دلدادگی
برادران یوسف، آذوقهی او را میخواستند:
اوف لنا الکیل.(220)
پیمانهی ما را کامل کن.
و یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او را میخواست؛ زیرا یوسف، خواستنی و دوست داشتنی بود:
یا بنیّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف.(221)
پسرانم! بروید و یوسف را بجویید.
منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السّلام نیز دو دستهاند: برخی ظهور او را برای سرسبزی، خرّمی، فراوانی نعمت، ارزانی اجناس و... میخواهند و برخی دیگر، او را برای خودش میخواهند.
همیشه در طول تاریخ، دو دسته شیعه وجود داشتهاند: شیعیانی که امام را برای رسیدن به هدفها و منافع شخصی خود میخواستهاند و کسانی که شیفتهی امام بودهاند تنها به این دلیل که او، امام است، خلیفهی خداست. آنان، امام را آیینهی تمام نمای اسما و صفات الهی و موجودی سرشار از معنویت و روحانیت میدانستند.
نگاه بسیاری از شیعیان به امام - هر چند به صورت ناخودگاه - به گونهی نخست است. به همین دلیل، هنگامی که مصیبتها بر ما فرو میریزد، ارتباط، توسل و توجهمان به امام بیشتر میشود و چون در خوشی و نعمت فرو میرویم، از میزان توسل و توجهمان کاسته میگردد. همین نکته، یکی از آسیبهای بزرگ و ظریف اعتقاد به امامت است.
آن که امام را برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود میخواهد و از او، به عنوان ابزاری برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره میگیرد، ارتباط و توسلی پایدار و همیشگی ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روی خوش نشان دهد، هیچگاه به یاد امام خود نیافتد؛ زیرا به او نیازی ندارد و این، یعنی تباهی و از دست دادن سرمایهی زندگی. کسی که با این نظر به امام خویش مینگرد، اگر در گرفتاری به امام پناه ببرد و امام به مقتضای مصلحتی، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود میگسلد؛ زیرا او، امام را تنها برای رسیدن به منافع خود میخواهد. امامی که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفتهاند: همه چیز را از آنان بخواهیم، امّا شایسته است که از آنان، جز خودشان را نخواهیم. بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السّلام را برای خودش بخواهیم؛ زیرا، سرچشمهی همهی خوبیها، کمالات و زیباییهاست.
