پیام عجیب!

شب عرفه‏ای پس از زیارت سید المومنین ابی عبدالله الحسین (علیه السلام) به سوی کوفه بیرون آمدم، وقتی به قلعه مسناه رسیدم نشستم تا کمی استراحت کنم. سپس برخاستم و دوباره به راه افتادم. در این هنگام متوجه شخصی شدم که از پشت سر من می‏آمد، او گفت: رفیق نمی‏خواهی؟
گفتم: آری. آنگاه همراه او به راه افتادیم. با هم گفت و گوی می‏کردیم.
او از وضع معیشتی من سوال کرد، و من به او گفتم: وضع خوبی ندارم و تنگدستم.
آنگاه رو به من نموده و فرمود: وقتی وارد کوفه شدی، برو نزد شخصی به نام ابوطاهره زراری، در خانه را بزن، او در را باز خواهد کرد در حالی که دستانش آلوده به خون قربانی است. به او بگو: امام زمان (علیه السلام) می‏فرمایند: آن کیسه پولی را که نزد آن مرد نیکوکار است به این مرد بده.
من از این (پیام عجیبت) تعجب کردم. ناگاه از من جدا شد و به سویی رفت، من نفهمیدم که کجا رفت.
وقتی وارد کوفه شدم، نزد ابوطاهر محمد بن سلیمان زراری رفتم در را زدم. او همان گونه که آن حضرت فرموده بود خارج شد.
به او گفتم: امام زمان (علیه السلام) می‏فرمایند: آن کیسه پولی را که نزد آن مرد نیکوکار است به من این مرد بده.
ابوطاهر گفت: چشم! اطاعت!
آنگاه درون خانه رفت و کیسه پولی آورد و آن را به من تحویل داد.
من نیز آن را گرفته و بازگشتم!(65)





[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:08 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]