بیقرار
شدم زهجر رخت بیقرار مهدی جان gggggکشد مراغم این انتظار مهدی جان
نه آنکه سوخت فراق تو جان من تنها gggggبسوخت جان جهان زین شرار مهدی جان
بهار بی گل روی تو بی صفاست یقین gggggچرا که بی تو نباشد بها مهدی جان
زیمن تو بر پاست این جهان و رنه gggggنبود کون و مکان پایدار مهدی جان
توئی که مظهر عدلی و داد و صلح و صفاgggggبقی و حجت پرودگار مهدی جان
شریعت نبوی را تو حامی ایgggggکه نیست شریعتمدار مهدی جان
عدو کشیده صف و قصر هدم این داردgggggبیا که جز تو بدین نیست مهدی جان
بر آستانه چشم بیا قدم بگذارgggggکه جان براه تو سازم نثار مهدی جان
بیا که چشمهای مان درره تو منتظر استgggggرمد کشیده و هم اشکبار مهدیجان
بیاز پرده غیبت برون که دشمن دینgggggکند زصولت تیغت فرار مهدی جان
بیا سر یر عدالت تو نصیب کن که توئیgggggیگانه مرد عدالت شعار مهدی جان
بیا که خصم زهر سو نموده حمله به دینgggggبیا که شیعه ندارد قرار مهدی جان
بیا و مرهم و دار و بدرد ما در نهgggggکه شد زضربت دربیقرار مهدی جان
بیا که عابدی خسته دل زفرقت توgggggمرامش آه و فغان گشته کار مهدی جان
