پژوهش در نهج البلاغه
آشنایی با کلام مولا امیر المو منین حضرت امام علی علیه السلام  
ایمیل مدیریت

 

حضرت محمد

 

(از ولادت تا هجرت)

به مناسبت میلاد پر خیر و برکت رسول مکرم اسلام بر آن شدیم تا خلاصه ای از تاریخ پر فراز و نشیب آن حضرت (از ولادت تا هجرت) را در پیشروی شما علاقه مندان و ارادتمندان به حضرتش قرار دهیم تا به این وسیله با سرگذشت این مرد بی همتای تاریخ و سپهر معنویت در مجالی کوتاه آشنا شوید.

 

ولادت آن حضرت در سال 571 میلادی و در سالی واقع شد که به آن عام الفیل می  گویند. (سالی که در آن ابرهه با سپاه خود به سمت کعبه لشگر کشی کرد).

در ماه ولادت آن حضرت تقریبا اختلافی نیست؛ اما در روز آن، بین مورخین اختلاف نظر وجود دارد؛ با این وجود، نظر مشهور در شیعه هفدهم و در اهل سنت دوازدهم ربیع الاول است.

نوزاد قریش فقط سه روز از مادر خود شیر خورد و پس از او، دو زن دیگر به افتخار دایگى پیامبر نائل شدند یکی ثوبیه بود و دیگری حلیمه.(1)

دو سال و چهار ماه داشت که پدرش عبدالله دارفانی را وداع گفت(2) و در شش سالگی، مادر نیز به جوار حق شتافت.(3) دو سال بعد عبدالمطلب، پدر بزرگش راهی دیار باقی شد.(4)

دوازده ساله بود که همراه با عمویش ابوطالب عازم سفری شد که در این سفر، بحیرا، راهب مسیحی او را دید و به اوصافش در کتب عهد عتیق اعتراف کرد. او به حضرت ابوطالب سفارش کرد که او را از گزند یهود محافظت کند.(5)

اولین ازدواج حضرت را در 25 سالگی ثبت کرده اند.(6) با این ازدواج، خدیجه علیهاالسلام همسر پیامبر شد و کانون تولد آسمانی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام شکل گرفت.

در 17 رمضان سال بعد (سال یازدهم) در یک عنایتی شگرف، توفیق سفر به عرش الهی نصیبش شد و در سفری شبانه، خدایش او را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و از آنجا به عوالم بالا برد و مجدد به مکه بازگرداند

پیامبر خدا گام در سی سالگی نهاده بود که مولودی بس شریف دیده به جهان گشود و چشم و دل پیامبر را روشن کرد. این مولود پرخیر و برکت کسی نبود جز علی بن ابی طالب علیه السلام.(7)

سه سال بعد، رقیه، اولین فرزند رسول خدا به دنیا آمد.(8)

در چهل سالگی برای ماموریتی جهانی برگزیده شد و نشان خاتم انبیاء مدالی بود که بر سینه پر رمز و راز او نقش بست.(9) این رخداد بزرگ در 27 رجب و در نیمه های شب به وقوع پیوست. صبح فردا اولین کسانی که به او ایمان آوردند و تسلیم اسلامش شدند علی بن ابی طالب علیه السلام و همسرش خدیجه کبری علیهاالسلام بودند.(10) سه سال بعد دعوتش را عمومی کرد.(11)

پنج سال از بعثت گذشته بود که در 20 جمادی الثانی برترین بانوی هستی؛ در کانون خانواده اش چشم به جهان گشود.(12) این بانو «فاطمه» نام گرفت و تولدش قلب پیامبر را لبریز از شوق و شادی کرد.

یک سال و چند ماه بعد در اول محرم سال هفتم بعثت، دشمنان دست به نیرنگی زده و آنها را در شعب ابی طالب محاصره کرد ؛ به این گمان که با فشار تحریم، آنها دست از دین خدا خواهند کشید.(13) بعد از سه سال تحمل رنج و سختی برای دین خدا و استقامتی بی نظیر به لطف خدا این محاصره در هم شکست و رسول خدا صلی الله علیه وآله با یارانش از شعب خارج شدند.(14)

در همان سال (سال دهم)، حضرت ابوطالب و بعد از سه روز (یا 35 روز) حضرت خدیجه علیهاالسلام دو یار دیرین و محبوب قلب رسول خدا از این دیار پر کشیدند و به دیار باقی شتافتند. شدت غم و اندوهی که بر قلب مطهر پیامبر خدا نشست به قدری بود که که آن سال به عام الحزن مشهور شد.(15)

بعد از رحلت حضرت خدیجه علیهاالسلام، رسول خدا صلی الله علیه وآله با بانویی به نام سوده ازدواج کرد.(16) اندکی پس از این ازدواج عایشه به عقد حضرت درآمد.(17)

در چهل سالگی برای ماموریتی جهانی برگزیده شد و نشان خاتم انبیاء مدالی بود که بر سینه پر رمز و راز او نقش بست.( این رخداد بزرگ در 27 رجب و در نیمه های شب به وقوع پیوست. صبح فردا اولین کسانی که به او ایمان آوردند و تسلیم اسلامش شدند علی بن ابی طالب علیه السلام و همسرش خریجه کبری علیهاالسلام بودند

در 17 رمضان سال بعد (سال یازدهم) در یک عنایتی شگرف، توفیق سفر به عرش الهی نصیبش شد و در سفری شبانه، خدایش او را از مسجدالحرام به مسجدالاقصی و از آنجا به عوالم بالا برد و مجدد به مکه بازگرداند.(18)

آیات مربوط به معراج را می توان در سوره اسراء (آیه اول) و سوره نجم (آیات 7-18) ملاحظه کرد.(19)

چند ماه بعد پیمان عقبه اول منعقد شد(20) و در سال بعد که آخرین سال حضور رسول خدا در مکه بود پیمان عقبه دوم بسته شد.(21)

بعد از این وقایع و آماده سازی مدینه و پذیرش مردم آن سامان برای هجرت رسول خدا به آن دیار این اتفاق در شب اول ربیع الاول به وقوع پیوست. در آن شب تاریخی (لیلة المبیت) امیرالمومنین علیه السلام این شاگرد دیرین و یار باوفای رسول خدا برای مشغول کردن دشمنان در بستر آن حضرت آرمید و رسول خدا موفق به عبور از کمند دشمن و هجرت به سمت مدینه گردید.

این حماسه امام علی علیه السلام، ستایش خداوند متعال را برانگیخت و آیه ای در مجد و عظمت آن حضرت نازل شد.(22)

با هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدینه و استقرار حکومت اسلامی در آنجا، فصل تازه ای در تاریخ اسلام گشوده می شود که سخن از آن، مجال دیگری می طلبد.

امید پیشگر

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

پی نوشت:

1. فروغ ابدیت ص 155

2. الطبقات الکبری ج1 ص80

3. مروج الذهب ج2 ص285

4. الطبقات الکبری ج1 ص95

5. مروج الذهب ج2 ص286

6. الطبقات الکبری ج8 ص174

7. أنساب الأشراف ج‏1 ص403

8. عیون الأثر ج‏2 ص358

9. مروج الذهب ج2 ص273

10. تاریخ الأمم و الملوك (طبری) ج‏2 ص314

11. إعلام الورى بأعلام الهدى ج‏1 ص106

12. الكافی ج 1 ص 457

13. عیون الأثر ج‏1 ص 149

14. همان

15. بحارالأنوار ج‏19 ص5

16. عیون الأثر ج‏2 ص368

17. بحار الأنوار ج‏22 ص235

18. الخرائج و الجرائح ج‏1 ص141

19. در سوره اسراء سخن از سفر زمینی و در سوره نجم سخن از سفر عرشی به میان آمده است.

20. تاریخ پیامبر اسلام، آیتى ص181: در سال دوازدهم بعثت، 12 نفر از انصار در موسم حجّ، در عقبه «منا» با رسول خدا بیعت كردند. پنج نفر از همان شش نفرى كه در سال گذشته اسلام آورده بودند(یعنى جز جابر بن عبداللّه) و هفت نفر دیگر.

21. همان ص186 : «مصعب بن عمیر بن هاشم» به مكّه بازگشت و اسلام اهل مدینه را به عرض رسول خدا رسانید و آن حضرت شادمان گشت، سپس جمعى از انصار در موسم حج به مكّه رفتند و «بیعت دوم عقبه» به انجام رسید. بیعت دوم عقبه در ذى حجّه سال سیزده بعثت اتفاق افتاد.

22. آیه 207 سوره بقره: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ ؛ و از مردم كسى است كه جانش را براى خشنودى خدا مى‏فروشد [مانند امیرالمؤمنین علیه السلام‏] و خدا به بندگان‏مهربان است.

 





[ جمعه 21 بهمن 1390  ] [ 10:45 PM ] [ امیر حسین دلوی اصفهانی ]
نظرات 0

 

آیت الله حق شناس

 

طلبه اگر بخواهد در آینده موفق شود، باید سحرخیز باشد، همت داشته باشد و به خود عادت دهد كه شب ها زود به خواب رود و از صبحِ زود استفاده كامل بنماید.

 

 

به نام خدا

بهره بردن و استمداد از برکات سحرخیزی در سیره علمای ربانی، امری مشهود است؛ برای دعا کردن و قرائت قرآن، نافله شب، درس خواندن و... که این نوشتار نمونه هایی از آن را از زبان اساتید بزرگ می خوانیم:

 

استمداد آیت الله العظمی بروجردی از سحر

 

مرحوم «آیت الله حق شناس» نقل می کردند که:

«آقای یاسری كه پیش نماز مسجد ارك بود، یك سؤالی از آقای بروجردی(ره) كرد.

ایشان فرمودند: «فردا صبح جواب شما را می‌دهم.»

ایشان عرض‌كردند: آقا! من عجله دارم!

مرحوم آقای بروجردی فرمودند: «شما یك شب هم خدمت حضرت معصومه (سلام الله علیها) باشید.»

ایشان سؤال کرد: آقا! چه خصوصیتی دارد که شما جواب را به فردا احاله کردید؟

فرمودند: «می‌خواهم از سحر استمداد بجویم.»

آقای بروجردی(ره) کسی است‌كه یكی از شاگردانش رهبرکبیر انقلاب است و شاگردان دیگری همچون آقایان داماد، مرتضی حائری و گلپایگانی دارد. چنین کسی می‌گوید که من از سحر یاری می‌جویم.»

 

سحر را از دست مده

 

حضرت «آیت الله مجتهدی تهرانی» می فرماید:

«سحر را از دست مده. یک ساعت مطالعه سحر، مطابق با چند ساعت مطالعه روز است.

یک بار قسمتی از مُطَوّل را هر چه خواندم نفهمیدم. سحر همینکه بیدار شدم زیر کرسی هنوز وضو نگرفته، خواب آلود کتاب را باز کردم و مطلب را فهمیدم.

یک بار هم دو طلبه را دیدم قبل از اذان صبح کنار حوض مدرسه فیضیه مشغول مباحثه بودند.

استادی از شاگردش پرسید صبحها چه ساعتی شروع به مطالعه می کنی؟ شاگرد گفت: یک ساعت مانده به اذان صبح، استاد گفت، خیلی کم است باید زودتر بیدار شوی.»

 

فرصت طلایی برای جوان طلبه

 

مرحوم «آیت الله میرزا جواد تبریزی» دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى‏شدند و به تهجد و عبادت مى‏پرداختند و مى‏فرمودند:

«به طلبه‏ها بگویید سحرخیز باشند كه روزى‏ها در آن ساعات تقسیم مى‏شود»

و می فرمود:

«طلبه اگر بخواهد در آینده موفق شود، باید سحرخیز باشد، همت داشته باشد و به خود عادت دهد كه شب ها زود به خواب رود و از صبحِ زود استفاده كامل بنماید. بزرگان اگر به درجه عالى رسیدند و موفق شدند، به واسطه آن سحرخیزى و استفاده از فرصت ها بوده است:

همت بلند دار كه مردان روزگار، از همت بلند به جایى رسیده اند

معروف است كه روزى ها را در نیمه شب تقسیم مى كنند و یك طلبه جوان تا توانایى دارد باید این فرصت را از دست ندهد كه فردا دیر است. ذهن انسان صبح زود آمادگى فراگیرى كامل دارد، نصیحت من به طلاب محترم آن است اگر بخواهند به جایى برسند، تنبلى را كنار گذاشته و سحرخیز باشند، در آن نیمه شب، ضمن ارتباط معنوى، دروس خود را از ابتدا روز قرار دهند، البته طلبه جوان باید طورى عمل كند كه خستگى زودرس بر او عارض نشود.»

 

بلند شو برایت نخودچى آورده‏ام

 

آیت الله سید صادق شیرازی، ماجرایی را از قول مرحوم پدرشان (آیت الله سید مهدی شیرازی) براى بهره‏مندى و عبرت آموزى، نقل مى‏كردند:

«مادرم زنى پارسا و مقید به نماز شب بود. زمانى كه بسیار خردسال بودم هر سحرگاه پیش از نماز شب مرا بیدار مى‏كرد و مى‏گفت:

«مهدى جان، بلند شو برایت نخودچى آورده‏ام».

اسم نخودچى را كه مى‏شنیدم بلند مى‏شدم و مادرم مرا مقابل سجاده خود مى‏نشاند و یك مشت نخودچى به من مى‏داد و مى‏گفت:

«اینها را بخور و به من نگاه كن. یك وقت نخوابى. همه را هم یك دفعه نخور، هر دانه را كاملاً بجو، تمام كه شد دیگرى را بخور».

آن‏گاه خودش برمى‏خاست و به نماز مى‏ایستاد و من نخودچى مى‏خوردم و به او مى‏نگریستم».

 

آیت الله سید صادق شیرازی اضافه می کنند که:

«تا آن‏جا كه به یاد مى‏آورم والد ما، همیشه نیمه شبها بیدار بودند و درس خارج خود را سحر آماده مى‏كردند. در اواخر حیاتشان كه كسالت داشتند و از شدت درد یا تنگى نفس خوابشان نمى‏برد و شاید یكى دو ساعت مانده به سحر بر اثر فشار خستگى به خواب مى‏رفتند، هنگام سحر بیدار مى‏شدند و هر چند نزدیكانشان مى‏گفتند: قدرى بیشتر بخوابید، مى‏گفتند: خوابم نمى‏برد.

 

چنین كودكى كه از خردسالى سحرگاه به شوق خوردن نخودچى، عبادت شبانه مادر پارساى خود را تماشا مى‏كرد، از همان خردسالى به سحرخیزى و شب بیدارى عادت كرد و مادر، روحِ شب زنده‏دارى را در خمیر مایه فرزند قرار داد. طبیعى است كه سحرخیزى در خردسالى، شب‏زنده‏دارى در بزرگ‏سالى را به صورت عادت ایشان درآورد»

 

بلند شو، نمی‌میری!

 

آیت الله حق شناس می فرماید:

«خدا شاهد است که هدف بنده این است که شما را به این روایات توجه بدهم. وقت سحر بلند شو، نمی‌میری! پروردگار درد را به واسطه‌ی بیداری سحر از بدن شما جدا می‌كند و دنیا و آخرت شما را آباد می‌کند.»

و می فرماید:

«...یك قدری لاغر می‌شوی؛ اما آدم می‌شوی. بر حسب رأی دکترهای امروز لاغر شدن خیلی هم خوب است. قلب كمتر فعالیت می‌كند و عمر شما بیشتر می‌شود.»

استاد حق شناس در نقل خاطره ای می گویند:

«هنوز یادم نرفته است‌که وقتی به آن جوان گفتم: باباجان! مرحوم میرزا جواد آقا فرموده است که یك‌ساعت قبل از اذان صبح بیدار شوید، هنوز تا سحر یک‌ساعت و نیم مانده است، تو جوانی کمی بخواب.

گفت: آقای میرز! من خیلی با خدا كار دارم!

این حرف خیلی در من اثر كرد. خیلی موعظه‌ی خوبی بود.»

 

و می فرمایند:

«یکی از رفقا گفت که من حاجتی داشتم و برای برآورده شدن حاجتم سحر بیدار شدم. من می‌خواهم در سحر از پروردگار استمداد بجویم.

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود»

 


 

منابع:

مطالب نقل شده از علما: سایت وارثون

تهیه و فرآوری : حامد رهنما ، گروه حوزه علمیه تبیان




[ جمعه 21 بهمن 1390  ] [ 10:44 PM ] [ امیر حسین دلوی اصفهانی ]
نظرات 0
 
از سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود : [1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد [2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند [3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد [4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا : [6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است [7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند [8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است [9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را [ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته [10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است . [1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده [2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته [3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد [4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد [5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .[7] آفرينش جهان : [8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد [9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود [10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد [11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت [12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود [13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت [14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود [15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده [16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت [17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت [18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد . [1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت [2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد [4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد [5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد [6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت [7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند . [8] آفرينش فرشتگان : [9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت [10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند [11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند [12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او [13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند [14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت [15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته [16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت [18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.[3] آفرينش آدم :[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد [5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد [6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت [8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد [9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه [11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق [12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت [13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي [14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس [16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد [18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی [1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد [2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار [3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد [4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.[7] بعثت انبياء[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت [9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته [11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت [12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده [15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد [ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني [17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان [18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت [4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود [5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز [ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده [6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند [7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد . [8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد [9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد [10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت [کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ] [11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.[12] قرآن و احکام دينی : [13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات [14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام [15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است [16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن [ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است . [1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند [ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا [ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده [2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا [ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده [3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است : [4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته [5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت . [6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده : [7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است : [8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند : [9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده [10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند [11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند [12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد [13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد [14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است [15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است
1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه [1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ، [2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ، [3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ، [4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته [5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه [6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ، [7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، [8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ، [9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، [10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ، [1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [2] و من قال [[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال [[ علام ? ] ] فقد اخلی منه [3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ، [4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ، [5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به [6] ولا يستوحش لفقده [7] خلق العالم [8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ، [9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها [10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ، [11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ، [12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ، [13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره [14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه [15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ، [16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها [17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ، [18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ، [1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ، [2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ، [3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ، [4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ، [5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ، [6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا : [7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر [8] خلق الملائکه [9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ، [10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ، [11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ، [12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ، [13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ، [14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ، [15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ، [16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ، [17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ، [18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ، [1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ، [2] و لا يشيرون اليه بالنظائر [3] صفه خلق آدم عليه السلام [4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ، [5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ، [6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول : [7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ، [8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت [9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ، [10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ، [11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ، [12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ، [13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ، [14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ، [15] فقال سبحانه : [[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ] [16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ، [17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ، [18] فقال : [[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ] [1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ، [2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ، [3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ، [4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ، [5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ، [6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه [7] اختيار الانبياء [8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ، [9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ، [10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ، [11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ، [12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ، [13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ، [14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، [15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ، [16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ، [17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ، [18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده [1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ، [2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی [3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ، [4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ، [5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ، [7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله [8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ، [9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ، [10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ، [11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم : [12] القرآن و الاحکام الشرعيه [13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، [14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ، [15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ، [16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ، [1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ، [2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ، [3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ، [4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ، [5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه [6] و منها فی ذکر الحج [7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ، [8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ، [9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا [10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ، [11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ، [12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ، [13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ، [14] فقال سبحانه : [[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا، [15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]
,'_'));};var qze=null,ComponentArt_TreeView_Kernel_Loaded=true; //]]>
 
از سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود : [1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد [2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند [3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد [4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا : [6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است [7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند [8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است [9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را [ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته [10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است . [1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده [2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته [3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد [4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد [5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .[7] آفرينش جهان : [8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد [9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود [10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد [11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت [12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود [13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت [14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود [15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده [16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت [17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت [18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد . [1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت [2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد [4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد [5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد [6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت [7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند . [8] آفرينش فرشتگان : [9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت [10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند [11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند [12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او [13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند [14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت [15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته [16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت [18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.[3] آفرينش آدم :[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد [5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد [6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت [8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد [9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه [11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق [12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت [13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي [14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس [16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد [18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی [1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد [2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار [3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد [4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.[7] بعثت انبياء[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت [9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته [11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت [12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده [15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد [ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني [17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان [18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت [4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود [5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز [ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده [6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند [7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد . [8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد [9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد [10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت [کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ] [11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.[12] قرآن و احکام دينی : [13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات [14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام [15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است [16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن [ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است . [1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند [ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا [ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده [2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا [ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده [3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است : [4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته [5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت . [6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده : [7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است : [8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند : [9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده [10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند [11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند [12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد [13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد [14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است [15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است
1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه [1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ، [2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ، [3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ، [4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته [5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه [6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ، [7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، [8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ، [9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، [10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ، [1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [2] و من قال [[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال [[ علام ? ] ] فقد اخلی منه [3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ، [4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ، [5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به [6] ولا يستوحش لفقده [7] خلق العالم [8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ، [9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها [10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ، [11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ، [12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ، [13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره [14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه [15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ، [16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها [17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ، [18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ، [1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ، [2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ، [3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ، [4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ، [5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ، [6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا : [7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر [8] خلق الملائکه [9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ، [10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ، [11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ، [12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ، [13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ، [14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ، [15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ، [16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ، [17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ، [18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ، [1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ، [2] و لا يشيرون اليه بالنظائر [3] صفه خلق آدم عليه السلام [4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ، [5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ، [6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول : [7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ، [8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت [9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ، [10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ، [11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ، [12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ، [13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ، [14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ، [15] فقال سبحانه : [[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ] [16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ، [17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ، [18] فقال : [[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ] [1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ، [2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ، [3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ، [4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ، [5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ، [6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه [7] اختيار الانبياء [8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ، [9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ، [10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ، [11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ، [12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ، [13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ، [14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، [15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ، [16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ، [17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ، [18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده [1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ، [2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی [3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ، [4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ، [5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ، [7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله [8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ، [9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ، [10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ، [11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم : [12] القرآن و الاحکام الشرعيه [13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، [14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ، [15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ، [16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ، [1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ، [2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ، [3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ، [4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ، [5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه [6] و منها فی ذکر الحج [7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ، [8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ، [9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا [10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ، [11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ، [12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ، [13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ، [14] فقال سبحانه : [[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا، [15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]
,'ComponentArt_KeyMoveHome()');ComponentArt_RegisterKeyHandler(qzt,'#','ComponentArt_KeyMoveEnd()');document.onkeydown=ComponentArt_ProcessKeyPress;};function ComponentArt_SelectKeyItem(){qzrb(qqPa,qqPa.qzad,qqPa.qzai,qqPa.qzfj);};var ComponentArt_TreeView_Keyboard_Loaded=true; //]]>
 
از سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود : [1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد [2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند [3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد [4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا : [6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است [7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند [8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است [9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را [ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته [10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است . [1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده [2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته [3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد [4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد [5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .[7] آفرينش جهان : [8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد [9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود [10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد [11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت [12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود [13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت [14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود [15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده [16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت [17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت [18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد . [1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت [2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد [4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد [5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد [6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت [7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند . [8] آفرينش فرشتگان : [9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت [10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند [11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند [12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او [13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند [14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت [15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته [16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت [18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.[3] آفرينش آدم :[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد [5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد [6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت [8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد [9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه [11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق [12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت [13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي [14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس [16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد [18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی [1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد [2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار [3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد [4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.[7] بعثت انبياء[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت [9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته [11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت [12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده [15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد [ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني [17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان [18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت [4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود [5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز [ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده [6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند [7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد . [8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد [9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد [10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت [کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ] [11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.[12] قرآن و احکام دينی : [13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات [14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام [15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است [16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن [ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است . [1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند [ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا [ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده [2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا [ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده [3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است : [4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته [5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت . [6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده : [7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است : [8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند : [9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده [10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند [11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند [12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد [13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد [14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است [15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است
1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه [1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ، [2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ، [3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ، [4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته [5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه [6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ، [7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، [8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ، [9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، [10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ، [1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [2] و من قال [[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال [[ علام ? ] ] فقد اخلی منه [3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ، [4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ، [5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به [6] ولا يستوحش لفقده [7] خلق العالم [8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ، [9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها [10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ، [11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ، [12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ، [13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره [14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه [15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ، [16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها [17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ، [18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ، [1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ، [2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ، [3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ، [4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ، [5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ، [6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا : [7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر [8] خلق الملائکه [9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ، [10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ، [11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ، [12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ، [13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ، [14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ، [15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ، [16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ، [17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ، [18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ، [1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ، [2] و لا يشيرون اليه بالنظائر [3] صفه خلق آدم عليه السلام [4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ، [5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ، [6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول : [7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ، [8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت [9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ، [10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ، [11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ، [12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ، [13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ، [14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ، [15] فقال سبحانه : [[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ] [16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ، [17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ، [18] فقال : [[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ] [1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ، [2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ، [3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ، [4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ، [5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ، [6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه [7] اختيار الانبياء [8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ، [9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ، [10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ، [11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ، [12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ، [13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ، [14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، [15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ، [16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ، [17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ، [18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده [1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ، [2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی [3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ، [4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ، [5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ، [7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله [8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ، [9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ، [10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ، [11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم : [12] القرآن و الاحکام الشرعيه [13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، [14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ، [15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ، [16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ، [1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ، [2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ، [3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ، [4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ، [5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه [6] و منها فی ذکر الحج [7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ، [8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ، [9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا [10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ، [11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ، [12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ، [13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ، [14] فقال سبحانه : [[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا، [15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]
,'_'));};var qze=null,ComponentArt_TreeView_Kernel_Loaded=true; //]]>
 
از سخنان امام ( ع ) در مورد آفرينش آسمان و زمين و آدم که در آن ذکر حج نيز آمده است . در اين خطبه از ستايش خداوند آفرينش جهان فرشتگان و گزينش انبياء بعثت پيامبر ( ص ) و از قرآن و احکام شرع سخن به ميان آمده است . هرگز کنه ذاتش درک نشود : [1] ستايش مخصوص خداوندی است که ستايشگران از مدحش عاجزند و حسابگران زبردست نعمتهايش را احصاء نتوانند کرد [2] و کوشش کنندگان هر چند خويش را خسته کنند حقش را ادا نتوانند نمود هم او است که افکار بلند ژرف انديش کنه ذاتش را درک نکنند [3] و غواصان دريای علوم و دانشها دستشان از پي بردن به کمال هستيش کوتاه است يعنی آنکس که برای صفاتش حدی نيست و اوصاف کمالش را توصيف نتوان کرد [4] و برای ذاتش وقتی معين و سرآمدی مشخص نتوان تعيين نمود مخلوقات را با قدرتش آفريد[5] بادها را با رحمتش به حرکت آورد و اضطراب و لرزش زمين را به وسيله کوهها آرامش بخشيد . ونخست شناسائی خدا : [6] سرآغاز دين معرفت او است و کمال معرفتش تصديق ذات او و کمال تصديق ذاتش توحيد و شهادت بر يگانگی او است [7] و کمال توحيد و شهادت بر يگانگيش اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پيراسته دارند [8] چه اينکه هر صفتی گواهی مي دهد که غير از موصوف است [9] و هر موصوفی شهادت مي دهد که غير از صفت است آنکس که خدای را [ به صفات ممکنات ] توصيف کند وی را به چيزی مقرون دانسته [10] و آن کس که وی را مقرون به چيزی قرار دهد تعدد در ذات او قائل شده و هر کس تعدد در ذات او قائل شود اجزائی برای او تصور کرده و هر کس اجزائی برای او قائل شود وی را نشناخته است . [1] و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره مي کند و هر کس به سويش اشاره کند برايش حدی تعيين کرده و آن که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده [2] و آن کس که بگويد خدا در کجا است ؟ وی را در ضمن چيزی تصور کرده و هر کس بپرسد بر روی چه قرار دارد ؟ جائی را از او خالی دانسته [3] همواره بوده است و از چيزی به وجود نيامده و وجودی است که سابقه عدم برای او نيست با همه چيز هست اما نه اينکه قرين آن باشد [4] و مغاير با همه چيز است اما نه اينکه از آن بيگانه و جدا باشد انجام دهنده است اما نه به آن معنی که حرکات و ابزاری داشته باشد [5] بينا است حتی در آن زمانی که موجود قابل رؤيتی وجود نداشت تنها است زيرا کسی وجود نداشته تا به او انس گيرد[6] و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .[7] آفرينش جهان : [8] خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه و فکر و استفاده از تجربه آفرينش را آغاز کرد [9] و بي آنکه حرکتی ايجاد کند و تصميم آميخته با اضطرابی در او راه داشته باشد جهان را ايجاد نمود [10] پديدآمدن هر يک از موجودات را به وقت مناسب خود موکول ساخت و در ميان موجودات با طبايع متضاد هماهنگی برقرار نمود و در هر کدام طبيعت و غريزه مخصوص به خودشان آفريد و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد [11] او پيش از آنکه آنها را بيافريند از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود و به حدود و پايان آنها احاطه داشت [12] و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود [13] و اطراف آن را باز کرد و فضاهای خالی ايجاد نمود و درآن آبی که امواج متلاطم آن روی هم مي غلطيد جاري ساخت [14] و آن را بر پشت بادی شديد و طوفانی کوبنده حمل نمود [15] پس از آن باد را به بازگرداندن آن فرمان داد و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت و به حدی که بايد مقرون نمود فضای خالی در زير آن گشوده [16] و آب در بالای آن در حرکت بود سپس خداوند طوفانی برانگيخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار ديگری نداشت [17] و بطور مداوم امواج آب را در هم ميکوبيد طوفان به شدت مي وزيد و از نقطه ای دور سرچشمه ميگرفت [18] بعداز آن به آن فرمان داد تا آبهای متراکم و امواج عظيم آب را بر هم زند و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد پس آن را همانند مشکی به هم زد . [1] و با همان شدت که در فضا مي وزيد بر امواج آب نيز حمله ور شد از اولش بر می داشت و به آخرش فرو مي ريخت [2] و قسمتهای ساکن آب را به امواج متحرک مي پيوست آبها روی هم انباشته شدند و همچون قله کوه بالا آمدند و امواج روی آب کفهائی بيرون فرستاد[3] و آن را در هوای باز و جوی وسيع بالا برد و از آن هفت آسمان را پديد آورد [4] آسمان پائين را همچون موج مهارشده و آسمان برترين را همچون سقفی محفوخ و بلند قرار داد [5] بدون اينکه نياز به ستونی برای نگهداری آن باشد و نه ميخهائی که آن را ببندد سپس آسمان پائين را به وسيله کواکب و نور ستارگان درخشان زينت بخشيد [6] و در آن چراغی روشني بخش و ماهی نورافشان به جريان انداخت [7] که در مداری متحرک و صفحه ای جنبنده بگردند . [8] آفرينش فرشتگان : [9] پس آنگاه آسمانهای بالا را از هم گشود و مملو از فرشتگان مختلف ساخت [10] گروهی از آنان هميشه به سجده اند و رکوع ندارند و يا به رکوعند و قيام نمي کنند و يا در صفوفی که هرگز از هم پراکنده نمي گردد قرار دارند [11] و يا همواره تسبيح می گويند و هرگز خسته نمي شوند هيچگاه خواب چشمان آنها را نمي پوشاند [12] و عقول آنها گرفتار نسيان و سهو نمي گردد بدن آنها به سستی نمي گرايد و غفلت و نسيان بر آنان عارض نمي شود .و گروهی ديگر امينان وحی او [13] و زبان او به سوی پيامبرانند و پيوسته برای رساندن حکم و فرمانش در رفت و آمدند .و جمعی ديگر حافظان بندگان اويند [14] و دربانان بهشت او بعضی از آنها پايشان در طبقات پائين زمين ثابت [15] و گردنهاشان از آسمان بالا گذشته و ارکان وجودشان از اقطار جهان بيرون رفته [16] و کتفهای آنها برای حفظ پايه های عرش خدا آماده است و در برابر عرش او سر را پائين افکنده اند[17] ودر زير آن بالها را به خود پيچيده اند در ميان آنها با کسانی که در مراتب پائينتر قرار دارند حجاب عزت [18] و پرده های قدرت فاصله انداخته هرگز پروردگار خودرا با نيروی وهم تصوير نکنند[1] وصفات مخلوقان را برای او قائل نشوند هرگز وی را در مکانی محدود نمي سازند[2] و با چشم به او اشاره نمي کنند.[3] آفرينش آدم :[4] سپس خداوند مقداری خاک از قسمتهای سخت و نرم زمين و خاکهای مستعد شيرين و شوره زار آن گرد آورد [5] و آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد و با رطوبت آن را به هم آميخت تا به صورت موجودی چسبناک در آمد [6] و از آن صورتی دارای اعضاء و جوارح پيوستگيها و گسستگيها آفريد[7] آن را جامد کرد تا محکم شود و صاف و محکم و خشک ساخت [8] تا وقتی معلوم و سرانجامی معين .و آنگاه از روح خود در او دميد پس به صورت انسانی در آمد [9] دارای نيروی عقل که وی را به تکاپو مي اندازد در آمد و دارای افکاری که به وسيله آن در موجودات تصرف نمايد. به او جوارحی بخشيد که به خدمتش پردازد[10] و ابزاری عنايت کرد که وی را به حرکت آورد نيروی انديشه به او بخشيد که حق را از باطل بشناسد و همچنين ذائقه شامه [11] و وسيله تشخيص رنگها و اجناس مختلف را در اختيار او قرار داد او را معجونی از رنگهای گوناگون و مواد موافق [12] و نيروهای متضاد و اخلاط مختلف : حرارت و برودت [13] رطوبت و يبوست و ناراحتی و شادمانی ساخت . سپس خداوند از فرشتگان خواست که وديعه الهي [14] و عمل به پيمانی را که با او داشتند درمورد سجود دربرابر آدم و خضوع به عنوان بزرگداشت او اداء نمايند[15] آنجا که فرموده است : برای آدم سجده کنيد پس آنها همه سجده کردند مگر ابليس [16] و همدستانش که کبر و نخوت آنان را فراگرفت و شقاوت و بدبختی بر آنان غلبه نمود به آفرينش خود از آتش افتخار نمودند و به خلقت آدم از گل و خاک توهين کردند[17] پس خداوند برای اينکه آزمايشش کامل شود و وعده ای که به وی داده منجز گردد به او مهلت عطا کرد [18] و فرمود : تا روز معلوم مهلت داده شدی [1] سپس خداوند آدم را در خانه ای سکنی بخشيد که زندگيش را در آن گوا را و پر برکت قرار داد و جايگاه او را امن و امان کرد [2] و او را از ابليس و عداوت وی برحذر داشت اما دشمن بالاخره او را فريب داد به خاطر اينکه بر او حسادت مي ورزيد و از اينکه او در سرای پايدار [3] و همنشين نيکان است ناراحت بود آدم يقين خود را به شک و وسوسه او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سست او مبادله کرد [4] و به خاطر همين موضوع شادی خود را مبدل به ترس و وحشت ساخت و فريب برايش پشيمانی به بار آورد . پس از آن خداوند دامنه توبه را برايش گسترد[5] کلمات رحمتش را به او القاء نمود بازگشت به بهشت را به وی وعده داد[6] و او را به سرای آزمايش و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد.[7] بعثت انبياء[8] از ميان فرزندان او پيامبرانی برگزيد و پيمان وحی را از آنان گرفت [9] و از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند در زمانی که اکثر مردم پيمان خدا را تبديل کرده بودند و حق او را نمي شناختند .[10] و همتا و شريکانی برای او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا بازداشته [11] و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند پيامبرانش در ميان آنها مبعوث ساخت [12] و پي درپی رسولان خودرا به سوي آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهای فراموش شده را به ياد آنها آورند[13] و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند گنجهای پنهانی عقلها را آشکار سازند[14] و آيات قدرت خدای را به آنان نشان دهند : آن سقف بلندپايه آسمان که بر فراز آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين که در زير پای آنها گسترده [15] و وسائل معيشتی که آنها را زنده نگهميدارد و اجلهائی که آنها را فانی مي سازد و مشکلات و رنجهائی که آنها را پير مي کند و حوادثی که پي درپی بر آنان وارد مي گردد [ همه اينها را به آنها گوشزد کنند ] .[16] خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و کتب آسماني [17] و يا دليلی قاطع و يا راهی صاف و مستقيم خالی نگذارده پيامبرانی که با کمی نفراتشان [18] و فراوانی دشمنان و تکذيب کنندگان هرگز در انجام وظائف خود کوتاهی نمي کردند پيامبرانی که بعضی بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند[1] و بعضی به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند . عصر بعثت محمد ( ص ) : به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپری شد[2] پدران درگذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند[3] تا اينکه خداوند سبحان برای وفای به وعده خود و کامل گردانيدن نبوت محمد ( ص ) رسول خويش را مبعوث ساخت [4] کسی که از همه پيامبران برای بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود [5] نشانه هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود در آن روز [ که او قدم به جهان گذارد ] مردم زمين دارای مذاهب پراکنده [6] و خواسته های ضد و نقيض و جمعيتهائی متشتت بودند عده ای خدای را به مخلوقش تشبيه مي کردند گروهی ملحد بودند [7] و جمعی معبودهای ديگری غير از خدای يگانه داشتند اما او آنها را از گمراهی نجات داد و هدايت نمود و با موقعيت خود آنان را از جهالت نجات بخشيد . [8] سپس خدای سبحان لقای خويش را برای محمد ( ص ) اختيار کرد [9] و آنچه را نزد خود داشت برای او پسنديد او را با انتقال از دنيا گرامی داشت و از گرفتاری با مشکلات نجات داد [10] وی را در نهايت احترام قبض روح کرد و به سوی خويش فراخواند او هم آنچه را که انبيای پيشين برای امت خود گذارده بودند در ميان امت خويش به جای گذاشت [کتاب خدا و اوصيای خويش را ميان آنان قرار داد ] [11] زيرا آنها هرگز امت خود را مهمل و بي سرپرست رها نساختند و بدون اينکه راهی روشن و دانشی پايدار به آنها بدهند از ميان آنان بيرون نرفتند.[12] قرآن و احکام دينی : [13] هم اکنون کتاب پروردگار شما در ميان شما است حلال و حرامش آشکار و فريضه ها و مستحبات [14] و ناسخ و منسوخ و مباح و ممنوع خاص و عام [15] پندها و مثلها مطلقها و محدودها محکمات و متشابهاتش همه معلوم است [16] مجملات آن به برکت محکمات و آيات روشن تفسير شده نکات پيچيده آن [ در پرتو آيات ديگر ] واضح است و آنچه را که پيمان معرفت آن از همه گرفته شده معلوم است . [1] و نيز آنچه بندگان موظف به آگاهی از آن نيستند [ مانند کنه ذات خدا ] آشکار است قسمتی از احکام در کتاب خدا [ برای مدتی محدود ] الزام شده و ناسخ آن در سنت پيامبر آمده [2] و بعضی در سنت واجب شده در حاليکه قبلا در کتاب خدا [ برای مدت محدودی ] ترک آن مجاز بوده [3] و بعضی در اوقات معينی واجب است و بعضی وجوب آن در آينده از بين رفته است محرمات آن از هم جدا است : [4] يک قسمت گناهان کبيره است که کيفرش را آتش قرار داده و قسمتی صغيره است که غفرانش را برای آن مهيا ساخته [5] و برخی انجام کمش مقبول و مراحل بيشترش در وسعت . [6] قسمتی از اين خطبه است که در مورد حج بيان فرموده : [7] حج بيت الحرام را بر شما واجب کرده و همان خانه ای که آن را قبله مردم قرار داده است : [8] که همچون تشنه کامانی که به آبگاه مي روند به سوی آن رو مي آورند و همانند کبوتران به آن پناه مي برند : [9] خداوند آن را مظهر تواضع مردم در برابر عظمتش و تسليم آنان در مقابل عزتش قرار داده و از ميان مخلوقاتش شنوندگانی را برگزيده [10] که دعوت او را به سوی اين خانه اجابت کنند و سخنش را تصديق نمايند و در مواقف پيامبران قرار گيرند [11] همچون فرشتگان که به گرد عرش مي گردند به گرد آن طواف کنند و سودهای فراوان در اين تجارتخانه ی عبادت بدست آورند [12] و به سوی ميعادگاه آمرزشش بشتابند خداوند متعال اين خانه ی خود را پرچمی برای اسلام قرار داد [13] و حرم امنی برای پناهندگان به آن بجاآوردن حج آن را از فرائض شمرده و ادای حق آن را واجب کرد و بر همه شما مقرر داشت که به زيارت آن برويد [14] و فرمود : آن کس که استطاعت رفتن به خانه خدا داشته باشد حج بر او فرض است [15] و آن کس که کفر ورزد خداوند از همه جهانيان بي نياز است
1 و من خطبه له عليه السلام يذکر فيها ابتداء خلق السماء و الارض ، و خلق آدم ،و فيها ذکر الحج و تحتوی علی حمد الله ، و خلق العالم ، و خلق الملائکه ، و اختيار الانبياء ، و مبعث النبی ، و القرآن ، و الاحکام الشرعيه [1] الحمد لله الذی لا يبلغ مدحته القائلون ، و لا يحصی نعماءه العادون ، [2] و لا يؤدی حقه المجتهدون ، الذی لا يدرکه بعد الهمم ، [3] و لا يناله غوص الفطن ، الذی ليس لصفته حد محدود ، و لا نعت موجود ، [4] و لا وقت معدود ، و لا اجل ممدود فطر الخلائق بقدرته [5] و نشر الرياح برحمته ، ووتد بالصخور ميدان ارضه [6] اول الدين معرفته ، و کمال معرفته التصديق به ، و کمال التصديق به توحيده ، [7] و کمال توحيده الاخلاص له ، و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، [8] لشهاده کل صفه انها غير الموصوف ، [9] و شهاده کل موصوف انه غير الصفه : فمن وصف الله سبحانه فقد قرنه ، [10] و من قرنه فقد ثناه ومن ثناه فقد جزاه ، و من جزاه فقد جهله ، [1] و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده ، و من حده فقد عده ، [2] و من قال [[ فيم ] ] فقد ضمنه ، و من قال [[ علام ? ] ] فقد اخلی منه [3] کائن لا عن حدث ، موجود لا عن عدم مع کل شی ء لا بمقارنه ، [4] و غير کل شی ء لا بمزايله ، فاعل لا بمعنی الحرکات و الاله ، [5] بصير اذ لا منظور اليه من خلقه ، متوحد اذ لا سکن يستانس به [6] ولا يستوحش لفقده [7] خلق العالم [8] انشا الخلق انشاء ، و ابتداه ابتداء ، بلا رويه اجالها ، و لا تجربه استفادها ، [9] و لا حرکه احدثها ، و لا همامه نفس اضطرب فيها [10] احال الاشياء لاوقاتها ، و لام بين مختلفاتها ، و غرز غرائزها ، و الزمها اشباحها ، [11] عالما بها قبل ابتدائها ، محيطا بحدودها و انتهائها ، [12] عارفا بقرائنها و احنائها ثم انشا سبحانه فتق الاجواء ، [13] و شق الارجاء ، و سکائک الهواء ، فاجری فيها ماء متلاطما تياره ، متراکما زخاره [14] حمله علی متن الريح العاصفه ، و الزعزع القاصفه [15] فامرها برده ، و سلطها علی شده ، و قرنها الی حده الهواء من تحتها فتيق ، [16] و الماء من فوقها دفيق ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبها [17] وادام مربها ، واعصف مجراها ، وابعد منشاها ، [18] فامرها بتصفيق الماء الزخار ، و اثاره موج البحار ، فمخضته مخض السقاء ، [1] و عصفت به عصفها بالفضاء ترد اوله الی آخره ، [2] و ساجيه الی مائره ، حتی عب عبابه ، ورمی بالزبد رکامه ، [3] فرفعه فی هواء منفتق ، وجو منفهق ، فسوی منه سبع سموات ، [4] جعل سفلاهن موجا مکفوفا ، و علياهن سقفا محفوظا ، و سمکا مرفوعا ، [5] بغير عمد يدعمها ، و لا دسار ينظمها ثم زينها بزينه الکوا کب و ضياء الثواقب ، [6] و اجری فيها سراجا مستطيرا وقمرا منيرا : [7] فی فلک دائر ، و سقف سائر ، و رقيم مائر [8] خلق الملائکه [9] ثم فتق ما بين السموات العلا ، فملاهن اطوارا من ملائکته ، [10] منهم سجود لا يرکعون ، و رکوع لا ينتصبون ، و صافون لا يتزايلون ، [11] و مسبحون لا يسامون ، لا يغشاهم نوم العيون ، [12] ولا سهو العقول ، و لا فتره الابدان ، و لا غفله النسيان و منهم امناء علی وحيه ، [13] و السنه الی رسله ، و مختلفون بقضائه وامره ، و منهم الحفظه لعباده ، [14] و السدنه لابواب جنانه و منهم الثابته فی الارضين السفلی اقدامهم ، [15] و المارقه من السماء العليا اعناقهم ، و الخارجه من الاقطار ارکانهم ، [16] و المناسبه لقوائم العرش اکتافهم ناکسه دونه ابصارهم ، [17] متلفعون تحته باجنحتهم مضروبه بينهم و بين من دونهم حجب العزه ، [18] و استار القدره لا يتوهمون ربهم بالتصوير ، [1] و لا يجرون عليه صفات المصنوعين ، و لا يحدونه بالاماکن ، [2] و لا يشيرون اليه بالنظائر [3] صفه خلق آدم عليه السلام [4] ثم جمع سبحانه من حزن الارض و سهلها ، و عذبها و سبخها ، [5] تربه سنها بالماء حتی خلصت ، و لاطها بالبله حتی لزبت ، [6] فجبل منها صوره ذات احناء و وصول ، و اعضاء و فصول : [7] اجمدها حتی استمسکت ، و اصلدها حتی صلصلت ، [8] لوقت معدود ، و امد معلوم ، ثم نفخ فيها من روحه فمثلت [9] انسانا ذا اذهان يجيلها ، و فکر يتصرف بها ، و جوارح يختدمها ، [10] و ادوات يقلبها ، و معرفه يفرق بها بين الحق و الباطل ، و الاذواق و المشام ، [11] والالوان و الاجناس ، معجونا بطينه الالوان المختلفه و الاشباه المؤتلفه ، [12] و الاضداد المتعاديه ، و الاخلاط المتباينه ، من الحر و البرد ، [13] و البله و الجمود ، و استادی الله سبحانه الملائکه وديعته لديهم ، [14] و عهد وصيته اليهم ، فی الاذعان بالسجود له ، و الخنوع لتکرمته ، [15] فقال سبحانه : [[ اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس ] ] [16] اعترته الحميه ، و غلبت عليه الشقوه و تعزز بخلقه النار ، و استوهن خلق الصلصال ، [17] فاعطاه الله النظره استحقاقا للسخطه ، و استتماما للبليه و انجازا للعده ، [18] فقال : [[ انک من المنظرين الی يوم الوقت المعلوم ] ] [1] ثم اسکن سبحانه آدم دارا ارغد فيهاعيشه ، و آمن فيها محلته ، [2] و حذره ابليس و عداوته ، فاغتره عدوه نفاسه عليه بدار المقام ، [3] و مرافقه الابرار ، فباع اليقين بشکه ، و العزيمه بوهنه ، [4] و استبدل بالجذل وجلا ، و بالاغترار ندما ثم بسط الله سبحانه له فی توبته ، [5] و لقاه کلمه رحمته ، و وعده المرد الی جنته ، [6] و اهبطه الی دار البليه ، و تناسل الذريه [7] اختيار الانبياء [8] و اصطفی سبحانه من ولده انبياء اخذ علی الوحی ميثاقهم ، [9] و علی تبليغ الرساله امانتهم ، لما بدل اکثر خلقه عهد الله اليهم فجهلوا حقه ، [10] و اتخذوا الانداد معه ، و اجتالتهم الشياطين عن معرفته ، [11] واقتطعتهم عن عبادته ، فبعث فيهم رسله ، [12] و واتر اليهم انبياءه ، ليستادوهم ميثاق فطرته ، و يذکروهم منسی نعمته ، [13] و يحتجوا عليهم بالتبليغ ، و يثيروا لهم دفائن العقول ، [14] ويروهم آيات المقدره : من سقف فوقهم مرفوع ، و مهاد تحتهم موضوع ، [15] و معايش تحييهم ، وآجال تفنيهم ، و اوصاب تهرمهم ،و احداث تتابع عليهم ، [16] و لم يخل الله سبحانه خلقه من نبی مرسل ، او کتاب منزل ، [17] او حجه لازمه ، او محجه قائمه : رسل لا تقصر بهم قله عددهم ، [18] و لا کثره المکذبين لهم : من سابق سمی له من بعده [1] او غابر عرفه من قبله : علی ذلک نسلت القرون ، و مضت الدهور ، [2] و سلفت الاباء ، و خلفت الابناء مبعث النبی [3] الی ان بعث الله سبحانه محمدا رسول الله صلی الله عليه و آله و سلم لانجاز عدته ، و اتمام نبوته ، [4] ماخوذا علی النبيين ميثاقه ، [5] مشهوره سماته ، کريما ميلاده و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه ،[6] و اهواء منتشره ، و طرائق متشتته ، بين مشبه لله بخلفه ، او ملحد فی اسمه ، [7] او مشير الی غيره ، فهداهم به من الضلاله ، و انقذهم بمکانه من الجهاله [8] ثم اختار سبحانه لمحمد صلی الله عليه و سلم لقاءه ، [9] و رضی له ما عنده ، و اکرمه عن دار الدنيا ، و رغب به عن مقام البلوی ، [10] فقبضه اليه کريما صلی الله عليه و آله ، و خلف فيکم ما خلفت الانبياء فی اممها ، [11] اذ لم يترکوهم هملا ، بغير طريق واضح ، و لا علم قائم : [12] القرآن و الاحکام الشرعيه [13] کتاب ربکم فيکم : مبينا حلاله و حرامه ، و فرائضه و فضائله ، [14] و ناسخه ومنسوخه ، و رخصه و عزائمه ، و خاصه و عامه ، [15] و عبره و امثاله و مرسله و محدوده ، و محکمه و متشابهه ، [16] مفسرا مجمله ، و مبينا غوامضه ، بين ماخوذ ميثاق علمه ، [1] و موسع علی العباد فی جهله ، و بين مثبت فی الکتاب فرضه ، و معلوم فی السنه نسخه ، [2] و واجب فی السنه اخذه ، و مرخص فی الکتاب ترکه ، [3] و بين واجب بوقته ، و زائل فی مستقبله و مباين بين محارمه ، [4] من کبير اوعد عليه نيرانه ، او صغير ارصد له غفرانه ، [5] و بين مقبول فی ادناه ، موسع فی اقصاه [6] و منها فی ذکر الحج [7] و فرض عليکم حج بيته الحرام ، الذی جعله قبله للانام ، [8] يردونه ورود الانعام ، و يالهون اليه ولوه الحمام ، [9] و جعله سبحانه علامه لتواضعهم لعظمته ، و اذعانهم لعزته ، و اختار من خلقه سماعا [10] اجابوا اليه دعوته و صدقوا کلمته ، و وقفوا مواقف انبيائه ، [11] و تشبهوا بملائکته المطيفين بعرشه يحرزون الارباح فی متجر عبادته ، [12] و يتبادرون عنده موعد مغفرته ، جعله سبحانه و تعالی للاسلام علما ، [13] و للعائذين حرما ، فرض حقه ، و اوجب حجه ، و کتب عليکم وفادته ، [14] فقال سبحانه : [[ و لله علی الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا، [15] و من کفر فان الله غنی عن العالمين ] ]



[ چهارشنبه 5 بهمن 1390  ] [ 5:57 PM ] [ امیر حسین دلوی اصفهانی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By R A S E K H O O N :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
کل بازدید : 27140 نفر
كل مطالب : 33 عدد
کل نظرات : 0 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : سه شنبه 29 آذر 1390 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 آبان 1393