دل اهل دانش زماني شاد مي گردد كه بردبار بوده و مردم بي شرم را به خويش نزديك نكند.((بزرگمهر)) 
دل آدمي بنده آرزو است. سرشتها يكسان نيست، هر كس خويي دارد و جويا و خواهان چيزي است.((بزرگمهر)) 
پادشاهانِ مردم دوست، برگزيدگان پروردگارند.((بزرگمهر))
دل اهل دانش زماني شاد مي گردد كه بردبار بوده و مردم بي شرم را به خويش نزديك نكند.((بزرگمهر)) 
دل آدمي بنده آرزو است. سرشتها يكسان نيست، هر كس خويي دارد و جويا و خواهان چيزي است.((بزرگمهر)) 
پادشاهانِ مردم دوست، برگزيدگان پروردگارند.((بزرگمهر))
خردورزان هميشه به راه آزادگان و راستان مي روند.((بزرگمهر)) 
آن كس كه به آموختن كوشاتر و گوشش به دانش شنواتر است، اميدوارترين كسان است.((بزرگمهر)) 
بدنژادان و بدگوهران بايد خطاكار را از درگاه خويش برانند تا نيكان از گزندشان در امان بمانند.((بزرگمهر)) 
در نزد خردمندان چهار چيز بر پادشاهان عيب است : ترسيدن در ميدان جنگ، گريز از بخشندگي، خوار داشتن راي خردمندان، شتابزدگي و ناآرامي و بي قراري در كارها.((بزرگمهر))
بخشنده ي نيكخوي آن كسي است كه جانش را به بخشش آراسته گرداند. به دور از جوانمردي است كه بخشنده بر آن كسي كه چيزي به او داده يا خيري رسانده منت نهد.((بزرگمهر)) 
بيزاري بجوي از كسي كه دريغش مي آيد كسي از نيكي و ياري كس ديگر بهره يابد؛ [ چرا كه ] نه دانشور است و نه مي خواهد كه از دانش ديگران سود جويد.((بزرگمهر))
خردمند به چيزي كه اگر به دستش نيايد غمگين و دل آزرده شود، هرگز دل نمي بندد.((بزرگمهر)) 
بيدارترين، هشيارترين و پسنديده ترين كسان، داناي سالخورده اي باشد كه دانش به تجربت آموخته است.((بزرگمهر)) 
آن كس بر خويشتن نگهبان دارد كه براي رسيدن به هوس و آرزوهاي كوچك، قدر نيكخويي و جوانمردي را نشكند و اگر فزوني و كاميابي بد روزگار را ديد تن به پستي و زبوني نسپارد.((بزرگمهر))
در آيين خرد، در هر كاري انديشه بايد.((بزرگمهر)) 
برترين دانش ها يزدان پرستي است.((بزرگمهر)) 
دانايان روشندل مي دانند كه دوران زندگي دراز نيست؛ تن آدمي از اين جهان است و روان از سراي ديگر.((بزرگمهر))
ديوِ كين و ديوِ سخن چيني گزنده است. سخن چين هرگز جز به دروغ لب نمي گشايد. گفتارش هميشه بي فروغ است. [ افراد ] دو رو و سخن چين از مهر يزدان بي بهره اند و از او در هراسند.((بزرگمهر)) 
اگر كوه با همه سنگيني و عظمت و استواري كه براي اوست فرمان شاه را سبك دارد، تيره رايِ خيره سري بيش نيست.((بزرگمهر)) 
آن چه دلخواه همه است جز تندرستي نيست؛ كه اگر كسي روزي از آن محروم شد آرزويي جز بدست آوردنش ندارد.((بزرگمهر))
اگر روزي به چيزي نيازمند شدي، به ملك و مال و ديگر اسباب حشمت و بزرگي خويش مناز، به كار و پيشه اي بپرداز كه نامت سبك و ننگين نشود.((بزرگمهر)) 
اگر كسي نه در وقت ضرورت سخن گفت قدرش شكسته مي شود.((بزرگمهر)) 
اگر بپرسند كيستي بايد هنرهاي خويش را بشماري.((بزرگمهر))
تقدير، ارباب مردان ترسو است و برده مردان شجاع.((بزرگمهر)) 
خوشا به حال پيمان منشاني كه وجودشان به پيرايه پاكي و شرم آراسته شده است.((بزرگمهر)) 
خرد در نظر گاه مردمان آزاده و نيك سرشت جهان، پر از شادي و شكوه مي نمايد. بهره خردمندان و اميدواران، هميشه شادكامي است.((بزرگمهر)) 
اگر خرسند و خشنود باشي، زندگي به دلخواه مي سپاري.((بزرگمهر)) 
اگر شاه با تو مهربان باشد، دلير و گستاخ مشو؛ زيرا طبع شاه چون آتش است و دل شير از آن مي هراسد.((بزرگمهر)) 
دوستي براي خود برگزين كه به گاه سختي و درماندگي مددكارت باشد.((بزرگمهر)) 
حرص و طمع مايه نگراني و پريشاني خاطر است.((بزرگمهر)) 
آن كه پيرو خرد است، دل به هوس نمي سپارد.((بزرگمهر)) 
در نظر مردم سخن سنج، ارزش سخن بيش از گنج است.((بزرگمهر)) 