حلیة الاولیاء 1: 84
ضرار بن ضمره یکى از اصحاب ویژه حضرت علی علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه گفت: على را براى من توصیف کن. ضرار با اصرار معاویه لب به سخن گشود و گفت:
إذْ لابُدَّ فَإنّهُ: ـ کان وَ اللّهِ بَعیدَ الْمَدى شَدیدَ الْقُوى یَقُولَ فَصْلاً وَیَحْکُمْ عَدْلاً یَنْفَجِرُ الْعِلْمُ مِنْ جَوانِبِهِ وَ تَنْطِقُ الْحِکْمَةُ مِنْ نَواحِیهِ یَسْتَوْحِشُ مِنَ الدُّنْیا وَ زَهْرَتِها وَ یَسْتَأْنِسُ بِاللَّیْلِ وَ ظُلْمَتِهِ کانَ وَاللّهِ غَزیرَ مالْبَصیرَةِ طَویلَ الْفِکْرَةِ ... یُعْجِبُهُ مِنَ اللَّباسِ ما قَصُرَ وَ مِنَ الطَّعام ما جَشَبَ، کانَ وَاللّهِ کَأَحَدِنا یُدْنینا اِذا أَتَیْناهُ وَ یُجیُبنا اِذا سَأَلْناهُ وَ کانَ مَعَ تَقَرُّبِهِ اِلَیْنا وَ قُرْبِهِ مِنّا لا نُکَلِّمُهُ هَیْبَةً لَهُ.
به خدا سوگند او دست نایافتنى و دور از دسترس و داراى نیروهاى پرتوان بود، سخنانى روشنگر مىگفت و به عدل حکم مىراند، از هر سوى او علم مىجوشید و از تمامى رفتار او حکمت مىتراوید، از دینا و زیورهاى آن وحشت داشت و به شبزندهدارى و خلوت شبانس مىورزید. بخدا سوگند او داراى بصیرتى فراوان و اندیشههایى بلند بود. لباس کوتاه و طعام خشک و بىنان خورش را ـ که نشانه تواضع و فقر بود ـ دوست مىداشت. به خدا سوگند چونان یکى از خود ما بود، هرگاه نزد او مىرفتیم ما را به نزدیک خود فرا مىخواند و خواستههاى ما را پاسخ مىگفت و با این همه مهرورزى و اظهار نزدیکى و یگانگى، به دلیل هیبتى که داشت جرأت گفتگو با او را نداشتیم.
الغارات: 341
مغیره ضبّى گوید:
کانَ عَلِىٌّ علیه السلام أَمْیَلُ اِلَى الْمَوالى وَ أَلْطَفُ بِهِمْ، وَ کانَ عُمَرُ أَشَدُّ تَباعُداً مِنْهُمْ.
حضرت على علیه السلام به موالى ـ شهروندان غیر عرب و بردگان آزاده شده ـ تمایل بیشترى داشت و نسبت به آنان مهربان تر بود. ـ در صورتى که ـ عمر به شدّت از آنان دورى مىگزید و پرهیز مىکرد.
نهج البلاغة، خطبه : 124
آنگاه که حضرت علی علیه السلام به دلیل رعایت مساوات در تقسیم بیتالمال مورد عتاب قرار گرفتند، فرمودند:
لَمّا عُوتِبَ عَلَى التَّسوِیَةِ فِىالعَطاءِ ـ أَتَأْمُرُونّى أَنْ أَطْلُبَ النَّصْرَ بِالْجَوْرِ فیمَنْ وُلِّیتُ عَلَیْهِ؟! وَاللّهِ ما أَطُورُ بِهِ ما سَمَرَ سَمیرٌ وَ ما أَمَّ نَجْمٌ فِى السَّماءِ نَجْما، لَوْ کانَ الْمالُ لى لَسَوَّیْتُ بَیْنَهُمْ فَکَیْفَ وَ اِنَّما الْمالُ مالُ اللّهِ.
آیا به من امر مىکنید و اصرار مىورزید تا پیروزى را به بهاى ستم بر کسانى که مسؤولیت سرپرستى آنها بر دوشم نهاده شده است به دست آورم؟! به خدا سوگند که تا روزگار در گردش است و ستارگان آسمان در پى هم حرکت مىکنند، چنین کار ناروایى نخواهم کرد. اگر این مال ثروت شخصى من بود در تقسیم آن مساوات را رعایت مىکردم، چه رسد به این که مال، مال اللّه است.
وفاء الوفاء 2: 448
موسى بن سلمه مىگوید: از جعفر بن عبداللّه در مورد یکى از ستونهاى مسجد النبى صلّى الله علیه و آله که منسوب به حضرت على علیه السلام است پرسیدم، در پاسخ گفت:
اِنَّ هذِهِ الْمُحَرِّسَ، کانَ عَلِىُّ بْنُ أَبى طالِبٍ علیه السلام یَجْلِسُ فى صَفْحَتِها الَّتى تَلِىالْقَبْرَ مِمّا یَلى بابَ رَسُولِاللّهِ صلى الله علیه و آله یَحْرُسُ النَّبِىَّ صلى الله علیه و آله.
این همان ستون محرّس است که حضرت على بر پاى آن از جانب قبر که درِ منزل پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بوده، مىنشست و از پیامبر پاسدارى مىنمود.
بحارالانوار 37: 303
بریده اسلمى گوید:
کُنّا اِذا سافَرْنا مَعَ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله کانَ عَلِىٌّ علیه السلام صاحِبُ مَتاعِهِ یَضُمُّهُ اِلَیْهِ فَاِذا نَزَلْنا یَتَعاهَدُ مَتاعَهُ فَاِنْ رَأى شَیْأً یَرُمُّـهُ رُمَّـةً، وَ اِنْ کانَتْ نَعْلٌ خَصَفَها.
هرگاه که با پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله به سفر مىرفتیم، على علیه السلام مسؤول توشه و بار پیامبر بود، آنها را از خودش جدا نمىکرد، و هنگامى که در جایى منزل مىکردیم توشه و اثاث پیامبر را وارسى نموده و اگر نیاز به ترمیم و اصلاح داشت اصلاح مىکرد و اگر کفش و نعلین پیامبر نیاز به تعمیر و دوخت داشت آن را انجام مىداد.





