به آه و ناله شبهای مولا
به آه و ناله شبهای مولا
به سوز سینه ی مجروح زهرا
عزیزا جز وصال بی زوالت
ندارم از خدا دیگر تمنا
بود در انتظارت محفل ما
بود در انتظارت محفل ما
ببین بسی تابی جان و دل ما
بسیا بگذاری ای آرام دلها
قدم بر دیده ی ناقابل ما
الا ای آنکه داری جلوه ی ذات
الا ای آنکه داری جلوه ی ذات
نصیب من نما فیض ملاقات
مراد من بود خشنودی تو
نمی خواهم ز تو کشف و کرامات
تپد در سینه ، قلب من به یادت
تپد در سینه ، قلب من به یادت
به یادت می کنم حق را عبادت
غم تو عاشقت را کرد بیما
نمیخواهی کنی از او عیادت؟





