
دوباره ضربه ی سیلی نشست بر رویی
به تازیانه کشیدند باز ، بازویی
اگر چه هیچ دری وا نشد، ولی آن روز
به جای میخ به نیزه زدند ، پهلویی
شنیده ایم که یک عصر پای یک خیمه
به دست باد پریشان شده است ، گیسویی
شنیده ایم که یک ظهر روی یک نیزه
بدون آب جوانه زده است ،شب بویی
و ماجرا که به اینجای کار ختم نشد
چقدر زخم زبانها شنید ، بانویی
تمام دغدغه ی من زماجرا این است
که خم نگشت در آن روز هیچ ابرویی
نادر حسینی
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
[ یک شنبه 13 آذر 1390 11:52 AM مهرداد مقصودی ]


