ايران به منافقين شهرت يافته‌اند گروهي نسبتاً منسجم و ريشه‌دارند كه در ميانه دهه 40 متولد شدند. اينكه اين گروه را مورد ارزيابي و ريشه‌كاوي در تاريخ سياسي ايران قرار مي‌دهيم، نه به دليل بسط و گستردگي‌ تاريخي اين جريان، بلكه به جهت ايجاد زمينه و ديباچه فكري لازم براي خوانندگان است تا در روندي تاريخي به يك انحراف سياسي و فرهنگي نظر كنند و قدرت سنجش و داوري افزون‌تري داشته باشند. سازمان مجاهدين بي‌شك حدود چهار دهه در صحنه سياسي ايران حضور داشته و به طرق مختلف، معضل دو نظام سياسي متفاوت بوده است؛ پانزده سال قبل از انقلاب و 25 سال پس از آن. اما نبايد هيچ‌يك از اين دو دوره خاص را به‌عنوان محملي براي تمجيد يا تنقيد و تعر‌ّض بدان سازمان در نظر گرفت. بايد بررسي كرد، سنجيد و سپس داوري كرد. اسناد تاريخي، اعم از تاريخ قبل، انقلاب اسلامي 1357 يا دوران پس از آن و نيز دوراني كه گروه مذكور راهي اروپا و عراق شدند، جملگي مي‌تواند در اين مسير كارساز باشد.

گذري بر سابقه
سازمان مجاهدين خلق ايران، در ابتدا چنين عنواني نداشت. اساساً تا سال 1351 و پس از اعلام بنيان‌گذاران سازمان در 4 خرداد 1350، تنها به نام «سازمان»، از روي تسامح به نام «نهضت آزادي‌بخش ايران»، متأثر از عنوان نهضت آزادي ايران، گروه وابسته به «نهضت آزادي ايران» شناخته شده و حتي در ميان اعضا با اين عنوان ناميده مي‌شد. مجاهدين، در شرايط پس از قيام 15 خرداد 1341، توسط گروهي از جوانان وابسته به نهضت آزادي و جناح مذهبي جبهه ملي، امكان پيدايش يافت. در اين زمان چند تن از دانشجويان دانشگاه‌هاي تهران و ساير شهرستان‌ها كه در دانشكده‌ها يا محافل فرهنگي و مذهبي با يكديگر ارتباط داشتند كوشيدند به صورت منسجم‌تر با مسائل برخورد كرده و خود مستقلاً راهي براي ايجاد تحول و بازيگري در عرصه‌هاي سياسي بيابند. آنان پس از تحليل اوضاع و جمع‌بندي نظريات مختلف، به نقد ديدگاه‌هاي استادان و دوستانشان در جبهه ملي و نهضت آزادي پرداختند و خود به طرح استراتژي جديدي براي مبارزه اقدام كردند.
محمد حنيف‌نژاد، سعيد محسن و علي‌رضا نيك‌بين رودسري، همراه با جمعي ديگر نظير حسين احمدي‌ روحاني، ناصر صادق، علي‌ باكري، محمود عسگري‌زاده، اصغر بديع‌زادگان، لطف‌الله ميثمي و تراب حق‌شناس نخستين هسته‌هاي مطالعه براي مبارزه را در خوابگاه‌ها و خانه‌هاي دانشجويي ايجاد كردند. اين موضوع در نيمه دوم دهه 40 جدي‌تر شد و به‌تدريج تا اواخر سال 1348 تعداد قابل توجهي، حدود 45 نفر، از افراد خوب و قابل اعتماد به گروه‌هاي مطالعاتي و هسته‌هاي سازماني وارد شدند. به‌تدريج ساختار تشكيلاتي مجاهدين گسترش كم‍ّي يافت و تا پايان سال 1349 به سازماني با بيش از يكصد نفر عضو پيوسته و ناپيوسته بدل شد. اين عده درصدد بودند پس از رفع اشكالات ايدئولوژيكي و فكري، تشكيلات و مسائل سازماني را بهبود بخشند و سپس گام در راه مبارزه مسلحانه بگذارند. بنابراين براي اين كار نياز به سلاح داشتند.
در همين زمان، گروهي از كمونيست‌هاي ايراني با تشكيل سازمان چريك‌هاي فدايي خلق، زمينه را براي اقدام مسلحانه فراهم مي‌كردند. اينان علاوه بر تشكيل گروهي در شهر، گروهي به نام «كوهستان» يا «جنگل» نيز تشكيل دادند و در سال 1349 در كوهستان‌هاي شمالي كشور دست به مبارزه مسلحانه زدند. اين گروه به رهبري علي‌اكبر صفايي فراهاني به پاسگاه سياهكل حمله كردند و مقداري سلاح به غنيمت بردند. آنان به‌سرعت دستگير يا كشته شدند كه تأثيري قطعي بر روحيه رمانتيك و هيجان‌طلب نسل جوان مبارز نهاد. بنيان‌گذاران مجاهدين، دقيقاً به همين دليل تصميم گرفتند براي اقدام و عمل، سرعت بيشتري به كار و فعاليت مبارزاتي خود ببخشند. آنان در ابتدا تهيه سلاح را در اولويت قرار دادند و از طريق دو تن از اعضا، با يك توده‌اي و زنداني سياسي سابق به نام دلفاني تماس گرفتند. دلفاني مأمور ساواك بود و با آموزش و همراهي مأموران ساواك، طرحي پيچيده را براي شناسايي اعضاي سازمان پياده كرده بود. البته قبل از وي، يكي از اعضاي دستگيرشده چريك‌هاي فدايي خلق زير شكنجه، درباره سازمان و مشي مذهبي و هدف‌هاي آن اطلاعاتي به ساواك داده بود. بدين‌ترتيب تعقيب و گريزهاي اعضاي مجاهدين آغاز شد و مأموران سازمان اطلاعات و امنيت به‌تدريج توانستند اغلب هسته‌ها، نفرات و خانه‌هاي اعضاي مجاهدين را كشف و در چند نوبت يورش سراسري، اغلب آن‌ها را دستگير و زنداني نمايند. كليه بنيان‌گذاران و بيش از نود درصد اعضاي اصلي سازمان در اين يورش ساواك راهي زندان شدند و تنها چند تن نظير احمد رضايي و برخي از اعضايي كه خارج از كشور بودند باقي ماندند. پس از كشته شدن احمد رضايي كه اولين كشته اين گروه نيز محسوب مي‌شد، برادر وي رضا رضايي كه مدتي قبل از زندان گريخته و به جمع اعضاي سازمان بازگشته بود رهبري سازمان را در دست گرفت. در اين زمان، ديگر آن آموزش‌ها، مطالعات و وسواس‌هاي سازماني و نيز سيستم شورايي در بررسي مسائل تقريباً از ميان رفته بود. يك كادر مركزي سه يا چهار نفره، تحت تأثير رضا رضايي همه تصميمات را اتخاذ مي‌كرد و به هسته‌هاي سازماندهي‌شده ابلاغ و آن‌ها را براي انجام عمل و مأموريت گسيل مي‌كرد. از همين زمان فصل تازه‌اي در ديدگاه‌هاي مجاهدين آغاز شد.

تغيير ايدئولوژي
مجاهدين كه از ابتدا در نظام آموزشي و نصوص و منابع خود به خوانش وسيع آثار ماركسيستي دست مي‌زدند، اساساً بر اين باور بودند كه ماركسيسم علم مبارزه است و همه مبارزان بايد از اين علم براي مبارزه با امپرياليسم و رژيم‌هاي وابسته‌ بدان بهره‌ گيرند. اين انديشه به‌تدريج و در دوره‌اي كه خلاء بنيان‌گذاران كاملاً احساس مي‌شد، برخي اعضاي ديگر را به سوي تغيير ايدئولوژي و پذيرش ناب و خالص كمونيسم سوق داد. ابتدا بهمن بازرگاني در زندان و سپس اعضاي ديگر، ماركسيسم را پذيرفتند. اما مهم‌ترين فردي كه تغيير ايدئولوژي داد محمدتقي شهرام بود. تغيير ديدگاه او، به دليل تأثيري كه بعدها بر سرنوشت‌ سازمان نهاد، از اهميت اساسي برخوردار بود. شهرام كه به دليل برخي برخوردهاي خشن و ماجراجويانه از زندان قصر به زندان ساري تبعيد شده بود در آنجا با كمونيستي از گروه «ستاره سرخ» به نام حسين عزتي هم‌سلول بود. شهرام كه بسيار فعال و پركار بود به‌تدريج با رئيس زندان كه ستوان حسين احمديان نام داشت طرح دوستي ريخت. او با كار و گفت‌وگوي بي‌وقفه، احمديان را جذب كرد و به همراه و به وسيله‌ او، همراه با عزتي و مقاديري اسلحه، از زندان ساري گريخت.
محمدتقي شهرام پس از گريختن از زندان به‌سرعت به سازمان بازگشت و پس از كشته‌ شدن رضا رضايي، به همراه وحيد افراخته، بهرام آرام و مجيد شريف‌واقفي، كادرهاي اصلي تصميم‌گيرنده در مركزيت سازمان را تشكيل دادند. ايده شهرام بر تغيير ساختار سازماني و تحول ايدئولوژيك استوار بود. فعاليت‌هاي تروريستي و خشونت‌‌آميز مدتي افزايش يافت تا سرپوشي بر طرح دوم او باشد. او ابتدا طي رساله‌اي مفصل به نام «پرچم سبز مباحثات ايدئولوژيك را برافراشته سازيم» شروع به زمينه‌سازي جهت طرح مباحث تغيير عقيده از اسلام به ماركسيسم نمود. سپس در سال 1354، بيانيه مفصل‌تري به نام «بيانيه اعلام مواضع يا تغيير ايدئولوژي سازمان» منتشر و در آن به‌طور رسمي و كامل از اسلام و عناوين ديني سازمان اعلام انفصال و جدايي كرد.
اين بيانيه همچون ضربه و شوك سنگيني بر فضاي مبارزه وارد آمد. بزرگ‌ترين فرسودگي‌ها زماني رخ داد كه همگان مطلع شدند ماركسيست‌هاي سازمان و تغيير موضع‌ دادگان، برخي اعضاي برجسته مذهبي، از جمله مرتضي صمديه لباف، مجيد شريف‌واقفي، جواد سعيدي و محمد يقيني را به جرم عدم تبعيت از انديشه‌هاي جديد كادر مركزي به طرز فجيعي به قتل رسانده‌اند. سازمان، همچون اغلب جريان‌ها و تشكل‌هاي موجود در عرصه مبارزات ايرانيان، در اين دوران، زير ضربات خردكننده ساواك قرار گرفت و به‌تدريج دچار فروپاشي شد. اغلب اعضا يا در زندان يا در حال بحث‌هاي بي‌پايان درون‌سازماني، يا به خارج ‌گريخته يا از مبارزه روي گردانده بودند. بدنامي‌هاي ماركسيست‌هاي سازمان به هر حال سبب شد كه به‌زودي گروهي مستقل تشكيل دهند بدين ترتيب، نام مجاهدين براي اعضاي زنداني سازمان به ميراث باقي ماند؛ گروهي كه به بركت انقلاب اسلامي ايران در سال 1357 از بازداشتگاه‌ها و سياه‌چال‌ها رها شدند و توانستند در فضاي آزاد تنفس نمايند.

از انقلاب تا طغيان
پس از وقوع انقلاب اسلامي، در پاييز و زمستان 1357، اغلب اعضاي زنداني مجاهدين از زندان رها شدند. اين گروه كه افراد بسياري را شامل مي‌شد، كوشيد به‌سرعت به تجديد سازمان بپردازد و از فضاي خاص و بي‌ضابطه روزهاي انقلاب براي جذب هوادار و امكانات بهره‌برداري كند. آنان با پوشش نام‌هاي بنيانگذاران و تعداد كثير شهدايشان كه در درگيري با رژيم شاه به خون غلتيده بودند و نيز با توجه به خام‌فكري‌هاي جوانان در صدر انقلاب، به‌سرعت موفق شدند تعداد زيادي هوادار جذب كنند. ضمناً‌ در روزهاي پاياني بهمن 1357 كه حملات به مراكز دولتي، پاسگاه‌ها و پادگان‌ها افزايش يافته بود، آن‌ها مقادير معتنابهي سلاح و مهمات را مصادره و به خانه‌هاي پنهان و امن خويش سرازير كردند. بدين ترتيب، خود را در موضع احيا و تجديد حيات يافتند و روياهاي اقتدار مجدد و كسب قدرت سياسي را در سر زنده كردند.
نظام سياسي جديد كه منبعث از انقلاب اسلامي بود به‌سرعت واكنش نشان داد. در حقيقت مباحث و مسائل رخ‌داده در واپسين سال‌هاي قبل از انقلاب در بيرون و داخل زندان، بسياري از نيروهاي سياسي را بر آن مي‌داشت تا از هرگونه اعتمادي به مجاهدين اكراه ورزند و از آنان و خط مشي ايشان تبر‌ّي جويند. مجاهدين به رهبري مسعود رجوي، موسي خياباني، مهدي ابريشمچي و جمع ديگري از پيش‌كسوتان تشكيلات قديمي، به‌سرعت به سوي استقرار نيروها براي معارضه با نظام جديد پيش رفتند. برخي سوءتفاهم‌ها هم در ميان نيروهاي مقابل وجود داشت، اما مسئله اصلي آن‌ها براندازي رژيم جمهوري اسلامي به رهبري امام بود و تلاش آن‌ها بر اين بود تا زمينه‌هاي لازم براي سست كردن پايه‌هاي جمهوري اسلامي در سراسر كشور ايجاد شود. دستور كار مجاهدين، برخوردهاي پي‌درپي با پشتوانه هواداران جوان و كم‌اطلاع آن‌ها در تهران و ساير نقاط ايران بود. چنان تشنجات خشونت‌آميز و حيرت‌انگيزي طي سال‌هاي 1358 و 1359، توسط مجاهدين و گروه‌هاي آنارشيست، مائوئسيت و ماركسيست و نيز برخي خوارج مذهبي نظير آرمان مستضعفين و امثالهم رخ داد كه شرح آن، خود، تاريخ و كتاب جداگانه‌اي مي‌طلبد.
پس از انتخابات اولين دوره رياست‌جمهوري و به قدرت رسيدن ابوالحسن بني‌صدر، به‌تدريج بر شكاف‌ها و گسست‌هاي درون‌ نظام افزوده شد. گروه‌هاي معاند و معارض كمونيست و ماركسيست و مجاهدين در سراسر كشور آشوب به پا كردند. برخي استان‌هاي مرزي به‌خصوص كردستان، درگير گروه‌هايي همچون كومله و حزب دموكرات كردستان بود و زمزمه جدايي اين استان‌ها تحت عنوان «خودمختاري خلق كرد» از سوي مجاهدين و گروه‌هاي فوق ترويج مي‌شد. سازمان خلق عرب كه يك گروه بعثي و وابسته به دولت عراق بود در خوزستان و حزب جمهوري خلق مسلمان در آذربايجان و ديگر گروه‌هاي تشنج‌زا و بحران‌ساز نيز فعال و منشأ مشكلات فراوان بودند. اين ماجراها با حمله سراسري ارتش بعثي عراق در واپسين‌ روزهاي شهريورماه سال 1359 به يك حلقه كامل براندازي بدل شد. در اين حلقه، مجاهدين نقش كاتاليزور بحران‌ها را ايفا مي‌كردند. آنان با تحليل درون‌‌تشكيلاتي جنگ، به‌مرور به اين نتيجه رسيدند كه اين يك جنگ و معارضه ضد خلقي است و مي‌بايد به‌طور كلي آن را به‌عنوان امكاني جهت سقوط رژيم جمهوري اسلامي و جايگزيني نيروهاي مجاهدين و طيف‌هاي نزديك بدان در نظر گرفت.
نزديكي ابوالحسن بني‌صدر به گروهي از مائوئيست‌ها و بالاخره ائتلاف آنان با مجاهدين، در پاييز و زمستان 1359، موجب افزايش تنش‌ها و درگيري‌هاي درون‌ نظام جمهوري اسلامي ايران شد. امام خميني كه مي‌كوشيد اوضاع را آرام كند، با تنفيذ مقام رهبري كل قواي نظامي و انتظامي به رئيس‌جمهور و احاله دعاوي بر سر تعيين نخست‌وزير و دولت به مجلس، گام‌هاي بزرگي در اين راه برداشت. اما مسئله بر سر حذف جريان اصلي انقلاب بود كه مي‌بايست از ريشه درآمده و نظام مطلوب مخالفان به سركردگي مجاهدين جانشين آن مي‌شد. درگيري‌ها در اسفندماه 1359 به اوج رسيد. خيابان‌هاي تهران و شهرهاي بزرگ غرق تبليغات و كشمكش‌هاي جوانان و هواداران براندازي با نيروهاي طرف‌دار انقلاب بود. درگيري در 14 اسفند 1359 در ماجراي سخنراني ابوالحسن بني‌صدر در دانشگاه‌ تهران اوج گرفت. امام، دادستان وقت، آيت‌الله موسوي اردبيلي را مأمور رسيدگي به موضوع كردند، اما قبل از به پايان رسيدن ماجراها، شدت جنگ‌ مسائل تازه‌اي را به ‌وجود آورد. در آن زمان برخي اخبار و اطلاعات، به‌آرامي و به‌تدريج، حاكي از آن بود كه ميان نمايندگان مجاهدين در خارج از كشور با برخي مأموران دولت بعث عراق تماس‌هايي انجام گرفته است. همه، حتي بدبين‌ترين افراد هم نتوانستند اين موضوع را بپذيرند و تنها سال‌ها بعد صحت اين مسئله مورد تأييد قرار گرفت. ارديبهشت و خرداد سال 1360، اوج درگيري‌ها بود. سرانجام تكليف اين منازعه دو سال و نيمه بايد روشن مي‌شد.
مجلس شوراي اسلامي در خردادماه سال 1360، طرح عدم كفايت سياسي رئيس‌جمهور را در صحن علني مجلس مطرح كرد و پس از بحث‌هاي تند و شديد ميان اقليتي از مخالفان و اكثريت طرف‌داران، بدان رأي مثبت داده شد. عزل بني‌صدر به تأييد امام رسيد و دوران تازه‌اي در كشور آغاز شد. مجاهدين اين زمان را لحظه‌اي مناسب براي تحول و تغيير مي‌دانستند و با سرعت شروع به تدارك شورشي فراگير كردند. شورشي در واپسين روزهاي خرداد تدارك ديده شد و گروه‌هاي شبه‌نظامي مجاهدين موسوم به ميليشيا يا جنبش مجاهدين در سي‌ام خرداد 1360، به خيابان‌ها ريختند تا با يك نبرد شهري مسلحانه و خشونت‌آميز نظام را زمينگير و سرنگون سازند.
حضور سريع مردم، سخنراني‌هاي امام خميني و هشياري قبلي نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي و نظامي اين برنامه را طي چند روز به چنان شكستي بدل كرد كه جز برخي‌ خانه‌هاي بسيار امن تيمي هيچ‌چيز براي مجاهدين باقي نماند. بسياري از رهبران مجاهدين از جمله مسعود رجوي، همراه با رئيس‌جمهور مخلوع ابوالحسن بني‌صدر به پاريس گريختند و بسياري نيز در درون كشور مجدداً پنهان شدند از آن پس، تروريسم، مخفي شدن و مبارزه زيرزميني اصل قرار گرفت. در تابستان، پاييز و زمستان 1360 جمع كثيري از رهبران و هواداران نظام در عمليات تروريستي و بمب‌گذاري‌ها از بين رفتند. 7 تير و ماجراي انفجار سالن سخنراني‌ها و اجتماعات حزب جمهوري اسلامي و 8 شهريور، انفجار در نخست‌وزيري اوج اين عمليات نابخردانه و ويرانگر بود. اما هيچ‌يك از اين رفتارها نتوانست تأثيري در فضاي عمومي كشور بگذارد. نظام بر جا، انقلاب در حركت و سرانجام دشمنان داخلي در هم‌ شكسته بودند. از اين پس فصل جديدي آغاز ‌شد.

در اروپا
سران مجاهدين خلق، بلافاصله پس از خروج از كشور، در پايتخت فرانسه به فعاليت و تحرك عليه انقلاب اسلامي پرداختند. آنان با پشتيباني وسيع دشمنان انقلاب اسلامي كوشيدند راه‌گشاي سرنگوني انقلاب باشند. اما با حضور امام و اطاعت بي‌چون‌وچراي مردم مسلمان ايران از ايشان، هيچ تزلزلي در اركان انقلاب پديد نيامد. وقايع هولناك و دردناك تابستان سال 1360 از جمله شهادت دكتر بهشتي و يارانش و دكتر باهنر و شهيد رجايي و صدها ترور و انفجار ديگر، مسئوليت و حساسيت عمومي را افزايش داد و مردم با چنگ و دندان به دفاع از انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي ايران برخاستند.
مجاهدين با ائتلاف چند گروهك و شخصيت فراري در فرانسه، سازمان تازه‌اي ايجاد كردند به نام «شوراي مقاومت ملي». شوراي مذكور، در حقيقت چيزي نبود جز نام بني‌صدر، قدرت و منابع مالي مجاهدين و حدود بيست گروه خيالي و شخصيت پوشالي نظير جبهه دموكراتيك يا سوسياليست‌ها يا گروه ماسالي و... كه مجموعاً وزن و اعتباري نداشتند. مجاهدين با استفاده از اين عناصر بي‌مقدار و فراري سعي كردند نشان دهند كه جبهه‌‌اي بزرگ و فراگير عليه انقلاب اسلامي و امام خميني تشكيل داده و به‌زودي موجب سقوط و نابودي رژيم مي‌شوند. چنين نبود و تنها دستگاه‌هاي امنيتي آمريكا و برخي كشورهاي اروپايي فريب خوردند و كمك‌هاي مالي و لجستيكي زيادي را در اختيار آنان قرار دادند.
پس از گذشت چند ماه، تحركات داخلي ايران به سمت سكون و آرامش در جامعه و تمركز بر شكست دشمن بعثي متمركز و معطوف شد. عمليات طريق‌القدس و بيت‌المقدس و آزادي خرمشهر، همراه با حملات سنگين و متداوم به دشمن متجاوز بعثي، روحيه سلحشوري را در ايران دو چندان و پايه‌هاي انقلاب را صد چندان محكم كرد.
شوراي مقاومت ملي در فرنگستان ناظر اين مسائل بود! آنان‌كه منتظر فروپاشي سريع نظام بودند و قول بازگشت خود را طي حداكثر دو سه ماه، به طرف‌دارانشان داده بودند حالا مي‌بايد محمل‌هاي تازه‌اي مي‌جستند. مجاهدين كه اكثريت امكانات و لوازم و نفرات شورا را در اختيار داشتند به‌تدريج دست به انگ زدن و پاك‌سازي افراد و گروه‌هاي ديگر زدند. هريك را به طريقي راندند و خود به دنبال كردن برنامه‌اي بسيار خطرناك پرداختند.
در اين زمان، در داخل كشور، هسته‌هاي رهبري داخلي شناسايي و منهدم شد و از جمله در عملياتي در زعفرانيه، موسي خياباني و اشرف ربيعي (همسر رجوي)، همراه با تعداد قابل توجهي از برجسته‌ترين كادرهاي سازمان به هلاكت رسيدند. اين ضربه، سازمان را در داخل دچار خلاء بزرگي كرد. اما رجوي مدتي بعد با فيروزه بني‌صدر، دختر ابوالحسن بني‌صدر ازدواج كرد و سعي كرد نشان دهد كه با بني‌صدر روابط نزديكي دارد. شكست‌هاي پياپي مجاهدين سبب شد زمان به زيان آنان حركت كند و تضادهاي دروني بسياري ايشان را دربر بگيرد. اعضاي زيادي دچار مسئله و مشكل شده و دائماً مي‌پرسيدند چرا برنامه‌هاي مركزيت و رهبري تا اين حد سست بود و هيچ‌كدام تحقق نيافت؟
مجاهدين در پاسخ به اين مشكلات، به برنامه گسترش روابط با بزرگ‌ترين دشمن مرزي ايران، يعني مقامات دولتي عراقي روي آوردند. آنان مسير قديمي همكاري و رابطه با دستگاه‌هاي امنيتي و نظامي عراقي را به اوج رساندند و سرانجام در ديدار طارق عزيز و طه ياسين رمضان با مسعود رجوي و كادر رهبري مركزيت سازمان، مقدمات پيوند و اتحادي طولاني‌مدت و دوجانبه را فراهم كردند.

در عراق
مجاهدين در عراق، به‌سرعت اعتماد رهبران نظامي، سياسي و اطلاعاتي آن كشور را جلب كردند. اين رهبران و در رأس آن‌ها صدام حسين، به اين اتحاد نيازمند بودند تا ثابت كنند گروهي از ايرانيان نيز مخالف حكومت جمهوري اسلامي و در حال مبارزه با آن هستند. علاوه بر آن، اعضاي مجاهدين بهترين جاسوسان و نفوذي‌ها براي كسب اطلاعات و آمارها و نقشه‌هاي جنگ تحميلي در جبهه‌هاي ايران بودند. آنان با نهايت فداكاري براي دوست و ارباب جديدشان صدام حسين خدمت كردند. در سراسر سال‌هاي جنگ چنان خدماتي براي صدام و ارتش رژيم بعثي انجام دادند كه خود به قطبي خاص با امكانات وسيع، پادگان‌ها و تجهيزات يك ارتش ويژه و جداگانه بدل شدند. نكته‌اي را كه مجاهدين در محاسبه خود نديده و درك نكرده بودند پايان يافتن جنگ بود. در واپسين سال‌هاي دهه 1360 بالاخره جنگ به پايان رسيد، اما مجاهدين يا بايد حساب پس مي‌دادند يا كاراكتر تازه‌اي براي خود تعريف مي‌كردند.
پس از پايان جنگ، دوران محنت مجاهدين آغاز شد. آنان در مسير دريوزگي به قتل عام خلق ك‍ُرد، سركوب شيعيان و جاسوسي در مرزها و داخل ايران براي رژيم بعثي ادامه دادند.
مهم‌ترين فعاليت‌هاي آنان در حمله سراسري به ايران در پايان جنگ خلاصه مي‌شد. آنان در عمليات موسوم به «فروغ جاويدان» كه با واكنش سپاه، ارتش و بسيج ملي ايرانيان در عمليات واكنشي مرصاد روبه‌رو شد، شكست بسيار بزرگي متحمل شدند و هزاران تن از اعضاي آنان كشته يا دستگير شدند. اين عمليات، آخرين خيالات و تصورات آنان را براي بازگشت به قدرت در ايران بر باد داد.
پس از حمله عراق به كويت و جنگ اول خليج‌فارس، برخي پايگاه‌ها و پادگان‌هاي مربوط به مجاهدين نيز توسط نيروهاي ائتلاف و آمريكايي‌ها بمباران شد. اين اتفاق كه در زمان بوش پدر رخ داده بود سبب شد مجاهدين به‌سرعت به‌عنوان گروهي تروريستي در فهرست اكثر كشورهاي جهان قرار گيرند. سپس خدمتگزاري و همكاري به‌عنوان مأموران ايراني حزب‌ بعث، در دستور كار مجاهدين قرار گرفت تا آنكه در زمان بوش پسر و پس از جنگ افغانستان، آمريكا مجدداً متوجه خطر عراق شد و لشكركشي گسترده براي اشغال آن كشور را دنبال كرد. مجاهدين در اين زمان در نهايت مذل‍ّت فرو غلتيدند.
آنان‌كه همسر چندم رجوي، مريم قجر عضدانلو را در اروپا به‌عنوان رئيس‌جمهور برگزيده خلق ايران معرفي مي‌كردند، در حقيقت به‌عنوان زائده حقير دولت صدام‌حسين در تله‌اي حقير گرفتار شدند. اشغال عراق، پايگاه‌هاي آن‌ها را به محاصره نيروهاي آمريكايي درآورد و پس از جدايي و فرار جمع كثيري از ايشان، جمعي از آنان، از جمله رجوي و اعضاي كادرهاي نظامي و سياسي در پادگان اشرف در حصر قرار گرفته و نيمه‌زنداني شدند.
اين محاصره، يعني محاصره از سوي نيروهاي آمريكايي، البته به سود رجوي و افرادش بود، چراكه اگر شيعيان و كردها يا دولت قانوني عراق بدان‌ها دست مي‌يافت، به‌ دليل جنايات عظيمي كه در حق ملت‌هاي عراق و ايران از ايشان سرزده بود به‌شدت بايد تاوان مي‌پرداختند. اين وضع همچنان ادامه داشته و دارد. سرنوشت اين گروه از آغاز تا ابتدا، نه‌تنها بخشي از تاريخ معاصر ايران، بلكه نشانگر عبرت‌هاي بسيار زيادي براي نسل‌هاي تازه است تا در گزينش راه خود دچار چنين بليه‌ها و اشتباهات سنگيني نشوند. 
مجله سوره - شماره 34





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:43 PM نظرات 0

هنرهاي تجسمي مشخصاًً حس بينايي را مخاطب قرار مي دهند، به همين دليل هنرمند بايد نهايت تلاش خود را انجام دهد تا مفاهيم انتزاعي خود را تا حد ممكن به ديد بياورد. به همين دليل نمي توان منكر شد كه افكار هنرمند پيوندي جدا نشدني با اثر خلق شده، دارد. امروزه هنرهايي چون نقاشي، مجسمه سازي، طراحي، عكاسي، گرافيك، طراحي صنعتي، معماري و طراحي داخلي و همچنين هنرهاي مشتق از آن ها رفته رفته به سمت پيچيدگي، اغراق، ريزانگاري، فردگرايي، فرم زدگي و صنعتي شدن گرايش پيدا كرده اند.
 
اين گرايش كه ناشي از فكر ساختار شكن هنرمند امروز است، علاوه بر هنرهاي تجسمي زندگي انسان معاصر را نيز در برگرفته است. تفكر ساختار شكن امروز مسايل پيرامون خود را سوال برانگيز، مبهم و انتزاعي مي خواهد.
با نگاهي به ريشه واژه هنر به مسايل مهمي مي رسيم. واژه هنر در زبان سانسكريت، تركيبي از دو كلمه سو به معني نيك و نر يا نره به معناي زن و مرد است. در زبان اوستايي سين به ها تبديل شده و واژه هونر ايجاد گشته است كه در زبان پهلوي يا فارسي ميانه به شكل امروزي)هنر( درآمده است كه به معناي انسان كامل و فرزانه است. ادبيات ايران در دوره اسلامي معناي اين واژه را دگرگون كرد و هنر را به معناي كمال، فضيلت، هوشياري، فضل، تقوي، دانش و كياست و... به كار گرفت، كه بار معنايي عام داشت.
با توجه به بار معنايي هنر و با نگاهي گذرا به آثار هنري متوجه مي شويم زماني كه هنر در راه تعالي و تبديل كردن انسان به موجودي كامل و فرزانه گام برداشته است، هنري ماندگار شده است.
جنبش ها و سبك هاي هنري جريان ها و حركت هايي اند كه تحت تاثير تحولات فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي يا عوامل ديگر شكل گرفته اند كه براي مدتي گروهي از هنرمندان را به تفكر و عملكرد مشابهي مي كشاند. اين جنبش ها بسته به بنيان يا زمينه هاي بوجود آورنده و توسعه دهنده آن ها مي توانند كوتاه مدت يا نسبتاًًپايدار باشند و همچنين ممكن است در منطقه اي خاص و در يك نوع از هنر، به عنوان مثال در ادبيات يا نقاشي، بيشتر رايج شوند يا به صورت فراگير، بخش وسيعي از دنياي فرهنگ و هنر را تحت تاثير خود قرار دهند. انقلاب اسلامي به عنوان مكتبي ماندگار و تحول آفرين در تاريخ هنر ايران تأثيرات شگرفي به جا گذاشته است. انقلاب با هدف تبيين معارف اسلامي و رجعتي دوباره به مباني الهي و ايجاد عدالت و برابري ميان انسان ها، تحولات اساسي در هنرهاي تجسمي پديد آورد. حذف عريان نمايي، توجه به مفاهيم متعالي و الهي، مردم محوري و دميدن روح حق جويي ايثار و شهادت در هنرهاي تجسمي از مهمترين تحولاتي است كه بعد از انقلاب در شيوه تفكري اين هنر پديد آمده است. اين تحولات گرچه به مذاق بعضي هنرمندان خوش نيامد، اما گذر زمان اوج تجلي ارش ها را در هنرهاي تجسمي عينيت بخشيد.

به گفته مولانا:
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل به سوي ديده شد

تاريخ پرافتخار انقلاب شكوهمند اسلامي ايران سرشار ازايثار وفداكاري كساني است كه با بذل جان ومال خود، راه ترقي وتعالي كشور را هموار كردند، براي همين قدرداني از خانواده معظم شهدا و ايثارگران و زنده كردن ياد و نام آنها كوچكترين كاري است كه از دست هنرمندان بر مي آيد.
بر اساس رهنمودهاي امام خميني(ره) هنرمندان ما تنها زماني مي توانند بي دغدغه كوله بار مسئوليت و امانت شان را زمين بگذارند كه مطمئن باشند مردمشان بدون اتكاي به غير، تنها و تنها در چارچوب مكتب شان به حيات جاويدان رسيده اند. شهيدان دفاع مقدس در چنين نگاهي، تجسم ايثار و شهادت و از خود گذشتگي و ايثارند و هنرهاي تجسمي بعد از انقلاب اسلامي بازتاب دهنده اين جانبازي ها است.
اتفاقات هنري در صورتي ارزشمند و موثر خواهند بود كه در مقام عمل و در مقام نظر به گونه اي جامع و كامل به انجام برسد. وقتي به جريانات هنري معاصر نگاه مي كنيم، مي بينيم كه تحولات و تفكرات حاكم بر انديشه و اثر هنرمندان دنيا، از مفاهيم متعالي و معنا دار با رويكرد معنويت دور شده است.
ايجاد مكاتبي ساختارگرا و فرم زده در قرن 20 نشان مي دهد كه انسان معاصر تا چه حد در پي شكستن ساختارهاي ذهني و ايجاد تحول بوده است. اين هنرها كه به گونه اي فراطي بر ساختار تكيه دارند، از مفاهيم متعالي فاصله گرفته و ذاتا هنرهايي سوال برانگيزند. به همين دليل رويكرد انقلاب اسلامي در احياي تفكرات معنادار و الهي محور با تكيه بر ارايه مفهوم ايثار و شهادت مي تواند جايگاه مناسبي در هنرهاي تجسمي امروز دنيا داشته باشد.
فصلنامه شاهد انديشه در اين شماره به تلاقي هنرهاي تجسمي با مفهوم ايثار و شهادت مي پردازد. رويكرد اين شماره فصلنامه در آغاز بر درج مقالات علمي و تخصصي بود كه بعد از جست و جوي زياد در مراكز علمي و دانشگاهي به تحقيقات و پژوهش هاي كاربردي كه تا كنون ارايه شده باشد، در اين زمينه دست نيافتيم. اغلب مقالات دانشگاهي ارايه شده نيز با مفهوم ايثار و شهادت (با رويكرد هشت سال دوران دفاع مقدس با مفهوم شيعي شهادت) در هنرهاي تجسمي، ارتباط معناداري نداشت، كه با هدف فصلنامه و رويكردي تخصصي اش، همسونبود. به همين دليل دراين شماره كه با اندكي تأخير به دست شما مي رسد، در گفت و گوهايي تخصصي با كارشناسان و متخصصان هنرهاي تجسمي و سفارش مقالاتي علمي به تبيين هنرهاي تجسمي و مفهوم ايثار وشهادت پرداختيم. با اين حال فصلنامه جاي خالي مفهوم ايثار و شهادت را در هنرهاي مجسمه سازي، خطاطي، طراحي هاي شهري، نمايشگاه هاي نقاشي، عكاسي و بي ينال هاي داخلي بيش از پيش خالي مي بيند كه تلاش و توجه بيشتر مسئولان امر را مي طلبد و درشماره هاي آينده از مقالات تخصصي با محوريت »تجلي ايثار و شهادت در انواع هنرهاي تجسمي « استقبال مي كند.

منبع: فصلنامه شاهد انديشه/شماره 3





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:42 PM نظرات 0

چكيده
ايثار و شهادت ، مفاهيمي ارزشمند در همه ي جوامع بشري هستند . همه ي ملّت ها به فداكاران ، جانبازان و سلحشوران خود به ديده احترام مي نگرند ؛ ليكن شيوه هاي اين تقدسگرايي و احترام متفاوت است . درآموزه هاي اسلامي ، جوهره فرهنگ ايثار و شهادت از خودگذشتگي ، اخلاص و آزادمنشي هوشمندانه و هدفمند است.ترويج و اشاعه ي فرهنگ ايثارو شهادت ، آثار بسيار مثبت اخلاقي ،اعتقادي ، سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي را در بر دارد . اين مقاله، عواملي كه موجب رشد و انحطاط فرهنگ ايثار و شهادت بوده را با تاكيد بر قرآن و روايت جستجو كرده و هريك از عوامل رشد وانحطاط را مورد بررسي قرار داده است.
آن گاه پس از بيان عوامل ، راهكارهايي را اشاره مي كند كه اعتقاد به آن ، اين فرهنگ را پوياتر خواهد نمود و تأثير بسزايي در جامعه ، خصوصاً نسل جوان خواهد داشت.

1- پيش درآمد:
فرهنگ ايثاروشهادت،مجموعه دستاوردهاي نظري وفكري است كه قابليت اكتساب داشته و بر اساس موازين الهي و از طريق همسان كردن رفتارها و ارزش ها و هنجارها در جامعه موجب انسجام يك جامعه ولايي مي شود و نيز به سبب نوع نگرش، بستري ازكمال و حركت به سوي قرب الهي را براي افراد مهيا مي سازد. اين امر، جامعه ولايي را از جوامع ديگر متمايز مي سازد ؛ به تعبير ديگر فرهنگ ايثار و شهاد ت ارزش هايي را مطرح و نهادينه مي سازد كه در آن افراد يك جامعه به منظور تحقّق خواست ها و اهداف الهي خود بر اساس ارزش هاي الهي حاضر به جان فشاني و حضور در صحنه هاي مجاهده مي شوند.
دوران هشت سال دفاع مقدس ، به عنوان نقطه عطفي در نماياندن توان، شجاعت و استعداد بي نظير جوانمردان و غيرتمندان ايران زمين به شمار مي رود ؛ در اين دوران جامعه توانست با اتكاي بر آموزه هاي ديني در اين آزمون الهي ، پيروزمند ظاهر شود. دستاوردهاي ديرين تاريخ ، مبين اين واقعيت است كه ايثار و شهادت به عنوان كارآمدترين عنصر فرهنگي در تأثير بر فرآيندها و پديده هاي اجتماعي تلقي مي شود . اعتلاي فكري و معنوي جامعه منوط به مؤلّفه هايي است كه در ساختار جامعه، ترسيم وجهت يابي مي شوند ودر راستاي اين هدف ، تأثير فرهنگ ايثارو شهادت بر حركت و پويايي، آزادي و آزادگي، تعهد ومسؤليت و حتّي ارزش هاي ملي و مذهبي بسيار بارز و برجسته است.
هدف از ترويج فرهنگ ايثار و شهادت ، فروزان نگه داشتن اين چراغ رهايي بخش، براي هر زماني است كه دشمنان خيره سر ، قصد و آهنگ نابودي دين و ايمان و تعرّض به ميهن و ناموس نمايند ؛ و ليكن لازمه ي تحقّق اين هدف مهم ، ترويج و گسترش سيره و روش زندگي رهايي بخش شهدا و ايثارگران است. چنان چه واقعيت وزيبايي دروني و ظاهري فرهنگ ايثاروشهادت با شيوه هايي اثر بخش براي عامه مردم به ويژه نسل جوان به تصوير كشيده شود و در عمق وجود آناني كه، ايثارو شهادت را تجربه نكرده اند،ريشه دواند، مي توان شاهد الگوپذيري هرچه بيشتر از اين گنجينه گران مايه بود. اين مقاله برآن است تا با توجه به آيات و روايات،به اين سؤالات پاسخ دهد:عوامل ارتقاي فرهنگ ايثار و شهادت كدامند؟ عوامل كاهنده در فرهنگ ايثارگري و شهادت طلبي چه مي باشد؟ ما در بررسي عوامل رشد و ارتقاءفرهنگ ايثار و شهادت به روش استقرايي» روش استقرايي : شيوه اي است كه درآن بسياري از قواعد كلي و قابل تعميم ، از جزء به كل است.« (صفوي ، امان الله ، 1370 ، ص305-306) عمل نموده ايم. اين مقاله با روش استقرائي به استخراج عوامل رشد و عوامل انحطاط اي ن فرهنگ پرداخته است.

2- معناشناسي واژگان:
1-2 واژه ايثار:
ازريشه ي» اثر « و باب »افعال« است .و به معناي بذل و گذشت كردن ازحق خود براي ديگران،نفع ديگري يا ديگران را به خود ترجيح دادن است . (انوري، 1381،ج 1ص 675 )در ايثار، خيرخواهي نهفته است ؛ به همين دليل مقابل خودخواهي است. ميل به فايده رساني و خدمت به ديگران ، جلوه اي از ميل به حق است . رفتاري كه ازاين محرّك برمي خيزد، به قصد تقرّب و در جهت كمك و خدمت به ديگران ، همراه با از دست دادن نعمت ، فرصت ، عمر و امثال آن است. (فارسي، 1374 ،ج 1ص178 ) همچنين ايثار، از خود گذشتگي و مقدم داشتن ديگران بر خود، از ارزش هاي متعالي اسلامي است. (دهخدا، 1352 ،ج 5 ص543 ) بنابراين حقيقت ايثار يعني برتري بخشيدن و مقدم داشتن آن چيزي كه فضيلت دارد، است(مصطفوي 1360 ،ص 32 )
2-2 واژه ي شهادت: از ريشه »شَهِد «به معناي حضور، مشاهده، معاينه ي ادراك ،گواهي و خبر قاطع است ).فَمنْ شَهِد منْكُم الشَّهرَ فَلْيصمه... بقره 185) ) ابن منظور، 1414 ق،ج 3ص 243 )
شهيد به كسي گفته مي شود كه ناظر و شاهد بر اشياء است . به عبارت ديگر شهيد كسي است كه شخصي يا چيزي را مشاهده مي كند و هم براي كسي يا چيزي و هم عليه آن شهادت مي دهد. (راغب اصفهاني، 1375ص268 ) و به عبارتي ديگر؛
شهيد كسي است كه درگواهي دادن امين است. دراين معنا بيشتربه صورت مشاهده استفاده مي شود، شهيد كسي است كه درراه خدا كشته شده است ( الحسيني الزبيدي ، 1385 ،ج 8ص261)
در برخي از آيات قرآن كريم ، كلمه شهيد به معني» يعني كشته شده ي در راه خدا« است مانند:
و من يطعِ اللَّه و الرَّسولَ فَأُولَئك مع الَّذينَ أَنْعم اللَّه علَيهِم منَ النَّبِينَ و الصديقين و الشهَداء و الصالحينَ و حسنَ أُولَئك رفيقًا (نساء/69)
بنابراين معناي واژه ي شهيد ، از معناي كشته شده ي در راه خدا فراتر مي رود و هر كسي كه به مقام شهود حقيقت مي رسد و به يگانگي و حقّانيت خداوند شهادت مي دهد . شهيد است اگر چه در جهاد كشته نشود و با مرگ طبيعي از دنيا برود (كرماني، 1381 ص12)
( 2-3 فرهنگ: واژه ي فرهنگ ازدوجزء تركيب شده است (فر) و (هنگ) فر به دو معني است: اگر به عنوان يك واژه ي مستقل باشد به معني نيروي معنوي ، شكوه ، عظمت، درخشندگي و جلال است ولي اگر به عنوان يك پسوند باشد ، در اين صورت به معني جلو ، بالا ، و پيش و بيرون است.
»فر« در تركيب كلمه فرهنگ، پيشوند )هنگ( ازريشه اوستايي) تنگ (thang به معناي كشيدن و فرهيختن (ادب آموختن) مي باشد. همچنين به معني فرهنچ است، كه همان علم و دانش و ادب است. (تبريزي 1362 ،ج 3ص 1418 ) واژه فرهنگ علاوه برعلم و دانش، معرفت، ادب، تعليم و تربيت، آثارعلمي و ادبي يك قوم يا ملت است (عميد، 1365 ،ج 3ص 1837 )
فرهنگ خاص انسان است و اين نكته كه تنها انسان داراي فرهنگ است ، مورد تأييد همگان است. با اين نگاه »فرهنگ مجموع روشها ، آداب و رسوم ، ارزش هاي يك اجتماع معين كه متضمن نظام اقتصادي اجتماعي، ساخت سياسي، علم ، دين، تربيت ،هنر و سرگرمي هاست« ( مشيري، 1369 ص 766 )

3-عوامل رشد:
علاوه براين كه در آموزه هاي ديني تلاش مي گردد تا ريشه ها و موانع ايثار و شهادت را خشكانده و به جاي آن حب الهي وايمان و اعتقاد به خدا و روز رستاخيز ،جايگزين گردد، عواملي وجود دارند كه بستررا براي ايثاروازخود گذشتگي فراهم مي سازد. اين عوامل عمدتاً اعتقادي يا فرهنگي مي باشند.

1-3 اعتقادي:
: -1-1-3 اصل قداست عدالت و تنفّر از ستم

در تعاليم قرآن وسنّت ، عدالت امر مقدسي است و ظلم و ستم از امور چيز زشت و ناخوشايند. اين آموزه ها و تعاليم به گونه اي است كه اگر عدالت (آرمان نهايي همه ي انبياء) به خطر افتد و ظلم وستم جايگزين آن شود ، احساسات فطري و پاك انسان ها ،عليه ظلم و به نفع عدالت برخاسته خواهد شد .(ربيع نتاج ، 1386ص 100) براي اثبات مدعا نمونه هايي ازاين آموزه ها بيان مي شود»: لَقَد أَرسلْنَا رسلَنَا بِالْبينَات و أَنزَلْنَا معهم الْكتَاب والْميزَانَ ليقُوم النَّاس بِالْقسط «(ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، وبا ) آنها كتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حقّ از باطل و قوانين عادلانه نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند» (حديد/25 « از اين آيه استفاده مي شود كه هدف از ارسال پيامبران و انزال كتاب هاي آسماني، اقامة عدل و قسط
به وسيله ي مردم است.در آيه ي ديگر ، خداوند ما را به اجراي عدالت و احسان به بندگان دستور داده است »:إِنَّ اللَّه يأْمرُ بِالْعدلِ و الْإحسنِ و إِيتَاء ذي الْقُرْبي و ينْهي عنِ الْفَحشَاء و الْمنكَرِ و الْبغْيِ يعظُكُم لَعلَّكُم تَذَكَّرُونَ« ) خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مي دهد و ازفحشا و منكر و ستم، نهي مي كند خداوند به شما اندرز مي دهد، شايد متذكّر شويد) ( نحل/90)
-2-1-3 اصل وجوب دفاع و وجوب جهاد با ظالمان
در نظام پرورشي مبتني بر فرهنگ اسلام كه هدف غايي خلقت انسان ،عبادت و نيل به مقام عبوديت(به استناد آيه: وما خَلَقْت الجِنَّ والْانس إِلَّا ليعبدون ذاريات/56 ) است ،ايثاروجهاد وشهادت داراي جايگاه رفيع و قابل تأمل است( باقري ، 1368 ص 64 )
جهاد با دشمن،يكي از فروع دين مقّدس اسلام است و با فرمان امام واجب مي شود و زماني كه بلاد مسلمين يا مرزهاي آن مورد هجوم قرار گيرد، برمسلمانان ،واجب است كه از آن به هر وسيله اي كه ممكن است با بذل جان و مال خويش دفاع نمايند .اين دفاع مشروط به اذن امام معصوم يا نايب خاص و عام او نيست . (خميني، 1368 ص 327) درقرآن مجيد بارها فرمان جهاد ومقاتله با دشمن صادر شده است.
3-1-3 اصل ارزش دادن به شهيد و شهادت
علاوه بر مطالب ذكر شده كه حس ايثار و از خود گذشتگي را در انسان تقويت مي كند ، باور داشتن امور ذيل كه در ارزش شهيد و شهادت است ، انسان را مشتاق كشته شدن در راه خدا مي سازد و آن را همانند اولياي الهي در دعاي خويش از خدا مي طلبد . چرا كه:
شهيدان زنده و غرق در نعمت خدايند.
ابن مسعود از پيامبر اكرم 6 نقل مي كند كه خداوند به ارواح شهيدان احد خطاب كرد و از آنها پرسيد: چه آرزويي داريد؟ آنها گفتند: پروردگارا! ما بالاتر از اين چه آرزويي مي توانيم داشته باشيم كه غرق نعمتهاي جاويدان توايم و در سايه عرش تو مسكن داريم ، تنها تقاضاي ما اين است كه بار ديگر به جهان برگرديم و مجدداً در راه تو شهيد شويم، خداوند فرمود: فرمان تخلّف ناپذير من اين است كه كسي دوباره به دنيا بازنگردد ، عرض كردند: حالا كه چنين است تقاضاي ما اين است كه سلام ما را به پيامبر 6 برساني و به بازماندگان مان ، حال ما را بگويي و از وضع ما به آن ها بشارت دهي كه هيچ گونه نگران نباشند در اين هنگام آيات ذيل نازل شد(سيوطي، 1404 ه،ج96:2)
و لا تَحسبنَّ الَّذينَ قُتلُوا في سبِيلِ اللَّه أَمواتاً بلْ أَحياء عنْد ربهِم يرْزقُونَ فَرِحينَ بِما آتاهم اللَّه منْ فَضْله و يستَبشرُونَ بِالَّذينَ لَم يلْحقُوا بِهِم منْ خَلْفهِم أَلاَّ خَوف علَيهِم و لا هم يحزَنُونَ * يستَبشرُونَ بِنعمةٍ منَ اللَّه و فَضْلٍ و أَنَّ اللَّه لا يضيع أَجرَ الْمؤْمنينَ
امام علي بن موسي الرضا 7از امير مؤمنان علي 7چنين نقل مي كند كه هنگامي كه حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشويق به جهاد مي كرد، جواني برخاست و عرض كرد: اي امير مؤمنان! فضيلت جنگ جويان در راه خدا را براي من تشريح كن امام در پاسخ فرمود: من بر مركب پيغمبر 6و پشت سر آن حضرت سوار بودم و ازغزوه ذات السلاسل برم يگشتيم همين سؤالي را كه تو از من نمودي من از پيامبر 6كردم.پيامبر 6فرمود: هنگامي كه جنگجويان، تصميم بر شركت در ميدان جهاد مي گيرند خداوند آزادي از آتش دوزخ را براي آنها مقرّر مي دارد.و هنگامي كه سلاح بر مي دارند و آماده ميدان مي شوند فرشتگان به وجود آنها افتخارمي كنند وهنگامي كه همسرو فرزندوبستگان آنهابا آنها خداحافظي مي كنند،از گناهان خود خارج مي شوند. ازاين موقع آنها هيچ كاري نمي كنند مگر اينكه پاداش آن، مضاعف مي گردد و دربرابرهر روز پاداش عبادت هزار عابد براي آنها نوشته مي شود ...
و هنگامي كه با دشمنان روبرو مي شوند ، مردم جهان ، نمي توانند ميزان ثواب آن ها را درك كنند.و هنگامي كه گام به ميدان براي نبرد بگذارند و نيز هها و تيرها رد و بدل شود ، و جنگ تن به تن شروع گردد ، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را مي گيرند و از خدا تقاضا مي كنند كه در ميدان ، ثابت قدم باشند ، در اين هنگام منادي صدا مي زند: »الجنة تحت ظلال السيوف« » بهشت در سايه شمشيرها است « دراين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد ، ساده تر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است وهنگامي كه شهيد ازمركب فرو مي غلطد، هنوز به زمين نرسيده ، حوريان بهشتي به استقبال او مي شتابند و نعمت هاي بزرگ معنوي و مادي كه خدا براي او فراهم ساخته است ، براي او شرح مي دهند.و هنگامي كه شهيد به روي زمين قرار مي گيرد، زمين مي گويد: آفرين بر روح پاكيزه اي كه از بدن پاكيزه پرواز مي كند ، بشارت باد برتو: » انّ لك ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطرعلي قلب بشر« )نعمت هايي در انتظار تو است كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و بر قلب هيچ انساني خطور نكرده است ) وخداوند مي فرمايد: من سرپرست بازماندگان اويم، هركس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده است و هركس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است . (ابوالفتوح رازي، 1408 ،ج 5 ص 158)
-2-3 فرهنگي
-1-2-3 نمايه سازي وصاياي شهدا

وصيت نامه از سنّت هاي مؤكّد در فرهنگ اسلامي ماست و در جريان دفاع مقّدس وصيت نامه ها ازعرف عادي خارج شده و تغييرات محتوايي يافتند . به طوري كه رزمندگان اسلام دروصيت نامه هاي خود به اعتقادات و آرمانها، ارزشها و انگيزه هاي و مسائل مهم اجتماعي و سياسي و ديني توجه مي نمودند .
وصيت نامه از جمله آثار به جاي مانده از شهداي انقلاب اسلامي است كه در نوع خود بي نظير و حاوي اطّلاعات بسيار ارزشمندي بوده است. يكي از مسائل بسيار مهمي كه در خصوص اين آثار بايد مورد توجه قرار گيرد مسئله دسترسي و اشاعه اطّلاعات آن ها در سطح وسيع است كه اين دسترسي با توجه به انبوه اطّلاعات و مدارك جزازطريق نمايه سازي ميسر نخواهد بود .نمايه سازي فرآيند تعيين و توصيف محتوايي مدرك در قالب كليد واژه هاي موضوعي متناسب و مرتبط است به نحوي كه كليد واژه ها بيان كننده محتوا و موضوع مدرك باشند. در اين فرآيند مفاهيم از مدرك استخراج شده و در قالب عناصر زبان نمايه سازي ارائه گردد.

2-3- 2 موزه شهداء
موزه در حقيقت بازتاب كليه فعاليتهاي انسان از محيط طبيعي و فرهنگي اوست .در همه تمدن ها از عقب افتاده ترين تا پيشرفته ترين آنها ، اشياء ، مواد ، نمونه هاي زيبا، گرانبها، كمياب وعجيب را جمع آوري مي نمايند . هم چنين ميراث هاي فرهنگي و ذخاير طبيعي در محلي انباشته و جهت استفاده ي عموم مهيا مي گردند. نقش حياتي موزه در جوامع بشري، نقشي بديع، ماندگار و مروج ناب ترين پديده هاي فرهنگي است . موزه ها از معدود مراكز حافظ يادگاران نسل گذشته و در حقيقت فرزندان هنر و تاريخ هستند . هر يك از اشياء در عين بي زباني به هزار زبان سخن مي گويند زيرا اسناد معتبري ازهنر، فرهنگ وتاريخ را ارائه مي دهند. (پهلوان،1387 ص7)خداوند درقرآن درباره ي اهميت زنده نگه داشتن ياد اصحاب كهف چنين مي فرمايند »:وكَذلك أَعثَرْنا علَيهِم ليعلَموا أَنَّ وعد اللَّه حقٌّ و أَنَّ الساعةَ لاريب فيها إِذْ يتَنازعونَ بينَهم أَمرَهم فَقالُوا ابنُوا علَي هِم بنْياناً ربهم أَعلَم بِهِم قالَ الَّذينَ غَلَبوا علي أَمرِهم لَنَتَّخذَنَّ علَيهِم مسجِداً« )اين چنين مردم را متوجه حال آنها كرديم، تا بدانند كه وعده خداوند (درمورد رستاخيز) حق است و در پايان جهان و قيام قيامت شكّي نيست! درآن هنگام كه ميان خود درباره ي كارخويش نزاع داشتند، گروهي مي گفتند » :بنايي برآنان بسازيد (تا براي هميشه از نظر پنهان شوند ! واز آنها سخن نگوييد كه پروردگارشان از وضع آنها آگاه تر است«! ولي آن ها كه رازشان آگاهي يافتند) وآن را دليلي بر رستاخيزديدند) گفتند»: ما مسجدي دركنار (مدفن) آنها مي سازيم(تا خاطره آنان فراموش نشود (كاشاني، 1336 ،ج 5ص 323 )
يك موزه با مجموعه اي كه در خود اندوخته است بيش ازهرچيز مبين گذشته »دفاع مقدس« است.
آثار به جاي مانده از شهدا ،آثاري واجد ارزشهاي تاريخي و فرهنگي و وجود يك رابطه خويشاوندي و هويتي ما بين هر چيزي با دوره اي خاص از تاريخ يك ملّت يا تمدن كه به نوعي روايت گر كيفيت بخشي ازآن عهد،چگونگي زندگي، رويدادي خاص، نوعي تفكّر و در مجموع ، ساختارهاي تاريخي و فرهنگي و اجتماعي يك دوران برخوردار كرد.مصداق كلّيت هاي فوق در آثار و اشياء بر جاي مانده از ايام انقلاب ، ساليان دفاع مقدس و در رأس آن ميراث شهداء نيز قابل بحث و بررسي است.
در واقع هويت و شخصيت اين آثار مرهون وابستگي آنان به زماني است كه در آن ، مكاني ويژه براي فردي خاص، رويداي منحصر به فرد رخ داده است و آن مفهوم شهادت و يا عروج است . اين آثار با توجه به ارزش سندي خود و متّصل به اشخاص و مكان ها و لحظاتي كه بخش مهمي از تاريخ يك ملّت رقم زده اند داراي هويت گرديده ، از شكل» جنس « به يك» اثر« تبديل مي شود.
موزه ي شهداء مي تواند يكي ازگنجينه هاي ارزشمندي باشد تا به وسيله آن به تداوم و استمرار ياد و نام شهيدان پرداخت.

-3 -2-3 تقويت فعاليتهاي فرهنگي مساجد
مساجد از بدو تأسيس علاوه بر اين كه جايگاه عبادت و محل اداي فرائض ديني مسلمانان بود، به عنوان يك كانون فراگير، مركز تمام فعاليت هاي آموزشي، سياسي و اجتماعي آنان نيز به شمار مي آمد . اما هيچ يك از معابد موجود آن زمان ازچنين عملكردهايي برخوردارنبود .اسلام برحضورمسلمانان درمسجد و مشاركت در امور تأكيد فراواني دارد و آيات قرآن و احاديث منقول در دين بيانگر وجود رابطه بين حضور درمسجد و روحيه ايثارگري و شهادت طلبي و گرايش به ارزش هاي اسلامي است . هر امري كه خالص و درجهت رضايت و تقرّب به خداوند باشد ، نوعي عبادت و بندگي محسوب مي شود. اعتقاد به وحدانيت خداوند و نفي هرگونه شرك موجب تقرّب روح به خداوند است. به خاطر همين پيوستگي هاست كه مسجد محل سجده در برابر خدا - محراب خواهد داشت و فرد با سجده دربرابر عظمت الهي ، به جنگ با شياطين دروني و بيروني مي رود و مسجد ، مشهد خونين بهترين بندگان خدا مي شود. در مسجد ، تمام امور عبادي ، اعم از ، تعليم دروس قرآني ،و سياست گزاري ، تجهيز مجاهدان اسلا م ، سازماندهي و تدارك جنگ ، قضاوت ، و... برگزار مي شود .نماز كه از فرايض مسلمانان است ، به جماعت برگزار مي شود.لذا مسجد به وسعت يك مكتب جامع ، رسالت جهاني مي يابد و به مرتبه خانه خدا در روي زمين مي رسد ».ان بيوتي في الارض المساجد.« (ميزباني، 1380 ص 16 )اما نقش اساسي مسجد كه همان ساختن يك انسان ايثارگر و شهادت طلب است كه در طول هشت سال دفاع مقدس به خوبي ديده شده است و دشمنان به دنبال انزوا كشيدن اين پايگاه بزرگ اجتماعي مسلمانان هستند . طوري كه دكتر حيدر علي كرمن ، استاد اعظم فراماسونري در نشريه داخلي» محفل وحدت « به اهميت مسجد و اين سدي كه در برابر توطئه هاي آن هاست ، اشاره مي كند »:صداي اذان كه از رديف مسجد بلند مي شود مگر غير از صداي الصلوه است كه مي گويد من زنده ام و نمرده ام و نخواهم مرد ؛ اين بانگ تخدير كننده ي افكار و اذهان روشنفكران ، براي ما به منزله فريادي است كه روشنگري ما را به ياد آوري و اخطار مي كند«.(مباني فراماسونري، 1376 ص 196 )

-4-2-3زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا :
مهم ترين عامل در اشاعه و ترويج فرهنگ ايثار و شهادت ، توجه به اعتقادات مردم و پروراندن باورهاي ديني در آنهاست . اركان اصلي دين ما توحيد و معاد مي باشد و نبوت نيز براي نشان دادن راه تربيت آدمي براي شناخت خدا و رسيدن به مقصد و معاد است .روزعاشورا، روزحماسه، شجاعت،دلاوري،ابتلا و آزمايش بزرگ الهي، روز فداكاري وعزّت است.ازآن جايي كه امام حسين 7درقيام عاشورا توانست فرهنگ ايثار و شهادت طلبي را زنده كند و رنگ جاودانه زند كه تا قيامت ، هرآزادي خواهي با ياد حماسه عاشورا در خط خون و قيام وعزّت و اقتدار فرياد مي زند:
الْموت اولي منْ ركوبِ الْعارِ والْعار اولي منْ دخولِ النّارِ
مرگ ، بهتر از پذيرفتن ننگ است وشكست ظاهري ، بهتر از ورود در آتش است .اين فرهنگ نقش به سزايي بر روي جوانان ما دارد .چرا كه منطق امام 7زنده ماندن شريعت الهي است.ارزش و اعتباروعظمت شخصيت امام حسين 7و نهضت آن بزرگوار ،امروزه همه را تحت تأثير قرار داده ، به طوري كه بيشتر توجه ها و انديشه هاي حق طلبان و آزادي خواهان را ازهرمسلك و عقيدهاي به خود معطوف كرده تا آن جا كه مهاتما گاندي از رهبران آزاد انديش جهان در خصوص اهداف خود براي پيروزي كشورهندوستان مي گويد»: من زندگي امام حسين 7آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروزگردد،بايستي از سرمشق امام حسين 7پيروي كند« )هاشمي نژاد، 382:1386) هم چنين اقبال لاهوري استقلال و نجات پاكستان را مرهون قيام عاشورا دانسته است و دراين باره چنين سروده است:
رمز قرآن از حسين آموختيم ****** زآتش او شعله ها افروختيم
تا قيامت قطع استبداد كرد ****** موج خون او چمن ايجاد كرد
خون او تفسير اين اسرار كرد****** ملّت خوابيده را بيدار كرد
(بهشتي ، 1382 ص 33 )
علائلي از انديشمندان اهل تسنّن در خصوص امتيازات تشيع نسبت به تسنّن مي گويد : شيعه هر سال خاطره ي عاشورا را به منظورهاي تربيتي و ديني تجديد مي كند و اين زنده يادي است بسيار مهم و سازنده كه با نمايش جانبازي ها ي دلاوران كربلا،روح شهامت وفداكاري به انسان ها مي دهد وآنها را برضد قدرتهاي ستمگر بسيج مي كند ، از اين رو ما معتقديم كه فقط با آموزش و پيگيري نهضت حسين 7 است كه مي توانيم درراه مبارزه با استعمارگران غرب و شرق و حكومت هاي دست نشانده آنان موفّق گرديم(فرحي، 1386 ص 531 )

-4 عوامل انحطاط
به طوركلي هرزمينه و پديده اي كه بسترخود محوري و خودخواهي را گسترش دهد و توجه به فرديت انسان را گسترش دهد، درنقطه مقابل با فرهنگ ايثارو شهادت است.

-1-4 عدم ايمان به خدا
يكي از موانع ايثار، نداشتن ايمان به خدا است. كسي كه به جهان بيني مادي اعتقاد دارد و زندگي را فقط در همين دنيا مي داند، ايدئولوژي و رفتار خاص مطابق با جهان بيني بر مي گزيند.بديهي است كه جهان بيني مادي ، درس ايثار و از خود گذشتگي به انسان نداده و ايثاررا مساوي با جنون وديوانگي وانتحار مي داند. قرآن دقيقاً موضوع را بيان كرده است و ايمان نداشتن به خدا و عدم درك زندگي اخروي را سبب فرار ازجبهه و جنگ و سستي درمقاومت و پايداري مي داند و مي فرمايد:
يأَيهَا النَّبي حرِّضِ الْمؤْمنينَ علي الْقتَالِ إِن يكُن منكُم عشْرُونَ صبرُِونَ يغْلبواْ ماْئَتَين وإِن يكُن منكُم ماْئَةٌ يغْلبواْ أَلْفًا منَ الَّذينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهم قَوم لَّا يفْقَهونَ« اي پيامبر! مؤمنان را به جنگ(با دشمن) تشويق كن! هر گاه بيست نفر با استقامت از شما باشند ، بر دويست نفر غلبه مي كنند و اگر صد نفر باشند ، بر هزار نفر از كساني كه كافر شدند ، پيروز مي گردند چرا كه آنها گروهي هستند كه نمي فهمند. ( انفال/65 (
در جنگ ، جنگ جويان و رزمندگان هر اندازه آمادگي داشته باشند باز قبل از شروع به جنگ بايد آنها را از نظر روحي تقويت كرد، و اين در برنامه تمام ارتش هاي آگاه جهان گنجانيده شده است كه فرماندهان و افسران سپاه قبل از حركت به سوي ميدان جنگ و يا درميدان قبل از آغاز حمله با ذكر مطالب مناسبي روحيه جنگي آنان را تقويت مي كنند و از خطر شكست بر حذر مي دارند.منتها دامنه اين تشويق و تحريض در مكتب هاي مادي و مشابه آن محدود است ، ولي در مكتبهاي آسماني بسيار گسترده تر است ، توجه به فرمان پروردگار، و تأثير ايمان به خدا ، و يادآوري مقام شهداي راه حق ، فضيلت و پادا شهاي بي حسابي كه در انتظار آن ها است وافتخارها و مواهب معنوي كه درپيروزي بر دشمن در صحنه جهاد وجود دارد ، بهترين وسيله براي تشويق و تحريك روح سلحشوري و استقامت و پايمردي در سرباز ان مي باشد ، در جنگ هاي اسلامي گاهي تلاوت چند آيه از قرآن مجيد آن چنان سربازان مجاهد را آماده مي ساخت كه سر از پا نمي شناختند و يكپارچه عشق و شوروهيجان مي شدند.پس معلوم مي شود بي ايماني به خدا،روحيه ي ايثار را درانسان سست مي كند و برعكس ايمان به خدا، اين روحيه را درانسان پرورش مي دهد و براي همين است كه نخست ، دعوت به توحيد و ايمان به آخرت سر لوحهي دعوت انبياي الهي قرار مي گيرد .

2-4 تحريف واقعيتها و ارزشها:
تحريف، كنشي ارادي و آگاهانه براي منحرف كردن و كج كردن يك چيز از مسير ومجراي اصلي آن است. خداوند مي فرمايد»: و منَ النَّاسِ من يعبد اللَّه علي حرْف فَإِنْ أَصابه خَيرٌْ اطْمأَنَّ بِه و إِنْ أَصابتْه فتْنَةٌ انقَلَب علي وجهِه« )بعضي ازمردم خدا را تنها با زبان مي پرستند (و ايمان قلبيشان بسيار ضعيف است) همين كه (دنيا به آنها روكند ونفع و) خيري به آنان برسد،حالت اطمينان پيدا مي كنند اما اگر مصيبتي براي امتحان به آنها برسد ، دگرگون مي شوند(و به كفر رو مي آورند) ( حج/11)
زمخشري در تفسير اين آيه مي گويد»: يعني اينان خود را در گناه دين جاي دهند نه در وسط و قلب آن ؛ و اين مثل است كه بازگو مي كند اينان در دينشان همواره با نگراني واضطراب به سرمي برند نه درسكون و آرامش ؛ مثل كسي كه در كناره لشگر جاي مي گزيند تا اگر بوي پيروزي وغنيمت به مشامش خورد آرام گيرد وسكون يابد ودرغير اين صورت بگريزد.« ( زمخشري،1974 ،ج 146:3 )
حادثه كربلا كه نقطه اوج ايثار و شهادت است و براي مردم يك حادثه ي بزرگ اجتماعي است اين حادثه در تربيت ما ، در خلق و خوي ما اثر دارد ، حادثه اي است خود به خود ، بدون اينكه هيچ قدرتي مردم ما را مجبور كرده باشد ، لحظات بي شماري براي شنيدن و استماع قضاياي مربوط به آن صرف مي كنيم . اما در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد كرده ايم و اين تحريف ها در جهت پايين آوردن ومسخ كردن قضيه بوده است .از تحريفات لفظي مي توان به حادثه كربلا اشاره نمود كه ليلا در كاروان اهل بيت امام حسين حضور داشت و يا عروسي قاسم بن الحسن و كشته شدن هزاران نفر توسط حضرت ابولفضل و امام حسين و از تحريفات معنوي آن به اين صورت است كه اين حادثه يك حادثه استثنايي بود كه امام حسين فداي گناهان امت شد و قيام او كفّاره ي عمل بد ديگران قلمداد كردند تا گناهكاران ازعذاب بيمه شوند شبيه فلسفه اي كه مسيحيان در خصوص مصلوب شدن حضرت عيسي به آن اعتقاد دارند) مطهري، 1380 ،ج 1 ص68 )

-3-4 عجب
يكي از عوامل مهم انحطاط فرهنگ ايثار و شهادت، عجب است كه آثارمنفي زيادي در پي دارد.عجب، يكي از رذايل اخلاقي است كه انسان در خويش حالت بزرگي احساس ميكند.در آيات و روايات آمده كه هرگاه انسان از خودش خشنود گردد يا از عملش شادمان گردد يا به نعمتهاي وجودي و كمالات نفساني اش بنازد و ببالد، به دام عجب گرفتار آمده است.حضرت علي در نهج البلاغه خطاب به مالك اشتر چنين فرمود »: إِياك و الْإِعجاب بِنَفْسك و الثِّقَةَ بِما يعجِبك منْها و ح ب الْإِطْرَاء فَإِنَّ ذَلك منْ أَوثَقِ فُرَصِ الشَّيطَانِ في نَفْسه ليمحقَ ما يكُونُ منْ إِحسانِ الْمحسنينَ« ( نهج البلاغه،نامه (53زنهار از خودپسندي و زنهار از تكيه كردن به آنچه كه تو را به خودپسندي مي كشاند و زنهاراز شيفتگي به مدح و ستايش زيرا اينها ازمناسبترين فرصتهاي شيطان است تا نيكي نيكوكاران را بر باد دهد. خداوند در قرآن خودستايي را مذموم دانسته وآياتي كه درآنها به تعبير »كُلَّ مخْتالٍ فَخُور « اشاره شده است نيز در بردارنده ي مفهوم نكوهش وٍخودپسندي و خودستايي مي باشند. دامنه ي عجب گسترده است و افكار و گفتار و كردار شخص را در بر مي گيرد.عجب، ريشه و منشاء و اسبابي دارد كه عبارتند از: عدم شناخت خويش و جهل، عبادات،اعمال نيكو و صالح ، علم و دانايي، قدرت و زيبايي و...)

-4-4 تكبر
يكي ديگر از رذايل و ضد ارزشهاي اخلاقي كبر است و آن حالتي است از حالات نفساني كه انسان احساس ترفيع و بزرگي ، راحتي و تكيه و اعتماد بر خود مي كند.
خود را برتر از ديگران مي پندارد و ديگران را كوچك. امام صادق (ع) فرمود»: اَلْكبرُ أن تَغمص النّاس و تُسفِّه الحقَّ « (كليني، 1365 ج 2ص 215 ) (كبر آن است كه مردم را كوچك شمرده] و تحقير كني[ و حق را ناديده بگيري] و مورد توجه قرار ندهي ويا آنرا سفاهت و جهل تلقّي كني [) اين بيماري بر اثر خود بزرگ بيني و نيز به علّت ضعف نفس و احساس حقارت در آدمي ايجاد مي شود. همچنان كه امام صادق (ع) مي فرمايند »:ما منْ أَحد يتيه إِلَّا منْ ذلَّةٍ يجِدها في نَفْسه« )هيچ كس تكبر نمي ورزد مگر به خاطر ذلّتي كه در خود مي بيند).(مجلسي، 1404 ،ج 70 ص 225 ) لذا از كبر به عنوان بزرگ ترين خصلت رذيله و خبيثه نام مي برند كه از جمله بيماريهاي بسيارخطرناك روحي به شمارمي رود و اگردرمان نشود، منشاء پيدايش گناهان بزرگتر ديگر خواهد شد كه دنيا و آخرت انسان را به نابودي خواهد كشاند.
كبر داراي سه مرتبه است: تكبر برخداي متعال و اوامر الهي ، تكبر بر پيامبران و امامان ، تكبر بر مردم
-5-4 حس اسطوره سازي و قهرمان سازي خيالي(غلو)
»غُلُو« بروزن فعول، مصدرفعل»غلي يغلو«و به معناي افراط،ارتفاع ، بالا رفتن و تجاوز ازحد وحدود هر چيز مي باشد. لذا وقتي قيمت چيزي از حد معمول خود بالاتر مي رود ، به آن »غال« به معناي (گران) مي گويند. چنان كه درباره ي مايعات هر گاه به ، جوشش آيند و در حد خود نگنجند ،مي گويند:غَلَيان كرده است .بنابراين ،هرگاه اين كلمه در مورد معتقدات ديني و مذهبي به كار رود ، به اين معناست كه انسان چيزي را كه به آن اعتقاد دارد ، از حد خود بسيار فراتر برده است.
خدا در قرآن درباره ي مسيحيان كه پيامبر خود ، حضرت عيسي (ع) را از حد فراتر برده ، او را پسر خدا دانستند و قائل به خدايان سه گانه ؛ يعني پدر ، پسر و روح القدس شدند فرمود »: يأَهلَ الْكتَابِ لَا تَغْلُواْ فيِ دينكُم و لَا تَقُولُواْ علي اللَّه إِلَّا الْحق إِنَّما الْمسيح عيسي ابنُ مرْيم رسولُ اللَّه و كَلمتُه أَلْقَاها إِلي مرْيم وروح منْه فَامنُواْ بِاللَّه و رسله و لَا تَقُولُواْ ثَلَاثَةٌ انتَهواْ خَيرًْا لَّكُم إِنَّما اللَّه إِلَاه واحد سبحانَه أَن يكُونَ لَه ولَد لَّه ما فيِ السماوات و ما فيِ الْأَرضِ و كَفَي بِاللَّه وكيلًا ( نساء 171 )

پيامبر (ص) درباره پرهيز ازغلو در دين مي فرمايند»: اياكم والغلو في الدين ، فانّما هلك من كان قبلكم بالغلو في الدين« (بپرهيزيد ازغلو - زياده روي- دردين خود؛ زيرا آنان كه قبل ازشما بودند به علّت غلو دردين خود،نابود شدند) حنبل، بي تا، ج 1ص 215 )
يكي از احساساتي كه در انسان هست،عشق و دوست داشتن شديد فرد يا جمع بدون آلايش و بي نظر نفع پرستي .انسان به عشقي مطلق، پاك و مقدس نياز دارد ، اما وقتي كه مي بيند همه ي عشق ها، آلودگي، هوس و خودخواهي دارند، نياز او برآورده نمي شود . مي بيند كه آن طور كه مي خواهد نيست ، پس چه بايد بكند ؟ رب النّوع عشق مي سازد، يك احساس ، يك فكر، شخصيت و تجسم خارجي پيدا مي كند، مي شود يك بت ، يك رب النّوع و يك شبه خيالي . انسان احتياج دارد كه در طول تاريخ جامعه انساني ، كسي را ببيند كه در حد اعلي و مطلق ، فداكاري دارد، يعني، وقتي پاي نفع ديگران مي رسد و عشق و محبت و دوستي به جامعه و مردم و خودش و انسانيت مطرح مي شود ، ديگر خودش نباشد همه ي منافع و مصالح خود را زير پا بگذارد و خودش را به سادگي فداي ديگران كند، مي بيند كسي نيست اساطير مي سازد.اساطير عبارت است از تاريخ ، آن چنان كه بايد باشد ،اما نيست.اساطير، مجموعه اي است از نمونه هاي عالي احساس و تقدس.نمونه هاي عالي هر زيبايي اعم از مادي و معنوي در هر سرزميني وجود دارد.در هر يك از فرهنگ ها و مذهب ها ، نمونه ي انسانهايي كه منبع خير و بركت و محبت و عشق به ديگران هستند ، ساخته مي شود.انسان همواره براي جبران كمبودي كه در اين عالم احساس كرده دست به ساختن، خلق و دست به آفرينش زده ، اساطيري ساخته و با آنها تلخي زيستن در اين عالم تنگ و عبث را در خود تخفيف داده است.
اصولاً انسان براي زيستنش نياز به پرستش نمونه اعلي و متعالي و مطلق و پاك دارد ولو واقعيت هم نداشته باشد. اما نمونه هاي خيالي و اسطوره هاي تاريخي . آنها كه در حد اعلاي انسانيت ، تقدس و زيبايي هستند ، همواره موجب اصلاح و تلطيف روح مي شوند.امروزه با فيلم ،رمان وتئاتر اسطوره را به تصوير و قلم مي كشند .اگر فرهنگ و قهرمانان ايثار و شهادت از قابليت تبعيت و الگو دهي خارج شوند(هر چند بسيار مقدس متعالي) ، ديگر كاربردي براي تشنگان حقيقت نخواهند داشت. در بعضي از فيلم ها و يا داستان هايي كه درباره ي دفاع مقدس ساخته مي شود،اين قضيه كاملاً به چشم مي خورد كه يكي دو نفر ازرزمندگان با ده ها و بلكه صدها نفر از بعثيان درگير مي شوند و بدون كوچكترين آسيبي ، همه ي آنها را از بين مي برند ! اين صحنه هرچند جالب ، مهيج و جذّاب است ، به سبب غير واقعي بودن ممكن است ما را دچار اشتباه خود بزرگ بيني و دل زدگي كند تا آنجا كه كليه ي رشادت ها و ايثارگري هاي واقعي آن عزيزان ممكن است زير پرده ي ابهام قرار گيرد و در نهايت اعتماد ما را از آن ها سلب نمايد( احمدي، 1387 ص 58 )
حاصل سخن آن كه :مهم ترين عوامل انحطاط فرهنگ ايثار و شهادت ،آسيب هاي اعتقادي و فرهنگي و اقتصادي است .دنيا محوري و بي ايماني به خدا و آخرت موجب تزلزل پايه هاي ايثار مي شود .بنابراين وظيفه ي همگان است ، تا با تأسي از اولياي الهي بنيان هاي ايمان به خدا و روز قيامت را در وجود خود مستحكم تر نمايند. با توجه به اين كه در ملل ديگر براي ايثارگران و قربانيان جنگي و بازماندگان آنان ارزش خاصي قايل هستند در كشور ما نيز لازم است تا به امور ايثارگران توجه منطقي صورت پذيرد البته ضروري است مروجان فرهنگ ايثار و شهادت خود مرد عمل باشند و از غلو بپرهيزند،كه پيامدهاي سويي به دنبال خواهد داشت.ونيز به روز كردن برنامه هاي فرهنگي مراكز علمي و ديني براي آشنايي هر چه بيشتر نسل سوم انقلاب با فرهنگ ايثار و شهادت از اموري است كه بايد سرلوحه موضوعات فرهنگي جامعه قرار گيرد.
منابع
- قرآن مجيد (ترجمه محمد مهدي فولادوند).
- نهج البلاغه ،ترجمه ي محمد دشتي ، 1381 ش ، انتشارات لاهيجي ، قم.
- ابن منظور، محمدبن مكرّم ، 1414 ق ، لسان العرب ، چاپ سوم ، دارالصادر، بيروت.
- ابوالفتوح رازي ، حسين بن علي ، 1408 ق ، روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن ، انتشارات بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي.
- انوري، حسن ، 1381 ،فرهنگ بزرگ سخن ،نشر سخن ،تهران.
- باقري،خسرو، 1368، نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، دفتر اموركمك آموزشي و كتابخانه ها ، تهران.
- بهشتي ، ابوالفضل ، 1382 ، فلسفه و عوامل جاودانگي نهضت عاشورا، بوستان كتاب ،قم.
- پهلوان ، محمدرضا ، 1387 ، موزه هاي استان خراسان رضوي ، مشهد.
- تبريزي، محمدحسين بن خلف،1362،برهان قاطع،به اهتمام محمد معين ،انتشارات اميركبير ، تهران.
- الحسيني الزبيدي ،سيدمحمد مرتضي،1385،تاج العروس،داراحياءالتراث العربي ، بيروت.
- حنبل ، احمد، بي تا ،مسند، دارالفكر ، بيروت.
- خميني، روح الله ، 1368 ، تحريرالوسيله، مترجم علي اسلامي ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
- دانشگاه اصفهان، 1387 ، مجموعه مقالات همايش ملي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت آسيب شناسي ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، فريبااحمدي :، انتشارات دانشگاه.
- دانشگاه مازندران، 1386،مجموعه مقالات همايش ملي ايثار و شهادت ، آسيب ها و عوامل ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در اسلام،سيد علي اكبر ربيع نتاج انتشارات دانشگاه.
- دشتي،محمود، 1376 ، انگيزه هاي قيام عاشورا ، موسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين ، قم.
- دهخدا،علي اكبر، 1352 ، لغت نامه، زير نظر محمدحسين معين وجعفر شهيدي، انتشارات دانشگاه تهران.
- راغب اصفهاني، حسين بن محمد ، 1375 ش، مفردات في غريب القرآن ، ترجمه خسروي حسيني، انتشارات مرتضوي ، تهران ، چاپ سوم.
- زمخشري ، جارالله ، 1974 ، الكشّاف، دارالكتاب العربي ، بيروت.
- سيوطي،جلال الدين، 1404 ق ، الدرالمنثور في تفسير المأثور، انتشارات كتاب خانه آيت الله مرعشي نجفي ، قم.
- صفري فروشاني،نعمت الله،1378،غاليان؛كاوشي درجريان ها وبرآيندها، آستان قدس رضوي ، مشهد.
- صفوي، امان الله ،» 1370كليات روش ها و فنون تدريس« نشر معاصر ، تهران.
- طريحي ، فخرالدين ، 1367،مجمع البحرين ، انتشارات الثقافيه الاسلاميه،بي جا.
- فارسي، جلال الدين، 1374 ، فرهنگ واژه هاي انقلاب اسلامي، بنياد فرهنگي امام رضا 7مشهد، چاپ اول.
- فرحي ،سيد علي، 1386،بررسي و تحقيق پيرامون نهضت حسيني ،دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران ، چاپ پنجم.
- كاشاني،ملّا فتح الله،1336ش،تفسيرمنهج الصادقين في الزام المخالفين، انتشارات كتاب فروشي محمدحسن علمي، تهران .
- كرماني، طوبي، 1381، شه يد و شهادت ، موسسه فرهنگ ي دانش و اند يشه ي معاصر.
- كليني ، محمد بن يعقوب، 1365 ش، الكافي، دار الكتب الإسلاميه تهران.
- مباني فراماسونري ، گروه تحقيقات علمي، 1376 ، ترجمه جعفر سعيدي ، مركز اسناد انقلاب اسلامي ، تهران.
- مجلسي،محمد تقي ، بحا رالانوار ، 1404 ق ، موسسه صفا ، بيروت .
- مشيري،فرشيد، 1369، فرهنگ زبان فارسي (الفبايي، قياسي)، انتشارات سروش ، تهران.
- مصطفوي،حسن، 1360 ش ، التحقيق في كلمات القرآن الكريم ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب. مطهري، مرتضي، 1380 ،حماسه حسيني ،انتشارات صدرا ، تهران ،چاپ سي و ششم.
- ميزباني، مهنازوهمكاران، 1380 ،نقش مساجد و دانشگاه ها در پيروزي انقلاب اسلامي.
- هاشمي نژاد،عبد الكريم، 1386، درسي كه حسين به انسان ها آموخت، نشر شاهد ، چاپ پنجم.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:40 PM نظرات 0

با اشغال سفارت آمريكا در ايران توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در 13 آبان 1358، به حيثيت جهاني آمريكا ضربه شديد و بي‌سابقه‌اي وارد آمد و به ورشكستگي و كناره‌گيري جناح ليبرالي انجاميد كه توانسته بود اهرم‌هاي دستگاههاي دولتي نظام نوپاي برخاسته از انقلاب را به دست گيرد. خشم آمريكا از تسخير سفارتخانه نبود، بلكه بيشتر به خاطر پيامدهاي بين‌المللي و سياسي آن – به تغيير امام خميني انقلاب دوم – بود...

طرح موضوع
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي‌و سرنگوني سلطنت پهلوي، آمريكا بزرگترين و معتمدين پايگاه خود را در منطقه كه رژيم شاه بود از دست داد از اين رو از همان روزهاي نخستين پيروزي انقلاب در پي نفوذ و تضعيف نظام نوپاي جمهوري اسلامي‌براي تأمين منافع نامشروع خويش برآمد. سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه با ابزارهايي نظير تأسيس حزب و گروه يا حمايت از احزاب و سازمانهاي موجود و يا با نفوذ در دولت موقت و جاسوسي از طريق سفارتخانه‌ها، دامن زدن به تنش‌هاي مذهبي و قومي، تجزيه‌طلبي و براندازي مسلحانه، ترور رهبران، شورش و آشوب، تلاش گسترده‌اي نمودند تا طعم شيرين پيروزي را در كام ملت تلخ نمايند. از اين رو طرح‌ها و توطئه در شيوه‌هاي متفاوت براي سرنگوني حكومت در انداخته شد طرح‌هايي كه اگر تدبير رهبري و پشتيباني بي‌دريغ مردم نبود هر يك به تنهايي براي از بين بردن كامل نظام كافي بود.
طرح كودتاي نوژه از جمله تلاشهايي بود كه سازمان سيا، رژيم بعثي عراق، كشورهاي حاشيه جنوبي خليج‌فارس و تعدادي از نظاميان مخالف انقلاب اسلامي‌به طور مشترك آن را طراحي كردند. انجام كودتا به دستور آمريكا در برنامه شاهپور بختيار آخرين نخست‌وزير رژيم پهلوي قرار گرفت و تدارك كودتا به اهداف و زمان مشخص در دستور كار بني‌عامري، رهبر شاخه نظامي‌قرار گرفت و سازمان نقاب براي مطالعه در خصوص بررسي راههاي موفقيت كودتا در ستاد بختيار تشكيل شد. مثلث رياست اين سازمان به اين صورت شكل گرفت كه شاخه نظامي‌به رهبري بني‌عامري، شاخه سياسي به رهبري قادسي و تداركات به رهبري منوچهر قرباني‌فر بود. اكثر اعضاي شاخه سياسي، اعضاي حزب ايران و هواداران بختيار بودند مهمترين وظيفه اين شاخه هموار كردن زمينه عمليات نظامي‌و نيز به دست گرفتن قدرت سياسي پس از كودتا بود. افراد اين شاخه به نظام مشروطه سلطنتي وفادار بودند آنان همزمان با انجام اقدامات سياسي عليه نظام در صدد برآمدند براي كسب مشروعيت سياسي، برخي رجال ملي و مذهبي را نيز با خود موافق سازند.
شاخه نظامي‌كه عبارت بودند از تعدادي از امراي اخراجي ارتش و عده‌اي بازنشسته و معدودي شاغل، ابتدا با سر دادن شعارهاي ناسيوناليستي و تبليغ اين هشدار كه ايران با قدرت‌يابي روحانيون به تدريج به يك كشور عربي تبديل مي‌شود سعي در جذب نيرو داشت شاخه نظامي‌پس از تلاشهاي فراوان موفق شد شصت خلبان و پانصد تن از افراد فني و نظامي‌را براي شركت در عمليات جذب كند. اين شاخه به سران خود قول داده بود پرواز بيش از سي هواپيما را تضمين كند. مهمترين پايگاه هوايي كه كودتاچيان در آن حضور داشتند پايگاه سوم هوايي شهيد نوژه در همدان بود كه به همين دليل از اين كودتا به كودتاي نوژه ياد مي‌شود. شاخه تداركات نيز وظيفه تهيه پول، اسلحه، خانه، ماشين و ديگر لوازم مورد نياز براي يك كودتاي موفق را برعهده داشت. پول از جانب كشورهاي آمريكا، انگليس و عراق در اختيار ستاد كودتا مستقر در پاريس قرار مي‌گرفت و سپس از طريق اين ستاد به داخل كشور فرستاده مي‌شد. 
يكي از اقدامات مهم كودتاچيان تلاش جهت جلب حمايت تعدادي از روحانيون كه در ارتش آن آيت‌الله شريعتمداري قرار داشته بود. گرفتن تأييد از آيت‌الله شريعتمداري در انجام كودتا به اين خاطر بود كه سران كودتا، روحيه افراد را براي انجام عمليات تقويت كنند. كودتاگران كه مقر آن پايگاه هوايي نوژه بود، اهدافي را به عنوان نقاط حساس و كليدي براي بمباران و تصرف انتخاب كردند تا ضربه غافلگيرانه وارد كرده و توان مقابله گرفته شود. بنابر اين مهمترين اين اهداف، بمباران منزل حضرت امام (ره) در جماران بود كه بايد بوسيله سه هواپيما با بهترين خلبانها انجام مي‌شد. زيرا در نظر آنها از بين بردن امام به معناي پايان عمر جمهوري اسلامي‌بود. مرحله دوم عمليات پس از پايان يافتن بمبارانهاي هوايي با عمليات نيروي زميني آغاز مي‌شد كه در آن تصرف برخي نقاط حساس نظير راديو و تلويزيون، زندان اوين، فرودگاه مهرآباد، ستاد ارتش و برخي پادگانها بود. 
هدف كودتاگران برانداختن رژيم جمهوري اسلامي‌و روي كار آوردن يك دولت صد در صد نظامي‌با نخست‌وزيري ظاهري شاهپور بختيار به مدت دو سال بود و پس از طي دو سال با برگزاري انتخاب نوع حكومت جمهوري دموكراتيك و يا رژيم سلطنتي – معلوم مي‌گرديد. اما كودتا قبل از انجام هر گونه عمليات كشف و توسط نيروهاي جمهوري اسلامي‌خنثي شد. رهبران سر شاخه مقداري و بسياري از اعضاء دستگير و محاكمه شدند اين پژوهش در صدد است درباره كم و كيف اين كودتا، ماهيت مجريان و حاميان آنها و علل و عوامل كشف كودتا بپردازد.   
برنامه ريزي كودتاي نوژه از سوي آمريكا
با پيروزي انقلاب اسلامي‌در 22 بهمن 1357، هر چند رژيم پهلوي سرنگون شد و نظام جمهوري اسلامي‌استقرار يافت اما سلسله جنبان حقيقي شاه در ايران پايان نيافت و آمريكا در پي آن بر آمد تا آنجا كه ممكن است منافع خود را در ايران باز يابد.[1]
انقلاب اسلامي‌در نقطه‌اي كه سياست پردازان بين‌المللي، ايران را جزيره ثبات مي‌پنداشتند به پيروزي رسيد. تا آن زمان ژئوپلتيك جهان چنان بود كه ايران به عنوان يكي از حساسترين نقاط استراتژيك جهان به طور سنتي در حوزه نفوذ غرب و به ويژه آمريكا قرار داشت و نقش ايران در تأمين نفت و تضمين امنيت خليج فارس به عنوان انبار نفت جهان غرب غير قابل انكار بود از نظر تئوريسين‌هاي غربيف با تغيير رژيم ايران، تناسب نيروها به سود شوروي تغيير يافت اما فرانسوا ميتران رهبر كل حزب سوسياليست فرانسه به عنوان يكي از رهبران ايدئولوژيك دنياي غرب توجه همه را به پديده‌اي نو معطوف كرد. وي بلوك غرب و شرق را تواماً متوجه خطر اساسي و تعيين كننده‌اي ساخت كه تاكنون از ارزيابي آن غفلت شده بود.[2] او دو روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌ايران هشدار داد انقلاب هايي از اين نوع در كشورهاي همسايه نيز روي خواهد داد و انقلاب ايران مي‌تواند رژيم‌هاي مرتجع منطقه را زير و رو كند.[3] ميتران انقلاب ايران را يك رستاخيز مذهبي و نه يك انقلاب سياسي صرف مي‌ديد كه امواج آن پژواك جهاني خواهد يافت. 
  حوادث بعدي نشان داد كه انقلاب اسلامي‌ايران با ساير انقلاب‌هاي جهان مانند كوبا و ويتنام تفاوت ماهوي دارد. اين انقلاب تنها يك انقلاب سياسي اجتماعي نبود، بلكه بالاتر از آن يك انقلاب مكتبي بود كه همين ويژگي آن را فراتر از انقلاب‌هاي سياسي اجتماعي ديگر و به سومين منادي يك رستاخيز تمدن ساز بعد از انقلاب فرانسه و روسيه تبديل كرد.[4] به دليل احساس خطر از همين مسأله، استكبار جهاني خود را با وظيفه تازه‌اي در خليج فارس رو به رو ديد. تئوريسين‌هاي واشنگتن كه در تحليل‌هاي سنتي خود اولويت‌هاي استراتژيك را در مسأله انقلاب ايران بر محور ژئوپلتيك – نفت ارزيابي مي‌كردند، اكون اولويت جددي را نيز به تحليل خود افزودند؛ جلوگيري از موج راديكاليسم اسلامي. از آنجا كه با افشاي شاه و اطرافيان وي پرده از چهره آمريكا تا حدودي كنار رفته بود و امكان آن نبود كه آمريكا بتواند با همان روشهاي سابق قدم پيش بگذارد و پيروزي سريع انقلاب نيز باعث شده بود كه كشورهاي ذي نفوذ نتوانند در ايران بعد از انقلاب به طرح نقشه‌اي كه كاملاً با منافع‌شان سازگار باشد بپردازند، لذا تصميم گرفتند تا مدتي كوتاه سكوت نسبي اختيار كرده و در سايه اين سكوت، در خفا با بررسي اوضاع دست به اقداماتي عليه جمهوري اسلامي‌بزنند.[5] 
براي آمريكا مهم نبود كه نام رژيم حاكم بر ايران چه باشد و با شخص حاكم باشد. بلكه آنچه براي آمريكا اهميت داشت محتواي رژيم بود. آن چه براي آمريكا اهميت داشت اين بود كه رژيم ايران متكي و وابسته به او باشد تا بتواند منافع و مطامع خود را تأمين كند. بدين جهت وقتي تمام تلاش‌هايش براي ماندن شاه ره به جايي نبرد، تلاش خود را براي روي كار آوردن حكومتي وابستهف بدون شاه و آرم شاهنشاهي آغاز كرد.[6] بنابر اين با مشاهده افرادي در رأس امور ايران كه از قبل از پيروزي انقلاب آنها را مي‌شناخت و از موضع محتاطانه آنها اطلاع داشت، تغيير رويه داد و ترجيح داد با ايجاد روابط سياسي، سلطه دوباره‌اش را در ايران باز ستاند. با اشغال سفارت آمريكا در ايران توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در 13 آبان 1358، به حيثيت جهاني آمريكا ضربه شديد و بي‌سابقه‌اي وارد آمد و به ورشكستگي و كناره‌گيري جناح ليبرالي انجاميد كه توانسته بود اهرم‌هاي دستگاههاي دولتي نظام نوپاي برخاسته از انقلاب را به دست گيرد. خشم آمريكا از تسخير سفارتخانه نبود، بلكه بيشتر به خاطر پيامدهاي بين‌المللي و سياسي آن – به تغيير امام خميني انقلاب دوم – بود. آمريكا مدتها بود كه به اعضاي دست اندركار دولت موقت و گرايشهاي فكري غربگرايانه آنان اميد جدي بسته بود.[7] و دولت موقت را اهرم ليبرالي مي‌دانست كه امواج انقلاب را مهار خواهد كرد و به تدريج ايران را به حوضه نفوذ آمريكا باز خواهد گرداند. تسخير لانه جاسوسي و گروگان گيري اعضاي سفارت، آمريكا را به تكاپو انداخت تا به چاره‌جويي حادثه بپردازد. ابتداً آخرين شانس مسالمت را امتحان كرد و به اصطلاح در باغ سبز نشان داد بنابر اين رئيس جمهور موقت آمريكا نامه‌اي براي امام نوشت.[8] اما همزمان با آن مشغول مذاكراتپنهاني با ابوالحسن بني‌صدر و صادق قطب‌زاده شد. آمريكا قصد داشت كه گشايش روابط محرمانه خود با امام خميني را دستاويز طرحهاي آينده خود قرار دهد. اما امام با انتشار آن نامه رسوايي بزرگي را برايشان رقم زد و نقشه‌شان برملا شد.[9] بدين ترتيب ايالات متحده، هر گونه اميد به سازش با انقلاب اسلامي‌ايران را از دست داد و توجه به كودتا و گشايش جبهه تجاوز خارجي به نفع توطئه داخلي در دستور كار قرار گرفت. عمليات‌هاي نظامي‌بر ضد جمهوري اسلامي‌به دو بخش تقسيم مي‌شد: بخش اول، عمليات نجات بود كه به ماجراي طبس معروف شد بهانه اين عمليات نجات گروگانها بود، ولي علت واقعي برگرداندن حيثيت جهاني آمريكا بود كه با اشغال سفارت شد و ايران لكه‌دار شده بود. آمريكا براي تجاوز به ايران به همكاري كشورهاي مرتجع منطقه و عوامل داخلي خود در ايران پشت گرم بود كه در رأس آنها بني‌صدر و قطب‌زاده قرار داشتند. اما اين كودتا به امر الهي با وقوع طوفان شن در صحراي طبس به شكست انجاميد.[10]
بخش دوم: تجاوز نظامي‌به ايران بود اما تجربه شكست در ويتنام و پيامدهاي بحران زاي آن در بعد داخلي و منطقه‌اي به آمريكا آموخت كه مداخله مستقيم نظامي‌گسترده، فاجعه‌آميز خواهد بود. لذا صدام حسين رئيس جمهور وقت عراق را به نيابت خود براي انجام طرح تجاوز گسترده نظامي‌مأمور كرد. همزمان با تجاوز طبس، سازمان جاسوسي آمريكا (CIA) از طريق ستاد شاپور بختيار در پاريس در تدارك طرح كودتا بود. پيش از تصويب كودتا در ستاد بختيار كه محل تلاقي طرح ها و نظرات طيف سلطنت‌طلبان، آمريكا، دولتهاي غربي مختلف انقلاب و كشورهاي مرتجع عرب (مصر، عربستان، عراق) بود. دو طرح براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي‌در دستور كار قرار گرفت. اول اتئلاف ارتجاع دموكراتيك (مصر) و سنتي (شيوخ خليج فارس) و چپ نما (عراق) در جهان عرب و تبديل رژيم صدام به بازوي نظامي‌آن براي حمله به غرب و جنوب ايران و اعلام ايران آزاد به رهبري شاهپور بختيار بود. دوم ائتلاف چهره‌هاي سياسي (جبهه ملي) و مذهبي (برخي روحانيون سازش كار) و نظامي‌(از ملي‌گرا تا شاه‌پرست) جهت تدارك كودتا بود.[11] تحليل ستاد بختيار از وضع آسيب‌پذير نظام جمهوري اسلامي‌در آن برهه زماني، همه آنها را به اين نتيجه سوق داد كه تمام تلاش خود را صرف انجام كودتا در ايران كنند.
پس از شكست كودتاي طبس و متعاقب ملاقات سفراي انگلستان و ايالات متحده در پاريس با بختيار براي انجام كودتا، ضرب‌الاجل آن تعيين گرديد. لازم به ذكر است در تصويب اولويت كودتا نظرات نمايندگان اطلاعاتي سيماي آمريكا موساد اسرائيل و استخبارات عراق نقش مهمي‌داشت. آمريكا به كودتا – كه بعدها به كودتاي نوژه معروف شد – اميد زيادي بسته بود و آن را ضربه نهايي و قطعي بر پيكر نوپاي جمهوري اسلامي‌مي‌دانست. به همين جهت اهميت آن بيش از تجاوز نظامي‌عراق به ايران ارزيابي شد و در اولويت قرار گرفت.[12] با تمام برنامه‌ريزيها و بسيج امكانات، كودتاي نوژه بيست و چهار ساعت قبل از انجام آن در 18 تير ماه 1359 توسط يكي از خلبانان شركت كننده در كودتا لو رفت و قب لاز انجام هر گونه حركتي از طرف كودتاچيان، خنثي شد. بنياد هرينج كه يكي از جناح‌هاي بسيار قدرتمند شوراي روابط خارجي آمريكا است، پس از خنثي شدن چندين كودتاي ديگر در ايران به اين نتيجه رسيد كه انقلاب ايران خود را مستحكم كرده و مخالفين را در هم كوبيده، تا حدي كه يك انقلاب با كودتا در ايران در آينده نزديك غير ممكن مي‌باشد. در چنين شرايطي بود كه استراتژي شولتز تحت عنوان استراتژي نوين توطئه پي‌ريزي شد كه به معني يورش همه جانبه، پيوسته و زنجيره‌اي به نظام اسلامي‌در همه ابعاد نظامي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي و با بسيج همه نيروهاي بين‌المللي ذينفع در بلوك شرق و غرب و با بهره‌گيري از همه امكانات مي‌باشد. اين استراتژي حتي با فروپاشي بلوك شرق تا هم اكنون ادامه دارد.

پي‌نوشت‌ها:
[1] -دانشجويان مسلمان پيرو خط امام،اسنادلانه جاسوسي شماره 16(دخالت‌هاي آمريكا در ايران) صص 1 و 2. [2] - كودتاي نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، چاپ چهارم، تهران 1384، صص 19- 23.
[3] - روزنامه اطلاعات، 24 بهمن 1357.
[4] - كودتاي نوژه، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 26.
[5] - دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، اسناد لانه جاسوسي، شماره 16، صص 2 و 3.
[6] - خاطرات محمد محمدي ري شهري، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ج1؛ تهران 1383، صص 109 و 110.
[7] - كودتاي نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 81.
[8] - غائله چهاردهم اسفند 1359، دادگستري جمهوري اسلامي‌ايران، ص 371.
[9] - كودتاي نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ص 83.
[10] - بحران هاميلتون، جردن؛ ترجمه محمود مشرقي، انتشارات هفته تهران، 1362، ص 257.
[11] - كودتاي نوژه، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، صص 150- 157.
[12] - مجله الكترونيك تاريخ معاصر ايران؛ كودتاي نوژه حادثه‌اي كه در 18 تير خنثي شد.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:38 PM نظرات 0

• در تاريخ‌نگاري جنگ، چشم‌اندازهاست كه راهنماي بحث تاريخ‌نگاري است. چشم‌انداز اينجا به معناي نوعي ترسيم افق است. يعني ما مي‌خواهيم، معنابخشي بكنيم و يك افق و آينده‌اي را ترسيم كنيم كه در واقع با اين نوع نگاه به تاريخ جنگ است، مي‌شود چالشها را در درونش بررسي كرد.
• در بحث تاريخ نگاري بايد بين واقعه و تاريخ ‌واقعه تفاوت قائل شويم. وقتي از تاريخ واقعه‌اي صحبت مي‌كنيم، خود آن واقعه با آنچه كه درباره‌ اش صحبت مي‌شود، متفاوتند.
• امروز نقد و بررسي پرسشهاي جنگ، جزء واقعه‌ي جنگ نيست، ولي جزء تاريخ جنگ شده است. در صورتي كه آنروزي كه اين واقعه داشت تحقق پيدا مي‌كرد، مفاهيمي به نام نقد و بررسي جنگ وجود نداشت.
• تاريخ هر واقعه‌اي از ذهن و شخصيت مورخ عبور مي‌كند. پس ما هر متن تاريخي كه ملاحظه مي‌كنيم مي‌توانيم پرسش كنيم كه مورخ به اين موضوع چگونه نگاه كرده است؟ پس بين موضوع يا خود آن واقعه و نگاهي كه به آن واقعه مي‌شود، تفاوت قائل مي‌شويم. اين نكته‌ي اصلي است كه من فكر مي‌كنم بحث بسيار مهمي است. لذا وقتي ما مي‌آييم سراغ مورخ يا تاريخ‌نگار، در مورد آن مورخ و كاري كه انجام داده بايد به اين مسأله توجه كنيم كه رويكرد مورخ به موضوع تاريخي و آن واقعه‌ي تاريخي چيست؟
• نكته‌ي بعدي كه باز مناسبت دارد با همين نگاه مورخ به مسأله، متدولوژي و روش است. هر نوع نگاه، متدولوژي خاص خودش را دارد. كسي كه ارزشي و فرهنگي به جنگ ايران و عراق نگاه مي‌كند، متدولوژي‌اش با كسي كه نظامي مي‌خواهد نگاه كند، فرق دارد.
• ما وقتي كه از جنگ ايران و عراق صحبت مي‌كنيم در واقع از جريانهاي ممتد و رويدادهاي ممتد بحث مي‌كنيم. واقعه‌اي كه در يك روزي شروع شد براثر يك سلسله عوامل و اختلافات تاريخي و ... كه اينها هيچ كدام در يك روز زائيده نشده و با پايان جنگ نيز تمام نشد. پس ما با يك مسأله‌ي زنده، با يك روند، با يك پويايي حادثه روبرو هستيم.
• چالشهايي پژوهش دفاع مقدس در درون همين بحثهاي رويكردي، متدولوژي و نوع نگاه است كه بروز مي‌كند.
• اگرچه كه در تعريف جنگ مي‌گويند: يك ستيز و درگيري سازمان‌دهي شده و خشونت با هدف كشتار ولي در دسته‌بندي مي‌گويند: جنگ يك پديده‌ي اجتماعي است كه صورت نظامي پيدا كرده است.
• آنهايي كه جنگ را درچهارچوب شخصيت امام (ره) و شخصيت صدام بحث مي‌كنند همچون غربي‌ها؛ اينها ناظر بر رويكردهاي روان‌شناختي از جنگ است. يعني براساس دو شخصيت جنگ را تعريف مي‌كنند.
• جنگ ما قابليت همه نوع پرداخت را دارد. مي توان با يك نگاه كلي، سه رويكرد را دسته‌بندي كرد:
 رويكرد سياسي كه همين مباحث انتقادي از جنگ است و مباني اين رويكرد، در چهارچوب نظريه‌ي پيوستگي جنگ و سياست، قابل تعريف است.
 رويكرد دوم، رويكرد جامعه‌شناختي به جنگ است. جنگ بعد از انقلاب اتفاق افتاد، بنابراين مردم ما را به سمت يك رويكرد اين چنيني هدايت ‌كرد.
 يك رويكرد ديگر، رويكرد تاريخي _ توصيفي است كه تقريباً رويكرد غالب در مركز تحقيقات جنگ سپاه است و ارتش هم با همين رويكرد نگاه مي‌كند.
 يك سطح بالاتر از اين، رويكرد نظامي _ استراتژيك است كه متأسفانه هنوز ما در كشور وارد اين بحث نشده‌ايم.
• من اين نگراني را دارم كه وقتي ما مي‌آييم رويكرد فرهنگي _ ارزشي را به يك رويكرد غالب در نگاه به جنگ تبديل مي‌كنيم، به نوعي نظرمان معطوف به الگوسازي است. اين اجتناب‌ناپذير است لكن اگر ما برويم به سمت الگوسازي، اين خطر هست كه يك نوع تسلّب در نگاه به مسأله را براي ما بوجود مي‌آورد. يعني همان منقبض شدن. يعني جنگ مي‌شود يك قطعه‌ي بهشتي، يك قطعه‌ي فرازميني مالِ يك عده‌ي خاص و مالِ يك دوره‌ي خاص.
• اگر يك روزي در جنگ پديده‌اي خلق مي‌شود به نام ايثار، به نام شهادت، به نام بسيجي و اگر ما امروز نداريم، بايد ريشه‌اش را ببينيم. همانگونه كه اگر يك روز داشتيم، بايد ببينيم دلائلش چه بود؟ اگر اين كار را بكنيم، گذشته به حال اتصال پيدا مي‌كند و حال به آينده.
• بسياري ازتحولات سياسي اجتماعي دهه‌ي اول انقلاب، منشأش نحوه وقوع و آغاز جنگ است و منشأ بسياري از تحولات دهه دوم انقلاب نحوه‌ي پايان جنگ است.
• در بحث اسلام در مورد جنگ چيزي فراتر از جهاد يا دفاع را كار نكرده ايم. جهاد و دفاع پشتوانه‌ي دفاع در برابر متجاوز خواهد بود ولي در دوران غيبت ما نمي‌دانيم كه وقتي تجاور را دفاع كرديم، توسعه‌ي جنگ چه خواهد شد؟ آن چيزي كه ما بعد از فتح خرمشهر گرفتار شديم علتش اين بود چون مباني نظري‌اش در حوزه‌ي تفكر ديني نبود.
• آن چيزي كه موضوع قصص و تاريخ انبياء و الگويي براي جوامع انساني هست، يك امر حقيقي است براي تمام زمانها و مكانها. مثل حادثه‌ي عاشورا كه مي‌گوييم كلٌ يومٍ عاشورا كلُ ارضٍ كربلا
• اگر بخواهيم در حوزه‌ي تاريخ‌نگاري جنگ، كار اساسي و بنيادي بكنيم كه هم وزن تاريخي بودن خود جنگ باشد و ماندگار شود بايد به چند پرسش و پاسخ به اين پرسشها، بپردازيم.
 پرسش اول: آيا اساساً جنگ تاريخي شده است؟ وقتي ما مي‌خواهيم تاريخ جنگ ايران را بررسي كنيم آيا با يك واقعه‌ي تاريخي روبرو هستيم؟
 جواب: ما زماني مي‌توانيم بگوييم كه جنگ تاريخي شده كه قادر به فاصله گرفتن از جنگ و ديدن كليت آن و نقدش باشيم در حالي كه من معتقدم چون ما هنوز در درون اين حادثه هستيم، قادر به ديدن كليت اين تاريخ و نقدش نيستيم. پس به اين اعتبار ما به نوعي با پديده‌اي روبرو هستيم كه تاريخي نشده. يعني جنگ ايران و عراق هنوز تبديل به يك پديده‌ي تاريخي تبديل نشده است.
 پرسش دوم: اساساً موضوع و هدف تاريخ‌نگاري جنگ چيست؟ پاسخ به اين پرسش، به نوعي ترسيم چشم‌انداز است.
 اين پرسش را ما نمي‌توانيم جواب دهيم تا زماني كه به يك پرسش ديگري جواب دهيم آن هم اين است كه ما اساساً بعد از جنگ ايران و عراق، با اين جنگ مي‌خواهيم چه‌كار كنيم؟
• ما حداقل دو _ سه سال بعد از اتمام جنگ غفلت كرديم و اصلاً جنگ را فراموش كرديم!  بعد دو باره برگشتيم سراغ اين موضوع. يعني بعد از اتمام جنگ تا توجه مجدد به آن يك دوران فترتي وجود دارد.
• اساساً تاريخ‌نگاري، به معني توليد دانش و توليد معرفت، جاي خودش را دارد ولي معرفت بما هو معرفت نيست.
• جنگ هدفش براندازي نظام برآمده از يك انقلاب ديني و مردمي بود. بنابراين سامانه قدرت برآمده از انقلاب به چالش كشيده شد. به همين دليل من معتقدم تاريخ‌نگاري ما بايد توانايي اعاده قدرت ما را داشته باشد. بايد بتواند سامانه و مباني قدرت ما را تحكيم كند.
• ما بايد جايگاه جنگ را در تاريخ انقلاب و جايگاه جنگ و انقلاب را در تاريخ اين كشور بوسيله تاريخ‌نگاري مشخص كنيم.
• تمام مفاهيم و تحولات كه در جنگ ما اساسي است را حول محور چهار موضوع مي‌شود تعريف كرد:
 اول اصل تجاوز دشمن است. اگر تجاوز دشمن نبود، هيچ پديده‌اي به نام مقاومت، نقش مردم و ... شكل نمي‌گرفت. يعني تمام موضوعات فرع بر اين موضوع اصلي مي‌شود و اين موضوعي است كه امروز هم بعد از گذشت 27 سال از انقلاب به آن نيازمنديم چون در معرض تهديد هستيم، يكبار اين تهديدات توسط عراق تبديل به جنگ شده است و امكان هم دارد كه در ‌آينده توسط آمريكا يا اسرائيل درگير جنگ شويم. بنابراين تجاوز آن نقطه‌اي است كه تاريخ گذشته را به امروز و امروز را به آينده متصل مي‌كند. لذا به نظر من مهمترين مسأله‌ي اساسي جنگ، وقوع جنگ است چون اگر تجاوز نبود، هيچ چيز ديگري هم نبود و آن چيزي كه امكان دارد در آينده تكرار شود، مهمترينش، همين بحث وقوع و تجاوز است. اگر در آينده آمريكا يا اسرائيل به ايران حمله كنند، ماهيتش با جنگ ايران و عراق هيچ فرقي ندارد.
 موضوع دوم مقاومت و دفاع همه جانبه است كه به لحاظ تاريخي اين نقش تكراري تاريخ ايران است همچون جنگهاي ايران و روس كه علما و مردم همه آمدند و دفاع كردند.
 موضوع سوم: نقش مردم در جنگ است. اگر انقلاب نبود، مردم به اين معني كه درجنگ ما بودند، نمي‌آمدند و تنها عين جنگ ايران و روس به دفاع اكتفا مي‌كردند. بنابراين مقوِم حضور مردم و نقش مردم، انقلاب بود. امام (ره) الگوي سقوط شاه را كه با حضور مردم بود، اين الگو را در برابر تهديد نظامي در چهارچوب بسيج براي بازدارندگي دشمن تعريف كردند.
 موضوع چهارم: طولاني شدن و گسترش جنگ است. نقطه‌اي كه ابهام دارد، همين بحث است. اين مساله اي است كه وجود دارد، مورد پرسش است و پاسخ‌هاي متعددي دارد كه اين جوابها به معني حل اين پرسش نخواهد بود
• بنابراين اگر جنگ را به چهار مرحله تقسيم كنيم: تجاوز، دفاع، آزادسازي، توسعه و پيشروي در عمق؛ به نظرم در باب تجاوز، دفاع و آزادسازي مشكلي نداريم ولي در بحث توسعه و پيشروي در خاك دشمن مشكل داريم كه من فكر مي‌كنم به مباني نظري‌اش برمي‌گردد.
• اكنون در مورد جنگ عراق و ايران چه چيزي مانده است؟ آيا مي‌توانيم بگوييم در آينده از جنگ ايران و عراق چه چيزي باقي خواهد ماند؟ اين مطلب بايد مورد اهتمام و توجه ما بشود كه در تاريخ‌نگاري جنگ به آن بيشتر بپردازيم.
• دو چيز در آينده در مورد جنگ ايران و عراق بدون ترديد باقي خواهد ماند و هيچ شك و شبهه‌اي هم در آن نيست: اول اينكه دشمني كه به ايران تجاوز كرد موردحمايت همه دنيا بود و دوم اينكه مردم در جنگ نقش اساسي داشتند و دفاع كردند، اينها هيچ ترديدي ندارد.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:37 PM نظرات 0

پيشنيهِ روابط خارجي ايران و كويت
ايران از جملهِ نخستين كشورهايي بود كه در سال 1961، استقلال كويت را به رسميت شناخت. سياست خارجي اين كشور مبني بر تنش زدايي با كشورهاي عرب حوزهِ خليج فارس، باعث شده بود تا دولت آن سياست متعادلي در برابر كويت داشته باشد.
سياست خارجي ايران در مورد كويت بر حمايت از تماميت ارضي اين كشور استوار بود و در قبال ادعاهاي ارضي عراق نسبت به كويت، همواره، از كويت حمايت مي كرد. در مقابل، سياست خارجي كويت دربارهِ ايران همواره، بر پايهِ تعلقات عربي اين كشور قرار داشت، طوري كه در جريان اختلافات مرزي ايران و عراق، دولت كويت از عراق حمايت مي كرد و افزون بر آن، در مقاطع مختلف تاريخي از استقلال استان خوزستان طرفداري مي نمود، ضمن آنكه اين كشور يكي از مراكز اصلي فعاليت جبههِ آزادي بخش خوزستان نيز بود.(27)
پس از خروج نيروهاي بريتانيا از منطقهِ خاورميانه و استرداد جزاير سه گانه به ايران، دولت كويت در اعتراض به اين اقدام سفير خود را از ايران فراخواند و روابط دو كشور تقريبا،ً به مدت يكسال قطع شد.(28) در سال 1974، دولت ايران براي تأمين امنيت منطقهِ خليج فارس انعقاد پيمان دفاعي مشتركي بين كويت، عربستان سعودي و ايران را پيشنهاد داد كه مقامات كويتي آن را رد كردند. پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، سياست خارجي كويت تا اندازهِ زيادي از سياست خارجي عراق نسبت به ايران متأثر بود. در واقع، رقابتي كه بين ايران و عراق براي ايفاي نقش برتر در كشورهاي منطقه وجود داشت، مانعي در برابر دولت كويت براي اتخاذ سياست مستقلي در قبال ايران بود. دولت عراق از طريق اهرمهاي فشار خود در كويت، از ايجاد روابط صميمانه بين ايران و كويت جلوگيري مي كرد. اين مسئله بر تعيين خطوط مرزي دو كشور در خليج فارس نيز تأثير گذاشته بود. با توجه به اينكه تعيين محدوده فلات قارهِ دو كشور، به تعيين فلات قارهِ ايران و عراق در اروندرود منوط بود، حسن نيت مقامات دو كشور براي حل اين مشكل، نتيجه اي دربرنداشت.(29)
پيروزي انقلاب اسلامي، حادثهِ تأثيرگذاري در روابط ايران و كويت بود. با وجود موضع مسالمت آميز اوليهِ كويت در برابر حكومت جديد جمهوري اسلامي، به تدريج، و با روشن شدن دامنهِ تغييرات ايجاد شده در جامعهِ ايران، اين كشور از تأثيرات انقلاب اسلامي احساس خطر كرد و موضع خود را تغيير داد. با سقوط حكومت شاهنشاهي در ايران، موازنه موجود بين سه كشور قدرتمند منطقه (ايران، عراق و عربستان) بر هم خورد. هر چند حكومت كويت با حكومت پيشين ايران روابط گرمي نداشت، اما همواره، در منازعات منطقه اي از آن به عنوان عامل تأثيرگذاري استفاده مي كرد. افزون بر اين، سقوط رژيم شاهنشاهي و تأسيس نظام جمهوري اسلامي در ايران، براي ملتهاي عرب همسايه، كه بيشتر نظامي پادشاهي داشتند، خطرناك بود؛ چرا كه انگيزهِ مخالفان را براي تغيير حكومتهاي موجود تقويت مي كرد. همچنين، وجود جمعيت 20 درصدي شيعه در كويت و حضور تعداد در خور توجه مهاجران ايراني در اين كشور، تهديد عمده اي براي حكومت آن بود و مقامات كويتي از تأثيرپذيري جمعيت شيعهِ اين كشور از نظام جمهوري اسلامي ايران واهمه داشتند؛ مسئله اي كه با شعارهاي مقامات جمهوري اسلامي ايران مبني بر صدور انقلاب، تشديد شد. از سوي ديگر، اقدام دولت كويت در جلوگيري از ورود امام خميني(ره) به آن كشور، در شرايطي كه ايشان بر اثر رفتارهاي سوء رژيم عراق قصد خروج از اين كشور را داشتند، باعث شده بود تا پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مقامات كويتي از واكنش احتمالي حكومت ايران، نسبت به خود، هراسان باشند.(30) احساس خطري كه كشورهاي عرب حوزهِ خليج فارس از سرايت انقلاب ايران به كشورهايشان داشتند، باعث مي شد تا جمهوري اسلامي ايران را تهديدي براي حكومتهايشان فرض كنند. اين مسئله همراه با تغيير رويكرد كشورهاي صاحب نفوذ خارجي نسبت به حكومت ايران باعث شده بود تا كشورهاي حوزهِ خليج فارس،به رغم اطمينان دادن مسئولان جمهوري اسلامي مبني بر خودداري از هرگونه دخالت در كشورهاي همسايه، با حكومت جديد ايران روابط مطلوبي نداشته باشند.
در چنين شرايطي، رژيم بعث عراق با بهره گيري از ديدگاه بدبينانه اي كه در سطح منطقه و جهان عليه نظام جديد ايران به وجود آمده بود، توانست با بزرگ جلوه دادن تهديد اين كشور براي كشورهاي منطقه و جلب حمايت آنها، تهاجم گسترده اي را عليه ايران آغاز كند. عراق با اجراي جنگ تبليغاتي گسترده عليه ايران، و طرح شعار دفاع از امنيت كشورهاي عرب منطقه توانست حمايت اين كشورها را جلب كند. موضع و عملكرد كويت در مقابل اين حمله موضوع مبحث بعدي اين نوشتار است.

عملكرد كويت در جنگ ايران و عراق
با آغاز جنگ ايران و عراق، دولت كويت رسماً، با اعلام موضع بي طرفي، از دو كشور خواست تا از انجام هر اقدامي، كه حاكميت ملي و تماميت ارضي كويت را به خطر اندازد، خودداري كنند. با توجه به شواهد موجود، كشورهاي عرب حوزهِ خليج فارس پيش از آغاز تجاوز عراق به ايران، از قصد رژيم بغداد در اين زمينه آگاهي داشتند. با توجه به توان نظامي بالاي ارتش عراق و آمادگي كامل آن و نيز مشكلات بسياري كه جمهوري اسلامي ايران پس از پيروزي انقلاب در داخل كشور، به ويژه در زمينهِ مسائل نظامي با آن روبه رو بود، پيش بينيهاي اوليه، پيروزي سريع و راحتي را براي عراق نشان مي داد. پيروزي عراق بر ايران و ساقط كردن نظام جمهوري اسلامي، مي توانست كشورهاي همسايه را از خطر روبه رشد اصول گرايي اسلامي برهاند، اما با گذشت مدت زمان كمي از آغاز جنگ و زمين گير شدن ارتش عراق در مناطق مرزي و مقاومت شديد نيروهاي نظامي و مردمي ايران در برابر متجاوزان، مشخص شد كه تصور شكست سريع ايران سرابي بيش نبوده است.
گسترش دامنهِ جنگ و تشديد درگيريها، باعث شد تا ضعف نيروهاي نظامي عراق آشكارتر شود و به مرور زمان، نيروهاي ايراني بتوانند ابتكار عمل را در بيشتر جبهه ها به دست گيرند. موفقيت نيروهاي مسلح ايران در زمين گير كردن نيروهاي عراق و ضربات متعدد وارد شده بر اين نيروها موجب شد تا كشورهاي عرب به ياري رژيم عراق بشتابند. طي جنگ، عراق از حمايت بيشتر كشورهاي عرب برخوردار بود. در اين ميان، حمايتهاي چهار كشور كويت، عربستان سعودي، مصر و اردن، در حفظ توان نظامي عراق براي تداوم جنگ نقشي حياتي داشت. در بين اين چهار كشور نيز، كويت به دليل داشتن مرز مشترك با عراق و پتانسيل اقتصادي بالا مهم ترين پشتيبان عراق بود. طي اين دوران، روابط نزديكي بين دو كشور برقرار و چالشهاي پيشين به تدريج، فراموش شد. ميزان كمكهاي حكومت كويت به رژيم عراق طي جنگ، با موقعيت جبهه هاي جنگ رابطهِ مستقيمي داشت و در مواقعي كه نيروهاي ايران در جبهه ها برتر بودند، حجم اين كمكها به ميزان درخور توجهي افزايش مي يافت. از اين نظر، مي توان موضع و عملكرد كويت را در قبال جنگ در سه مقطع مشخص بررسي كرد. مقطع نخست، آغاز تجاوز عراق به ايران تا بازپسگيري مناطق اشغالي، مقطع دوم از آغاز سياست تنبيه متجاوز ايران تا تصرف شهر فاو و مقطع سوم، آغاز جنگ نفت كشها تا پذيرش قطع نامهِ 598 از سوي ايران را شامل مي شد.

1) آغاز تجاوز عراق به ايران تا بازپس گيري مناطق اشغالي
رژيم عراق پيش از تجاوز به ايران، تلاشهاي ديپلماتيك گسترده اي را آغاز كرد تا حمايت كشورهاي عرب حوزهِ خليج فارس را براي اجراي سياست توسعه طلبانه اش به دست آورد. در اين راستا، شيخ سعد عبدالله، نخست وزير و وليعهد كويت، با سفر به بغداد و ديدار با صدام، با تأكيد بر حمايت كويت از عراق در برابر ايران، آمادگي كشورش را براي اعطاي هر نوع كمك به عراق اعلام كرد.(31)
بدين ترتيب با آغاز تجاوز عراق، دولت كويت به مهم ترين كشور حامي عراق تبديل شد. حمايتهاي اين كشور از عراق را مي توان در قالب حمايتهاي سياسي، كمكهاي مالي، خدمات لجستيكي و ترانزيت كالا طبقه بندي كرد.
در عرصهِ ديپلماتيك، كويت پس از پيشروي ارتش عراق در خاك ايران و اشغال بخشهاي وسيعي از مناطق غربي اين كشور، با اتخاذ موضع هماهنگي با رژيم بغداد، بر لزوم برقراري آتش بس بين دو كشور بدون عقب نشيني نيروهاي عراقي تأكيد كرد. در واقع، اين موضع حمايت از ادعاي رژيم عراق مبني بر آزادسازي سرزمينهاي غصب شدهِ اين كشور بود.(32)
همان طور كه پيش از اين آمد، كويت مهم ترين تأمين كنندهِ نيازهاي مالي عراق بود. اين كشور در پاييز سال 1980 و در ماههاي آوريل و دسامبر سال 1981، سه وام بدون بهره را به مبلغ شش ميليارد دلار با بازپرداخت ده ساله به عراق پرداخت كرد. كمكهاي مالي كويت ظاهراً، براي بازسازي تأسيسات آسيب ديدهِ عراق در جنوب اين كشور، پرداخت هزينه هاي مربوط به كالاها و خدمات شركاي عمدهِ تجاري اين كشور مانند فرانسه يا پرداخت حق العمل كاري شركتهاي كويتي فعال در عراق صورت مي گرفت.(33) با كمكهاي مالي كويت، عراق توانست تمامي مطالبات مقاطعه كاران خارجي را پرداخت كند و همچنان، به برنامه هاي توسعهِ خود ادامه دهد. تا ماه اكتبر سال 1982، هيچ گونه كمبودي در عراق در زمينهِ ارزهاي خارجي پيش نيامد و حتي اين كشور توانست تمام ذخاير ارزي خود را دست نخورده نگه دارد.(34)
فروش نفت كويت و عربستان به نفع عراق يكي از مهم ترين كمكهاي مالي آنها به اين كشور بود. در واقع، با مسدود شدن خط لولهِ نفتي عراق از سوي سوريه و كاهش ميزان صادرات نفت عراق به نصف، كويت و عربستان درصدد برآمدند تا با فروش روزانه، 300 هزار بشكه نفت استخراج شده از منطقهِ بي طرف حايل بين دو كشور به ارزش سالانه بيش از سه ميليارد دلار به عراق كمك كنند.(35) اين دو كشور همچنين، با افزايش توليد نفت خود و كاهش قيمت آن، درآمدهاي نفتي ايران را تا اندازهِ زيادي كاهش دادند. اين در حالي بود كه كسري درآمد نفتي عراق با اختصاص بخشي از فروش اضافهِ نفت از سوي اين دو كشور براي عراق جبران مي شد.(36)
در اواخر سال 1979، عراق و كويت موافقت نامه اي را منعقد كردند كه طبق آن، عراق توانست تسهيلاتي را براي واردات و صادرات خود در بندر شويخ كويت به دست آورد. همچنين، در اوايل تابستان سال 1980، يعني حدود سه ماه پيش از آغاز جنگ، عراق و كويت موافقت نامه اي را در مورد استفادهِ انحصاري كشتيهاي حامل كالا براي عراق از برخي از بندهاي كويت امضا كردند كه طبق آن، كويت چهار لنگرگاه براي اين كار در اختيار كشتيهاي مزبور قرار مي داد.(37) بدين ترتيب، طي جنگ و با بسته شدن بندرهاي عراق، كويت مهم ترين مركز تخليه و بارگيري كالاهاي عراقي بود و سلاحهاي مورد نياز عراق، با تخليه در بنادر كويت شبانه به عراق ارسال مي شد.
با زمين گير شدن ارتش عراق در خاك ايران و تجديد ساختار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، موج حمله هاي ايران عليه نيروهاي اشغالگر آغاز شد. اجراي عملياتهاي ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس از سوي نيروهاي نظامي ايران، ضربات نابود كننده اي را بر ارتش عراق وارد كرد و با آزادسازي شهرها و مناطق اشغال شده، به ويژه در جبههِ جنوب، نيروهاي عراقي ضمن دادن تلفات بسيار سنگين به پشت مرزهاي بين المللي رانده شدند. شكستهاي پي درپي ارتش عراق در مرحلهِ آزادسازي موجب شد، تا كشورهاي حامي رژيم بعث، از امكان پيروزي ايران در جنگ هراسان شوند و در نتيجه، كمكهاي خود را به ميزان درخور توجهي افزايش دهند. در اين بين، كويت و عربستان نقش تعيين كننده اي را ايفا كردند. به رغم انهدام گستردهِ ماشين جنگي عراق، اين كشور توانست با كمكهاي فراواني كه دريافت مي كرد؛ خسارتهاي وارد شده را در مدت كوتاهي جبران كند.
در اين مقطع، مقامات جمهوري اسلامي با آگاهي از حجم گستردهِ كمكهايي كه كويت در اختيار عراق قرار مي داد و تأثيري كه اين كمكها بر حفظ توان نظامي عراق براي ادامهِ جنگ داشت، بارها، قطع كمكها به عراق و حفظ اصول بي طرفي را از دولت كويت خواستار شدند و اين كشور را از پيامدهاي تداوم اين حمايت بر حذر داشتند. در اين زمينه، در سال 1980، به چندفروند نفت كش كويتي در خليج فارس حمله و پاسگاه مرزي العبدلي و نيز تأسيسات نفتي كويت در منطقهِ ام العيش بمباران شد كه خسارات زيادي بدان وارد آمد؛ اقداماتي كه دولت كويت تمامي آنها را به ايران نسبت داد، اما مقامات ايراني اين ادعا را رد كردند.(38)

2) آغاز سياست تنبيه متجاوز از سوي ايران تا فتح فاو
با شكستهاي پي درپي ارتش عراق و آزادسازي مناطق اشغالي ايران، مقطع جديدي در جنگ ايران و عراق شكل گرفت. در اين مرحله، استراتژي جمهوري اسلامي كشاندن جنگ به خاك عراق و تنبيه متجاوز اعلام شد. عمليات رمضان نخستين عملياتي بود كه در محدودهِ سرزميني عراق و با هدف تصرف شهر بصره انجام شد. هرچند اين عمليات موفقيت چنداني نداشت و اهداف تعيين شدهِ آن تحقق نيافت، اما طي آن، ضربات مهلكي بر ارتش عراق وارد شد. عمليات خيبر يكي ديگر از عملياتهاي مهم ايران در اين مرحله از جنگ بود كه در آن، جزاير مهم و استراتژيك مجنون و تعدادي زيادي از چاههاي نفت عراق در اختيار ايران قرار گرفت. موفقيت نيروهاي ايراني در اين عمليات و اهميت استراتژيك مناطق تصرف شده به دليل نزديكي به بصره و راههاي مواصلاتي جنوب به شمال عراق، انعكاس وسيعي در سطح منطقه اي و جهاني داشت. در واقع، اين عملياتها نشان دادند كه نيروهاي ايران در پي دسترسي به بصره و تصرف آن هستند.
با آغاز مرحلهِ جديد دولت كويت در حمايت از رژيم عراق مصمم تر گرديد و ضمن افزايش كمكهاي مادي و مالي خود هم صدا با عراق، خواهان صلح و برقراري آتش بس شد. بدين ترتيب، اين دو كشور تلاش ديپلماتيك شديدي را به طور هماهنگ آغاز كردند. از 12 ماه ژانويه تا اواخر سال 1985، مقامات دو كشور دست كم، شانزده مرتبه به پايتختهاي يكديگر سفر و در مورد مسائل مورد علاقه به مذاكره پرداختند. در اين زمينه، عراق توانست حمايت كامل ديپلماتيك كويت را به دست آورد.(39) شيخ صباح الاحمد الجابر الصباح، وزير امورخارجهِ كويت، در ماه ژوئيهِ سال 1984 اظهار كرد. < كويت به حمايت از عراق ادامه خواهد داد؛ زيرا، قراردادها و منشورهايي هست كه نمي توان آنها را ناديده گرفت و ديگر اينكه عراق كشوري عرب است> .(40) پس از تصرف جزاير مجنون به دست نيروهاي ايران، وزير خارجهِ كويت همراه با ديگر وزيران امورخارجهِ اتحاديهِ عرب در بغداد گرد هم آمدند، تهاجم ايران و اشغال سرزمينهاي عراق را محكوم كردند و خواستار برقراري فوري آتش بس شدند.(41)
به غير از تلاشهاي ديپلماتيك كويت براي حمايت از عراق، در اين مرحله از جنگ، بر ميزان كمكهاي مالي اين كشور به عراق افزوده شد. موانعي كه در اواخر سال 1982 در پرداخت كمكهاي مالي از سوي كويت به عراق، به دليل ضرورت تصويب پرداخت اين كمكها در مجلس كويت، پيش آمده بود، با تغيير موازنهِ برتري در جبهه ها به ضرر عراق، برداشته شد و از آغاز سال 1983، اعطاي كمكهاي مالي به عراق تسهيل شد و افزايش يافت. مطابق با برآوردي كه به عمل آمده، از آغاز سال 1983، كمك مالي كشورهاي خليج فارس به عراق سالانه، پانزده ميليارد دلا ر بود كه بخش عمده اي از آن را كويت و عربستان سعودي پرداخت مي كردند.(42) اين كمكها منبع مالي مهمي براي حفظ توان نظامي عراق بود، طوري كه از محل كمكهاي مالي كويت، مبلغ پنج ميليارد دلار براي خريد تجهيزات نظامي از فرانسه هزينه شد.(43)
 
عمليات والفجر 8 و فتح فاو به دست نيروهاي ايران، يكي از مهم ترين تحولات جنگ ايران و عراق براي دولت كويت بود. با سقوط شهر فاو، حدود سي هزار نيروي ايران در چند كيلومتري كويت مستقر شدند؛ مسئله اي كه مقامات كويتي آن را تهديد بزرگي عليه امنيت ملي خود تلقي كردند. تصرف فاو موقعيت استراتژيكي مهمي را به ايران بخشيد. هرچند شبه جزيرهِ فاو با مردابها و باتلاقها احاطه شده بود، اما به دليل تأثير و نفوذش بر جنوب خليج فارس اهميت ويژه اي داشت؛ زيرا، از اروندرود تا جزيرهِ بوبيان در كويت امتداد داشت. پيشروي موفقيت آميز ايران براي اين كشور سه نتيجهِ عمده را به ارمغان آورد؛ چرا كه: الف) عراق را كاملاً از خليج فارس جدا مي كرد؛ ب) به ايران امكان حمله به بصره از جنوب را مي داد؛ و ج) خطوط اصلي ارتباطي عراق و كويت را قطع يا حتي انجام حملات آبي خاكي به كويت را براي ايران ممكن مي كرد.(44) اعمال فشار بر كشورهاي عرب خليج فارس براي رعايت اصول بي طرفي و خودداري از ارائه كمكهاي مالي و نظامي به رژيم عراق يكي از اهداف اصلي مسئولان جمهوري اسلامي از اجراي عمليات در اين منطقه بود. در اين زمينه، پس از تصرف شهر فاو به دست نيروهاي ايراني، آقاي هاشمي رفسنجاني، رئيس مجلس شوراي اسلامي، اظهار كرد. < كشورهاي خليج فارس كه به عراق كمك اعطا مي كنند، بدانند كه پس از اين، ما تحمل نخواهيم كرد كه كشتيهاي مملو از سلاحهاي نظامي براي رژيم عراق در بندرهايشان لنگر بيندازند؛ از اين رو، حضور ما در منطقهِ فاو ضروري بود تا آنها نيروهاي ما را در كنار آبهايشان ببينند> .(45) اين اظهارات هشدار مستقيمي عليه حكومت كويت محسوب مي شد. صباح الاحمد، وزير امورخارجهِ كويت، در مورد وضعيت ايجاد شده در منطقه فاو گفت: < ايرانيان با كويت فاصلهِ چنداني ندارند و اگر شما به جزيرهِ بوبيان برويد، با چشم خودتان آنها را مي توانيد ببينيد و البته، اين وضعيت، خطر بزرگي براي كويت محسوب مي شود> .(46) دو روز پس از تصرف فاو به دست نيروهاي ايراني، دولت كويت همراه با مجلس اين كشور در 11 ماه فوريهِ سال 1986 (اواخر بهمن ماه سال 1364) بيانيهِ مشتركي را صادر كرد كه در آن، كوششهاي مكرر ايران براي اشغال قسمتهايي از سرزمين عراق و به خطر انداختن ثبات آن كشور محكوم شده بود.(47) همچنين، دولت كويت از 21 كشور عضو جامعهِ عرب دعوت كرد تا با اجراي منشور دفاع مشترك اعراب، از عراق حمايت كنند.(48) در راستاي حمايت سياسي دولت كويت از عراق، اين كشور همراه با اعضاي گروه هفت نفري اتحاديهِ عرب (عراق، اردن، عربستان سعودي، يمن شمالي، تونس و مغرب) در ماه فوريهِ سال 1986، تشكيل جلسهِ شوراي امنيت را ساختار شد. بدين ترتيب، شوراي امنيت در 24 ماه فوريه، تشكيل جلسه داد و قطع نامهِ 582 را صادر كرد، كه در آن، بر اصل غيرقابل پذيرش بودن تصرف سرزمين از راه زور تأكيد شده بود؛ قطع نامه اي كه كاملاً، عليه جمهوري اسلامي ايران بود.(49)
فشار رژيم عراق بر كويت براي واگذاري دو جزيرهِ وربه و بوبيان يكي از مهم ترين پيامدهاي تهاجم ايران به شهر فاو براي دولت اين كشور بود. با سقوط شهر فاو، بر اهميت استراتژيك اين دو جزيره افزوده شد. اين جزيره ها كه در جنوب شبه جزيرهِ فاو قرار دارند، مي توانستند در حملهِ متقابل عراق عليه نيروهاي ايراني مستقر در فاو، نقش مهمي داشته باشند. البته، دولت عراق پس از عمليات خيبر و سقوط جزاير مجنون، با موافقت ضمني دولت كويت، از اين دو جزيره براي كارهاي پشتيباني استفاده مي كرد، اما پس از فتح فاو به دست نيروهاي ايراني، دولت عراق واگذاري اين جزيره ها را به طور كامل خواستار شد. كه در نهايت، دو كشور بر سر اين موضوع به توافق رسيدند. همچنين، در جريان ديدار شيخ سعدعبدالله السالم الصباح، وليعهدونخست وزير كويت از عراق، اخبار غيررسمي حكايت از اين داشت كه دولت كويت به غير از دو جزيرهِ وربه و بوبيان، جزيرهِ فيلكه را نيز در اختيار رژيم عراق قرار داده است.(50) اين جزيره ها در دو سال پاياني جنگ در اختيار عراق قرار داشتند و بدين ترتيب، نيروهاي ايراني صدمات زيادي را متحمل شدند. دولت ايران بارها، از دولت كويت خواست تا مانع از استفادهِ عراق از جزيره هاي مزبور عليه ايران شود. دولت ايران همچنين، اعلام كرد در صورتي كه در جريان درگيري با نيروهاي عراقي، اين جزيره ها را تصرف كند، كويت نبايد هيچ گونه ادعايي براي استرداد آنها داشته باشد. در مقابل، دولت كويت با رد ادعاهاي ايران، براي سرپوش گذاشتن بر همكاري خود با رژيم عراق، هم زمان با حضور نيروهاي عراقي در اين جزيره ها، اجراي چندين پروژهِ عمراني را در اين جزاير آغاز كرد.(51)
شكست رژيم عراق در عمليات والفجر 8 و برخورداري نيروهاي ايران از ابتكار نظامي در جبهه ها، باعث شد تا اين رژيم براي تحت الشعاع قرار دادن موفقيتهاي ايران، به نيروي هوايي اش متوسل شود و با بمباران مناطق مسكوني ايران و حمله به تأسيسات و نفت كشهاي آن در خليج فارس، دامنهِ جنگ را گسترش دهد. بدين ترتيب، مرحلهِ جديدي از جنگ شكل گرفت كه به جنگ نفت كشها معروف شد. تحولات اين دوره از جنگ تأثير زيادي در ايجاد يك اجماع بين المللي براي پايان دادن به جنگ ايران و عراق داشت.

3) آغاز جنگ نفت كشها تا پذيرش قطع نامهِ 598 از سوي ايران
پس از پيروزي چشم گير ايران در منطقهِ فاو و بي نتيجه بودن تلاشهاي ارتش صدام براي بازپس گيري آن، وحشت حاميان عراق افزايش يافت و آنها خود را به طور جدي با تهديد گسترش انقلاب رو به رو ديدند. در نتيجه، براي مقابله با جمهوري اسلامي صفوف خود را فشرده تر كردند. بدين ترتيب، كمكهاي وسيعي در اختيار عراق قرار گرفت و نيروهاي اين كشور كاملاً مجهز شدند و از نظر سازمان رزم نيز، توسعه در خور توجهي يافتند. با افزايش توان رزمي، ارتش عراق براي تقويت روحيهِ نظاميان و خارج شدن از حالت انفعالي، استراتژي نظامي جديدي را با نام استراتژي دفاع متحرك در پيش گرفت. با وجود موفقيت اوليهِ اين استراتژي و تصرف شهر مهران، هوشياري و آمادگي نيروهاي ايراني و بازپسگيري مناطق از دست رفته، ناكارآمدي استراتژي جديد را نشان داد. به دنبال آن، با آغاز عمليات كربلاي5 در شرق بصره و شكسته شدن خطوط دفاعي عراق در اين منطقه و وارد آمدن خساراتهاي گسترده به ارتش اين كشور، رژيم عراق دريافت كه توانايي لازم را براي مقابله با رزمندگان اسلام در جبههِ زميني ندارد؛(52) از اين رو، با آگاهي از موقعيت و مناسبات بين المللي كوشيد با توسل به جنگ نفت كشها، جريان صدور نفت از منطقهِ خليج فارس را به جهان غرب با خطر روبه رو كند و با افزايش تنش در روابط كشورهاي حاشيهِ جنوب خليج فارس با جمهوري اسلامي ايران، اوضاع را بيش از پيش بحراني و از اين راه، آنها را رو در روي يكديگر قرار دهد.
هرچند از زمان آغاز جنگ بين ايران و عراق، دو كشور به صورت پراكنده به كشتيها و تأسيسات نفتي يكديگر حمله مي كردند، اما اين حملات انگشت شمار بود و هيچ گاه، به عنوان استراتژي نظامي در نظر گرفته نشده بود تا اينكه پس از آغاز سياست تنبيه متجاوز ايران، در سال 1984 رژيم عراق حمله به كشتيهايي را كه به مقصد ايران در حركت بودند، افزايش داد. عراق انتظار داشت با اجراي سياست مقابله به مثل از سوي ايران و به خطر افتادن امنيت صدور نفت از اين منطقه، قدرتهاي بزرگ براي پايان دادن به جنگ مداخله كنند. از سوي ديگر، جمهوري اسلامي ايران براي تلافي حمله هاي عراق، با مشكل بزرگي رو به رو بود، با توجه به اينكه نيروي دريايي عراق در خليج فارس حضور عملي نداشت، نيروهاي ايران تنها با حمله به كشتيهاي كشورهاي عرب حامي عراق مي توانستند اين حمله ها را تلافي كنند؛ اقدامي كه مشكلاتي را در سطح منطقه اي و جهاني براي ايران ايجاد مي كرد. جمهوري اسلامي ايران با وجود خسارتهايي كه متحمل شد، با خويشتن داري و تغيير محل بارگيري نفت كشها به مناطقي، كه عراق امكان دسترسي به آنها را نداشت، توانست عراق را از تعقيب سياست حمله به كشتيها منصرف كند.(53) تا سال 1363، حمله هاي عراق به جزيرهِ خارك و بوشهر محدود بود. در واقع، هواپيماهاي عراقي توانايي انجام عمليات در مسافتي بيش از اين را نداشتند.(54) سرانجام، پس از سقوط فاو و ناكارآمدي استراتژي دفاع متحرك، رژيم عراق بارديگر، در سال 1986 جنگ نفت كشها را آغاز كرد و با كمكهاي كشورهاي عرب توانست به امكانات جديدي براي وارد كردن ضربات اساسي به تأسيسات نفتي و نفت كشهاي ايران دست يابد. پيش از اين، عراق تنها مي توانست موشكهاي ضدكشتي را با بالگردهاي سوپر فرلون(1) با حداكثر، شعاع عمليات دويست مايل شليك كند، اما در آن زمان، با خريد هواپيماهاي سوپر اتاندارد(2) از فرانسه و افزايش برد موشكهاي ام يك توانست شعاع عملياتي خود را تا سيصد مايل افزايش دهد.(55) در 21 مردادماه سال 1365، براي نخستين بار، جنگنده هاي عراقي به تأسيسات نفتي ايران در جزيرهِ سيري حمله كردند و سه نفت كش در حال بارگيري را هدف قرار دادند. بي گمان، هواپيماهاي ميراژ اف1 عراق براي طي مسافت نهصد كيلومتري تا جزيرهِ سيري به سوخت گيري مجدد احتياج داشتند. در 4 آذرماه، عراق بار ديگر، شعاع عمليات هوايي خود را در خليج فارس گسترش داد و به جزيرهِ لارك در تنگهِ هرمز نيز حمله كرد. جنگنده هاي عراقي در بازگشت از اين عمليات، به دليل كمبود سوخت در عربستان سعودي فرود آمدند و اين كشور برخلاف اصل بي طرفي، پس از در اختيار گذاشتن سوخت لازم به آنها اجازه داد به عراق برگردند.(56) تعداد حمله هاي عراق به كشتيهاي ايران از 27 مورد در سال 1984 (1364) و 40 مورد در سال 1985 (1365) به 65 مورد در سال 1986 (1366) افزايش يافت.(57) به دنبال افزايش خسارتهاي وارد شده به نفت كشها و تأسيسات نفتي ايران، اين كشور ناخواسته، به جنگ نفت كشها كشيده شد و در نتيجه، امكانات جديدي را براي اين جنگ تدارك ديد. در اين زمينه، نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شكل گرفت. اين نيرو از قايقهاي تندرو خريداري شده از سوئد بهره مي گرفت كه به سلاحهاي نيمه سنگين مجهز شده بودند. ايران همچنين، با خريد و توليد مقدار زيادي مينهاي پيشرفته و نيمه پيشرفته و نيز خريد موشكهاي كرم ابريشم از چين، توان درخور توجهي را براي انجام اقدامات تلافي جويانه در خليج فارس فراهم آورد.(58)
كشتيها و نفت كشهاي متعلق به كويت و عربستان سعودي مهم ترين هدف براي نيروهاي ايران محسوب مي شدند. كويت به رغم اعتراضهاي مكرر مقامات جمهوري اسلامي، بيش از پيش به حمايت خود از عراق ادامه مي داد. دولت كويت پس از تصرف شهر فاو به دست نيروهاي ايران، به هواپيماهاي عراقي اجازه داد تا با عبور از فضاي اين كشور خود را به جنوب خليج فارس نزديك كنند و كشتيهاي ايراني را هدف قرار دهند، ضمن آنكه ناوچه ها و كشتيهاي كوچك عراق از آبراه سبيه بين كويت و جزيره بوبيان و بالگردهاي عراق از فضاي كويت عبور مي كردند و حمله هايي را عليه ايران انجام مي دادند.(59)
بايد يادآور شد كه پيش از سال 1986 و تشديد جنگ نفت كشها، هفت فروند كشتي كويتي هدف قرار گرفته بودند.(60) با تشديد جنگ نفت كشها پس از سال 1986 از سوي رژيم عراق و اقدامات تلافي جويانه اي كه نيروي دريايي تازه تأسيس ايران انجام داد، جنگ نفت كشها به مرحلهِ جديدي وارد شد. در 13 ماه ژانويهِ سال 1987 (23دي ماه سال1365)، دولت كويت پرچم گذاري مجدد و اسكورت نفت كشهايش را از دولتهاي امريكا و شوروي خواستار شد. بدين ترتيب، با مداخلهِ اين كشورها و كشورهاي هم پيمان آنها، جنگ نفت كشها جبنهِ بين المللي پيدا كرد. هدف كويت در دعوت از امريكا، دست يابي به حمايتي خارجي در برابر اشكال مختلف تهديد و حمله از سوي ايران، به ويژه حمله به كشتيهاي حامل پرچم اين كشور بود. دولت كويت نمي توانست تأثيرات استراتژيك دست يابي ايران به فاو و بصره و تأسيس عنصر نيروي دريايي سپاه و تهديدهايي را كه از اين طريق، براي امنيت ملي اين كشور وجود داشت، ناديده بگيرد.(61)
درخواست دولت كويت از امريكا و شوروي براي اسكورت نفت كشهاي اين كشور، سياستي هماهنگ با استراتژي نظامي رژيم بغداد براي بين المللي كردن جنگ بود. اين اقدام فشار دو چنداني را بر نيروهاي ايران وارد كرد و به رويارويي نظامي اين كشور با ايالات متحده انجاميد. با گشوده شدن جبههِ جديدي در خليج فارس و گستردگي و آسيب پذيري ايران در آن، اين كشور مجبور شد بخشي از توان نظامي موجود در جبههِ جنگ با عراق را براي دفاع از سواحل خود در خليج فارس در برابر هرگونه حملهِ احتمالي، به اين منطقه انتقال دهد؛ اقدامي كه هم زمان با توسعهِ چشمگيرتوان نظامي عراق، باعث شد تا توان نظامي ايران تجزيه و به انسجام و برتري نظامي عراق تا پايان جنگ منجر شود.
با پذيرش درخواست دولت كويت مبني بر پرچم گذاري مجدد و اسكورت نفت كشهاي كويتي از سوي ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي، جنگ نفت كشها عملاً، به رويارويي ايران با اين كشورها منجر شد. هرچند نخستين كشتي تحت اسكورت دولت شوروي به نام ايوان كورتيف هدف حملهِ قايقهاي تندرو قرار گرفت، اما اين مسئله به دليل ملاحظات موجود بين ايران و شوروي، تنشي در روابط دو كشور ايجاد نكرد.(62)
دولت ايران با اعتراض به دولت كويت به دليل دعوت از قدرتهاي بزرگ براي حضور در خليج فارس، اين كشور را از پيامدهاي اتخاذ چنين سياستي بر حذر داشت.(63) از سوي ديگر، با وجود حضور درخور توجه نيروي دريايي امريكا در خليج فارس، نيروهاي ايراني از اجراي سياست مقابله به مثل در برابر حمله هاي عراق به منافع اين كشور در خليج فارس منصرف نشدند. در اين مقطع، استراتژي نظامي ايران در خليج فارس بر استفاده از مينهاي دريايي، موشكهاي ساحل به دريا، قايقهاي توپدار و جنگنده هايي نيروي هوايي براي ضربه زدن به منافع متحدان رژيم عراق، استوار بود. برخورد سوپر نفت كش 414266 تني بريجتون(1) با مين، كه نخستين مأموريت نيروي دريايي امريكا براي اسكورت نفت كشهاي كويتي به شمار مي رفت، باعث شد تا نقاط ضعف نيروي دريايي امريكا در انجام وظيفهِ اسكورت هرچه بيشتر آشكار شود.(64) ايالات متحده با مشكلات بسياري براي اسكورت نفت كشها رو به رو بود؛ زيرا، هيچ يك از كشورهاي حوزهِ خليج فارس به دليل ترس از واكنش افكار عمومي در سطح داخل كشور و نيز در سطح منطقه حاضر نبودند پايگاه نظامي ثابتي را به نظاميان امريكايي واگذار كنند؛ مشكلي كه باعث شد تا كويت سه كشتي بزرگ را كه قرار بود در آبهاي بين المللي خليج فارس در نزديكي جزيرهِ فارسي لنگر بيندازند، اجاره و هشت هزار گالن سوخت مورد نياز نيروهاي امريكايي مستقر در خليج فارس را تأمين كند. بدين ترتيب، نيروهاي امريكايي از كشتيهاي اجاره شده به عنوان پايگاهي دريايي براي كنترل تحركات ايران در خليج فارس استفاده كردند.(65) با تشديد حمله هاي عراق به كشتيها و پايانه هاي نفتي ايران در خليج فارس در ماه سپتامبر سال 1987، در روز 4 و 5 سپتامبر، چندين بار، كويت هدف حملهِ موشكهاي كرم ابريشم قرار گرفت. در پي اين اقدام، دولت كويت شكايت خود را به شوراي امنيت اعلام و هم زمان، پنج تن از ديپلماتهاي ايران را اخراج كرد.(66) دولت امريكا در پاسخ به اصابت مين به نفت كش بريجتون، كشتي ايراني ايران اجر را به بهانهِ انجام مين گذاري، هدف مورد حمله قرار داد و غرق كرد. آنتوني كردزمن در مورد پاسخ ايران به اين حمله مي نويسد: < در 15 ماه اكتبر سال 1987، ايران با پرتاب يك فروند موشك كرم ابريشم از شمال فاو به كويت كشتي امريكايي سانگاري(1) را هدف قرارداد. روز بعد، يك فروند موشك كرم ابريشم ديگر در بندر الاحمدي كويت به نفت كش كويتي حامل پرچم امريكا به نام سي اويل سيتي(2) اصابت كرد كه در اثر آن، كاپيتان امريكايي اين نفت كش نابينا شد و تعدادي از خدمهِ آن مجروح شدند.(67) در پاسخ بدين حمله ها، نيروهاي امريكايي با حمله به سكوهاي نفتي رشادت و سلمان در خليج فارس، آنها را منهدم كردند. به دنبال آن، يك فروند موشك كرم ابريشم به پايانهِ نفتي سي آيلند كويت اصابت كرد و بدين ترتيب، اين پايانه به دليل خسارات وارد شده بدان تا يك ماه تعطيل شد.(68) در اين مورد، دولت امريكا با اين استدلال كه تعهدي دربارهِ امنيت سرزميني كويت ندارد، از نشان دادن واكنش خودداري كرد.
موضع گيري ايالات متحده عليه ايران، با برخورد ناو ساموئل رابرتز به مين در 14 ماه آوريل سال 1988 و خسارت شديدي كه بدان وارد شد، شدت يافت. اين واقعه به بروز برخورد شديدي بين ايران و امريكا در خليج فارس انجاميد. در 18 ماه آوريل سال 1988، دولت امريكا با مقصر دانستن ايران در اين زمينه، با استفاده از توان نظامي درخور توجهي به سكوهاي نفتي ساسان و نصر حمله و آنها را منهدم كرد. در اين ميان، ناوچهِ ايراني جوشن به دليل درگيري با ناوهاي امريكايي، با آتش پرحجم اين ناوها، غرق شد. همان روز، دو برخورد ديگر بين هواپيماهاي امريكايي با تعدادي از قايقهاي تندرو ايران و دو ناوچهِ سهند و سبلان روي داد كه در نتيجهِ آن، دو فروند از قايقهاي تندرو و ناوچهِ سهند غرق شدند.(69)
هرچند نيروهاي ايران هنوز توان ضربه زدن به نيروهاي ايالات متحده و متحدان منطقه اي آن را در خليج فارس داشتند، اما تحولات بين المللي و نيز شرايط حاكم بر جبهه ها به ضرر ايران پيش مي رفت. در سطح جهاني، اجماعي براي اعمال فشار بر جمهوري اسلامي براي پايان دادن به جنگ پديد آمده بود كه از تحريم تسليحاتي ايران گرفته تا انجام اقدام نظامي عليه هواپيماهاي مسافربري آن را در بر مي گرفت. از سوي ديگر، با توجه به روند معكوسي كه در جبهه هاي جنگ عليه نيروهاي ايران وجود داشت و در نتيجه، موفقيت عراق در بازپسگيري بخش وسيعي از سرزمينهاي تصرف شده، اين احتمال وجود داشت كه در صورت اصرار ايران بر ادامهِ جنگ، حاكميت ملي كشور آسيب ببيند؛ از اين رو، با صلاح ديد مسئولان و براي جلوگيري از وارد شدن خسارت بيشتر به دو كشور، دولت ايران، آمادگي خود را براي پذيرش قطع نامهِ 598 اعلام كرد.
حمايت كويت از رژيم عراق، حتي در جريان مذاكرات صلح بين دو كشور ادامه يافت و در جريان مذاكرات، مسئولان كويتي از شرايط درخواستي مقامات عراقي حمايت مي كردند.
در مقطع سوم جنگ، نقش دولت كويت بر روند تحولات نظامي سياسي جنگ چشم گير بود. طي اين مرحله، هماهنگي كاملي بين رژيم عراق و دولت كويت وجود داشت. استراتژي اين كشور در جريان اسكورت نفت كشها، دقيقاً با سياست رژيم عراق براي بين المللي كردن جنگ هماهنگ بود؛ موضوعي كه با دعوت از قدرتهاي نظامي بزرگ جهان براي اسكورت نفت كشهاي خود بروز يافت. طي اين دوره، دستگاه ديپلماسي كويت، اقدامات وسيعي را براي ايجاد اجماعي جهاني، به منظور اعمال فشار به ايران براي پايان دادن به جنگ انجام داد. تحت تأثير رايزنيهاي دولت كويت در سازمانهاي منطقه اي، مانند شوراي همكاري خليج فارس، اتحاديهِ عرب و سازمان كنفرانس اسلامي و همچنين، در شوراي امنيت، زمينه سازي لازم براي تحريم اقتصادي و تسليحاتي ايران انجام شد. دولت كويت همچنينن كوشيد تا با استفاده از اهرم مالي، روابط كشورهاي عرب متحد ايران، مانند سوريه و ليبي را تضعيف كند كه البته، در اين زمينه، تا اندازهِ زيادي نيز موفق بود.

جمع بندي
بي گمان موضع گيري دولت كويت طي جنگ ايران و عراق، درسهاي فراواني براي ديپلماسي اين كشور در سالهاي بعد داشته است. مهم ترين عامل مؤثر بر موضع اين كشور در طي جنگ، احتمال سرايت انديشه هاي انقلابي از ايران به كويت بود؛ چرا كه 20 درصد از جمعيت اين كشور را شيعياني تشكيل مي دادند كه از عملكرد حكومت سني كشور رضايت چنداني نداشتند و در صورت تصميم حكومت انقلابي ايران براي صدور انقلاب به كشورهاي همسايه، امكان وقوع تحولاتي، مانند تحولات ايران در كويت دور از انتظار نبود. افزون بر اين، بين اعراب، عصبيت قومي، قبيله اي و نژادي قوي اي وجود داشت. حساسيتهاي موجود بين نژاد عرب و آريايي در جريان جنگ ايران و عراق، حالت عيني تري به خود گرفت؛ موضوعي كه با تبليغات رژيم بغداد براي تحريك احساسات ضدايراني اعراب نقش مهمي را در حمايتهاي كشورهاي عرب از عراق ايفا كرد. از سوي ديگر، امنيت ملي و تماميت ارضي كويت پس از استقلال اين كشور، همواره از سوي عراق مورد تهديد قرار گرفته بود. بدين ترتيب، ايجاد موازنه بين قدرتهاي منطقه اي و نيز برقراري روابط مستحكم با كشورهاي تأثيرگذار در صحنهِ جهاني مهم ترين ابزاري بود كه دولت كويت مي توانست براي حفاظت از حاكميت ملي و تماميت ارضي اش داشته باشد. پيش از وقوع جنگ ايران و عراق، حكومت كويت به دقت اين موازنه را بين سه كشور ايران، عراق و عربستان سعودي رعايت مي كرد، اما پس از آغاز جنگ و موضع جانبدارانهِ كويت اين موازنه بر هم خورد؛ زيرا، طي جنگ، كويت با اعطاي كمكهاي مالي و اقتصادي، ترانزيت محموله هاي نظامي، حمايت سياسي در مجامع منطقه اي و جهاني و حتي واگذاري اجازهِ استفاده از فضا و محدودهِ سرزميني اين كشور، دولت عراق را در جنگ عليه ايران ياري كرد. از نظر كويت جنگ ايران و عراق سه امتياز را براي اين كشور دربرداشت. نخست آنكه با اعطاي كمكهاي مزبور به عراق، اين كشور از ادعاهاي خود عليه كويت صرف نظر مي كرد. دوم اينكه وقوع جنگ بين ايران و عراق و تضعيف دو كشور در جريان آن، تهديدهاي آنها را عليه كويت كاهش مي داد و سوم، در نتيجهِ درگيري ايران در جنگ، صدور انقلاب منتفي و انقلاب در داخل مرزهاي جمهوري اسلامي محدود مي شد.
وقايعي كه طي جنگ و پس از پايان آن، براي كويت اتفاق افتاد، نشان داد كه ديپلماسي اين كشور در جريان جنگ تا چه اندازه اشتباه بوده است. در نتيجهِ موضع جانبدارانهِ كويت به نفع رژيم عراق در طول جنگ و عدم رعايت موضع بي طرفي، جدا از كمكهاي كلاني كه به عنوان كمك مالي پرداخت كرد، با كشيده شدن دامنهِ جنگ به داخل كويت خسارتهاي زيادي به بندرها، تأسيسات نفتي و نفت كشهاي اين كشور وارد شد. با كمكهاي گسترده اي كه كويت و ديگر كشورهاي عرب در اختيار رژيم عراق دادند، اين رژيم ازنظر نظامي، در مقاطع پاياني جنگ به توان نظامي بالايي دست يافت و نه تنها از طرح ادعاهاي توسعه طلبانه اش در قبال كويت منصرف نشد بلكه با سررسيد تأديهِ مطالبات آن كشور، طي اقدام نظامي سريعي اين كشور را تصرف كرد.

منابع و ماخذ
(27)S. H Amin, Political and Strategic Issues in The Persian Arabian Gulf, Glasyow: Roystonon Ltd, 1984, p 40
(28)Assirri, Ibid, P 65
(29) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 171.
(30)Assirri, Ibid, P 68
(31)Ger Nonneman, Iraq, Gulf States and The War,London, Ithaca Pess, 1986, p 22
(32) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 99.
(33)Cordesman, Ibid, p 10
(34)John Townsend, Economic and Political Implications of The War: The Ecocomic consequences in The Iran Iraq War, London: Groom Helm,1984, P 55
(35)ssirri, Ibid, p 70
(36) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 89.
(37)Cordesman, Ibid, P 9.
(38)Souresrafil, Ibid, P 44
(39) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 99.
(40) همانجا.
(41) سپاه پاسداران انقلاب اسلامي؛ گذري بر پنجمين سال جنگ تحميلي، تهران: روابط عمومي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، 1364، ص 196.
(42) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 100.
(43) همان؛ ص 88.
(44) آنتوني كردزمن؛ پيشين؛ صص 66 و 67.
(45)Assirri, Ibid, P 71
(46)Ibid.
(47) جعفر ولداني؛ پيشين؛ ص 100.
(48) همان؛ ص 101.
(49)Assirri, Ibid, P 78
(50) جعفر ولداي؛ پيشين؛ ص 117.
(51)Assirri, Ibid, P 79
(52) محمود يزدان فام؛ < عوامل و دلايل گسترش جنگ ايران و عراق؛> فصلنامهِ نگين ايران؛ سال اول شمارهِ اول، ص 40.
(53) اليزابت گاملن و پل راجرز؛ قرار گرفتن نفت كشهاي كويتي زير پرچم ايالت متحده:دلايل و تأثيرات آن؛ بازشناسي جنبه هاي تجاوز و دفاع، جلد دوم، تهران: دبيرخانهِ كنفرانس بين المللي تجاوز و دفاع، 1368، ص 154.
(54) محمود يزدان فام؛ پيشين؛ ص 38.
(55) همان؛ ص 40.
(56) همانجا.
(57) كردزمن؛ پيشين؛ ص 69.
(58) همان؛ ص 72.
(59) همان؛ ص 77.
(60) آنتوني كردزمن؛ < غرب و منازعهِ دريايي در خليج فارس 1987> ؛ ترجمعهِ پريسا كريمي نيا؛ فصلنامهِ نگين ايران، شمارهِ6، سال دوم، ص 61.
(61)Assirri, Ibid, P 82
(62)Souresrafil, Ibid, P 49
(63) عبدالحليم ابوغزاله؛ عراق و جنگ ايران و عراق؛ ترجمه: نادر نوروز شاد؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1380، ص 258.
(64) آنتوني كردزمن؛ < غرب و منازعهِ دريايي در خليج فارس 1987> ؛ ترجمعهِ پريسا كريمي نيا؛ فصلنامهِ نگين ايران، شمارهِ 5 سال دوم، ص 66.
(65) همان؛ ص 69 و 70.
(66) همان؛ ص 83.
(67)Assirri, Ibid, P 83
(68) گاملن...؛ پيشين؛ ص 173.
(69)Cordesman, Ibid, P 12

 

فصلنامه نگين - شماره 8





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:36 PM نظرات 0

با اطلاع يافتن مردم و هجوم سيل آساي آنان به جبهه براي مقابله با منافقين و با درايت شهيد سرافراز سپهبد صياد شيرازي عملياتي به نام مرصاد در تقابل با منافقين صورت گرفت و اكثر نيروهاي منافقين در 5 مرداد 67 كشته يا اسير شدند و سازمان در حقيقت نابود شد.
اشاره:

در قسمت قبل، مروري داشتيم بر زمينه‌هاي تشكيل سازمان مجاهدين خلق (منافقين) و ضمن بررسي اجمالي برخي متوني كه توسط بنيانگذاران و كادرهاي اوليه سازمان نوشته شده بود، نشان داديم كه در همان نوشته ها هم تفكرات غليظ التقاطي ماركسيستي وجود دارد. سپس با بررسي تاريخچه سازمان تا زمان روي كار آمدن بني‌صدر، تأثيرات عملي آن تفكرات التقاطي را هم نشان داديم. در اين قسمت ادامه بحث را تا عمليات مرصاد پي مي گيريم:

گره خوردن متقابل سرنوشت بني‌صدر و منافقين
نزديكي تشكيلاتي بني صدر و منافقين روز به روز بيشتر مي شد؛ به نحوي كه آنها سرنوشت خود را گره خورده به هم مي ديدند. يكي از نقاط اوج اين تلاقي و تقابل هماهنگ آنها با انقلاب، مراسم 14 اسفند 59 دانشگاه تهران بود كه طي آن و پس از آن (در بخشي از ماجرا با آمريت شخص بني صدر از پشت تريبون مراسم) درگيري شديدي بين نيروهاي حزب اللهي و طرفداران منافقين به وقوع پيوست. اين ماجرا نقش مهمي در آشكار شدن چهره بني صدر و منافقين براي مردم داشت. سير خرابكاري هاي منافقين و اعمال خلاف قانون آنها (كه انبار كردن اسلحه و پس ندادن آنها تنها يك نمونه اش بود) به موازات حركات ساختارشكنانه بني صدر نهايتاً نظام را به لزوم برخورد قانوني با آنها رساند، لذا مجلس شوراي اسلامي در روزهاي 30 و 31 خرداد 1360 طرح بررسي عدم كفايت سياسي بني صدر را در دستور كار قرار داد و نهايتاً آن را تصويب نمود. از چند روز پيش از آن، بني‌صدر متواري شده و در خانه هاي تيمي منافقين پنهان شده بود و منافقين هم مرتباً به نفع او بيانيه صادر مي كردند. آنها در يكي از اين بيانيه‌ها در 27 خرداد 60، با كودتا قلمداد كردن عمل قانوني مجلس، درخواستي كه كاريكاتوري از وقايع انقلاب اسلامي بود از مردم نموده بودند كه شب‌ها در حمايت از بني‌صدر بر روي بام‌ها الله اكبر بگويند! (سازمان مجاهدين خلق، كتاب پيدايي تا فرجام، جلد 2، صفحات 559 و560)
اعلام جنگ مسلحانه منافقين عليه نظام
در هر حال وقتي سازمان برايش مسجل شد كه از اين طرق نمي تواند اهداف خود را محقق كند و متحد خود را در قدرت حفظ نمايد، با تحليلي كاملاً‌ مضحك و بر گرفته از همان مباني التقاطي اش به اصطلاح وارد فاز نظامي شد و رسماً عليه نظام اعلام جنگ مسلحانه نمود.
نقطه بروز اين عمل جنون آميز هم تظاهرات گسترده و مسلحانه اعضا و ميليشياي منافقين در 30 خرداد 60 بود كه در آن با انواع اسلحه سرد و گرم به مردم حزب اللهي هجوم برده و تعداد فراواني را به شكلي بسيار فجيع زخمي و شهيد نمودند. ولي اين اعمال خشن و تلاش‌شان براي قدرت نمايي و ايجاد جو رعب و وحشت، با حضور خودجوش و فوق العاده گسترده مردم در صحنه، تا غروب همان روز جمع شد و اعضاي دستگير نشده سازمان از خيابان ها به خانه هاي تيمي گريختند. پس از آنكه امام نيز در يك تير 60 و بنا به رأي مجلس شوراي اسلامي به عدم كفايت سياسي بني صدر او را از رياست جمهوري عزل نمودند، ‌مسعود رجوي و بني صدر در مرداد 60 و با هواپيمايي كه خلباني آن را سرهنگ معزي بر عهده داشت به فرانسه گريختند. معزي همان خلباني كه در 26دي 1357 شاه را نيز از ايران خارج كرده بود (ر.ك به: پرواز در خاطره ها،‌ خاطرات سرهنگ خلبان بهزاد معزي، انتشارات نشر ندا- وابسته به سازمان مجاهدين خلق ايران).
تروريسم كور منافقين و فجايع حاصل از آن
از اين زمان دوره اي در حيات جمهوري اسلامي آغاز شد كه مخالفان نظام، بي محابا دست به قتل و ترور و انفجار مي زدند. جالب آنكه نشريه مجاهد (ارگان رسمي اين سازمان) در هر شماره آمار انفجارها و ترورها و قتل هاي صورت گرفته توسط اعضايش را با افتخار رسماً اعلام مي‌كرد و مسئوليت آن را بر عهده مي گرفت. طبق مندرجات اين نشريه، بيش از 16000 (شانزده هزار) نفر از مردم ايران طي سال‌هاي 60 تا 68 توسط منافقين به شهادت رسيده اند (آمار دقيق و حتي اسامي كامل اين شهدا در پايگاه اينترنتي هابيليان قابل مشاهده است)
اما تروريسم سازمان را بايد به دو گونه تقسيم كرد. قسمت اول بر مي گردد به بخشي كه آنها (باز هم طبق همان تحليل هاي كپي برداري شده از ديگر كشورها كه از همان ايدئولوژي التقاطي‌شان سرچشمه مي گرفت) دست به ترور گسترده مسئولين و افراد بلندپايه فكري و عملي جمهوري اسلامي زدند. در همين مرحله آيت‌الله خامنه‌اي ترور شد و شهيدان بهشتي و رجايي و باهنر و مدني و دستغيب و صدوقي و اشرفي اصفهاني و هاشمي نژاد و قدوسي و ... به شهادت رسيدند. طبق پيش بيني سازمان (با توجه به علم مبارزه!) با اين ترورها بايد نظام سقوط مي كرد؛ ولي از آنجا كه ديدند نظام سقوط نكرد، خود را از تك و تاب نينداخته و ضمن ادامه اين كشتارهاي خود مدعي شدند نظام اگرچه به سرعت سقوط نكرده، ولي «بي آينده» شده است؛ يعني (به زعم آنها) تمام كساني كه مي توانستند در آينده و در بحران‌ها كشور را اداره كرده و نجات دهند، حذف شده اند و نظام چند سال بعد سقوط خواهد كرد!
در همين حال سازمان نوع ديگري از تروريسم را هم عملي مي نمود. اين نوع تروريسم تحت عنوان «قطع سرانگشتان ارتجاع و اختناق» عملي مي شد. طبق اين نظر، ارتجاع و اختناق (يعني نظام حاكم بر جمهوري اسلامي!) به منزله قلب و مغز بود و عمل و نيت آن مستقيماً‌ توسط خودش انجام نمي شد بلكه ساير اندام هايي كه بدان متصل بودند آن كارها را عملي مي كردند و خود آن اندام ها (مثلاً بازوها) هم اعمال خود را به وسيله سرانگشتان انجام مي دادند؛ لذا لازم بود براي ضربه زدن به آن مغز و قلب و بازوها و براي جلوگيري از عملي شدن خواست آنها، اين سرانگشتان را قطع نمود. منافقين اين نظر خود را به آيه شريفه «واضربوا منهم بكل بنان» مستند مي كردند. از نظر آنان كساني كه در سطح جامعه موجب دلبستگي و جذب مردم به نظام مي شدند، يا در نهادهاي انقلابي (نظير بسيج) فعال بودند، يا منافقين را در صورت شناسايي به مسئولين معرفي مي كردند، يا موجب انگيزش مردم جهت رفتن به جبهه مي شدند يا حتي اگر ظاهري حزب اللهي داشته و يا عكس مسئولان را در محل كار خود نصب كرده بودند، همه جزو سرانگشتان ارتجاع و اختناق محسوب مي شدند و خونشان هدر بود و قتل‌شان واجب!
بدين ترتيب بود كه آمار وحشتناك 16000 (شانزده هزار) شهيد توسط منافقين در عرض چند سال به وجود آمد كه عموماً كاسب و پيشه ور و... بودند و جرم‌شان يكي از موارد فوق بود (از قبيل صرفاً داشتن ظاهر حزب‌اللهي يا نصب عكس امام در مغازه). جالب بود كه سازمان در هر شماره نشريه مجاهد، ‌ستوني با همان عنوان «سرانگشتان رژيم را در هركجا قطع كنيد» داشت و اسامي و مشخصات كشته شدگان را اعلام مي كرد و مسئوليت آن را مي پذيرفت و لذا هم اكنون هم به رغم ژستهاي حقوق بشري‌اش نمي‌تواند آنها را كتمان نمايد.

جاسوسي براي صدام و دريوزگي براي پول و سلاح
چندي پس از فرار رجوي از ايران،‌ محل استقرار منافقين از فرانسه به عراق تغيير يافت و از سال 65 اين سازمان رسماً در عراق و در پادگان اشرف مستقر شد و با كمك هاي اعطايي صدام دست به تشكيل «ارتش آزادي بخش ايران» زد. طبق اسناد و فيلم‌هايي كه پس از سقوط صدام از مراكز امنيتي عراق به دست آمد (و خوشبختانه بخش هاي جالبي از اين فيلم‌هاي مخفي در مجموعه‌اي به نام گرگ ها منتشر هم شده است) رابطه منافقين با صدام به سال 59 (يعني حتي قبل از ورود رسمي به فاز نظامي) بر مي گردد. اما به موازات خروج و فرار سازمان از ايران و شروع جنگ مسلحانه آنها عليه نظام، ‌اين سازمان به طور رسمي به عامل جاسوسي براي صدام بدل شد و حاصل آن جاسوسي‌ها را طي جلساتي منظم به اطلاع مقامات امنيتي و نظامي عراق مي رساند و در قبال آن، پول و اسلحه و امكانات دريافت مي‌كرد. حتي كار رذالت منافقين بدانجا كشيده بود كه رسماً درباره ميزان تلفات بمب‌هاي شيميايي صدام برروي رزمندگان تحقيق مي كرد و به بعثي‌ها گزارش مي داد تا آنها در بمباران هاي شيميايي بعدي از حاصل آن گزارش ها استفاده كنند و ضمناً همنوا با صدام (كه به كاربردن بمب‌هاي شيميايي را تكذيب مي‌كرد) سازمان منافقين هم وجود و كاربرد اين بمب ها از سوي صدام را تكذيب مي‌كرد و آن را دروغ رژيم ايران مي خواند. در يكي از همان جلسات (كه فيلم مخفي آن در مستند گرگ ها منتشر شده است) نماينده سازمان در عين ارائه آماري از ميزان شهدا و جانبازان و ديگر اثرات يكي از بمباران هاي شيميايي صدام، همين مطلب را علناً متذكر مي‌شود كه سازمان هم طي موضعگيري‌هايش وجود اين بمباران‌هاي شيميايي را تكذيب كرده است!
طنز كار در اينجاست كه منافقين گرچه درقبال اين خيانت ها از صدام پول و سلاح و امكانات مي گرفتند ولي نه تنها تمام آن جلسات بلكه حتي مراحل تحويل سلاح و پول به منافقين هم با دوربين مخفي ضبط مي شد.جالب آنكه بعثي ها هرگز حاضر نشدند آن پول ها را از طريق ساده حواله يا چك به حساب سازمان واريز كنند (زيرا امكان داشتن حساب‌هاي فرعي جهت رد گم كردن و پولشويي از طرف سازمان وجود داشت) بلكه در تمام آن سال‌ها آن ميزان هنگفت پول را هميشه نقداً و جلوي دوربين مخفي به نمايندگان سازمان تحويل مي دادند تا سند محكمي از اين موضوع براي روز مبادايشان در دست داشته باشند و الحمدلله امروز فيلم اين دريوزگي منافقين در دست ملت ماست.

جنگ كلاسيك منافقين عليه نظام و عمليات سرنوشت ساز «فروغ جاويدان»
البته سازمان منافقين به موازات جاسوسي‌هاي گسترده براي صدام، پس از تشكيل «ارتش آزاديبخش ايران» جنايات خود را از سطح عمليات ترور و خرابكاري، به سطح جنگ كلاسيك گسترش داد و از ميانه جنگ، رسماً وارد عمليات‌هايي (هرچند محدود، ولي كلاسيك) عليه نيروهاي رزمنده ايران شد. اما اوج اين كارها در انتهاي جنگ بود. سازمان طبق تحليل هايي برگرفته از همان مباني التقاطي‌اش معتقد بود كه سرنوشت جنگ و نظام به هم گره خورده است و نظام بردو پايه جنگ و اختناق استوار است و تنها وقتي با پايان جنگ (يعني با نابود كردن يكي از پايه‌هاي استواري خودش) موافقت مي‌كند كه واقعاً‌ به نازلترين مرتبه اقتصادي سياسي و نظامي رسيده باشد.
با قبول قطعنامه 598 از سوي امام(ره)، سازمان چنين تحليل كرد كه جمهوري اسلامي در حضيض قدرت خود است كه قطعنامه را قبول كرده و ضمناً از پايه هاي سرپا ماندن نظام، يكي از بين‌رفته و تنها پايه اختناق باقي مانده است لذا اگر يك حمله نظامي توسط ارتش آزاديبخش صورت بگيرد، ‌اولاً نظام توان مقابله نخواهد داشت و ثانياً جو اختناق شكسته شده و مردم دسته دسته به سازمان خواهند پيوست و نظام به سرعت سقوط خواهد كرد. لذا سازمان تصميم به انجام عملياتي با عنوان «فروغ جاويدان» گرفت و قصد كرد با يك عمليات سريع و به سرعت كشور را فتح كرده و به تهران برسد و شعار خود را «امروز مهران، فردا تهران» قرار داد. مسعود رجوي در سخناني كه در جمع نيروهاي سازمان (كمتر از يك هفته قبل از شروع عمليات فروغ جاويدان) در تاريخ عصر جمعه 31تير 67 ايراد مي كرد و در حقيقت حكم جمع‌بندي نهايي پيش از عمليات را داشت در همين مورد ابراز داشت: «كارهاي بزرگي در پيش داريم. مگر ما نگفته بوديم كه «اول مهران، بعداً تهران؟» [دست زدن حضار همراه با شعار «امروز مهران، فردا تهران»] ... اگر ما به تحليل‌هايي كه در مورد رژيم داشته ايم معتقد هستيم زمان مناسبي براي ما به وجود آمده است. ما در تحليل از جنگ گفتيم كه رژيم در منتهاي ضعف حاضر به توقف جنگ مي شود و دليل قبول قطعنامه از طرف آنها هم همين است. ما نبايد اين فرصت تاريخي را از دست بدهيم. بايد حمله كنيم و كارش را يكسره كنيم. رژيم ديگر نيروي جنگي لازم را ندارد و نمي تواند نيروي جبهه را تأمين كند. ... در اين عمليات مردم به حمايت از ما برمي خيزند. كساني [از مردم] كه حاضرند با ما بيايند را از پادگان‌ها و مراكز سپاه [پس از فتح آنها] مسلح كنيد و هرچه خواستند تا تهران بيايند آنها را با خودتان ببريد. در اين عمليات نيروهاي زيادي به ما كمك خواهند كرد. ازطرفي در زندانها كه باز شود آنها [يعني زندانيان سياسي] هم با ما هستند و با ما خواهند آمد. نيروهاي زندان بالقوه با ما هستند.» (سازمان مجاهدين خلق، پيدايي تا فرجام، جلد 3، صفحات305 تا 312، پياده شده از فيلم سخنان رجوي)

عمليات «مرصاد» و «فسيل» شدن منافقين
پس از شروع اين عمليات، ابتدا نيروهاي منافقين با توجه به غافلگيري نيروهاي ايراني و با پشتيباني گسترده ارتش صدام توانستند پيشروي‌هايي داشته باشند ولي با اطلاع يافتن مردم و هجوم سيل آساي آنان به جبهه براي مقابله با منافقين و با درايت شهيد سرافراز سپهبد صياد شيرازي عملياتي به نام مرصاد در تقابل با منافقين صورت گرفت و اكثر نيروهاي منافقين در 5 مرداد 67 كشته يا اسير شدند و سازمان در حقيقت نابود شد و پس از آن بود كه براي سرپوش گذاشتن بر اين شكست ها و روند رو به نابودي اش، سازمان روز به روز بيشتر به سمت «فرقه» شدن حركت كرد.در همان نشست 31 تير 67 رجوي با منافقين پيش از عمليات فروغ جاويدان، ‌مسعود رجوي سخني گفت كه چند روز بعد به حقيقت پيوست و هم اكنون هم آن حقيقت ساري و جاري است: «بايستي آخرين تلاش خودمان را هم بكنيم ويك بار ديگر كل سازمان را به صحنه بفرستيم... تصميمي كه ما گرفتيم تصميم بسيار حساس و مشكلي بود و ما چاره اي جز عمل نداريم و اگر الآن اقدام نكنيم فرصت از دست خواهد رفت. زيرا بعد از اينكه بين ايران و عراق صلح شود ما در اينجا قفل مي شويم و ديگر نمي توانيم كاري انجام بدهيم و از لحاظ سياسي تبديل به فسيل مي شويم.» (سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام، جلد 3، صفحه 305)
و اين چنين بود روند تبديل شدن اين گروهك به يك «فسيل سياسي» كه تلاش‌هاي مذبوحانه امروزي اين فسيل در ضديت با نظام اسلامي و در همراهي با امريكايي كه قبلاً آن را امپرياليسم و مانع تكامل بشريت مي خواند، ديگر حتي ارزش سخن گفتن هم ندارد.

 

قسمت پاياني





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:35 PM نظرات 0

دوازدهم تير يادآور حادثه اي تلخ و دلخراش است؛ حادثه اي كه هيچ گاه از ذهن ها زدوده نمي شود و همواره داغ آن تازه مي ماند. در 12 تير 1367، يك فروند هواپيماي مسافربري ايران به شمارۀ پرواز 655، بندرعباس را به مقصد دبي ترك كرد. اين هواپيماي ايرباس، در قالب پرواز معمولي و برنامه ريزي شدۀ خود، اقدام به پرواز كرد و هنوز به ارتفاع لازم براي حركت خود نرسيده بود كه ناگهان فاجعه اي رخ داد.[1]
ماجرا از اين قرار بود كه هنگام پرواز اين پرندۀ غول پيكر، بر فراز آب هاي سرزمين ايران و در آب هاي اطراف جزيرۀ هنگام به ناگاه توسط ناو آمريكايي ونيسنس – بر خلاف قراردادهاي بين المللي مبني بر ممنوعيت حمله به هواپيماي غيرنظامي – دو موشك به سوي ايرباس ايراني شليك كرد، كه لحظاتي بعد، اين هواپيماي غيرنظامي، در خليج فارس، سقوط كرد و تمام سرنشينان آن، به شهادت رسيدند.[2]
در اين هواپيما، 290 نفر مسافر به همراه خدمه بودند كه همه كشته شدند و در ميان سرنشينان آن، 66 كودك زير 13 سال و 53 زن وجود داشتند. برخي نيز اتباع خارجي بودند كه تعداد آنها به 46 نفر مي رسيد؛ از اين تعداد 20 نفري هندي، 1 نفر ايتاليايي، 6 پاكستاني، 13 تبعۀ امارات و 6 يوگسلاو بودند.[3]
پس از سقوط اين هواپيما و شهادت مسافران آن كه افراد غير نظامي بودند، مقامات امريكايي سعي كردند، اين جنايت نابخشودني را توجيه كنند. آنان دلايل ضد و نقيضي آوردند، تا اين گونه وانمود كنند كه اين اقدام خصمانه، اشتباهي بيش نبوده است؛ اما هيچ كدام از نهادهاي بين المللي نمي توانستند، اين امر را بپذيرند؛ چه رسد به مردم ايران؛ زيرا ناو جنگي ونيسنس به پيشرفته ترين سيستم هاي راداري و رايانه اي مجهز بود و نوع هواپيماي در حال پرواز هم براي آن ناو پيشرفته، مشخص بود[4] بنابراين نمي توانست امري اشتباهي تلقي شود.
البته دولتمردان امريكايي، چندي پس از ماجرا، با كمال گستاخي، نشان دادند كه اين جنايت، عمدي بوده است.
مقامات امريكايي، آشكارا به فرمانده اين ناو ويل راجرز مدال شجاعت دادند و بدين گونه، به طور رسمي از اين فرمانده مطيع، حمايت كردند. اين عمل آنان، اهانتي عليه مردم ايران محسوب مي شود. آري آنان به جاي عذرخواهي، بر عملكرد خود پاي مي فشردند و نشانه اي از شرمساري در رفتار آنان ديده نمي شد.[5]
در واقع، مي توان حملۀ موشكي به هواپيماي غيرنظامي ايران را انتقام گرفتن از دولت و ملتي دانست كه استوار و مصمم از انقلاب خويش، دفاع، و دشمن خويش را سركوب مي كند. همچنين اين عمل در آن دورۀ زماني، حمايت از حاكميت عراق محسوب مي شود؛[6] زيرا دولت بعث، مأمور سرنگوني ايران شده بود و از سوي استكبار جهاني حمايت مي شد. رژيم عراق در سالهاي نخست جنگ كوشيد، كه امنيت خليج فارس را مختل سازد؛ از اين رو به كشتي هاي تجاري در خليج فارس حمله مي كرد. نتيجه اين تشنج، به دست آمدن بهانه اي براي حضور ناوهاي امريكايي در خليج فارس شد تا در ظاهر ار منافع امريكا نگهداري كنند، ولي در واقع، فشار را بر ايران افزايش دهند.[7]
اين جنايت مزدوران امريكا، در حقيقت ياري عراق براي گسترش نا امني بود، تا ايران هر چه زودتر در برابر نيروهاي متجاوز، تسليم شود؛ زيرا به زعم آنان، حضور يك حامي قوي، سبب تضعيف روحيه ملت و نيز دولتمردان ايران بود. آنها به چيزي جز شكست انقلاب اسلامي راضي نبودند و بر ايشان فرقي نمي كرد كه چگونه به اين هدف برسند.[8] اعطاي سلاحهاي شيميايي به صدام، نمونۀ ديگري از اين ماجراست.
بلافاصله پس از اين ماجرا، آيت الله خامنه اي كه در آن زمان رئيس جمهور كشور بود، طي پيامي خطاب به ملت ايران، نسبت به عواقب جنايت اخير امريكا هشدار داد و دولت و شخص رئيس جمهور امريكا را مسئول پيامدهاي بعدي اين جنايت دانست. خاوير پرز دكويار ، دبير كل سازمان ملل نيز پس از گفتگو با سيروس ناصري نماينده ايران در دفتر سازمان ملل، اظهار داشت كه نمِيتواند جز محكوم كردن، كار ديگري انجام داد؛ زيرا ظاهراٌ يك خطاي فاجعه آميز، رخ داده است.[9]
دولت سوريه در نخستين واكنش رسمي دربارۀ اين فاجعه، اعلام كرد كه كشورش، اين جنايت شنيع را محكوم مي كند و از افكار عمومي جهان مي خواهد كه بر ضد آن فرياد برآورند. پس از آن رئيس جمهور الجزاير، وزير امور خارجۀ بلژيك و...اين ماجرا را محكوم كردند.[10]
متعاقب اين ماجرا، جمهوري اسلامي ايران، طي نامه اي به رئيس شوراي امنيت، جلسۀ فوري شورا را براي رسيدگي به اين موضوع، خواستار شد. شورا، پس از شنيدن سخنان آقاي دكتر علي اكبر ولايتي ، وزير امور خارجه وقت و جرج بوش ، معاون وقت رئيس جمهوري امريكا، در جلسۀ شمارۀ 2821 خود در تاريخ 20 ژوئيۀ 1988 ( 29 تير 1367) طرح قطعنامۀ پيشنهادي را با عنوان قطعنامۀ شمارۀ 616 تصويب كرد.[11]
جو آن روزگار بر ضد ايران بود و نيز امريكا بر مجامع جهاني، فشار وارد مي كرد؛ از اين رو صرف تصويب يك قطعنامه بر ضد امريكا، يك موفقيت به حساب مي آيد؛

ولي نكاتي در قطعنامه وجود دارد كه تذكر آنها لازم است:
1. در اين قطعنامه به جاي آوردن عنوان « خليج فارس» فقط از عبارت «خليج» استفاده شده است.
2. در قطعنامه ميان مسألۀ جنگ و ساقط ساختن هواپيماي ايراني، ارتباط ايجاد شده است.
3. در اين بيانيه، طرف متجاوز، محكوم نشده است.
4. دربارۀ محكوم كردن عامل فاجعه و جبران خسارات وارده سخني به ميان نيامده است.[12]
همچنين ايران، در اين باره از شوراي ايكائو (آژانس مسئول امنيت و سلامت پروازهاي بين المللي) كه يك مرجع فني و تكنيكي است، درخواست كرد كه جلسه تشكيل دهد و به موضوع، رسيدگي كند. با كمال تأسف اين هيئت بين المللي نيز از سياسي كاري مصون نماند و تنها به صدور يك بيانيه اكتفا كرد. در اين بيانيه از بروز اين جنايت، ابراز تأسف و همدردي شده بود و نيز بر اصل پرهيز از زور عليه هواپيماهاي غيرنظامي تأكيد كرد. اين بيانيه با آنكه از يك مركز تخصي صادر شد، ولي ضعيف تر از بيانيۀ شوراي امنيت بود.[13]

پي نوشت:
[1] . علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي، ص 274، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، اول، 1376 ش.
[2] . علي حائري و همكاران، روزشمار شمسي، ص 120، مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، اول، 1382 ش.
[3] . علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي، ص 274 و همشهري آنلاين، 11/4/86.
[4] . علي حائري و همكاران، روزشمار شمسي، ص 120.
[5] . همان.
[6] . ر.ك: ساجد (سايت جامع دفاع مقدس)، مقامات، پرواز 655 ايرباس.
[7] . كاظم شيخ لر، مرگ 291 پرنده، همشهري آنلاين، 21/4/ 85.
[8] . همان، ص 120.
[9] .ساجد (سايت جامع دفاع مقدس) مقالات، پرواز 655 ايرباس.
[10] . همان.
[11] . علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي، ص 274.
[12] . علي اكبر ولايتي، تاريخ سياسي جنگ تحميلي، ص 275.
[13] . همان، ص 275 و 276.





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:34 PM نظرات 0

عامل قتل عام كردها و مسئول استفاده از بمب هاي مهلك شيميايي عليه ملت عراق و ايران سرانجام يكسال پيش در چنين روزهايي به  چوبه دار سپرده شد.در جناياتي كه به دستور حسن المجيد در زمان رژيم بعثي سابق عراق رخ داد، بين 50 تال 100 هزار شهروند عراقي قتل عام شدند.

علي شيميايي
علي حسن المجيد مسئول استفاده از بمب هاي شيميايي عليه كردهاي عراق و رزمندگان ايراني در دهه هشتاد ميلادي بود كه به همين دليل به لقب علي شيميايي معروف شد.
خبر اعدام پسر عمه صدام حسين كه عامل قتل‌عام 5 هزار كرد در سال 1988 بود، درست مانند خبر اعدام آقاي ديكتاتور پس از اجراي حكم اعلام شد.
دادگاه عالي جنايي عراق، 27 دي ماه، علي حسن المجيد از سركردگان رژيم بعثي سابق و وزير دفاع اين رژيم را به جرم صدور دستور بمباران شيميايي حلبچه و كشتار هزاران كُرد در سال 1988 به اعدام محكوم كرده بود.
در جناياتي كه به دستور حسن المجيد در زمان رژيم بعثي سابق عراق رخ داد، بين 50 تال 100 هزار شهروند عراقي قتل عام شدند.


 

علي شيميايي كه بود ؟
علي حسن المجيد در سال 1941 در تكريت زاده شده، اما خود او مي‌گويد كه متولد سال 1944 است.او پسر عموي صدام ديكتاتور معدوم بود، پله‌هاي ترقي نظامي را به سرعت طي كرد و در دوران رژيم بعثي به يكي از مهره‌هاي اصلي رژيم سركوبگر صدام تبديل شد.


 

سلاح هاي شيميايي
وي در سال 1987 از سوي صدام ديكتاتور معدوم سابق به عنوان مسئول حزب بعث در منطقه كردستان عراق تعيين شد كه دستور حمله نظامي به كُردها در فوريه تا آگوست 1988 را صادر كرده بود.
علي شيميايي را بسياري سنگدل ‌ترين همراه صدام مي‌نامند كه حاضر بود براي بقاي رژيم دست به هر جنايتي بزند. بر اساس گزارش كه نشريه آلماني اشپيگل در 26 ژوئن 2007 منتشر كرده بود، در يك نوار صوتي كه از شيميايي به دست آمده، اين جنايتكار درباره كُردها گفته است : من همه آنها را با سلاح شيميايي نابود خواهم كرد.
سركوب خونين قيام شيعيان عراق در پي حمله ارتش بعثي به كويت در سال 1991 و شركت در كشتار و آواره كردن شيعيان در سال 1999، دست داشتن وي در قتل آيت ‌الله محمد صادق الصدر و دو پسرش توسط سازمان امنيت عراق در فوريه1999 و كشتار صدها نفر از شيعيان معترض به اين جنايت و جنايت وحشيانه كشتار هزاران كرد در حلبچه، شيميايي را به سنگدل ترين و جنايتكارترين همدست صدام معدوم تبديل كرده بود.
او نخستين بار در ژوئن 2007 به عنوان مسئول حمله شيميايي به روستاي كردنشين حلبچه كه كه به كشته شدن پنج هزار نفر انجاميد، به اعدام محكوم شد. سپس دو بار ديگر به اتهام سركوب قيام شيعيان پس از حملهٔ عراق به كويت در سال 1991، و نيز به اتهام شركت در كشتار و آواره كردن شيعيان در سال 1999، به اعدام محكوم شد.
و نهايتا در پنجم بهمن ماه 1388(25 ژانويه 2010) اعدام شد.


 

و اين هم گوشه اي از جنايات علي شيميايي كه ما به دليل عمق فاجعه و رعايت حال عموم ، گوشه اي از آن ها را بيان مي كنيم .





لينک مطلب
 توسط رضا رضائی در دوشنبه 4 بهمن 1389  ساعت 11:33 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
POWERED BY RASEKHOON.NET