اَلطّاعَةُ هِمَّةُ الاكياسِ؛
فرمانبرى از خداوند همّت زيركان است.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص181 ، ح3384
اَلطّاعَةُ هِمَّةُ الاكياسِ؛
فرمانبرى از خداوند همّت زيركان است.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص181 ، ح3384
أَشرَفُ الهِمَمِ رِعايَةُ الذِّمامِ؛
شريف ترين همّت ها رعايت حرمت ها (حق-آبرو-عهد و پیمان)ست.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص252 ، ح5274
اَلفِعلُ الجَميلُ يُنبِئُ عَن عُلُوِّ الهِمَّةِ؛
كردار زيبا از بلندى همّت خبر مى دهد.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص153 ، ح2845
اَلشَّرَفُ بِالهِمَمِ العاليَةِ لا بِالرِّمَمِ الباليَةِ؛
شرافت به همّت هاى بلند است نه به استخوان هاى پوسيده.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص448 ، ح10273
اِرحَم مَن دونَكَ يَرحَمكَ مَن فَوقَكَ وَ قِس سَهوَهُ بِسَهوِكَ و َمَعصيَتَهُ لَكَ بِمَعصيَتَكَ لِرَبَّكَ و َفَقرَهُ إِلى رَحمَتِكَ بِفَقرِكَ إِلى رَحمَةِ رَبِّكَ؛
به زير دست خود رحم كن تا بالا دستت به تو رحم كند و خطاى او را با خطاى خودت و نافرمانىاش از تو را با نافرمانى خود از پروردگارت و احتياج او به ترحم تو را به احتياجت به رحمت و بخشايش خدايت بسنج.
تصنیف غررالحکم دررالکلم ص435 ، ح 9974
اِنَّ اللّهَ لَيَرحَمُ العَبدَ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ ؛
بدون ترديد ، خداوند بر بنده خود به خاطر شدّت محبّت به فرزندش ، رحم مى كند.
كافى(ط-الاسلامیه) ج 6، ص50، ح 5
اِرحَموا عَزيزا ذَلَّ، وَ غَنيّا افتَقَرَ وَ عالِما ضاعَ فى زَمانِ الجُهّالِ؛
به عزيزى كه خوار گشته و ثروتمندى كه فقير شده و دانشمندى كه در روزگار نادانان تباه گرديده است، رحم كنيد.
كافي (ط - الإسلامية) ج8، ص 150 ، ح131
إِنَّما يَنبَغى لأَهلِ العِصمَةِ وَ المَصنوعِ إِلَيهِم فِى السَّلامَةِ أَن يَرحَموا أَهلَ الذُّنوبِ و َالمَعصيَةِ و َيَكونَ الشُّكرَ هُوَ الغالِبَ عَلَيهِم؛
شايسته است كه افراد پاكدامن و بهره مند از سلامت، با گنه كاران و اهل معصيت، رحيم باشند و سپاسگزارىِ (حق) بر جان آنان چيره شود.
نهج البلاغه(صبحی صالح) ص197
مَن لا يَرحَم لا يُرحَم وَ مَن لا يَغفِر لا يُغفَر لَهُ
هر كس رحم نكند به او رحم نشود، هر كس نبخشد بخشيده نشود
نهج الفصاحه ص745 ، ح2885
يا أَيُّهَا النسانُ ما جَرَّأَكَ عَلى ذَنبِكَ...؟! أَما تَرحَمُ مِن نَفسِكَ ما تَرحَمُ مِن غَيرِكَ؛
اى انسان، چه چيز تو را در گناه كردن گستاخ كرده است...؟! چرا همچنان كه به ديگران رحم مى كنى به خودت رحم نمى كنى؟!
الذريعة إلى حافظ الشريعة (شرح أصول الكافي جيلانى) ج2، ص453 و 454