۵ رازی که هر رئیس موفق در محل کار مدرن می داند
طبق بررسی جدیدی که ماه پیش توسط “Interaction Association” منتشر شد, اعتماد به رئیس ها رو به کاهش است. تقریبا ۶۰ درصد از ۵۲۰ مدیر و سرپرست حاضر در نظر سنجی جهانی به کمبود اعتماد در سازمان, معتقد بودند.
و همچنین در نظرسنجی جهانی سال پیش توسط Regus85 درصد از ۲۴۰۰۰ شرکت کننده خواستار اعتماد بیشتر رئیسان( کارفرمایان( به کارمندانی که ساعتهای متغیری کار می کنند، هستند.
در واقع با ارزیابی بزرگی که توسط Gallup در سال ۲۰۱۲ انجام شد, مشخص شد که تنها ۱۳ درصد تعهد شغلی وجود دارد.
رئیس موفق می داند که رمز متعهد نگه داشتن کارمندان حمایت مدیریتی است که آنها به دنبالش هستند.
در اینجا به برخی از این راز ها ی موفقیت که هر رئیس موفق برای مدیریت نیروی کار مدرن می داند اشاره می کنیم:
-
انگیزش فقط پاداش دادن نیست
Daniel Pink در مبحث TED “پازل انگیزه” گفت, تشویق های مشروط (مثلا “اگر این کار را بکنید, بعد… “) تفکر را محدود می کند و مانع خلاقیت است, مگر اینکه وظایف محوله ساده و تکراری باشند. زمانی که کارمندان مسئله پیچیده ای برای حل کردن داشته باشند, به واسطه چشم داشت به مشوق های انگیزشی، راه حلهایی که به ذهنشان می رسد، محدود می شود.
به جای آن، مدیران باید دیدگاهی الزام آور داشته باشند و اهدافی را تعیین کنند که بتواند این دیدگاه را محقق کند. در تمام مراحل بازخوردی مناسب ارائه دهند و در شناخت مسایل کارکنان شان را راهنمایی کنند تا به آنها در رسیدن به اهدافشان کمک نمایند. کارمندان مستقل را از طریق تهیه ابزارهایی که نیاز دارند توانمند کرده و از آنها در راهی که پیش رو دارند حمایت کنید.
۲٫مدیران بسیار ریز بین و کنترل گر موفق نخواهند بود
زمانی که مدیران به کارکنان خود اعتماد نداشته باشند و مرتب آنها را کنترل کنند, تنها باعث می شوند که تیمی پر استرس و بی تعهد بوجود بیاید. کارمندان در این شرایط احساس عدم اعتماد از جانب رئیس خود می کنند که باعث ایجاد فضایی منفی در محیط کار و فشار های غیر ضروری بر آنها می شود.
ابزار مورد نیاز و دستورالعمل های لازم را به کارمندان خود ارائه دهید, اما بقیه کار ها را به دست آنها بسپارید. زمانی که اشتباهی رخ می دهد به عنوان فرصتی برای یادگیری به آن نگاه کنید, نه فقط برای کارمندان بلکه برای مدیران نیز اینچنین است.
از خود بپرسید “چرا کارمند من این اشتباه را انجام داده است؟ آیا مهارت لازم را ندارد؟ آیا هدف شفاف نبوده است؟ آیا کارمند بازخورد مناسب را دریافت نکرده است؟ اطمینان یابید که ارزیابی ها و باز خورد ها مبتنی بر رشد و بالندگی باشند و نه تنبیه.
-
سلسه مراتب منجر به ایجاد اعتماد نمی شود
طبق بررسی که شرکت Deloitte در سال ۲۰۱۴ انجام داد و ژانویه گذشته منتشر شد, انتظار می رود نسل هزاره دوم به سرعت تمام محیط های کاری را بگیرند و تا سال ۲۰۲۵ ، ۷۵% از نیرو های کار را از آن خود کرده باشند. طبق گزارشی از یک بررسی که بر روی ۷۸۰۰ نفر از نسل هزاره در ۲۸ کشور مختلف صورت گرفت, “تقریبا دو سوم از نسل هزاره دوم احساس می کنند که منظر و دیدگاه مدیریت مانعی جدی در برابر نوآوری است, مثلا عدم تمایل به ریسک کردن.”
مدیران موفق, برخلاف رویکرد مدیریت محوری متداول در سالهای پیش، به کارمندان خود به عنوان همکار نگاه می کنند. و همچنین مدیران روشنفکر، کارکنانی را که از بیان ایده های خود ترسی ندارند و می خواهند به طریقی باعث تغییر شوند, حتی اگر آن تغییر با دیدگاه مافوق در تضاد باشد, تحسین می کنند.
تحقیقات شرکت Deloitte نشان داد که “نسل هزاره دوم می خواهند با کار کردن در سازمانهایی که در جهت منافع جامعه کار می کنند, نوآوری را تشویق می کنند و فرصت هایی را برای آنها فراهم می آورند تا مهارت های خود را افزایش دهند، دنیا را تحت تأثیر خود قرار دهند.” تنها ۴۵ درصد از نسل هزاره دوم حاضر در نظرسنجی اعتقاد داشتند که مدیران در بازار های توسعه یافته نسبت به کمک به پیشرفت جامعه متعهدند.
در مسند قدرت و به انتظار پیروی کورکورانه کارمندان خود ننشینید. انتظار سوالات, ایده های جدید و چالش دیدگاه ها را داشته باشید. وقتی به اتفاق کارکنان تان کار می کنید، سلسله مراتب را که باعث محدودیت می شود، در نظر نگیرید. همه افراد گروه را در اتخاذ تصمیم های بزرگ شرکت دهید. همیشه به صحبت های کارمندانتان گوش کنید و حمایت گرانه به آنها پاسخ دهید.
-
اگر کارمندان آزادی عمل داشته باشند کارهای بزرگی می کنند
در تحقیقاتی که دانشگاه Bentley در سال ۲۰۱۲ انجام داد, ۴۰ درصد از نسل هزاره دوم زن و ۳۳ درصد از نسل هزاره دوم مرد گفته بودند که مایلند تا در منزل کار کنند.
اخیراً, ۴۱ درصد از ۹۳۳ کارمندی که در نظر سنجی ۲۰۱۴ کار از راه دور شرکت کرده بودند در گزارشی که فوریه منشر شد اعلام کردند که یک روز در هفته دور کاری می کنند.
نیروی کار از راه دور رو به افزایش است, و توانایی کار کردن در هر مکان و زمانی بین کارکنان، بدون شک از یک تمایل به هدف اصلی تبدیل خواهد شد.
چرا از ساعت ۹ تا ۵ در دفتر کار ماندن دیگر خوشایند نیست؟ امروزه بیشتر کارمندان بیشتر به نتیجه کار اهمیت می دهند تا مدت زمانی که برای تولید آن صرف می شود. زمانی که تکنولوژی می آید تا به انجام کارها کمک کند, شاهد شکستن رکورد ها در بهره وری خواهیم بود.
هیچ سودی در اتلاف اوقات فراقت وجود ندارد. امروزه بیشتر کارمندان در صدد اند تا از زمان خود به گونه ای استفاده کنند که میان زندگی و کارشان تعادل ایجاد کنند, کاری که پیشینیان معتاد به کار آن را از یاد برده بودند.
به وقت کارمندان احترام بگذارید و اگر برای سازمان مقدور است به آنها آزادی دهید تا گاهی کارشان را در منزل انجام دهند. آنها را بر اساس دستاورد هایشان بشناسید نه مدت زمانی که در اداره می گذرانند.
-
اطلاعات باید همیشه در دسترس باشند
هنگام بازیابی اطلاعات, استفاده کنندگان دیگر بیشتر از ۳ ثانیه منتظر نمی مانند. بسیاری از کارمندان امروزی نیز تمایلی به صبر کردن ندارند, مخصوصاً هنگامی که موقع دریافت بازخورد کاری شان فرا می رسد. اطلاعات چه برای راهنمایی و چه برای ارزیابی عملکرد, باید برای کمک به پیشرفت سریعتر کارمندان در دسترس باشد.
با وقت شناسی در تمامی زمینه ها با دیگران ارتباط برقرار کنید مخصوصا وقتی قرار است بازخورد ارائه کنید. کارمندان هر چه زودتر بفهمند که چه کاری را خوب انجام داده اند و چه کاری را باید بهتر انجام دهند, زودتر برای ایجاد تغییرات ضروری اقدام خواهند کرد.
راز های موفقیت دیگری که یک رئیس موفق در مدیریت نیروهای مدرن باید بداند کدامند؟
برگرفته از:
- secrets every good boss knows
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:56 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
۱۰ رفتار ی که هرگز در انسانهای موفق نخواهید دید
وقتی که سالها در کنار مدیران کسب و کار فعالیت کنید, می بینید که چه چیزهایی در دراز مدت جواب می دهد و چه چیزهایی خیر. موردی که من متوجه شدم این بود که تعیین کننده موفقیت شما، ویژگی های ذاتی یا عادات شخصی نیست, بلکه رفتار شماست.
منظور از ” رفتار” چیست؟ عکس العمل شما زمانی که مدت زمان طولانی تحت فشار استرس باشید. اینکه آیا به تعهدات خود عمل می کنید یا خیر. با دیگران چگونه ارتباط برقرار می کنید. دیدگاهتان نسبت به مشتری چگونه است. چقدر حاضرید سختی بکشید تا کارتان به درستی انجام شود. اینکه منظم و متمرکز هستید یا دارای ذهنی پریشان و حواس پرت هستید. و از این قبیل مسائل.
باید اقرار کنم که مؤسسان و مدیران ناکارآمدی را می شناسم که کارشان را برای مدتی به خوبی انجام می دهند, اما دیر یا زود, معمولاً زمانی که فشار بر آنها زیاد می شود و کار ها به خوبی پیش نمی روند, رفتار خود ویرانگرانه ای را از خود بروز می دهند, که به ضرر آنهاست. متأسفانه این افراد معمولاً کسب و کار خود را نیز به واسطه این رفتار خراب می کنند.
اگر می خواهید در دراز مدت از این رفتارهای مخرب رهایی یابید, باید نگاهی درآینه به خود بیاندازید تا ببینید کدام یک از این رفتارهای محدود کننده در شما وجود دارد.
-
ساده لوحی :
همه ما بطور ذاتی کمی ساده لوحیم, اما هر چه زودتر آن را به زیرکی و دیر باوری تغییر دهیم, شانس بیشتری برای رشد و ارتقاء داریم. دلیل ان کاملا ساده است: بچه ننه ها و احمق ها هیچ وقت پیروز نمی شوند. یاد بگیرید تا در مورد چیزهایی که می خوانید و یا می شنوید، بپرسید و همیشه منبع را مد نظر داشته باشید.
-
اضطراب:
موقعیت های پر استرس در دنیای تجارت امری عادی است. اتفاقات همیشه آنطور که ما برنامه ریزی کرده ایم پیش نمی روند و گاهی مشکلات وحشتناکی پیش می آید. این موضوع همیشه وجود داشته. اگر شما نتوانید در مواقع بحرانی آدرنالین خود را کنترل و ارامش خود را حفظ کنید زیر بار فشار خرد می شوید.
-
تعصب کورکورانه:
شور و اشتیاق یک عامل مهم در موفقیت است, اما زمانی که شما از حد می گذرانید و تعصب را پیش می گیرید, نتیجه عکس خواهد داد. من این مورد را بارها و بارها مشاهده کرده ام. این کار باعث می شود تا از حقیقت درک درستی پیدا نکنیم, استدلال درستی نداشته باشیم و تصمیمات درستی نگیریم.
-
تنبلی :
کسانی که می خواهند به بهترین چیز ها دست پیدا کنند این حقیقت مهم را می دانند که باید به مدت طولانی و به سختی تلاش کنند. به همین خاطر است که همواره متمرکز و منظم هستند. اکثر مردم سست و بی حال اند و به این دلیل است که موفقیت های بزرگ نصیب اکثر افراد نمی شود. به همین سادگی.
-
ذهنیت سرهم بندی مشکلات به جای حل ریشه ای:
استیو جابز می گوید: ” نصف چیزی که کارآفرین های موفق را از ناموفق جدا می کند, پشتکار خالصانه است” اگر شما نسبت به کاری که می کنید اشتیاق نداشته باشید, به ان پای بند نخواهید ماند. این روز ها اکثر مردم فقط به دنبال خوشگذرانی اند و این روش راه به جایی نخواهد برد.
-
تخلیه هیجانات:
انتقال هرگونه احساساتی که در ابراز انها مشکل دارید– حسادت, خجالت, حقارت, گرفتن حق خود- به افراد دیگری که با انها کار می کنید و واکنش همراه با عصبانت داشتن, تنها خودتان و اطرافیانتان را آازار نخواهد داد, بلکه کارتان را نیز نابود خواهد کرد.
-
خودخواهی:
اگر طوری رفتار می کنید که انگار جهان به دور شما می گردد باید استعداد خاصی که شایستگی بروز این رفتار را داشته باشد، در خود داشته باشید. حتی در این صورت، بیش از اندازه خود محور بودن باعث می شود تا تأثیرگذاری خود را از دست بدهید. کسب و کار حول محور شما نیست, بلکه در رابطه با کسب و کار است. در رابطه با تجربه مشتریان تان از محصولات تان است. پس به یاد داشته باشید که در روابط متقابل چه کسی باید در خدمت طرف دیگر باشد.
-
در آینده یا گذشته زندگی کردن:
ما می توانیم از گذشته درس بگیریم, اما ماندن در گذشته مخرب است. به همین صورت, شما می توانید برای آینده برنامه ریزی کنید و آرزوهایی داشته باشید, اما اگر فعالیت هایتان در زمان حال متمرکز نباشد, هیچ وقت به رویا ها و برنامه هایتان دست پیدا نخواهید کرد.
-
بی تفاوتی سبکسرانه :
شما اخیرا عباراتی مانند: ” فرقی نمیکنه”, ” همه اش خوبه”, ” خیالی نیست ” را زیاد می شنوید اما هیچ وقت انها را از زبان انسان های موفق نشنیده اید. انها ممکن است خصوصیات بسیاری داشته باشند اما بی تفاوتی یکی از آنها نیست.
-
حساسیت بیش از حد:
اگر آنقدر نازک نارنجی هستید که هر گونه انتقادی شما را عصبی و هر چیز کوچکی ناراحتتان می کند, مسیر سختی را در دنیای کسب و کار پیش رو دارید. به همین خاطر است که مدیران کسب و کار معمولا افراد شوخ طبع و فروتنی هستند. این امر یکی از الزامات دنیای کسب و کار است, زیاد خود را جدی نگیرید.
و اما نکته آخر اینکه اگر هر یک از این موارد شما را انقدر ناراحت کرد که می خواهید یک کامنت غضبناک برای من بنویسید, شما تقریبا دو یا سه مشکل دارید که باید روی ان کار کنید. در این صورت هم می توانید نیمه پر لیوان را ببینید, حداقل بی تفاوت نیستید!!
برگرفته از:
- behaviors successful people never experience
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:53 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
یک راهنمای ۳ مرحله ای برای هموار کردن جریان کار
اگر در مراحل آغازین شروع یک کار جدید از هر سرپرستی بپرسید که اصول اخلاق حرفه ای در شرکت او چیست، به احتمال بسیار زیاد پاسخ خواهد داد: ” هر چیزی که باعث شود تا کارها انجام شوند”.
چنانچه به مدت چند ماه یا چند سال برنامه ای برای جذب کارمندان جدید در برنامه کاری شرکت نباشد، دست و پا زدن کارکنان فعلی در مسئولیت ها و عناوین شغلی متعدد چیز عجیبی نیست.
اما تمرکز صِرف بر کاری که در دست دارید بدون کوچکترین توجه درباره فرآیند آن، یک عمل کوته بینانه است که می تواند بر کارایی، بهره وری و سود دهی شرکت در آینده تاثیر گذارد.
سه عاملی که هنگام شروع پروژه های جدید و طراحی فرآیند آن باید بخاطر داشته باشید، به شرح زیر است:
۱- یک گزینه را انتخاب کنید
با وجود صدها گزینه نرم افزاری و وب سایت در دنیای مجازی، وسوسه شدن برای امتحان یکباره چندین خدمات مختلف خیلی آسان است بطوری که فقط پس از اینکه محصول جدید بعدی به بازار رسید آنها را کنار بگذارید.
ممکن است فکر کنید وقتی که امتحان کردن این خدمات رایگان است، چه ضرری دارد از آنها استفاده کنیم؟
با این حال، تمام وقت و انرژی را که چندین کارمند تلف می کنند تا فایل های فعلی را جابجا کرده و خود را با ابزارهایی که یکی پس از دیگری می آیند، آشنا کنند، نیز در نظر بگیرید.
به این موارد می توان ساعات کار بی جیره و مواجب را هم اضافه کرد، تازه اگر دلارهای از دست رفته در فروش های آتی را بواسطه عدم دسترسی آسان به اطلاعات، در نظر نگیریم. تیم فروش بر سابقه خرید های گذشته توجه دارند و تلاش برای پیدا کردن اطلاعات جزئی و مرتبط می تواند به معنای از دست دادن یک مشتری بالقوه باشد.
۲- همه چیز را استاندارد سازی کنید
حالا که یک خدمت یا مجموعه ای از خدمات را که برای شرکت شما به بهترین نحو کار می کنند انتخاب کردید، آن را بطور عمومی استاندارد کنید.
آیا روی یک پاورپوینت ۲۰ صفحه ای کار کرده اید تا بفهمید که همکارتان در شرکت “کی نوت” منحصراً روی چه چیزی کار می کنند؟
از دردسر و اتلاف وقت بپرهیزید و اجازه دهید هر شخص خود یک برنامه، الگو و راهنمای سبک را انتخاب کرده و تقبل کند.
۳- زمان را به درستی مدیریت کنید
برای هر کار محوله جریان کاربر را ترسیم کنید. در ابتدا، وقتی که برای تحویل موارد آماده تحویل عجله می کنید، ممکن است به نظر برسد که تأثیر عکس دارد.
اما دوباره، به آینده فکر کنید، زمانی که دیگر پروژه ای توسط یک تیم یک نفره انجام نمی شود.
حتی اگر ابزارهایی برای انجام هرچه کارآمدتر برنامه ها داشته باشید، آیا تمام این خدمات و اقدامات مورد نیاز، به ایجاد یک محیط دوستانه کاربری کمکی می کند؟
سوال کنید که آیا هر مرحله هدف خاصی دارد یا اینکه فقط بر حسب وظیفه باید از یک برنامه به برنامه دیگر بپرید؟
دائما در جست و جوی مسیری با کمترین دشواری باشید و در این مورد آزادانه صحبت کنید. در نهایت، هر کس یک شیوه منحصر به خود برای کار کردن دارد، بنابر این روشی که در مورد شما جواب می دهد، ممکن است در مورد دیگری صدق نکند. هدف، سودآوری کلی شرکت است، نه فقط انجام وظایف شخصی توسط افراد.
هر روزه ابزار و خدمات جدیدی معرفی می شوند و ممکن است دستورالعمل های موجود را تغییر دهند. با دنباله روی از سه تا از بهترین اقداماتی که در بالا توضیح داده شد، می توانید به راحتی بدون توجه به این که روز اول کاری شماست یا دهمین سال آن، فرآیندهایی را ایجاد کرده و آن را بهبود بخشید.
برگرفته از:
- creating a smooth work flow
*کلیه حقوق برای مجله سندبادمحفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:45 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
راهنمایی برای راه اندازی یک سیستم دیجیتال مدیریت اموال( این راهنما بسیار شبیه به راه اندازی بازارچه خیریه غذاهای خانگی است)
بسیار خوب، پس شما تصمیم گرفته اید که تمام ویدئو ها، عکس ها، نمودار ها، و سایر چیزهای مرتبط به بازاریابی و برند را به یک سیستم دیجیتال مدیریت اموال منتقل کنید (DAMS) و کار طاقت فرسای پیدا کردن و انتخاب کمپانی فروش DAMS را که فکر می کنید که برای شما مناسب است، انجام داده اید. حالا چه کار باید کرد؟
خیلی دوست دارم که به شما بگویم بخش دشوار کار به پایان رسیده؛ اما متاسفانه هنوز تعدادی مانع هست که شما باید آنها را برطرف نمایید:
- از کجا می دانید که درستی DAMS شما در آینده اثبات می شود؟
- چطور اطمینان حاصل می کنید که کاربران شما می توانتد به راحتی آنچه را که در جستجوی آن هستند پیدا کنند؟
- چگونه می خواهید مخاطبان خود را جلب کرده و DAMS خود را به موفقیتی بزرگ برسانید؟
با این راهنمای کوچک که در دست است، ما شما را در خصوص بهترین اقداماتی که می توانید جهت به راه اندازی DAMS خود انجام دهید، راهنمایی کرده و به شما نشان می دهیم که این کار به آسانی راه اندازی بازارچه خیریه غذاهای خانگی است (اما نه به آن خوشمزگی !)
مرحله۱: قصد فروش چه نوع کیکی را دارید؟
به دارایی هایتان (تصاویر، ویدیوها، و غیره، چیزهایی که می خواهید ذخیره شان کنید) به عنوان کیک هایتان نگاه کنید. ممکن است صدها، هزار ها فایل یا حتی بیشتر، در جاهای متفاوتی ذخیره شده باشند. قبل از اینکه بساط خود را برپا کنید، لازم است که همه آنها را در یک مکان گرد هم آورید تا ارزیابی کنید که چه چیزی دارید.
انجام این کار می تواند تجربه ای باشد که چشم شما را باز می کند. ممکن است متوجه شوید که دارایی شما خیلی بیشتر از آنچه چیزی است که در ابتدا تصور می کردید.
همچنین این کار فرصت خوبی برای مشارکت دادن دیگران است (آشپزهای شما)، کسانی که می توانند به شما کمک کنند که برای فروش کیک خود، دارایی های خود را مستقر ساخته یا حتی اموال جدیدی (یا کیک های جدید) درست کنید. با زود مشارکت دادن دیگران در این فرآیند، پیشرفت های بیشتری در این راستا بدست می آورید و به سازمان خود، یک حس مالکیت می بخشید.
مرحله ۲: بسیار خوب. ما تعداد زیادی کیک داریم. حالا چکار کنیم؟
حالا زمان آن است که بساط فروش کیک خود را به راه اندازید. در ابتدا، باید کیک های خود را در انواع و گروه های مختلف دسته بندی کنیم. بخش مهم اینکار این است که به مشتریان خود فکر کنید: آنها تعدادی زیاد با نیاز های بسیار و متفاوت هستند، بنابر این اهمیت دارد که شما از منظر آنها به کار خود نگاه کنید و کیک های خود را به شیوه ای که از نظر آنها درست است، مرتب کنید.
تنها به این موضوع که این کار در گذشته چگونه انجام شده تکیه نکنید. شاید لازم باشد کیک های خود را به انواع مختلف _ شکلاتی، اسفنجی، میوه ای، و هویجی _ طبقه بندی کنید و این گروه ها را هم به طبقه بندی های کوچکتری تقسیم کنید مثلاً کیک های چند لایه یا یک لایه، با بستنی یا بدون بستنی و غیره.
به همین ترتیب، در ارتباط با اموال دیجیتالی خود نیز، باید در نظر بگیرید که مردم چگونه دنبال چیزی می گردند. آیا فردی در تیم بازاریابی شما به همان روشی که کسی در تیم آموزش چیزی را جستجو می کند، به دنبال آن می گردد؟
دسته بندی هایی که ایجاد می کنید باید به شکلی عاقلانه، اموال شما را طبقه بندی کنند. برای تفکیک هر چه بیشتر دارایی هایتان، برای هر طبقه زیر مجموعه هایی را هم ایجاد کنید. دلخواه شما این است که، از داشتن بیش از صد مورد در هر طبقه می پرهیزید، چرا که پیدا کردن هر چیزی بسیار دشوار خواهد شد.
در عین حال، از داشتن تعداد زیاد طبقه بندی هم پرهیز می کنید. هیچکس دلش نمی خواهد ناچار باشد مدام از این طبقه به طبقه دیگر برود تا چیزی را که در جستجوی آن است پیدا کند. یک راهنمایی کلی: سعی کنید که بیش از پنج سطح زیرمجموعه نداشته باشید.
در پایان این مرحله، باید تمام طبقه بندی هایی را که برای دسته بندی کردن اموالتان (کیک هایتان) لازم دارید، انجام داده باشید.
مرحله ۳: چه کسی چه کاری را انجام دهد؟
ما قبلا برخی از افرادی را که به غرفه شما خواهند آمد (مشتریان شما) شناسایی کردیم، اما شما هم می خواهید بدانید که چه کسان دیگری در ارتباط با کیک شما خواهند بود و نقش آنها چیست.
شما به تعدادی آشپز نیاز دارید که هر یک روی نوع معینی از کیک کار کنند؛ یک آشپز متخصص کیک های شکلاتی خواهد بود و آشپز دیگر در درست کردن کیک پنیر مهارت دارد…. همچنین شما باید یک متخصص تزئین کیک با خامه داشته باشید که باید به تمام کیک ها دسترسی داشته باشد.
در DAMS شما شناسایی کاربران و نقش آنها به یک اندازه اهمیت دارد. تعدادی از کاربران نهایی تنها می خواهند دارایی ها را جسته و گریخته نگاهی کرده و دانلود کنند؛ احتمالاً تعداد زیادی از کاربران شما از این نوع هستند. کاربران دیگر ممکن است قدرت بیشتری داشته باشند ،مثل توانایی آپلود یا ویرایش اموال و شما آرزو می کنید که دسترسی این کاربران را به نوع یا گروه بخصوصی از اموال محدود نمایید، مثل آشپزهایی که در بالا گفتیم، یا اینکه ممکن است بتوانند به همه چیز دسترسی داشته باشند، مثل متخصص تزئین خامه. سرانجام شما به تعدادی سرپرست هم نیاز خواهید داشت، “سرآشپز” هایی که میتوانند همه چیز را به شکلی صحیح اداره کنند.
مرحله ۴: به مردم کمک کنید تا آنچه را که نیاز دارند، پیدا کنند
غرفه کیک شما ممکن است به خوبی سازمان یافته باشد، اما شاید هنوز هم مشتری ها برای یافتن آنچه که در جستجویش هستند به کمک نیاز داشته باشند. ممکن است برای آنها مهم نباشد که به دنبال چه نوع کیکی هستند- به شرطی که بدون گلوتن باشد. یا ممکن است تنها کیکی با تزئین خامه صورتی بخواهند.
در اینجاست که برچسب ها یا کلید واژه ها به کار می آیند. شما می توانید از آنها برای ذخیره اطلاعات اضافی به همراه اموالتان استفاده کنید: شما می توانید کیک ها را با عناوین بدون گلوتن، یا آجیلی یا دارای تزئین خامه صورتی برچسب بزنید. با این شیوه، اگر مشتری ها دقیقا به دنبال کیک هایی با آن ویژگی ها باشند، می توانند به سرعت و به آسانی آن ها را پیدا کنند.
به همین صورت، باید روشی را برای تشریح اموالتان ایجاد کنید.
کلید واژه های شما کمک می کنند تا اموالتان را توصیف کنید و می توانند واژه ای را بوجود بیاورند که تمام کاربران بتوانند از آن برای برچسب زدن و جستجوی اموال استفاده کنند. کلید واژگان می توانند در توضیح محتوای یک دارایی مثلاً یک تصویر، نیز مفید باشند، یا اینکه آنها می توانند عکاس را یا اینکه عکس کجا گرفته شده است، ثبت کنند. در صورتی که این کلید واژه ها ترکیب شوند، برای خزانه اموال شما به “متا دیتا” تبدیل می شوند (اطلاعاتی که اطلاعات دیگر را شرح می دهند).
مرحله ۵: کنترل کیفیت: تنها لطیف ترین کیک ها را به غرفه ببرید!
مشتری های شما انتظار بهترین کیفیت را از غرفه شما دارند- و البته که شما نمی خواهید آنها را نا امید کنید! پس چگونه می خواهید مطمئن شوید که تنها کیک هایی که بهترین کیفیت را دارند روی میز قرار خواهند گرفت؟ این جاست که جریان های کاری و تأیید ها وارد صحنه می شوند.
DAMS شما باید از جریان های کاری مختلفی که به شرکت کنندگان این امکان را می دهد تا اموالی را برای تأیید ارائه نمایند، پشتیبانی کند. تنها اموالی که با موفقیت این فرآیند را پشت سر گذاشته اند باید در دسترس عموم قرار گیرند. تأییدیه ممکن است یک بازدید ساده از اموال توسط مدیر باشد، یا می تواند نتیجه استفاده چند کاربر از اموال، قبل از اینکه در دسترس عموم قرار بگیرد، باشد.
حتی می توانید نگاهی به فرآیندهای موجود تأییدیه ها در داخل سازمان خود بیندازید و آنها را مطابق با DAMS خود بازسازی کنید.
مرحله ۶: فروش، فروش، فروش
شما سازمان یافته ترین غرفه کیک و خوشمزه ترین کیک ها را در بازارچه دارید، اما مشتری ها را چگونه جذب می کنید و کاری می کنید که باز هم به آنجا بیایند؟ غرفه شما فقط زمانی موفق می شود که شما اطمینان حاصل کنید که مشتریان باز هم به آنجا خواهند آمد. پس مجموعه انتخابی خود را تازه نگاه دارید و مطمئن باشید که همیشه یک چیز جدید برای امتحان کردن وجود دارد. و افراد هم عقیده ای را بیابید که عاشق کیک های شما هستند و این عبارت را برای شما رواج دهند: محصولات شما باید در رقابتهای جهانی شرکت داده شوند!
DAMS شما ممکن است به شکلی عالی سازمان یافته باشد اما اگر شما در جلب توجه اجتماع خود و شکست بخورید، تمام کارهایتان بیهوده خواهد بود. با اینحال، اگر نترسید، اینجا چند نکته عالی برای جذب کردن و حفظ توجه آنها وجود دارد:
محتوای انحصاری:
اطمینان حاصل کنید که حداقل برخی از اموال ذخیره شده تنها در DAMS شما در دسترس است و نه هیچ جای دیگر.
محتوای هیجان انگیز:
لازم نیست که DAMS شما تنها برای ذخیره عکسهای محصولات قدیمی یا دستور العمل های راهنمای کاربری استفاده شود. آن را با عکسهایی از آخرین میهمانی دفتر تازه کنید (هر چه رسوایی بیشتر، بهتر!!) یا حتی با عکسهایی از آخرین محصولات خط تولید جدیدتان.
رقابت ها:
افراد دیگری را که به اندازه شما به این برنامه علاقمندند پیدا کنید و از آنها بخواهید که برایتان آن عبارت را تبلیغ کنند. مطمئن باشید که آنها از این کار برای مقاصد خود استفاده می کنند و با حرارت جلو خواهند رفت.
فرآیندها:
به تدریج فرآیندها و روندهایی را که لازمه آن استفاده از DAMS توسط تیم شما در سازمان است، معرفی کنید. برای مثال، هر اموالی که برای مشتری فرستاده می شود باید از طریق DAMS انجام شود تا امکان ردیابی استفاده را فراهم آورد.
با پیگیری مراحل بالا، شما در مسیر درست ایجاد یک DAMS قرار گرفته اید که درستی آن به اثبات خواهد رسید و بطور گسترده ای پذیرفته می شود.
امیدوارم که از این راهنمایی لذت برده باشید و اینکه زیاد هم گرسنه نشده باشید!
برگرفته از:
- implementing a digital asset management system
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:41 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
اولین مشتری بزرگ خود را چگونه بدست آوردم؟
چه بخواهید چه نخواهید, ما همگی در یک بازار جهانی در حال رقابتیم. اینکه موانع ورود هرگز کمتر نشده است – با تشکر از اینترنت- به این معناست که با رقابتی بیش از پیش روبرو هستیم. برای کمک به شما در راستای ایجاد یک فضای رقابتی, داستانی را برایتان تعریف می کنم در مورد اینکه اولین مشتری بزرگ خود را چگونه پیدا کردم.
ماجرا به اوایل دوران فضای کامپیوتر های شخصی بر می گردد که این شانس را داشتم تا وارد رو به رشد ترین شرکت کامپیوتری در این صنعت به نام Compaq computer بشوم. تمامی تولید کنندگان بزرگ تراشه های نیمه رسانا خواهان حتی بخش کوچکی از این کسب و کار پر رونق بودند و من نیز از این قاعده مستثنی نبودم.
بنابراین به Houston وبه ملاقات تیم توسعه Compaq’s PC رفتم. این اولین باری بود که من با یک همچین مشتری بزرگی روبرو شده بودم, خیلی ترسیده بودم.
همانطور که انتظار می رود, تقریباً تمام سفارشات تراشه های شرکت Compaq’s PC از تکنولوژی صنعتی استاندارد استفاده می کردند، بنابراین از هیچ طریقی نمی توانستم بین آنها تمایز قائل شوم. علاوه بر این, شرکت از فروشندگان فعلی خودش راضی بود. ابتدا فکر کردم که شکست خورده ام.
اما در Compaq به یک فرآیند جدید تولیدی وجود داشت که نیازمند تعدادی تراشه های پیشرفته بود و شرکت من یکی از معدود شرکت هایی بود که می توانست ان را فراهم کند. مشکل ما در نرم افزار بود, تابه حال هیچ کسی ابزاری را برای طراحی تراشه ها با تکنولوژی جدید ایجاد نکرده بود.
بلافاصله متوجه شدم که این تنها شانس من برای ورود به این مسیر است. بنابراین دل به دریا زدم و قول دادم که سفارش آنها را تحویل دهم, حتی با وجود تعهداتی که مد نظر آنها بود.
زمانی که به دفتر خودم بازگشتم, گام بعدی را برداشتم و از شرکت خود خواستم تا سریعاً نرم افزاری را برای آنچه که امیدوارم بودم اولین مشتری بزرگ من باشد، ایجاد کنند. آنها درخواست من را نپذیرفتند و گفتند که نمیتوانند بر پایه امید و ارزو زیر بار تعهد بروند.
واقعا نابود شده بودم. اما تسلیم نشدم. من تعهدی داده بودم و لعنت بر من اگر نمی توانستم راهی را پیدا کنم تا آن تعهد را محقق سازم. بنابراین تصمیم گرفتم تا نرم افزاری را که Compaq از من خواسته بود، خودم تولید کنم. علاوه بر شغل معمول خودم, برای مدت یک تا دو ماه شب ها نیز تا دیر وقت کار می کردم ( این داستان مربوط به خیلی وقت پیش است) و در نهایت توانستم چیزی را که قول داده بودم تحویل دهم.
Compaq واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بود و در نهایت نه تنها تولید تراشه های پیشرفته خود را به ما سپردند, ما را در سفارشات تراشه های استاندارشان نیز سهیم کردند. همانطور که Compaq به یکی از بزرگترین تولید کننده های کامپیوتر در جهان تبدیل می شد, یکی از بزرگترین مشتری های شرکت من در امریکا نیز شد.
سه نکته ی مهم می توان از این داستان محوری برداشت کرد:
-
یا قدم های بزرگ بردار یا برگرد خانه
قانون ۸۰/۲۰ باید به قانون ۰/۱۰۰ تبدیل شود. بر مشتری های بزرگ تمرکز کن و زمانی که اولین شانس را برای اقدام پیدا کردی, حتی اگر فرصت بسیار کوچکی باشد, هرکاری که لازم است انجام بده تا بتوانی راه به جایی ببری. از تمام حلقه هایی که پیش رو داری بپر. عملکردی که در آن فرصت از خود بروز می دهی می تواند همه چیز را تغییر دهد.
-
خیلی خوب است که زیر بار تعهدات دیوانه وار بروید … البته تا جایی که آنها را انجام دهید
ممکن است مثل مسئله پیدایش مرغ و تخم مرغ کمی غیر ممکن به نظر برسد اما مسئله این است که اگر شما دل را به دریا نزنید و ریسک ها را نپذیرید احتمال اینکه اتفاق خوبی برایتان بیافتد تقریبا صفر است. نیازهای مشتریانتان را کشف کنید و به آنها بگویید که ان را تهیه خواهید کرد, آسمان را به زمین بیاورید تا این کار را انجام دهید حتی اگر لازم باشد برای چند ماه شبانه روزی کار کنید تا کالا را تحویل دهید.
-
شخصی سازی کنید
موردی که فراموش کردم به آن اشاره کنم حرفی بود که رییس من قبل از اینکه شرکت را برای رفتن به فرودگاه ترک کنم, در اتاق کپی به من گفت. او گفت, ” کار خیلی بزرگیه، آن را به عهده نگیر.” من به عنوان یک چالش به این کار نگاه می کردم, اما این حرف ترس بزرگی در دل من انداخت. بعضی وقت ها فکر می کنم آیا واقعاً این چیزی بود که او می خواست, به هرحال این حکت او جواب داد و تلاش کردم تحت هیچ شرایطی این فرصت را از دست ندهم و ندادم.
این داستان عجیب در اواسط دهه هشتاد اتفاق افتاد. و زمانی که رفتم تا برای تعدادی از شرکت های کوچک و بزرگ با تکنولوژی بالا کار بازاریابی و فروش انجام دهم, درسهایی که از اولین تجربه خود گرفتم برای تمام زندگی کاری ام کافی بود. این درسها در طی سالها خدمات خوبی را به من کردند و مطمئنم که این کار را برای شما و کارتان نیز انجام خواهند داد.
برگرفته از:
- getting my first customer
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:36 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
مدیران وقتی کارکنانشان عملکردی نا امید کننده دارند چه عکس العملی بروز می دهند
مدیر عامل شرکت صندوق سرمایه گذاری، بر سر مدیر یکی از مجموعه ها فریاد کشید.”چرا؟”, ” چرا آن سرمایه گذاری را افزایش دادی؟ چه فکری پیش خودت کردی؟ “
مدیر مجموعه، زیر لب و خیلی آهسته از خود دفاع کرد که باعث شد مدیر عامل ناگهان از جا در برود و عصبانیتش را سر او خالی کند.
زمانی که مدیر دفتر کار خود را ترک کرد, مدیر عامل با رویی برافروخته رو به من کرد و پرسید: ” وقتی مرتب شکست بخوری چه کار می کنی؟
گفتم: ” مثل شما رفتار نخواهم کرد”
مدیران با تجربه، همانطور که انتظار می رود، از خود و اطرافیانشان انتظارهای زیادی دارند.
اما زمانی که افراد در برآوردن این انتظارات کوتاهی می کنند, روشی که مدیران برای کنترل نا امیدی خود انتخاب می کنند متفاوت است یعنی یا بازگشت به سمت بهبود عملکرد و یا به سمت شکست.
این موضوع یک ایراد جدی است که من بجز در مدیران قوی، زیاد با آن مواجه شده ام. مدیرانی که وقتی همه چیز خوب پیش می رود, الهام بخش هستند اما به محض اینکه اشتباهی رخ دهد نمی توانند رفتار خود را کنترل کنند و از آن صرف نظر کنند.
” باید افرادم را مسئولیت پذیر بار آورم” این جمله ای است که اغلب از مدیرانی که وقتی نتایج ناامید کننده ای به بار می آید بر افراد خود سخت می گیرند می شنوم. ” حالا شاید کمی هم فریاد بزنم, اما آنها آنقدر بزرگ شده اند که متوجه شوند.”
بله, شاید. اما کدام مهم تر است؟ اینکه افرادتان مسئولیت پذیر باشند یا عملکرد بهتری داشته باشند؟ تفاوت بسیاری میان این دو وجود دارد.
بله, این مهم است که افراد در برابر نتایجی که بدست می آورند مسئول باشند, و اگر انتظارات را برآورده نمی سازند, باید از این موضوع مطلع شوند. اما در واقعیت, اگر آنها عموماً کارکنانی با عملکرد بالا باشند، متوجه کوتاهی خود می شوند. و تقریبا همیشه آن را جدی می گیرند.
به عبارت دیگر, مشکل آنها آگاهی و مسئولیت پذیری نیست. مشکل چیست؟ به دست آوردن دوباره اعتماد به نفس کافی در انجام ریسک های لازم برای موفق شدن بعد از هر شکستی.
اگر شما مدیری با تجربه و بی حوصله هستید, ممکن است حمایت از دیگران در لحظه های سخت برایتان مشکل باشد.
این کار سخت است زیرا واکنش طبیعی و ناخوداگاه شما به عملکرد بد, عصبانیت است, عصبانیتی نسبت به خودتان و بقیه. اما واکنش طبیعی و ناخوداگاه ما اغلب خلاف خواسته ماست. ( این موضوعی است که من راجع به آن در کتاب جدیدم, چهار ثانیه, بسیار بحث کرده ام.) عصبانیت ممکن است در آن لحظه راه حل درستی به نظر بیاید اما تقریباً همیشه همه چیز را خراب تر می کند.
بنابراین, چگونه باید برخورد کرد؟
-
یک نفس عمیق بکشید ( این مرحله چهار ثانیه است). خود را برای یک مکث مختصر آرام کنید- به اندازه زمانی که برای کنترل عکس العمل طبیعیتان نیاز دارید. در آن لحظه به عکس العمل درونی خود توجه کنید. چگونه می خواهید با یک عملکرد ضعیف برخورد کنید؟ آیا عصبانی می شوید؟ استرس می گیرید؟ خواهش می کنید؟ دور می شوید؟ نقش شما این است که چیزی را که افرادتان نیاز دارند به آنها بدهید, نه اینکه آنها چیزی را که شما می خواهید ارائه دهند.
-
راجع به، دست آوردی که می خواهید داشته باشید تصمیم بگیرید. این مورد نسبتاً ساده است: عملکرد بهتر. اما کمی اختصاصی تر به آن بنگرید. این شخص بخصوص برای عبور از این عملکرد ضعیف یا شکست به چه چیزی نیاز دارد؟ شاید این کار به شما کمک کند استراتژی قوی تری تعریف کنید, یا تاکتیکهای مختلفی را به ذهن خود بیاورید، یا راه های درستی را شناسایی کنید. شاید لازم باشد آنها بدانند که شما به آنها اعتماد دارید و طرف آنها هستید.
-
اما همچنین چیزهایی هستند که افراد تقریباً هیچ نیازی به آنها ندارند: اینکه احساس ترس یا تنبیه کنند. اما معمولا زمانی که می خواهیم با عصبانیت انها را ” مسئولیت پذیر” کنیم این احساسات را در آنها به وجود می آوریم.
-
برخوردی را انتخاب کنید که در نهایت شما را به نتیجه دلخواهتان برساند, نه اینکه نارضایتی خود را بیشتر از پیش نشان دهید.
افراد در لحظات سخت، نیاز دارندکه رابطه شان با مدیرانشان قوی تر بشود. آنها باید دلایل محکمی داشته باشند تا به شما اعتماد کنند ومتقابلاً اعتماد شما نسبت به خودشان را نیز ببینند.
اما واکنش غریزی ما این است که کمتر خود را نشان دهیم و کمتر نظر مثبت بدهیم. ما باید با آن واکنش غریزی مقابله کرده و بیشتر با افراد رابطه برقرار کنیم. به این معنا که از جایگاه خود بیرون بیاییم و مکالمات بیشتری در بین مدیران ارشد و همینطور دیگر اعضای سازمان رد و بدل شود.
مدیر عاملی را می شناختم که پس از پشت سر گذاشتن یک سال سخت که شرکت به اهداف خود نرسیده بود, تمام تلاش خود را کرد تا به افرادش سخت نگیرد و آرامش خود را حفظ کند. او در گذشته نیز پس از کسب نتایج نه چندان خوب این کار را کرده بود. ما با هم راجع به این مسئله که خود کارمندان نیز از این بابت ناراحت هستند و همچنین از اینکه هیچ یک نتوانستند پاداشی را دریافت کنند, صحبت کردیم. او می خواست نیرویی تازه به آنها ببخشد بنابراین کاری غیر معقول کرد: به کارکنان پاداش داد.
به آنها گفت که اگر چه به خاطر عدم دست یابی به نتایج مورد نظر پاداشی نگرفتند اما او و دیگر مدیران ارشد می دانند که همه با تمام توان کار کرده اند. سپس اعلام کرد که تیم مدیران ارشد برای جبران این زحمات پاداشی هم به بقیه افراد سازمان خواهند داد. به این ترتیب انرژی جدید و وفاداری دوباره در سازمان جریان گرفت.
مدیر عامل دیگری را می شناختم که قرار ملاقاتی با تیم پروژه ای داشت که مسئول پروژه آزمایشی بزرگی بود و بخش زیادی از کار مشتریان را بر عهده داشت. اما تیم در حال تقلا بود و پروژه نیز با چالش های بسیاری رو به رو شد که برخی از آنها اشتباهات تیم بود. او یک سخنرانی کوتاه آماده کرد تا به افراد تیم بگوید که این پروژه چقدر بحرانی است, و حیات شرکت به آن بستگی دارد و همچنین چقدر خوب است که آنها خود مشکلات را برطرف کنند و کارها را انجام دهند.
اما زمانی که وارد جلسه شد و چشمش به چهره مهندسانی افتاد که خیلی از آنها تا بحال هنوز او را ندیده بودند, نفس عمیقی کشید و در همانجا تاکتیک خود را تغییر داد. او می دانست که در حال حاضر بیشتر از همیشه به انرژی مثبت آنها نیاز دارد پس به آنها اعتماد کرد. بنابر این همانطور که در نظر داشت صحبت خود را شروع کرد: ” این پروژه بسیار برای موفقیت ما اهمیت دارد” و بعد روش خود را تغییر داد, ” می دانم که شما تمام تلاشتان را برای موفقیت این پروژه انجام می دهید. می خواهم تا این پروژه آزمایشی موفق شود. اما اگر هم به این موفقیت دست پیدا نکردیم مشکلی نیست. پروژه های دیگری را انجام می دهیم. من به شما ایمان دارم و می دانم که هر کاری ممکن باشد انجام می دهید. متشکرم”. آنها تلاش خود را دو چندان کردند و پروژه آزمایشی را به پایان رساندند و سرانجام پروژه های بزرگ تری را انجام دادند.
بنابر این اگر دوباره به سوال مدیر عامل صندوق سرمایه گذاری بازگردیم: ” زمانی که پشت سر هم شکست می خوری چکار می کنی؟ باید بگویم که یک نفس عمیق بکشید. سپس حمایت لازم را برای اینکه در آینده عملکرد بهتری داشته باشید، ارائه دهید.
برگرفته از:
the reaction of leadres to disappointment
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:29 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
چگونه از نظر احساسی هوشمند باشیم؟
چه چیزی باعث می شود که یک رهبر، بزرگ و مقتدر باشد؟ قطعاً دانش، هوش، و بینش. در همین راستا، دانیل گلمن، نویسنده کتاب “رهبری: قدرت هوش احساسی”، به موارد بالا، توانایی تشخیص و کنترل احساسات _ چه خودتان و چه دیگران_ و توانایی مدیریت روابط را نیز اضافه می کند. آقای گلمن، خبرنگار علمی سابق نیویورک تایمز، روانشناس، و معاونِِ مدیر یک کنسرسیوم در دانشگاه راتجرز، برای اینکه تحقیق خود را در مورد نقشی که هوش احساسی در برتر بودن ایفا می کند، بپروراند اینگونه می گوید: کیفیت چنین “هوش احساسی” باعث تمایز بهترین رهبران در دنیای گروهی می شود.
او لیست کوتاه خود را درباره شایستگی ها در اختیار ما گذاشته است:
-
خود آگاهی
اعتماد به نفس واقع گرایانه: نقاط قوت و محدودیت های خود را می شناسید؛ بر اساس شایستگی کار را انجام می دهید و می دانید که چه زمانی به فرد دیگری در تیم تکیه کنید.
بینش احساسی: احساسات خود را می شناسید. برای مثال، آگاهی از این که چه چیزی شما را عصبانی می کند، به شما کمک می کند تا آن خشم را مدیریت کنید.
-
مدیریت بر خویشتن
انعطاف پذیری: تحت فشار همچنان آرام باقی می مانید و به سرعت بعد از ناراحتی ها خود را پیدا می کنید. غصه نمی خورید و وحشت نمی کنید. به هنگام بحران، مردم برای اینکه اطمینان از دست رفته خود را به دست آورند به رهبر خود نگاه می کنند. اگر رهبر آرام باشد، آنها هم می توانند آرامش خود را حفظ کنند.
تعادل احساسی: هر گونه احساسات مرارت آمیز را مهار می کنید- به جای اینکه از مردم عصبانی شوید، صبر می کنید تا بفهمند چه چیزی اشتباه است و راه حل آن چیست.
خود انگیزشی: با وجود عقب گرد ها، به حرکت به سوی اهداف دور دست ادامه می دهید.
-
همدلی
همدلی شناختی و احساسی: از آنجا که شما چشم انداز های دیگر را می فهمید، می توانید کارها را به شیوه ای که برای همکاران هم قابل درک باشد، انجام دهید. و برای اینکه اطمینان یابید آنها فهمیده اند، به پرسش های آنان با روی باز پاسخ می دهید. همدلی شناختی، به همراه درک صحیح احساس یک فرد دیگر، باعث یک ارتباط مؤثر می شود.
خوب گوش دادن: شما تمام توجه تان به فرد دیگری است و اگر با آنها گفتگو نکنید و جلسه را در دست نگیرید، طول می کشد تا بفهمید آنها دارند چه می گویند.
-
مهارت های ارتباطی
ارتباط الزام آور:شما نکات مورد نظر خود را به شیوه هایی متقاعد کننده و واضح بیان می کنید، به نحوی که افراد ترغیب شده و نیز انتظارات شما را بخوبی درک می کنند.
بازی تیمی: مردم از کار کردن با شما احساس آرامش می کنند. یک نشانه آن این است: دور و بر شما آنها به راحتی می خندند.
برگرفته از:
- How to Be Emotionally Intelligent
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,مدیریتی
,هوش احساسی
,مجله سندباد
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 2:26 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
چگونه بدون اینکه به راحتی تسلیم شویم مذاکره را به خوبی پیش ببریم
همه ما می خواهیم هم نتیجه مد نظر خود را از یک مذاکره جدی بدست آوریم و هم بدون اینکه هیچ گونه آسیبی متوجه روابط فی مابین شود، مذاکره را به پایان برسانیم. خبر خوب این است که رسیدن به چنین نتیجه ای ممکن است. اما دقیقاً چگونه می توان معامله دشواری را جوش داد و در عین حال از مهارت های مهربانانه و ملایم خود استفاده کرد؟ چگونه از چیزی که می خواهید بدست آورید دفاع می کنید بدون اینکه پل های مهمی را خراب کرده باشید؟
متخصصان در این باره چه می گویند
مایکل ویلر, استاد دانشکده کسب و کار دانشگاه هاروارد و نویسنده کتاب “هنر مذاکره: در این جهان پر هرج و مرج چگونه می توان به یک توافق سریع رسید”، می گوید:” مذاکره یک معاشقه است, یک رقص “. جف ویس، یکی از شرکای مؤسسه شرکای وانتیج, یک شرکت مشاوره ای مستقر در بوستون، با تخصص در مذاکرات شرکت ها و مدیریت روابط, و نیز نویسنده کتاب HBR راهنمای مذاکرات, نیز با این نظر موافق است:” اما شما هرگز مجبور نیستید برای حفظ روابط خوب، مصالحه کنید و در نهایت کوتاه بیایید.”. او می گوید: مردم فکر می کنند که یا باید خوب باشند تا از احساسات بد چشم پوشی کنند و یا باید بسیار سر سخت باشند تا برنده شوند. اما این یک” دوگانگی غلط و بسیار خطرناک” است. در اینجا توضیح می دهیم که چگونه می توان یک رابطه با دوام و نیز نتیجه ای مطلوب ایجاد کرد که به کار شما بیاید.
گفت و گوی کوتاهی داشته باشید
وایس می گوید: “در گفتن اصل موضوع عجله نکنید” . ” ابتدا خودتان را معرفی کنید و کمی وقت صرف کنید تا با افراد حاضر آشنا شوید, اینکه چگونه کار می کنند و چگونه اقدام می کنند”. این گفتگو ها اغلب می توانند اطلاعات مهمی را از علایق طرف مقابل برای شما فراهم آورند که ممکن است بعداً به شما کمک کنند. همچنین گاهی ممکن است تفاهم هایی در این میان ایجاد شود و یا حتی در برخی موارد اعتماد طرف مقابل جلب گردد. طبق بررسی انجام شده توسط دانشگاه استنفورد، دانشجویانی که قبل از مذاکره گفت و گوی کوتاهی داشته اند احتمال به توافق رسیدنشان در مذاکره بطور قابل توجهی بیشتر از دانشجویانی بوده که سریعاً وارد بحث شده اند. حتی لازم نیست این گفت و گو ها شخصی باشد. می تواند راجع به فرآیند کار باشد – مثلا مذاکره چقدر طول می کشد و یا اینکه چگونه طرف مقابل تلاش دارد تا وارد سهامداران شود – که باز هم می تواند موضوعی را پیش بیاورد که مفید واقع گردد. ویلر می گوید: انجام گفت و گو های هوشمندانه کوتاه “جایی است که مذاکره کنندگان واقعاً می درخشند”.
سعی نکنید عشق بخرید
زمانی که پای یک رابطه کاری مهم در میان است, این تمایل به وجود می آید که برای جلوگیری از تنش و تقابل به سمت خواسته طرف مقابل سوق پیدا کنید. اما ویلر می گوید:” پول لزوماً برای شما عشق نمی خرد” , دادن پول یا جنس به این دلیل که شما نمی خواهید طرف مقابل را ناراحت کنید به معنی باختن بازی است, حتی اگر فکر می کنید که موقتاً رابطه تان را حفظ کرده اید. وایس می گوید:” در واقع شما چیزی بدست نیاورده اید, اعتماد طرف مقابل را جلب نکرده اید و به طرف مقابل فهمانده اید تا با شما این چنین مذاکره کند”. به عقب راندن طرف مقابل به شکلی حرفه ای لازم نیست به صورت مبارزه طلبانه باشد. وایس می گوید: ” شما می توانید در کمال احترام حق خود را از دیگران بگیرید”.
خلاق باشید
سعی کنید کلمه” امتیاز” را از ذهن خود پاک کنید, زیرا اغلب باعث ایجاد طرز فکری تقابلی و مخالف می شود. وایس می گوید: ” اگر مذاکره را در قالب مخاصمه انجام دهید، مطمئن باشید که خصمانه نیز خواهد شد.” بالعکس آن را به عنوان تلاشی برای حل مسئله ای مشترک نگاه کنید: موضوعات بحث انگیز موجود چه مسائلی هستند, منافع ما و منافع آنها کدام است, و برخی گزینه های مختلف احتمالی برای برآورده ساختن منافع متفاوت کدامند؟ وایس اضافه می کند: ” مذاکره به معنی تأیید طرف مقابل نیست, بلکه خلاق بودن است”. این رویکرد خلاقانه و مثبت نه تنها به احتمال بیشتری شما را به یک راه حل سودمند می رساند, بلکه باعث جلب اعتماد نیز می شود.
تأکیدتان بر “ما” باشد تا بر “من”
بر موارد مشترک تأکید کنید. استفاده از کلمه “ما” بجای “من” به طرف مقابل نشان می دهد که زمینه های توافق بین شما وجود دارد و اینکه شما آینده را در همکاری با یکدیگر می بینید. ویلر می گوید: “به نحوی سازنده متوجه چیزهایی که افراد دیگر را از مسیر مذاکره خارج می کند باشید”. او همچنین توصیه می کند که اگر دریافتید که مذاکرات بر سر موضوعی متوقف شده است, کمی صبر کنید تا چیز هایی را که از قبل انجام داده اید، جمع بندی کنید. “بگویید, ما بر سر A و B به توافق رسیده ایم, C هنوز موقتی است و D نیز در شرایط خوبی قرار دارد. در حال حاضر ما با E مشکل داریم. تقریباً بیشتر این راه را رفته ایم و به قله نزدیک شده ایم. خجالت آور است اگر این موضوع مانع ما شود.”
سؤالاتی را بپرسید … و گوش دهید
مذاکره کنندگان خوب هیچ وقت فقط خواسته های خود را عنوان نمی کنند؛ آنها سؤالات هوشمندانه ای می پرسند که طراحی شده تا خواسته های طرف مقابل را بهتر متوجه شوند. ویس می گوید “فقط از افراد نپرسید که چه می خواهند؛ بپرسید چرا و برای چه منظوری آن را می خواهند”. “رفتن از سَمت چه, به چرا، فرصت بیشتری برای همکاری برای شما فراهم می آورد”. ویلر می افزاید سؤالات بدیهی را اصلاً نباید پرسید. او چنین می گوید: پرسیدن سؤالاتی مانند “به نظر شما آیا این عادلانه است؟” فقط باعث می شود “طرف مقابل به گوشه ای رانده شود”.
خود را جای طرف مقابل بگذارید
گمان نکنید که موقعیت های طرف مقابل عمداً تحریک بر انگیز است؛ ممکن است آنها نیز فشار هایی از سمت خود داشته باشند که در حال حاضر نمی توانیم آنها را ببینیم. ویلر می گوید: “زمانی که مجبوریم سرسخت باشیم و نمی توانیم کوتاه بیاییم, به این دلیل است که بودجه ما قطع شده و یا اینکه باید حتماً به اهداف دوره بعدی دست یابیم”. اما “زمانی که فرد دیگری با ما سرسختانه برخورد می کند, گمان می کنیم که آنها خود افراد سرسختی هستند. آنها اصولاً اینگونه هستند. باید این موضوع را بخاطر داشته باشیم که شاید آنها نیز مثل ما با محدودیت مواجه باشند”. آمادگی داشتن در این موارد بسیار سودمند است. ممکن است از قبل بدانید که طرف مقابل به علت مشکلات زنجیره عرضه و یا مدیریت جدید تحت فشار است. سعی کنید تا مشکلات را از دید آنها نگاه کنید.
قوانینی که باید به خاطر داشته باشید
بایدها:
- چارچوب مذاکره باید بصورت یک چالش حل مسأله باشد.
- کمی وقت بگذارید و گفت و گوی کوتاهی را برقرار کنید. این روش باعث ایجاد ارتباطی می شود که بعداً می توانید از کمک آن بهره بگیرید.
- در مواردی که توافق نظر دارید بیشتر تأکید کنید، و از کلماتی مانند “ما” استفاده کنید تا نشان دهید در مذاکره منصوب شده اید.
نباید ها:
- بطور غیر ارادی مخالفت بر سر موضوعات را کنار نگذارید چون فکر می کنید که به نفع تان خواهد بود. باز هم این مسئله شما را به درد سر خواهد انداخت.
- فقط نپرسید که طرف مقابل چه می خواهد. بلکه بپرسید چرا این را می خواهد.
- اشتباهات روی هدف تأثیر خواهند گذاشت. ممکن است طرف مقابل تحت فشار های خاص خودش باشد که توانایی های مانور او را محدود کند.
تحقیق موردی شماره ۱: وقفه در پرسش کردن
جف هایداک رهبر مذاکره مناقصه از طرف شرکت انرژی خورشیدی در رابطه با یک تأسیسات یک پروژه بزرگ, در شهر ماساچوست بود. شرکت برنده نه تنها می تواند پروژه را طراحی و نصب کند بلکه می تواند منابع مالی مورد نیاز آن را تأمین کند و تا ۲۰ سال مالکیت آن را در اختیار داشته باشد و به ساکنان آنجا با تخفیف برق بفروشد. به دلیل مدت زمان طولانی قرارداد, حتماً لازم بود تا هر دو طرف رابطه کاری حسنه ای را با یکدیگر برقرار کنند.
مقامات شهر، قبل از اینکه هایداک پیشنهاد خود را ارائه دهد, حداقل پیشنهاد دو فروشنده را رد کرده بودند. بنابراین زمانی که صحبت های مقدماتی شروع شد, او بیشتر زمانش را صرف شناختن سهام داران و پرسش از آنها کرد. او می گوید: “هرچه زمان بیشتری را با گروهی از مردم بگذرانید, احساس بهتری نسبت به خواسته ها ی آنها دارید, بنابر این ۲۰ دقیقه اول مذاکره را به صحبت راجع به بازی گلف این آقا و نوه دختری یکی دیگر بگذرانید”. ” در نهایت به جایی می رسید که احساس می کنید همه کاملا شفاف هستند”.
سپس هایداک توانست جواب های صادقانه ای برای سوال هایی مانند: چه مسائلی باعث شد تا دو مذاکره اول به نتیجه نرسد؟ نگرانی های اصلی ساکنان این منطقه چه چیزهایی بودند و نتیجه ایده ال مورد نظر آنها چه بود؟ ، پیدا کند. “بعد از اینکه تقریبا متوجه شدم که مشکل و راه حل احتمالی کجاست, رفتم و در دفتر کارم نشستی با رئیسم داشتم و با هم توانستیم به چند راه حل خلاقانه برای حل این مشکلات دست یابیم که دیگر فروشندگان نتوانسته بودند با آن کنار آیند”.
آنها مناقصه قرارداد را برنده شدند, و هایداک که از آن زمان شرکت اکو CFO را راه اندازی کرده است, یعنی شرکتی که خدمات CFO را به کسب و کارهای انرژی و محیطی ارائه می دهد، معتقد است صداقت, تحقیق و شفافیت چیزهایی بودند که معامله را جوش دادند. او توضیح می دهد که: “هیچ جایی برای سیگار کشیدن, آینه, یا حواس پرتی و یا هر یک از تاکتیک های استاندارد مذاکره که ممکن است دیگران استفاده کنند, وجود نداشت”. ” همه ما متوجه شده بودیم که او هر شریکی را برای این کار انتخاب نمی کند, و باید یک شریک مناسب پیدا می شد”.
تحقیق موردی شماره ۲: قدرت شخصی
شرکت چرم رویس در حال ورود به مذاکراتی با یک فروشگاه بزرگ آمریکایی, مسئول بیش از یک میلیون دلار از درآمد سالانه خود، بود. اما دقیقاً قبل از مذاکره که شامل یک سفارش خرید شش رقمی بود, تولید کننده کالا های چرمی مجبور شد تا قیمتش را در بسیاری از اقلام عمده فروشی افزایش دهد, که علت عمده آن خشکسالی فلج کننده در تگزاس بود که به طور چشمگیری افزایش هزینه چرم یا پوست گاو آمریکایی را به همراه داشت.
تعجبی ندارد که بخش فروشگاه نیز به شدت عقب نشینی کرد. ویلیام بائر, مدیر عامل شرکت چرم رویس, مجبور بود با توضیح موقعیت خودش و تأکید بر اینکه آنها مدت زمان طولانی است که با یکدیگر کار می کنند با این شرایط مقابله کند.
او گفت: “من باید طرف مقابل را متقاعد می کردم که قصد فریب و یا گمراهی آنها را نداریم و نسبت به سودآوری آنها متعهدیم”. او شرایط فعلی و فشاری را که روی زنجیره تأمین شرکت رویس بود اینگونه توضیح داد، ” باید آنها را متقاعد می کردم که هر دو در مخمصه ای مشترک گرفتار هستیم و از این مشابهت و همتراز پنداری پیروز بیرون می آمدم”. او اظهار داشت گرچه شرکت شرکای خود را از افزایش قیمت های اولیه مواد خام محافظت کرده بود اما این بار چنین چیزی ممکن نبود.
برای به مقصود رساندن اهمیت درک حفظ این رابطه تجاری پایدار, بائر پدر خود را وارد ماجرا کرد, بنیانگذار و کسی که برای اولین بار ۴۰ سال پیش ارتباط با این فروشگاه را بنا نهاده بود. بائر گفت: “حضور او در این اتاق به آنها یاد آوری کرد که ما یک تجارت خانوادگی داریم”, او ادامه داد “و تأکیدی بود بر تعهد ما برای انجام یک تجارت طولانی “.
فروشگاه با سفارش دهی مجدد و با قیمت های جدید موافقت کرد, و این دو شرکت همچنان تا امروز با هم کار می کنند.
برگرفته از:
- How to negotiate nicely
- Negotiate Nicely
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:51 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |