حضرت مهدی علیه السلام با یهود و نصارا چگونه رفتار خواهد کرد

مطابق برخی از روایات حضرت مهدی علیه السلام بین اهل تورات به توراتشان و بین اهل انجیل به انجیلشان و بین اهل زبور به زبورشان حکم خواهد کرد.
حال سؤال این است که اگر همه اهل عالم مسلمان هستند چرا حکم بین تمام مردم در عصر ظهور یکسان نخواهد بود؟
در پاسخ سؤال اول می‏گوییم: کسانی که از اهل کتاب معاند نبوده و در صدد ستیز و جنگ و مقابله با حضرت و حکومت او برنیایند می‏توانند در ذمه اسلام و مسلمین بوده و با اعطای جزیه به زندگی خود ادامه دهند.
و در مورد سؤال دوم چند احتمال وجود دارد:
1- مقصود تطبیق این کتب در آن قسمتی است که فرمان به دخول در اسلام و ایمان به پیامبر داده است. اموری که در نسخه‏هایی از انجیل که حضرت مهدی علیه السلام یا حضرت عیسی علیه السلام به آنها نشان می‏دهند موجود است.
2- اینکه مقصود آن است که حضرت احکام این کتب را بر معتقدان به آنها که اسلام نیاورده‏اند ولی تحت ذمه اسلامند به اجرا خواهد گذاشت.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:10 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگاه ابن عربی

چکیده

یکی از عارفان معروف جهان اسلام، «محی الدین ابن عربی» است. وی با این که به مذهب تسنن شهرت دارد، بسیاری از اعتقادات او مانند عقاید مذهب تشیع است؛ از جمله آن عقاید، عقیده به حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور او می باشد. مطالعه برخی آثار او به ویژه باب مبسوط 366 فتوحات مکیه که در این زمینه نگارش یافته است، نظریه مقاله حاضر را بیان می کند.

ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید: «او از نسل پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام و جدش حسین بن علی علیه السلام است». سپس اسامی امامان را تا پدر آن حضرت ذکر کرده و می گوید: «علم او از طرف خدا است و آن، شرع حقیقی محمدی است و هیچ گاه خطا نمی کند و دارای مقام عصمت است». ابن عربی مدعی می شود که آن حضرت را ملاقات کرده است و می گوید: «او در زمانی قیام می کند که زمین پر از ظلم و جور شده باشد و آن را پر از عدل و داد می کند؛ وی در نیمه شعبان 255ق متولد شده و باقی خواهد بود تا عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد».

کلید واژه ها: مهدویّت از نگاه اهل سنت، ابن عربی، عرفان و مهدویّت.

ابن عربی در نگاهی کوتاه

محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله حاتم الطایی، معروف به محیی الدین، مکنّا به ابن عربی، ملقب به شیخ اکبر (638 -560 ق) است. این عارف عجیب در طول عمرِ خود، از آغاز نوجوانی تا دوران پیری و پایان زندگانی، با همتی بسیار عالی، نشاطی حیرت انگیز، پشتکاری شگفت آور و با شور و شوقی وافر، به فراگیری علوم و تحصیل معارف زمان خویش پرداخت. ابن عربی از پرکارترین نویسندگان است و هیچ نویسنده ای در جهان اسلام، از قبیل کِندی، ابن سینا و غزالی در کثرت تألیف و تصنیف با وی برابری نمی کند. موضوع اصلی رسالات او عرفان و حالات و واردات و تجارب قلبی او است؛ ولی در عین حال، تمام علوم دینی اعم از حدیث، تفسیر، سیره، فقه و نیز علومی از قبیل کیمیا و جفر و نجوم و حساب جمل و همچنین شعر را دربرمی گیرد. او با خلق آثاری ارزشمند، بنیاد یک نظام فکری را بر اساس تجارب عرفانی استوار ساخت که هنوز هم محور بینش های عرفانی در جهان اسلام است.[1] تاکنون بیش از 500 اثر از وی شناسایی شده است.

علامه حسن زاده آملی در موارد بسیاری از تألیفات ارزنده خود، درباره آثار و افکار ابن عربی سخن به میان آورده و از جمله می نویسد:

علمای اسلام در معرفةالنفس و تهذیب و تزکیة آن، کتاب ها نوشته اند؛ ولی مهم ترین آن ها فصوص و فتوحات شیخِ اکبر، محیی الدین است.[2]

وی همچنین در جای دیگر نوشته است:

در حقیقت، صحف عرفانی به خصوص فصوص و فتوحات شیخ عربی و دیگر کتب و رسائل وی، تفسیر انفسی و بیان مقامات عروجی و اسرار و بطون آیات و روایات می باشد.[3]

پروفسور هانری کُربن معتقد است:

فهرست اسامی نسخ آثار ابن عربی که اخیراً به دست عثمان یحیی تدوین شده، حاکی از بسطِ شگرفِ مجموعه آثاری است که درک کامل آن، محتاج به وقف یک عمر می باشد. ناگفته نماند که محققان اروپایی که در جست وجوی عقاید عالیه اسلامی بوده اند... با خواندن آثار باعظمت ابن عربی، خود را در سرزمین آشنا احساس می کنند.[4]

اظهار نظرهای متضاد درباره ابن عربی

شخصیت کثیرالابعاد ابن عربی و افکار عمیق وی، در طول قرن های متمادی، بسیاری از رجال علم و دین را به سوی خود کشاند و آن ها را به مطالعه آثار و بررسی و نقّادی افکارش واداشت. شهید محراب، آیت اللّه قاضی در این زمینه می نویسد:

علمای شیعه و سنّی را در حق وی سه قول است: جمعی او را تکفیر کرده اند؛ مانند علامه تفتازانی و عده ای وی را از اکابر اولیا دانسته اند، بلکه او را از جمله عرفای کاملین و اعاظم مجتهدین به شمار آورده اند و جمعی دیگر به ولایت او قائل شده؛ ولی مطالعه کتب او را حرام دانسته اند. دمیری در حیاة الحیوان از عزّالدین عبدالسلام نقل کرده که محیی الدین را از دروغ گویان شمرده است. از اکابر علمای شیعه، صدرالمتألهین قدسره در اسفار به کلمات و سخنان او بسیار اعتنا کرده است. محیی الدین، درباره حضرت ولی عصر امام زمان ارواحنا فداه کلمات ارزنده ای دارد.[5]

محدث بزرگوار شیخ عباس قمی نیز در کتاب الکنی و الالقاب همین تقسیم بندی را با توضیح بیشتر بیان کرده است.[6] آیت اللّه جوادی آملی معتقد است:

داوری های گوناگون در پیرامون ابن عربی از زمان شهرتش تاکنون، از صاحبان مذاهب و نحله ها فراوان است. هرکسی از ظن خود با وی مهر و قهر دارد... بعضی او را در بالاترین درجه حفظ و عصمت می ستایند و برخی نیز او را در حد زندقه می شناسند.[7]

علامه شهید مطهری در این باره نوشته است:

محیی الدین یکی از اعاجیب روزگار است؛ انسانی است شگفت و به همین دلیل، اظهار عقیده های متضادی درباره اش شده است؛ برخی او را ولی کامل و قطب الاقطاب می خوانند و بعضی دیگر تا حد کفر تنزلش می دهند.[8]

عقیده ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

با مطالعه آثار ابن عربی عقیده او در باره حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف آشکار می شود؛ چنان که در باب 366 فتوحات مکیه که باب مبسوطی است و در باره معرفت یاران و وزرای حضرت مهدی در آخرالزمان است، می نویسد:

خداوند را خلیفه ای است زنده و موجود که ظاهر می شود و ظهورش در زمانی اتفاق می افتد که دنیا پر از جور و ستم باشد. او دنیا را پر از عدل و قسط می فرماید و اگر از عمر دنیا مگر یک روز نماند، خداوند آن روز را طولانی می گرداند تا آن خلیفه ولایت کند. او از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و جدش حسین بن علی بن ابی طالب است...

شیخ بهایی این عالم بزرگ که در آثار خویش ابن عربی را مدح و حمایت کرده و به تشیع وی نیز قائل شده است، در پایان شرح حدیث 36 کتاب اربعین خود، برخی عبارات فتوحات مکیه را به صورت زیر خلاصه کرده و نوشته است:

سخن شیخ عارف کامل، شیخ محیی الدین ابن عربی که در کتاب فتوحات مکیه در این مقام آورده است، بسیار نیکو می نماید. وی در باب 366 کتاب مذکور نوشته است:

خداوند را خلیفه ای است از عترت پیامبر و از فرزندان فاطمه علیها السلام که ظاهر می شود. همنام پیامبر است و جدش حسین بن علی علیه السلام است. مردم در مکه بین رکن و مقام بیعتش می کنند؛ در خلق (به فتح خاء) شبیه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم ولی در خلق (به ضم خاء) پایین تر از او است. خوشبخت ترین مردمان در زمان ظهور وی کوفیانند. پس از ظهور و حکومتش، پنج یا هفت یا نه سال زندگی می کند. جزیه و خراج را از کفار ذمی برمی دارد. مردمان را با شمشیر به سوی خدا می خواند و مذاهب گوناگون را از روی زمین برمی اندازد و نمی ماند مگر دین خالص. دشمنانش، مقلدان اهل اجتهادند. هنگامی که می بینند او بر خلاف آنچه که پیشوایان آنان گفته اند، حکم می کند، به اکراه به واسطه ترس از شمشیرش اطاعتش می نمایند. عامه مسلمانان بیش از خواصشان به وجود وی شاد می گردند. عارفان اهل حقایق، وی را از راه کشف و شهود و به تعریف الهی می شناسند و بیعتش می نمایند. مردمان خداشناس دعوتش را می پذیرند و به یاری اش می شتابند و اگر شمشیر به دستش نباشد، فقها به قتلش فتوا می دهند؛ لیکن خداوند، وی را با شمشیر و کرم آشکارا می سازد؛ لذا ایشان به چشم داشت کرم و خوف از شمشیرش حکمش را قبول می نمایند؛ در حالی که به آن ایمان ندارند و خلافش را در دل پنهان می دارند و چون می بینند که بر خلاف حکم پیشوایان آن ها حکم می کند، وی را گمراه می پندارند؛ زیرا آنان معتقدند که اهل اجتهاد منقطع شده، زمان آن سپری گشته و در عالم، دیگر مجتهدی باقی نمانده و خداوند پس از پیشوایان ایشان، احدی را به وجود نمی آورد که وی را درجه اجتهاد باشد و اگر کسی ادعا کند که خداوند وی را به احکام شرعی آشنا ساخته، نزد آنان دیوانه و فاسدالخیال می نماید.[9]

تبیین نظر ابن عربی توسط عالمان سترگ

در تبیین نظرات ابن عربی، اندیشمندان بزرگ اسلامی مطالب بسیاری نگاشته اند. نظر به رعایت اختصار، به گفتار برخی از آنان اکتفا می کنیم:

علامه شهید مطهری می نویسد:

محیی الدین عربی، اندلسی است و اندلس جزء سرزمین هایی است که اهالی آن نه تنها سنی بودند، بلکه نسبت به شیعه عناد داشتند و بویی از ناصبی گری در آن ها بود. علتش این است که اندلس را ابتدا اموی ها فتح کردند و بعد هم خلافت اموی تا سال های زیادی در آن جا حکومت می کرد. اموی ها هم که دشمن اهل بیت بودند. و لذا در میان علمای اهل تسنن، علمای ناصبی، اندلسی هستند و شاید در اندلس شیعه نداشته باشیم و اگر داشته باشیم، خیلی کم است.

محیی الدین، اندلسی است؛ ولی روی آن ذوق عرفانی ای که دارد و معتقد است زمین، هیچ گاه نمی تواند خالی از ولی و حجت باشد، نظر شیعه را قبول کرده و اسم ائمه و حضرت زهرا علیهم السلام را ذکر می کند، تا می رسد به حضرت حجت و مدعی می شود که من در سال ششصد و چند، محمد بن حسن عسکری را در فلان جا ملاقات کردم. البته بعضی از حرف هایی که زده ضد نظر شیعه است و اصلاً سنی است؛ ولی در عین حال، چون ذوق عرفانی همیشه ایجاب می کند که زمین خالی از یک ولی به قول آن ها (و به قول ائمه ما حجت) نباشد، این مسأله را قبول کرده و حتی مدعی مشاهده هم هست و می گوید: «من به حضور محمد بن حسن عسکری که اکنون از عمرش سیصد و چند سال می گذرد و مخفی است، رسیده و به زیارتش نائل شده ام.[10]

یادآوری می شود سخنان آیت اللّه مطهری درباره ابن عربی بسیار زیاد است.

علامه حسن زاده آملی مرقوم کرده است:

ابن عربی، در چند جای فتوحات اظهار می دارد که به حضور امام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف تشرف یافته است؛ از جمله در آخر باب بیست و چهارم آن گوید: «وللولایة المحمدیة المخصوصة بهذا الشرع المنزل علی محمد ختم خاص هو المهدی، وقد ولد فی زماننا و رأیته أیضاً و اجتمعت به و رأیت العلامة الختمیة التی فیه فلاولی بعده الا و هو راجع إلیه کما انه لانبی بعد محمد صلی اللّه علیه و آله وسلم الا و هو راجع الیه، إنتهی ملخّصا».[11] و نیز از آن جمله در جواب سؤال سیزدهم باب هفتاد و سوم فتوحات گوید: «و اما ختم الولایة المحمدیة فهو لرجل من العرب من اکرمها أصلاً و یداً و هو فی زماننا الیوم موجود عرفت به فی سنة خمس و تسعین و خمسمائة و رأیت العلامة التی قد أخفاها الحق فیه عن عیون عباده و کشفها لی بمدینة فاس حتی رأیت خاتم الولایة منه و هی خاتم النبوة المطلقة لایعلمها کثیر من الناس و قد ابتلاه اللّه باهل الانکار علیه فیما یتحقق به من الحق فی سرّه من العلم به».[12]

استاد حسن زاده آملی در جای دیگر می نویسد:

ابن عربی در کتاب الدرّالمکنون و السرّالمکتوم می گوید: «اسرار قرآن، بعد از پیغمبر نزد امیرالمؤمنین بود» و بعد یک یک ائمه را می شمارد تا حضرت بقیةاللّه عجل الله تعالی فرجه الشریف.[13]

آیت الله سید احمد فهری در کتاب مراقد اهل شام در کلام مبسوطی می نویسد:

محیی الدین در کلماتش مکرّر عقیده خود را درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با اشاره و یا صراحت اظهار داشته است؛ از جمله گوید: «وقتی امام مهدی خروج کند، دشمن آشکاری برای او نخواهد بود مگر (به اصطلاح) آخوندهای درباری و وعاظ السلاطین؛ به جهت آن که بساط ریاستِ آنان برچیده می شود و با عامه مردم امتیازی به جز اندکی علم به احکام نخواهند داشت.[14] و با وجود این امام، اختلاف در احکام از جهان برداشته می شود، و اگر قدرت شمشیر نبود، فتوا به قتل او می دادند؛ ولی چون خداوند او را با شمشیر و کرم (زور و زر) ظاهر فرماید، طمع و خوف، آنان را از این کار باز می دارد و اکنون زمان او فرا رسیده و دورانش سایه افکنده در قرن چهارم که به سه قرن گذشته پیوسته است، قرن رسول اللّه که قرن صحابه است. سپس قرن بعد از آن، و قرنی که پس از دوم می آید. سپس میان این دو قرن، مقطع هایی از زمان است و رویدادهایی رخ داده و هواهای نفسانی ظاهر شده و خون ها ریخته و گرگ ها در شهرها، به افساد پرداخته اند؛ تا آن که ستم فراگیر شد و سیلش طغیان کرد و آفتاب عدالت غروب، و شبِ تاریکِ ظلم فرارسید. شهیدان این دوره بهترین شهدا هستند و امینانش با فضیلت ترین امنا.

پس این خلیفه خروج کند؛ در حالی که زمین از ظلم و ستم مملو شده است. او آن را پر از داد و عدالت کند و اگر از عمر دنیا به جز یک روز نماند، خداوند آن روز را آن قدر طولانی فرماید تا این که این خلیفه رشته امور را به دست گیرد، او که از خاندان پیغمبر و از اولاد فاطمه است و نامش نام رسول خدا، جدّش، حسین بن علی بن ابی طالب، در میان رکن و مقام با او بیعت می شود. او شبیه رسول خدا است در خَلقش (به فتحه خاء) - یعنی در شمائل - و به منزله او است در خُلق (به ضمه خاء).

ابن عربی می گوید: «اما قطب دایره امکان و غوث دوران، حضرت صاحب الزمان؛ همان کسی که در هر عصری یکی بیش نباشد، او خلیفه خدا در روی زمین است. پس او در هر زمانی جز یک نفر نباشد، و او تنها کسی است که حق با او است و حق تنها با او است، نه با دیگر مردم و هنگامی که او قالب نورانی اش را تهی کند (از دنیا رحلت فرماید) حق فقط با یک نفر دیگر باشد، نه با دو نفر در یک زمان و این خلوت الهی از آن اسراری است که نباید پخش و آشکار شود و همین مقدار هم که ما گفتیم و نامی از آن بردیم، فقط برای آگاهی دل هایی است که از این اسرار غافلند؛ بلکه از آن ها بی خبرانند؛ زیرا که ندیده ام و نشنیده ام کسی پیش از من گفته باشد، با این که می دانم خواص اهل اللّه به این اسرار آگاهند[15] و بنده ای که این چنین باشد چشم خدای تعالی است در هر زمان.[16]

خدای متعال در دوران او جز به او نظر نکند.[17] او است حجاب برتر و ستر درخشان تر و قوام شکوهمندتر. خدای تعالی ظهورش را محجوب فرماید؛ لیکن در حقیقت و واقع امر، او به خدمت مشغول است.[18] با این همه قرب الهی که مر او را است، به صورت عادی دیده می شود (و مردم نمی بینند که حق با او است) همان گونه که عوام مردم یکدیگر را می بینند و آن گاه که به صورت حقانیت تجلی کند، مردم حق را در او مشاهده خواهند کرد. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در باره اولیاء اللّه فرمود: «آن ها کسانی هستند که وقتی دیده می شوند، خدای تعالی به یاد می آید».

من او را در این تجلی دیده ام و بسیاری از اهل اللّه را دیدم که او را نمی شناختند و انکارش داشتند و من از این حالتشان در شگفت بودم (که چگونه است می بینند و نمی شناسند) تا آن که به من اعلام شد که آنان گرچه از اهل اللّه اند چون اوامر خدا را به جا می آورند؛ ولی جزءِ عالمان و دانشمندان نیستند و جزءِ مؤمنانند. من در سال 595 در شهر فاس با قطب زمان ملاقات داشتم که خدای تعالی (از پیش) در رؤیا بر او مطلعم ساخته و مرا با او آشنا کرده بود.

روزی با او در باغچه ابن حیون در شهر فاس گردهم آیی داشتیم. وی میان جمعیت بود و کسی متوجه او نبود. در آن مجلس فقط یک نفر غریب از اهل بجایة بود که از دست، شَل بود، و در آن مجلس پیران طریقت و شیوخ برجسته اهل اللّه با ما بودند؛ از آن جمله ابوالعباس حصار و امثال او. این جماعت همگی وقتی در مجلس ما حاضر می شدند، با ما مراعات ادب می کردند و مجلس را در اختیار ما می گذاشتند، و در عملِ طریقت، کسی جز من در میان آنان سخنگو نبود و اگر مطلبی در بین خودشان مذاکره می شد، در آن باره به من مراجعه می کردند. پس سخن از اقطاب به میان آمد و آن قطب در میان جماعت بود. من به آنان گفتم: برادرانِ من، من درباره قطبِ زمانِ شما مطلب عجیبی دارم.

من که این سخن گفتم، آن شخص که خدای تعالی او را در خواب به من نشان داده بود که او قطب وقت است و از پیش با من رابطه داشت و به ما محبت می کرد، ملتفت من شد و گفت: «آنچه خدای تعالی تو را بر آن مطلع ساخته بگو؛ ولی نام کسی را که در خواب برای تو مشخص شده مبر» و تبسمی کرد و گفت: الحمدللّه.

پس من شروع کردم به بازگو کردنِ آنچه را که خدای تعالی مرا بر آن مطلع کرده بود درباره همین شخصیت؛ بدون آن که نامش را ببرم و او را مشخص کنم و شنوندگان تعجب می کردند. آن روز تا هنگام عصر مجلس خوشی در جمع برادران داشتیم و من اظهار آشنایی به آن شخصیت نکردم. وقتی مجلس پایان یافت، آن قطب نزد من آمد و گفت: «خدا جزای خیرت دهد. چه خوب کردی که نام شخصی را که خدای تعالی آگاهت کرده بود نبردی» و گفت: «السلام علیک و رحمة اللّه». و این سلام وداع شد. دیگر از او خبری ندارم و پس از آن جلسه تا الآن او را در شهر ندیده ام[19]. [20]

آثاری از ابن عربی درباره حضرت مهدی

استاد سید جلال الدین آشتیانی می نویسد:

رساله ای در ولایت از شیخ اکبر ابن عربی به نام الوعاء المختوم علی السّر المکتوم است که از بهترین آثار عرفانی در تمام دوران عرفان می باشد و مؤلف عظیم آن، آن را در شؤون ختم ولایت مطلقه محمدیه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و نحوه ظهور آن حضرت تألیف نموده است.[21]

علامه حسن زاده آملی پس از ذکر تشرف محیی الدین به حضور حضرت بقیةاللّه مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به نقل از فتوحات مکیه می نگارد:

به همین منوال و مضمون در چند جای دیگر فتوحات مکیه مطالبی دارد، و رساله شق الجیب را به خصوص درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته است.[22]

قابل توجه است که سبک نگارش رساله شق الجیب، رمزگونه می باشد؛ چنان که ابن عربی در آغاز آن آورده است:

این رساله از علومی است که جز بر صاحبان آن علم، واجب است پوشیده بماند.[23]

ابن عربی در ادامه مطلب مذکور می گوید:

خواستم آنچه را که گاهی آشکار می کنم و گاهی پنهان، در این کتاب قرار دهم که مرتبه نخست آن، این است که این نسخه انسانیت مقام انبیاست و مرتبت دوم آن، مقام امام مهدی، منسوب به دختر نبی اکرم است.[24]

ا و در پایان می گوید:

ما در این کتاب، به طور ضمنی به مطالبی اشاره کرده ایم و آنچه گفتیم، پرده از روی آنچه نگفتیم برمی دارد.[25]

استاد آشتیانی در مقدمه رسائل قیصری به نقل از ابن عربی ابراز کرده است:

وی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خاتم ولایت خاصه محمدی دانسته ومی گوید: «ان الولایة الخاصة المحمدیة تختم بالمهدی و لذا کان صلوات اللّه علیه من اشراط الساعة».[26]

ابن عربی در کتاب عنقاء مُغرِب فی ختم الاولیاء و شمس المَغرب در توصیف خصایص و شروط و کمالات خاتم الولایة، به نقل امتیازاتی می پردازد که آن ها را جز در شخص قائم آل محمد صل الله علیه و آله و سلم و امام دوازدهم شیعیان نمی توان یافت. وی در آخر همان کتاب به تعیین صریح خاتم الاولیا پرداخته و می گوید:

فَاِنّ الإمام المهدی المنسوب الی بیت النّبی؛ [27]

بدون تردید، امام مهدی، به خاندان نبی اکرم منسوب است.

محیی الدین کتابی دارد به نام الاسراء الی مقام الاسری که اثری است کوتاه و با نثر مسجّع نوشته است. نکته مهمی که در این کتاب وجود دارد، اشارات و تصریحاتی است که در باب مقام حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و نیز شأن معنوی و جایگاه عظیم حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده است.[28] از کسانی که بر این کتاب شرح نوشته اند، می توان از مرید وی، اسماعیل بن سودَکین و ستّ العجم بنت النفیس و زین العابدین مَناوی، نام برد.[29] همچنین اخیراً این کتاب با عنوان ما زبالاییم و بالا می رویم به وسیله آقای قاسم انصاری به فارسی ترجمه شده است. همین ترجمه نیز توسط آقای علی باقری با عنوان «اسم اعظم» شرح گردیده است.

دیدگاه ابن عربی درباره ائمه اطهار علیهم السلام

استاد جوادی آملی به نقل از عبدالوهاب شعرانی چنین نوشته است[30] :

عبارات محیی الدین درباب 366 فتوحات این است: بدانید که خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حتمی است ... و وی از عترت رسول اللّه صل الله علیه و آله و سلم و از فرزندان فاطمه علیها السلام می باشد. و جدّ او حسین بن علی علیه السلام، و پدر او امام حسن عسکری، فرزند امام علی نقی (با نون)،فرزند امام محمدتقی (با تاء)، فرزند امام علی الرضا، فرزند امام موسی الکاظم، فرزند امام جعفرالصادق، فرزند امام محمدالباقر، فرزند امام زین العابدین علی، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب علیهم السلام می باشد.[31]

استاد حسینی قائم مقامی که یکی از محققان در زمینه عرفان است در این باره می نویسد:

ابن عربی می گوید: من خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رسیده ام و نسب آن حضرت را تا حضرت امیر علیه السلام بیان می کند. این یعنی چه؟ یعنی تمام دوازده امام را هم قبول دارد.[32]

ابن عربی همچنین در جای دیگر می گوید:

مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم نمی کند، مگر به آنچه را که فرشته از نزد خدا در قلب او القا می کند؛ فرشته ای که خداوند بر او گمارده است، تا او را یاری کند. و این، همان شرع واقعی محمدی است؛ به گونه ای که اگر حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم زنده بود، درباره آن مسأله درست همان گونه که امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکم می کند، حکم می کرد؛ بنابراین خداوند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را آگاه می کند که شریعت محمدی چنین است و با وجود نصوصی که خداوند به او عنایت کرده، قیاس بر او حرام است؛ به همین دلیل رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در توصیف مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «یقفو اَثَری لایخْطِی ءُ...؛ وی از من پیروی می نماید و هرگز خطا نمی کند». پیامبر با این کلام به ما فهماند که از او باید پیروی نمود؛ زیرا او تابع رسول خدا است و نیز به ما فهماند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معصوم است؛ چرا که معنای معصوم در حکم، چیزی جز عدم خطا و اشتباه نیست.[33]

ابن عربی در آثارش به نقل روایاتی درباره امامان شیعه اهتمام ورزیده، و در مواردی هم به محبت و ولایتشان اعتراف کرده است؛ برای ایشان مقامی برابر با مقام انبیا قائل شده و به عصمت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقد و معترف است.[34]

آیت اللّه معرفت دربارة عصمت آن حضرت می گوید:

ابن عربی مطلبی دارد که خیلی عجیب و ارزشمند است. ابن عربی می گوید: «ما عصمت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به روایات متواتره از پیغمبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم اثبات می کنیم؛ چون پیغمبر اکرم درباره اش فرموده است که خطا و سهو نمی کند؛ ولی عصمت پیغمبر صل الله علیه و آله و سلم را با دلیل عقلی ثابت می کنیم.[35]

برخی اشعار ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

ابن عربی در فتوحات مکیه ضمن مطالب بسیاری درباره وقایع ظهور آن حضرت، پس از ذکر شمایل و فضایل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و وصف اعوان و انصار وی و شرح شروع و پایان قیام آن حضرت، چنین می سراید:

اَلا انّ خـتـمَ الاولـیـاء شـهـیـدُ

و عـیـن امـام العالمین فَقِیدُ

هوالسیـّد المّهدی من آل احـمدٍ

هوالصّارمُ الهندی حین یبیدُ

هوالشّمس یجلو کلّ غـمّ و ظلمةٍ

هوالوابل الوسمی حین یجودُ[36]

به درستی که خاتم اولیاء، شاهد و ناظر است،

و شخص امام عالمیان از دیده ها پنهان است.

وی آقا و سرور، مهدی آل احمد است،

او همان شمشیر برنده ای است که بدکاران و ظالمان را هلاک می کند.

او همان خورشیدی است که هر گونه غم و تاریکی (ظلم و جهل) را می زداید،

او همان نخستین باران (روح بخش) است که به مردگان حیات می بخشد.

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، به نقل از محدث نیشابوری، در شرح احوال محیی الدین می گوید:

وی در علم حروف، ید طولایی داشت و از جمله استخراج او این بود که راجع به ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف سروده است:

اذا دارَ الـزَّمانُ عـلی حُـروفٍ بـاسـم اللّهِ فالـْمَهدی قاما

و اذ دارَ الحروفُ عَقیبَ صَومٍ فاقْرَؤا الْفاطِمی مِنِّی سَلاما[37]

علامه حسینی تهرانی پس از ذکر شعر مذکور، بدون هیچ توضیحی درباره آن، چنین نوشته است:

البته باید دانست که کسی معنای این شعر را نمی تواند بفهمد، مگر آن که از راسخین در علم باشد وگرنه رمز نبود و حلّش برای همه با شرایط خاصی ممکن بود.[38]

قابل توجه است که عارف بزرگ، مرحوم حکیم آقا محمدرضا قمشه ای در رساله ذیل فص شیثی، در پاسخ برخی منتقدان، برای اثبات این که ابن عربی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را به عیسی علیه السلام برتری داده، چنین استدلال می کند:

ابن عربی در شعر مذکور، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را امام العالمین خوانده است. «العالمین» جمع مُحلّی به الف ولام است؛ لذا افاده عموم می کند و عیسی علیه السلام و روح نیز از عالمین است و اگر «العالمین» به کسر لام خوانده شود، باز عیسی علیه السلام و روح داخل خواهند بود. خلاصه به هر دو قرائت و به هر دو معنا، این بیت نص صریح بر امامت حضرت مهدی بر حضرت عیسی و روح است.[39]

حکیم قمشه ای در مسأله ولایت کلیه مطلقه محمدیه، از برخی کلمات شیخ اکبر شاهد آورده است که خاتم ولایت مطلقه محمدیه، به اعتباری شخص مقدس علی بن ابی طالب علیه السلام و باب مدینه علم آن حضرت می باشد و به اعتباری دیگر، مهدی موعود در آخرالزمان است.[40]

شایسته ذکر است، ابن عربی پس از ذکر ابیات مذکور و بحث و تحقیق در این مقام، میان ختم ولایت محمّدیه و مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف فرق می گذارد و می نویسد:

امّا ختم الولایة المحمدیة فهو أعلمُ الخلق باللّه لایکون فی زمانه و لا بعد زمانه اَعلم باللّه و بمواقع الحکم منه فهو و القرآن اخوان کما انّ المهدی و السّیف اخوان.[41]

اما ختم ولایت محمدی، او داناترین مردم به خداوند است در زمان وی و در زمان های بعد، در علم به خدا و جایگاه حکمش، کسی به مقام وی نمی رسد. او و قرآن همچون دو برادرند؛ همان طور که مهدی و شمشیر این گونه می باشند.

ابن عربی در خصوص مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف که از نسل علی علیه السلام است و نیز در پاسخ به سؤال سیزدهم از پرسش های محمد بن علی ترمذی (از اعلام قرن سوم)، مقام ختم ولایت محمدی را از آنِ مردی از عرب می داند که اکرم این قوم است؛ چنان که در باب هفتاد و سوم فتوحات مکیه می نگارد:

اما ختم ولایت محمدی، آن، برای مردی از عرب است که به لحاظ اصل و نَسَب و به دست گرفتن این ولایت، اکرم این قوم است و امروز در زمان ما موجود است. در سال 595 وی را شناختم و نشانه (خاتم ولایت مطلقه) او را که حق از دیدگان بندگانش پنهان نموده، در شهر فاس مشاهده کردم... و چنان که خداوند، نبوت تشریعی را به محمد صل الله علیه و آله و سلم ختم کرد، ولایت مطلقه محمدی را به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم نمود.[42]

نظر ابن عربی درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریفمانند نظر شیعه است

ذکر این نکته نیز لازم است که علمای اهل سنت درباره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معتقدند ضرورت ندارد که آن امام فعلاً حیات داشته باشد، بلکه به وقت خودش متولد خواهد شد... اما شیعه عقیده اش این است که پیوسته بایستی حجت حق، به طور حی و زنده در روی زمین باشد تا واسطه برکات و فیوضات الهی برای همه جهانیان باشد.[43]

شیخ اکبر محیی الدین می گوید:

همانا مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند امام حسن عسکری علیه السلام است که در نیمه شعبان سال 255ق متولد شد. او باقی خواهد بود، تا آن که عیسی بن مریم علیهما السلام بدو بپیوندد.[44]

گفتنی است بسیاری از علمای بزرگ شیعه در آثار و تألیفات خویش، از محیی الدین دربارة امام امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطالبی را استشهاد کرده اند؛ از آن جمله:

علامه امینی در کتاب الغدیر تحت عنوان «احادیث نبوی در فضائل امام علی علیه السلام در منابع اهل سنت»، حدیث «انا مدینة العلم و علی بابها» را نیز از کتاب الدّرالمکنون ابن عربی نقل کرده است.[45]

همچنین آیت اللّه العظمی نجفی مرعشی در کتاب ملحقات احقاق الحق به نقل از دو کتاب ابن عربی به نام های عنقاء المغرب و فتوحات مکیه، دیدگاه او را در باره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقل کرده است.[46]

این جا تأکید می کنیم بنابر آنچه گذشت، عقیده ابن عربی درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر وفق باور شیعه است که حاکی از عقیده او به مقام بسیار والا و معنوی آن امام هُمام است؛ برای نمونه او را معصوم دانسته و علمش را از طریق تنزیل الهی می داند و تأکید می کند:

با این که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف علم به قیاس دارد؛ ولی هرگز بدان حکم نمی کند؛ بلکه تنها به چیزی حکم می کند که فرشته از سوی خداوند به وی القا کرده است و آن، شرع حقیقی محمّدی است که اگر حضرت رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم زنده می بود، جز آن حکم نمی فرمود.[47]

اینک برخی از عبارات باب 366 در فتوحات مکیه نقل می شود:

فالامام یتعین علیه علمُ مایکون بطریق التّنزیل الالهی... فما یحکم المهدی الاّ بما یلقِی الیه المَلَکُ من عنداللّه الذی بعثه اللّه الیه لیسدّده و ذلک هو الشّرع الحقیقی المحمّدی الّذی لو کان محمّد صلی اللّه علیه و سلّم حیاً و رفعت الیه تلک النازلة لم یحکُم الا بما یحکم هذا الإمام فیعلّمه اللّه انّ ذلک هوالشّرع المحمدی فیحرم علیه القیاس مع وجود النصوص الّتی مَنَحه اللّه ایاها و لذلک قال رسول اللّه صلی اللّه علیه و سلّم فی صفة المهدی یقْفو اثری لایخطی ء فَعَرفنا انّهُ مُتّبعٌ لامتبوع و انّه معصومٌ و لامعنی للمعصوم فی الحکم الاّ انّه لایخطی ء فانّ حکْمَ الرّسولِ لاینْسب الیه خطاءٌ فانّه لاینْطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی کما انّه لایسوغ القیاس فی موضع یکون فیه الرّسولُ موجوداً.[48]

رساله مناقب ابن عربی

در پایان این مقال، اشاره به این نکته نیز مناسب است که یکی از مصنفات منسوب به شیخ اکبر محیی الدین، رساله مناقب است که در منابع بسیاری از آن با عنوان های اثنی عشریه، صلوات محیی الدین، دوازده امام و رسالة فی الصلاة علی النبی و الائمة الاثنی عشر و نیز اسامی دیگر، نام برده شده است. این رساله کوچک که در معرفی مقام نورانیت چهارده معصوم علیهم السلام می باشد، به بیان حقیقت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم و صادر اول و ولایت کلیه علویه علیه السلام پرداخته و منزلت ولی و مقام ولایت کلیه مطلقه امامان معصوم علیهم السلام را تبیین کرده و منازل عالیه آل اللّه و اسرار معنوی و روحانی و معرفت امام به نورانیت را تا حدودی روشن ساخته است.

چون رساله مناقب ابن عربی، حاوی عبارات بلند عرفانی می باشد، چندین شرح بر آن نگارش یافته است؛ از آن جمله شرح مناقب محیی الدین، اثر عالم شیعی، سید محمد صالح موسوی خلخالی (م1306ق) و نیز جلوات ربانی، اثر آیت الله محمد رضا ربانی (م1381ش) را می توان نام برد.[49]

در بخش پایانی رساله مناقب درباره حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می گوید:

و علی سرّ السّرائر العلیة و خفی الارواح القدسیة معراج العقول موصل الاصول قطب رحی الوجود مرکز دائرة الشهود کمال النّشاة و منشأ الکمال جمال الجمیع و مجمع الجمال الوجود المعلوم و العلم الموجود السّائل نحوه الثابت فی الابود المحاذی للمرآت المصطفویة المتحقق بالاسرار المرتضویة و المترشح بانوار الالهیة و المربی بالاسرار الربوبیة فیاض الحقایق الوجودیة قسّام الدّقایق الشّهودیة الاسم الاعظم الالهی الحاوی للنشآت الغیر المتناهی غوّاص یم الرّحمانیة مسلک الآیاء الرحیمیة طور تجلی الالوهیة نار شجرة النّاسوتیة ناموس اللّه الاکبر غایة البشر اب الوقت مولی الزّمان الذی هو للخلق امان ناظم مناظم السّر و العلن ابی القاسم م ح م د بن الحسن صلوات اللّه وسلامه علیهم اجمعین.

[1]. دکتر یثربی، عرفان نظری، ص176.

[2]. دروس معرفت نفس، درس 127.

[3]. هزار ویک نکته، نکته 626، باتلخیص.

[4]. مقدمه هانری کربن، ترجمه دکتر نصر، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم، ص 16.

[5]. مهدی نراقی، انیس الموحدین، ص 170.

[6]. ر.ک: الکنی والالقاب، ج3، ص 166.

[7]. آوای توحید، ص 83 و84 .

[8]. آشنایی با علوم اسلامی (کلام، عرفان)، ص114.

[9]. شیخ بهایی، اربعین، ص 157؛ محیی الدین ابن عربی، ص 484؛ نیز ر.ک: خاتون آبادی، ترجمه اربعین، ص 554-556؛ روح مجرّد، ص301.

[10]. مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج4، ص944.

[11]. فتوحات (طبع مصر)، ج1، ص240: برای ولایت محمدیّه مخصوص به شرعی که بر محمّد صل الله علیه و آله و سلم نازل شده خاتمی خاص است. نام او «مهدی» است و تحقیقاً در زمان ما به دنیا آمده است. من نیز او را دیده ام و با وی همنشین شده و علامت خاتمیت او را مشاهده کرده ام؛ بنابراین بعد از آن جناب، کسی به عنوان ولی نیست، مگر آن که به وی رجوع کند؛ همان طور که بعد از محمّد صل الله علیه و آله و سلم کسی به عنوان نبی نیست، مگر آن که به آن جناب رجوع نماید.

[12]. عرفان و حکمت متعالیه، ص 43.

[13]. گفت وگو با علامه حسن زاده آملی، به اهتمام محمد بدیعی، ص 202.

[14]. پیدا است که روی سخن با کسانی است که احکام را از غیر قرآن و عترت گرفته اند (فهری).

[15]. این جمله مؤید قولی است که مقامات عرفانی بالا بدون تمسّک به ذیل ولایت قابل وصول نیست وبزرگان عرفا اگر اظهار ولایت نکردند، نه از آن است که معرفت به آن نداشته اند، بلکه چون از اسرار بوده است مجاز در اظهارش نبوده اند. به حکم وجوب تقیّه و لزوم حفظ اسرار از نااهل (فهری).

[16]. چنان که درباره امیرالمؤمنین رسیده است: «السّلام علی عین اللّه النّاظره و یده الباسطه...» (فهری).

[17]. زیرا او واسطه فیض و رابطه بین حادث و قدیم است «ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم...»: از زیارت مأثوره، کامل الزیارات، ص199 (فهری).

[18]. موافق مضمون حدیثی است که فرمود: استفاده مردم از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حال غیبت، همچون استفاده موجودات زمین از آفتاب است؛ اگر چه زیر ابر باشد، نورش را بر زمین می افشاند و موجودات از آن بهره مند می شوند (فهری).

[19]. الغراب، محمود محمود، ترجمة حیاة الشیخ الاکبر، ص65-64، به نقل از مراقد اهل شام.

[20]. مراقد اهل شام، ص90.

[21]. تفسیر فاتحة الکتاب، مقدمه استاد آشتیانی.

[22]. هزار و یک کلمه، ج1، ص88؛ نیز ر.ک: شرح فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة، ص 103.

[23]. محیی الدین ابن عربی، حجاب هستی (چهار رساله)، رساله شق الجیب، ص127.

[24]. همان، ص161.

[25]. همان، ص171 و 170.

[26]. رسائل قیصری، ص 129.

[27]. هدایة الامم یا شرح کبیر فصوص الحکم، غلامحسین رضانژاد، ص25 مقدمه.

[28]. محیی الدین ابن عربی، اسم اعظم، شرح الاسراء الی مقام الاسری، شارح: علی باقری، مقدمه؛ باکمی تصرف.

[29]. ر.ک: داوری های متضاد درباره محیی الدین عربی، داوود الهامی، ص54؛ دانشنامه ایران و اسلام، ص711.

[30]. یواقیت و جواهر، ص 288.

[31]. آوای توحید، ص 85.

[32]. تأملات فلسفی، ص 206.

[33]. فتوحات مکیه، ج6، ص62.

[34]. محمد بدیعی، احیاگر عرفان، ص255.

[35]. گفتمان مهدویت، ص41.

[36]. فتوحات مکیه، ج6، باب 366، ص51و52.

[37]. روضات الجنّات، ج2، ص195؛ ملاّ سید صالح خلخالی، شرح مناقب محیی الدین، ص26 و آیت اللّه صدر، المهدی، ص33.

[38]. روح مجرد، ص 487.

[39]. رساله ذیل فص شیثی، ص 8 .

[40]. رسائل قیصری (رساله التوحید و النبوة و الولایة، تحقیق در مباحث ولایت کلیه)، نقل از مقدمه سید جلال الدین آشتیانی، ص59.

[41]. فتوحات مکیه، ج6، ص54.

[42]. همان، ج2، ص75؛ نیز ر.ک: محیی الدین ابن عربی، ص473 و 472؛ هدایة الامم، ص24 مقدمه.

[43]. گفتمان مهدویت، سخنرانی آیت اللّه معرفت، ص35 و سخنرانی آیت اللّه امینی ص14.

[44]. همان، ص 40.

[45]. ر.ک: الغدیر، ج 6، ص93 و محمد رضا افتخار زاده، خلاصه الغدیر علامه امینی، ص 321.

[46]. ر.ک: ملحقات احقاق الحق، ج 19، ص 688 و689؛ نیز ر.ک: احیاگر عرفان، ص252.

[47]. فتوحات مکیه، ج 6، ص 50-66.

[48]. همان، ج3، ص335.

[49]. ر.ک: احیاگر عرفان، ص 328- 321.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:09 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حضرت مهدی در كلام امام حسین

خداوند از فرزندان امام حسین ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آیین) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى ‏باشد. او شبیه ‏ترین مردمان است ‏به من در سیما و گفتار و كردار . پس از غیبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آیین) خدا را آشكار مى ‏سازد...


وجود مقدس حضرت بقیة‏الله ‏الاعظم ، اروحنا له ‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شیعیان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسین(علیه السلام) و یارانش را یكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، (2) تا جایى كه در هر عاشورا به یكدیگر اینگونه سر سلامتى مى ‏دهند:

«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسین(علیه السلام)و جعلنا و ایاكم من‏الطالبین بثاره مع ولیه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» (3)
خداوند پاداش ما را در عزاى مصیبت‏حسین(علیه السلام) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى ‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى ‏خیزند قرار دهد.
در یك كلام نام حسین(علیه السلام) و مهدى(علیه السلام) براى شیعیان یادآور یك حكایت ناتمام است، حكایتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و پایان بخش آن حضرت بقیة‏الله ‏الاعظم (علیه السلام) است.
در هر حال از آنجا كه در اذهان شیعیان این دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدایى‏ناپذیر برخوردارند. از همین رو مناسب دیدیم كه در ایام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(علیه السلام) رسیده است اشاره كنیم:
 
1. نسب مهدى(علیه السلام)
حضرت اباعبدالله ‏الحسین(علیه السلام) در روایتهاى متعددى به این موضوع كه حضرت مهدى(علیه السلام) از فرزندان و نوادگان ایشان است اشاره كرده ‏اند كه از جمله آنها روایتى است كه در زیر آمده است:
«دخلت على جدى رسول‏الله (صلی الله علیه واله) فاجلسنى على ‏فخذه و قال‏لى: ان‏الله‏اختار من صلبك یا حسین تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)
بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ایشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسین! خداوند از نسل تو نه امام را برگزیده است كه نهمین نفر از ایشان قیام‏كننده آنهاست و همه آنان در پیشگاه خداوند از نظر فضیلت و جایگاه برابر هستند.
این موضوع كه قائم آل محمد(صلی الله علیه واله) از نسل حسین(علیه السلام) و نهمین نواده اوست در روایات بسیارى ، كه از طریق شیعه و اهل سنت روایت‏شده، آمده است و هر گونه شك و تردید نسبت ‏به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرین ذخیره الهى را برطرف مى ‏سازد.
 
«دخلت ‏على ‏النبى (صلی الله علیه واله) فاذا الحسین على فخذه و هو یقبل عینیه وفاه و یقول: انت ‏سید ابن سید انت، امام‏ ابن‏ امام ، انت ‏حجة ‏ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (5)
بر پیامبر خدا وارد شدم و دیدم كه آن حضرت در حالى كه حسین را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مى‏زند و مى ‏فرماید: تو آقایى فرزند آقایى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نه‏گانه‏اى، از نسل تو نهمین حجت و قیام‏كننده آنان بر خواهد خاست.
 
2. عدالت‏گسترى مهدى(علیه السلام)
عدالت و تشكیل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمانهاى همیشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك م ى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق این آرمان، بشریت‏ خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشیده ‏اند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمینهاى محدود هرگز این آرمان بدرستى تحقق نیافته و هنوز هم عدالت آرزویى دست نیافتنى براى انسان عصر حاضر است.
با توجه به همین موضوع در روایتهایى كه از پیامبر اكرم(صلی الله علیه واله) و امامان معصوم شیعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بین بردن ظلم را یكى از بزرگترین رسالتهاى امام مهدى(علیه السلام) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سایه حكومت او امكان‏پذیر دانسته ‏اند.
از جمله این روایتها روایتى است كه از حضرت اباعبدالله ‏الحسین(علیه السلام) نقل شده و در آن آمده است:
«لولم یبق من‏ال دنیا الا یوم واحد ، لطول ‏الله عزوجل ذلك الیوم حتى یخرج رجل من‏ ولدى ، فیملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما ، كذلك سمعت رسول‏الله (صلی الله علیه واله) یقول‏» (6)
اگر از عمر دنیا تنها یك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى م ى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قیام كند و دنیا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نماید، من این سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنیدم.
پیامبر گرامى اسلامى (صلی الله علیه واله) نیز قیام عدالت گستر نهمین فرزند امام حسین(علیه السلام) را چنین بیان مى‏كنند:
«... و جعل من صلب‏الحسین(علیه السلام) ائمة یقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بیتى ، مهدى‏امتى ، اشبه‏الناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله ، یظهر بعد غیبتة طویلة و حیرة مظلة ، فیعلن امرالله و یظهر دین‏الله ...فیملا الارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.» (7)
... خداوند از فرزندان امام حسین ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آیین) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى ‏باشد. او شبیه‏ترین مردمان است‏به من در سیما و گفتار و كردار . پس از غیبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آیین) خدا را آشكار مى‏سازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز مى ‏كند پس از آنكه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
 
3. صابران در غیبت مهدى(علیه السلام)
یكى از اركان انتظار فرج صبر و پایدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختیها و ناملایمات را به امید رسیدن به آرمان بلند خویش تحمل مى‏كند و از فشار و تهدید زورگویان و طعنه و تكذیب نابخردان هراس به دل راه نمى ‏دهد، از همین رو در روایات صبر و انتظار همواره قرین یكدیگر بوده و فضیلت ‏بسیارى براى صبرپیشگان در زمان غیبت ‏بر شمرده شده است.
حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) كه خود والاترین مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكلیف الهى است در بیان مقام منتظرانى كه صبر و شكیبایى پیشه ساخته و بر آرمان خویش پایدارى مى ‏ورزند مى‏فرماید:
«منا اثنا عشر مهدیا، اولهم امیرالمؤمنین على بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من ‏ولدى ، و هوالقائم بالحق ، یحیى‏الله به‏الارض بعد موتها، و یظهر به دین‏الحق على‏الدین كله ، ولو كره‏المشركون. له غیبة یرتد فیها اقوام و یثبت فیها على‏الدین‏آخرون، فیؤذون و یقال لهم: «متى هذا الوعد ان كنتم صادقین‏»، اما ان‏الصابر فى غیبته‏ على‏الاذى و التكذیب بمنزلة ‏المجاهد بالسیف بین یدى رسول‏الله (صلی الله علیه واله)» (8)
در میان ما اهل بیت دوازده مهدى وجود دارد كه اولین آنها امیرمؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(علیه السلام) و آخرین آنها نهمین فرزند من است. و اوست قیام كننده به حق ، خداوند به وسیله او زمین را پس از آنكه مرده است زنده مى‏كند و دین حق را به دست او بر همه ادیان غلبه مى‏دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غیبتى است كه گروهى در آن از دین خدا بر مى‏گردند و گروهى دیگر بر دین خود ثابت مى‏مانند، كه این گروه را اذیت كرده و به آنها مى‏گویند:
«پس این وعده چه شد اگر راست مى‏گویید؟» آگاه باشید آنكه در زمان غیبت او بر آزار و اذیت و تكذیب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا (صلی الله علیه واله) با شمشیر به جهاد برخاسته است.
شاید بتوان گفت فضیلتهاى بى ‏شمارى در روایات ما كه براى منتظران فرج بر شمرده‏اند به اعتبار همین صبر و شكیبایى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏كنند. چنانكه در روایتى كه از امام صادق(علیه السلام) وارد شده، آمده است:
«...فلا یستفرنك ‏الشیطان، فان‏العزة‏ لله ‏ولرسوله و للمؤمنین، و لكن المنافقین لایعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، یرى من‏ال اذى والخوف ، هو غدا فى زمرتنا...» (9)
شیطان تو را تحریك نكند. زیرا كه عزت از آن خدا و پیامبر و مؤمنان است لیكن منافقان نمى‏دانند ، آیا نمى‏دانى كسى كه منتظر امر ما (حاكمیت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بیمها و آزارهایى كه مى‏بیند شكیبایى ورزد، در روز بازپسین در كنار ما خواهد بود...
 
4. خصال مهدى(علیه السلام)
حضرت مهدى(علیه السلام) عصار و فشرده عالم هستى (10) و وارث همه انبیاء اولیاء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نیكویى را كه در بندگان صالح پیش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بیان دیگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهایى دارد.
در زمینه آنچه گفته شد روایتهاى بسیارى وارد شده كه از جمله آنها مى‏توان به روایت زیر كه از حضرت اباعبدالله‏الحسین(علیه السلام) نقل شده اشاره كرد:

« فى ‏القائم منا سنن من‏الانبیاء: سنة من نوح، و سنة من ابراهیم ، و سنة من‏موسى و سنة من‏عیسى ، و سنة من ایوب و سنة من محمد(صلی الله علیه واله) . فاما من نوح: فطول‏العمر; واما من ابراهیم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغیبة; و اما من عیسى: فاختلاف‏الناس فیه، واما من‏ایوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(صلی الله علیه واله) فالخروج بالسیف.» (11)

در قائم ما (اهل بیت) سنتهایى از پیامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهیم ، سنتى از عیسى ، سنتى از ایوب: و سنتى از محمد(صلی الله علیه واله) از نوح طول عمر، از ابراهیم پوشیده‏ماندن ولادت و كناره‏گیرى از مردم ، از موسى، ترس و غیبت از جامعه ، از عیسى اختلاف مردم درباره او، از ایوب گشایش بعد از سختیها و بلایا، و از محمد(صلی الله علیه واله) قیام با شمشیر را .
__________________
پی‌نوشتها:
1. ر. ك: قمى ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، دعاى ندبه ، اصل عبارتى كه در دعاى مزبور آمده چنین است:
«این الطالب بدم المقتول بكربلاء»
2. ر. ك: همان ، زیارت امام حسین(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زیارت یادشده چنین آمده است: «فاسئل‏الله الذى اكرم مقامك و اكرمنى ان یرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد:»
3. همان جا
4. القندوزى، سلیمان بن ابراهیم ، ینابیع المودة ، نجف ، مكتبة‏الحیدریة، 1411 ق ، ص 590 ، به نقل از: موسوعة كلمات‏الامام الحسین(ع)، قم ، دارالمعروف ، 1415 ق ، ص‏659 ، ح 688 .
5. حسینى ترمذى ، محمد صالح ، مناقب مرتضوى ، ص‏139 ، به نقل از: قرشى،على اكبر، اتفاق در مهدى موعود7، ص 35
6.الشیخ‏الصدوق،ابوجعفرمحمدبن‏على‏بن‏الحسین، كمال‏الدین و تمام‏النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامیة،1359 ق، ج 1 ، ص‏317 ، ح 4; به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسین، ص 661، ح‏693 .
7. همان ، ج 1، ص‏257 ، به نقل از: حكیمى، محمد ، عصر زندگى و چگونگى آینده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم ، 1374 ، صص‏36-35.
8 . همان ، ج 1، ص‏317 ، به نقل از موسوعة كلمات‏الامام‏الحسین، صص‏666- 655، ح‏703.
9. الكلینى ، محمدبن‏یعقوب، الكافى ، ج 8 ، ص‏37، به نقل از حكیمى،محمد، همان، ص‏293 .
10. در برخى از تفاسیر كلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسیر شده است.
11. علم‏الیقین ، ج 2 ، ص‏793 ، به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسین(ع) ، صص‏669- 668، ح 710 .


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:08 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حضرت مهدی در منابع اهل سنت

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [۱] و دیگر منابع معتبر خود [۲] بیان کرده‌اند. [۳] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.

 

تعریف حدیث در میان اهل تسنن «قول، فعل و تقریر پیامبر (ص)» است. به همین دلیل تعداد احادیث شیعیان به مراتب بیش از اهل تسنن است، چرا که تعریف حدیث در میان اهل تشیع «قول، فعل و تقریر معصوم (ع)» است. با این وجود، موضوع حضرت بقیة‌الله، ظهور، ویژگی‌ها و مسائل پیرامونی آن اختصاص به شیعه ندارد. بلکه در میان برادران اهل سنت و منابع معتبر آنان در این باره مطالب فراوانی ذکر شده است. از همین رو، با استناد به توجه «حضرت بقیةالله» به قلم آیت‌الله محمد شجاعی به بیان این موضوع در روایات اهل سنت می‌پردازیم.

مذاهب اسلامی غیر شیعی به رغم عدم پذیرش ولایت ـ بدان معنی که ما شیعیان معتقدیم ـ درباره حضرت مهدی، تولدش، ظهور و قیامش، علائم قیامش، یارانش، خاندانش، اینکه از فرزندان علی (ع)، حضرت فاطمه (س) و امام حسین (ع) بوده، سیرت و اخلاقیاتش و… احادیث متعدد و زیادی از رسول مکرم اسلام (ص) و در «صحاح سته» [۱] و دیگر منابع معتبر خود [۲] بیان کرده‌اند. [۳] البته اعتقاد برادران اهل سنت به ولایت، به صورت اعتقاد شیعیان نیست به همین دلیل، مسئله ولایت ائمه (ع) بین ایشان به صورت مکرر و آشکار مطرح نشده است.
[تفسیر و تحلیل خاص ما از ولایت سبب شده است که این موضوع بین شیعیان در طول تاریخ به صورت آشکار و پنهان زنده بماند. به اعتقاد ما شیعیان حضرات معصومین (ع)، در تکوین و تشریع بر انسانها ولایت مطلقه دارند و واسطه فیض الهی بر اهل زمین‌اند؛ از این‌رو برای بهره‌گیری دائم و علی‌الاتصال از وجود مقدس و فیاض ایشان باید در قلب و ظاهر به یاد و در ارتباط با ایشان باشیم.]
اینک به چند حدیث از احادیث نقل شده از طریق اهل سنت درباره حضرت ولی عصر (عج) اشاره می‌کنیم.

محمدبن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة‌الطالب» خویش در خصوص حضرت مهدی (ع) مسائل گوناگونی را که مربوط به آن حضرت است مورد بحث و بررسی قرار داده و هر کدام از آنها را در باب جداگانه‌ای مطرح نموده و درباره آن روایاتی را از طریق اهل سنت ذکر کرده است.
قسمتی از آن را به نقل از بحارالانوار در اینجا می‌آوریم.
«کشف الغمة: ذکر الشیخ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد الشافعی فی کتاب کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابی‌طالب و قال فی اوله: انی جمعت هذا الکتاب و عریته من طرق الشیعة لیکون الاحتجاج به آکد فقال فی المهدی (ع):». [۴]
مرحوم مجلسی در بحار الانوار می‌نویسد: علی بن عیسی در کشف الغمة آورده: محمد بن یوسف بن محمد ـ شافعی ـ در کتاب «کفایة الطالب» که در مناقب علی (ع) به رشته تحریر کشیده، در اول این مطلب را متذکر شده است که: این کتاب [کفایة الطالب] را جمع کردم و آن را از روایاتی که به طرق شیعه نقل شده عاری نمودم (یعنی روایات را فقط از طریق عامه و اهل سنت ذکر کرده‌ام) تا آنکه احتجاج به آن مؤکدتر [و مستحکم‌تر] باشد. در خصوص حضرت مهدی گفته است:

* باب اول در خروج مهدی (ع) در آخرالزمان

۱- «عن زرّ عن عبدالله قال: قال رسول‌الله (ص): ‌لا تذهب الدنیا حتی تملک العرب رجل من اهل بیتی یواطئ اسمه اسمی. اخرجه ابو داود فی سننه». [۵]
«زرّ از عبدالله روایت کرده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: دنیا تمام نمی‌شود تا آنکه مردی از اهل بیت من که نامش مانند نام من است، حاکم بر عرب باشد. این حدیث در سنن ابو داود ـ که از کتب معتبر اهل سنت و در واقع از صحاح سته می‌باشد ـ آمده است».
۲- «و عن علی عن النبی (ع): لو لم یبق من الدنیا الا یوم لبعث الله رجلا من اهل بیتی یملاها عدلا کما ملئت جوراً. هکذا اخرجه ابو داود فی سننه». [۶]
«و از علی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: اگر از عمر دنیا به جز یک روز باقی نماند، خداوند مردی از اهل بیت مرا مبعوث می‌سازد تا زمین را از عدالت پر سازد چنانکه از ظلم پر شده است. این روایت در سنن ابو داود آمده است».

* باب دوم در گفته رسول خدا (ص) که مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است

۳- «عن سعید بن المسیب قال: کنا عند ام سلمه فتذاکرنا المدهی فقالت: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: المهدی من عترتی من ولد فاطمة. اخرجه ابن ماجه فی سننه». [۷]
«سعیدبن مسیب می‌گوید: نزد ام‌سلمه درباره حضرت مهدی گفت‌وگو می‌کردیم ام‌سلمه گفت: شنیدم رسول‌ خدا (ص) می‌فرمود: مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه (س) است. ابن‌ماجه این حدیث را در سنن خویش [که آن هم از صحاح سته به شمار می‌رود] ذکر کرده است».

* باب سوم در اینکه مهدی (ع) از سادات اهل بهشت است

«عن انس‌بن مالک قال: سمعت رسول‌الله (ص) یقول: نحن ولد عبدالمطلب سادات اهل الجنة انا و حمزة و علی و جعفر و الحسن و الحسین و المهدی. اخرجه ابن ماجه فی صحیحه». [۸]
«انس‌بن مالک می‌گوید: شنیدم از رسول خدا (ص) که می‌فرماید: ما اولاد عبدالمطلب سادات اهل بهشتیم، من، حمزه، علی، جعفر، حسن، حسین و مهدی. ابن ماجه در صحیح خود این روایت را نقل کرده است».

* باب پنجم در اینکه اهل مشرق مهدی (ع) را یاری می‌کند

«عن عبدالله‌بن الحارث‌بن جزء‌الزبیدی قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج‌ أناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه. هذا حدیث حسن صحیح روته الثقات و الاثبات اخرجه الحافظ ابو عبدالله‌بن ماجة القزوینی فی سننه». [۹]
«عبدالله بن حارث‌بن جزء زبیدی می‌گوید که رسول خدا (ص) فرمود: گروهی از مردم از سمت مشرق خروج و قیام کرده و زمینه حکومت مهدی را آماده می‌سازند [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است که آن را راویان موثق و عالمان حجت روایت کرده‌اند. حافظ ابوعبدالله‌بن ماجه قزوینی در سنن خویش این حدیث را نقل کرده است».
اینکه گروهی از اهل مشرق زمینه قیام و حکومت حضرت را ـ با برپایی حکومت دینی ـ مهیا می‌سازند، از طریق راویان شیعه نیز نقل شده است، از جمله روایت ذیل:
«عن ابی خالد الکابلی عن ابی‌جعفر (ع) انه قال: کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلا یعطونه ثم یطلبونه فلا یعطونه فاذا رأوا ذلک و ضعوا سیو فهم علی عواتقهم فیعطون ما سألوه فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاهم شهداء اما انی لو ادرکت ذلک لاستبقیت نفسی لصاحب هذا الامر» [۱۰]
«ابو خالد کابلی، از امام محمد باقر (ع) روایت کرده است که فرمود: گویی می‌بینیم مردمی را که از مشرق قیام کرده‌اند، آنان حق را طلب می‌کنند و به آنها داده نمی‌شود. باز آن را طلب می‌کنند و به آنان داده نمی‌شود. هنگامی که وضع را چنین می‌بینند، شمشیرهاشان را برگردن (دشمنان)‌شان می‌گذارند، پس آنچه می‌خواهند به آنان داده می‌شود، ولی مقصود خود را هنوز برآورده نمی‌بینند و به قیام خود ادامه داده و شمشیرها و سلاح خود را زمین نمی‌گذارند، تا آنجا که همه آنها را در اختیار صاحب شما [یعنی مهدی موعود (ع)] و در یاری او قرار دهند. کشته شدگانشان شهیدند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر [یعنی امام زمان (س)] نگاه می‌دارم». [۱۱]

* باب هفتم در بیان نمازگزاردن عیسی (ع)‌ با مهدی (ع)

«ابوهریرة قال: قال رسول‌الله (ص): کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؟ هذا حدیث حسن صحیح متفق علی صحته من حدیث محمدبن شهاب الزهری رواه البخاری و مسلم فی صحیحهما». [۱۲]
«ابو هریرة روایت کرده که رسول‌ خدا (ص) فرمود: چگونه‌اید هنگامی که پسر مریم، عیسی (ع) در میان شما فرود آید در حالی که امام شما [یعنی مهدی (ع)] از شماست؟!. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن و صحیح است و بر صحتش اتفاق است و از جمله احادیث محمدبن شهاب زهری است. بخاری و مسلم آن را در صحیح‌های خود آورده‌اند».

* باب شانزدهم در بیان فرشته‌ای که با مهدی (ع) خروج می‌کند

«عن عبدالله‌بن عمر انه قال: قال رسول‌الله (ص): یخرج المهدی و علی رأسه ملک ینادی ان هذا المهدی فاتبعوه. هذا حدیث حسن روته الحفاظ الائمه من اهل الحدیث کأبی نعیم و الطبرانی و غیرهما». [۱۳]
«عبدالله‌بن عمر گوید، رسول‌ خدا (ص) فرمود: خروج می‌کند مهدی در حالی که بر بالای سرش [یعنی از آسمان] فرشته‌ای ندا می‌کند: این است مهدی، پس از او تبعیت کنید. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که حافظین برجسته حدیث مانند ابونعیم و طبرانی آن را نقل کرده‌اند».

* باب هفدهم در ذکر اوصاف جسمانی مهدی (ع)

«عن حذیفة انه قال: قال رسول‌الله (ص): المهدی رجل من ولدی لونه لون عربی و جسمه جسم اسرائیلی علی خّده الایمن خال کانه کوکب دری یملاالارض عدلا کما ملئت جورا یرضی بخلافته اهل الارض و اهل السماء و الطیر فی الجّو. هذا حدیث حسن رزقناه عالیا بحمدالله عن جمّ غفیر اصحاب الثقفی و سنده معروف عندنا». [۱۴]
«حذیفه روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: مهدی مردی است از فرزندان من، رنگش عربی و جسمش اسرائیلی است، در گونه راست او خالی است به مانند کوکب درخشان، زمین را پر از عدل می‌گرداند چنان که پر از ظلم شده است، اهل زمین و آسمان و پرندگان به خلافتش راضی می‌شوند. [صاحب کفایة‌الطالب می‌گوید] این حدیث، حدیث حسن است که به حمد خداوند به خوبی روزی ما شده از گروه زیادی از اصحاب ثقفی و سندش نزد ما شناخته شده است».

* باب نوزدهم در بیان چگونگی داندانهای مهدی (ع)

«عن عبدالرحمن بن عوف قال: قال رسول‌الله (ص): لیبعثنّ الله من عترتی رجلا افرق الثنایا اجلی الجبهة یملا الارض عدلا و یفیض المال فیضا. هکذا اخرجه الحافظ ابو نعیم فی عوالیه». [۱۵]
«عبدالرحمن‌بن عوف گوید: رسول‌ خدا (ص) فرمود: هر آینه خداوند از عترت من مردی را مبعوث می‌کند که دندان‌های ثنایای او از یکدیگر جداست؛ پیشانی‌اش باز است، زمین را پر از عدل می‌کند و مال را چنان عادلانه تقسیم می‌کند که فقیری پیدا نمی‌شود. [صاحب کفایة الطالب می‌گوید] این حدیث را حافظ ابونعیم در عوالی خود نقل کرده است».

* باب بیست‌و‌پنجم در دلایل زنده بودن مهدی (ع)

«فی الدلالة علی کون المهدی حیا باقیا غیبته الی الان و لا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی و الخضر و الیاس من اولیا‌ءالله تعالی و بقاء الدجال و ابلیس العین من اعداء‌الله تعالی و هؤلاء قد ثبت بقاؤهم بالکتاب و السنة و قداتفقوا ثم انکروا جواز بقاء المهدی لانهم انما انکروا بقائه من وجهین احدهما طول الزمان و الثانی انه فی سرداب من غیر ان یقوم احد بطعامه و شرابه و هذا ممتنع عادة…». [۱۶]
«در دلایل اینکه مهدی از زمان غیبتش تاکنون زنده و باقی است: هیچ امتناعی در این بقاء و تداوم حیات نمی‌باشد، به دلیل آنکه عیسی (ع)، خضر (ع) و الیاس (ع) ـ که از اولیاء‌الله هستند ـ و نیز دجال و ابلیس لعین ـ که از دشمنان خدا به شمار می‌روند ـ تاکنون باقی [و زنده] هستند. و بقاء و طول عمر و حیات آنان با آیات قرآن و سنت ثابت گشته است و [عده‌ای از علماء] بر این امر اجماع‌نظر دارند، [اما] جواز بقاء حضرت مهدی را انکار نکرده‌اند به دو جهت: یکی طول زمان و دیگری وجود حضرت در سرداب بدون آنکه کسی به او آب و نانی بدهد و باقی بودن او در حالت گرسنگی و تشنگی به حسب عادی ممتنع است…».
مؤلف کفایه‌الطالب به تفصیل به ردّ این دو جهت از دیدگاه آیات و روایات می‌پردازد که مجال طرح و بررسی آن نیست. [۱۷]
به هر روی، با توجه به روایات و احادیث فراوانی که در خصوص حضرت مهدی (ع) از طریق اهل سنت نقل شده است به خوبی می‌توان اذعان داشت که برادران سنی و مذاهب اسلامی غیر شیعی نیز به وجود، خصایص، ظهور و قیام حضرت ولی عصر (عج) باور و اعتقاد دارند، هر چند اعتقاد آنان در خصوص ولایت حضرت همچون اعتقاد شیعیان نیست.

———————–
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ «صحاح سته» یعنی صحیح‌های شش‌گانه که شش مجموعه بزرگ از کتب روایی اهل‌سنت است و از موثق و معتبرترین کتاب‌های آنان در زمینه حدیث به شمار می‌رود. این شش کتاب عبارتند از: صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سنن نسایی و جامع ترمذی.
۲٫ برای آشنایی با برخی از این منابع نگاه: الامام المهدی عنداله السنة، گردآوری فقیه ایمانی.
۳٫ از جمله «ینابیع المودة» خواجه کلان قندوزی متوفی ۱۲۹۳ق؛ وی حنفی مسلک بوده و در دو جلد درباره ائمه (ع) از امام علی (ع) تا امام دوازدهم (حضرت مهدی علیه ‌السلام» ابواب گوناگونی عنوان کرده است.
۴٫ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۸۵، ح ۳۸٫
۵٫ همان.
۶٫ همان.
۷٫ همان، ص ۸۶٫
۸٫ همان، ص ۸۷٫
۹٫ همان.
۱۰٫ کتاب الغیبة للنعمانی، باب ۲۰، ص ۲۷۳، ح ۵۰٫
۱۱٫ امیدواریم که انقلاب اسلامی ایران که به دست بزرگ مردی چون حضرت امام «رضو‌ن‌الله تعالی علیه» در قرن معاصر به وقوع پیوست از مصادیق این حدیث بوده و زمینه‌ساز حکومت سراسر عدل مهدی موعود باشد.
۱۲٫ بحارالانوار، ج ۵۱٫ ص ۸۸٫
۱۳٫همان، ص ۹۵٫
۱۴٫ همان.
۱۵٫همان، ص ۹۶٫
۱۶٫ همان، ص ۹۷٫
۱۷٫ نگاه: همان، ص ۱۰۲ – ۹۸٫

منبع : harimeyas.com


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:08 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حضرت عیسی علیه السلام در کجا فرود خواهد آمد

از روایات استفاده می‏شود که مکان نزول حضرت مسیح در آخرالزمان سرزمین دمشق است.
طبرانی به سند خود از رسول خدا نقل کرده که فرمود: ینزل عیسی بن مریم عند المنارة البیضاء شرقی دمشق(112)؛ عیسی بن مریم کنار مناره سفید قسمت شرق در سرزمین دمشق فرود خواهد آمد.
ابن کثیر می‏گوید: مسیح دجال خروج می‏کند آن گاه مسیح از آسمان بر زمین فرود می‏آید و محل فرود او کنار مناره سفید شرقی در دمشق هنگام نماز صبح است.(113)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:07 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حسین بن روح؛ و تقیه‏

ابو عبدالله بن غالب می‏گوید:
من سیاستمدارتر از حسین بن روح ندیده‏ام. وی به خانه ابن یسار که از نزدیکان و صاحبان مقام نزد خلیفه بود رفت و آمد می‏کرد، اهل سنت نیز به او احترام می‏نمودند و او همه اینها را به اجبار و از روی تقیه انجام می‏داد.
روزی (بر اساس نقشه طراحی شده) دو نفر شیعه و سنی در خانه ابن یسار مشاجره نمودند. مرد سنی بعد از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) ابتدا ابوبکر و سپس عمر و پس از او عثمان و نهایتا علی (علیه السلام) را افضل می‏دانست. اما مرد شیعی بعد از پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را افضلیت می‏داد. وقتی دعوا بالا گرفت، حسین بن روح گفت: آنچه را که اصحاب پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) در آن متفق القولند ابوبکر، عمر، عثمان و علی (علیه السلام) به ترتیب افضلیت دارند، و اصحاب حدیث هم آن را تأیید می‏کنند، ما نیز تصدیق می‏نماییم.
همه حاضران از این سخن حسین بن روح تعجب نمودند، و سنیان از این سخن بسیار شادمان شدند و او را بسیار ستایش و دعا نمودند. و آنهایی را که او را رافضی (شیعه) می‏پنداشتند نکوهش نمودند!
من (که همه چیز را می‏دانستم) خنده‏ام گرفت. آن چنان که نمی‏توانستم از خندیدن خودداری کنم، به همین خاطر، آستینم را به دهان گرفتم، چون می‏ترسیدم که همه زحمت حسین بن روح را به یاد دهم!
حسین بن روح متوجه من شد و نگاه معنی‏داری مه من نمود. وقتی به خانه بازگشتم. بلافاصله در زده شد. هنگامی که در باز کردم حسین بن روح را دیدم که سوار بر قاطر خویش است و پیش از آن که به منزل خود برود، نزد من آمده است. رو به من نمود و گفت: بنده خدا! خدا تو را حفظ کند، چرا خندیدی؟ کم مانده بود مرا به مخاطره بیندازی. مگر آنچه نزد تو گفتم: درست نبود؟!
گفتم: (پاسخ سئوال) نزد شماست!.
گفت: ای شیخ! از خدا بترس! من تو را حلال نمی‏کنم اگر سخن من بر تو گران بیاید.
گفتم: آقا جان! مردی که امام زمان (علیه السلام) را ملاقات می‏کند و وکیل اوست، تعجبی ندارد که این سخن را بگوید. و نباید به سخن او خندید!
گفت: اگر یکبار دیگر تکرار شود، با تو قطع علاقه می‏کنم. آنگاه خداحافظی کرد و رفت.(105)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:06 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حضرت عیسی علیه السلام بعد از نزول به چه شریعتی عمل می‏کند

از برخی روایات استفاده می‏شود که حضرت عیسی علیه السلام بعد از فرود آمدن از آسمان به شریعت اسلام عمل می‏کند نه به شریعت خود.
سمره از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: عیسی بن مریم در حالی که تصدیق کننده به محمد صلی الله علیه و آله و بر ملت او است نزول می‏کند آن گاه دجال را به قتل می‏رساند....(1201)
ابن حبان در صحیح خود از ابو هریره نقل کرده که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‏فرمود: ...و هنگامی که سر از رکوع بر می‏دارد سمع الله لمن حمدهمی‏گوید....(1202)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:06 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حدیث سفینه چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد

مطابق روایات فریقین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از اهل بیت خود به کشتی نوح تعبیر کرده است.
ابن حجر مکی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: مثل اهل بیتی کسفینة نوح من رکبها نجی(668)؛ همانا مثل اهل بیتم همانند کشتی نوح است هر کس سوار بر آن شود نجات یافته است.
این حدیث به طرق مختلف و تعبیرات گوناگون از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده است. با تأمل در معنای آن به خوبی استفاده می‏شود که لازم است در هر زمانی تا روز قیامت امام معصومی از اهل بیت عصمت و طهارت وجود داشته باشد تا برای امت اسلامی امکان داشته باشد که با سوار شدن بر کشتی نجات او از غرق شدن در منجلاب فساد و تباهی نجات یافته و به ساحل نجات و بهشت رضوان رهنمون شوند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:05 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حدیث ثقلین چگونه دلالت بر وجود امام زمان علیه السلام دارد

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حدیثی فرمود: ان تارک فیکم خلیفتین کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء و الارض او ما بین السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض(661)؛ همانا من دو جانشین را در میان شما می‏گذارم کتاب خدا ریسمان کشیده شد مابین آسمان و زمین یا مابین آسمان تا زمین، و عترتم اهل بیتم، و همانا این دو از یکدیگر جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
در این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏فرماید: کتاب و عترت تا قیامت از یکدیگر جدا نمی‏شوند، مطابق این گفتار اگر زمانی عدل کتاب که همان عترت است در روی زمین نباشد لازم می‏آید که این دو از یکدیگر جدا شده باشند و این با ظاهر حدیث مخالف است.
ابن حجر مکی می‏گوید: در احادیثی که سفارش به اهل بیت شده به این نکته اشاره دارد که تا روز قیامت زمین خالی از اهل بیتی که اهلیت هدایت دارند نخواهد بود، همان گونه که کتاب عزیز چنین است و لذا اهل بیت امان برای اهل زمین معرفی شده‏اند و نیز در روایات آمده است: در هر قوم و دسته‏ای عدولی از اهل بیت من است.(662)
حافظ سمهودی می‏گوید: از این حدیث ثقلین استفاده می‏شود که هر زمان باید فردی از اهل بیت که سزاوار تمسک به اوست تا روز قیامت موجود باشد تا امر به تمسکی که در روایت به آنها شده معنا پیدا کند همان گونه که کتاب عزیز چنین است. و لذا اهل بیت امان اهل زمین معرفی شده‏اند که هر گاه از روی زمین بروند زمین نیز نابود خواهد شد.(663)
همین معنا از علامه مناوی در شرح جامع الصغیر سیوطی رسیده است.(664) نتیجه اینکه از حدیث ثقلین که مورد اتفاق بین شیعه و سنی بوده و از احادیث متواتر است به خوبی استفاده می‏شود که در هر زمان امام معصومی از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت معصوم او باید موجود باشد، امامی که اهلیت برای اقتدا و تمسک را داشته باشد کسی که خود به هدایت مطلق رسیده و از ضلالت به دور است و لذا می‏تواند دیگران را نیز به هدایت مطلق رسانده و از مطلق ضلالت گمراهی دور کند. چنین شخصی در این زمان غیر از حضرت مهدی علیه السلام نیست.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:05 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حدیث امان چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد

مطابق روایات فریقین اهل بیت پیامبر علیهم السلام به عنوان امان اهل زمین معرفی شده‏اند. ابن حجر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: اهل بیت من امان برای اهل زمین هستند پس هر گاه اهل بیتم هلاک شوند اهل زمین را آن چه خداوند وعده داده خواهد رسید.(666)
سمهودی بعد از نقل این حدیث می‏گوید: محتمل است که مراد از اهل بیتی که امان امت هستند همان علمای از آنها باشند که مردم را هدایت می‏نمایند، آن گونه که مردم به ستارگان هدایت می‏یابند.(667)
این حدیث به خوبی دلالت بر این نکته دارد که باید در هر زمانی فردی از اهل بیت عصمت و طهارت که اهلیت برای تمسک دارد موجود باشد و او غیر از معصوم نیست. و در این زمان غیر از مهدی موعود کسی دیگر نیست، پس باید موجود باشد و گرنه زمین و آنچه در آن است نابود خواهد شود.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 11:04 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]