چهل حدیث گهربار از امام زمان حضرت مهدی
اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پيمان را محترم مىشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمىافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مىشدند...
1- توجّه امام مهدى(عليه السلام) به شيعيان خويش
إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، وَ لا ناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَ لَوْ لا ذلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا:
ما در رعايت حال شما كوتاهى نمىكنيم و ياد شما را از خاطر نبرده يم، كه اگر جز اين بود گرفتارىها به شما روى مىآورد و دشمنان، شما را ريشه كن مىكردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد.
2- عمل صالح و تقرّب به اهل بيت(عليهم السلام)
فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهِيَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً يَبْغَتُهُ فُجْأَةً حينَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا يُنْجيهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة:
هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستى ما نزديك مىسازد، عمل كند و از آنچه كه خوشايند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزيند، زيرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مىگيرد، در وقتى كه توبه برايش سودى ندارد و پشيمانى او را از كيفر ما به خاطر گناهش نجات نمىدهد.
3- تسليم در مقابل دستورهاى اهل بيت(عليهم السلام)
فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَيْنا، فَعَلَيْنَا الاِْصْدارُ، كَما كانَ مِنَّا الاِْيرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا كَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْكُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ:
از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد، بر ماست كه شما را از سرچشمه، سيراب برگردانيم، چنان كه بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى كشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد.
4- تحقّق حتمى حقّ
أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْكُرُهُ:
خداوند مقدّر فرموده است كه حقّ به مرحله نهايى و كمال خود برسد و باطل از بين برود، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است.
5- خلقت هدفدار و هدايت پايدار
إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَيْهِمُ النَّبِيّينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ، يَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِهِ وَ يُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دينِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَيْهِمْ كِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلائِكَةً يَأْتينَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَيْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَيْهِمْ:
خداوند متعال، خلق را بيهوده نيافريده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلكه آنان را به قدرتش آفريده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پيامبران را كه مژده دهنده و ترساننده هستند به سويشان برانگيخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانىاش جلوگيرى فرمايند و آنچه را از امر خداوند و دينشان نمىدانند به آنها بفهمانند و بر آنان كتاب فرستاد و به سويشان فرشتگان برانگيخت تا آنها ميان خدا و پيامبران ـ به واسطه تفضّلى كه بر ايشان روا داشته ـ واسطه باشند.
6- ظهور حقّ
إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْكُمْ:
هرگاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن گوييم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از ميان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.
7- تفتيش ناروا
مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَكَ:
حضرت مهدى(عليه السلام) در خصوص كسانى كه در جستجوى او بوده اند تا به حاكم جور تحويلش دهند فرموده است: آن كه بكاود، بجويد و آن كه بجويد دلالت دهد و آن كه دلالت دهد به هدف رسد و هر كه [در مورد من] چنين كند، شرك ورزيده است.
8- ظهور حقّ به اذن حقّ
فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِكْرُهُ وَ ذلِكَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا:
ظهورى نيست، مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم.
9- مدّعيان دروغگو
سَيَأْتى إلى شيعَتى مَنْ يَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيانى وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيم:
آگاه باشيد به زودى كسانى ادّعاى مشاهده (نيابت خاصّه) مرا خواهند كرد. آگاه باشيد هر كس قبل از خروج «سفيانى» و شنيدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است؛ حركت و نيرويى جز به خداى بزرگ نيست.
10- دنيا در سراشيبى زوال
إِنَّ الدُّنْيا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوكُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِكِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْياءِ السُّنَّةِ:
دنيا فنا و زوالش نزديك گرديده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و ميراندن باطل و زنده كردن سنّت، دعوت مىكنم.
11- ذخيره بزرگ
أَنَا بَقِيَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخيرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهيمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ):
من باقيمانده آدم و ذخيره نوح و برگزيده ابراهيم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.
12- حجّت خدا
زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْكَلامِ لَزالَ الشَّكُّ:
ستمگران پنداشتند كه حجّت خدا از بين رفته است، در حالى كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مىشد، هر آينه تمام شكّها را از بين مىبرديم.
13- عطسه، نشانه سلامت
أَلا أُبَشِّرُكَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَيّام:
نسيم، خدمتكار حضرت مهدى(عليه السلام) گويد: آن حضرت به من فرمود: آيا تو را در مورد عطسه كردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.
14- نماز، طردكننده شيطان
ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّيْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّيْطانِ:
هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان را به خاك نمىمالد، پس نماز بخوان و بينى شيطان را به خاك بمال.
15- حق الناس
لا يَحِلُّ لاَِحَد أَنْ يَتَصَرَّفَ فى مالِ غَيْرِهِ بِغَيْرِ إِذْنِهِ:
تصرّف در مال هيچ كس بدون اجازه او جايز نيست.
16- پناه بردن به خدا
أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِياتِ الْفِتَنِ:
پناه به خدا مىرم از نابينايى بعد از بينايى و از گمراهى بعد از راهيابى و از اعمال ناشايسته و فرو افتادن در فتنهها.
17- اسوه هاى حقيقت
إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فينا، لا يَقُولُ ذلِكَ سِوانا إِلاّ كَذّابٌ مُفْتَر:
حقّ با ما و در ميان ماست، كسى جز ما چنين نگويد، مگر آن كه دروغگو و افترا زننده باشد.
18- ظهور فَرَج به اذن خدا
وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، كَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) لَمْ يُقْتَلْ، فَكُفْرٌ وَ تَكْذيبٌ وَ ضَلالٌ:
امّا ظهور فرج، موكول به اراده خداوند متعال است و هر كس براى ظهور ما وقت تعيين كند دروغگوست. و امّا گفته كسانى كه پنداشتهاند امام حسين(عليه السلام) كشته نشده، كفر و دروغ و گمراهى است.
19- شناخت خدا
إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَيْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فيجِسْم«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّميعُ الْعَليمُ»:
همانا خداوند متعال، كسى است كه اجسام را آفريده و ارزاق را تقسيم فرموده، او جسم نيست و در جسمى هم حلول نكرده، چيزى مثل او نيست و شنوا و داناست.
20- ائمّه(عليهم السلام) دست پروردههاى پروردگار
إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَيْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا:
خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چيزى نياز نداريم، و حقّ با ماست. اگر كسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ايجاد نمىشود، ما دستپروردههاى پروردگارمان، و مردمان، دستپروردههاى ما هستند.
21- دانش حقيقى
أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَيْكُمْ مِنْ كُفْرِ مَنْ كَفَرَ:
دانش، دانشِ ماست، از كفرِ كافر، گزندى بر شما نيست.
22- اتّفاق و وفاى به عهد
لَوْ أَنَّ أَشْياعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْيمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا:
اگر شيعيان ما ـ كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پيمان الهى اتّحاد واتّفاق مىداشتند و عهد و پيمان را محترم مىشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمىافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مىشدند.
23- ما را آزردند
قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّيعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دينُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ:
حضرت مهدى(عليه السلام) به محمّد بن على بن هلال كرخى فرمودهاند :نادانان و كمخردان شيعه و كسانى كه بال پشه از ديندارى آنان محكمتر است، ما را آزردند.
24- بيزارى از غاليان
أَنـَا بَرىءٌ إِلَى اللّهِ وَ إِلى رَسُولِهِ مِمَّنْ يَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ نُشارِكُهُ فيمُلْكِهِ أَوْ يُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِيَهُ اللّهُ لَنا:
من از افرادى كه مىگويند: ما اهل بيت [مستقلاًّ از پيش خود و بدون دريافت از جانب خداوند] غيب مىدانيم و در سلطنت و آفرينش موجودات با خدا شريك هستيم، ما را از مقامى كه خداوند براى ما پسنديده بالاتر مىبرند، نزد خدا و رسولش، بيزارى مىجويم.
25- از واجباتترين مستحبات
سَجْدَةُ الشُّكْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها:
سجده شكر از لازمترين و واجبترين مستحبّات است.
26- فضيلت تعقيبات نماز
إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبيحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقيبِ النَّوافِلِ كَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ:
فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضيلت واجبات بر مستحبّات است.
27- سجده، مخصوص خداست
فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا يَجُوزُ:
سجده بر قبر جايز نيست.
28- راه اندازى كار مردم
أَرْخِصْ نَفْسَكَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَكَ فِىَ الدِّهْليزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ:
خودت را [براى خدمت] در اختيار مردم بگذار، و محلّ نشستن خويش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.
29- امنيّت بخش زمين
إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ كَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ:
وجود من براى اهل زمين، سبب امان و آسايش است، همچنان كه ستارگان سبب امان آسماناند.
30- رجوع به راويان حديث
وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إِلى رُواةِ حَديثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَيْكُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَيْهِمْ:
در پيشامدهاى مهمّ اجتماعى به راويان حديث ما مراجعه كنيد، زيرا كه آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.
31- مطاع، نه مطيع كسى
إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ لِطاغِيَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حينَ أَخْرُجُ وَ لا بَيْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغيتِ فى عُنُقى:
هر يك از پدرانم بيعت يكى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قيام خواهم كرد كه بيعت هيچ طاغوتى به گردنم نباشد.
32- آفتاب پشت ابر
وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَيْبَتى فَكَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَيَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ:
كيفيّت بهرهورى از من در دوران غيبت، مانند كيفيّت بهرهورى از آفتاب است هنگامى كه ابر آن را از چشمها پنهان سازد.
33- سبقت اراده خدا بر همه چيز
وَ لكِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفيقُهُ لايُسْبَقُبه:
راستى كه مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چيزى بر توفيق او پيشى نگيرد.
34- علّت اصلى غيبت امام(عليه السلام)
وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَيْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَلَكُمْ تَسُؤْكُمْ:
امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غيبت اتّفاق افتاده [كه درك آن براى شما سنگين است] آن است كه خداوند در قرآن فرموده: اى مؤمنان از چيزهايى نپرسيد كه اگر آشكارتان شود، بدتان آيد.
35- آگاهى امام(عليه السلام)
إِنّا يُحيطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِكُمْ، وَ لا يَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِكُمْ:
علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چيزى از اخبار شما بر ما پوشيده نمىماند.
36- دعاى فراوان
أَكْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِكَ فَرَجُكُمْ:
براى تعجيل فَرَج زياد دعا كنيد، زيرا همين دعا كردن، فَرَج و گشايش شماست.
37- سؤال نامطلوب
فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا يَعْنيكُمْ:
درهاى سؤال را از آنچه كه مطلوب شما نيست ببنديد.
38- آخرين اوصيا
أَنَا خاتَمُ الأَوْصِياءِ وَ بى يَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شيعَتى:
من آخرين نفر از اوصيا هستم، خداوند به وسيله من بلا را از خانواده و شيعيانم برطرف مىگرداند.
39- حجّت خدا در زمين
إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا:
زمين خالى از حجّت خدا نيست، يا آشكار است و يا نهان.
40- علمدار هدايت در هر زمان
كُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»:
هرگاه عَلَم و نشانهاى پنهان شود، عَلَم ديگرى آشكارگردد، و هر زمان كه ستارهاى افول كند، ستارهاى ديگر طلوع نمايد.
منبع : سایت آیت الله بهجت
ادامه مطلب
چه نوع انتظاری راجح است
انتظار فرج بر دو گونه است:
1- انتظاری که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، عبادت بلکه با فضیلتترین عبادات است.
از مجموعه آیات و روایات اسلامی استفاده میشود که ظهور مهدی موعود علیه السلام حلقهای است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل که به پیروزی نهایی اهل حق منتهی میشود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. امامان و رهبران معصوم الهی به طور روشن و صریح ارائه تصویری مناسب از انتظار، روی برداشت درست و صحیح از مفهوم آن تکیه داشتهاند و انتظار را از مقوله عمل به حساب آودهاند، و لذا پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید: افضل اعمال امتی انتظار الفرج(51)؛ افضل اعمال امت من انتظار فرج است.
و نیز در روایتی دیگر امام صادق علیه السلام میخوانیم: افضل الاعمال انتظار الفرج من الله(52)؛ بزرگ ترین اعمال انتظار فرج از خداست.
اهمیت آمادگی و زمینه سازی را میتوان در پیام امام صادق علیه السلام یافت که فرمود: لیعدن احدکم لخروج القآئم و لو سهما(53)؛ باید هر کدام از شما برای خروج قائم آمادگی پیدا کند اگر چه با تهیه کردن یک تیر باشد.
2- انتظاری که ویرانگر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعی اباحیگری است. برداشت قشری مردم از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی علیه السلام این است که صرفا ماهیت انفجاری دارد. فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها و تبعیضها و اختناقها و حقکشیها ناشی میشود، آنگاه که صلاح به نقطه صفر برسد و حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد.
این نوع برداشت، از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهیها را به عنوان مقدمه یک انفجار مقدس و موجه میشمارد، باید شبه دیالکتیکی خوانده شود، با این تفاوت که در تفکر دیالکتیکی با اصلاحات از آن جهت مخالفت میشود و تشدید نابسامانیها از آن جهت داده میشود که شکاف وسیعتر شود و مبارزه پیگیرتر و داغتر گردد. ولی این تفکر عامیانه فاقد این مزیت است، فقط به فساد و تباهی فتوا میدهد که خود به خود منجر به نتیجه مطلوب بشود.
این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی موعود، و این نوع انتظار فرج که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلام میشود و نوعی اباحیگری باید شمرده شود به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.
ادامه مطلب
چه نوع آمادگی برای رسیدن به حکومت عدل جهانی لازم است
ما هر قدر خوشبین و امیدوار باشیم باید بدانیم رسیدن به مرحلهای از تاریخ که در همه انسانها زیر یک پرچم گرد آیند و کشمکشها و بازیهای خطرناک سیاسی و استعمارگری از بین برود احتیاج به آمادگیهای عمومی دارد، گرچه به جهت تحولها و دگرگونیهایی که به سرعت در عصر اخیر پدید آمده نباید آن را دور بدانیم ولی در هر حال برای اینکه دنیا چنان حکومتی را پذیرا گردد احتیاج به آمادگیهایی از قبیل موارد ذیل است:
1- آمادگی فکری و فرهنگی: یعنی سطح افکار مردم جهان آنچنان بالا رود که بدانند مثلا مسأله نژاد یا مناطق مختلف جغرافیایی مسأله قابل توجهی در زندگی بشر نیست و... .
2- آمادگی اجتماعی: زیرا مردم جهان باید از ظلم خسته شده و عدالت را از جان و دل طلب نمایند.
3- آمادگیهای تکنولوژی و ارتباطی: زیرا وجود صنایع پیشرفته نه تنها مزاحم یک حکومت عادلانه جهانی نخواهد بود، بلکه شاید بدون آن وصول چنین هدفی محال باشد.
آری، اگر بنا بود همه کارها با معجزه صورت پذیرد وجود چنین نظامی بدون وسایل پیشرفته صنعتی قابل تصور بود، ولی مگر اداره زندگی مردم جهان با معجزه ممکن است؟ معجزه استثنایی است منطقی در نظام جاری طبیعت برای اثبات حقانیَّت یک امر آسمانی، نه برای اداره همیشگی نظام جامعه، زیرا این کار تنها باید بر محور قوانین طبیعی صورت بگیرد.
ادامه مطلب
چه مقدار توقیع از ناحیه مقدسه صادر شده است
حدود هفتاد توقیع یا بیشتر در مصادر مهدویت موجود است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- توقیع به علی بن محمد سمری.(781)
2- توقیع به ابی جعفر عمری در سوگ پدرش.(782)
3- توقیع به سعد بن عبدالله قمی.(783)
4- توقیع به اسحاق بن یعقوب.(784)
5- توقیع به محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری در جواب مسائلش.(785)
6- توقیع دیگری به حمیری درباره زیارت حضرت.(786)
7- توقیع به احمد بن خضر بن ابی صالح خجندی.(787)
8- توقیع به حسن بن فضل یمانی.(788)
9- توقیع به ابو عمرو و فرزندش ابو جعفر محمد.(789)
10- توقیع به محمد بن ابراهیم مهزیاری.(790)
11- توقیع در رد جعفر کذاب.(791)
12- توقیع به احمد بن حسن مادرایی.(792)
13- توقیع درباره قصه احمد بن ابی روح.(793)
14- توقیع به حاجز وشا.(794)
15- توقیع به محمد بن جعفر.(795)
16- توقیع به محمد بن صالح بعد از مرگ عبرتایی.(796)
17- توقیع در جواب نامه سمری.(797)
18- توقیع در جواب سؤال مردی از اهل فانیم.(798)
19- توقیع در جواب نامه محمد بن حسن مروزی.(799)
20- توقیع در جواب نامه محمد بن یوسف.(800)
21- توقیع در جواب سؤالهای محمد بن جعفر اسدی.(801)
22- توقیع در رد غلات به محمد بن علی بن هلال کرخی.(802)
23- توقیع به محمد بن شاذان.(803)
24- توقیع برای احمد بن حسن خازن.(804)
25- توقیع برای علی بن محمد بن اسحاق اشعری.(805)
26- توقیع در خبر دادن از ضمیر عبیدالله بن سلیمان.(806)
27- توقیع در جواب نامه ابن ابی غانم قزوینی.(807)
28- توقیع در کیفیت تعلیم نماز.(808)
29- توقیع در جواب آنچه محمد بن شاذان برای حضرت فرستاد.(809)
30- توقیع در جواب نامه محمد بن یزداذ.(810)
31- توقیع در جواب خواست قاسم بن علا.(811)
32- توقیع در جواب نامه مردی از اهل ربض.(812)
33- توقیع در جواب سائلی که از قم رسیده بود.(813)
34- توقیع به حسن بن عبدالحمید.(814)
35- توقیع در توثیق محمد بن جعفر عربی.(815)
36- توقیع در جواب سؤال ابوالحسن خضر بن محمد.(816)
37- توقیع اول به شیخ مفید رحمة الله علیه.(817)
38- توقیع دوم به شیخ مفید رحمة الله علیه.(818)
39- توقیع در جواب نامه علی بن بابویه.(819)
40- توقیع در جواب نامه محمد بن کشمر.(820)
41- توقیع در جواب نامه جعفر بن حمدان.(821)
42- توقیع در جواب نامه علی بن زیاد.(822)
43- توقیع به حسن بن قاسم بن علاء.(823)
44- توقیع به ابی القاسم بن ابی حلیس.(824)
45- توقیع در جواب رقعه بلخی.(825)
46- توقیع بر احمد بن حسن.(826)
47- توقیع به محمد بن همام.(827)
و دیگر توقیعات.
ادامه مطلب
چه مصلحتی در وجود وکلای ناحیه مقدسه بوده است
در مورد سؤال فوق به دو مصلحت اساسی میتوان اشاره کرد:
1- کار وکیل سهیم شدن در تسهیل کارهای گستردهای بوده که بر عهده سفیر قرار گرفته بود. خصوصا با در نظر گرفتن این مطلب که قرار بر سری بودن و کتمان کردن امور شیعیان در ارتباط با حضرت بود.
2- عملکرد آنها در مخفی نمودن سفیر و کتمان اسم و شخص او تأثیر بسزایی داشته است.
ادامه مطلب
چه محذوری داشت اگر امام زمان علیه السلام در بین مردم ظاهر میبود
برخی ممکن است بگویند چه اشکالی داشت اگر حضرت در بین مردم بود و از وجودش استفاده میکردند و او نیز در موقع مناسب قیام مینمود.
پاسخ : پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه السلام کرارا به مردم گوشزد کرده بودند که دستگاه ظلم و ستم به دست حضرت مهدی علیه السلام برچیده خواهد شد از این جهت وجود حضرت مورد توجه دو دسته قرار گرفت:
الف: مظلومین و ستمدیدگان عالم که تعدادشان زیاد بود. آنان به قصد اظهار تظلم و امید حمایت به دور وجود امام اجتماع میکردند و از او تقاضای نهضت و دفاع مینمودند، و لذا همیشه در اطراف حضرت گروه کثیری احاطه شده بود در حالی که هنوز شرایط اساسی فراهم نشده است.
ب: زورگویان و ستمکاران خونخواری که بر ملتهای مظلوم تسلط یافته و در راه رسیدن به منافع شخصی خویش از هیچ عملی فرو گذار نمیکردند و حاضر بودند که تمام مردم را فدای مطامع شخصی خود کنند در نتیجه این گروه چون وجود حضرت را مانع و سد راه خود میدیدند در صدد نابودی حضرت بر میآمدند.
ادامه مطلب
چه کنیم تا مردم به سوی امام زمان علیه السلام جذب شوند
جذب مردم و میل آنها به امام زمان علیه السلام متوقف بر معرفت آنها به آن حضرت است: زیرا هیچ کس به چیزی که برایش مجهول بوده و به آن علم ندارد توجه پیدا نمیکند. و لذا بر ما لازم است که امام زمان علیه السلام را به عموم مردم بشناسانیم، که خصوصیات عصر ایشان چیست؟ و انسان در زمان ظهور آن حضرت به چه برکاتی نایل خواهد شد؟ و چگونه ظلم و بیعدالتی در تمام سطوح جامعه با ظهور ایشان رخت خواهد بست و چگونه با ظهورش بشر از ظلمات به نور خواهد رسید.
اگر چه در عصر غیبت نیز مانند خورشید در پشت ابرها از آن حضرت بهره میبریم ولی این کجا و آن کجا؟ مردم با شنیدن این مسائل متوجه امام زمان علیه السلام شده و به حضرت میل پیدا میکنند.
ادامه مطلب
چه کسانی هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام او را زیارت کردهاند
اسامی پنج نفر را در این مورد میتوان نام برد:
1- حکیمه دختر امام جواد علیه السلام.(464)
2- زن قابله.(465)
3 و 4- نسیم و ماریه.(466)
5- کنیز امام عسکری علیه السلام.(467)
ادامه مطلب
چه کسانی قائل به صحت احادیث مهدویت شدهاند
گروهی از علمای اهل سنت به صحت یا حسن احادیث مهدی علیه السلام تصریح نموده و برخی نیز به تواتر آن اعتراف دارند. اینک به اسامی برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- ترمذی.(212)
2- ابوجعفر عقیلی.(213)
3- بربهاری (214)
4- محمد بی حسین آبری.(215)
5- حاکم نیشابوری.(216)
6- بیهقی.(217)
7- بغوی.(218)
8- ابن اثیر.(219)
9- قرطبی.(220)
10- ابن منظور.(221)
11- ابن تیمیه.(222)
12- جمال الدین مزی.(223)
13- ذهبی.(224)
14- ابن قیم جوزیه.(225)
15- ابن کثیر. (226)
16- تفتازانی.(227)
17- نورالدین هیثمی.(228)
18- شیخ محمد جزری شافعی.(229)
19- احمد بن ابی بکر بویصری.(230)
20- ابن حجر عسقلانی.(231)
21- سیوطی.(232)
22- شیخ عبدالوهاب شعرانی.(233)
23- ابن حجر هیتمی.(234)
24- متقی هندی.(235)
25- شیخ مرعی بن یوسف مقدسی حنبلی.(236)
26- محمد بن عبدالرسول برزنجی.(237)
27- محمد عبدالباقی زرقانی.(238)
28- ابوالعلاء عراقی.(239)
29- شیخ محمد بن احمد سفارینی حنبلی.(240)
30- سید محمد مرتضی زبیدی.(241)
31- شیخ محمد بن علی صبان.(242)
32- محمد امین سویدی.(243)
33- شوکانی.(244)
34- محمد بن حسن بن مؤمن شبلنجی .(245)
35- احمد بن زینی دحلان.(246)
36- شهابالدین احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی. (247)
37- ابوالبرکات آلوسی حنفی.(248)
38- محمد بلبسی شافعی.(249)
39- ابوالطیب عظیمآبادی.(250)
40- مبارکفوری.(251)
41- شیخ منصور علی ناصف.(252)
42- شیخ خضر حسین مصری.(253)
43- ابوالاعلی مودودی.(254)
44- ناصرالدین البانی.(255)
45- شیخ عبدالمحسن بن حمدالعباد.(256)
46- شیخ حمودبن عبدالله تویجری.(257)
47- شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز.(258)
ادامه مطلب
چه کسانی دعای ندبه را نقل کردهاند
دعای ندبه را عدهای از علما و محدثین نقل کردهاند از آن جمله:
1- شیخ مشهدی در المزار از محمد بن ابی قره و او از کتاب ابی جعفر محمد بن الحسین بن سفیان بزوفری نقل کرده و آن را به امام زمان علیه السلام نسبت داده است.(1018)
2- سید بن طاووس در مصباح الزائر و اقبال الاعمال از بعض اصحاب ما از محمد بن علی بن ابی قره به نقل از کتاب محمد بن حسین بن سفیان بزوفری نقل کرده و آن را به امام زمان علیه السلام نسبت داده است.(1019)
3- علامه مجلسی رحمة الله علیه در کتاب زاد المعاد میگوید: و اما دعای ندبه که مشتمل بر عقاید حقه و تأسف بر غیبت قائم علیه السلام است به سند معتبر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است....(1020)
4- قبل از این بزرگان این دعا را شیخ جلیل ثقه ابوالفرج محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قره قنانی که معاصر شیخ نجاشی و از اعلام قرن پنجم بوده، نقل کرده است. کسی که شیخ محمد بن مشهدی در کتاب المزار از او زیاد نقل میکند.
5- و نیز شیخ جلیل ثقه ابو جعفر محمد بن حسین بن سفیان بزوفری در کتاب الدعاء نقل کرده است. او که از مشایخ شیخ مفید رحمة الله علیه به حساب میآید مورد تأیید خاص او قرار گرفته است. حاجی نوری در خاتمة المستدرک او را از مشایخ شیخ مفید بر شمرده و به وثاقت و جلالت قدر او شهادت داده است.
مرحوم آیت الله بروجردی میفرمود: یکی از راههای شناخت رجال، شناخت شخصیت شاگردان آنان است و هر گاه مشاهده شد که اشخاصی همچون شیخ مفید رحمة الله علیه از شخص معینی زیاد روایت نقل میکند و هرگز مذمتی در حق او ندارد این به نوبه خود نشانه این است که آن شخص مورد وثوق و اطمینان است.
ادامه مطلب
