مهدی بیا | منتظر قدمهای توییم

http://s5.picofile.com/file/8120090750/emam_zaman24.jpg

 

 اشاره :

 بدون شک، هیچ گاه زمین از حجت الهی، خالی نمی-  ماند و همیشه یک معصوم درمیان مردم برای اتمام  حجت و بیان و تبیین احکام و دستورهای الهی وجود داشته است. در زمان غیبت امام مهدی (ع)، گرچه ایشان حضور شناخته شده ای در میان مردم و جوامع ندارد، ولی با این حال خیرات و برکات آن حضرت به صورت دائم بر مردم به ویژه امت اسلامی، سرازیر می شود. یکی از راه های تعیین مسائل و حل شبهات استفاده از راهنمایی های آن حضرت، بهره گیری از توقیعات و دست نوشته هایی است که به افراد مورد اعتماد و جلیل القدر می نوشتند. دراین نوشتار برآنیم تا به ابعاد مختلف این توقیعات اشاره کنیم و به تببین و توضیح آن بپردازیم.

 توقیع چیست؟

 توقیع، به معنای حاشیه نویسی است و در اصطلاح به دستورها و نامه های خلفا و پادشاهان گفته می شود که به افراد مختلف می نوشتند. (1) ولی درکتب علمای شیعی به نامه ها و فرمان هایی گفته می شود که در زمان غیبت از طرف امام مهدی (ع) به شیعیان خود می- رسیده است و منظور ما از توقیعات همین است.

درکتاب های معروف شیعه وامامیه، همچون: کمال الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی، بحارالانوار مجلسی و کتب دیگر، حدود هشتاد توقیع از ناحیه ی مقدس امام زمان (ع) نقل شده است که برخی از آنها خطاب به سفرا و نواب خاص است، برخی خطاب به علما و فقهای شیعه، برخی دیگر در پاسخ به سؤالات است و در برخی به تکذیب و لعن و نفرین کسانی پرداخته شده که به دروغ، ادعای بابیت و سفارت ازطرف آن حضرت داشته اند. در مجموع این توقیعات شریف خود گنجینه ای از معارف الهی است.

انواع توقیعات

توقیعات امام مهدی(ع) را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف) توقیعات غیبت صغرا

در دوران محدود غیبت صغرا (255-329ق. که تقریباً 74 سال می شود، توقیعاتی به واسطه چهار نایب حضرت(عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح وعلی بن محمد سمری) در جواب سؤالات و شبهات صادر می شد. مضمون اصلی چنین توقیعات، تعیین تکالیف برای شیعیان بود و حضرت سعی می کرد که آنها را از سردرگمی نجات دهد. برای نمونه، به توقیع سرنوشت سازی که حضرت برای آخرین نماینده ی خود (علی بن محمد سمری) ارسال کرد، اشاره می کنیم:
«بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد بن السمری اعظم الله اجر اخوانک فیک فانک میت ما بینک و بین سته ایام فاجمع امرک و لاتوص احدا یقوم مقامک بعد وفاتک فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله عز وجل بعد طول و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً و سیأتی من شیعتی من یدعی المشاهده الا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو کذاب و لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظیم؛ (2)به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن محمد سمری! خدا اجر دوستان تو را در غمت زیاد کند؛ زیرا تو شش روز دیگر از دنیا می روی. خودت را آماده ساز و دیگر برای قائم مقامی خودت به کسی سفارش و وصیت مکن؛ زیرا غیبت کبرا شروع شده است. پس دیگر ظهوری نیست، مگر بعد ازاذن الهی و گذشتن ایام زیادی [ازتاریخ] و تاریکی قلب ها و پرشدن زمین از ظلم و ستم، و به زودی کسانی از شیعیان من ادعای مشاهده مرا می کنند. آگاه باشید که هرکس قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی ادعای رؤیت مرا کند، او دروغ گو و افترا زننده است. و هیچ نیرو و قوتی جز به خداوند بزرگ و اعلی وجود ندارد».

ب)توقیعات غیبت کبرا

درزمان غیبت طولانی حضرت مهدی (ع)، بدون شک ارتباط شیعیان با آن حضرت به طور غیرمستقیم برقرار است و یکی از راه های این ارتباط، صدور توقیعات شریف از آن حضرت به خواص و بزرگان شیعه است.
در توقیعات زمان غیبت کبرا، دو نکته مهم وجود دارد:
اولاً، چنین توقیعاتی مگردر مواقع ضرورت قابل افشا نبوده و هرکسی نمی توانست به مضمون چنین توقیعاتی دست یابد. ثانیاً، پاسخ به شبهات، جرح و تعدیل شخصیت ها، تحلیل مسائل روز و... از محورهای اساسی چنین توقیعاتی است.
به دلیل اینکه توقیعات زمان غیبت کبرا محدود است، ما به توقیع مهمی که از ناحیه مقدس، خطاب به شیخ مفید(رحمه الله علیه) صادر شده است، اشاره می کنیم:
«... ما به مناجات های تو توجه داریم، خداوند تو را به خاطرآن وسیله و موقعیتی که به تو از دوستانش بخشید، حفظ کند و از توطئه دشمنان نگه دارد... ما اگر چه در مکان های دور از ظالمان به سر می بریم، خداوند متعال فعلاً صلاح ما و شیعیان را، مادام که دنیا را دست فاسقان است، چنین خواسته است. ما از ماجرای زندگی شما کاملاً مطلع هستیم و ازاخبار و آزاری که از طرف دشمنان به شما می رسد، با خبر هستیم، چنان که با گذشتگان صالح چنین می شد، ولی ما شما را فراموش نمی کنیم و توجه کامل به شما داریم، وگرنه سخت در فشار قرار می گرفتید و یا دشمن، شما را نابود می کرد. تقوا و پرهیزکاری را پیشه خود سازید... »(3)
دست خط امام (ع) و توقیعات شریفه
یکی از سؤالاتی که همواره در مورد این توقیعات مطرح بوده، این است که آیا این توقیعات به خط مبارک خود امام (ع)است؟
پاسخ این است که نه می توان همه ی توقیعات را به خط حضرت دانست و نه می توان انکار کرد که بعضی ازآنها به خط خود امام (ع)بوده است. بعضی معتقدند که کاتب آن توقیعات، خود حضرت بوده است وحتی خط مبارکش بین خواص اصحاب و علمای وقت معروف بود و آن را به خوبی می شناختند و برای این ادعا شواهدی نیز وجود دارد که ذکر می کنیم:
1-اسحاق بن یعقوب می گوید: «مشکلاتی داشتم ونامه ای نوشتم و آن را به وسیله محمد بن عثمان برای حضرت مهدی (ع)فرستادم و جواب آن، با دست خط مبارک خود حضرت بود». (4)
2-ازجناب شیخ صدوق(رحمه الله علیه) چنین نقل کرده اند: «توقیعی که به خط امام زمان (ع) برای پدرم صادر شده بود، اکنون نزد من موجود است». (5)
3-شیخ ابوعمر عامری می گوید: «ابن ابی غانم قزوینی باجماعتی از شیعیان در موضوعی اختلاف و مشاجره کردند و برای رفع نزاع، نامه ای به ناحیه مقدسه نوشتند و جریان را به عرض حضرت رسانیدند. پس جواب نامه به دست خط مبارک امام صادر شد». (6)
در مقابل، بنابر قرائنی دیگر، توقیعات به خط امام (ع) نبوده است که از آن جمله می توان به این موارد اشاره کرد:
1-ابونصر هبه الله می گوید: «توقیعات صاحب الامر به همان خطی که در زمان امام حسن عسکری(ع) صادر می شد، به وسیله عثمان بن سعید و محمد بن عثمان برای شیعیان صادر می گشت». (7)
2-از عبدالله بن جعفرحمیری نقل شده است: «وقتی عثمان بن سعید وفات کرد، توقیعات صاحب الامر با همان خطی که قبلاً با ما مکاتبه می شد، صادر می شد. »(8)
با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که ممکن است برخی ازتوقیعات با خط مبارک خود امام صادرشده باشد و برخی دیگر با املای امام، اما به کتابت شخص دیگری صادر شده باشد و این هیچ بعدی ندارد و هیچ خللی بر صدور اصل توقیعات از سوی حضرت بقیه الله (ع) وارد نمی سازد.

نکات قوقیعات شریف

سخنان و فرمایش های حضرت مهدی (ع) در توقیعات، ابعاد و ویژگی های مختلفی دارد که بدان ها اشاره می کنیم:
خبرازغیبت کبرا و علائم ظهور
آن حضرت در توقیعی به علی بن محمد سمری چنین فرمود:
«فقد وقعت الغیبه التامه فلا ظهور الا بعد اذن الله عز و جل بعد طول و قسوه القلوب و امتلاء الارض جوراً... . (9)همانا که غیبت کبرا شروع شده است و خبری از ظهور نیست، مگر پس ازاذن خداوند متعال و بعد از گذشتن سالهای طولانی و قساوت قلوب مردم و پرشدن زمین از ظلم و ستم و... ».

اطلاع کامل ازاحوال شیعیان

آن حضرت در توقیعی به شیخ مفید چنین فرمود:
«... ما ازماجرای زندگی شما کاملاً مطلع هستیم و ازاخبار و آزاری که از طرف دشمنان به شما می رسد، باخبر هستیم، چنان که با گذشتگان صالح چنین می شد، ولی ما، شما را فراموش نمی کنیم و توجه کامل به شما داریم، وگرنه سخت در فشار قرار می گرفتید و یا دشمن شما را نابود می کرد. تقوا و پرهیزکاری را پیشه خود سازید... »(10)

انکار مدعیان ارتباط با حضرت

آن حضرت در نامه ای به علی بن محمد سمری، خبر از کسانی می دهد که مدعی دیدار و نیابت حضرت هستند و چنین می فرماید:
«و سیاتی من شیعتی من یدعی المشاهده...؛ (11)و به زودی کسانی از شیعیان من ادعای مشاهده مرا می کنند آگاه باشید که هرکس قبل از خروج سفیانی و صیحه ی آسمانی ادعای رؤیت مرا کند، او دروغ گو و افترا زننده است و هیچ حول و قوتی جزبه خداوند بزرگ و اعلی وجود ندارد».
رفع شک و تردید در مورد ائمه (ع)
حضرت در جواب گروهی از شیعه که گمان می کردند امام حسن عسکری (ع)جانشینی ندارد، توقیعی صادر کرد و چنین فرمود:
«... خبر تردیدی که گروهی از شما درامر دین کرده اید و شک و تحیری که درباره ی صاحبان امر خود به دل راه داده اید، به من رسید. ما از این موضوع به خاطر شما نه خودمان اندوهگین شدیم؛ زیرا حق با ماست. ما حاجتی به دیگران نداریم و جز به پروردگار به هیچ کس نیازی نداریم، بنابراین کسی که ازاطاعت ما سرباز زند، ما را به وحشت نمی اندازد. ما مرهون نعمت خداییم و مردم به طفیل وجود ما بهره مند گشته اند. ای مردم !چرا دچار تردید شده اید و در حال تحیر مطلب را برخود مشتبه می سازید؟ آیا نشنیده اید که پروردگار فرمود: (یا ایهاالذین امنوا اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم)(12)وآیا نمی دانید دراخبار رسیده است که حوادثی برای ائمه گذشته و آینده شما روی می دهد؟ و آیا نمی دانید پروردگار برای شما دژهای استوار و محکم قرار داده است که به سوی آنها پناه برید و سنگرها و پناهگاه هایی از زمان حضرت آدم (ع) تا زمان امام حسن عسکری(ع)برای شما قرار داده که به آنها پناه برید و علائمی مقرر داشته تا به وسیله آنها هدایت شوید؛ به طوری که اگریکی ازآنها پنهان شود، پیشوای دیگر ظاهر می شود و هر وقت ستاره ای غروب کند، ستاره ی دیگری می درخشد. وقتی امام حسن عسکری (ع)رحلت کرد و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، گمان کردید که پروردگار دین خود را باطل و رشته ی واسطه میان خود و بندگانش را قطع کرد. چنین نبوده وتا روز قیامت نیز چنین نخواهد شد تا آنکه امر خدا آشکار شود؛ درحالی که مردم از او کراهت خواهند داشت. امام گذشته (امام عسکری(ع))با سعادت رحلت کرد و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت. ولی وصیت و علم و فرزند و جانشین او درمیان ماست و جز ظالمان گنهکار، کسی درباره وی با ما نزاع ندارد و جز کافر منکر، کسی ادعای این منصب بزرگ را نمی کند. اگر ملاحظه ی مغلوب شدن امر خدا و آشکار شدن سر الهی نبود، چنان امر ما برای شما ظاهر می شد که عقل های شما حیران می گشت و شک و تردیدتان برطرف می شد... »(13)

دعا در حق شیعیان

حضرت در توقیعی بعداز درگذشت عثمان بن سعید -نایب اول آن حضرت- چنین فرمود:
«خداوند پسر او را حفظ کند. او در زمان پدرش مورد اعتماد ما بود، خداوند ازاو و پدرش خشنود باشد و روح پدرش را شاد کند. پسرش در نزد ما مانند اوست و در جای وی نشسته است. آنچه از ما بگوید، گفته ی ماست و به فرمان ما عمل می کند». (14)
و یا ازابوعمر عمری نقل شده است که آن حضرت در توقیعی خطاب به شیعیان چنین فرمود:
«بسم الله الرحمن الرحیم. پروردگار، شما را از فتنه ها نگاه دارد و به ما و شما روح یقین عطا فرماید و ما و شما را از سوء عاقبت بازدارد... »(15)
آن حضرت در توقیعی خطاب به احمد بن اسحاق اشعری درحق او چنین دعا فرمود: «بسم الله الرحمن الرحیم. ای اسحق! نامه ی تو به من رسید. خداوند تو را باقی نگاه دارد... »(16)
ویا در توقیعی خطاب به شیخ ابوالقاسم حسین بن روح چنین فرمود:
«خداوند عالم عمر تورا طولانی کند وهمه ی خیر را به تو بشناساند و عمل تو را با خیر و خوبی تمام کند و نیک بختی تو را دائمی کند... ». (17)

یاری فقهای شیعه در فتاوا

نقل شده است که در زمان شیخ مفید- که از علمای برجسته شیعه و مورد قبول خاص و عام به شمار می رفت- روزی شخصی به حضوراین عالم ربانی می رسد و می پرسد: «زنی حامله از دنیا رفته است، ولی بچه در شکمش زنده است. او را با بچه دفن کنیم یا شکمش را بشکافیم و بچه را بیرون آوریم؟» شیخ در جواب گفت: «او را با بچه دفن کنید». آن شخص برگشت و دربین راه، سواری را مشاهده می کند وبه او چنین می گوید: «شیخ فرمود: شکم زن را پاره کنید و بچه را بیرون آورید». آن شخص چنین کرد. پس از مدتی جریان را برای شیخ مفید نقل می کند. شیخ می گوید: «من کسی را نفرستادم و معلوم می شود آن شخص، حضرت ولی عصر (ع) بوده است. اکنون که من اشتباه کردم، دیگر فتوا نمی دهم و در خانه را می بندم». پس از مدتی توقیعی به محضر شیخ صادر می شود که حضرت بروی چنین نوشته بود:
«ای شیخ! برای مردم فتوا بده و ما آن را تکمیل خواهیم کرد و نمی گذاریم که خطا و اشتباه کنی». (18)
سفارش به تقوا و محبت اهل بیت (ع)
حضرت، توقیعی برای ابن ابی غانم قزوینی و جماعتی از شیعه صادر کرد و در قسمتی از آن چنین فرمود:
«... ولی آنچه را خداوند خواسته است، واقع خواهد شد و برای هر مدتی نوشته ای است. پس شما هم از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید. همه گونه خیر و خوبی از ما به مردم می رسد. آنچه بر شما پوشیده است، برای اطلاع ازآن اصرار نورزید. به چپ و راست میل نکنید. مقصد خود را با دوستی ما بر اساس راهی که روشن است، به طرف ما قرار دهید. من آنچه را لازمه نصیحت به شما بود، گفتم و خداوند بر من و شما گواه است. اگر محبت به شما نداشتم و صلاح شما را نمی دیدم و به خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگو با شما را ترک می کردم... »(19).

تأیید و تعریف خواص شیعه

آن حضرت در توقیعی به جناب شیخ مفید، او را چنین معرفی می کند:
«للاخ السدید و الولی الرشید الشیخ المفید... سلام الله علیک ایها الولی المخلص فینا بالیقین... سلام علیک ایها الناصرللحق و الداعی الیه بکلمه الصدق...؛ (20)به برادر استوار و ولی رشید، شیخ مفید... سلام خدا بر تو ای ولی خالص در راه ما و دارای یقین به ما...، سلام بر تو ای یار حق و دعوت کننده به حق با سخنان راستین... ».
همچنین معروف است که وقتی شیخ مفید از دنیا می رود، آن حضرت این سه بیت شعر را در تمجید شیخ مفید روی قبر وی می نویسد:

لاصوت الناعی بفقدک انما
یوم علی آل الرسول عظیم

ان کنت قد غیبت فی جدث الثری
فالعلم و التوحید فیک مقیم

والقائم المهدی یفرح کلما
تلیت علیه من الدروس علوم(21)

 

خبردهنده مرگ؛ خبر فقدان تو را نیاورد؛ زیرا امروز برآل محمد(ص) روز مصیبت بزرگی است، اگر تو درمیان خاک قبرپنهان شدی، علم و توحید درتو اقامت گزید. قائم مهدی (ع) خوشحال می شود هر وقت درس ها و علوم تو را برایش می خوانند و کتاب های تو را مورد بحث قرار می دهند».

آموزش دعا و نحوه ی توسل

نقل شده است که عبدالله بن جعفر حمیری از نحوه ی دعا وتوجه وتوسل به حضرت سؤال کرد. حضرت به وسیله توقیعی فرمود:
«هرگاه خواستید به واسطه ی ما به خدا و به ما توسل پیدا کنید، بگویید چنانکه خدای متعال و بزرگ فرمود: «سلام علی آل یاسین، السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته، السلام علیک یا باب الله و دیان دینه... »(22)
توضیح این است که این دعا به «زیارت آل یاسین» معروف است و محدث قمی در مفاتیح الجنان آن را هنگام ذکر زیارت حضرت ولی عصر(ع) آورده است.

پاسخ به شبهات و احکام فقهی

محمدبن یعقوب کلینی به نقل از اسحاق بن یعقوب می گوید: «من از محمد بن عثمان بن سعید عمری خواهش کردم که نامه ی مرا که مسائل مشکل خود را درآن نوشته بودم، به حضرت صاحب الامر (ع)تقدیم کند. توقیعی در جواب صادر شد که گوشه هایی از آن چنین است:
«... بدان که در بین خدا و مردم قرابت و خویشاوندی در کار نیست و کسی که منکر من شود، از من نیست و جریان او نظیر جریان پسر نوح خواهد بود.
اما جریان عموی من جعفر(کذب)و پسران او نظیر برادران یوسف خواهد بود. اما فقاع (آب جو) آشامیدن آن حرام است و شربت شلغم پخته باکی ندارد. اما اموال شما را قبول نمی کنیم، مگربه جهت اینکه شما پاکیزه شوید. پس هرکه می خواهد، به ما بپیوندد و هرکه می خواهد، خود را از ما جدا کند، زیرا آن نعمتی که خدا به ما داده است، بهتر است از آنچه به شما داده است... اما در مورد حوادثی که رخ می دهد، به راویان اخبار و احادیث ما (علما) رجوع کنید؛ زیرا آنان از طرف من بر شما حجت هستند و من از طرف خدا برآنان حجت هستم... پول زن هنرپیشه و آوازخوان که از این طریق به دست آمده، حرام است...؛ اما کسانی که اهل تصرف در اموال ما هستند، پس اگر چیزی از آن را حلال بدانند و بخورند، به درستی که آتش می خورند ». (23)

رد و انکار مخالفان و بدعت گزاران

حضرت در توقیعی به لعن و انکار محمد بن علی شلمغانی، معروف به «ابن ابی العزاقر» پرداخت. شلمغانی ابتدا بر مذهب شیعه بود، ولی بعد منحرف گردید و مذهبی جعلی اختراع کرد. آن حضرت درباره ی او چنین فرمود:
«... بشناسان و بفهمان(ای ابوالقاسم حسین بن روح) به کسانی که به دینداری آنان وثوق داری، این امر را که محمد بن علی شلمغانی- که خدا در عذاب او تعجیل کند و او را مهلت ندهد-ازاسلام برگشت و از آن جدا گردید و دردین خدا طریقه ی ملحدی را در پیش گرفت و ادعای پاره ای چیزها را کرد که باعث کفر وی شد. به خدا دروغ و بهتان گفت و به معصیت بزرگی گرفتار شد. کسانی که از حق برگشتند و به خدا دروغ بستند، گمراه شدند و زیان کارند و ما از او به سوی خدا و رسول او بیزاریم و براو لعنت کردیم و لعنت های خدا از پی یکدیگر در باطن و ظاهر و در هر وقت و هر حال، براو و کسانی که تابع او شوند... ». (24)

در خواست دعا برای ظهور و فرج

حضرت در توقیعی به اسحاق بن یعقوب فرمود: «... من برای مردم زمین، امان هستم؛ همان طور که ستارگان آسمان برای اهل آسمان، امان هستند. از سؤالاتی که برای شما نفعی ندارد، خودداری کنید؛ ولی برای تعجیل در ظهور و فرجم بسیار دعا کنید؛ زیرا که در ظهور من برای شما گشایش و راحتی خواهد بود. و سلام بر تو ای اسحاق بن یعقوب و بر کسی که پیرو هدایت باشد... ». (25)

پی نوشت ها :

1-ر. ک: سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص 242.
2-کمال الدین، ج2، ص 516.
3-بحارالانوار، ج53، ص 174.
4-همان، ج51، ص 349.
5-انوار النعمانیه، ج3، ص24.
6-بحارالانوار، ج53، ص178.
7-همان، ج 51، ص 306.
8-همان، ص 349.
9-کمال الدین، ج2، ص516.
10-بحارالانوار، ج53، ص174.
11-کمالالدین، ج2، ص 516.
12-نساء/59.
13-احتجاج، طبرسی، ج2، ص 278.
14-ر. ک: سیمای آفتاب، ص 242.
15-بحارالانوار، ج53، ص 178.
16-احتجاج، ج2، ص 279.
17-همان، ص 290.
18-قصص العلما، تنکابنی، ص 399.
19-بحارالانوار، ج53، ص 178.
20-احتجاج، ج2، ص 322.
21-بحارالانوار، ج53، ص 174.
22-همان، ص 171.
23-احتجاج، ج2، ص 283.
24-بحارالانوار، ج2، ص 290.
25-احتجاج، ج2، ص 283.


[سه شنبه 14 اردیبهشت 1395 ]  [8:45 PM]  [admin]

از مهمترین وظیفه ى هرشیعه ى منتظر، شناخت امام زمان است. در روایات بسیارى كه به طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم علیهم السلام، نقل شده آمده است كه:

«هركس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است».[1]

شناخت امام زمان(عج) از شناخت امامان معصوم دیگر جدا نیست; اگر كسى به طور كلّى به شأن و جایگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ویژگى هاى آنها را شناخت و به مسئولیت خود در برابر آنها پى برد قطعاً نسبت به امام عصر(عج) نیز به شناختى شایسته مى رسد.

مؤلف مكیال المكارم مى فرمایند:
«بدون تردید مقصود از شناختى كه امامان ما كه تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند، این است كه ما آن حضرت را آن چنان كه هست بشناسیم، به گونه اى كه این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه هاى ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه كننده ى مدعیان دروغین باشد، و چنین شناختى، جز به دو امر حاصل نمى گردد: اول شناختن شخص امام(علیه السلام) به نام و نسب و دوم شناخت صفات و ویژگى هاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است».[2]

 انتظار مایه شناخت بهتر ولایت امام عصر(عج) مى گردد زیرا كسى كه منتظر شد و نام و یاد امام زمان(عج) در دل او تجلّى كرد صاحب دل بى قرار مى شود و با تمام وجود و از همه ى راه هاى ممكن براى شناخت بیشتر و رسیدن به قرب محبوبش گام بر مى دارد و هر گامى را كه بر مى دارد، او را بهتر درك مى كند در مى یابد كه غیر از حضرت مهدى(عج) كسى نمى تواند وارث همه ى فضایل باشد و پرچم عدل را در سراسر جهان به اهتزاز در بیاورد به تمام معنا شیفته و عاشق حضرت حجت مى شود و براى رسیدن به وصال و یا شناخت بیشتر او لحظه شمارى مى كند

«همیشه باید در بین نوع انسان، فرد كاملى وجود داشته باشد كه به تمام عقائد حقه ى الهى عقیده مند بوده تمام اخلاق و صفات نیك انسانى را به كار بسته و به تمام احكام دین عمل نماید و همه را بدون كم و زیاد بداند و در تمام این مراحل، از خطائ و اشتباه و عصیان معصوم باشد، و اگر نوع انسان، زمانى از چنین فرد ممتازى خاطى گردد لازم مى آید كه احكام الهى كه به منظور هدایت انسان نازل گشته است، از بین برود و افاضات و امدادهاى غیبى حق تعالى، منقطع شود و بین عالم ربوبى و عالم انسانى، ارتباطى برقرار نباشد(3)

منتظران امام عصر(عج) با مطالعاتى كه دارند در مى یابند كه: او امام عصر و زمان و حجت حىّ و حاضر و ناظر خداوند است

مطالعه درباره امام مهدى(عج)، مى آموزد كه حضرت حجت(عج) در بین امامان پیش از خود نیز از جایگاه ویژه اى برخوردار بوده ند. تا آنجا كه امام صادق(علیه السلام) در پاسخ كسى كه از ایشان مى پرسد: آیا قائم(عج) متولد شده است؟ مى فرماید:
«.. لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیّامَ حَیاتى»[4] ... اگر او را دریابم در طول زندگیم خدمتگذارش خواهم بود

............................................

[1] - مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 368، و ج 32، ص 321 و 333.
[2] - الموسوى الاصفهانى، میرزا محمد تقى، مكیال المكارم، ج 2، ص 107.

[ 3] - ابراهیم امینى، دادگستر جهان، چاپ 81، انتشارات شفق، ص 78.
[4]- النعمانى، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص 245 - 246.


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [1:28 PM]  [admin]

http://zangiabadi.ir/wp-content/uploads/2013/04/farag.jpg

 

در کربلای معلّی یکی از علما که به علوم غریبه آگاهی داشته است، تصمیم می‌گیرد که به وسیله علم جفر خود را به امام عصر ساند، در نتیجه در داخل یکی ازغرفه های صحن امام حسین (سلام‌الله‌علیه) به محاسبات این علم می‌پردازد. پاسخی که دریافت می‌دارد  این بوده  است که امام داخل صحن با پیرمردی قفل‌ساز در حال صحبت هستند و گل می‌گویند و گل می‌شنوند.

تردید می‌‌کند مبادا  فلان قسمت از برنامه را اشتباه کرده باشم. بار دوم و سوم نیز حساب می‌کند و نتیجه همان می‌شود. در این هنگام عزم خود  را بر دیدار جزم می‌کند که هر چه بادا باد. می‌بیند آری امام زمان(عج) در همان زاویة صحن که به وسیله آن علم درک کرده است، با آن مرد قفل‌ساز مشغول گفتگو هستند. چون می‌بیند که آقا در حال خداحافظی هستند، رو به امام به سرعت حرکت می‌کند. امام زمان(عج) از آن پیر‌مرد خداحافظی کرده و رو به سوی ایشان می‌آیند. و وقتی با او رودررو قرار می گیرند، می‌فرمایند: فلانی تو هم مثل این پیر مرد قفل ساز شو تا من به سراغ تو بیایم و از کنارش می‌گذرند.
این عالم می‌گوید: همان وقت به سراغ این پیرمرد قفل‌ساز رفتم تا او و رفتار و روحیاتش را شناسایی کنم. از او پرسیدم: این آقایی که با ایشان صحبت داشتی، که بود؟ در پاسخ گفت: تا آن جا که می دانم آقا سیدمهدی، فرزند مرحوم آقا سیدحسن، هستند که پدرشان هم به رحمت خداوند رفته است. از نوع جواب او به زودی متوجه شدم که آقا خود را به او معرفی کرده‌اند، ولی این بنده خدا متوجه نشده است که ایشان امام‌عصر (عج) هستند. نزدیک بود او را از حقیقت امر آگاه سازم، ولی به خود آمدم که اگر این کار صلاح این بندة خدا بود، خود آقا به او توجه می‌دادند. ازحالات آقا و زمان آشنایی او با آقا و غیره پرسیدم... دقت کردم ببینم که این پیرمرد چه ویژگی خاصی دارد که امام مرا به آن دعوت فرموده‌اند: عاقبت دریافتم که در کنار تقید ایشان به مسائل شرعی و کسب حلال؛ بارزترین ویژگی اخلاقی او این است که سخت به قول و قرارش با مردم پایبند است و اگر می‌گوید قفل شما فلان موقع آماده است، آن را حتماً سر وقت و شاید زودتر آماده کرده است.
مراعات ظرافت‌های اخلاقی بی‌تردید در تکامل انسان سالک، نقشی جدی و اساسی دارد. چنانچه سهل‌انگاری در امور اخلاقی نیز تنزل‌آور و دورکننده از مقام قرب الهی است./ز

[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [1:12 PM]  [admin]

عنوان «غرب و آخرالزمان» بلافاصله دو موضوع مرتبط اما مجزا را متبادر به ذهن مي‌سازد و اين سؤال را در ذهن شنونده ايجاد مي‌کند که منظور گوينده کدام يک از اين دو موضوع است و يا اين مقاله کدامين موضوع را مورد بررسي و مطالعه قرار داده است؛ اول، مفهوم و مصداق آخرالزمان در فرهنگ و ادب غربي (غرب مسيحي) و دوم، رويکرد غرب به موضوع آخرالزمان‌ در عصر حاضر.

موضوع اول نگاه و نگرش حاکم و منتشر در ادب و ادبيات مذهبي غرب را دربارة «آخرالزمان، منجي‌گرايي و موعودگرايي» مورد مطالعه قرار مي‌دهد و ويژگي‌هاي کلامي، تاريخي و گاه اجتماعي اين بحث را در ميان منابع و سابقه مذهبي غرب جست‌وگو مي‌کند در حالي که در موضوع دوم جنبه و وجه اجتماعي و سياسي پررنگ‌تر از وجه کلامي و تاريخي موضوع خود را مي‌نمايد.
آنچه اين مقاله بر محور و بنياد آن استوار شده وجه دوم، يعني رويکرد غرب در عصر و شرايط حاضر به موضوع و مفهوم آخرالزمان و جست‌وجوي علت و انگيزه مخفي پشت اين رويکرد است.
اگر چه باور به موضوع آخرالزمان و انتظار ظهورمنجي همواره جزء لاينفک حيات فرهنگي و مذهبي عموم ملل جهان و از جمله غرب مسيحي بوده و مشرب‌هاي مختلف مذهبي علي‌رغم گوناگوني ادبيات و برداشت‌ها به نحوي بر اين نکته تأکيد داشته و آن را در ميان خود زنده نگه داشته‌اند و بر اين باورند که در موقعيت و زماني خاص در آخرالزمان مردي براي رهايي بخشي انسان از عسرت و بحران و آلودگي ظهور خواهد کرد، ليکن مجموعه‌اي از حوادث و عوامل آشکار و نهان از نيمه دوم قرن بيستم ميلادي باب گفت‌وگوي گسترده در اين باره را گشود و سبب شد تا منابع، آرا و ادبيات موجود اما مسکوت و خاموش و مهجور در صورت‌هاي مختلف تجديد حيات بيابند و موجب بروز رويکرد جديد و بالنده به موضوع آخرالزمان و منجي‌گرايي شوند. اين توجه و رويکرد محدود و منحصر به غرب مسيحي (ساکنين امريکا و اروپاي غربي) نبود بلکه به صورت‌هاي مختلف تجلي و مصاديق اين توجه و رويکرد را در اقصا نقاط عالم و از جمله شرق اسلامي نيز مي‌توان ملاحظه کرد.
تحولات مختلف و چند وجهي (سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و در عرصة طبيعت) نه تنها مسبب طرح مباحثي چون: آخرالزمان، پايان تاريخ، آينده جهان، حکومت جهاني و جهان آينده و ضرورت آمادگي براي استقبال از منجي موعود شد بلکه، موجب بروز:
1. ادبيات مخصوص اين عناوين در «سينماي غرب»،
2. توسعه شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني مذهبي به قصد گفت‌وگو دربارة ظهور منجي،
3. توسعه فعاليت‌هاي تبليغي و تبشيري مذهبي با نگرش به آخرالزمان،
4. ظهور آموزه‌هاي آخرالزماني و مذهبي در ادبيات سياسي سياستمداران غربي،
و بالاخره؛
5. بروز موج گرايش به منجي‌گرايي و ادبيات انتظار در ميان عموم ملل و نحل منتشر در جغرافياي خاکي جهان شد.
عموم پژوهشگراني که موضوع بروز بنيادگرايي در غرب و به ويژه امريکا را (طي دهه‌هاي 60 و 70 ميلادي به بعد) مورد مطالعه قرار مي‌دهند به خوبي واقف به نحوة بسط و بروز بنيادگرايي در سينما، رسانه‌هاي عمومي و فعاليت‌هاي اجتماعي و حتي سياسي در غرب هستند. جرياني که طي همين مقاله مصاديق و آمار فراوان آن مطرح و بررسي مي‌شود.
صرف‌نظر از رويکرد جديد و جدي غرب -به صورت عام- و مستکبرين پشت پرده -به صورت خاص- به اين موضوع، امروزه شاهد گفت‌وگوي وسيع از آخرالزمان و قريب‌الوقوع بودن ظهور منجي آخرالزمان در ميان ساير ملل و از جمله شرق اسلامي نيز هستيم چنانکه در ايران اسلامي، طي ده سال اخير، بيش از تمامي ادوار گذشته باب گفت‌وگو از اين موضوع باز شده و آثار فراواني نيز منتشر شده است؛ اما چرا اين همه گفت‌وگو؟
عوامل مؤثر در بسط گفت‌وگو از آخرالزمان
عواملي چند در بسط گفت‌وگو و کنکاش همه جانبه دربارة آخرالزمان، ظهور منجي، کيفيت ظهور و پيامدهاي آن مؤثر است. چند وجهي بودن اين امر، آن را نسبت با ساير موضوعات و مباحث متفاوت مي‌سازد.
در ميان جملة عوامل، از «مشيت خداوندي» و وقت گشوده شده نبايد غفلت کرد. شايد ساير عوامل به تبع اين امر حادث شده‌اند. وقت همان بخت است. «دولت بيدار» جناب حافظ شيرازي که وقتي روي مي‌نمايد، همه موانع را دور مي‌سازد، نا ممکن‌ها را ممکن مي‌سازد، شرايط موافق را ايجاد مي‌کند و قلب‌ها را مساعد همراهي مي‌کند.
نبايد از نظر دور داشت که «انتظار» ذاتي وجود آدمي است و امر مشترک ميان عموم ملل است که خارج از ظرف زمان و مکان به عنوان محرکي قوي انسان را متوجه و متذکر «آينده» و ضرورت «نيل به کمال» مي‌سازد. از همين روست که وجوه مختلف آن را در ميان آثار فرهنگي همه اقوام مي‌توان ملاحظه کرد ليکن گاه غفلت چون خاکستري آن را مي‌پوشاند و وقتي ديگر حوادث و شرايطي آن را چون اخگري سرخ نمايان مي‌سازد. با تذکر دربارة اين موضوع عوامل زير را براي کنار رفتن اين خاکستر و گرد و غبار مي‌توان برشمرد:
1. ظهور تمام قد بحران و بن‌بست در مناسبات فردي و جمعي مردم.
2. ورود به هزارة جديد و احياي انديشة هزاره‌گرايانه.
3. رويکرد گستردة ساکنان غرب به معنا، مذهب و منجي‌گرايي.
4. ظهور مصاديق پيشگويي‌هاي پيشينيان دربارة عصر ظهور در عرصه‌هاي مختلف.
5. گفت‌وگو از پايان تاريخ در مطالعات اجتماعي- سياسي.
6. مشيت الهي و... .
عوامل ديگري را به اين مجموعه مي‌توان افزود. هر يک از اين عناوين به تدريج مورد بررسي قرار خواهد گرفت اما پيش از هر گفت‌وگو مي‌بايست از خود «گفت‌وگو از پايان» پرسش کرد و به اين سؤال جواب داد که چرا انسان اين‌گونه ازپايان پرسش مي‌کند، و منشأ اين سؤال کجاست؟
1. ظهور تمام‌قد بحران و بن‌بست
پرسش از سرانجام و پايان سير و سفر دراز انسان در عرصة زمين و گسترة تاريخ، متقدم، پرسابقه و ذاتي وجود بشر است. به همان سان که انسان از «مبدأ» مي‌پرسد از «مقصد و پايان» نيز پرسش مي‌کند.
اساطير و اديان هر کدام به نوعي پاسخگوي اين سؤال ناگزير بوده‌اند. اين عبارت ترجمة شاعرانه و زيبايي نزد مولوي دارد:
از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا مي‌روم آخر ننمايي وطنم؟
اين پرسش و پاسخ ناظر بر دو وجه است. وجهي ناظر بر سرانجام غايي آمد و شد انسان در عرصة زمين است. رازي ناگشوده و سر به مُهر که به قول حکيم طوسي ـ فردوسي ـ دست‌يابي به پاسخ مناسب مشروط به گذر از نشئه دنيا و نيل به نشئه آخرت است.
همـه تـا در آز رفتـه فـراز
به کس وا نشد اين در راز باز
به رفتن مگر بهتر آيدت جاي
چو آرام‌گيري به ديگر سراي
اين پرسش ذاتي برخاسته از روح بي‌قرار آدمي است که هماره سر در پي کشف راز هستي دارد و همين جستجو و تمنا او را از ساير موجودات متمايز مي‌سازد و به عنوان جوينده و کاشف راز معرفي مي‌نمايد. تلاش و مجاهدة متفکران و بزرگان اهل معرفت هماره مصروف نيل به راز بزرگ هستي، پرسش از وجود و حقيقت هستي است.
اما در وجه دوم، اين پرسش متوجه سرانجام زندگي در عرصة خاک، فصل پاياني حيات و آخرين مرحله از زيستن در زمين (در دو وجه شخصي و عمومي) قبل از ورود به عالم آخرت است.
چنانکه اشاره شد «بينش اساطيري» به نحوي و «اديان، ملل و مذاهب آسماني» به نحوي و «نحله‌ها و فرق غيرديني» نيز به نحو ديگر سعي در پاسخگويي به اين پرسش‌ها داشته‌اند چنانکه هر يک «تصويري» از «آينده» را براي پيروان خود ترسيم نموده و ويژگي‌هاي آن را برشمرده‌اند.
امهات منابع فرهنگي و ديني شرقي ـ به ويژه اسلامي ـ ناظر بر پاسخ حقيقي به «پرسش انسان» است. پرسش از حقيقت هستي، راز هستي و بالاخره سرانجام آمدن و شدن، پاسخ دين به اين پرسش عاري و پيراسته از «خودباوري»، «نيست انگاري» و «رويکرد به دنيا» است.
اين پرسش متعلق به انساني است که «متذکر مرگ» است و در امان از آلودگي به زندگي‌اي مملو از غفلت و رفاه، او که رويي به قبرستان و نگاهي به مرگ دارد و در مجاهدتي بزرگ در پي جستن راهي براي رويارو شدن با مرگ، کشف راز و نيل به رستگاري است.
در عصري که بشر مبتلاي خودبنيادي است و خود را «فعّال ما يشاء» مي‌شناسد و مستغني از کلام آسماني، از اين پرسش خبري نيست و در مقابل گريز و غفلت از اين پرسش از سر و روي انسان مي‌بارد. همه آنچه پيرامون او را گرفته نيز به نحوي بر گسترة غفلت او از «مرگ» مي‌افزايد. به قول استاد سيد احمد فرديد، «زندگي مرگ‌آلودي که انسان در آن گورستان را فراموش مي‌کند1»، «اين زندگي منتهي به لذت‌پرستي، ارادة معطوف به قدرت به مرض و بيماري مي‌انجامد»2. در اين نوع از زندگي که تماميت «تاريخ غرب» را جلوه‌گر مي‌سازد، انسان در پي رفاه و غافل از مرگ است. سيري تمام در ظاهر و ظاهرپرستي و رفت‌وآمدي تمام در باطل.
اين جمله شگفت استاد فرديد، پرده از واقعيتي شگفت‌تر نيز بر مي‌دارد: در اين وضع و تاريخ، مستضعف نيز مي‌خواهد جاي زندگي مرفه و مرضناک بورژوازي را بگيرد. گوئيا گوي سبقت را همگان از هم مي‌ربايند.
در اين نحوه از «زندگي کثيف»، همة «نگراني» روح که حاصل دريدن پرده غفلت و پندار است، مبدل به «دغدغه و خلجان نفساني» مي‌شود. و همة همّ انسان مصروف دنيا و «عمل» بي‌فکر و ذکر براي تصرف و تملک دنيا.
هيهات که «شرق» و «انسان شرقي» در وقت غلبه، سيطره پررنگ «تاريخ غربي» در سايه و حاشيه فرو رفته است. انسان شرقي هم ديگر شناساي شرق نيست. در غفلت از حقيقت شرق و دينداري سر در پي رفاه و مدرنيته و دنيامداري گذراده است و به تبع روشنفکران و فراماسونرها و اولاد اسرائيل، دريافت‌ها و معارف ديني را با ادب و ادبيات غربي ترجمه مي‌کند؛ جملگي را سکولاريزه مي‌سازد، دنيوي مي‌کند، ترجمه‌اي دنيوي و صرفاً اين جهاني از دين و اقوال اولياي دين ارائه مي‌دهد تا با آسودگي خاطر سير در «فرهنگ و مدنيت» غربي کند.
در چنين وضعي انسان شرقي در غفلت تام، جملة مفاهيم ديني را از درون تهي و معادل نفساني و شيطاني غربي را بر آن حقايق اصيل پوشاند و دست آخر خود را به ظاهري بدون باطن دلخوش مي‌سازد.
به اقتضاي اين تاريخ و حسب غفلت از تفکر و تأمل دربارة امور کلي، انسان غربي مشغول و مبتلا به امور جزئي شد و تلاشي پيگير و لاينقطع را براي نيل به قدرت، بهشت زميني و آباداني دنيا آغاز کرد. تا آنجا که اين ميل نفساني در «مرکز توجه» او قرار گرفت و به تبع اين وضع، نزاع قدرت‌طلبانه براي تغيير عالم و تصرف در زمين در گرفت و شايد بتوان اين عصر را با عنوان «عصر جدال و رقابت ايدئولوژي‌ها»3 شناخت که در عصر مدرن در قالب کلکسيون و مجموعه‌اي از دستورالعمل‌هاي سياسي اجتماعي ـ بريده و منقطع از تفکر و دين ـ در انديشه و هواي تغيير جهان ارائه شدند. طي پنج قرن گذشته و پس از رنسانس در اروپا ـ و دويست سال اخير در شرق و سرزمين‌هاي اسلامي تمامي همّ انسان معطوف به انکار ساحت معنوي و عرشي عالم شده است. همه چيز در يک نسبيت انگاري (relitivism) وحشتناک فراموش شده است. هيچ چيز قابل اطمينان و يقيني جز اراده و اهواي نفساني انسان وجود ندارد4.
سوسياليسم، فاشيسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و سوسيال دموکراسي، جملگي به عنوان ايدئولوژي‌هاي مبتني بر تفسير اومانيستي و انسان مداري از عالم و آدم، بارزترين دستورالعمل‌هاي سياسي و اجتماعي قرون جديد را پيشنهاد و سال‌هاي متمادي بشر مفلوک را به خود مشغول کردند. جملة اين ايدئولوژي‌ها به قول «مارکس»‌ با هدف تغيير جهان پاي در ميدان گذاردند و ميدان پرکشمکش و پرغوغايي را ايجاد کردند5.
سلب حيثيت معنوي از هستي در تاريخ جديد غربي، انسان را از «تعهد ديني» آزاد ساخت ليکن سرگشتگي و حيراني را روزيِ او ساخت تا در اشتغال بي‌وقفه در «سياست، توسعه، مدرنيته و نزاع بي‌پايان قدرت‌طلبانه» همه هستي و سرمايه‌هاي وجود خود را از دست بدهد.
با مطالعه‌اي ساده در تاريخ ايدئولوژي مي‌توان دريافت که ارمغان جملة ايدئولوژي‌ها در چهار عبارت ساده: بازي سياسي، تلاش براي توسعه، شهوت مدرنيته و بالاخره نزاع بي‌پايان براي قدرت بيشتر خلاصه مي‌شود.
اين همه به معني اشتغال مداوم به «عمل»، بدون اتکا به «نظر» و نوعي عمل‌زدگي (پراگما‌تيسم) بي‌وقفه بود که طريق هرگونه آگاهي و معرفت از طريق تفکر و دين را براي انسان سد کرد.
شايد به همين جهت است که انسان علي‌رغم دست‌يابي به تکنيک و تکنولوژي، همه آرامش جان را از دست داده است. اين سخن ناظر بر تأييد و تأکيد بي‌عملي و «انفعال» نيست. عمل در تاريخ بحران‌زده غربي، ناظر بر هيچ حکمت، دين و حتي فلسفه به معني اصيل لفظ نيست. اين عمل، متکي به صورتي و سايه‌اي از تفکر فلسفي يعني ايدئولوژي (غاصب دين و حکمت) عين ظهور امارگي نفس است. ورنه از دوران کهن و در ميان متقدمين از ميان فلاسفه، «سياست مدينه» به عنوان «حکمت عملي» با تکيه بر حکمت نظري امر تدبير در امور ملکي و تنظيم مناسبات و معاملات مردم را عهده‌دار بوده است. در واقع همراهي و پيوستگي تمام ميان عمل و نظر به تمامي اعمال معني و سمت و سوي متعالي و حکيمانه مي‌بخشيد و مانع از ظهور و بروز آمادگي و در نتيجه اغتشاش و بحران مناسبات مي‌شد.
«ايدئولوژي» به عنوان نظام‌نامه و پشتوانة ضعيف، نفساني و سست عمل در تاريخ معاصر، متکي به خودبنيادي است. از اين رو، اين عمل‌، ره به دياري روشن و سرانجامي ميمون نمي‌پويد. به عبارتي اين عمل، عمل علي‌(ع)6 و انبياي عظام الهي نيست که مترادف با «طاعت» باشد. تکيه‌گاه عمل ـ اطاعت و بندگي ـ در حوزه معارف ديني ديانت و معرفت است و از همين منظر، تجلي بندگي در عمل فردي و جزئي، منجر به ظهور «عبوديت» و «ارادة معطوف به حق» مي‌شود.
حسب سنت لايتغير هستي7، عمل متکي به ايدئولوژي بريده از ديانت، عين انانيت و خودبنيادي است و بحران نتيجة قطعي و محتوم آن.8
حاصل محتوم ايدئولوژي به هر نحو و صرف‌نظر از عنوان و مبدع آن، «ارادة معطوف به قدرت»، امپرياليسم و استکبار ورزي است. خواه در هيتلر ظهور کند و يا موسوليني و يا کاپيتال دموکراسي امريکايي.
عوامل مؤثر در تحولات اجتماعي غرب و شروع تاريخ جديد:
• جنگ‌هاي صليبي
• فتح اندلس
• کشف قاره امريکا
1517 ـ 1492
نتيجه:
•احياء‌ منابع کهن فلسفي يونان
• مشاهده تجربه پيشرفت مسلمين
• شکل‌گيري بوژروازي
• ايجاد انگيزه براي تغيير
نتيجه:
• جنبش عقلي رنسانس 1700ـ1400
• جنبش امانيسم 1517ـ1469
• پروتستانتيزم 1564ـ1517
• روشنگري 1900ـ1700
• انقلاب فرانسه 1815ـ1788
نتيجه:
• تولد نظام معرفتي جديد
• بسط فرهنگ غربي و ليبراليسم
• شکل‌گيري امريکا
• شروع استعمارگري
• غلبه متدولوژي و علوم جديد
• شکل‌گيري تمدن غربي
بي‌گمان بحران حاصل و محصول «تزاحم و بن‌بست»‌است و درهم ريختگي، آشوب و انفعال محصول طبيعي و ناگزير آن. خروج از اعتدال و مشي در طريق افراط و تفريط و تبديل شدن «خودکامگي و خودبنيادي» به مشي عمومي مردم در خود و با خود تزاحم، بن‌بست و بحران را خواهد داشت.
اگرچه در هر دوره‌اي حسب شرايط مختلف نحوي بحران و تزاحم گريبان ابناي بشر را گرفته ليکن انباشت بحران و چندوجهي بودن آن در يک مقطع ويژة زماني ما را متذکر ظهور تمام قد بحران و بن‌بست ساخته است.
تا پيش از اين گرچه خودکامگي و خودبنيادي انسان بريده از وحي و غافل از غيب عالم و عالم غيبي را با «مسايلي» رو به رو مي‌ساخت اما شيفتگي در برابر دستاوردهاي علوم جديد و تکنولوژي باعث بود تا حل مسئله را از همان دستاوردها بخواهد، ليکن در شرايطي که ما از آن گفت‌وگو مي‌کنيم حل کنندة مسئله نيز خود درگير با بحران شده، به گونه‌اي که تصور مي‌شود به تمامي انسان به برده و عبد بي‌چون مخلوق دست خود تبديل شده است. اما صورت‌هاي مختلف اين بحران را در وجوه نظري، فرهنگي و تمدني مي‌توان ملاحظه کرد. و شايد بتوان گفت فراگيري، ژرفا و چندوجهي بودن بحران مستولي و جاري در عصر حاضر نشانه‌هاي بارز، «تاريخ در بحران» يا «بحران در تاريخ غربي» دانست.
بحران ايدئولوژيک
در بررسي و مطالعه صورت‌هاي مختلف بحران که حيات فرهنگي و مادي انسان را در خود گرفته، گفت‌وگو از «بحران يا بن‌بست ايدئولوژي» را مقدم داشته‌ام. چه، بحران در صورت‌هاي مادي حيات و تباهي مدنيت مرهون بحران در عرصة حاکميت است.
از اين نکته نمي‌توان غفلت ورزيد که به دليل نسبت و ارتباط طولي سه ساحت «تفکر، فرهنگ و تمدن»، بحران در عرصة فرهنگي، بحران در عرصة تمدن را در پي دارد به همان سان که اقوام، قبل از آنکه از حيث فرهنگي مبتلاي بحران و گسست شوند، در ساحت و عرصة تفکر و نظام نظري دچار بحران مي‌شوند.
اين ارتباط و نسبت در انجام اصلاحات و احياگري و انقلاب نيز وجود دارد. اصلاحات و احيا، قبل از آنکه از عرصة تمدن و مناسبات و معاملات مادي آغاز شود، در گرو اصلاحات فرهنگي و احياگري در اين ساحت است ورنه انجام هر عملي و ارائه هر نسخه‌اي بر حجم اختلاط، اغتشاش و بالاخره گسترة بحران مي‌افزايد. اقوامي که کپيه‌برداري از صورت‌هاي تاريخي گذشته را شرط کافي براي تجديد حيات مي‌شناسند همواره در طريق بحران و ازدحام و تزاحم گام مي‌زنند.
در بدو تاريخ جديد غربي، قرون 15 و 16م. خلع يد از دين و گسترش سکولاريزم، موجب بود تا بشر با مشي در طريق خود بنيادي، دريافت‌هاي حاصله از عقل کمي در تجربه‌گرايي را بي‌دخالت حجت آسماني و وحياني، براي دستيابي به کمال، امنيت، عدالت و بهره‌مندي کافي بشناسد. از اين رو به همين دريافت‌ها نيز براي تنظيم «مناسبات اجتماعي، سياسي» ـ به عبارت ديگر سياست مدينه ـ بسنده کردند. از همين جا، قراردادهاي اجتماعي و ميثاق‌نامه‌ها، منبع و مشرب اوليه تنظيم و تدوين مناسبات شدند به تبع اين وضع و پس از آن، گونه‌هاي مختلف «ايدئولوژي» عهده‌دار سياست مدينه و تنظيم مناسبات سياسي و اجتماعي شدند و هريک براي چندي با پيشنهاد پروژه‌اي جماعت انساني را به اميد دستيابي به گونه‌اي از برخورداري،عدالت و امنيت به دنبال خود کشيدند.
در حقيقت، انسان غربي به تبع روشنفکران و برخي فيلسوفان، «خير» را از مجراي مجموعه‌اي از ايدئولوژي‌ها جستجو کرد در حالي که آنچه از آن به عنوان «خير» ياد مي‌کرد، جز پندار نبود. چه، حسب سنت لايتغير هستي، جملة توانايي جسمي و تراوشات ذهني انسان، به علت نقصان و اسارت در ضعف حدود خاص ناتوان از درک همه ساحات وجود و کشف وجوه آشکار و نهان هستي بود و امکان بالقوه برآوردن عموم نيازهاي مادي و فرهنگي انسان را نداشت.
اگر چه برخي پژوهشگران به دليل توجه به بنيادهاي فلسفي، ايدئولوژي را تنها به مثابة زيرساخت نظام‌هاي سياسي، اجتماعي مبتني بر رويکرد نازيسم، فاشيسم و کمونيسم مي‌شناسند و ليبراليسم را از جغرافياي ايدئولوژي‌هاي نامبرده که نوعي «نظام ارزشي و نگاه فلسفي» با خود و در خود دارند منفک مي‌شناسند ليکن بايد توجه داشت که در دوران جديد ـ تاريخ غربي ـ با سپري شدن قرون وسطي و شروع «رنسانس» در نيمه قرن پانزدهم ميلادي، غرب، قدم در ميداني گذارد که هيچ‌گاه مستغني از ايدئولوژي به مثابة «نظام خودبنياد بشري براي تنظيم مناسبات سياسي اجتماعي، نگاه به آينده و اصلاح روابط مبتني بر قوانين خود ساخته بشري» نبوده است چنانکه واسپس «نهضت اصلاح ديني» ـ پروتستانتيزم ـ در نيمه اول قرن شانزدهم ميلادي، زمينة شکل‌گيري جريان «روشنگري قرن 18 م.» با هدف تغيير شيوة انديشيدن فراهم آمد. بشر غربي با گذار از منازل رنسانس، امانيسم و پروتستانيزم به عصر روشنگري رسيده بود. عصري که انديشه تحليلي، انتقادي را به جاي انديشه اسطوره‌اي [و ديني] گذارد.8
جملة مدافعان و منتقدان روشنگري، بر اين اصل پاي مي‌فشارند که شالودة روشنگري قرن 18م. بينش اين جهاني است و اساساً روشنگري ايدئولوژي اين جهاني است.9
روشنگري، به مدد نقد و جدل و ترديد در تعيينات ديني، خود را از دست اصول ثابت ديني خلاص کرد تا جهان مطلوب و مفروض خود را به مدد عقل و خرد خودبنياد بر ويرانه‌هاي معبد و کليسا بسازد.10
اين بنا بر شالودة جدل و مجادلة نفس آدمي استوار بود و از اين رو در خود و با خود فلسفة «تجربه و تغيير دائمي» را داشت.
«آنتوني آر بلاستر»، نويسنده کتاب ظهور و سقوط ليبراليسم غرب در مقدمه‌اي که براي بررسي مباني فلسفي ليبراليسم آورده مي‌نويسد:
در بيشتر متون فلسفي، فلاسفة قرن هفدهم و هجدهم به دو گروه «عقل‌گر»ا و «تجربه‌گرا» تقسيم شده‌اند. بر اين منوال دکارت، اسپينوزا و لايپ‌نينس عقل‌گرا لقب گرفته‌اند، وبيکن، هابز، لاک و بعدها هيوم، بنيانگذاران و حافظان سنت تجربه‌اي عمدتاً انگليسي قلمداد شده‌اند. در دنياي انگلوساکسون تا به امروز حرمت تجربه‌گرايان محفوظ مانده و آثارشان مطالعه مي‌شود.11
مباني آکادميک تجربه‌گرايي، خود بخشي از تاريخ ليبراليسم است. تفاوت‌هاي ميان اين دو گرايش نيز به نوبة خود براي ليبراليسم واجد اهميت است. گرچه براي منظور کنوني، فصل مشترک اين دو سنت بيش از تفاوت‌هاي آنها اهميت دارد: اين فصل مشترک، تأکيد بر تجربة فردي به عنوان مبناي علم و يقين است [خود بنيادي] در نظر گرفتن تجربة حسي فرد به مثابة مبناي معرفت [استغناي از وحي]، هستة تجربه‌گرايي لاک را تشکيل مي‌دهد. دکارت نيز از خرد آغاز کرد.
جانشيني انسان به جاي حق، تبديل دين به قانون، تصرف جايگاه ارزش‌هاي خدايي توسط اصالت سود و ترقي و بالاخره تبديل مذهب به اخلاق هدونيسم12 (لذت‌جويي، لذت‌گرايي)، چهار رکن فرهنگي و پس از آن تمدني عصري را تشکيل دادند که از آن با عنوان «عصر جديد» يا «تاريخ جديد غرب» ياد مي‌کنيم، تاريخي که اينک به تمامي در بحران گرفتار آمده است.

 اسماعيل شفيعي سروستاني
________________________________
1و2. قرديد، احمد، ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان ، چاپ و نشر منظر، صص 271 ـ 270.
3. شايان ذکر است که به دنبال ترجمة ناقص واژة «ايدئولوژي» در سال‌هاي اخيرنوعي اغتشاش در فهم بسيار معاني و مفاهيم فلسفي و ديني را سبب بوده است.
براي اولين بار واژة «ايدئولوژي» توسط يک پوزيتويست فرانسوي به نام «دوستوت دوتراسي» به سال 1796 ميلادي ابداع گرديد. و مراد از اين واژه «علم بررسي تجربي افکار و انديشه‌ها با روش‌هاي تجربه‌گرايي (امپريسم) بود.» تجربه‌گرايي بر اين ايده مبتني است که اطلاعات و داده‌هاي حسي به مبناي «شناخت» و معرفت به شمار مي‌روند. کارل مارکس در سال 1846م. در کتاب ايدئولوژي آلماني اين واژه را مترادف «باورهاي کاذب و باطل که حقيقت امور را از فهم آدمي پنهان مي‌کنند به کار گرفت.
جامعه‌شناسان سياسي معاصر، ايدئولوژي را مترادف نظام منسجمي از آرا و افکار که مشمول گسترة هستي شناختي، اخلاقي و سياسي معاصر، ايدئولوژي را محصول عصر تجدد مي‌دانند چنانکه «بشلر، ژان» در کتاب ايدئولوژي چيست [ترجمه علي اسدي، شرکت سهامي انتشار، ص5] ايدئولوژي را اساساً محصول عصر تجدد و فراگرد دنيوي شدن فرهنگ تعريف مي‌کند.
امروزه در ايران، در ادبيات سياسي، ايدئولوژي را حمل بر «تفکر ديني» مي‌کنند.
4. همان ـ ص470.
5. زرشناس،شهريار،فلسفه، سياست و ايدئولوژي.
6. من نمي‌گويم ايدئولوژي غلط است، در غرب ايدئولوژي با تمام شدن «جهان‌بيني» شروع مي‌شود و ايدئولوژي در عمل است اما عملي که نمي‌توان گفت عمل علي‌ابي‌طالب است. يعني بگوييم ايدئولوژي علي؛ ديدار فرهي و فتوحات آخرالزمان.
7. سير عزلت و غيبت دين از صحنه مناسبات اجتماعي و سياسي غربي از سال‌هاي اولية قرن پانزدهم ميلادي با پشت سر نهادن نقاط عطف مهمي چون: رنسانس، امانيسم، نهضت اصلاح ديني و انقلاب فرانسه شروع و ساحات مختلف حيات فرهنگي و مادي را در نورديد و در قرن هجدهم با غلبة «روشنگري» به تمامي آشکار گرديد.
در سال 1794 م. به طور رسمي کنوانسيون ملي فرانسه به دنبال انقلاب 1785م. دخالت کليسا را در امور سياسي ممنوع ساخت و در سال 1905م. به دنبال آن قانون، دخالت کليسا به حداقل رسيد و نظام سکولار بر عموم نهادهاي اجتماعي سايه افکند.
8. کاسيرز، ارنست، فلسفة روشنگري، ترجمه يدالله موقن، ص27.
9. همان ـ ص29.
10. همان ـ ص19.
11. آنتوني آربلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، نشر مرکز، ص190.
12. هدونيسم ـ hedonism لذت‌گرايي. مذهب اصالت لذت.

 


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [1:35 PM]  [admin]

وضعیّت پوشش زنان درآخرالزّمان
روایت شده است که از صنف آتش هستند و بعد از در آتش افتادن، هرگز دیده نمی شوند؛ زنانی که پوشیده و برهنه هستند( لباس های بدن نما می پوشند) و با ناز و عشوه راه می روند و سر هایشان مثل کوهان شتر است( موهای خود را بدین گونه جمع کرده اند) اینان وارد بهشت نمی شودند و حتی بوی بهشت را هم استشمام نمی کنند در حالی که بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد.کنز العمال –ج16-ص383
پيامبر(ص)می فرمایند: " در آخر امت من، مردانی پیدا می شوند که زنان شان در عین لباس پوشیدن لخت وعور هستند و بر سرشان چیزی همانند کوهان اشتران لاغر است، آنها عطر بهشت را نمی شنوند، آنها را لعنت کنید که آنها از رحمت خدا به دور هستند".
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: به خدا قسم این دنیا نگذرد تا زمانی که مردم سنگباران شوند.گفتند: چه هنگام واقع خواهد شد؟فرمودند: وقتی دیدی زن ها بر زین سوار شوند، زن های آوازه خوان زیاد شوند، مردها به مردها و زن ها به زن ها اکتفا کنند و...مستدرک حاکم، ج 4، ص 437
روایت شده است که زنان خود را شبیه به مردها و مردان خود را شبیه زنان می سازند.کنز العمال، ج 16، ص 385
امام علی(ع) میفرمایند: «ظاهر میشود در آخرالزّمان که بدترین زمانهاست، زنانی که در عین لباس پوشیدن لخت و عور هستند.»

وضعیّت سياسي زنان درآخرالزّمان
یکی از مسائلی که در حکومتهای آخرالزّمان مطرح است، بنا بر اخباری که از معصومان(ع) وارد گردیده است، سلطه و نفوذ زنان در امور سیاسی میباشد:
امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «... و آن هنگامی است که زن ها مسلّط شوند، کنیزان تسلّط پیدا کنند و کودکان حکومت کنند.»1
«هنگامی که زنها بر تخت سلطنت چیره شوند و بر هر مردی چیره باشند و جز خواسته آنها عملی نگردد.»2
امام صادق(ع) میفرمایند: «و زنان را می بینی که به سان مردان، مجالس (کنفرانس) راه می اندازند.»3

وضعیّت اقتصادی زنان درآخرالزّمان
یکی از مهمترین مشکلاتی که بشر در آخرالزّمان با آن سخت دست به گریبان است، مسائل و مشکلات اقتصادی است. نابه سامانی عظیم اقتصادی در سرتاسر جهان به وقوع می پیوندد و زنان از این واقعه شوم، در امان نخواهند بود؛ بلکه بیشترین ضربه را آنها خواهند خورد.
پیامبر فرمودند: "هنگامی که زنها برای طمع دنیا در داد و ستد همسرانشان شرکت کنند. مردها خود را به صورت زنها و زنها خود را به صورت مردها در می آورندلعنت خدا بر زنانی که خود را به صورت مرد در می آورند و مردانی که خود را به صورت زن در می آورند."
امام صادق(ع) در بیان نشانه های ظهور می فرمایند: «بعضی از مردان را می بینی که از راه فساد زنان خود ارتزاق می کنند.»4
حضرت علی(ع) در بیان نشانه های ظهور می فرمایند: «زنان در آخرالزّمان به خاطر حرص به دنیا در کسب و کار همسران خود شرکت می نمایند.»5

وضعیّت اجتماعی زنان در آخرالزّمان
1. عدم امنیّت برای زنان: از انحرافات خطرناک که جامعه پیش از ظهور به آن گرفتار می گردد، بی امنیّتی خانوادگی و ناموسی است، این مسئله آن چنان فراگیر می شود که کمتر کسی می تواند یا می خواهد از آن جلوگیری نماید.»6
حضرت علی(ع) در این خصوص ميفرمایند: «سفیانی در حالی که نیزه ای در دست دارد، زنی باردار دستگیر می نماید و به یکی از یارانش می گوید: به او تعدّی نما و او سپس شکم زن را می درد و جنینش را بیرون می آورد و هیچ كس نمی تواند چنین وضعیّت هولناکی را تغییر دهد.»7
2. هبوط مسائل اخلاقی و انسانی در زنان: جامعه پیش از ظهور، جامعه ای مملوّ از فساد و بی بند و باری هایاخلاقی است، کردارهای حیوانی گروهی انسان نما، آن چنان فراگیر می شود که حالت عادّی به خود میگیرد. روایاتی که این وضع اخلاقی پیش از ظهور را بیان نموده اند، بسیار زیاد است.
محمّد بن مسلم میگوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد؟ امام(ع) فرمودند: «آنگاه که مردها خود را شبیه زنان نمایند و زنها شبیه مردان شوند، آنگاه که مردان به مردان اکتفا کنند و زنان به زنان.»8
و در حدیثی از امام صادق(ع) است که فرمودند:
«... در آن زمان زنان را می بینی که از بذل خود به کفّار هیچ واهمه ای ندارند.»9
مجلسی در جایی دیگر از بحارالانوار می آورد: " زنها را می بینی که با زنها آمیزش می کنند و زنها لخت و عور می باشند و زینت هایشان را آشکار می کنند و از دین بیرون می روند و به فتنه ها می گرایند و به سوی شهوت ها و لذت ها می شتابند، محرمات الهی را حلال و در جهنم جاودان هستند. هنگامی زنان را می بینی که با خشونت با همسرانشان رفتار کنند و آنچه او نمی خواهد انجام دهند و...".
پيامبر(ص)مي فرمایند: " زنا دادن به صورت یک فضیلت برای زن بازگو می شود، دیگر منتظر شب نمی شوند که تاریکی آنها را بپوشاند، زیرا جرأت بر خدا به آن حد می رسد". محمد باقر مجلسی در بحار الانوار می نویسد: یعنی دیگر نیازی به مخفی کاری نیست، بلکه آشکارا گناه می شود .
مجلسی در بحار الانوار از پیامبر می نویسد که فرموده اند: " هنگامی که ببینی زن از همسرش مطلع است که او با هم جنس خود رابطه دارد (هم جنس بازی می کند) و به روی او نمی آورد و می بینی که در بهترین خانه ها زن تشویق می شود که فسق و فجور کند".
3. افزایش زنان بی سرپرست: در آخرالزّمان وضعیّت به گونه ای است که بر اثر جنگهای پی در پی، تعداد مردان کاهش چشمگیری می یابد و به همین دلیل، زنان زیادی بی سرپرست می گردند و به دنبال کسی هستند تا سرپرستی ایشان را به عهده گیرد.
رسول خدا(ص) می فرمایند: «قیامت برپا نمی شود، مگر اینكه برای پنجاه زن یک سرپرست باشد.»11
و در حدیث دیگری می فرمایند: «زمانی فرا رسد که پنجاه زن با یک مرد رو به رو شده، یکی می گوید: ای بنده خدا مرا بخر و دیگری میگوید به من پناه ده.»12
با مقایسه اخباری که در مورد زن آخرالزّمان به ما رسیده و وضعیّت کنونی زن از حیث اجتماعی و اخلاقی، بین زن امروز و زن آخرالزّمان شباهت بسیاری دیده می شود. امّا این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که نمی توان فساد اخلاقی را برای تمام زنان تعمیم داد، زیرا در آن زمان، زنان آگاه، عفیف و باایمانی نیز وجود دارند که از اوضاع بد آن زمان متأثّرند. امّا وضع عمومی به شکل دیگری است.13

و بطوركلي:

به نقل از رسول اکرم(ص) :

۱.جامه ی کا فران بپوشند
۲.خود را به شکل مستکبران در آورند
۳.بر زین ها سوار شوند
۴.سرشان را چون کوهان شتر درست می کنند.
۵.در آمد شوهرشان آنها را کفاف ندهد.
۶.فاسد می شوند.
۷.برای طمع دنیا در داد وستد همسرانشان شرکت می کنند.
۸.خود را به صورت مردان در می آورند.
۹.جامه ی مردان را می پوشند.
۱۰.بی حیا می گردند.
۱۱.به همسران خود تمکین نکنند.
۱۲.در عین لباس پوشیدن اندامشان اشکار است.
۱۳.زنان از اینکه همسران شان با همجنس خود رابطه دارند آگاهندولی به روی خود نمی آورند.
۱۴.در بهترین خانه ها زن تشویق به فسق وفجور می شود.
۱۵.رابطه ی نا مشروع به صورت یک فضیلت بازگو می گردد.
۱۶.اختلاطشان با مردان زیاد می شود.
۱۷.با همسرانشان با خشونت رفتار می کنند.
۱۸.حکومت می کنند.

و به نقل از امیرالمومنین (علیه السلام) :
۱.زینت های خود را آشکار می کنند.
۲.از دین خود خارج می شوند.
۳.به سوی لذت ها وشهوت ها می شتابند.
۴.محرمات الهی را حلال می شمارند.
۵.پدر ومادر نزد وی خوار شمرده می شوند.
۶.زنها از مردان در خواست ازدواج می کنند.

پی نوشت ها :

1. کامل سلیمان، روزگار رهایی، ترجمه علی اکبر مهدی*پور، ج2، ص 761 به نقل از بشار\ الاسلام، صص 41 و 44.
2. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص 259.
3. همان، ص 257.
4. همان.
5. لطف الله صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص 428.
6. سیّده ارغوان حیدری، «زن، انتظار، ظهور»، ماهنامه شمیم یاس، سال سوم، ش 8، آبان 1382، ص 8.
7. همان، ص 9. به نقل از مقدّسی شافعی سلمی، عقدالدرر، ص 409.
8. منتخب الاثر، ص 292.
9. بحارالانوار، ج52، صص 257 و 258.
10. منتخب الاثر، ص 426.
11. «زن، انتظار، ظهور»، همان، ص 9، به نقل از احمد بن حنبل، مسند، ج3، ص 120.
12. همان، به نقل از بحارالانوار، ج52، ص 250.
13. همان.
منبع :
عصر شیعه - نوشته مرضیه شریفی

 


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [1:33 PM]  [admin]

پاسخ: چنانکه گفته شد، يکى از علايم حتمى ظهور امام زمان (عجل الله فرجه) شنيدن نداى آسمانى است. اما اينکه اين ندا چيست وچگونه شنيده مى شود مطلبى است که پاسخش را در روايات اهل بيت عليهم السلام جستجو مى نماييم.
امام صادق (عليه السلام) در جواب به اين سؤال که صداى آسمانى چگونه شنيده مى شود؟
فرمود: (اول روز، گوينده اى از آسمان صدا مى زند، به طورى که تمامى مردم با زبانهاى مختلف خود آن را مى شنوند، ومى گويند: آگاه باشيد! که حق در پيروى از على (عليه السلام) وشيعيان اوست؛ آنگاه شيطان در آخر همان روز، از زمين صدا مى زند: آگاه باشيد! که حق در پيروى از عثمان وپيروان اوست. در آن هنگام است که اهل باطل دچار ترديد مى شوند).(1)
واز رواياتى استفاده مى شود که اين صداى آسمانى که مردم را دعوت پيروى از حق مى کند، ندا وصداى حضرت جبرئيل است، چنانکه محمد بن مسلم روايت مى کند: (گوينده اى از آسمان، قائم را به نام صدا مى زند، به طورى که مردم شرق وغرب آن را مى شنوند واز وحشت آن، هر کس خوابيده، بيدار شده مى ايستد، وهر کس ايستاده روى زمين مى نشيند، وهر کس نشسته برمى خيزد؛ وآن (صداى جبرئيل امين) است).(2)

علیرضا رجالی تهرانی

- منابع -

(1) کتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 266.
(2) کتاب الغيبه، شيخ طوسى، ص 274


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [1:31 PM]  [admin]

شطیطه زن مومنه ای بود که در نیشابور زندگی میکرد، هنگامی که شیعیان نیشابور خواستند اموالی بسوی حضرت امام موسی بن جعفر علیهم السلام بفرستند، او هم  درهمی را همراه با بافته ای که پنبه اش را با دست خود رشته بود و چهار درهم ارزش داشت فرستاد، امام آنچه را این زن با ایمان فرستاده بود پذیرفت و به آورنده فرمود:
((ابلغ  شطیطه سلامی و اعطها  هذه الصره ))
سلام مرا به شطیطه برسان و این کیسه ی پول را به او بده و در آن کیسه چهل درهم بود.
سپس فرمود:
و قطعه ای از کفن های خود را که از دهکده ی خودمان قریه ی صیدا قریه فاطمه زهرا سلام الله علیه  پنبه اش بدست آمده و خواهرم حلیمه  دختر امام صادق علیه السلام آن را با دست خود رشته است برای او هدیه می فرستم.
و وقتی این زن مومنه از دنیا رفت امام با شتری که داشت کنار پیکرش حضور یافت، و مقدمات دفن او را فراهم ساخت، سپس بر شتر خود سوار شد و رو به صحرا کرد و روانه شد و فرمود:
((انی و من یجری مجرای من الائمه  علیهم السلام لا بد لنا من حضور جنائزکم فی ای بلد کنتم، فاتقوا الله فی انفسکم))
✳من و دیگر امامان هر کدام در زمان خود باید در مراسم دفن شما در هر شهری که باشید حضور پیدا کنیم، پس در امور خود تقوا پیشه کنید✳

مناقب ابن شهر آشوب  291/4
القطره جلد 1 ص 596-597

 


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [1:30 PM]  [admin]
 
آیا امام زمان(عج) برای «فرج» محتاج دعاست
 
دعا در زمان غیب حضرت باعث رفع بلا از شخص دعاکننده می‌شود، از امام عصر(عج) نقل شده که فرمود: پس برای ما بسیار دعا کنید، زیرا فرج و گشایش امور شما در آن است.


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، اگر بخواهیم منشأ و سرچشمه دعا کردن را در یک کلمه خلاصه کنیم، باید بگوییم عبارت است از «نیاز»، این نیاز است که آدمی را به سوی دعا می‌کشاند و او را به طرف درخواست از موجودی برتر و عالی‌تر سوق می‌دهد، این نیاز است که موجب می‌شود انسان، دست نیاز به سوی بی‌نیازی که قادر به برآورده کردن تمام نیازها است، بلند کند و از او تقاضای برآورده شدن نیاز خود و یا جامعه و دیگران را بنماید.
در واقع نیازهای انسان چه در بعد فردی و شخصی و چه در ابعاد اجتماعی و نوعی موجب می‌شود که آدمی برای برآورده کردن آن‌ها به هر کار ممکنی روی بیاورد و یکی از این کارها و بلکه مهم‌ترین و مؤثرترین آن‌ها عبارت است از تقاضا و درخواست از کسی که بتواند، آن نیازها را برآورده سازد و معلوم است که در این رابطه، انسان همواره به بالاترین و مقتدرترین موجودی که می‌شناسد و به او ایمان دارد، روی می‌آورد.
بنابراین دامنه درخواست و استمداد که همان دعا است، بستگی به نیاز و گستره آن دارد، به این معنا که تا نیاز و فقر انسان و جوامع انسانی وجود دارد، دعا و استمداد در تمام زوایای آن باید ادامه داشته باشد، آنچه از روایات به دست می‌آید نشان می‌دهد که اجابت در دعا، غیر از تحقق آن است و هیچ دعایی بی‌اثر نخواهد ماند، حتی آن دسته از دعاها و خواسته‌های فرد که مطابق مصلحت او نبوده و یا صلاح در تسریع اجابت آن نبوده است، زمینه‌ساز کسب برخی استعدادهای نیک یا حداقل باعث زدودن و پاک شدن گناهانی می‌شود، چنانچه از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود: «ما من عبد دعا الله سبحانه دعوةً لیس فیها قطیعة رحم، و لا اثمٍ الّا اعطاه الله بها احد خصالٍ ثلاث: امّا ان یعجّل دعوته، و اما ان یدخّر له، و اما ان یدفع عنه من السوء مثلها»(1)، هیچ بنده‌ای نیست که خدا را بخواند در حالی که در دعوتش قطع رحم و گناه نباشد. مگر اینکه خدا به خاطر دعایش به او یکی از امور سه‌گانه را عطا فرماید: یا تعجیل در اجابت دعایش نماید، یا آنچه را در دعا خواسته برای او ذخیره کند(در صورتی که مصلحت در تعجیل استجابت آن نباشد) و یا اینکه در برابر آنچه از خدا خواسته است بدی و مکروه را از او دفع کند. (در صورتی که صلاح در استجابت آن نباشد).

پس انسان در هیچ شرایطی نباید از دعا آن هم در امور مهمه مانند دعا برای ظهور امام زمان(عج) که منشأ خیر و برکات فراوانی است، برداشته و یأس و ناامیدی بر او چیره شود، زیرا همان طوری که اشاره شد، اولاً ما در هر حال به دعا نیاز داریم، خصوصاً دعا برای امور مهمه مثل ظهور و سلامت امام زمان(عج) که وجود ما و تمام برکات و نعمت‌هایی که از آن برخورداریم بستگی به وجود مقدس آن بزرگوار داشته و در سایه آن وجود نازنین از آن برخورداریم و ثانیاً اثر دعا تنها در تحقق آنچه می‌خواهیم خلاصه نمی‌شود، بلکه دعا و خصوصاً دعا برای امام زمان(عج) آثار و فواید فراوانی غیر از تحقق ظهور آن بزرگوار، برای ما و جامعه ما دارد.

*ثمره دعا برای فرج چیست

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم درباره «ضرورت و ثمره دعای برای فرج چیست» این گونه می نویسد:  از توضیح و دقت دو نکته پیشین روشن شد که دعا برای امام زمان(عج) در هر شرایط و زمانی مطلوب بوده و آثاری فراوان برای ما دارد و اثر دعا تنها تحقق ظهور آن بزرگوار نیست، اگر چه ظهور و دیدار آن حضرت منتهی آرزوی صالحان است، اینک اجمالاً به فوائد و آثار دعا برای آن بزرگوار که حضرت آیت‌الله میرزا محمدتقی اصفهانی در کتاب شریف «المکیال المکارم فی الفوائد الدعا للقائم(عج)» با استفاده از روایات نقل کرده است. اشاره می‌کنیم:

1. دعای برای آن حضرت باعث طول عمر می‌شود. چنانچه در خصوص دعایی که بعد از هر نماز واجب باید خواند، از حضرت صادق(ع) روایت شده است.(2)

2. دعای برای آن حضرت، نوعی ادای حق ایشان است. از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمود: ادای حق مؤمن بهترین اعمال است(3)، پس چون آن جناب، امام و پیشوای همه مؤمنان است، ادای حق حضرتش اهم اعمال و افضل آنها است.

3. دعا در حق آن حضرت، سبب رسیدن به شفاعت رسول اکرم(ص) است، چنان که از خود آن حضرت نقل شده است و از بعضی احادیث استفاده می‌شود که موجب فائز شدن به شفاعت حضرت صاحب(عج) است.(4)

4. خدا دعا کننده به آن حضرت را یاری می‌کند، زیرا دعای به آن بزرگوار نوعی یاری اوست و یاری وی یاری خدا است و حق تعالی فرمود: خدا البته یاری می‌فرماید، هر کس را که او را یاری کند.(5)

5. دعا برای آن بزرگوار باعث سرور و خوشحالی آن حضرت می‌شود، امام صادق(ع) فرمود: هیچ عبادتی نزد خدا بهتر از خوشحال کردن مؤمن نیست»(6)، اگر ما برای آن حضرت دعا کنیم، باعث می‌شود که ایشان نیز برای ما دعا کنند، امام رضا(ع) فرمودند: ما را بر شما حقی است که چون آن را ادا کند، بر ما حق پیدا می‌کنید و ما هم ثواب آن را به شما ادا می‌کنیم.(7)

7. ثواب دعای شما، عائد همه مومنین و مؤمنات می‌شود، چون خیر ظهور آن حضرت به همه می‌رسد و دعای برای آن حضرت دلیل بر اظهار محبت و دوستی به آن جناب است. ایشان از ذریه و سلاله پاک پیغمبر اکرم(ص) است و محبت به ذریه آن حضرت، دستور خدا و مزد رسالت پیامبر است.(8)

8. دعا برای ظهور آن حضرت، طلب خیر و خیرخواهی برای جامعه مسلمانان است، پیامبر(ص) فرمودند: هر کس این صفت را داشته باشد، من بهشت را برای او ضمانت می‌کنم.(9)

9. دعا برای آن حضرت (و فرج در امرش) باعث سالم عبور کردن از پل صراط می‌شود.(10)

10. دعا در زمان غیب حضرت باعث رفع بلا از شخص (دعاکننده) می‌شود، از امام عصر(عج) نقل شده که فرمود: پس برای ما بسیار دعا کنید، زیرا فرج و گشایش امور شما در آن است.(11)

11. (دعا برای آن بزرگوار) ثواب جهاد در رکاب پیغمبر(ص) و علی(ع) را دارد.(12)

12. (دعای برای آن بزرگوار) باعث نجات از هلاکت در زمان غیبت می‌شود.(13)
پس با توجه به مطالب گذشته انسان در هیچ شرایطی نباید دست از دعا بردارد، خصوصاً در این زمان که گرفتاری و اضطرار شدت یافته و مسلمانان گرفتار انبوه مشکلات و توطئه‌های دشمنان هستند و بعضی از علایم عمومی آخرالزمان، همانگونه که در سؤال مطرح شده به چشم می‌خورد، بر انسان منتظر لازم است که با دعا و تضرع در پیشگاه خداوند متعال، آمادگی روحی و معنوی را در خود تقویت کرده تا استعداد حضور در محضر منور حضرت ولی‌عصر و امام زمان(عج) پیدا کند.

 

*پی‌نوشت‌ها:

1.سیدابوالحسن جلوه، رسالة فی بیان استجابة الدعاء، به نقل از عده الداعی، ص 30. مکارم الاخلاق، ص 284.
2.طبرسی، مکارم الاخلاق، ص 284.
3.اصول کافی، ج 2، ص 17.
4.صدوق، الخصال، ج 1، ص 196.
5.حج:40.
6.اصول کافی، ج 2، ص 188.
7.تحف العقول، ص 446.
8.شوری : 23.
9.الخصال، ج 1، ص 141.
10.المکیال المکارم، ج 1، ص441.
11.صدوق، اکمال الدین، ج 2، ص 384.
12.طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 284.
13.طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 238
 

 


[چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ]  [12:20 PM]  [admin]

جوابهایی که قرآن کریم به سوالهای منتظران حضرت می دهد؛

سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.
پاسخ قرآن کریم:1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر.» تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می‌نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می‌فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می‌شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیه‌السلام) است.


2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.

سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟
پاسخ قرآن کریم:1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون.» اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان(علیه‌السلام) نیز برای او امری ممکن است.

2- اصحاب کهف سیصد و نه سال در غار زنده ماندند «و لبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا.»

سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:
خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» برای مزد رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن حضرت اطاعت کنیم.
در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می‌شدند. و در هر عصـری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان (علیه‌السلام) است

سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟
پاسخ قرآن کریم:بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون.»

سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟
پاسخ قرآن کریم:با تقوا، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان لیاقت یاوری امام زمان علیه‌السلام را پیدا می کند تقواست: «إن أکرمکم عندالله أتقیکم.» تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان می‌دهد که انسان تکیه بر جای بزرگان زند.

سؤال ششم: چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟
پاسخ قرآن کریم:الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و این را با تقوا بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می فرماید: «إتقوا الله و یعلمکم الله.»
ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می شود. دشمن را هم می شناسد.
ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون.»

سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟
پاسخ قرآن کریم:چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له من أمره یسرا.»

سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون.» یعنی زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1- عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:
1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »
2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است
3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »
4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »
5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »
6-اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »
7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »
8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »
9- پاکدامنند، «ولایزنون »
10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »
11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »
12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »
13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »
14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »
15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین»
16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »
17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »
18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »
19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله»
20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین»
21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »
22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »
23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »

سؤال نهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟
پاسخ قرآن کریم: 1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»

3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» «قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی.» از جمع دو آیه معلوم می شود «سبیل رب» همان «موده فی القربی» است.

 

 


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:51 PM]  [admin]
رهبر انقلاب جهانی اسلامی حضرت مهدی(عج) است و عیسِی بن مریم(ع) این پیامبر اولوالعزم الهی در رکاب آن حضرت در راه جهانی شدن ارزش های قرآنی ایشان را یاری می نماید. یکی از عوامل تاثیرگذار در پیشرفت انقلاب جهانی مهدوی و برقراری حاکمیت اسلامی در سراسر جهان همین حضور این پیامبر الهی در کنار مهدی آل محمد(ص) است...مهدی موعود

َ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسیحَ عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ

قرآن درباره سرنوشت حضرت عیسی بن مریم در آیه 157 سوره نسا چنین می گوید:

و گفتارشان که ما عیسی بن مریم پیامبر خدا را کشتیم و بر دار آویختند لا کن امر بر آنها مشتبه شد و کسانی که درباره قتل او اختلاف کردند از آن در شک هستند و بدون علم به آن تنها از گمان پیروی می کنند و قطعا او را نکشتند بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد و خداوند توانا و حکیم است و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او (مسیح) ایمان می آورد و روز قیامت بر آنها گواه خواهد بود.

مطابق آیات مذکور از یک سو حضرت عیسی(ع) به آسمان بالا رفته است و هنوز زنده نمی باشد و ازسوی دیگر پیش از مرگ او تمام اهل کتاب به او ایمان می آورند و منظور از اهل کتاب بیشتر یهودیان و بنی اسرائیل است که در آیات قبل جنایات و مفاسد آنان شمارش شده و در همین آیات نیز به ادعای اینان مبنی بر قتل حضرت عیسی(ع) تسریح گردیده است و روشن است که چنین چیزی هنوز اتفاق نیفتاده است. پس قطعا در آینده این وعده قرآنی تحقق خواهد یافت.

در احادیث مهدویت از  یاد شده است که در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) از آسمان نزول می کند و پشت سر آن حضرت قرار می گیرد ودر نماز جماعت به ایشان اقتدا خواهد کرد و معاونت ایشان را بر عهده دارد

بنابراین رهبر انقلاب جهانی اسلامی حضرت مهدی(عج) است و عیسِی بن مریم(ع) این پیامبر اولو العزم الهی در رکاب آن حضرت در راه جهانی شدن ارزش های قرآنی ایشان را یاری می نماید یکی از عوامل تاثیر گذار در پیشرفت انقلاب جهانی مهدوی و برقراری حاکمیت اسلامی در سراسر جهان همین حضور این پیامبر الهی در کنار مهدی آل محمد(ص) است.

در سخنان پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) پیرامون انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) ارتباط و پیوند و همکاری مهدی و عیسی(ع) به روشنی بیان شده و در بین مسلمانان رواج یافته است.

ابوسعید خدری از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده که ضمن یادآوری و شمارش خصال شش گانه بی نظیر اهل بیت فرمود: "منّا مهدیُ الامهِ الذی یُصَلی عیسی خَلفَه" مهدی امت که عیسی پشت او نماز می گذارد از ماست.

این مطالب پیش از تحریف حقایق در انجیل درباره دین اسلام و قرآن و بعثت پیامبر اسلام(ص) و عروج مسیح و هبوط او در آخرالزمان و کمک امت پیامبر اسلام(ص) و نماز گزاردن با آنان وجود داشته است.

در یک حدیث نبوی دیگر درباره یاری مهدی(عج) توسط حضرت عیسی(ع) چنین آمده است.

مهدی از نسل من است هنگامی که قیام کند عیسی بن مریم برای یاری او فرود خواهد آمد پس او را مقدم می دارد و پشت او نماز می گذارد.

در حدیث معراج نبوی آمده است خدای متعال به دنبال بیان ولایت و خلافت علی(ع) خطاب به پیامبر فرمود:

و آخرین راهنما مردی از اهل بیت توست است که پشت سرش عیسی بن مریم نماز می گذارد او زمین را پر از عدل می کند همان طور که از ستم و بیداد لبریز شده است به وسیله او امت تو را اهدایت می نمایم و از گمراهی دور می کنم و نابینا را در مان و بیمار را شفا می دهم.

 

پی‌نوشت

 


 

1- قرآن کریم
2- بحار الانوارج 52
به نقل از خبرگزاری شبستا

[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:49 PM]  [admin]
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2