آثار و بركات زیارت سیدالشهداء علیه السلام
آرامش بخشیدن به زائر
قبل از آن كه به آثار و بركاتى كه برگرفته از روایات اسلامى است اشاره كنیم، این نكته لازم به ذكر است كه زیارت مرقد شریف امام حسین علیه السلام مانند سایر ائمه، به مردم و زیارت كنندگانش، نوعى آرامش و اطمینان مىبخشد. در این عصر كه انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیدههایى چون تردید، ناكامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى كنار نیامدن با خود است، و هر روز شاهد كاهش ها و فرسایش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است كه به انسان آرامش خاطر مى دهد.
در زیارت یك نوع كشش و نیاز الزام آورى انسان را وامىدارد كه فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج كند. زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاكان و استمداد از ارواح پاك مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانی ها را با توسل بدان ها بر خود هموار مى سازند، و خستگىها و فشارهاى وارد بر روان، و نیز اضطراب ها و یأس ها را از خود مى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مىیابند.
در امان خدا بودن
به امام صادق علیه السلام عرض كردند: كمترین اثرى كه براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چیست؟ فرمود: «كمترین تأثیرش این است كه خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مىكند تا به سوى اهل خویش برگردد، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود. »(2)
زائر خدا محسوب شدن
زید بن شحام گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: براى زائر قبر امام حسین علیه السلام چه مىباشد؟ فرمود: «همانند كسى است كه خدا را در عرش دیدار نموده باشد.» گفتم: براى كسى كه یكى از شما را زیارت كند چه مىباشد؟ فرمود:
«همانند كسى است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت نموده است. »(3)
برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى
امام صادق علیه السلام فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمىآید مگر آن كه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد.»(4)
و نیز به ابوصباح كنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است كه هیچ فرد پریشانى نزد آن نمىرود مگر آن كه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند كه از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مىگریند. هر كس او را زیارت كند، وى را تا خانهاش بدرقه مىكنند، و هر كه مریض شود به عیادتش مىروند، و هر كه بمیرد جنازهاش را تشییع مىكنند.»(5)
زیادتى در عمر و رزق
امام باقر علیه السلام فرموده است: «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین علیه السلام امر كنید، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری ها مىشود. »(6)

آمرزش گناهان
امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس حسین علیه السلام را زیارت كند در حالی كه عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان، گناهان گذشته و آیندهاش را مىآمرزد.»(7)
و جابر جعفى در ضمن یك حدیث طولانى از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه فرمود: «چون از نزد قبر حسین علیه السلام بازگشتى، ندا كنندهاى تو را ندا مىدهد كه اگر آن را مىشنیدى، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین علیه السلام اقامت مىگزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا كه سود فراوان بردى و به سلامت (در دین) دست یافتى. عمل از سر بگیر كه گناهان گذشتهات آمورزیده شد.»(8)
ادامه مطلب
یزید در نگاه مورخین و علمای اهل سنت

آنچه در این این جا به آن پرداخته خواهد شد، موضوعاتى است كه هر كدام به حادثه عاشورا و عزادارى امام حسین علیه السلام به نحوى مرتبط است.
الف)گروهى بر این باورند كه یزید كافر است؛ به دلیل همان سخن یزید كه ابن جوزى نقل كرده كه پس از آن كه سر امام حسین را به شام بردند یزید مردم را جمع كرد و در حالى كه با چوب بر سر و دندان امام مىزد، شعر زیر را مىخواند:
لیت اشیاخى ببدر شهد و اجزع الخزرج من وقع الأسل لأهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل... لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء ولا وحى نزل.
بنابراینابن جوزى مىگوید: «لیس العجب من قتال ابن زیاد للحسین و انما العجب من خذلان یزید و ضربه بالقضیب ثنایا الحسین و حمله آل رسول اللّه سبایا على اقتاب الجمال و لو لم یكن فى قلبه احقاد جاهلیة اضغان بدریة لاحترم الرأس لما وصل الیه و كفنه و دفنه و أحسن الى آل رسول اللّه صلی الله علیه و آله»؛ (1) جنگ ابن زیاد با حسین بن على علیه السلام تعجبآور نیست بلكه تعجب در خوارى یزید در زدن چوب بر دندانهاى امام حسین و اسیر كردن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سوار كردن آنان بر شتران، و در معرض عموم قرار دادن آنهاست. اگر در دل یزید كینههاى جاهلیت و جنگ بدر نبود به امام حسین احترام مىگذاشت و آن حضرت را كفن و دفن مىنمود و با آل رسول به خوبى برخورد مىكرد.
ب) گروه دوم مىگویند یزید كافر نیست؛ چرا كه یزید در هنگام مشاهده سر امام حسین چنین گفت: «رحمك اللّه یا حسین لقد قتلك رجل لم یعرف حق الارحام و قال قد زرع لى العداوة فى قلب البر و الفاجر»؛ خداوند تو را رحمت كند اى حسین، تو را مردى كشت كه حق قومیت را نشناخت و با كشتن تو كینه و بغض مرا در دل هر انسان خوب و بدى كاشت. (2)
ج) گروه سوم بر این عقیدهاند كه راه درست آن است كه توقف كرده و یزید را تكفیر نكنیم.
ابن جوزى در كتاب الرد على المعتصب العنید المانع من ذم الیزید مىنویسد: «گویندهاى از من پرسید، آیا لعن یزید ابن معاویه به خاطر جنایتى كه مرتكب شده جایز است یا خیر؟ گفتم: علماى پرهیزگار نظیر امام احمد، لعن او را روا دانستهاند.»
در پاورقى این مطلب شیخ محمد محمودى مىگوید: «یكى از علماى بزرگ به نام شیخ عبدالكریم والدین نویسنده مجمع الفوائد و معدن الفرائد مىگوید: این كتاب را در كتابخانه حرم نبوى صلی الله علیه و آله در مدینه منوره به سال 1384 ه" ق مشاهده كردم. در آنجا نوشته بود مسلمانان اجماع دارند كه اولاد فاطمه علیهاالسلام از ذریه پیامبر صلی الله علیه و آله مىباشند و باید بر آنان صلوات و درود فرستاد. آنگاه احادیثى را در فضل على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام مىآورد و مىنویسد یزید لعین و پیروانش از كسانى بودند كه به اهل بیت رسول صلی الله علیه و آله اهانت كردند؛ از این رو استحقاق غضب و دشمنى و لعن را دارند. هر كس مىخواهد از جواز لعن بر یزید آگاه شود به آن كتاب مراجعه كند.» وى مىنویسد: «افرادى كه لعن یزید را جایز نمىدانند از آن ترس دارند كه لعن او به پدرش معاویه سرایت كند.» (3) چنانكه این مطلب در شرح مقاصد تفتازانى نیز آمده است.
ابن حجر مىنویسد: «قاضى ابویعلى كتابى دارد به نام چه كسانى استحقاق لعن دارند، در آن كتاب یزید را جزو كسانى به شمار آورده كه استحقاق لعن دارند و دلیلش روایتى است از پیامبر صلی الله علیه و آله كه فرمود: من اخاف اهل المدینة ظلماً اخافه اللّه و علیه لعنة اللّه و ملائكة و الناس اجمعین؛ آن كس كه مردم مدینه را بترساند، خداوند او را خواهد ترساند و مورد لعن خدا و فرشتگان و تمام مردم قرار مىگیرد.» آنگاه مىنویسد: «شكى نیست كه یزید با لشكر و نیروهاى مسلح خویش به جنگ مردم مدینه رفت و اهل مدینه را با جنایاتى كه انجام داد به شدت مضطرب و نگران كرد و در دل آنها ترس ایجاد نمود؛ چرا كه او مدینه را براى خود مباح كرد.» نقل شده است كه حدود 300 دختر مورد تجاوز قرار گرفته و گروهى از صحابه را به قتل رساندند و نماز جماعت را در مسجد النبى تعطیل كردند. پس از آن براى جنگ با عبداللّه زبیر آماده شدند و كعبه را با منجنیق مورد حمله قرار داده و آتش زدند. (4) در اینجا ذكر این نكته شایسته است كه از دید اهل سنت جواز لعن قاتلان امام حسین به صورت كلى - یعنى بدون این كه نام شخصى برده شود - اشكالى ندارد و مورد اتفاق است. به طور مثال اگر گفته شود خداوند قاتلان امام حسین یا كسى كه دستور قتل و شهادت آن حضرت را صادر كرده است لعنت كند رواست؛ از این رو برخى به صورت كلى او را لعن كردهاند.
ادامه مطلب
عزت و ذلت در آینه آیات و روایات

شیعیان همواره در طول تاریخ قریب به 1400 ساله ی خویش با الهام از حسین بن علی علیهالسّلام و عزتجویی ایشان در برخورد طاغوت زمان یزید بن معاویه، عزّت و افتخار خویش را در مبارزه با طاغوتیان زمان خویش جستجو میكردهاند لذا در این مختصر ما بر آن شدیم تا با بهرهگیری هر چند كوتاه از آیات قرآن كریم بیانات این امام همام و همچنین روایات دیگر ائمه معصوم به بررسی اجمالی عزت و ذلّت در آینه آیات و روایات بپردازیم:
الف ـ عزّت در پرتو آیات و روایات
خداوند متعال در قرآن كریم در آیات متعددی، عزّت را تماماً و بالاصالة از آن خویش میداند[1] و در آیات دیگر آن را بعد از خود، متعلق به رسول خدا و مؤمنین میداند[2] و نیز میفرماید هر كه را خداوند اراده نماید، عزیز و هر كه را بخواهد، ذلیل میگرداند.[3]
در دعای عرفه به نقل از سالار شهیدان میخوانیم كه تمام عزّت و بلند مرتبگی ویژه خداوند است و هر كه خدا را دوست بدارد عزیز و الّا ذلیل خواهد بود.[4] حضرت علی علیهالسّلام در حدیثی ضمن رد هر گونه اعمال سلطهای میفرمایند: هر عزیزی كه تحت قدرت و سلطهای قرار بگیرد ذلیل خواهد بود، همچنین ایشان در جاهای دیگر هر عزّت غیر خدائی را ذلّت تلّقی نموده و معتقدند طلب عزّت فقط از خدا شایسته است و هر كس عزّت را به غیر از او طلب كند هلاك خواهد گشت، و نیز ایشان در جای دیگر میفرمایند هیچ عزّتی بالاتر از بردباری نیست.
امام صادق علیهالسّلام نیز ضمن رفیع دانستن جایگاه مؤمن و عزّت والای او میفرمایند خداوند اختیار هر كاری را به مؤمن داده به جز این كه او اختیار ندارد خود را ذلیل نماید. و در حدیث دیگری ایشان راستی را مایه عزّت و نادانی را مایه ذلّت توصیف مینمایند. امام سجاد علیهالسّلام نیز ضمن اهمیت دادن به اطاعت دادن به اطاعت از اولی الامر، فرمان بردن از فرمان روایان الهی را كمال عزّت دانستهاند.
ـ موجبات عزّت در پرتو احادیث
1. اطاعت مطلق از خداوند: حضرت علی علیهالسّلام میفرمایند هر كه میخواهد بدون داشتن مال و ثروت و ایل و تبار عزتمند گردد میبایست از معصیت الهی دوری و به اطاعت او روی آورد. ایشان در تأیید این مطلب در جای دیگر میفرمایند: خداوند متعال خطاب به داود علیهالسّلام فرمودند: ای داود من عزّت را در اطاعت خود قرار دادهام در حالی كه مردم آن را در خدمت به سلطان جستجو میكنند و لذا آن را نمییابند پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله نیز در حدیثی عزّت را در پروا داشتن از خداوند میدانند و در حدیث دیگر خوار بودن در برابر حق را به عزّت نزدیكتر میدانند تا عزّت یافتن به وسیله باطل.
2. قطع طمع از مردم: حضرت علی علیهالسّلام بالصراحة عزّت را با قطع طمع همراه میدانند. امام صادق علیهالسّلام نیز عزّت را تنها در خانهای میدانند كه اهل آن خانه چشم طمع به دست مردم ندوخته باشند. امام باقر علیهالسّلام نیز چشم نداشتن به دست مردم را موجب عزّت دینی مؤمن میدانند. همچنین در حدیث است كه لقمان در نصیحت به فرزند خویش فرمود: اگر میخواهی عزّت دنیا را به دست آوری، طمع خویش را از آن چه مردم دارند قطع كن زیرا پیامبران و صدیّقان به سبب بركندن طمع خویش به آن مقامات رسیدهاند.
3. در احادیث گوناگون دیگر موجبات عزّت در عواملی همچون انصاف، بخشش، پایبندی به حق، گذشت، فروتنی، مناعت طبع، توكل، حفظ زبان، فرو خوردن خشم، شكیبائی، قناعت و غیره آمده است. به عنوان نمونه حضرت علی علیهالسّلام رفتار منصفانه با مردم را باعث عزّت دانسته و در احادیث دیگر شجاعت و قناعت را از عوامل نیل به عزّت بر میشمارند، همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله عفو و بخشش را مایه رسیدن به عزّت و در حدیث دیگر فروتنی و مناعت طبع را مایه عزّت مؤمن میدانند امام باقر علیهالسّلام نیز توكل به خدا را موجب عزّت مومن میدانند و در جای دیگر صبر و شكیبائی را مایه عزّت میشمارند.

ـ عوامل پایداری و بقاء عزّت:
در احادیث مختلف از بین بردن طمع و زندگی در تنهائی را به عنوان دو عامل بقاء، و پایداری عزّت ذكر نمودهاند: امام باقر علیهالسّلام پایداری عزّت را در از بین بردن طمعجوئی و امام صادق علیهالسّلام تنهائی و دوری گزیدن از مردم را باعث پایداری بیشتر عزّت ذكر میكنند بدیهی است این حدیث شریف مغایر با ابعاد اجتماعی اسلام نیست بلكه منظور دل كندن از مردم و نداشتن انتظارات و توقعات نابجا از مردم میباشد. به یك انسان كه جز خدا دل به امید احدی از مردم نبندد و نه آن كه هیچگونه رابطهای با مردم نداشته باشد.
ادامه مطلب
مسئوليت ديني اجتماعي در قيام امام حسين (عليه السلام)

اين سؤال در ذهن بسيارى از كسانى كه از مقررات و وظائف اسلامى و حقايق تاريخى بى اطلاعـند، به وجود مي آيد: كه با توجه به اينكه حسين عليه السلام از قدرت بنى اميه و از ضعـف و زبونى مـردم زمـان مـطلع و آگـاه بود و با شناختى كه از مردم كوفه داشت و تـجربه كرده و ديده بود كوفـيان با پدرش على عليه السلام و برادرش امام مجتبى چـگـونه رفـتار كردند و اين شناخت و آگاهى از گفته هايش كاملا آشكار مى گردد چنانكه فـرمـود :« مردم برده و بنده دنيايند، دين چرخش زبان آنها است به هر سو كه نفعشان ايجاب كند مى چرخد، هنگام گرفتارى دينداران اندك ميشوند.»
پس چرا قيام كرد و مانند برادرش حضرت امام حسن عليه السلام با حكومت وقت كنار نيامد؟
1 ـ مسئوليت دينى حسين عليه السلام
اسلام عزيز هر فرد مسلمان را در برابر حوادثى كه براى مردم و جامعه اش پيش مى آيد كه با دين آنها ضديت دارد، يا مخالف مصالح اقتصادى ، اجتماعى و... مى باشد وظيفه دار و مـسئول مـى داند، چـنانكه رسول گـرامـى اسلام فـرمـود : كلّكم راع و كلّكم مـسئول عـن رعـيّتـه «همـه شمـا سلطانيد و همـه تـان در رابطه با رعيت مواخذه مي شويد.»
همه شما نسبت به هم مسئوليد.و حسين عـليه السلام كه مى داند مسلمانان در فقر و سختى بسر مى برند اما يزيد كه خود را حاكم بر مردم و خليفه مسلمين قلمداد مى كند محرمات الهى را مرتكب مى شود، شراب مـى خـورد و قـمـار مـى بازد و بر سگـها و مـيمـونها خلخال طلا ميپوشد و با سنت پيامبر مخالفت مى ورزد، وظيفه و مسئوليت دينى اش او را وادار به قـيام عـليه چنين حكومت طاغى و ياغى و جبارى نمود، چنان كه حضرت در برابر حر و لشكريانش به سخنرانى پرداخت و فرمود:
«اى مردم ! همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه سلطان ستمكارى را ببيند كه مـحرمات الهى را حلال مى شمارد و با خدا پيمان شكنى مى كند و با سنت و روش رسول خـدا مـخـالفـت مى ورزد، در ميان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى كند، قولا يا عملا بر او ايراد نگيرد بر خدا است كه او را با همان سلطان محشور گرداند و در جايگاه ستمكاران جاى دهد! »
از اين رو و به ويژه با آن همه نامه ها كه به حسين عليه السلام نوشتند و بيعت مردم با او، عذرى براى حسين باقى نمى گذاشت و در تاريخ مورد انتقاد قرار مى گرفت .
حسين عـليه السلام به لحاظ مـوقـعـيت اجتـمـاعـيش خـود را در برابر امـت اسلامى مـسئول مـى بيند تا در مقابل ظلم و بيدادگرى كه از ناحيه حكومت اموى وارد مى شود به دفـاع برخيزد، گرچه اين مسئله هر فرد مسلمانى است ولى بطور طبيعى در مورد امام حسين عـليه السلام با توجه به امامت او از يكسو و انتسابش به پيامبر از سوى ديگر تاكيد بيشترى پيدا مى كند و توقع جامعه اسلامى را بيشتر برمى انگيزد، و امام عليه السلام اين مـسئوليت را احساس مى كرد و سكوت در برابر جنايات يزيد را جايز نمى شمرد
ادامه مطلب

