آقای جمعه های غریبی ظهور کن
آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دل را پر از طراوت عطر حضور کن
یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق
یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن
دوباره جمعه شد یارم نیامد
دوباره جمعه شد یارم نیامد
خدایا یار من از در نیامد
نگار بی قرینه کی میآیی
سحر خیز مدینه کی میآیی
دلم هر جمعه در تاب و تب است
دلم هر جمعه در تاب و تب است
عاشقانه بی قرار دلبر است
گفتم اما این جمعه پایان غمست
جمعه رفت و باز چشمم بر رهست
برای آمدنت انتظار کافی نیست
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست
تمام هر چه شراب است غیر چشمانت
برای مستی چشمی خمار کافی نیست





