مهدی بیا | منتظر قدمهای توییم

خانه مهدىع كجاست؟ چه کسانی با ظهور امام عصر(عج) به دنیا بازمی گردند؟

خداوند در زمان ظهور مهدی(عج) عده‌ای از بندگان خود را که در ایمان و تقوا، اسوه مؤمنان بوده‌اند و عده‌ای از کفار که در کفر و نفاق، سرسلسله منافقان بوده‌اند را با همان ویژگی روحی و جسمی به دنیا برمی گرداند تا. . .

مسئله رجعت، حکایت اعتقاد شیعه به بازگشت حجت‌های الهی و ائمه اطهار(ع) به دنیاست، پس از ظهور امام عصر(عج). (طبسی، ص: ۱۵) رجعت در لغت به معنای بازگشت پس از رفتن است. (جمیل، ص: ۳۱۸) در مجمع البحرین آمده است: یعنی یک بازگشت پس از مرگ و بعد از ظهور مهدی (عج).(طریحی، ص: ۳۹)

این مسئله تاکنون از منظر امکان وقوع توسط علمای بزرگ شیعه بسیار بررسی شده و مطالب زیادی در اثبات آن منتشر شده است. ازجمله کتاب گرانسنگ بحارالانوار علامه مجلسی است که در جلد ۵۳ از آن کتاب تحت عنوان “باب الرجعه” به ۱۶۲ روایت در این خصوص پرداخته است. در این کتاب به نام بسیاری از علمای شیعه که بحث از رجعت را به میان آورده و آن را اثبات نموده‌اند اشاره کرده است؛ علمایی چون: کلینی، صدوق، شیخ طوسی، سید مرتضى، نجاشی، عیاشی، علی بن ابراهیم قمی، سلیم بن قیس هلالی و…

فهم و برداشت علما از روایات رجعت در دو دسته کلی تقسیم شده و رجعت به دو مفهوم کلی گرفته شده است:

۱- بازگشت حکومت و حاکمیت الهی ائمه اطهار (ع) با ظهور حضرت حجت(عج)

۲- بازگشت افراد پس از ظهور و در حکومت حضرت حجت(عج)

نگاهی که چندی است ذهن‌هارا به خود جلب کرده، نه امکان وقوع و اثبات رجعت و شاهدآوردن بر آن در امت‌های پیشین است و نه برداشت اول از روایات رجعت؛ بلکه بحث بر رجوع افراد است، آن هم با نگاهی خاص به افراد و نه امکان زنده‌شدن خفتگان در خاک، که گویی همه آن بحث‌ها قطعی فرض شده و تنها مصداق افراد بازگشت‌کننده باقی مانده. در این مقال، نگارنده قصد دارد این نگاه به مسئله رجعت را داشته باشد. در واقع این مختصر به دنبال پاسخ به این سؤال است که چه کسانی و با چه عقیده‌ای پس از ظهور امام عصر(عج)، سر از گور برداشته و به دنیا بازمی‌گردند؟ چه کسانى مشمول رجعت مى‏شوند؟ آیا رجعت همگانى است یا اختصاصى؟

پاسخ ابتدایی که ارایه می‌شود با معرفی اجمالی کتابی است که در اثبات رجعت و عقاید شیعه پیرامون آن نگاشته و بعدها ترجمه شده است. این کتاب، تحت عنوان “شیعه و رجعت” تألیف آیت‌الله محمدرضا طبسی نجفی است. نویسنده کتابش را “علمی، تاریخی، ‌ادبی، اخلاقی” معرفی کرده که بحثی تحلیلی پیرامون امام زمان(عج) ارائه می‌کند. وی در این کتاب دو جلدی، به بیان ۷۶ آیه از قرآن کریم، ۶۷ دعای مأثور از ائمه معصوم(ع) و ۵۸ زیارت از زیارات معصومین(ع) پرداخته که از آنها امکان وقوع رجعت برداشت می‌شده است. در کنار این مطالب به بیان اجماعات علما و سخنان صحابه و تابعین پرداخته و به عنوان شاهد بر ادعای خویش از آنها استفاده نموده است.

با این توضیح باید گفت: با پذیرش عقیده شیعی رجعت، قرائت ادعیه و زیاراتی که حاوی طلب رجوع در زمان ظهور صاحب الزمان(عج) است، ممکن می‌شود. یعنی کسانی می‌توانند از خداوند رجعت در زمان ظهور را بخواهند که شیعه و به تعبیر روایات، مؤمن باشند، طبیعتاً استجابت دعا نیز در مورد ایشان خواهد بود. پس کسانی غیر از این گروه، طلب رجعت نمی‌نمایند تا دعایشان پذیرفته شود و با درخواست بازگشت ایشان موافقت شود.

پاسخی دیگر به سؤال مد نظر، با استمداد از کتاب شریف بحارالانوار ارائه می‌شود. علامه مجلسی در تبیین افرادی که رجعت می‌نمایند چنین آورده: رجعت به دو دسته از انسان‌ها اختصاص دارد: دسته اول، افرادی هستند که دارای ایمان محض باشند و دسته دوم، افرادی هستند که دارای کفر محض باشند. دسته دوم از نظر علامه مجلسی به این دلیل رجعت می‌کنند که خداوند انتقام خویش را از ایشان به وسیله گروه مؤمن بگیرد و همه آنها را گرفتار عذاب و بیچارگی کند و از این مسیر، زمین را از لوث وجود طغیان‌گران پاکیزه گرداند. (مجلسی، ص: ۱۳۷) بدیهی است کسانی که برای انتقام و تنبیه به دنیا برمی‌گردند، هرگز به میل و اراده خود برنمی‌گردند؛ بلکه ناگزیر تن به رجعت می‌دهند که رجعت برای آنها بسیار ذلّت بار و سخت است؛ ولی دربارة مؤمن به نظر می‌رسد رجعت اختیاری خواهد بود.

نتیجه آنکه رجعت، عمومی نیست؛ بلکه مخصوص عده‌ای از مؤمنان خالص و کفار معاند است. پس خداوند، در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) عده‌ای از بندگان صالح خود را که در ایمان، عمل و تقوا، اسوه مؤمنان بوده‌اند و همچنین عده‌ای از کفار که در کفر و نفاق، سرسلسلة کفار و منافقان بوده‌اند را با همان ویژگی‌ روحی و جسمی خود به دنیا برمی‌گرداند، تا هر دو گروه نتیجه دنیایی اعمال‌شان را دریافت کنند. در رأس آن مؤمنان خالص، ائمه اطهار و برخی انبیاء (ع) قرار دارند که به دنیا بازمی‌گردند. فلسفه رجعت، در واقع، نمایش جلال و شکوه واقعى اسلام، سرافکندگى کفر، عطای پاداش به انسان‌هاى باایمان و نیکوکار و کیفر کافران و ستمگران است.

از سوی دیگر، برخی روایات به ذکر برخی اسامی و تعیین مصداق رجعت‌کنندگان غیر معصوم، پرداخته که در این خصوص باید گفت: اولاً اینگونه روایات باید توسط علمای رجال بررسی شود که آیا به لحاظ سند یا دلالت خدشه‌پذیر هستند یا خیر؟ در صورتی که سند یا دلالت آن احادیث دارای اشکال باشد که قابل پذیرش نیستند و در نتیجه اسامی مذکور در روایات غیرقابل اعتمادند؛ در غیر این صورت، می‌توان به آن روایات و اسامی اشاره شده در آن اعتماد نمود. اما در هر صورت و بر فرض پذیرش آن روایات، از افرادی نام برده شده که یا دین اسلام را پذیرفته و از دوستان اهل بیت (ع) بودند یا عناد با اسلام و اهل بیت (ع) داشتند. با این بیان، باز هم دسته‌بندی پیشین در خصوص افراد رجعت‌کننده تکرار می‌شود و قطعاً فرد یا افراد خارج از این دو دسته ـ هر چند نیک‌نام و نیک‌اثر و مؤمن در عقیده و آیین خویش ـ رجعت نخواهند کرد.

سخن پایانی اینکه، رجعت افراد، مسئله‌ای قطعی است، اما تعیین مصداق آن جز با خدا یا کسی که دارای علم الهی است، ممکن نمی‌باشد؛ چه اینکه بر اساس مطالب فوق، استجابت دعا درخصوص طلب رجعت در اختیار خداوند است؛ همچنین با پذیرش روایاتی که تعیین مصداق نموده‌اند، به این مطلب رهنمون می‌شویم که معصوم (ع) با علم لدنی خویش توانسته مصداق رجعت را مشخص نماید.

پی نوشت ها:

الشیعه و الرجعه،محمد رضا طبسی نجفی،نجف اشرف،۱۳۸۵ قمری.

بحارالانوار،محمد باقر مجلسی،جلد ۵۳،بیروت.

محمد جمیل ، الفوائد البهیه، ج۲ ، ص۳۱۸٫

فخر الدین طریحی، مجمع البحرین ، ج۱ ، ص۳۹٫

رسائل الشریف المرتضی،سید مرتضی علم الهدی،ج۱٫

حمید مروجی/

منبع: شبستان


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:48 PM]  [admin]

آيا ياران اصلى امام زمان(عج) عصاره تاريخ‏اند و از ميان اين همه انسان‏هاى صالح و اولياى الهى انتخاب آنان چگونه صورت مى‏گيرد، يعنى آنها داراى چه ويژگى‏هاى مى‏باشند كه به اين مقام برگزيده شده‏اند؟!

انقلابى بزرگ و جهانى، نيازمند رهبران و مديرانى لايق، كاركشته، وارسته و پرتوان است كه هم پيروزى‏اش تأمين گردد و هم اهداف و برنامه‏هاى فراگير آن تحقق يابد. بستر زمان و تاريخ، دروازه ورودى انسان‏ها به دانشگاه مهدوى است؛ دانشگاهى كه در آن مليّت و قوميّت، مذهب، نژاد، مقطع زمانى و... مطرح نيست؛ بلكه فراملى، قومى، نژادى و انسانى است. براين اساس قيام مهدوى، به حدى گسترده و فراگير است كه در قلمرو آن، همه مليت‏ها و گروه‏ها - از گذشته تا حال و آينده - حضور دارند و حتى ملائكه الهى نيز در آن به ايفاى نقش مى‏پردازند.

پس از آنجايى كه در ميان ياران حضرت، پيامبران و اولياى الهى (چون عيسى، يوشع، خضر، اصحاب كهف و...) و هم از اصحاب پيامبر اسلام و اميرمؤمنان«ع» (چون سلمان و مالك، ابوذر و...) حضور دارند، مى‏توان گفت آنان عصاره تاريخ خواهند بود. علاوه بر آن كه خود حضرت مهدى(عج) ادامه دهنده راه همه پيامبران و اوصيا و دارنده همه سنن و مواريث آنان است؛ به طور طبيعى يارانش نيز دارنده اين ميراث گران بها خواهند بود.

البته در مجامع روايى بر 313 يار خاص آن حضرت تاكيدات ويژه‏اى شده و اوصاف و خصلت‏هايى براى آنان شمارش شده است كه نشان مى‏دهد واقعاً آنان انسان‏هاى برتر، شايسته و برگزيده هستند و توان انجام اين مأموريت بزرگ الهى را دارند.

اوصاف ياران در قرآن‏

در قرآن، آياتى وجود دارد كه ويژگى‏هاى برشمرده آنها را، مى‏توان بر ياران خاص حضرت مهدى(عج) تطبيق داد و در بعضى از روايات نيز، بيان شده كه اين آيات در مورد مهدى(عج) و اصحابش باشد؛ از جمله مى‏فرمايد:

صلى الله عليه وسلم‏يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ»[1]؛

براساس اين آيه خداوند در آينده جمعيتى را براى حمايت دين بر مى‏انگيزد و اوصاف كسانى را كه بايد اين رسالت بزرگ را انجام دهند، چنين شرح مى‏دهد:

1. آنان عاشق خدا بوده و جز به خشنودى او نمى‏انديشند. هم خدا آنها را دوست دارد و هم آنان خدا را دوست دارند. صلى الله عليه وسلم‏يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»

2. در برابر مؤمنان خاضع و فروتن هستند. صلى الله عليه وسلم‏أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»

3. در برابر ستمكاران قدرتمند هستند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ»

4. جهاد در راه خدا برنامه هميشگى آنهاست. «يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»

5. ثابت قدم بوده و از ملامت كنندگان باكى ندارند. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ»

در پايان مى‏فرمايد: «به دست آوردن اين امتيازات (علاوه بر كوشش شخصى)، مرهون فضل الهى است كه به هر كس شايسته باشد، داده مى‏شود. «ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ».

در روايتى از امام صادق«ع» اوصافى براى ياران حضرت مهدى بيان شده كه با اوصاف مذكور در آيه هماهنگ است‏.[2]

به طور كلى مى‏توان اوصاف، و ويژگى‏هاى ياران خاص حضرت را در روايات چنين شمارش كرد.

 

اوصاف ياران در حديث‏

شناخت عميق نسبت به خدا؛ امام صادق«ع» مى‏فرمايد: «در قلوب آنان (ياران مهدى)، نسبت به ذات خدا شكى نيست» [3]

و «آنان به وحدانيت خداوند آن چنان كه حق وحدانيت اوست، اعتقاد دارند»[4]

معرفت امام زمان(عج)؛ امام سجاد«ع» مى‏فرمايد: «آنان كسانى‏اند كه به امامت مهدى(عج) اعتقاد دارند»[5]

اخلاص؛امام جواد«ع» فرمود: «هنگامى كه براى مهدى، 313 تن از اهل اخلاص جمع شد، خداوند امر او را ظاهر خواهد كرد» [6]

اطاعت و فرمانبرى؛ امام صادق«ع» مى‏فرمايد: «اطاعت آنان از امام، بيشتر از فرمانبرى كنيز در برابر مولايش است» [7]

استقامت؛ آن حضرت هم چنين فرمود: «... گويا قلب‏هاى آنان مانند تكه‏هاى آهن است... محكم‏تر از سنگ است»

[8]جان نثارى؛ از امام صادق«ع» نقل شده است: «آنان پروانه وار شمع وجود امام را در ميان گرفته و او را با جانشان محافظت مى‏كنند (يحفون به)» [9]

برخوردارى از تأييدات الهى؛امام على«ع» فرمود: «... خداوند مردى (مهدى) را در آخرالزمان مى‏انگيزاند... او را به ملائكه‏اش تأييد كرده و انصارش را حفظ خواهد نمود» [10]

شهادت‏طلبى؛ امام صادق«ع» فرمود: «ياران مهدى، آرزو مى‏كنند كه در راه خدا به شهادت برسند»[11]

صبر و بردبارى؛امام على«ع» مى‏فرمايد: «ياران مهدى، گروهى‏اند كه به خاطر صبر و بردبارى در راه خدا، بر او منت نمى‏گذارند و از اين كه جان خويش را تقديم حضرت حق مى‏كنند، به خود نمى‏بالند و تكبر نمى‏كنند» [12]

شيران روز و زاهدان شب؛ امام صادق«ع» فرمود: «گويا من نظر مى‏كنم به قائم و اصحاب او در نجف و كوفه، سجده‏ها به پيشانى‏هاى آنها اثر گذاشته است؛ شيران در روز و راهبان در شب‏اند...» [13]

همدلى؛امام على«ع» فرمود: «ايشان يكدل و هماهنگ هستند» [14]

خواستار بركت؛ از امام صادق«ع» آمده است: «آنان بر فراز اسب‏هاى خود دست بر زين امام مى‏كشند و تبرك مى‏جويند» [15]

عبادت الهى؛ امام صادق«ع» فرمود: «در دل شب، از خشيت خداوند، ناله‏هايى دارند مانند ناله مادران پسر مرده» و «شب‏ها را با عبادت به صبح مى‏رسانند و روزها را با روزه به پايان مى‏برند»[16] شجاعت؛مام على«ع» مى‏فرمايد: «همه شيرانى‏اند كه از بيشه‏ها خارج شده‏اند و اگر اراده كنند كوه‏ها را از جا بر مى‏كنند» همان.

علم و بصيرت؛ امام على«ع» مى‏فرمايد: «پس گروهى در آن فتنه‏ها صيقلى مى‏شوند، مانند صيقل دادن آهنگر، شمشير را. ديده‏هاى آنان به نور قرآن جلا داده و تفسير در گوش‏هايشان جا گرفته است. در شب جام حكمت را به آنها مى‏نوشانند، بعد از اين كه در بامداد هم نوشيده باشند»[17]

حق ياورى؛ امام صادق«ع» مى‏فرمايد: «خداوند به وسيله آنها، امام حق را يارى مى‏كند»[18]

حكمت نورانى؛ از امام صادق«ع» نقل شده است: «گويى دل‏هاى آنان مشعل نورانى است (كان قلوبهم القناديل)»[19]

با توجه به اين روايات، روشن مى‏شود كه ياران حضرت مهدى(عج)، داراى چنان ويژگى‏ها و اوصاف برتر و كم نظيرى هستند كه به حق در اين مقام و موقعيت قرار گرفته‏اند و بدين جهت نقش مهمى در پيروزى آن قيام جهانى خواهند داشت.

 


[1] . مائده (5)، آيه 54..

[2] . ( بحارالانوار، ج 52، ص 308)

[3] . همان، ص 317..

[4] . بشارة الاسلام، ص 220..

[5] . كمال الدين، ح 1، باب 31، ح 2..

[6]. همان، ح‏2، ص 378-377..

[7] . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

[8] همان، ص 307، ح 82..

[9] . همان، ص 308..

[10] . همان، ص 280،ح 6..

[11] . همان، ص 307، ح 82..

[12] . يوم الخلاص، ص 224..

[13] . بحارالانوار، ج 52، ص 386..

[14] . يوم الخلاص، ص 224..

[15] . بحارالانوار، ج 52، ص 308..

[16] . يوم الخلاص، ص 224..

[17] بحارالانوار، ج 52، ص 334، ح 64..

[18] . همان، ص 308..

[19] . همان..


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:47 PM]  [admin]

در ماه شوال سال 1155 ق. به دنیا آمد، و در ماه ذی­حجه (یا رجب) 1212 ق. از دنیا رفت. زندگی نسبتاً کوتاهی داشت، اما اندوخته و بهره او از این عمر کوتاه، بسیار عظیم بود. علم و عمل را با هم توأم کرد و در راه رضایت ائمه اطهارعلیهم السلام آن قدر تلاش کرد که توفیق تشرفاتی به محضر امام عصر علیه السلام یافت. سید بحرالعلوم از معدود عالمانی است که داستان­های تشرف او، در بین اهل علم و فضل مشهور و پذیرفته است و در آن شک و شبهه­ ای نمی­ شود.

او آن قدر با امام زمان علیه ­السلام آشنا شده بود که اگر در مکانی ایشان را می­ دید، می­ شناخت. شیخ زین­ العابدین سلماسی که همراه نزدیک سید بحرالعلوم بوده است نقل می­ کند که روزی جناب سید وارد حرم امیرالمؤمنین علیه ­السلام شد؛ ناگاه شنیده شد که این اشعار را می­ خواند:

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن

به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

از سید سؤال کردم که ماجرا چیست؟ فرمود: چون وارد حرم امیرالمؤمنین­ علیه­ السلام شدم حضرت حجت­ علیه­ السلام  را دیدم که در بالای سر، به آواز بلند، تلاوت قرآن می­ کرد. چون صدای ایشان را شنیدم، این اشعار را خواندم.

سید در مسائل علمی آن چنان متبحر بود، که استادش، میرزا مهدی اصفهانی به او لقب «بحرالعلوم» داد. به قول صاحب کتاب روضات­الجنات، «همین افتخار برای سید کافی است که نه کسی قبل از او و نه بعد از او، به این لقب خوانده نشد». شاهد دیگر درباره علم و دانش سید بحرالعلوم این است که مدتی را در مکه معظمه اقامت کرد و در این مدت، برای پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت، طبق مذهب خودشان تدریس می­ کرد. در طی این مدت، آن قدر در تقیه دقت می­ کرد که هریک از آن افراد گمان می­ کردند، سید بر مذهب خودشان است.

سید بحرالعلوم بسیار به نماز شب و عبادت اهتمام داشت، تا آنجا که وقتی مطلع شد، طلبه­ ها در خواندن نماز شب، کوتاهی می­ کنند، درس خود را تعطیل کرد. حضرت آیت الله بهجت قدس سره می­ فرمود: «زمانی سید بحرالعلوم رحمت الله درس را تعطیل نمود، آقا سید جواد ]جبل عاملی[ رحمت الله از ایشان می ­پرسد: چرا درس را تعطیل کرده ­اید؟ می­ فرماید: آخر شب از مدرسه­ ای می­ گذشتم، دیدم طلاب خوابیده ­اند و برای نماز شب و تهجد بیدار نیستند. آری، سید بحرالعلوم رحمت الله از شدت ناراحتی به اصطلاح قهر کرده و برای تنبیه، درس را تعطیل کرده بود که چرا مستحب به این مهمی را به جا نمی­ آورند».

روش سید بحرالعلوم به روش اجداد پاکش بسیار نزدیک بود. بسیار به رسیدگی به فقرا اهمیت می­ داد و از حال آنان اطلاع داشت. حضرت آیت الله بهجت قدس سره درباره این اخلاق سید چنین حکایت می­ فرمود: «مرحوم سید بحرالعلوم به آقا سید جواد جبل عاملی رحمت الله، صاحب مفتاح ­الکرامة، فرمود: در همسایگی شما اهل علمی زندگی می ­کند که اهل جبل عامل و همشهری شماست، ولی مدتی است در خانه­ اش غذا پیدا نمی­ شود. سید ]جواد[ رحمت الله گفت: بله، ولی من اطلاع نداشتم که ایشان در مضیقه است. سید بحرالعلوم رحمت الله گفت: اگر مطلع بودی و رسیدگی نمی­ کردی کافر بودی، ناراحتی من از این است که چرا از حال همسایه­ ات بی­ خبری!».

از حکایاتی که درباره سید بحرالعلوم از بزرگان نقل شده می­ فهمیم که علوم سید، فقط در علوم ظاهری خلاصه نمی ­شد، بلکه او صاحب کرامات بسیاری بوده است، تا آنجا که بنا به نقل حضرت آیت الله بهجت قدس سره در یکی از مجالس خود به اهل مجلس می­ گوید: «همه اهل مجلس را می­شناسم و می­دانم چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی».

در بین علمای شیعه، عالمانی چنین صاحب کرامات بسیار بودند و البته هنوز هم مسیر باز است. مرحوم آیت الله بهجت قدس سره همواره توصیه می­ کرد که راه رسیدن به آنچه علمای سابق به آن رسیده بودند، اهتمام به انجام واجبات و مستحبات و ترک حرام­ها و مکروهات است: «گفت: چرا پس علمای سلف این قدر اهل کرامات بودند و ما نیستیم؟ گفتند: چون آنها بین مستحب و واجب فرق نمی­ گذاشتند؛ بین مکروه و حرام فرق نمی­ گذاشتند. شما پنج­ تا کردید و با هر کدام معامله مخصوصی کردید. از این جهت شما اهل کرامت نیستید».

 

منبع: سالنامه العبد انتشارات موسسه فرهنگی هنری البهجه


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:45 PM]  [admin]

ابوبصیر می گوید: روزی امام صادق (علیه السلام) به اصحابش فرمود: آیا شما را خبر ندهم به چیزی که خدا اعمال بندگانش را جز با آن قبول نمی کند؟ عرض کردند: آن چیست؟ فرمود: شهادت به یگانگی خدا و پیامبری محمد، اعتراف به دستورهای خدا، دوستی با ما، بیزاری از دشمنانمان، تسلیم در مقابل ائمه، پرهیزگاری، جدیت، آرامش و در انتظار قائم بودن.

سپس فرمود: برای ما دولتی است که هر وقت خدا بخواهد، تاسیس خواهد شد. هر کس می خواهد از یاران قائم ما باشد، باید در انتظار باشد، پرهیزگاری را شیوه خویش کند، به اخلاق نیک، آراسته گردد و در همان حال در انتظار قائم ما به سر برد. اگر چنین بود و پیش از قیام قائم، مرگش فرا رسید، به ثواب کسانی که قائم را درک می کننند، نائل خواهد گشت. ای شیعیان! بکوشید منتظر ظهور آن جناب باشید. ای گروهی که مورد توجه و رحمت خدا واقع شده اید، پیروزی گوارایتان باد!

 

 

منبع: الغیبه، نعمانی، ص200،ح16


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [10:41 PM]  [admin]

ناگهانی بودن ظهور امام زمان (علیه السلام) (1)

به طور کلّی در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) از ظهور امام زمان (علیه السلام) به عنوان یک امر دفعی و ناگهانی یاد شده است که هیچ مقدمه و شرط ضروری را لازم ندارد. این مطلب به تعابیر مختلف ذکر شده است.

اصلاح امر ظهور در یک شب

یک تعبیر وارد شده در این خصوص این است که خداوند امر فرج امام عصر (علیه السلام) را در یک شب اصلاح می‌فرماید: «اصلاح در یک شب» می فهماند که اذن ظهور حضرت بدون هیچ‌گونه زمینه و مقدمه‌ی قبلی به ایشان داده می‌شود. و این مطلب با توجه به آنچه درباره‌ی بداء پذیر بودن وقت ظهور بیان شد، کاملاً مقبول است. روایت ذیل از حضرت جوادالائمه (علیه السلام) می‌باشد:
اِنَّ اللهَ تَبارَکَ و تَعالی لَیُصلِحُ لَه أمرَه فیِ لَیلَهٍ کَما أًصلَحَ اَمرَ کَلیمِهِ موسی (علیه السلام) إذ ذَهَبَ لِیَقتَبِسَ لِأَهلِهِ ناراً فَرَجَعَ و هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ. … أفضَلُ اَعمالِ شیعَتِنا انتظارُ الفَرَجِ. (۱)

همانا خداوند تبارک و تعالی امر ظهور ایشان (حضرت مهدی (علیه السلام)) را در یک شب اصلاح می‌فرماید، همان طور که کار کلیم خود حضرت موسی (علیه السلام) را (یک شبه) اصلاح فرمود، آنگاه که برای به دست آوردن آتش برای اهل خویش رفت پس در حالی که پیامبرِ فرستاده شده بود بازگشت. … بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج می‌باشد.

تشبیهی که در این حدیث شریف به کار رفته است، به روشنی بر مقصود دلالت می‌کند. داستان سخن گفتن پروردگار با حضرت موسی (علیه السلام) و در نتیجه پیامبر شدن ایشان، در قرآن کریم ذکر شده است:

«وَ هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ مُوسَى‌ * إِذْ رَأَى نَاراً فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْکُثُوا إِنِّی آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّی آتِیکُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى‌ * فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَى‌ * إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى‌ * وَ أَنَا اخْتَرْتُکَ فَاسْتَمِعْ لِمَا یُوحَى‌». (۲)

و آیا داستان موسی را شنیده‌ای؟ آنگاه که آتشی دید پس به اهل خود گفت: درنگ کنید. من آتشی دیدم. باشد که یا پاره‌ای از آن را برایتان بیاورم یا بوسیله‌ی آن خبری از راه پیدا کنم. چون به آن رسید، ندا داده شد که: ای موسی، من پروردگار تو هستم. پای خود را برهنه کن؛ که تو در بیابان مقدّس طوی هستی. و من تو را برگزیدم، پس به آنچه وحی می‌شود گوش فرا ده.

وقتی حضرت موسی (علیه السلام) در بیابان تاریک همراه با اهل خود راه را گم کرده بودند، از دور آتشی مشاهده کرد و طبق بیان قرآن به سوی آن رفت که یا چیزی از آن آتش برای اهل خودش بیاورد و یا خبری از راهی که گم کرده بودند به دست آورد. روی قرائن و حساب‌های ظاهری (که افراد معمولی و حتی خود حضرت موسی (علیه السلام) می‌دیدند) نشانه‌ای از این که قرار است در آن شب ایشان به نبوّت و رسالت برگزیده شوند، وجود نداشت. هیچ قرینه و زمینه‌ی قابل پیش بینی در کار نبود. ایشان برای منظور دیگری به سوی آتش رفتند، امّا رسول و نبی برگشتند.
وجه شباهت اصلاح ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) با اصلاح امر نبوّت و رسالت حضرت موسی (علیه السلام) در همین مطلب است که از آن به «اصلاح امر در یک شب» تعبیر شده است. مقصود این است که اِذن خداوند برای ظهور امام زمان (علیه السلام) هم بدون مقدمه و در وقتی که ظاهراً نشانه‌ای دالّ بر نزدیک بودن آن وجود ندارد، صادر می‌شود.

اگر انسان مؤمن این حقیقت را عمیقاً باور کند، آنگاه انتظار فرج امام (علیه السلام) برایش بسیار بسیار جدّی و ملموس خواهد شد. چون در هر زمانی وقوع فرج را ممکن و عملی می‌بیند و در هیچ شرایطی از تحقق آن ناامید نخواهد بود. به همین جهت حضرت جواد (علیه السلام) پس از تشبیه فوق فرموده‌اند که: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج می‌باشد.

پس می‌توان گفت که امر فرج امام عصر (علیه السلام) متوقّف بر وجود نشانه و زمینه‌ای نیست که روی حساب‌های عادیِ بشری نزدیک بودن آن را برساند. و اگر غیر از این بود انتظار فرج در هر صبح و شام بی‌معنا می‌شد.

در حدیث دیگری همین مطلب با مقدمه‌ی زیبایی توسط امام صادق (علیه السلام) ذکر شده است:
کُن لِما لا تَرجُو أرجی مِنکَ لِما تَرجُو. فاِنَّ مُوسَی بنَ عِمرانَ (علیه السلام) خَرَجَ لِیَقتَبِسَ لِأَهلِهِ ناراً فَرَجَعَ الیهم وَ هُوَ رسولٌ نَبِیٌّ. فَأَصلَحَ اللهُ تبارَک و تعالی أمرَ عّبدِه و نبیِّه موسی (علیه السلام) فی لَیلَهٍ. وَ هکَذا یَفعَلُ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِالقائِمِ الثانی عَشَرَ مِنَ الاَئِمَهِ (علیهم السلام) یُصلِحُ لَهُ أَمرَه فی لیلهٍ کما أصلَحَ أمرَ نَبّیِّه موسی (علیه السلام) و یُخرِجُهُ مِنَ الحَیرَهِ وَ الغَیبَهِ اِلی نُورِ الفَرَجِ و الظُهورِ. (۳)
به چیزی که امید (وقوعش را) نداری از آنچه امید (وقوعش را) داری، امیدوارتر باش! همانا حضرت موسی بن عمران (علیه السلام) رفت تا برای اهل خود آتشی به دست آورد، پس در حالی که پیامبرِ فرستاده شده بود به سوی ایشان بازگشت. پس خداوند کار بنده و پیامبرش موسی (علیه السلام) را در یک شب اصلاح فرمود. و خداوند تبارک و تعالی در مورد حضرت قائم امام دوازدهم (علیه السلام) نیز چنین عمل می‌کند. کار (ظهور) ایشان را در یک شب اصلاح می‌فرماید، همان طور که کار پیامبرش موسی (علیه السلام) را اصلاح کرد، و ایشان را از حیرت و غیبت به سوی روشنایی فرج و ظهور در می‌آورد.

انسان گاهی بر حسب قرائن ظاهری به انجام چیزی امید می‌بندد یا این که روی همان قرائن از وقوع چیزی ناامید است. آنچه این حدیث شریف می‌آموزد این است که فرد مؤمن اگر امیدش به فرج الهی است، باید به وقوع اموری که روی حساب‌های عادی از انجامش ناامید است امیدوارتر باشد تا چیزهایی که به آن – بر حسب زمینه‌های عادی‌اش – امید بسته است. مثالی که برای این قاعده‌ی کلّی بیان فرموده‌اند همان پیامبر شدن حضرت موسی (علیه السلام) است. ایشان روی قرائن ظاهری و نشانه‌های عادی امیدی به کلیم الله و پیامبر الهی شدن نداشت و روی این امر حسابی نکرده بود؛ امّا وقتی برای فراهم آوردن آتش به سوی آن رفت، پیامبر برگزیده‌ی الهی شد.

خدای متعال در مورد امام زمان (علیه السلام) هم اینگونه عمل خواهد کرد و ایشان را در وقتی که علی‌الظاهر امیدی به قیامشان نیست، ظاهر خواهد فرمود. پس وظیفه‌ی شیعیان در خصوص انتظار فرج امام زمان (علیه السلام) این است که وقتی بر مبنای محاسبات عادی بشری امیدی به ظهور امامشان ندارند، بیشتر امید به فرج داشته باشند تا زمانی که روی آن – بر مبنای قرائن ظاهری- حساب می‌کنند. مؤمن موحّد همه‌ی امیدش به فرج الهی است و آنگاه که خداوند بخواهد رحمت خود را شامل حال بندگانش کند، احتیاج به فراهم شدن زمینه‌های عادی بشری ندارد.

تعبیری هم در آخر حدیث شریف آمده است که بسیار قابل تأمّل و توجّه می‌باشد. امام صادق (علیه السلام) فرموده‌اند که خداوند حجّت خود را از حیرت و غیبت به سوی فرج و ظهور خارج می‌سازد. از غیبت خارج شدن امام (علیه السلام) روشن است. امّا از حیرت درآمدن، یعنی چه؟ چه حیرتی برای حضرتش وجود داد که با اصلاح امر فرج، از آن خارج می‌شوند؟

ظاهراً در عبارت حدیث، لفّ و نشر مرتب وجود دارد، یعنی خارج شدن از دو حال به دو حال دیگر به ترتیب؛ از حال غیبت به ظهور، و از حال حیرت به سوی روشنایی فرج. پس حال حیرت امام زمان (علیه السلام) نقطه‌ی مقابل فرج و گشایش ایشان می‌‌باشد. لذا حیرت ایشان مربوط به گرفتاری‌ها و سختی‌هایی است که در زمان غیبت به آن مبتلا هستند. شاید بتوان گفت که آگاه نبودن ایشان از زمان ظهورشان رمز تحیّر و سرگردانی آن عزیز در زمان غیبت است. ایشان از طرفی مؤمنان و مظلومان و مستضعفان را در همه‌ی عالم، گرفتار و در رنج می‌بینند و می‌دانند که فرج کلّی و فراگیر همه‌ی آن‌ها به دستِ مبارک خودشان است، و از طرف دیگر نمی‌دانند که خدای متعال چه وقت اِذن فرج را صادر می‌کند و چه زمانی حضرت اجازه می‌یابند که همه‌ی زمین را به عمل و داد برسانند. (البته غیر از دستگیری‌های جزئی و محدود که در همین زمان غیبت هم انجام می‌دهند.)

شدّت ناراحتی و مصیبت ایشان به خاطر تحمّل همه‌ی مصائب و سختی‌ها از یک طرف و دائماً به پیشگاه الهی دعا کردن و از او تعجیل در فرج کلّی و نهایی را خواستن در عین عدم آگاهی به زمان اجابت این دعا از طرف دیگر، امام عصر (علیه السلام) را به حیرتی می‌اندازد که بر ناراحتی‌ها و رنج‌های ایشان می‌افزاید. همین معنا با عبارت دیگری در دعای عبرات ذکر شده است که در بخش گذشته نقل کردیم. در آنجا آمده بود: «تری تحیّری فی اَمری» که توضیح مختصری در مورد آن بیان شد.

ناگفته نماند که: حیرت مورد بحث مربوط به خود امام عصر (علیه السلام) می‌باشد و به صراحت حدیث، خداوند ایشان را از حیرت به روشنایی فرج، خارج می‌سازد. امّا در احادیث، حیرت دیگری هم مطرح شده است که مربوط به مردم زمان غیبت است و این حیرت با آنچه در مورد حضرت مهدی (علیه السلام) در زمان غیبت بیان شد، کاملاً متفاوت است.

حیرت مردم ناشی از گم کردن راه صحیح و صراط مستقیم است که شناخت آن در زمان غیبت امام (علیه السلام) از زمان‌های دیگر مشکل‌تر می‌باشد. امام عسکری (علیه السلام) نقل شده است:
أما إنَّ له غَیبَهً یَحارُ فیها الجاهِلون و یَهلِکُ فیها المُبطِلونَ وَ یَکذِبُ فیها الوَقّاتونَ. (۴)

بدانید همانا برای او (فرزند من) غیبتی است که نادان‌ها در آن به حیرت می‌افتند و اهل باطل در آن به هلاکت می‌رسند و کسانی که (برای ظهور) وقت تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند. این حیرت مربوط به جاهلان است و کسانی که وظیفه‌ی خود را در زمان غیبت نمی‌دانند. لذا امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
کیف اَنتم إذا صِرتُم فی حالٍ لا تَرَونَ فیها اِمامَ هدَیً و لا عَلَماً یُری؟ فَلا یَنجُو مِن تِلکَ الحیرَهِ اِلّا من دَعا بِدُعاء الغَریقِ. (۵)
شما چگونه هستید آنگاه که در وضعیتی قرار می‌گیرید که در آن پیشوای هدایتی و نشانه‌ی آشکاری نمی‌بینید؟ پس کسی جز آنان که دعای غریق را بخوانند، از آن حیرت و سرگردانی نجات پیدا نمی‌کند.
درباره‌ی دعای غریق و محتوای آن و اهمیت خواندن آن در زمان غیبت، در جای خود توضیح کافی آمده است.
این جا بحث درباره‌ی حیرت کسانی است که به وظیفه‌ی خود در زمان غیبت امامشان آگاهی ندارند و اگر این نقیصه را جبران کنند، از این حیرت خارج می‌گردند. در احادیث مربوط به زمان غیبت بیشتر مواقعی که از «حیرت» سخن گفته شده، همین معنای مذموم است، ولی گاهی هم حیرت مربوط به خود امام (علیه السلام) می‌باشد که معنای ظاهری آن بیان شد. والله یعلم.

یأس از فرج در هنگام فرج

غیبت امام عصر (علیه السلام) امتحان بزرگی است تا شیعیان صبر خود را در گرفتاری‌های این زمان بیازمایند و با همه‌ی سختی‌هایی که تحمّل می‌کنند، از فرج الهی ناامید نشوند. امّا آیا همه‌ی مؤمنان از این امتحان بزرگ الهی موفّق بیرون می‌آیند؟

پاسخی که برای این پرسش در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) یافت می‌شود، دلالت می‌کند بر اینکه: متأسفانه بسیاری از شیعیان صبر خود را در مصیبت‌های زمان غیبت از دست می‌دهند و به حالت یأس و نومیدی نسبت به ظهور امام زمان (علیه السلام) می‌رسند و به تعبیر دیگر حالت «انتظار فرج» در ایشان از بین می‌رود. ولی در همین حال عدّه‌ی کمی از مؤمنان می‌مانند که به وظایف خود در زمان غیبت امامشان کاملاً آگاهند و به آن‌ها عمل می‌کنند و لذا به یأس از فرج الهی مبتلا نمی‌گردند.

امّا مهم این است که شرط فرج امام زمان (علیه السلام)، انتظار فرج همگان نیست. انتظار فرج وظیفه‌ای است که شیعه در زمان غیبت بیش از هر زمان دیگری نسبت به آن مکلّف است، ولی چه همه‌ی آن‌ها به وظیفه‌ی خود عمل بکنند و چه در عمل به آن کوتاهی نمایند، فرج محقّق خواهد شد و مطابق آنچه نقل می‌کنیم، زمانی که حضرت ظهور می‌فرمایند، حالت یأس و ناامیدی بسیاری از مؤمنان را در برگرفته است، و به تعبیر دیگر وقتی که انتظار خود را از دست داده‌اند، فرج محقّق می‌شود. از امام صادق (علیه السلام) چنین نقل شده است:
ما اَحسَنَ الصَّبرَ و انتظارَ الفرجِ… . فعلیکم بالصَّبرِ. إنما یَجییءُ الفَرَجُ عَلی الیأسِ. (۶)
چقدر صبر همراه با انتظار فرج خوب و زیباست!… بر شماست صبر کردن. جز این نیست که فرج در هنگام ناامیدی فرا می‌رسد.
در حدیث دیگری امام صادق (علیه السلام) به امتحان سخت غیبت که بسیاری در آن زمین می‌‌خورند، اشاره فرموده‌اند:
اِنَّ هذا الاَمرَ لا یَأتیکُم إلّا بَعدَ إیاسٍ. لا وَاللهِ حَتّی تُمَیِّزوا. لا وَاللهِ حتّی تُمحَّصُوا. (۷)
این امر (فرج امام زمان (علیه السلام)) برای شما محقق نمی‌شود مگر بعد از ناامیدی. نه به خدا قسم محقّق نمی‌شود تا اینکه (خوب و بد شما) از هم جدا شوید. نه به خدا قسم محقّق نمی‌شود مگر این که از ناخالصی‌ها پاک بشوید.
خیلی از مؤمنان ممکن است خود را بسیار خوب و پاک بدانند ولی در هنگام امتحانات سخت معلوم می‌شود که کدام یک می‌توانند صبر خود را حفظ کنند و انتظار فرج را از دست ندهند.
حدیث دیگر هم از امام صادق (علیه السلام) می‌باشد که فرمودند:
لا وَاللهِ لا یکونُ ما تَمُدُّونَ اِلیه اَعیُنَکُم حتّی تُغَربَلُوا. لا وَاللهِ لا یکونُ ما تَمُدُّونَ اِلیه اَعیُنَکُم حتّی تُمیَّزُوا. و لا وَاللهِ لا یکونُ ما تَمُدُّونَ اِلیه اَعیُنَکُم إلّا بَعدَ إیاسٍ. (۸)
نه قسم به خدا آنچه چشم انتظارش هستید واقع نمی‌شود تا این که غربال بشوید. نه به خدا قسم آنچه چشم انتظارش هستید واقع نمی‌شود تا اینکه (خوب و بدتان) از یکدیگر تمیز داده شوید. نه قسم به خدا آنچه چشم انتظارش هستید واقع نمی‌شود مگر پس از یأس و ناامیدی.

غربال شدن یعنی تصفیه شدن. با غربال کردن دانه‌های ریز خارج شده و دانه‌های درشت باقی می‌مانند. در زمان غیبت هم آن‌ها که دین سست و ضعیف دارند، از غربال می‌ریزند و کسانی که دینداریِ قوی‌تر و محکم‌تری دارند، باقی می‌مانند و آنگاه که یأس از فرج الهی بر بسیاری از مؤمنان سایه می‌افکند، هنگامه‌ی نزول فرج است.

با این ترتیب می‌توان گفت که: پیش از ظهور امام زمان (علیه السلام) نه تنها زمینه‌ها و شرایطی که امید به حصول فرج را زیاد کند وجود ندارد، بلکه ضدّ آن یعنی فضای ناامیدی و یأس بر بسیاری از مؤمنان سایه می‌افکند، و درست در همین شرایط است که ظهور فرا می‌رسد. بنابراین در اوج ناامیدی و یأس، انتظار فرج بیش از هر زمان دیگری باید باشد. چون طبق این روایات، فرج وقتی خواهد رسید که اوضاع و احوال عادی انسان‌ها- برای رسیدن به آنچه با ظهور امام عصر (علیه السلام) محقّق خواهد شد – امیدوار کننده نیست بلکه ناامید کننده می‌باشد.

پس مؤمن واقعی هیچگاه به یأس از فرج مبتلا نمی‌شود و با وجود این که وقتی شرایط و زمینه‌ها را می‌بیند، آن‌ها را یأس آور و ناامید کننده می‌یابد، امّا درست در همین زمان باید بیشترین امید را به تحقق فرج الهی داشته باشد، این مطلب در حقیقت توضیح همان فرمایش متین امام صادق (علیه السلام) است که فرموده بودند: «کُن لما لاتَرجُو اَرجی مِنکَ لِما تَرجُو.»

درس مهمّی که از این مطالب گرفته می‌شود این است که: در گرفتاری‌ها و سختی‌های زمان غیبت، هیچگاه نباید از فرج امام عصر (علیه السلام) ناامید شد. بلکه هر چه گرفتاری‌ها سخت‌تر و شرایط دشوارتر می‌شود و یأس بیشتری انسان‌ها را فرا می‌گیرد، انتظار فرج باید شدیدتر گردد.
البته فراموش نشود که: حالت یأس در مؤمن از بزرگترین گناهان کبیره است و در هیچ شرایطی نباید به آن راضی بود. و این که در احادیث اهل بیت (علیهم السلام) هنگامه‌ی ظهور را مقارن با غلبه‌ی یأس بر انسان‌ها دانسته‌اند، دلالت بر مطلوبیّت آن نمی‌کند. نظیر این معنا در مورد غلبه‌ی ظلم و جو در وقت ظهور امام (علیه السلام) آمده است که آن هم هرگز ممدوح و مطلوب نیست و مؤمن نباید از آن راضی باشد. به همین جهت با وجود غلبه‌ی ظلم، مؤمنان راستین بر ایمان خویش ثابت قدم می‌مانند و هرگز به سستی در عقیده و عمل مبتلا نمی‌گردند. و همین ثابت قدم‌ها در ایمان، حالت انتظار خود را همیشه حفظ می‌کنند و به یأس مبتلا نمی‌شوند. امّا تعداد این‌ها در مقایسه با همه‌ی اهل ایمان ناچیز است.

اثر عملیِ این احادیث برای مؤمنان این است که اگر زمانی زمین را پر از ظلم و جور دیدند و سایه‌ی نومیدی و یأس را هم بر سرِ انسان‌ها گسترده یافتند، خودشان مأیوس نشوند و در آن شرایط بیش از هر زمانِ دیگری انتظار فرج مولای خود را داشته باشند. سرّ مطلب این است که ظهور امام زمان (علیه السلام) از مصادیق «فرج الله» و یک کار خدایی است و اگر وضعیت عمومی بشر ناامید کننده باشد، از فرج الهی نباید مأیوس شد.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ کمال الدین باب ۳۶ ح ۱٫
۲٫ طه/ ۹ – ۱۳٫
۳٫ کمال الدین باب ۶ انتهای ح ۱۳٫
۴٫ بحارالانوار ج ۵۱ ص ۱۶۰ ح ۷٫
۵٫ غیبت نعمانی ص ۱۵۹٫
۶٫ بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۱۰ ح ۱۷٫
۷٫ بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۱۱ ح ۲۰٫
۸٫ بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۱۲ ح ۲۳٫

منبع مقاله :
بنی‌هاشمی، سیّدمحمّد؛ (۱۳۹۰)، سلوک منتظران، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، چاپ ششم


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [3:52 PM]  [admin]

علت غیبت امام مهدى (علیه السلام) از اسرار الهى است که به حقیقت آن نمى توانیم پى ببریم. براى غیبت موقت، نمونه هایى از زندگى اولیاى خدا در گذشته و امت هاى پیشین وجود دارد. مثلاً موساى کلیم (علیه السلام) چهل روز از امت خویش غایب شد و همه آن مدت را در میقات گذراند.(۱) حضرت مسیح به خواست خدا از چشم امتش پنهان شد و دشمنانش نتوانستند او را از بین ببرند.(۲) حضرت یونس (علیه السلام) نیز مدتى از میان قوم خود پنهان بود.(۳)
پس غیبت امام زمان (علیه السلام) از دیده ها، موضوع تازه اى نیست و این غیبت هر چه هم به درازا بکشد نمى تواند بهانه انکار اصل وجود مهدى (علیه السلام) گردد. اساساً هر چه که از راه نقل متواتر ثابت شود، اما انسان نتواند آن را تجربه یا مشاهده کند، نمى تواند آن را انکار یا در پذیرش آن تردید کند، چون این تواتر در نقل اطمینان آور است. در غیر این صورت، بسیارى از مطالب مسلم و ضروریات دین در معرض انکار و تردید قرار خواهد گرفت با این حال باید گفت: در حد فکر بشرى ما، شناخت فلسفه غیبت ممکن است و آن این است که از آن جا که خداوند متعال اراده فرموده که بسط عدالت و گسترش توحید را در سطح جهان به وسیله او قرار دهد و این آرزوى بزرگ و آرمان متعالى پس از گذشت مدت زمانى تحقق پذیر خواهد بود، یعنى دورانى که عقل بشرى به کمال برسد و آمادگى فکرى براى آن مرحله پیدا کند و جهان با اشتیاق، از موکب آن امام عدالت گستر و آزادى بخش استقبال کند، طبیعى است که اگر آن امام در میان مردم آشکار باشد و با آنان زندگى کند، پیش از آنکه آن مسأله پخته شود و مقدمات و زمینه لازم و مناسب آن فراهم گردد، سرانجام و سرنوشت او سرنوشت پدران بزرگوارش خواهد بود، یعنى شهادت. و پیش از آنکه آن هدف و آرمان بزرگ به دست او تحقق یابد کشته خواهد شد.
در برخى روایات اهل بیت به این حکمت اشاره شده است: امام باقر (علیه السلام) فرمود: حضرت مهدى (علیه السلام) پیش از ظهورش غیبتى خواهد داشت. راوى پرسید: براى چه؟ فرمود: از بیم کشته شدن.(۴) یعنى غیبت، براى جلوگیرى از کشته شدن پیش از تحقق آن هدف مورد انتظار است. در روایات، جهات دیگرى هم براى غیبت او ذکر شده است، همچون آزمایش و امتحان مردم در عصر غیبت، تا معلوم شود تا چه حد در راه ایمان و اعتقاد، ثابت قدم و استوارند.(۵)


(۱) سوره اعراف، آیه ۱۴۲.

(۲) سوره نساء، آیه ۱۵۸.

(۳) سوره صافات، آیه ۱۴۰.

(۴) کمال الدین، صدوق، ص ۴۸۱، باب ۴۴، حدیث ۸.

(۵) گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدّثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۲۵۸.

wallpaper_mahdavi_nasr19.ir-15


[سه شنبه 31 فروردین 1395 ]  [1:58 PM]  [admin]
تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2