تمنای وصال
من که مخمور از سرشار دیدارم هنو gggggبار مشتاق فروغ روی دلدارم هنوز
گر طیب از بهر درمانم شراب وصل داد gggggلیک حق داند که من از هجر بیمارم هنوز
عکس رویش گر چه در آئینه دل اوفتاد gggggنیز باز از دوریش زار و گرفتارم هنوز
گر چه میآید نوید وصلم از وی پی به پی gggggبازار نار فراقش اندر آزارم هنوز
شب بپایان می رسد یاران همه درخواب ناز gggggجمله در خواب و من بیچاره بیدارم هنوز
بخت بد یاران همه گرم نشاط و عیش و نوش gggggچون کنم من خاطر افسردهای دارم هنوز
دیده بر در دوخته در انتظار مقدمش gggggآرزومند طلوع ماه رخسارم هنوز
جان حیران بر لب آمد در تمنای وصال gggggفخرم آن باشد که پیش گلرخان خار هنوز
[ پنج شنبه 23 مهر 1394 ] [ 9:31 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
