یــــه دنیـــا حـــرفــــ
حرفهاي من اندازه يه دنياست يا دنيا اندازه حرفهاي منه؟؟؟
کدهای کاربر
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
سلام دوستان عزیزضمن خسته نباشید لطفا نظر خودتون را در مورد وبلاگم حتما بگیداگر جای اشکال داره کامنت بذاری تا رسیدگی کنم مرسی


نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد، نه !

حرف هست

عشق هست

بغض هست

دلتنگی هست

درد هست

امـا ...

چه بگویم وقتی

نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است

نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 فروردین 1393 4:22 PM ] [ [مهسا جانم] ]

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛


اما اشک نمی ریزم...


پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند ...!!!


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 فروردین 1393 4:20 PM ] [ [مهسا جانم] ]

ســــال ها از پی هم می آیند و می روند 



و خاطراتـــــــ کمرنگ و مه آلود می شوند 



اما بـــهـــــــــار 



تصویر امیــــــد دوباره دیدن تـــــــو را

رنگــــــــ آمیزی می کنــــد...


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ سه شنبه 19 فروردین 1393 4:15 PM ] [ [مهسا جانم] ]

مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که به گوشش رسید که دایم بلندتر می شد. وقتی به پشت سرش نگاه کرد، دید شیر گرسنه‌ای با سرعت باور نکردنی دارد به سمتش می‌آید. مرد بلافاصله پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌ خورد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ای نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید. خواب ناراحت‌ کننده‌ای ی بود، تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد. پس نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزرائیل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند... مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟ گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای.


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 10:15 PM ] [ [مهسا جانم] ]

مـــن می خواهـم با تو باشـم

تــــو می خواهـی با من باشـی

من اینجـا و تو آنجـا ولی همچنان خواستن توانستن است


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:34 PM ] [ [مهسا جانم] ]

غم که نوشتن ندارد

نفوذ می کند در استخوان هایت

جاسوس می شود در قلبت

و آرام آرام از چشم هایت می ریزد بیرون


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:32 PM ] [ [مهسا جانم] ]

فکر تو را حتی در میان خنده هایم نمی توانم پنهان کنم

هر چقدر می خندم باز غم نبودن تو خودنمایی می کند


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:31 PM ] [ [مهسا جانم] ]

ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﻴﺎﺩ ﻭﻟﻲ ﻧﻤﻴﺮﻡ ﺳﻤﺖ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ

ﺍﻭﻥ لعنتی ﻳﻪ ﺗﻠﻪ ﺳﺖ

ﺗﻮﺵ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﺒﺮی ﻧﻴﺴﺖ

فقط ﻓﻜﺮ ﻭ ﺧﻴﺎﻝ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﻣﻮ ﻣﻴﻜﺸﻪ


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:29 PM ] [ [مهسا جانم] ]

آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم !
و فهمیدم…
تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه
درکش کنم


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:26 PM ] [ [مهسا جانم] ]

بهش گفتم دوست دارم باورنکرد
گفتم عاشقتم باورنکرد
گفتم تنهام نذار تنهام گذاشت
یه روز اومد پیشم
برام گل آورد گریه کرد گفت پشیمونم
منم خواستم بگم بخشیدمش بگم دوسش دارم
اما اون رفتو خیسی اشکاشو روسنگ قبرم جاگذاشت.


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 9:19 PM ] [ [مهسا جانم] ]

عشق می بارد 
بیا بدویم در باران 
تو تا ته کوچه های دلم و من تا زیر رنگین کمان چشمانت!


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:58 PM ] [ [مهسا جانم] ]

من درختت میمونم

تو تبر هم که بشی و بخوای منو قطع کنی

آخرش یا دستمال میشم واسه اشک چشمات

یا قلم و کاغذ می شم واسه دلتنگیات !


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:53 PM ] [ [مهسا جانم] ]

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا…
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا…
امروز دلم مانده و یک دنیا حرف…
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا…


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:51 PM ] [ [مهسا جانم] ]

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠـــﻪ ﯼ ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـــــــﻢ ﮐﺴـﯽ ﺩﻭﺳﺘـــــــــﻢ ﺩﺍﺷﺘـﻪ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﺳـــــَــــﺮﺩﻡ

ﻣﺜـﻞ ﺩی ﻣﺜـﻞ ﺑﻬﻤـــﻦ ﻣﺜـﻞ ﺍﺳﻔﻨــــــﺪ ﻣﺜـﻞ ﺯﻣﺴﺘــــــــﺎﻥ

ﺍﺣﺴــــــﺎﺳـﻢ ﯾـﺦ ﺯﺩﻩ ﺁﺭﺯﻭﻫـــــــــﺎﯾـﻢ ﻗﻨﺪﯾــــﻞ ﺑﺴﺘــﻪ

ﺍﻣﯿــــــﺪﻡ ﺯﯾــﺮ ﺑﻬﻤــﻦ ِ ﺳــﺮﺩ ِ ﺍﺣﺴــﺎﺳﺎﺗﻢ ﺩﻓــــــــﻦ ﺷـﺪﻩ

ﻧﻪ ﺑﻪ ﺁﻣـــــﺪنی ﺩﻝ ﺧﻮﺷــﻢ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘـــــنی ﻏﻤﮕﯿــن

ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـــﺎ ﭘــُﺮ ﺍﺯ ﺳﮑـــــــــﻮﺗـﻢ

 


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:48 PM ] [ [مهسا جانم] ]

ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ

ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ …

ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ …

ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ …

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:

ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:46 PM ] [ [مهسا جانم] ]

دﻟﮕﯿﺮﻡ

ﺩﻟـﻢ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺍﺳـﺖ ﯾــﺎ ﺩﻟـﮕﯿــﺮﻡ

ﯾـﺎ ﺷﺎﯾـﺪ ﻫـﻢ ﺩﻟـﻢ ﮔﯿـﺮ ﺍﺳـﺖ

ﻧﻤــﯽ ﺩﺍﻧــﻢ …

ﺍﺻـﻼً ﻫﯿــﭻ ﻭﻗـﺖ ﻓــﺮﻕ ﺑﯿــﻦ ﺍﯾﻨــﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﻔﻬـﻤﯿــﺪﻡ

ﻓﻘـﻂ ﻣـﯽ ﺩﺍﻧـﻢ ﺩﻟـﻢ ﯾـﮏ ﺟـﻮﺭﯼ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ

ﺟــﻮﺭﯼ ﮐـﻪ ﻣﺜــﻞ ﻫﻤﯿــﺸـﻪ ﻧﯿــﺴـﺖ

ﺩﻟـﻢ ﮐـﻪ ﺍﯾﻨـﻄــﻮﺭ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ، ﻏﺼـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺧــﻮﺩﻡ ﮐـﻪ ﻫـﯿﭻ ،

ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻫﻤــﻪ ﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ ﻏﺼـﻪ ﯼ ﻣـﻦ

ﺑﻌــﺪ ﺩﻟــﻢ ﺑـﺪﺟــﻮﺭ ﻏﺮﻭﺏ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:39 PM ] [ [مهسا جانم] ]

هیچ وقت یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ!
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ...


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ دوشنبه 18 فروردین 1393 4:14 PM ] [ [مهسا جانم] ]

اس ام اس

 

دلم سکوت میخواهد

یک سکوت ممتد ...یک فکر عمیق....یک مرور...مرور خطاها و راه های گذشته...

دلم آرامش میخواهد....یک خواب آرام و عمیق....بدون دلهره از دیر شدن... l

دلهره ازحرف ها و کلماتی که دیگر برایم رنگورو رفته و نخ نماشده اند....

دلم خانه تکانی میخواهد.....دلم میخواهد تمام ذهنم راپاک کنم...

آسمان دلم را دوباره آبی ببینم...

باران میخواهم...


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 فروردین 1393 5:04 PM ] [ [مهسا جانم] ]

اس ام اس

 

تــنـهآیـیـــمـ رآ بـﮧ گـــرכטּ هـیچ کــَــس نمــﮯانــבآزمــ !

گـــرכטּ هـیـچ کــَــس

تــآبــِ ایــטּ هـمـــﮧ ســنگیـــنـﮯ رآ نــَـבآرכ ...


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 فروردین 1393 5:03 PM ] [ [مهسا جانم] ]

حس بودنت قشنگ ترین حس دنیاست!!!تو که باشی..هر روز را.. نه!هر ثانیه را ...عشق است!!


ارسال شده توسط : [مهسا جانم]
ادامه مطلب
[ یک شنبه 17 فروردین 1393 5:00 PM ] [ [مهسا جانم] ]

 جشنواره وبلاگ های برتر
درباره وبلاگ

تموم حرف هاي نگفته من...
لینک دوستان
آمار و بازدید ها
کل بازدید:59048

تعداد کل مطالب : 99

تعداد کل نظرات : 4039

تاریخ آخرین بروزرسانی : یک شنبه 19 تیر 1401 

تاریخ ایجاد بلاگ : شنبه 16 فروردین 1393