گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است
گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت
گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است
نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام
نازنینا گر طبیبی بنده بیمار توام
با دلی پر آرزو مشتاق دیدار توام
گر بگویی جای پایت روی چشمان من است
چشم ها سهل است من با جان خریدار توام
کاش روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد
کاش روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد
کوچه از عطر عبوری ناگهان لبریز گردد
جان بگیرد لحظه هامان از حضور آشنایت
از نوایت وسعت هر سینه عطرآمیز گردد
کاش از دلبر نشانی داشتیم
کاش از دلبر نشانی داشتیم
بر سر کویش مکانی داشتیم
از برای مهدی صاحب زمان
کاش در دل جمکرانی داشتیم





