مهدی بیا | منتظر قدمهای توییم

این روزها که شیعه کشی رخ نموده است

شاید نوید آمدنت را دلالت است

آقا! شکایت دلمان را کجا بریم

"عجّل علی ظهور"   شما اوج حاجت است

کوفی شده زمانه و هیچ اعتماد نیست

حتی به حرف ما که دعامان شهادت است...
 
آقا به خاطر دل زینب ظهور کن...

در سوریه حضور حرامی جسارت است
 
آقا قبول! منتظرانت کجا و من

وقتی تمام زندگی ام غرق حسرت است

اینجا به بغض های حسن خیره مانده ام...

در کوچه ای که مادرتان بی حمایت است...

قصدم گریز نیست به صحرای کربلا...

آنجا که ناله ی همگان وا مصیبت است


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [11:34 PM]  [admin]

کاش صاحب برسد بنده به زنجير کند

اين جوانان همه را در ره خود پير کند

هيچ کس کاش نباشد نگهش بر راهی

چشم بر در بُود و دلبر او دير کند

کاش چشم گل زهرا به دل ما افتد

با نگاهش به دل غمزده تاثير کند

کاش از روی ترحم گذرد بر دل من

و بسازد دل ويرانه و تحويل کند

کاش صاحب نفسی همدم اين خسته شود

که زِ گرمی لبش مسئله تغيير کند

کاش با آن قلم عشق شبی نام مرا

در ميان صحف فاطمه تحرير کند

کاش روزی بزند تکيه به ديوار حرم

با همان لحن علی نغمه تکبير کند

کاش جز مجلس او جای دگر پا ننهم

تا فقط مجلس او جان مرا سير کند


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [11:33 PM]  [admin]
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
 
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [11:31 PM]  [admin]

هوای جمکران تو دل مارا هوایی کرد

 

دلم را گنبد فیروزه ای رنگی طلایی کرد

 

من از شبهای کوه خضر زیباتر نخواهم دید

 

از آن جا هم حرم هم جمکران را می توان بوسید

 

اگرچه مردم دنیا سراسر دوستت دارند

 

ولیکن اهل قم یک جور دیگر دوستت دارند

 

خدا را شکر بین شهر ما از تو نشان پیداست

 

کمی از پشت بام خانه ما جمکران پیداست

 

اگر هر جای دنیایم دلم در یک خیابان است

 

همیشه نیمه شعبان دلم در چار مردان است

 

خیابانی که دل سرمست یوسف می شود در آن

 

و با اصرار هی شربت تعارف می شود در آن

 

به پای دل به شوق دیدن دلدار خواهم رفت

 

پیاده از حرم با گریه تا گلزار خواهم رفت 

حرم- گلزار احساس صفا تا مروه را دارد

 

و بالای سرم یک کعبه ی زیبا خدا دارد

 

من بیچاره دنبال تو هستم چاره ی من چیست؟

 

تو هستی در میان ما ولی توفیق دیدن نیست

 

و می دانم مرا که دل به تو بستم تو میبینی

 

اگرچه اهل پایین شهر قم هستم تو می بینی

 

و می دانم که حتما سر به ماهم می زنی آقا

 

تو حتی سر به جشن بچه ها هم می زنی آقا  

چه می شد باز کودک می شدم با شور دلتنگی

 

دوباره کوچه را تزیین کنم با کاغذ رنگی

 

و می خواهد تو را حتی نگاه بچه ها آقا

 

برای کودکان چشم در راهت بیا آقا


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [11:28 PM]  [admin]

دلیل این همه غیبت کجاست ای مولا

بگو که این همه دوری رواست ای مولا

نظاره کردن آن چهره ی دل آرایت

تمام حاجت این بینواست ای مولا

ز کوچه دل من ماه من شبی بگذر

که خاک پای تو چون توتیاست ای مولا

گناه بین من و تو جدایی افکنده

دلم همیشه به یاد شماست ای مولا

به یاد غربت جدت همیشه می گریم 

دلم اسیر غم کربلاست ای مولا


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [11:27 PM]  [admin]


شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من، برای چه تأخیر کرده‌ای؟

.

.

 

نبودنت ، راز برون افتاده ای ست که هر جمعه در حنجره ام بغض

می شود ،

وقتی غروب می شود ،

و من هنوز چشم در راهم ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [3:33 PM]  [admin]

 

 مثل هر بار برای تو نوشتم:

 

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

 
=-=-=
 
جواب امام زمان:

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت

من که هستم ،

تو کجایی؟

تو خودت کاش بیایی

به خودت کاش بیایی...!
 
=-=-=-=-=
 
اللهم عجل لولیک الفرج
و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته
و المستشهدین بین یدیه

 


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [3:31 PM]  [admin]

        (( اللهم عجل الولیک الفرج ))

حک شد به روی بال قنوت نمازمان        

                                                           این خواهش قدیمی (( آقا ظهور کن ))

 

نمی دونم از چی و از کجا شروع کنم فقط وقتی به این فکر می افتم که ماه رمضونم تموم شد ولی من همونم که هستم و هیچ تغییری نکردم و صد حیف می سوزم و می سوزم ، چقدر تو این ماه شبیه آقام شدم ، چقدر به فکرش بودم ، چقدر ... 

 ولی وقتی به کارام نگاه می کنم به این فکر می کنم که اصلا آقا از دست من راضی شد یا خدای نکرده ...

خودم و می بینم وقتی اسیر نفسم شدم چون شیطونی در کار نبود و هیچی به هیچی .

 راستی آقا نماز روزه هات قبول ، عیدت مبارک ، نماز عید تو کجا خوندی ؟ ، و ...

یادمه اول ماه رمضون این بیت و می خوندیم :

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم                          سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

اما حالا این طوری می خونم :

آیا در این رمضان لایق دیدار شدم ؟                             سحری با نظر لطف تو بیدار شدم؟


[یک شنبه 12 اردیبهشت 1395 ]  [3:29 PM]  [admin]

ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

ما برای عشق حرمت قائلیم

هر کسی چشم انتظار مهدی اشت

بی تکلف ریزه خوار مهدی است

سرمه افرشتگان خاک رهش

حاتم طائی گدای درگهش

چشم زیبایان عالم سوی اوست

یوسف مصری غلام کوی اوست

دل گلستان است و مهدی یاس اوست

صد میخانه زنده از انفاس اویت

معجزاتی برتر از عیسی کند

بی عصا کار دو صد موسی کند

مهدی موعود یعنی مصطفی

رونوشتی از علی المرتضی

اوست عین احمد احمد عین اوست

مه غباری از کف نعلین اوست

هر که قائل نیست بر امر ظهور

بی شعور است بی شعور است بی شعور

انتظار اوهمه درد است درد

هر که با مهدی بود مرد است مرد

انتظار او همه فیض است فیض

دشمن او نطفه حیض است حیض

اوامیر ملک جن و آدم است

او ولی امر کل عالم است

در زمین و در سماء این صحبت ایت

مهدی زهرا امام امت است

خط آزادی ز کلک شصت اوست

جمعه ها پرونده ها در دست اوست

اولیا را چون وصی خاتمه است

نقش مهر دست او یا فاطمه است

این همه شور از پی خوش عهدی است

آرزوی ما ظهور مهدی است

«سید خوش» زاد ای دل سوخته

فاطمه دیده به مهدی دوخته


[سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ]  [12:03 AM]  [admin]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3