مهدی بیا | منتظر قدمهای توییم

شب تار من خدایا زچه رو سحر ندارد

مگر این عزیز زهرا ز دلم خبر ندارد

تو به من مگر نگفتی , غم دل به او بگویم

غم دل بگفتم اما به من او نظر ندارد

همه دم زنم صدایش شنوم مگر نوایش

چه کنم که آه سردم به دلش اثر ندارد

تو بگو کجا روم من که جمال او ببینم

که دلم به جز جمالش هوس دگر ندارد

تو بده نشانم او را که جز او دگر نبینم

که ندیده هر که او را به یقین بصر ندارد

ز ظهور او سئوالی بنمودم از یکی گفت

که ز وقت رجعت او خبری بشر ندارد

به کجایی ای عزیزم نگری به حال و دردم

که فراق و دوری تو به جز از ضرر ندارد

تو برای شیعه هستی چو پدر به امر یزدان

تو بیا که شیعه جز تو پدری دگرندارد

نه فقط منم که هجرت زده آتشی به جانم

به حسین(ع) نما عنایت که کسی به بر ندارد

تو به کربلا نبودی به حسین کمک نمایی

ز وفابرس به دادش که کسی به سر ندارد

به کنر نعش اکبر بنشست حسین (ع) و گفتا

که خبر دهد به لیلا که دگر پسر ندارد

به مصائب حسینی به جهان کسی چو (کردی)

از میان سینه سوزان سخنش اثر ندارد


[سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ]  [12:02 AM]  [admin]

گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گير نيست
سر بر زمين افكند و گفت خود كرده را تدبير نيست
اشكي به زير مقدمش انداختم رحمي كند
گفتا كه اشك بي ورع در رتبه تاثير نيست
گفتم بيا در بند كش اين بنده فرار را
گفتا اگر عاشق شوي كاريت با زنجير نيست
گفتم كه ديگر گوييا افتاده ام از چشم تو
با غم نگاهم كرد وگفت مهدي زنوكر سير نيست

 

يك شب بيا ستاره بريزم به پای تو

ای آفتاب من همه چيزم فدای تو

يك شب بيا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تكانی نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جای تو

غير از همين دو قطره اشكی كه مانده بود

چيزی نداشتم كه بيارم براي تو 

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمكران من

روزی به خاطر سفر كربلای تو


[سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 ]  [12:00 AM]  [admin]

دوبیتی های روز جمعه و امام زمان (عج)

 

 

عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم
تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم . . .

 

هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟!
با خبر باشید ایچشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . .


بگو چگونه تو تدبیر می کنی اقا؟
چرا در امدنت دیر می کنی اقا؟
دل تمامی عشاق دوره گردت را
چقدر ساده غزلگیر می کنی اقا؟


ماییم و دلی زعشق رویت سرشار
ای مرد خدا! سوار آیینه تبار
هر فاصله ترجمان دلتنگی ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار . . .


خواهی که در پناه کرامات سرمدی
ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی
لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را
با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .


ما منتظران لحظه دیداریم
از عطر گل محمدی  سرشاریم
این حرمت و عزّت و سر افرازی را
از حُرمت انتظار مهدی(عج) داریم


قائم آل نور، یا مهدی
عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی . . .


سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است
مهدی گل بی خزان آل الله است
ای منتظران حضرتش برخیزید
پیغام دوباره سحر در راه است . . .


ای معطر ز عطر روی شما
باغ سبز بهار باور ما
با شما ما و یک جهان شادی
بی شما ما و یک دل تنها . . .


جانی همه داغ انتظار است مرا
چشمی همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
امید شکفتن بهار است مرا . . .


ما زمزمه حضور را می فهمیم
معنای زلال نور را می فهمیم
از بس که به داغ انتظارت ماندیم
ای باوردل! ظهور را میفهمیم . . .


از نسل گل و بهار و آیینه تویی
منظومه انتظار دیرینه تویی
ما منتظران وعده دیداریم
خورشید زلال روز آدینه تویی . . .


تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .


یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید . . .


آهوی رمیده ای که بر می گردی
پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم
انگار شنیده ای که بر می گردی . . .


لبریز ترانه و نوایم با تو
از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی
سبز است تمام لحظه ها یم با تو . . .


یک عمر به انتظار ماندیم همه
غمدیده و بیقرار ماندیم همه
بازآ که شکست، دل ز یاد غم تو
بی روی تو بی بهار ماندیم همه . . .


ای وسعت آسمان آبی
آیینه سبز آفتابی
رخشنده ترین ستاره عشق
ای کاش به شام ما بتابی . . .


ای روشنای راه سبز رستگاری!
از چشمه چشم تو نور عشق جاری
می آیی از سمت حضور باور من
می آیی و پیغام سبز عشق داری . . .


دیدیم ترا دوباره بر می گردی
از باغ پر از ستاره برمی گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار! برای چاره برمیگردی . . .


تا وعده قیامت تو صبر می کنیم
بر داغ بی نهایت تو، صبر میکنیم
ای از تبار آینه و آفتاب و عشق
تا مژده زیارت تو، صبر میکنیم . . .


غریب آشنا ما را صدا کن
زدست غصّه دلها را رها کن
اسیر دردهای انتظاریم
به لطفی دردهامان را دوا کن . . .


ایدل ایدل! آشنایی می رسد
ناله ها را هم نوایی می رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ایم
کارمان آخر به جایی می رسد . . .


ماندیم به داغ انتظارت، مددی
ما و غم ودرد بی شمارت، مددی
دلخسته از این غمی که در ریشه ماست
در آرزوی فجر بهارت، مددی  . . .


ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد
دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . . .


ای نور خدا به وسعت آیینه
آگاه ز راز خلوت آیینه
یک لحظه بتاب در شب تنهایی
سوگند ترا به حرمت آیینه . . .


دل گفت: زراه آشنا می آیی
از جاده سرخ کربلا می آیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا
یک روز به دلجویی ما میآیی . . .


دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز
نغمه ی دلخوش انا المهدی


ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گرد

[جمعه 3 اردیبهشت 1395 ]  [7:20 PM]  [admin]
roozgozar.com-0154.gif

عادت کرده ایم که بگوییم منتظریم.

 

 

عادت کرده ایم بعد از هر صلواتمان بگوییم:

 

وَ عَجل فَرَجَهُم...

 

عادت کرده ایم بعد از هر نماز دعای فرج بخوانیم.

 

حتی از روی عادت برای سلامتی امام زمان (عج)

 

صلوات نذر می کنیم.

 

به نبودنش،به نیامدنش،به انتظارمان عادت کرده ایم.

 

اگر پنجشنبه ها منتظر نباشیم یکی از کارهای روزمره مان

 

را انجام نداده ایم. یا فکر میکنیم اگر صبح های جمعه در

 

مراسم دعای ندبه شرکت نکنیم از دوستانمان عقب افتاده ایم.

 

آخرین باری که صبح جمعه بیدار شدیم

 

و از این که "او" نیامده بود دلمان گرفت

 

یا "شاید" گوشه چشممان تر شد کی بود...؟


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [3:01 PM]  [admin]
1_imam-mahdi-asas.jpg
 

جمعه ها ...

 

بیشتر از روزهای دیگر نگرانت می شوم....

 

می ترسم دلت بگیرد...

 

و کسی را نداشته باشی تا ...

 

غصه هایت را به جان بخرد...!

 

می ترسم دلت بگیرد...

 

و غم هایت تازه شود...

 

جمعه ها...

 

بیشتر از هر روز دیگر ، نگرانت می شوم...

 


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [3:00 PM]  [admin]

افسران - جمکران ... هم اکنون

 
سلام آقا ...

فدای تو ...

غصه ی من ، غمای تو ...

سلامی از دلی خراب ...
سلامی از دلی ویران، در گوشه ی صحنی آباد...

دل اگر دل باشد ، صاحبش جز تو کسی نیست...
دل اگر دل باشد ، کلید قفل درش دست کسی نیست ...
دل اگر بندِ تو باشد ، دگر آزاده ی کَس نیست ...
دل اگر بهر تو باشد ، دگر این راه و رهَش نیست ...

گفته اند عبدی ، صباحاً و مساءً عبودیت میکرد و دیدن رویت را آرزو ...
اما شما به دیدار کفاشی رفتید که در کنج ویرانه ای کار خلق الله روبراه میکرد ...
اما دلش برای شما بود...

وصال شما با چله حاصل نشود...
دل اگر دل باشد ، شما خود، به زیارتش می آیید...

یا محمدُ یا علی...
یا علیُ یا محمد ...
اکفیانی ... فانکما کافیان
وانصرانی .... فانکما ناصران

العجل العجل، یاصاحب الزمان

 


[پنج شنبه 2 اردیبهشت 1395 ]  [2:58 PM]  [admin]

مهدی جان، آقای من

الا مسافر صحرا خدا کند که بيايي
          اميد غائب زهرا، خدا کند که بيايي
   کنون که دل شده پر خون براي خاطر مجنون
                         تو اي حقيقت ليلا، خدا کند که بيايي
                                 براي اينکه ببينم پس از غياب هزاره
                                          مزار مخفي زهرا، خدا کند که بيايي
                                                دلم دوباره ز غمها کنون رميده زِهًرجا
                                       گرفته بهر تو تنها، خدا کند که بيايي
                               به انتظار قدومت، دو ديده دوخته ام من
                       به قفل بسته درها، خدا کند که بيايي
               دوباره روز گذشت و نيامدي تو وليکن
                          براي لحظه فردا، خدا کند که بيايي
                  ميان عاشق و معشوق، چه جاي قيد و مکاني
                                چه اين مکان و چه هرجا، خدا کند که بيايي
                                             بدون حُسن تو اي گُل بهار جلوه ندارد
                                                   گل شکفته زيبا، خدا کند که بيايي

                                   اللهم عجل لولیک الفرج


[چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ]  [6:19 PM]  [admin]
کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز...

که پیش از این؟که هم اکنون ؟ که بعد از آن ؟ که هنوز؟

وبا چه قید بگویم که « دوستت دارم»؟

که تا ابد؟که همیشه؟که جاودان؟که هنوز؟

سئوال میکنم از تو : هنوز منتظری؟

تو غنچه می کنی این بار هم دهان که : هنوز...

 

چقدر دلخورم از این جهان بی موعود

از این زمین که بیایی...از آسمان که هنوز...

جهان سه نقطه ی پوچی است خالی از نامت

پر از « همیشه همینطور»  از « همان که هنوز»

ولی تو « حتما » ی و اتفاق می افتی

ولی تو « باید» ی ، ای حس ناگهان که هنوز...

 

در آستان جهان ایستاده چون خورشید

همان که می دهد از ابرها نشان که هنوز...

شکسته ساعت و تقویم پاره پاره شده

به جستجوی کسی آن سوی زمان که هنوز...

 

http://koumeye-eshgh.persiangig.com/image/mahdi)1.jpg


[چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ]  [6:18 PM]  [admin]

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

دنیای با حضور تو دنیای دیگریست

 

روز طلوع سبز تو فردای دیگریست

 

باز هر غروب جمعه دلم زار می زند

 

چشم انتظار جمعه زیبای دیگریست

 

بایادت ای مسافر شبگرد کربلا

 

اینجا نشسته ام، دل من جای دیگریست

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net


[چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 ]  [6:16 PM]  [admin]
تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3