در حسرت تو دربدری شد نصیب خضر
در حسرت تو دربدری شد نصیب خضر
ورنه به سیر کوه و بیابان چه میکند
دست نیاز به سوی تو دارد و گرنه نوح
با زورق شکسته به طوفان چه میکند
لبریز ترانه و نوایم با تو
لبریز ترانه و نوایم با تو
از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی
سبز است تمام لحظه هایم با تو
بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو
بهار عشق شکوفا نمی شود بی تو
بیا که غنچه دل وانمی شود بی تو
بر آی از افق ای آفتاب صبح امید
که شب رسیده و فردا نمی شود بی تو
ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری
ای آنکه در نگاهت حجمی ز نور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری
چشم انتظار ماندم تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری





