بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین وصلّی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم مصطفی محمد
و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین سیما بقیة الله فی الأرضین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین
سینه ی تنگم مجال آه ندارد جان به هوای لب است و راه ندارد
گوشه ی چشمی به سوی گوشه نشین کن زان که جز این گوشه کس پناه ندارد
گر چه سیه رو شدم، غلام تو هستم خواجه مگر بنده ی سیاه ندارد
هر که گدایی ز آستان تو آموخت دولتی اندوختی که شاه ندارد
مرا به چهره خود یک نگاه مهمان کن اگر چه لایق آن نیستم تو احسان کن
برای سلامتی و تعجیل ظهورشان صلوات ختم بفرمایید.
بحث من آخرین دعای امام حسین بود. دعا اهمیتش از این جهت است که دقائقی به شهادت و جدا شدن روح مقدّس سید الشهداء از پیکر مطهرشان انشاء شده است.
مرحوم شیخ الطائفة الامامیة این دعا را نقل کرده است. «اللهم متعالی المکان، عظیم الجبروت» تا میرسیم به این عبارت «ذکور إذا ذُکِرت، شکور إذا شُکِرت» بسیار یاد کننده هستی هنگامی که تو را یاد کنند، بسیار شکرگزاری میکنی هنگامی که تو را شکر گویند.دیشب گفتم نعمتی را که خدا می دهد شکرش سه مرحله دارد، مرحله ى اول دانستن این که این نعمت از خداست، حدیثش را هم خواندم. دوم شکر زبانی، انسان به زبان خدا را شکر کند. دو نمونه هم گفتم، یک نمونه هم الآن سریع بگویم؛ حضرت داوود به خدای متعال عرض کرده همنشین من در بهشت را می خواهم ببینم. فرمود برو سراغ جناب متّی، پدر حضرت یونس، با جناب سلیمان علی نبینا و آله و علیهم السلام، حرکت کردند و رفتند یک خانه ای داشت از لیف خرما، گفتند کجاست؟ گفتند رفته سر کار. رفته در بازار هیزم فروشها، دیدند که هیزمها را آورد. گفت چه کسی اینها را از من میخرد؟ هیزم را فروخت و گفت بفرمایید منزل. حضرت داوود و حضرت سلیمان رفتند منزل، نان درست کرد در تنور با نمک آورد و آب؛ گفت دو زانو نشست، گفت: بسم الله، یک لقمه نان خورد، لقمه که فرو میرفت میگفت الحمدلله، دوباره بسم الله و میخورد و میگفت الحمدلله. آخرش گفت خدایا به اندازه چه کسی به من نعمت دادی؟ درختی که من نکاشته بودم هیزمش را توانستم بروم بشکنم و بفروشم، مشتری تو فرستادی، تو سلامتی دادی، تو چه دادی و چه دادی؛ داوود گفت بلند شو برویم، از این مرد من شاکرتر ندیده ام.
ادامه منبر محرم

