حکمت معین نبودن وقت ظهور حضرت چیست
گاهی این سؤال در ذهن انسان خطور میکند که چرا وقت ظهور در منابع اسلامی معین نشده است؟ در جواب این سؤال میگوییم:
1- کسی که منتظر شخص دوست داشتنی است و وقت آمدن او را نمیداند همیشه در حال انتظار است، همیشه آماده است همیشه در صدد پیاده کردن دستورات او در خود و اجتماع است ولی در صورتی که زمان رسیدن او را بداند خصوصا آنکه بداند که بسیار دور است مأیوس شده و هرگز خود را به این زودی آماده نمیکند.
2- معین نبودن وقت ظهور، یک نوع امتحان است برای مردم تا معلوم گردد آیا مردم با این همه سختیهای مختلف روحیه خود را از دست میدهند یا خیر؟
3- گاه مصلحت در تقدیم و تأخیر زمان غیبت است که این معنا با معین بودن زمان ظهور سازگاری ندارد. و لذا در قصه حضرت موسی علیه السلام به جهت ادامه ملاقات او با خداوند از سی روز تا چهل روز عدهای به انحراف کشیده شدند.
4- در صورت معین بودن ظهور، دشمنان حضرت علیه السلام در صدد تدارک بر آمده و با حضرت در همان زمان به مقابله بر خواهند خواست. لذا در روایات اسلامی از عنصر ناگهانی بودن ظهور به عنوان عنصر اساسی در پیروزی حضرت یاد شده است.
امام صادق علیه السلام به ابن النعمان فرمود: ای پسر نعمان به راستی عالم نمیتوان به هر چه اطلاع دارد تو را آگاه سازد... پس عجله نکنید به خدا سوگند! سه بار این امر - امر فرج - نزدیک شد ولی به جهت آنکه شما آن را فاش کردید خداوند آن را به تاخیر انداخت. به خدا سوگند نزد شما سری نیست مگر آنکه دشمنان شما به آن از شما آگاهترند.
5- در صورت عدم تعیین وقت ظهور حالت انقطاع و توجه و تضرع خاصی بر انسانها حاکم خواهد شد که چه بسا این امر سبب تعجیل در فرج امام زمان علیه السلام گردد. ولی اگر وقت ظهور به طور قطع مشخص باشد دیگر از این اثر معنوی خبری نیست.
6- از آنجا که وقت ظهور همانند علایم ظهور متعلق بدا واقع میشود لذا نباید به طور دقیق وقت ظهور مشخص باشد تا مردم به کارهایی تشویق شوند که موثر در ظهور امام زمان علیه السلام است.
7- از آنجا که ممکن است ظهور حضرت به طول انجامد لذا وقت آن معین نشده است تا مردم مایوس نباشند و با احتمال ظهور حضرت در هر لحظه حالت انتظار مثبت را از دست ندهند.
ادامه مطلب
حکمت مشارکت حضرت مسیح علیه السلام در تشکیل حکومت جهانی چیست
شرکت حضرت مسیح علیه السلام در تشکیل حکومت عدل توحیدی جهانی و مساعدت حضرت مهدی علیه السلام در این امر مهم جهاتی دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- از آنجا که مسیحیان جماعت زیادی را از مردم عالم تشکیل میدهند لذا با نزول او از آسمان و مشاهده معجزه از او، ایمان آورده و در حقیقت به جهت پیروی و اقتدای او به حضرت مهدی علیه السلام مسیحیان نیز تسلیم حضرت مهدی میشوند.
2- در نتیجه جهت اول، فتح و پیروزی حضرت بر عالم سریعتر و آسانتر خواهد شد و لذا به جهت ایمان مسیحیان به امام مهدی علیه السلام بدون جنگ و خونریزی بخش عظیمی از عالم تحت اختیار حضرت قرار خواهد گرفت.
ادامه مطلب
حکمت مشارکت حضرت مسیح در حکومت عدل جهانی چیست
در مورد سؤال فوق حکمتهایی را میتوان بیان داشت:
1- از آنجا که مسیحیان به حضرت مسیح اعتقاد دارند و از طرفی دیگر جمعیت زیادی را در جهان تشکیل میدهند لذا با مشاهده حضرت مسیح و یقین پیدا کردن پاپ و کشیشها به او تسلیم او شده و با تسلیم حضرت مسیح نسبت به حضرت مهدی علیه السلام عموم آنان نیز تسلیم حضرت خواهند شد.
و لذا مفسران آیه و ان من اهل الکتاب الا لیومنن به قبل موته(1299)؛ و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او - حضرت مسیح - ایمان میآورد. را مربوط به عصر نزول حضرت مسیح از آسمان در آخرالزمان میدانند.
2- به جهت آنکه زمینه پیروزی حضرت مهدی علیه السلام بر جهان و تسریع در آن فراهم گردد. و این از آثار حکمت اول است.
3- حضرت مسیح علیه السلام به نوبه خود میتواند متکفل مسئولیتی در حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام گردد.
ادامه مطلب
حکمت غیبت صغرا قبل از غیبت کبرا چه بوده است
غیبت صغرا نشانگر اولین مرحله از امامت حضرت مهدی علیه السلام است، که خداوند متعال تقدیر نمود تا در مدتی نه چندان دور از عموم مردم مخفی بماند و امور شیعه را توسط سفرا انجام دهد.
اما اینکه چرا غیبت صغرا قبل از غیبت کبرا قرار گرفت ممکن است که جهت آن این باشد که عادت شیعیان در طول عمر امامت بر این بوده که هر زمان اراده میکردند خدمت امام خود رسیده و از محضر او استفاده میبردند و با غیبت کلی و تام و تمام هرگز انس نداشتند. لذا برای جا افتادن این موضوع ابتدا غیبت صغرا تحقق پیدا کرد که در آن تا اندازهای ارتباط قطع شد. و مردم اگر چه در ابتدا به شک و تردید و تشویش خاطر افتادند ولی بعد از مدتی نه چندان دور شک و تردیدها زایل شده و با مشاهده دلایل قطعی به وجود حضرت مهدی علیه السلام یقین پیدا کردند. و بعد از مدتی نه چندان طولانی غیبت کبرا شروع شد.
ادامه مطلب
حکم منکر حضرت مهدی علیه السلام و ظهور او، در نزد اهل سنت چیست
برخی از علمای اهل سنت ایمان به خروج حضرت مهدی علیه السلام را واجب دانسته و برخی دیگر منکر آن را کافر به حساب آوردهاند:
احمد بن محمد بن صدیق میگوید: ایمان به خروج مهدی واجب، و اعتقاد به ظهور او به جهت تصدیق پیامبر صلی الله علیه و آله حتمی و ثابت است....(259)
همین تعبیر از سفارینی حنبلی(260)، ناصرالدین البانی(261)، عبدالمحسن بن حمد العباد(262)، نیز رسیده است.
فقیه شافعی ابن حجر تصریح کرده که انکار مهدی اگر موجب انکار سنت از اصل و اساس گردد، سبب کفر میشود، و هر کس چنین کند قتلش واجب است. و اگر انکار، تنها به جهت عناد و دشمنی با ائمه اسلام است نه سنت، لازم است که او را تعزیر آشکار و اهانت نمود تا دست از این کار بردارد....(263)
احمد بن محمد بن صدیق غماری ازهری در رابطه با احادیث مهدویت میگوید: این احادیث متواترند و منکرین آنها بدعت گزار و گمراه به حساب میآیند.(264)
ادامه مطلب
حکم کسی که منکر امام زمان علیه السلام است چیست
امام زمان علیه السلام در بخشی از جوابهای خود به پرسشهای اسحاق بن یعقوب میفرماید: لیس بین الله عزوجل و بین احد قرابة و من انکرنی فلیس منی و سبیله سبیل ابن نوح(874)؛ بین خداوند عزوجل و هیچ کس قرابت و خویشاوندی نیست، هر کس مرا انکار کند از من نیست، و راه او راه فرزند نوح است.
این حدیث را روایتی که شیعه و سنی در کتب روایی خود آوردهاند، تأیید میکند؛ و آن اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است، هر کس سوار بر آن شود نجات مییابد و کسی که از آن تخلف کند غرق خواهد شد.(875)
ادامه مطلب
حکم کسی که ایمان به ولادت امام مهدی علیه السلام ندارد چیست
از آنجا که ولادت و وجود حضرت مهدی علیه السلام مبنای شیعه در طول تاریخ بوده و به تعبیری ضرورت مذهب به حساب میآمده است و لذا اجماع شیعه از عوام و خواص بر آن بوده است، بدین جهت کسی که منکر ولادت و وجود امام مهدی علیه السلام است از تشیع و جامعه شیعی خارجی میشود، گر چه برای خود ادلهای وهمی ذکر کند زیر امر ضروری خود بهترین دلیل بر اثبات آن است.
بلکه بالاترین از این مطابق رای متقدمین و متاخرین از علمای امامیه که امامت را از اصول دین میدانند، کسی که منکر امامت و وجود امام معصوم در برههای از زمان باشد از دین خارج است، گر جه در ظاهر حکم به اسلام او میشود، همان گونه که چنین حکمی درباره اهل سنت صادق است.
ادامه مطلب
حکایت ما حکایت حــرّ است و حکایت او ..
حکايت ما حکايت حُرّ است؛ سر درگميم. در جو بديها گرفتار شديم؛ ذاتمان بد نيست، جانمان بد نيست؛ امام را دوست داريم.
حکايت ما حکايت حُرّ است؛ فکر نميکرديم مخالفت ما، گناه ما، کار را به اينجا ميکشد که شمشيرهاي ناجوانمردانة غيبت امام را احاطه ميکند.
حکايت ما حکايت حُرّ است و حکايت او حکايت امام
عذر تقصير به ساحت مقدس آقا...
● قرار نيست خود را تبرئه کنيم و نواقص خود را نبينيم. ما در طي قرنها امام را بر صحراي خشکِ [1] غيبت خيمهنشين کرديم؛ منظورم اين نيست که امام در وادياي خيمه زدهاند مانند داستانها و حکايات طرح شده، نه، ما امام را به وادي غير ذيزرعي که يادي از او نميشود رها کردهايم. وادياي که قرنها فراموشي، غربت [2] و تنهايي همراه و همنشين اوست. يادي از او نميکنيم يا اگر از او يادي داريم هزاران دليل و اما و اگر و هدف غير از او، وجود ما را گرفته است.
● حکايت ما حکايت حُرّ است، که راه بر مسير هدايت امام بستهايم. اميال ما و سر به فرماني ما براي يزيدهاي نفسمان، لشکر جانمان را مقابل امام و مسير هدايت و اهداف او قرار داده است. ما در خودخواهيهاي خود گرفتاريم. مانعِ ظهور، ماييم! قلبهاي ما بر گناه بيرحمي و دريدن مال و آبروي ديگران مجتمع شده است، نه بر محبت و ياري و اطاعت امام. [3]
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ با امام نماز ميخوانيم؛ عشق او را در دل مخفي داريم، اما شمشير هم بستهايم اهل و عيال [4] امام با ديدن ما هراسانند و نگران؛ ما غم و اندوه از چهرة ولي خدا نزدودهايم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ تأني و درنگ ما در ياري امام، دير آمدن و ياري کردن ما از امام، هزاران لشکر هجمه و حمله و توهين و شبهه و فيلم و... بر عليه امام فراهم آورده است.
● حکايت ما حکايت حُرّ است، ميپنداشتيم مأموريم و معذور؛ ميپنداشتيم نميتوانيم نفسْمان را اطاعت نکنيم. نهيب امام را دير فهميديم که «لَا أَفْلَحَ قَوْمٌ اشْتَرَوْا مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِق [5]؛ به سعادت نميرسند آناني که براي راضي ساختن اين و آن، خدا را ناراحت ميکنند.»
● و حکايت ما، حکايت حُرّ است؛ خدا هم ميداند امام را دوست داريم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ سر درگميم. در جو بديها گرفتار شديم؛ ذاتمان بد نيست، جانمان بد نيست؛ امام را دوست داريم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ فکر نميکرديم مخالفت ما، گناه ما، کار را به اينجا ميکشد که شمشيرهاي ناجوانمردانة غيبت امام را احاطه ميکند.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ فکر نميکرديم گناه ما، ما را به جنگ با ولي خدا ميکشاند. به انکار و يا مخالفت عملي با او و دستورهاي او.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ فکر نميکرديم که من و کوتاهيهاي من هم ميتواند مانع حرکت او گردد و يا باعث غم و اندوه او و همراهان و همدلانش.
● و حکايت ما حکايت حُرّ است؛ خدا ميداند پشيمانيم!
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ به ارزيابي رسيدهايم. چه کنيم؟ ولي خدا را همراه شويم يا يزيد و ابنزياد شهوات و نفسْمان را؟ کمي حريت و آزادگي ميخواهد.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ به نتيجه رسيدهايم عذر تقصير به محضر امام خود بياوريم و از خود او مدد بخواهيم. به دامن او متوسل شويم و از ساحت مقدس او عذرخواهي کنيم که طبيب است و درد حُرّ را ميداند.
● حکايت ما حکايت حُرّ است و زبان ما همان مطلب (هزاران چو ما بي سر و پايي فداي يک موي حر) که «هَلْ لِي مِنْ تَوْبَةٍ [6]، آيا مرا هم راهي به درگاهت هست؟» آيا چو مني را هم به محضرت پناهي هست؟
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ راهها را رفتهايم و خستهايم؛ از سپهسالاري شيطان خستهايم. از سربازي و فرمانروايي جنود شيطان خستهايم. نوکري امام را برگزيدهايم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ بين جهنم و بهشت انتخاب ميکنيم و به يقين بهشت را بر ميگزينيم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ نيامدهايم فقط اشک خود را به امام عرضه کنيم که قرنها بسياري گريستهاند و عُمرِ سعدها گريستند و هتک حرمت کردند و خيمهها آتش زدند و سرها به نيزه بردند.
● حکايت ما حکايت حُرّ است، که اشکمان را با سوار بر مرکب ياري شدن و بيعت و جانفشاني براي ولي خدا گره زديم. شايد کمي از بار شرمندگيمان بکاهد. شايد خجالت فراموشي و از ياد بردن آقا را کم کند.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ سر در گريبانيم. چهره گريانيم. با عمق وجود پشيمانيم.
● حکايت ما حکايت حُرّ است؛ خسته، نادم و پشيمان. ميتواند امام نپذيردمان، که ما دلش را به درد آوردهايم. ميتواند ردّمان کند؛ اما حکايت او حکايت امام است و حکايت ما حکايت حر.
● و اي کاش حکايت ما، حکايت حُرّ بود؛ مردانه گذشته را جبران ميکرديم. امام را ياري و جان فدايش ميکرديم.
● و اي کاش حکايت ما، حکايت حُرّ بود؛ محبت و دعاي امام شاملمان ميشد، سرمان را به زانو ميگرفت و منزلتي به عظمت حُرّ مييافتيم كه البته کسي به عظمت ياران امام حسين - حُرّ و ديگران- نخواهد رسيد.
● و اي کاش حکايت ما، حکايت حُرّ بود، عاقبت او بخير شد و ما هنوز در ميانه را و امتحانات فراوان.
________________________________________
1. اشاره به وادی خشک و بی آب و علف که هاجر و اسماعیل در آنجا قرار گرفته بودند (ابراهیم/37)
2. امام رضا علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کنند که ایشان در وصف حضرت حجة بن الحسن علیه السلام فرمودند: " آن طرد شده و تنها شده و خونخواه پدر و جدش، همان کسی که از دیده ها غایب می شود و مردم می گویند او مرده یا از بین رفته یا به کدامین صحرا رفته است. " ( الارشاد - ج 2 - ص 276 )
3. اشاره به سخن امام که اگر شیعیان ما قلب هایشان مجتمع بود از دیدار ما محروم نمی شدند و آنچه مانع دیدار است رفتارهای ناپسندی است که از آنان می بینیم. ( الاحتجاج - ج 2 - ص 498 )
4. منظور تشبیه به اهل و عیال امام حسین علیه السلام است وإلا پیامی بر اینکه امام اکنون اهل و عیال دارند یا نه، ندارد.
5. سخن امام حسین علیه السلام در جواب ابن زیاد ( بحار الانوار - ج44 - ص382 )
ادامه مطلب
حکایت صبـــــر و صلابت امام خمینی (ره)
امام را به اقیانوس تشبیه می کنند؛ اقیانوسی که در برابر ناملایمات و مشکلات آرام و صبور ومتین بود و در برابر تبعیضها و ناعدالتیها و ظلمها خروشان و پرتلاطم ؛ اقیانوسی که کرانه های آن را کسی ندید ...
اقیانوسی که با گذشت سالیان از طراوت و کرامت آن کاسته نشد. درک روحیات امام درعرصههای گوناگون حقایق فراوانی رابرای ما معلوم می دارد و ما را کمک می کند که امام را فراتر از آنچه تا کنون شناخته ایم ، بشناسیم.
تعبیر «اقیانوس» را رهبر معظم انقلاب درباره ایشان به کار برده اند:« نوع دشمنی هایی که علیه نظام ما شد، در تاریخ نظامهای دنیا بی سابقه است. در کجا سراغ دارید که بلوک شرق و غرب متفقا ، با هم دیگر تصمیم بگیرند به دولتی کمک نکنند و به دشمن او کمک برسانند ؟... در چنین شرایط سخت و دشواری ، ما که مسئولیت اداره کشور را بر عهده داشتیم به او پناه می بردیم . آن بزرگوار ، مثل اقیانوسی عمیق و آرام بود و هیچ تلاطمی در او تاثیر نداشت. با نگاه او به آرامش می رسیدیم و مشکلات بزرگ را کوچک می یافتیم»1.
این اقیانوس صبر و صلابت ، در مشکلات نخست به خدا توکل داشت و از او مدد می جست و آنگاه با جمله ای کوتاه اما پر مغز به دیگران نیز درس صبوری و متانت و توکل میداد:« چیزی نیست، ان شاء الله حل می شود»2 .
___
رحلت حاج آقا مصطفی اندوهی فراموش ناشدنی بود؛ بویژه آنکه این ماجرا در سالی اتفاق افتاد که جوانه های انقلاب از خاک برآورده بودند و چیزی تا به ثمر نشستن نهضت امام باقی نمانده بود. امام پس از شنیدن خبر رحلت ایشان ، استوار و بردبار به گوشه ای رفتند و به تلاوت قرآن کریم مشغول شدند و حتی بقیه اعضای خانواده را دلداری می دادند. حتی مرثیه خوانی آقای کوثری در نجف نیز نتوانست کوه صبر و استقامت را به حرکت درآورد و تنها زمانی که مرحوم کوثری به خواندن روضه علی اکبر امام حسین (ع) پرداخت امام طبق معمول ، دستمال اشک خود را از جیب بیرون آورد و اشک ریخت. تنها جمله ای که از امام در این رحلت جانسوز شنیدند این بود:« مصطفی امید آینده اسلام بود». و آن هنگام که برای تدریس تشریف آوردند ، در ابتدا سخن فرمودند:« خداوند تبارک وتعالی الطاف خفیه ای دارد» و سپس وفات مرحوم حاج آقا مصطفی را از الطاف خفیه الهی دانستند.3
___
شهادت آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی و 72 تن از یارانش بسیار سهمگین و جانسوز بود. اینکه در یک روز 73 نفراز خدمتگزاران و مسئولان نظام به شهادت برسند خبری نبود که بتوان به سادگی به اطلاع امام رسانید. حجت الاسلام والمسلمین انصاری کرمانی خود می گوید:« شبی که خبر شهادت دکتر بهشتی و یارانش به دفتر امام رسید نمی دانستیم این خبر را چگونه به گوش امام برسانیم . چون امام ، شهید بهشتی را از جان و دل دوست داشتند.
به رادیو و تلویزیون اطلاع داده شد که خبر را پخش نکنند؛ چون امام آخر شب اخبار را گوش می کنند . قرار شد فردای آن روز حاج احمد آقا و آقای هاشمی رفسنجانی بیایند و به نحوی خبر را به امام اطلاع دهند که برای امام سکته ای پیش نیاید. در خانه هم سفارش شد که رادیو را از بالای سر امام بردارند ؛ چون ممکن بود خبر ساعت هفت یا هشت صبح پخش شود. جالب این جا است که وقتی خانمها قبل از ساعت هفت رفتند که رادیو را بردارند امام به آنها می فرمایند: رادیو را بگذارید سر جای خود . من جریان را از رادیو های خارجی شنیدم و جالبتر اینکه وقتی حاج احمد آقا و آقای هاشمی خدمت ایشان رفتند ، امام به آنها دلداری دادند و فورا دستور تشکیل مجلس و ترمیم کابینه و انتخاب رییس دیوان عالی را صادر فرمودند»4.
___
دکتر محمود بروجردی می گوید: شبی که خرمشهر مورد هجوم قوای بعثی واقع شده بود، برای حقیر و دیگر عزیزان که در جریان لحظه به لحظه حملات بودند فراموش شدنی نیست... زمان که با سنگینی می گذشت ، به جایی رسید که خبر از دست رفتن خرمشهر به مثابه آخرین پتک ، بر سر همه ما فرود آورد. دوستان مرا مامور رساندن این خبر شوم به امام کردند. بغض گلویم را می فشرد و بیم آن را داشتم که با آن همه ناراحتی نتوانم کلمات را درست ادا کنم...... به محض رسیدن به اتاق سرها با ناراحتی برای پرسش به طرفم برگشت : چه خبر شده است؟ خدا می داند کمتر زمانی به آن حالت دچار شده بودم. با سختی پاسخ دادم : هیچ! امام بزرگوار که متوجه وضع آشفته حقیر شده بودند ، سئوال دیگری نفرمودند.
در نزدیکی ایشان نشستم وبه تلویزیون نگاه کردم. پس از سه چهار دقیقه مرا مورد خطاب قرارداده پرسیدند: تازه چی؟ با نهایت ناراحتی همراه با بغض جواب دادم : خرمشهر را گرفتند! ایشان یک مرتبه با لحن عتاب آلودفرمودند: جنگ است؛ یک وقت ما می بریم یک وقت آنها!
در این باره خاطرهای از زبان مقام معظم رهبری خواندنی است:« متانت و بردباری و حلم امام به گونه ای بود که اگر صد نفر در مجلسی سخنانی میگفتند که او آنها را قبول نداشت ، تا لازم نمی دانست حرفی نمی زد و سکوت میکرد. در صورتی که اگر در حضور آدمهای معمولی ، کلمهای گفته شود که برخلاف عقیده آنها باشد ، طوفانی در روحشان به وجود می آید که سریعا پاسخ بدهند . همه شما دیدید که در پایان وصیت نامه ایشان به مواردی اشاره شده بود که امام قبلا نسبت به طرح آنها سکوت کرده بود. در زمان بنی صدر که من خدمت امام رسیده بودم ایشان می گفتند : حرفهایی که او از قول من می گوید ، همه اش خلاف واقع است و حقیقت ندارد! بنابراین ، هر حرفی که زده می شد فورا او را برنمیآشفت و تحریک نمیکرد و در صدد پاسخ سریع بر نمیآمد . این متانت ، بردباری ، حلم ، تسلط برنفس و سعه صدر در هر کس که باشد از او یک انسان بزرگ خواهد ساخت».6
سخن این است که صبر امام ، صبر صرف نبود. نیز صبر امام همراه با بی توجهی وغفلت نبود. امام در عین آنکه مشکلات را رصد می کردند و برای آن چاره اندیشی می کردند، در دل ترس و هراس نداشتند و به خدا توکل می کردند؛ توکل امام از نوع صوفیانه و به معنای رها کردن امور نبود، توکلی بود که ترس را می زدود و عزم را برای حرکت و چاره اندیشی جزم میکرد. امام مبارزه ، نهضت خدمت به مردم و مصلحت اندیشی برای امت را از امور بایسته خود می دانست و لحظهای از تلاش در این عرصه ها غافل نبود. امام به خوبی میدانست که رمز حیات اسلام ، تداوم تلاش خالصانه مسلمانان در عرصه های گوناگون است. از این رو تلاش و حرکت هوشمندانه در عرصه های سیاسی از ویژگی های بارز امام بود.
امام صبر را با صلایت توام کرده بود. بدین معنا که دربرابر دشمن بسیار با ابهت و پر صلابت می نمود و عزم راسخ خود را در اجرای آنچه گفته بود، در چهره نیز به نمایش میگذاشت . امام خود به یکی از نزدیکانش درباره ملاقاتش با شاه در زمان آیت الله بروجردی (ره) و به دستور وی فرموده بود: « نمی خواهم از خودم تعریف کنم ، ولی ابهت من شاه را گرفته بود و شاه مسلط بر زبان و گفتارش نبود»7
از این رو امام ما به رغم برخی افراد که صبر را به معنای عزلت ، گوشه گیری ، انفعال و سکوت می دانند ، کوشید جلوه های تازه ای از صبر را به نمایش بگذارد و صبر را با بصیرت و جهاد وخروش پیوند زند. امام به خوبی می دانست که صبر آدمی نباید صلابت او را پایمال کند، همانگونه که صلابت انسان نباید صبر آدمی در برابر نا ملایمات را نابود سازد و خدای ناکرده آدمی را به تصمیمات ناروا در عرصه های گوناگون رهنمون شود و عجله و شتاب زدگی را برکارهای انسان چیره کند.
سخن آخر ، همان سخن اول است: امام ، اقیانوس بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مجله حوزه ، ش 94و95 ،ص10
2. غلامعلی رجایی ، برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره) ، نشر عروج ، چاپ دوم، 1378، ج 3، ص189
3. همان، ج2 ، ص248 و ج 3 ص200
4. همان ، ج 2 ، ص272
5. محمد رضا سبحانی وسعید علی عسگری ، مهر و قهر ، اصفهان، نشر مدرس ، چاپ هفتم، 1386، ص353و354
6. مجله حوزه ، ش 94و95،ص9
7. غلامعلی رجایی، برداشتهایی از سیره امام خمینی (ره) ، ج 2 ، ص316
ادامه مطلب
حقیقت انتظار فرج چیست
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت، بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، استقرار کامل و همه جانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایدهآل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصی مقدس و عالی قدر که در روایات اسلامی از او به عنوان مهدی نام برده شده است، اندیشهای است که کم و بیش همه فرق مذاهب اسلامی با اختلافاتی بدان مومن و معتقدند.
این اندیشه بیش از هر چیز مشتمل بر عنصر خوشبینی نسبت به جریان کلی نظام طبیعت و سیر تکامل تاریخ و اطمینان به آینده و طرد عنصر بدبینی نسبت به پایان کار بشر است (که طبق بسیاری از نظریهها و فرضیههای غیر اسلامی پایان نظام طبیعت تاریک و ابتر است).
امید و آرزوی تحقق این نوید کلی جهانی انسانی، در زبان روایات اسلامی انتظار فرج خوانده شده است.
ادامه مطلب
