حضرت زهرا علیهاالسّلام، محور حدیث کساء
در کتب معتبر حدیثی شیعه و سنی واقعه کساء نبوی آمده است. اینکه پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله چهار تن از نزدیکانش را در زیر عبای خیبری جمع کردند و فرمودند: «اینها اهل بیت من هستند»؛ و بعد هم آیه شریفه در شأن ایشان وارد شد که: « إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً ». (33/33)
یکی از کسانی که اهل کساء بود به اتفاق همه مسلمین حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها بودند. و در نقل مشهور ایشان گزارشگر این واقعه مهم تاریخ اسلام بودند.
جابر بن عبدالله انصاری قال: سمعتُ فاطمة انّها قالت: دخل ابی رسول الله فی بعض الایام...[1]
حدیث کساء در روایات اهل سنت
[مسند احمد حنبل 6/ 323] به سند خود، از «شهر بن حوشب» از «امّ سلمه» روایت كرده است كه در یكى از روزها، رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت زهراى مرضیه علیها السّلام، فرمود: همسر و دو فرزندت را نزد من آور. پس از آنكه حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله كساء (عباى) بافت فدك را بر روى آنان انداخت و دست مباركش را بر روى سرشان گذاشت و فرمود:
پروردگارا! اینان «آل محمد» اند. اینك، درود و بركتهاى خودت را بر «محمد و آل محمد» عنایت كن كه تو پسندیده و باعظمتى. «امّ سلمه» گوید: پیش آمدم و گوشه عبا را بالا بردم كه زیر كساء داخل شوم، پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله گوشه عبا را از من گرفت و پایین افكند و فرمود: عاقبت تو بخیر است!
[مستدرك الصحیحین 3/ 108] به سند خود، از «عامر بن سعد» روایت كرده است كه در یكى از روزها، «معاویه» خطاب به «سعد بن ابى وقاص» گفت: چه چیزى مانع توست كه از پسر ابوطالب نكوهش نمىكنى؟ «سعد» گفت:
ازحضرت على علیه السّلام بدگوئى نمىكنم، هر گاه بیاد سه خصلت مىافتم كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنها را ویژه على علیه السّلام قرار داده است و اگر یكى از آنها، در اختیار من بود، بیشتر دوست مىداشتم از مركبهاى قرمز رنگ كه در اختیار من است!
«معاویه» از او، پرسید: اى أبو اسحاق! آنها را بیان كن. گفت:
1- از على بدگوئى نمىكنم مادامى كه بیاد مىآورم آن موقع را كه وحى نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله على و دو فرزندش، حسن و حسین، و حضرت فاطمه زهرا علیهم السّلام را در زیر جامه خود برد و گفت: پروردگارا! اینان «اهل بیت» من هستند. دوم... [2]
در اصل تحقق این واقعه میان شیعه و سنی اختلافی نیست؛ حتی از علمای اهل سنت کسانی همچون ابن حجر، شبلنجی، علامه شیخ محمد مصری در کتاب "اتحاف اهل الاسلام" بر تکرار آن و اینکه این واقعه هم در خانه امّ سلمه اتفاق افتاده و هم در خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام، اذعان دارند. [3]
احتجاجات امیر مومنان به حدیث کساء
الف. احتجاج در برابر اظهار انبساط أبوبكر از بیعت مردم: أمیر المۆمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا آیه تطهیر از رجس درباره من و خانواده و فرزندان من نازل شد یا براى تو و خانوادهات؟
أبوبكر گفت: براى شما و خانوادهاتان نازل شد.
أمیر المۆمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در زیر كساء براى من و خانواده و فرزندانم دعا كرد كه «خداوندا، اینان أهل بیت منند، آنان را به سوى خود و بهشت رضوانت بخوان نه به آتش» یا براى تو و خانواده و فرزندانت؟

أبوبكر گفت: براى شما و اهل بیت و فرزندانتان دعا كرد. [4]
ب. احتجاج بر قوم پس از وفات عمر بن خطاب بر پنج تن از اهل شورى براى اولویت خود: فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا جز من كسى در میان شما هست كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله كساء و شمد خود را بر او و همسر و دو فرزندش كشیده و فرموده باشد: «خدایا من و اهل بیتم را به سوى بهشت خود فرا خوان نه به آتش»؟ گفتند: نه. [5]
سند حدیث کساء در آثار علمای گذشته
برخی توهم کرده اند که حدیث کساء در کتب معتبر از علمای پیشین موجود نبوده است و اولین بار مرحوم طریحی در کتابش این گونه نقل کرده است، در صورتی که این درست نیست؛ زیرا علاوه بر شهید ثانی مرحوم دیلمی نیز این حدیث را به همین مضمون و تعابیر نقل کرده اند.
علّامه سید محسن امین (ره) در كتاب اعیان الشّیعه، چند كتاب از تألیفات دیلمی را به این ترتیب ذكر مىكند:
1. ارشاد القلوب الى الصّواب المنجى من عمل به من المیم العقاب كه در دو جلد چاپ شده است.
2. غرر الاخبار و درر الآثار، فی مناقب الاطهار علیهم السّلام
كه حدیث كساء معروف كه در كتاب منتخب طریحى آمده، در همین كتاب مذكور است، به احتمال قوى این كتاب در اواسط قرن هشتم هجرى تألیف شده است. [6]
و اما نقل شهید ثانی در ذیل خواهد آمد.
محور آل عباء
اما آنچه در اینجا مورد نظر است این است که حضرت فاطمه علیهاالسلام در میان اهل کساء چه جایگاهی داشته اند با اینکه تمامی پنج تن آل عباء از برگزیدگان مسلمین در پیشگاه الهی بودند؟
جایگاه ایشان با تعبیر بلندی که در حدیث شریف کساء آمده است می توان بدست آورد و آن عبارت این است که:
فقال الأمین جبرائیل: یا ربّ من تحت الكساء؟ فقال تعالى: هم أهل بیت النبوّة و معدن الرّسالة و هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها. [7]
اینکه خداوند برای معرفی پنج تن، حضرت فاطمه علیهاالسّلام را محور قرار می دهد. وقتی جبرئیل از خداوند می پرسد که اینان کیانند که در زیر عبای جمع شده اند؛ خداوند در جواب می فرمایند: « اینان فاطمه و پدر و شوهر و فرزندان فاطمه هستند ».
یعنی همگی با فاطمه علیهاالسّلام خویشاوندند. همگی از نزدیکان فاطمه علیهاالسّلام هستند همگی با این بانو نسبت دارند.
پی نوشت ها:
1. بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد، 10جلد، مۆسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف - ایران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق. ص931
2. محمد باقر ساعدی،فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، قم: انتشارات فیروزآبادی، چاپ اول، 1374ش، ج1، ص 370
3. سیدعلی موحد ابطحی، حدیث کساء گوهر پنهان، قم، چاپ اول خرداد 1387ش، ص23-24
4. احمدبن علی طبرسی، احتجاج-ترجمه بهراد جعفرى، تهران: اسلامیه، چاپ اول، 1381ش، ج1، ص 265-266
5. همان، ج1، ص 289
6. ارشاد القلوب-ترجمه علی سلگى، قم: ناصر، چاپ اول، 1376ش، ج1، ص 9
7. شهید ثانى، زین الدین بن على، مُسكّن الفۆاد عند فقد الأحبّة و الأولاد، 1جلد، بصیرتى - قم، چاپ: اول، بى تا. ص:155
ادامه مطلب
دوران زندگی و امامت امام هادی علیه السلام

حضرت امام علي النقي (هادي) ـ عليه السّلام ـ در سحرگاه نيمه ذي حجه سال 212 هـ.ق در شهر صريا در حومه مدينه به دنيا آمد. پدرش امام جواد امام نهم شيعيان و مادرش سمانه بانويي پاك و باتقوا بود. نامش علي، كنيه اش ابوالحسن و برخي القابش نقي، هادي، عالم، فقيه، امين، طيب، ناصح و مرتضي است.[1]
امام هادي ـ عليه السّلام ـ در 8 سالگي به امامت رسيد و پس از 33 سال امامت در سن 41 سالگي به ديار باقي شتافت. دوره امامت حضرت معاصر بود با خلافت خليفه عباسي معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز كه حضرت در ماه رجب سال 254 هـ.ق به شهادت رسيد.[2] دوره زندگي حضرت در زمان پدر و شش خليفه عباسي مجموعا هفت دوره است كه به اختصار به همراه فضايل و معجزات آن دوره ذكر مي شود:
1. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در زمان پدر:
حضرت در خانه «اهل بيت كه خداوند آنها را از هر آلودگي پاك كرده است»[3] به دنيا آمد و در اين خانه نوراني كه معدن حكمت و فضيلت بود، پرورش يافت. از همان كودكي به راهنمايي و ارشاد مردم پرداخت و در مكتب عالي دانش و فضيلت خود گروههايي از علاقهمندان و ارادتمندان خاندان نبوت را مي پروراند. در 6 سالگي امام هادي ـ عليه السّلام ـ بود كه مأمون از دنيا رفت و معتصم جاي او را گرفت. دو سال بعد معتصم، امام جواد ـ عليه السّلام ـ پدر امام هادي ـ عليه السّلام ـ را مسموم كرد و به شهادت رساند و امام هادي ـ عليه السّلام ـ به امامت رسيد.
2. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در دوره خلافت معتصم (217ـ227 هـ.ق):
از بزرگترين معجزات امام هادي ـ عليه السّلام ـ اين بود كه در سن كودكي به درجه امامت رسيد.[4] در همان كودكي تمام فضايل و كرامات و كمال علم و دانش را در خود جمع كرده بود. بارها معتصم مانند برادرش مأمون سعي كرد از اين فرصت استفاده كرده و ضربه مهلكي به اساس شيعه و محور اعتقاد آن كه همان امامت است، وارد كند. به همين جهت بارها امام هادي ـ عليه السّلام ـ را با سؤالها و مسائل بسيار مشكل و پيچيده آزمايش كردند ولي هميشه ائمه سربلند بودند[5] و در مقابل هر سئوالي به بهترين و كاملترين نحو پاسخ مي دادند و در نتيجه دشمنان امام در همان دامي مي افتادند كه خود براي امام گسترده بودند.
3. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در دوره خلافت واثق پسر معتصم (227ـ232 هـ.ق):
در اين دوره مسئله خلق قرآن مطرح شد. اين مسئله بصورت يك فتنه در آمد و بهانهاي شد براي ريختن خون بسياري از مخالفان حكومت.[6] عدهاي به مخلوق بودن و عدهاي ديگر به مخلوق نبودن آن معتقد شدند. امام براي نجات شيعيان از افتادن در اين فتنه نامه هايي به تعدادي از بزرگان شيعه نوشت[7] و ضمن اعلام نظر خود، دوستان و شيعيان خود را از داخل شدن در اين فتنه بر حذر داشتند. كرامت ديگر امام هادي ـ عليه السّلام ـ در اين دوره خبر از مرگ واثق بود كه به خيران خادم فرمودند.[8]
4. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در دوره خلافت متوكل برادر واثق (232ـ248 هـ.ق):
تقريباً نصف دوره امامت حضرت هادي ـ عليه السّلام ـ با خلافت متوكل معاصر بود. گرچه همه خلفاي بني عباس در آزار و صدمه زدن به شخص امام و سازمان تشيع، سعي زيادي داشتند ولي در اين ميان متوكل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلي گوي سبقت را از ديگران ربود[9]. سختگيري خلفاي قبلي براي شيعيان قابل تحمل بود لذا تعداد زيادي از آنها در سامرا مركز عباسيان ساكن شدند اما متوكل آن چنان سختگيري و ستم كرد كه آنها متفرق شدند.[10] اين دوره از سختترين و طاقت فرساترين دوره هاي شيعيان بود. در اين دوره شيعيان زيادي مقتول يا مسموم يا متواري شدند.[11] از ديگر جنايتهاي متوكل تخريب مرقد شريف امام حسين ـ عليه السّلام ـ و تبعيد امام از مدينه به سامرا بود[12] تا هم امام و ارتباط شيعيان را تحت نظر بگيرد و هم پايگاه مهم و قوي شيعه در مدينه را تضعيف كند. از ديگر جنايتهاي متوكل اين بود كه گاه و بی گاه به مأموران خود دستور مي داد تا ناگهاني به خانه امام ريخته و بازرسي كنند به اميد آنكه سلاح يا مدركي دال بر فعاليت ايشان عليه حكومت بدست آورند لكن در اين حمله هاي شبانه جز كتابهاي علمي و دعا چيزي يافت نمیشد.[13]
گاهي متوكل فرمان مي داد تا امام را در هر حالتي كه هست به دربار آورند. در يكي از اين احضارها، امام در حالي وارد شد كه متوكل مست و لا يعقل در كنار جامها و سبوهاي شراب و در ميان گروهها خنياگر و رقاصه افتاده بود. امام بيتوجه به خطرات احتمالي او را سرزنش كرد و در ضمن خواندن اشعاري به نصيحتگويي و يادآوري قيامت پرداخت. متوكل برآشفت و دستور داد حضرت را محبوس سازند.[14] سپس شخصي از حضرت شنيد كه مي فرمودند: من از ناقه صالح نزد خدا محترمترم و سپس آيه «و تمتعوا في داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب»[15] را خواندند. بيش از سه روز نگذشت كه متوكل بدست فرزندش منتصر به هلاكت رسيد.[16] علاوه بر اين كرامت، جريان زينب كذّاب نيز از كرامات امام هادي ـ عليه السّلام ـ در دوره متوكل است.
زني ادعا كرد من زينب دختر فاطمه زهرا و نوه پيامبرم. پيامبر دعاكرده كه در هر 40 سال جواني من برگردد. همه گفتند: دروغ مي گويد؛ ولي نتوانستند دليلي بياورند كه او را قانع كند. به سراغ امام هادي ـ عليه السّلام ـ رفتند و حضرت فرمود: گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است و خود در قفس شيران رفت و همه شيرها دور امام جمع شدند و امام دست نوازش بر سر آنها كشيد. در اين هنگام زن فرياد زد: به خدا دروغ گفتم و ادعاي باطلي كردم.[17]
5. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در زمان خلافت منتصر (248 هـ.ق به مدت شش ماه):
او با طرح نقشهاي پدرش را كشت و به خلافت رسيد. برخلاف پدر خونريز و بي رحمش، بر علويان و شيعيان سخت نمي گرفت؛ اجازه داد شيعيان به زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ بروند و فدك را نيز به فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ پس داد و پس از گذشت 6 ماه كشته شد.[18]
6 و 7. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در دوره خلافت مستعين (248ـ252 هـ.ق) و معتزّ (252ـ255 هـ.ق):
در زمان مستعين خلافت ضعيف شده بود و تركان در حكومت نفوذ كرده و قدرتمند شده بودند. در اين دوره قيامها و شورشهاي زيادي صورت گرفت و شيعيان وضع بهتري نسبت به گذشته داشتند.[19] پس از او معتز كه در دشمني با آلمحمد و قتل دشمنان خلافت، معروف بود[20]، به خلافت رسيد. او وجود نوراني امام را برنتابيد و در زمانش حضرت مسموم شد و به جهان باقي شتافت. همچنين در اين زمان عده زيادي از شيعيان به قتل رسيده و يا آن قدر در زندان ماندند تا وفات كردند.[21]
پی نوشت ها:
[1] . شيخ مفيد، الارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، ج 2، ص 417ـ طبرسي، امين الاسلام، اعلام الوري، چ 3، ص 355 ـ پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، مؤسسه امام صادق، چاپ 13، 1381، ص 567.
[2] . الارشاد، همان، ص 440 ـ اعلام الوري، همان، ص 363 ـ سيره پيشوايان، همان، ص 612.
[3] . سوره احزاب، آيه 33.
[4] . اعلام الهدايه، مركز جهاني اهل بيت، قم، چ 1، انتشارات ليلي، ج 12، ص 81.
[5] . همان.
[6] . همان، ص 88ـ86.
[7] . همان، ص 88، به نقل از امالي شيخ صدوق، ص 498.
[8] . همان، ص 88، به نقل از اصول كافي، ج 1، ص 498.
[9] . اصفهاني، ابوالفرج، مقاتل الطالبيين، نجف، مكتبه الحيدريه، ص 395 ـ اديب، عادل، زندگاني تحليلي پيشوايان ما، ترجمه اسدا... مبشري، نشر فرهنگ اسلامي، چ 16، ص 256.
[10] . پيشواي دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسي، 1369، ص 6 و 7.
[11] . همان.
[12] . الارشاد، همان، ص 437.
[13] . قرشي، باقر شريف، زندگاني امام علي الهادي، ترجمه سيد حسن اسلامي، چ 1، 1371، انتشارات اسلامي، ص 387 ـ اعلام الهدايه، همان، ص 112 ـ سعد، طعمه، المصابيح الزاهره، چ 2، 1420 هـ.ق، دارالاعتصام، قم، ج 2، ص 226.
[14] . المصابيح الزاهره، همان، ص 228 ـ اعلام الهدايه، همان، ص 112 ـ اعلام الوري، همان، ص 363 ـ زندگاني امام علي الهادي، همان، ص 386.
[15] . سور هود، آيه 56؛ در خانه هايتان سه روز به آسايش و لذت بپردازيد آن (وعده عذاب) وعدهاي غير دروغ است.
[16] . المصابيح الزاهره، همان، ص 228 ـ اعلام الهدايه، همان، ص 112 ـ اعلام الوري، همان، ص 363 ـ زندگاني امام علي الهادي، همان، ص 386.
[17] . اعلام الهدايه، همان، ص 104، به نقل از بحارالانوار، ج 50، ص 149.
[18] . پيشواي دهم، همان، ص 23 ـ اعلام الهدايه،همان، ص 114 ـ مقاتل الطالبيين، همان، ص 396.
[19] . اعلام الهدايه، همان، ص 114 ـ سيره پيشوايان، همان، ص 568 و 569.
[20] . اعلام الهدايه، همان، ص 114 ـ سيره پيشوايان، همان، ص 610.
[21] . اعلام الهدايه، همان، ص 114.
ادامه مطلب
زندگانی امام هادي عليه السّلام

امام ابوالحسن علي النقي الهادي، پيشواي دهم شيعيان، در محلی به نام «صریا» نزدیک مدینه در نیمه ماه ذی حجه سال 212 ه . ق چشم به جهان گشود.[1] پدرش پيشواي نهم، امام جواد (عليه السّلام) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه كنيزي با فضيلت و تقوا بود. مشهورترين القاب امام دهم، نقي و هادي است و به آن حضرت ابوالحسن الثالث نيز ميگويند.[2] امام هادي (عليه السّلام) در سال 220ه پس از شهادت پدر گراميش كه هنوز بيش از هفت سال نداشت[3]، به امامت رسيد. آن حضرت در مدت امامت خود، با چند تن از خلفاي عباسي معاصر بود كه عبارتند از:
1. معتصم، برادر مأمون
2. واثق، پسر معتصم
3. متوكل، برادر واثق
4. منتصر، پسر متوكل
5. مستعين، پسر عموي منتصر
6. معتزّ، پسر ديگر متوكل[4]
به دستور متوكل، آن امام عزيز را به اجبار به سامرا آوردند.[5] امام تا پايان عمر خود ـ بيش از بيست سالـ در اين شهر به سر برد. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام در سامرا مينويسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام خليفه بود، ولي در باطن به وسيله متوكل، دسيسههايي عليه آن حضرت ميشد كه هيچ يك از اين نقشهها در عمل موفق نبود.[6] عصر زندگي امام هادي، عصر اختناق و استبداد بود و امام، براي فعاليت فرهنگي در سطح گسترده آزادي عمل نداشت، ولي در همان شرائط نامساعد، علاوه بر فعاليتهاي فرهنگي از طريق مناظره با مكاتب عقيدتي متعددي همچون «معتزله» و «اشاعره»،[7] نامه نگاریها، پاسخگويي به سوالها و شبهات و تبيين بينش درست در برابر مكاتب كلامي منحرف، راويان و محدثان و بزرگاني از شيعه را تربيت كرد و علوم و معارف اسلامي را به آنان آموزش داد. شيخ طوسي، تعداد شاگردان آن حضرت در زمينههاي مختلف علوم اسلامي را 185 نفر ميداند.[8]
امام هادي (عليه السّلام) در مدت اقامت خود در سامرا، چندين بار، روياروي فقيهان درباري قرار گرفت؛ وآن هنگامی بود كه در ميان فقهاي دربار اختلاف فتوا به وجود ميآمد و آنان ناگزير براي حل مشكل به امام مراجعه ميكردند، آن حضرت هم با استدلال روشن، چنان مسئله را ميشكافت كه فقها ناگزير به تحسين و تسليم ميشدند.[9]
امام هادي (عليه السّلام) در طول زندگي خود، با غلات و كساني كه در حق ايشان غلو ميكردند، مبارزه كرده و آنان را از خود طرد مينمودند كه از جملة آنان، علي بن حسكه و قاسم يقطيني بودند.[10] از انحرافاتي كه غلات شيعه پديد آورده و سبب حمله ديگر فرق اسلامي به آنها شدند، مشكل تحريف قرآن بود، امام هادي ضمن رساله مفصلي كه ابن شعبه حرّاني از آن نقل كرده، به شدت بر اصالة قرآن تكيه فرمود و آن را در مقام سنجش روايات و تشخيص صحيح از ناصحيح به عنوان معياري دقيق اعلام نمود.[11]
امام هادي (عليه السّلام) همواره در سامرا از چنان شخصيت والا و عظمت روحي برخوردار بود كه همگان در مقابل وي فروتني نشان ميدادند و ناخواسته در برابرش تواضع كرده و سخت محترمش ميداشتند.[12]
آن حضرت در سامرا تحت كنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همة رنجها و محدوديتها هرگز به كمترين سازش با ستمگران تن نداد، سرانجام در زمان معتز مسموم گرديد،[13] و در ماه رجب سال 254 هجري پس از بيست سال و نه ماه اقامت در سامراء به شهادت رسيد و در خانه خويش به خاك سپرده شد.[14]
پی نوشت ها:
[1] . طبرسي، اعلام الوري، ، تهران، دارالكتب الاسلاميه،1390،چاپ سوم،ج2، ص109 ؛ و شيخ مفيد، الارشاد، قم، بصيرتي، بي تا، ص327.
[2] . طبرسي، پیشین، ج2، ص109.
[3] . مسعودي، اثبات الوصيه،قم، انصاريان، 1426 ق، ص 228.
[4] . رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، چاپ هفتم، انصاريان، 1383ش، ص501 و 502.
[5] . مسعودي، مروج الذهب، بيروت، دارالاندلس، الطبعة الاولي، نجف، المطبعة الحيدرية، 1381 ه.ق، ص409.
[6] . شيخ مفيد، پيشين، ص334.
[7] . طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، 1350 ه.ق، ص249.
[8] . طوسي، رجال، الطبعة الاولي، نجف، المطبعة الحيدرية، 1381 ه.ق، ص409.
[9] . ر ك؛ شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، بيروت دار احياء التراث العربي، ج18، ص408؛ و شريف القرشي، حياة الامام الهادي، الطبعة الاولي، بيروت، دار الأضواء، 1408 ه.ق، ص240.
[10] . شيخ طوسي، رجال كشي، تصحيح مصطفوي، مشهد، دانشگاه مشهد، ص518.
[11] . جعفريان رسول ، پيشين، ص516.
[12] . اربلي عيسي ، كشف الغمه، تحقيق: سيد هاشم رسولي، تبريز، ج2، ص389.
[13] . شبلنجي، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسين، ص166.
[14] . شيخ مفيد، پيشين، ص334.
ادامه مطلب
ياران و فرزندان امام هادی عليه السلام

امام علي بن محمد (هادي) ـ عليه السّلام ـ دهمين امام شيعيان است كه خداوند آنها را از هرگونه آلودگي پاك كرده است. نامش علي، كنيه اش ابوالحسن و برخي القاب او مرتضي، ناصح، امين، فقيه، عالم، هادي و نقي است.[1] امام هادي و فرزندشان امام حسن ـ عليه السّلام ـ به عسكريين شهرت دارند.
پدرش امام جواد ـ عليه السّلام ـ و مادرش سمانه بانويي پاك و باتقوا بود.[2] حضرت زير سايه پدر و سر سفره قرآن رشد و تربيت الهي خود را كامل كرد. در كودكي به امامت رسيد و آوازه حكمت و فضيلت او همه جا را پر كرد.
فرزندان امام هادي ـ عليه السّلام ـ:
امام هادي ـ عليه السّلام ـ چهار پسر داشت و يك دختر. پسران حضرت عبارتند از ابو محمد حسن بن علي (امام حسن عسكري) كه امام يازدهم شيعيان است، محمد، حسين، جعفر و يك دختر به نام عاليه يا عليّه يا عايشه.[3]
1. امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ امام يازدهم شيعيان و پدر گرامي امام زمان (عج) است. «حضرت در ماه ربيع الثاني سال 232 هـ.ق در مدينه چشم به جهان گشود». در مورد روز ولادت اختلاف است ولي روز هشتم مشهورتر است. نامش حسن كنيه اش ابو محمد و برخي القابش السراج و العسكري و ابن الرضاست. «پدرش امام هادي و مادرش حديث (سليل) است.[4]
حضرت در 22 سالگي به امامت رسيد و پس از 6 سال امامت در هشتم ربيع الاول سال 260هـ..ق در سن 28 سالگي در سامرا به ديار باقي شتافت و در همان خانه پدري در جوار پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد.[5]
2. حسين: او سيدي جليل القدر و عظم الشأن بوده و به او و امام حسن عسكري سبطين مي گفتند و به جدشان امام حسن ـ عليه السّلام ـ و امام حسين ـ عليه السّلام ـ تشبيه مي كردند. روايت است كه صداي امام زمان شبيه صداي عمويش حسين است. حسين از زاهدان و عابدان زمان خود بوده و به امامت برادرش (امام حسن عسكري) اعتراف مي كرد. معروف است كه قبر حسين در كنار قبر پدر (امام هادي) و برادرش (امام حسن عسكري) در زير همان قبّه ساميه است.[6]
3. سيد محمد: او از بزرگان سادات و داراي كرامات بی شماراست. حتي اهل سنت و عربهاي باديهنشين به شدت به او احترام كرده و از او مي ترسند. آنها هرگز قسم دروغ به سيد محمد نمي خورند و پيوسته براي او نذر مي كنند. كرامات بسيار زيادي مانند شفاي مفلوج و مرضهاي صعب العلاج و رفع گرفتاريهاي شديد از او نقل شده است.[7]
سيد محمد فرزند بزرگ امام هادي ـ عليه السّلام ـ بود و حضرت علاقه شديدي به او داشت حتي عده زيادي از شيعيان گمان مي كردند او امام بعدي و جانشين پدر خواهد شد. امّا سيد محمد در زمان پدر از دنيا رفت.
عده اي از بني هاشم نقل مي كنند: ما هنگام وفات سيد محمد در خانه امام هادي ـ عليه السّلام ـ جمع شده بوديم ناگهان جواني وارد شد و در طرف راست پدر نشست. ما او را نمي شناختيم؛ پرسيديم: كيست؟ گفتند: حسن فرزند امام هادي. در آن وقت به نظر بيست ساله بود. از طرز صحبت امام هادي با او فهميديم كه او امام شيعيان و جانشين پدر است. با مرگ سيدمحمد، شيعيان فهميدند كه سيد محمد امام نبوده است. البته آگاهي دادن امام هادي و فضايل و خصوصيات امام حسن عسكري نيز در تصحيح اعتقاد شيعيان تأثير داشت.[8] مزار سيد محمد در هشت فرسخي سامرا نزديك روستاي «بلد» است.[9]
4. جعفر: او پس از شهادت امام حسن عسكري به ناحق ادعاي امامت كرد و در تلاش بود با نماز خواندن بر جنازه امام حسن عسكري عملا ثابت كند كه امام است، ولي امام زمان كه كودكي تقريباً 5 ساله بود آمد و عمويش را كنار زد و خود بر جنازه پدر به نماز ايستاد. در روايتي از امام زمان آمده كه عموي ما جعفر مانند برادران يوسف است. يعني مثل آنها پشيمان شده و توبه كرده است پس «لا تقول فيه الا خيراً» كلمه كذاب را نگوييد و جعفر توّاب بگوئيد.
جعفر فرزندان زيادي داشته و تعداد آنها را تا 120 نفر ذكر كرده اند. او در 45 سالگي در سال 271 هـ.ق از دنيا رفت و در سامرا دفن شد.[10]
در مورد تنها دختر امام هادي ـ عليه السّلام ـ منابع چيزي نقل نكرده اند تنها براي او سه نام ذكر كرده اند: عاليه، علّيه، عايشه.
ياران امام هادي
با وجود جو اختناق و ستم، امكان استفاده از امام هادي ـ عليه السّلام ـ بسيار محدود بود، ولي برخي مشتاقان معارف قرآن و علوم اهل بيت توانستند از محضر حضرت كسب فيض نمايند. شيخ طوسي 185 نفر از راويان حديث از محضر امام هادي ـ عليه السّلام ـ را نام مي برد كه به طور خلاصه به سه نفر از آنها اشاره مي شود.
ياران:
1. عبدالعظيم حسني: از دانشمندان و راويان بزرگ است. از شاگردان و راويان امام جواد و امام هادي است. و او به امور دين آگاه و به مسائل مذهبي و احكام قرآن كاملا آشنا بود. امام هادي ـ عليه السّلام ـ به برخي از اهل ري سفارش مي نمود كه در مشكلات خود به عبدالعظيم مراجعه كنند.[11] آنقدر بزرگوار و با ايمان بود كه امام هادي فرمود: «تو از دوستان واقعي مايي»[12]. او يكبار همه عقايد خويش را به امام هادي ـ عليه السّلام ـ عرضه كرد. امام هادي ـ عليه السّلام ـ فرمود: اين همان ديني است كه خداي متعال براي بندگانش پسنديده است بر آن ثابت باش.[13]
عبدالعظيم مورد تعقيب حكومت عباسي قرار گرفت و به ايران آمد و در شهر ري پنهان شد. روزها روزه مي گرفت و شبها شبزندهداري مي كرد و گاهي مخفيانه به زيارت امامزاده حمزه - كه اكنون در كنار قبر اوست - مي رفت. وی پس از چندي بيمار شد و در زمان امام هادي ـ عليه السّلام ـ از دنيا رفت و سپس در كنار امامزاده حمزه در زميني كه براي دفن او و شيعيان وقف شده است دفن شد. در روايتي از امام هادي ـ عليه السّلام ـ ثواب زيارت او به اندازه زيارت امام حسين ـ عليه السّلام ـ ذكر شده است.[14]
2. حسين بن سعيد اهوازي: از ياران امام رضا و امام جواد و امام هادي ـ عليهم السّلام ـ بود او اهل كوفه بود او به اهواز و سپس به قم مهاجرت كرد و در قم از دنيا رفت. او سي كتاب در فقه و آداب و اخلاق دارد و مورد وثوق علماست. حسين و برادرش حسن از راوياني هستند كه روايات بسيار زيادي از ائمه نقل كرده اند.[15]
3. فضل بن شاذان نيشابوري: او فقيهي عالي مقام و متكلمي توانا و از اصحاب امام هادي و امام حسن عسكري بود. وی كتابهاي زيادي نوشته که مورد توجه علماي بزرگ شيعه قرار گرفته است. امام هادي ـ عليه السّلام ـ با ديدن يكي از كتابهايش فرمود: من بر اهل خراسان غبطه مي خورم كه فضل بن شاذان را در ميان خود دارند. وقتي امام حسن عسكري، كتاب «اليوم و الليله» فضل بن شاذان را ديد سه بار بر او رحمت فرستاد و فرم:ود سزاوار است به آن عمل شود. فضل در نيشابور مي زيست ولی به جرم شيعه بودن به سبزوار تبعيد شد و پس از مدتي بيمار شد و از دنيا رفت. قبر او در نيشابور قديم (يك فرسخي نيشابور فعلي) قرار دارد.[16]
پی نوشت ها:
[1] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ترجمه رسول محلاتي، ص 417 ـ طبرسي، اعلام الوري، چ 3، ص 355.
[2] . همان.
[3] . مرعشي نجفي، سيد شهاب الدين، مجموعه نفيسه، چاپ 1406 هجري قمري، ص 132 – ، عباسقلي خان، ناسخ التواريخ، انتشارات اسلاميه، تهران، ج 7، ص 332 – شيخ مفيد، الارشاد، همان، ص 440 – محلاتي، ذبيح الله، اختران تابناك، انتشارات اسلاميه، تهران، ج 2، ص 180 – قمي، شيخ عباس، منتهي الآمال، ج 2، موسسه مطبوعاتي حسيني، ص 1010.
[4] . شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ترجمه رسول محلاتي، ص 442 ـ منتهي الآمال، همان، ص 1011.
[5] . منتهي الآمال، همان، ص 1010 ـ اختران تابناك، همان، ص 180.
[6] . منتهي الآمال، همان، ص 1010 ـ اختران تابناك، همان، ص 180.
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . پيشواي دهم، مؤسسه در راه حق، سلمان فارسي، 1369، ص 58.
[12] . همان، ص 59، به نقل از امالي صدوق، مجلسي 54، ص 204.
[13] . همان، به نقل از همان.
[14] . همان به نقل از عبدالعظيم حسني، ص 63.
[15] . همان، ص 64.
[16] . پيشواي دهم، همان، ص 65 و 66.
ادامه مطلب
چگونگی شهادت امام هادي عليه السلام

امام علي النقي (هادي) ـ عليه السّلام ـ امام دهم شيعيان جهان است كه در نيمه ذي حجه سال 212 هـ. ق در شهر صريا (حومه مدينه) به دنيا آمد. پدرش امام جواد ـ عليه السّلام ـ و مادرش سمانه است.[1]
حضرت امام هادي ـ عليه السّلام ـ در 8 سالگي، پس از شهادت پدر بزرگوارشان عهده دار مقام امامت گرديد و پس از 33 سال امامت، در سن 41 سالگي در سامرا در زمان خلافت معتز به شهادت رسيدند.[2]
امامت امام هادي ـ عليه السّلام ـ همزمان با خلافت 6 خليفه عباسي بود. مقارن بود با 7 سال باقيمانده از خلافت معتصم برادر مأمون، واثق پسر معتصم به مدت 5 سال، متوكل برادر واثق 16 سال، منتصر پسر متوكل به مدت 6 ماه، مستعين پسر عموي منتصر 4 سال و معتز پسر ديگر متوكل كه سه سال خلافت كرد. امام هادي پس از گذشت يكسال از خلافت معتز در سامرا مسموم شده و به شهادت رسيد و جسم پاك حضرت، در سامرا در خانه مسكوني حضرت مدفون گرديد.[3]
نكته مهم در شهادت امام هادي ـ عليه السّلام ـ اين است كه حضرت در سامراء به سبب كنترل بسيار شديد و خفقان حاكم و منع دوستان و شيعيان از ديدار با حضرت و عقوبت سخت متخلفين
حتي نزديكترين ياران امام نيز از حال و وضع امام بي خبر يا بسيار كم اطلاع بودند. [4] و به همين دليل است كه منابع اشاره دقيقي به نحوه شهادت امام ندارد. منابع فقط شهادت حضرت در زمان معتز را ذكر كردند بدون ذكر زمان دستور خليفه به مسموم كردن و اينكه چه كساني مأمور اين جنايت شدند و چه زماني اين عمل پليد از آنان سر زد. حتي در روز شهادت حضرت هم اتفاق نظر نيست.[5]
امام هادي ـ عليه السّلام ـ در طول دوران امامت خود از سركشان و حاكمان فاسد بني عباس رنجها و محنتهاي زيادي كشيد. در اين ميان متوكل در ظلم و ستم به حضرت و سنگدلي گوي سبقت را از ديگران ربود.
متوكل وجود امام هادي ـ عليه السّلام ـ را خطر بزرگي براي حكومت خويش احساس ميكرد، از این رو، تصميم گرفت تا با دو روش همزمان در يك اقدام، از بحراني تر شدن اوضاع جلوگيري كند. يكي حمله به ياران امام و نابود كردن آثار شيعيان به گونهای كه قبر مطهر امام حسين ـ عليه السّلام ـ را نيز تخريب كرد و دوم دور كردن امام از مدينه كه پايگاه سازمان تشيع بود.[6]
عبد الله بن محمد فرماندار مدينه از دشمنان اهل بيت بود و از امام نزد متوكل سعايت ميكرد و پيوسته قصد آزار آن جناب را داشت. امام هادي ـ عليه السّلام ـ در نامهاي به متوكل، سعايت و دروغگويي او را ياد آوري كرد، ولي متوكل كه زمينه را براي تبعيد امام از مدينه و تحت نظر گرفتن مناسب ميديد در نامهاي ظاهرا محترمانه از حضرت خواست به سامرا بيايد.[7]
نامه متوكل رسيد و حضرت آماده رفتن به سامرا شد، وقتي آن حضرت به سامرا رسيد، متوكل ( با آن همه وعده و احترام كه در نامهاش بود) يك روز خود را پنهان كرد و آن حضرت را در كاروانسرايي كه به كاروانسراي گداها معروف بود فرود آورد.[8]
سپس متوكل دستور داد حضرت را كاملا تحت نظر گيرند و خانهشان را محاصره كرده و مانع ديدار شيعيان با ايشان و استفاده دانش پژوهان از آن سرچشمه علم و معرفت كرد و حتي ايشان را در تنگنا و محاصره اقتصادي قرار داد و رساندن حقوق شرعيه و هدايا را از داخل و خارج بر حضرت ممنوع كرد و متخلفان را عقوبتي سخت نمود.[9]
اين وضعيت جز در حكومت شش ماهه منتصر تا زمان شهادت امام ادامه داشت و در زمان معتز شدت گرفت.
يكي ديگر از سختگيريهاي متوكل در آزار امام هادي ـ عليه السّلام ـ اين بود كه گاه و بی گاه به مأموران خود دستور ميداد تا ناگهاني به خانه امام ريخته و آنجا را بازرسي كنند به اميد آنكه سلاح يا مدركي دال بر فعاليت ايشان عليه حكومت بدست آورند. لكن در اين حملههاي شبانه جز كتابهاي علمي و ادعيه چيزي يافت نمیشد.[10]
گاهي متوكل فرمان ميداد حضرت را در هر حالتي كه هست به دربار آورند. در يكي از اين احضارها امام در حالي بر متوكل وارد شد كه او مست و لا يعقل در كنار جامها و سبوهاي شراب و در ميان گروههاي خنياگر و رقاصه افتاده بود.امام بي توجه به موقعيت خطير و خطرات احتمالي به شدت او را سرزنش و ملامت كرد و به نصيحت گويي و يادآوري قيامت پرداخت و فسق و فجور و مي خوارگي و بدكارگي او را محكوم ساخت. موكل بر آشفت و دستور داد ايشان را در زندان محبوس سازند.[11] حضرت روانه زندان شد و شخصي از حضرت شنيد كه ميفرمودند: انا اكرم علي الله من ناقه صالح[12] و سپس اين آيه را خواندند«تمتعوا في داركم ثلاثة ايام ذلك وعد غير مكذوب»[13]
بيش از سه روز نگذشت كه متوكل به دست فرزندش منتصر به هلاكت رسيد.[14]
منتصر گر چه بر امام سخت نگرفت ولي اين آرامش نسبي امام و شيعيان پس از شش ماه تمام شد و دوباره آزار و حصر و شكنجه و قتل راهكار اساسي خلافت در مقابل شيعيان بود. امام هادي ـ عليه السّلام ـ با حاكمان ستمگر سازش نكرد و آنها از مبارزه منفي و عدم همكاري حضرت هراس داشتند و رنج ميبردند تا اينكه تنها راه خويش را خاموش كردن نور خدا پنداشتند و بدين ترتيب امام هادي ـ عليه السّلام ـ نيز مانند امامان پيشين به مرگ طبيعي از دنيا نرفت بلكه در زمان معتز مسموم گرديد.[15]
منابع معتبر و مورخان شيعه شهادت حضرت را در ماه رجب سال 254 ه.ق[16] ميدانند. مرحوم آيت الله مرعشي نجفي شهادت حضرت را در روز دوشنبه سوم رجب سال 254 ه.ق ميداند[17] گر چه برخي منابع شهادت حضرت را در ماه جمادي الثاني[18] يا 27 رجب[19] نيز ذكر كردهاند.
پی نوشت ها:
[1] . شيخ مفيد، الارشاد ج 2 ، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاّتي، ص 417 و 418 – پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان، چاپ 13، 1381، موسسة امام صادق،ص 567، طبرسي، امين الاسلام، اعلام الوري، چ3، دار الكتاب الاسلاميه، ص 355.
[2] . شيخ مفيد همان، طبرسي همان.
[3] . پيشوايي همان ص 612 به نقل از شبلنجي، نور الابصار، ص 166، شيخ مفيد در الارشاد به جاي شهادت از لفظ وفات استفاده كرده است.
[4] . عقيقي بخشايشي، زندگاني پيشواي دهم امام هادي ـ عليه السّلام ـ ، انتشارات نسل جوان، 1357 ، ص 45- 40 – عادل اديب. زندگاني تحليلي پيشوايان ما ،ترجمه اسد الله مبشري، نشر فرهنگ اسلامي، چاپ 16 ،1376 ،ص 258- 256.
[5] . سن امام را بين 40 تا 42 سال ذكر كردهاند و روز شهادت امام را يا ذكر نكردهاند يا سوم رجب يا بيست و هفتم رجب و يا در ماه جمادي الثاني ذكر كردهاند كه خواهد آمد.
[6] . ابو الفرج اصفهاني،مقاتل الطالبيين، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1385 ه.ق، ص 395 – پيشوائي، همان ، ص 571 – عادل اديب ، همان، ص 256 .– عقيقي بخشايشي، همان، ص 53 و 54 – قرشي، باقر شريف،زندگاني امام علي الهادي، انتشارات اسلامي، 1371 ، ص 386
[7] . شيخ مفيد، همان، ص 435 – طبرسي،اعلام الوري، همان، ص 365 – قرشي،زندگاني امام علي الهادي، همان ، ص 386 .
[8] . شيخ مفيد،الارشاد، همان،ص 438.
[9] . قرشي، باقر شريف،زندگاني امام علي الهادي، همان، ص 386.
[10] . قرشي، باقر شريف ، همان، ص 387.
[11] . قرشي، باقر شريف، همان، ص 387.
[12] . ترجمه: من نزد خدا از ناقه حضرت صالح محترم ترم.
[13] . سوره هود،آيه 56 ، در خانههايتان سه روز به آسايش و خوشگذراني سپري كنيد (سپس عذاب الهي خواهد رسيد) آن وعدهاي است كه دروغ نخواهد بود.
[14] . طبرسي، اعلام الوري،همان، ص 363 – عماد الدين طبري ، مناقب الطاهرين، تهران، انتشارات رايزن، 1379، ج 2، ص 827.
[15] . پيشوايي، سيره پيشوايان، همان، ص 612 به نقل از شبلنجي، نوار الابصار، ص 166.
[16] . شيخ مفيد. الارشاد،همان، ص 439 – طبرسي،اعلام الوري، همان، ص 355 – پيشوائي ،همان ص 567.
[17] . مرعشي نجفي، سيد شهاب الدين، مجموعه نفيسه، ص 56 .
[18] . عقيقي بخشايشي، همان، ص 90 به نقل از قندوزي، شيخ سليمان بلخي، نيابيع المودة چاپ بيروت، جلد 3،ص 14.
[19] . عقيقي بخشايشي، همان،ص 112.
ادامه مطلب

