موضوع خطبه سوم
چون کار بيعت به تمامه به پايان رسيد، علي (ع) تا خط حکومت خود را با مردم مشخص کند بر منبر صعود داده به بيان خطبهي زير بر آمد:
خطبه سوم
اما بعد فانه لما قبض رسولالله استحلف الناس ابابکر ثم...
بعد از رسول خدا، مردم ابوبکر را به خليفتي برداشتند و ابوبکر از پس خود عمر ابن الخطاب را جايگزين اين امر گردانيد و عمر چون بانگ رحيل شنيد کار خلافت به شورا افکند تا کار بر عثمان قرار گرفت و او چنان کار کرد که شما نپسنديده او را بکشتيد و مرا برداشتيد. همانا من يک تن از شمايم و سود و زيان من سود و زيان شماست. خداوند ميان من و شما حاجز و حايلي نگذاشت (غرض اين که چون پادشاهان در و درباني براي خود نگماشتم.) پس فتنهها چون پاره ابرهاي شب سياه بر آمد و جز اهل شکيبائي و استقامت مقابلهي با آن نتوانند کرد و من شما را بر شريعت رسول خدا ميخواهم، و بدانيد که مکان و منزلت من در امروز چنان است که در زمان حيات رسولالله ميبود. پس بدانچه فرمايم اقدام نموده از
[ صفحه 22]
آنچه نهي کنم سر باز زنيد و درخواستهها عجله روا نداريد. هان اي مردم! خدا گواه است که من اين کار يعني خليفتي شما را به کراهت پذيرفتم و اين شما بوديد که اجتماع کرده غوغاها نموده اين کار بر من گذاشتيد و در واقع بر من تحميل بياورديد که نه از اين دشوارتر امري ميتوانست باشد، چه رسول خدا فرمود بعد از من کار جانشين زير نظر مستقيم خود من خواهد بود که بر سر صراط بايستم و فرشتگان نامهي عمل او باز کنند و هر کس عدل و داد کرده درگذرد و هر کس به جور و ظلم رفته از رو به آتشش در اندازند.
پس چون جنابش سخن بدينجا رسانيد نظري به چپ و راست افکنده فرمود:
هان اي جماعت چنان زيست کنيد که ساحت شما از آلايش ننگ و عار بدور بوده باشد و به گونهاي عمل کنيد که ديگران نگويند دل به مال و منال دنيا بسته خدا را باز گذاشتيد و نباشيد از آن کسان که سر از عدل و داد بر تافته چون از توقعات شما بکاهم بگوئيد علي حقوق ما از ما باز گرفت. کسي را که فضيلت صحبت و پيوستگي با رسول خداست خداوندش در آن سرا خود جزاي سزاوار عطا فرمايد و آن کس که در تحت فرمان شريعت باشد او بايد حدود اسلام استوارتر بدارد و از ديگر برادران نخواهد تا فزوني بجويد. شما بندگان خدائيد و مال از آن خداست و در اين جهت فردا به وقت حاضر شده هيچ کس از عرب و عجم بجا نماند و بيائيد تا آن مال که در نزد من است ميان شما قسمت نمايم.
پس از منبر فرود آمده فردا پگاه حاضر مسجد شد، در خزانه بگشود و آنچه از آن عثمان بود به وارث او رسانيد و بقيه را ميان مهاجر و انصار و هر کس که بود از سياه و سفيد به دست عبدالله بن ابي رافع خزانهدار خود تقسيم نموده نفري سه دينار بهرهي ايشان گرديد و همين معني بود که بر بزرگان اقوام گران آمده، ابروها درهم آورده، قيافهها به هم ژوليدند و همين امر باعث شد تا اول مخالفت خود را با علي (ع) به ظهور رسانند و چون علي (ع) چنان ديد فرمود:
آن مال که عثمان بر بني اميه بخش کرد نه به عدل و مساوات بوده بلکه از آنها خاطر نزديکان خود پائيده و من اگر از آن اموال به کابين
[ صفحه 23]
زنان و بهاي غلام و کنيز شده باشد از ايشان باز پس گرفته به صاحبان آن باز گردانم. و مرا عجب ميآيد از اين که آنان که به عدل و داد که همه وسعت و راحت است تن ندهند، به جور و ستم که همه زحمت و تعب است چگونه تن خواهند داد.
و پس از آن شتران صدقه و سلاحهاي جنگ و ديگر چيزها که خاص جهاد و تقويت اسلام بود صورت خواسته، ميان مسلمين توزيع فرمود. و اين کار از آن جهت در اين روز که روز دوم بيعت بود نمود تا مردم و اطرافيان و هر صاحب تمنا را که در وجناتشان آثار توقعات ملاحظه نموده بود روشن داشته، خط عمل و برنامهي دولت خود بر ايشان مکشوف فرمايد و پيدا شد که علي مرتضي را نظر به صواب رفته مخالفين را پيش از وقت شناخته بود. چنانچه وليد بن عقبه برادر عثمان چون اين جريان بديد اشعاري بدين مضمون سرود و در ميان جمع بخواند که بني هاشم را آرزو اين بود تا برادر مرا کشته اموال و البسهاش را ميان خود تقسيم نمايند، الي آخر. که از همين هنگام فتنه بپا خاسته، معلوم شد اين حکومت صاحبان قدرت و مال را خوشايند نميباشد و اين نه آن خلافت و خواسته بود که عثمان را به خاطرش برانداختند.