بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود
بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود
لب غنچه بی تو به خنده وا نمی شود
همه شب در هجر رخت مویه کنان
این بغض جز به دیدار تو وا نمی شود
بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد
بیا که صبر برایم چه خوب معنا شد
در انتظار ظهورت دلم شکیبا شد
تمام دفتر عمرم سیاه شد اما
امید دیدن رویت دوباره پیدا شد
بیا دوباره پاک کن ز جادهها غبار را
بیا دوباره پاک کن ز جادهها غبار را
به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را
تمام لحظههای من فدای یک نگاه تو
بیا و پاک کن ز دل حدیث انتظار را
مژده دل که مسیحا نفسی میآید
مژده دل که مسیحا نفسی میآید
که از انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریادرسی میآید





