حزب الله
درباره وبلاگ


ماپیرو این امام شیرین سخنیم....... سیلی به رخ دشمن میهن بزنیم...... از بهر "حمایت از تلاش و تولید"...... رزمنده ی بدرها و خیبرشکنیم........

مطالب اخير
آرشيو وبلاگ
  • آبان 1392
  • فروردین 1391
  • اسفند 1390
    سه شنبه 22 فروردین 1391 

    منابع مقاله:

    ماهنامه کوثر، شماره 57، اسلامی گویا، لیلا؛

    سکوت، فضای اتاق را در برمی گیرد; همه چشم ها به دهان تو دوخته شده است . صدایت به لرزه می افتد:

    - آقاجان! با تمامی سختی ها و درماندگی که گریبان گیرم شده، آمده ام تا مرا نجات دهی، با فقر و تنگدستی; با داشتن چهار صد درهم قرض; با بودن طلب کاری که لحظه ای رهایم نمی کند و طلبش را می خواهد و دست های خالی من . آقا! دستم را بگیر که سخت محتاجیم . کودکانم گرسنه اند و همسرم خسته و بهانه گیر!

    بغضی سنگین، راه گلویت را می بندد و اجازه بیشتر سخن گفتن را به تو نمی دهد . اشک در گوشه چشمت جمع می شود .

    سکوت می کنی و منتظر می مانی، صدای گریه امام زین العابدین علیه السلام را که می شنوی، حس می کنی قلبت از تپش باز ایستاده; سر بالا می آوری و به گوشه مجلس چشم می دوزی، اشک، پهنای صورت امامت را فرامی گیرد . از گفته ات پشیمان می شوی . پچ پچی، فضای مجلس را دربرمی گیرد . سرت داغ می شود و لرزشی وجودت را فرا می گیرد .

    صدای آرام شخصی را که کنارت نشسته به راحتی می شنوی; آخه الآن چه وقت حرف زدن بوده، ساکت ننشستی و چیزی گفتی که آقا را ناراحتی کردی!؟

    دلت می خواهد سربلند کنی و علت گریستن امام را از خودش بپرسی، که شخصی از میان جمع بلند می شود و سؤال تو را از امام می پرسد . صدای دلنشین امام سجاد علیه السلام را می شنوی که در جواب سؤال مرد می فرماید:

    - کدام سختی بالاتر از این است که انسان پریشانی و بدهی برادر مؤمن خود را ببیند، اما نتواند به او کمک بکند؟

    از خانه امام سجاد علیه السلام که بیرون می آیی به چارچوبه در تکیه می دهی، قدم هایت نای رفتن ندارد . مهمان های امام، گروه گروه یا تک تک از خانه بیرون می آیند، بعضی ها با نگاهی تاسف آمیز براندازت می کنند و برایت دل می سوزانند و از کنارت می گذرند . می خواهی قدمی به سوی خانه برداری که صدایی نزدیک می شود; سر بلند می کنی، مردی با صورت آفتاب سوخته و شکمی برآمده در حالی که لبخند تمسخر بر لب دارد، نزدیک می شود، گوشه چشمی نازک می کند و با دست، ریشش را می خاراند و می گوید:

    - عجیب است! امام شما یک بار می گوید که آسمان و زمین از ما اطاعت می کنند و یکبار هم می گوید از کمک کردن به برادر مؤمن مان ناتوان هستیم!

    خنده تمسخرآمیزش دلت را درهم می فشرد . اشک ها روی گونه ات جاری می شود . قدمی به عقب برمی داری و از حرفی که در مجلس به امام زده ای، پشیمان می شوی . با خود می گویی: کاش، هرگز در آن مجلس، لب از لب نمی گشودم! با پشت دست اشک هایت را پاک می کنی و آرام بر در چوبی خانه می کوبی . اما تا نگاهت به چهره نورانی امام می افتد، غم های عالم را فراموش می کنی و آرامشی عجیب بر دلت حکم فرما می شود . حرف مرد دوباره در ذهنت می پیچد و حلقه ای از اشک، دیده ات را تیره و تار می کند . مولای من! فرزند رسول خدا! آن مرد چیزی گفت که دلم را آتش زد و چنان برایم سخت آمد که پریشانی های خود را فراموش کردم . صدای امام را می شنوی که می فرماید: خداوند گشایشی در کارت پدید آورده است . سخنش که با تو تمام می شود، خدمتکارش را صدا می زند و به او می فرماید:

    - هرچه برای افطار من آماده کردی، بیاور . خدمتکار می رود و لحظه ای بعد با دو قرص نان جو خشک شده برمی گردد . حضرت نان ها را از خدمتکارش می گیرد و خطاب به تو می فرماید:

    - این دو قرص نان را بگیر! در خانه ما غیر از این، چیز دیگری نیست; اما خداوند به برکت همین دو قرص نان، نعمت و مال بسیاری به تو خواهد داد!

    دستمال کهنه ای از لای شالی که دور کمرت بسته ای، بیرون می کنی و صورت خیس از عرقت را پاک می کنی . نان های خشک را به سینه می فشاری و با هر نگاه به آنها با خود می اندیشی: «چگونه آقایت با نان خشک روزهایش را سپری می کند .» سفتی و سختی نان به قدری است که نمی توانی لقمه ای از آن را در دهان بگذاری . کوچه پس کوچه ها را با قدم های تند پشت سر می گذاری . دوباره چشم به قرص نان های می دوزی; و سردرگم در جایی می ایستی . با دو قرص نان خشک چه می توان کرد; کودکانت که نمی توانند این نان ها را بخورند، شکم خودت و خانواده ات هم با دو قرص نان خشک سیر نمی شود . جواب طلب کارها را چه می دهی؟ آنها که نان به جای پول از تو قبول نمی کنند . سربلند می کنی و نگاهت را به آسمان می دوزی . قدم هایت پهنه بازار را می پیماید . نزدیک مردی ماهی فروش می ایستی . مرد ماهی فروش سکه های پول را که از فروش ماهی ها به دستش آورده، در کیسه می ریزد و هر از چند گاه سر بلند می کند و با صدای بلند می گوید:

    - تمام شد، یکی بیشتر نمانده، هرکه ماهی تازه می خواهد، زود بیاید .

    - آقا ... !

    مرد ماهی فروش کیسه را لای شالش پنهان می کند .

    - بله .

    - من یک قرص نان جو دارم با این ماهی معادله اش می کنی!

    ماهی فروش چشمایش را ریز می کنه و سر تا پا براندازت می کند . نگاهش روی قرص نان ثابت می ماند و سپس لبخندی روی لبهایش می نشیند و در حالی که برای رفتن عجله می کند، ماهی را برداشته و به سوی تو می گیرد .

    - بفرمایید! این آخرین ماهی هم انگار قسمت شما بوده .

    لبخند، چهره گرفته ات را از هم باز می کند، یکی از قرص نان ها را به ماهی فروش می دهی و ماهی را در دست می گیری . با به دست آوردن ماهی، خیالت از بابت غذای بچه ها راحت می شود . چند قدمی که جلوتر می روی، می بینی مرد بقالی به سمت زمین خم شده و نمکی را که با خاک مخلوط شده، جمع می کند . بالای سر مرد بقال می ایستی . او بدون اعتنا به نمکی که بر روی دستش مانده، خیره می شود و زیر لب چیزهایی می گوید . قرص نان را جلوی مرد بقال می گیری:

    - من حاضرم این قرص نان را با این نمک عوض کنم .

    مرد بقال سری تکان می دهد و در حالی که رضایتش را از این معامله ابراز می دارد، نمک را به تو می دهد .

    به خانه باز می گردی و با دیدن سرو صدا و شادی بچه هایت خوشحال می شوی . می خواهی ماهی را برای پختن آماده کنی که صدای در، توجهت را جلب می کند . نگاهی به همسرت می اندازی که نگران، نگاهت می کند; نکند طلبکار باشد! اندکی پیش، از همسرت شنیده ای که می گفت:

    - طلبکارها چندین بار دم در خانه آمده اند و سراغت را گرفته اند .

    با قدم های لرزان به سوی در حرکت می کنی . دنبال جوابی برای طلبکارها می گردی; اما چیزی به ذهنت نمی رسد . با بازکردن در، لحظه ای در جا، خشکت می زند . در کمال ناباوری، بقال و ماهی فروش را می بینی که جلوی در خانه ات ایستاده اند! با دیدن تو، چهره درهمشان از هم باز می شود .

    - سلام برادر!

    - علیکم السلام، بفرمایید داخل!

    مرد بقال قرص نانی را که ظهر به او فروخته بودی، به تو پس می دهد و می گوید:

    - راستش کودکانمان نتوانستند این نان ها را بخورند، ببخشید ما فهمیدیم که تو از روی پریشانی و فقر این نان ها را به بازار آوردی . این نان هایت را بگیر . ماهی و نمک هم، بر تو حلال .

    دو قرص نان را در کنار سفره می گذاری . قضیه نان ها عجیب ذهنت را به خودشان مشغول کرده است . می بینی که خود و کودکانت هم نتوانستید لقمه ای از آن را بر دهان بگذارید . آنقدر سفت و سخت است که خوردن آن را غیر ممکن می بینی . با آماده شدن ماهی، احساس گرسنگی ات بیشتر می شود .

    همسرت ماهی را کنار سفره می گذارد و از تو می خواهد ماهی را میان خود و بچه ها تقسیم کنی . با بازکردن ماهی چشمانت متعجب به گوشه ای خیره می شود; دو مروارید که تا آن لحظه، همانند آن ندیده ای، درون شکم ماهی خودنمایی می کنه! گرسنگی ات را فراموش می کنی; هنوز نتوانسته ای باورکنی به همین راحتی مشکلت حل شده باشد . می دانی با فروختن آن مرواریدها، پول بسیاری به دست می آوری و مشکلاتت حل می شود . مرواریدها را در دست می گیری و از جا بلند می شوی . صدای در، تو را از حال و هوای خودت بیرون می آورد . با شوق به سمت در می روی و می دانی که اگر طلبکاری هم پشت در باشد، مجبور نیستی از او فرار کنی . با بازکردن در، چهره آشنایی را می بینی . مرد با دیدنت لبخندی می زند . کمی عقب تر می رود .

    - قاصدی هستم از طرف امام زین العابدین . امام فرمودند: خداوند در کارت گشایش پدید آورد و از پریشانی رهایی یافتی، حالا آن دو قرص نان را که غذای ماست، به ما برگردان که غیر از ما کسی دیگر نمی تواند آن را مصرف کند .

    نان خشک ها را که از کنار سفره برمی داری، به یاد سخنان آن مرد منافق می افتی و تصمیم می گیری به زودی زود سراغش بروی و ماجرای آن روزت را برایش نقل کنی . دلت مملو از شادی می شود . به قدمهایت سرعت می دهی تا زودتر قرص نان ها را به قاصد امام برسانی تا قاصد، غذای امام را هرچه زودتر به خودش برگرداند . زیر لب زمزمه می کنی که: به راستی فرزندان رسول خدا از بهترین بندگان خدا هستند . به راستی زمین و آسمان از آنها اطاعت می کنند و آفتاب هر روز به اذن آنان طلوع و غروب می کند . ×

    × منبع: زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، بازنویسی روان منتهی الآمال، زندگی امام سجاد علیه السلام، ص 37 - 40، به کوشش منصور کریمیان .

    منبع:حوزه





     

     
    قم - خبرگزاری مهر: رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم گفت: دین اسلام و فرهنگ تشیع و روایات اهل بیت بیانگر این امر است که کار و تولید بسیار مورد تاکید و توجه است.

    محمد صادق یوسفی مقدم در گفتگو با خبرنگار مهر، با اشاره به نامگذاری امسال به عنوان سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی اظهار داشت: ‌ بحث کار و تولید از موضوعات بسیار مهمی است که در دین اسلام و فرهنگ تشیع به آن توجه شده است.

    وی ادامه داد: آیات قرآن کریم بیانگر این است که انسان‌ها باید اهل فعالیت، تلاش، تولید و کار باشند و این امر در روایات اهل بیت و خاصه پیامبر اسلام  (ص) نیز بسیار تاکید شده است به گونه‌ای که برای کارو تلاش معادل جهاد در راه خدا مشاهده می‌شود.

    رئیس مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم با تاکید بر اینکه در فرهنگ دین به دنیا بی‌اعتنایی نشده است عنوان کرد: در منظر دین دنیایی مورد مذمت است که در آن به خدا توجه نشود وگرنه در همین دنیا است که انسان می‌تواند به اوج سعادت اخروی برسد.

    وی در ادامه تاکید کرد: جامعه اسلامی و مسلمانان باید در جهت تولید و حفظ سرمایه تلاش کنند که این نوعی جهاد در راه خدا است و خودکفایی باعث بی‌نیازی جوامع اسلامی از مستکبران خواهد شد.

    یوسفی مقدم ادامه داد: تجار، کسبه و همه مسئولان برای افزایش تولید و سرمایه ملی مسئولیت دارند و باید با تلاش و همت مضاعف نظام اسلامی را با خودکفایی در همه زمینه‌ها همچنان مقتدر نگه دارند.

     

     

    - جایگاه کار و تلاش در آموزه های دینی

    منبع  "خبرگزاری مهر"





     

     

    شکوفایی اقتصادی و آبادانی زمین و مبانی آن

    چهارمین اقدام دولت علوی در عرصه بهبود وضعیت اقتصادی جامعه، سیاست گذاری این نظام برای آباد کردن زمین، توجه به معیشت مردم و نقد کردن امکانات بالقوّه آن بود. این سیاست با به اجراء گذاشتن برنامه های مختلف و پخش امکاناتی که دولت در اختیار داشت، قابل تحصیل بود. در این میان آنچه پیش از ورود به موضوع، از نقطه نظر تئوریک و مبانی فکری چنین سیاستهایی اهمیت حیاتی دارد، یافتن پاسخ این پرسش است که آیا با نگرشی چونان نگرش امام علی(ع) به دنیا و جهان نگریستن و از این عینک آن را تفسیر کردن که دنیای شما نزد من از عطسه بزی ماده بی بهاتر است، چنان که در سطور گذشته نقل گردید، آیا با این نگاه به دنیا، توجه به گسترش آب و خاک و آبادی زمین لازم و صحیح بلکه ممکن است؟ و آیا می توان در اندیشه رفاه مادی مردم بود؟ آیا برای انسانی که جهان را گذرا، موقت و بی ثبات می بیند و سودای جهان آخرت در سر دارد، زیبنده است که در اندیشه نان و آب خود یا دیگران باشد و نقد عمر را در راه تلاش مادی از کف دهد؟ بعلاوه با توجه به اینکه اکثریت مردم، خود به اندازه کافی در

    زندگی مادی غوطه ورند و دنیا لبریز از دنیاپرستان و دنیاخواهانی

    است که به آبادانی این جهان کمک خواهند کرد، آیا این صواب است که غم زندگی مادی ایشان را بخوریم و در هوس تغییر زندگی و سامان دادن به امور معیشتی آنان باشیم و غم آشفتگی احوال آنان را در دل داشته باشیم؟

    در تلقی صوفیانه از دنیا و آخرت که در آثار امثال ابوحامد غزالی و شیفتگان وی منعکس است، پاسخ روشن است زیرا در این مکتب، دوری از زخارف دنیا مگر در حد ضرورت و به عنوان سد جوع و حفظ رمق اصل سعادت شمرده می شود. بر اساس تفسیر ایشان از جهان، انسان زیرکانه و زیرچشمانه باید به سرگین کشی و هیزم آوری دیگران برای حمّام نظاره کند و خود در حمامی که با هیزم آوری آنان گرما یافته، به شستشوی جان بپردازد. هشیاری و از غفلت رستن، به پیراستن و آراستن جان است و انسان باید دنیا را واگذارد به حیات غفلت آلود آدمیان اسیر خور و خواب که می توانند دنیا را بسازند و امور جامعه را تدبیر و تحت نظم و نَسَق در آورند.[33]

    آیا روی آوری حضرت امیر(ع) به ساده زیستی و حفظ زندگی خود در پایین ترین حد امکان و دوری از پوشاک فاخر و خورشهای رنگارنگ و قصرهای خیره کننده، بر اساس همین تفسیر صوفیانه نبود که می خواست فقر را به عنوان الگو مطرح کند و در جامعه آن را توسعه و بسط دهد و انظار مردم را به سوی خود جلب نماید و چنین زندگی را، ایده آل و غایت قصوای، اهداف نظام دینی و حکومت اسلامی قرار دهد؟

    در پاسخ از این پرسش که با مبانی فکری اصلاحات و بحث توسعه و رشد و پیشرفت اجتماعی ربط می یابد، آنچه به طور اجمال و فشرده و با تکیه بر سیره فردی و زمامداری امام علی(ع) می توان ابراز نمود آنکه، نگرش صوفیانه به جهان، بر اساس این تحلیل غلط از دنیا و آخرت شکل می گیرد که دنیا و آخرت را در دو حیطه جدا و متمایز بلکه متضاد تعریف می کنند و ساحت هر یک را جدای از دیگری می شناسند، به طوری که امکان رابطه و یگانگی و هم جبهگی این دو را نامیسور و ناشدنی می بینند و طبق همین بینش که به سکولاریزم خواهد انجامید، در بحث انتظار از دین هم، معتقد می شوند: دین برای تأمین سعادت اخروی و نشان دادن طریق آخرت است. و سلوک آن را به ما می آموزد و اما مسأله اصلاحات و توسعه و پیشرفت و رفاه مادی، به کلی از دایره مقولات دینی و مفاهیم وحیانی بیرون است و صد در صد جنبه بشری دارد.[34]

    در برابر، سیره حضرت امیر(ع)، نگرش صوفی مآبانه را، هرگز برنمی تابد. او با آنکه به

    بالاترین درجات کمال معنوی که برای یک انسان متصور است، رسیده بود و ندای «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» سر می داد و می فرمود: «ایها الناس! سلونی قبل ان تفقدونی فَلأَنَا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض»،[35] به بهانه زهد و قطع وابستگی به دنیا، از کار و تلاش شبانه روزی هرگز باز نایستاد. او از کار، خسته و دلزده نمی شد و به کشاورزی، بیل زدن، آبیاری کردن مشغول می شد و عملاً نشان می داد که کار کردن برای عمران و آبادانی زمین و تلاش در جهت سازندگی، منافاتی با دلبسته نبودن به دنیا ندارد و آنچه برای مؤمن متقی مذموم و نکوهیده است و دنیا تلقی می شود، تعلق خاطر به دنیا داشتن و شیدایی نسبت بدان است و گرنه کار در دنیا و آبادانی زمین اگر با نیت صحیح و انگیزه های عقلانی و انسانی درست انجام پذیرد، عین سلوک آخرت و سعادت است.[36]

    در روایت نقل است؛ امام(ع) با کوله باری از هسته خرما عبور می کرد، پرسیدند: ای ابوالحسن، چه با خود داری؟ فرمود: اگر خدا بخواهد، هزار نخل خرماست. و حضرت همه آنها را با دستان پرقدرت خود کاشت.[37] حتی در دوره خلافت هم، از دسترنج کشاورزی خویش در مدینه، معیشت خود و خانواده خود را تأمین می نمود، در حالی که بسیاری از آنها را به مستمندان می بخشید و یا وقف می نمود و صدقه می داد.[38] اندیشه صوفی گرایانه منفی کجا تلاش و کار برای ترویج اقتصادی را هیزم کشی برای حمّام می پندارد و از غفلت رستگان را به وهم خیالی خویش دعوت می کند که به جای سرگین آوری، مشغول شستشوی جان خویش در حمّامی شوید که دیگران رنج فراهم آوردن آن را بر خود خریده اند. این اندیشه کجا و اندیشه واقع نگر و حقیقت جوی امام علی(ع) کجا که وقتی علاء بن زیاد زبان به شکایت از برادرش عاصم نزد امام(ع) گشود و به امام عرض کرد: برادرم لباسی پشمینه بر تن کرده و تارک دنیا شده، حضرت امر نمود: او را حاضر کنید. آنگاه خطاب به او فرمود:

    «یا عُدیَّ نفسه، لقد استهام بک الخبیث، اما رحمت اهلک و ولدک، اتری الله احلّ لک الطیّبات و هو یکره ان تأخذها؛[39]

    ای دشمنک خویش، شیطان سرگردانت کرده و از راهت به در برده. آیا بر زن و فرزندت رحم نمی کنی؟ آیا می پنداری خداوند پاکیزه ها و طیّبات را حلال و مجاز شمرده، اما ناخشنود است که از آن بهره گیری؟»

    آنگاه عاصم زبان به اعتراض باز نمود و گفت: پس چگونه است شما پوشاک خشن تن آزار

    می پوشی و از خوراک بی لذت و دشوار استفاده می نمایی؟ در پاسخ فرمود: این وظیفه پیشوای دادگر است که زندگی خود را هم سطح ضعیفان قرار دهد تا فقر آنان را به هیجان و طغیان وا ندارد.

    بنابراین، انتخاب زندگی ساده و فقیرانه از طرف والی اسلامی، نه برای گسترش فقر و الگو معرفی کردن آن است، بلکه برای آن است که با فقیران و نیازمندان، همدردی شده باشد، تا آنان در خود احساس حقارت و ضعف نکنند و با حفظ حقوق الهی و کرامت انسانی خویش به کار و تلاش بی وقفه همت گمارند و چهره زشت و خشن و محرومیت را از خود و جامعه خویش بزدایند.

    فقر مقوله ای نیست که در جهان بینی دینی و معارف اسلامی مورد تشویق قرار گیرد. هرگز جامعه فقیر و محروم و عقب افتاده، جامعه ای اسلامی و دینی به واقع کلمه که دارای حداقل استانداردهای آموزه های دینی باشد، تلقی نخواهد شد. حدیث و روایت در نکوهش فقر و شیوه های مبارزه با آن آنقدر فراوان است، که ذکر و توضیح و تفسیر همه آنها نیازمند مقالات متعدد است. آنچه در مکتب امام علی(ع) و فرزندان طاهرش می توان فرا گرفت آن است که:

    «خیر الدنیا و الاخرة فی خصلتین: الغنی و التقی و شرّ الدنیا و الاخرة فی خصلتین، الفقر و الفجور؛[40]

    خیر دنیا و آخرت در بی نیازی و پرهیزگاری، و شرّ دنیا و آخرت در نیازمندی و تبهکاری خلاصه می شود.»

    «الفقر الموت الاکبر؛[41]

    فقر و مستمندی، بزرگترین مرگ است.»

    حضرت امیر(ع) در وصیتی به فرزند خویش محمد حنفیه فرمود:

    «یا بنّی! انّی اخاف علیک الفقر، فاستند بالله منه فان الفقر منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت؛[42]

    فرزندم، از فقر بر تو بیمناکم، بنابراین از شرّ آن به خدا پناه بر چرا که فقر دارای آثار سویی چون نقصان دین، سرگردانی و حیرت خِرَد و پیدایش دشمنی است.»

    طبق این وصیت حکیمانه، میان نیازمندی، و ایمان و تدیّن و خردمندی و مدارا و رفاقت رابطه متعاکس برقرار است. چگونه می توان از ایمان و خردورزی و خصایل انسانی و کرامت سخن گفت در حالی که مردم اسیر فقر می باشند و ستون فقراتشان در اثر فقر خمیده شده است.

    این است که پیامبر(ص) گفته اند:

    «کاد الفقر یکون کفراً؛[43]

    نزدیک است کار فقر به کفر بیانجامد و آنکه معاش ندارد، در بند آخرت هم نخواهد بود.»

    این حقیقت را شیخ عطار در قالب داستانی جالب بازگو می کند که سائلی از عارفی، اسم اعظم الهی را مطالبه نمود و در پاسخ وی آن عارف «نان» را به عنوان اسم اعظم معرفی نمود ولی گفت: این مطلب را نمی توان با کسی واگو کرد. سائل که از این پاسخ به شگفتی در آمده بود عارف را به باد سرزنش گرفت و او را احمق دانست. اما آن عارف روشن ضمیر در پاسخ گفت:

    «وقتی قحطی به نیشابور آمد از هیچ کجا بانگ نماز شنیده نمی شد و هیچ مسجدی به روی نمازگزاری باز نبود و تنها فریادی که شنیده می شد؛ فریاد نان بود. از اینها فهمیدم که نقطه جمعیت و بنیاد دین، نان است.»[44]

    این است که در ادعیه پیامبر اکرم(ص) وارد است:

    «بارک لنا فی الخبز و لا تفرّق بیننا و بینه، فلو لا الخبز ما صلّینا و لا صمنا و لا ادّینا فرائض ربّنا؛[45]

    نان را بر ما مبارک گردان و میان ما و نان جدایی میافکن. چرا که اگر نان نبود، نه نماز می گذاریم و نه برای روزه امساک می نمودیم و نه سایر فریضه های پروردگار را می توانستیم انجام دهیم.»

    بنابراین در زمینه رشد ایمان دینی و ظهور کمالات انسانی در جامعه، اولین قدم آن است که قسط و عدالت اقامه گردد و در سایه آن حقوق محرومان و مستمندان از چپاولگران و ستمگران گرفته شود و فقر و محرومیت از جامعه زدوده شود، تا بستر لازم برای کمال و رشد انسانی و خصائل اخلاقی فراهم آید. و این وظیفه بزرگی است که بر دوش حکومت دینی و حکومتی که تأسی به امیرالمؤمنین(ع) را وجهه برنامه خویش قرار می دهد، سنگینی می کند.

    تا بحران فقر و غنی و جنگ طبقاتی فرو ننشیند و این شکاف پر نشود، کارآمدی دولت دینی به شدت در معرض آسیب است. و در این صورت است که انواع توطئه ها و تهاجمات دشمن، کارگر و مؤثر خواهد افتاد و نظام را در معرض طوفان حوادث و بحران مقبولیت جدی اسیر خواهد کرد و در این صورت هر چقدر خیرخواهان به تبیین تئوریک حکومت دینی بپردازند و

    اندیشه دینی تولید کنند، تأثیری نخواهد بخشید، بلکه در مواردی به ضد ارزش مبدل خواهد شد. در جامعه ای که فقر وجود داشته باشد، قدم اول برای اصلاحات فرونشاندن فقر و برقراری قسط است و گرنه هیچ برنامه دیگر فرهنگی و سیاسی و اجتماعی چندان مؤثر نخواهد بود، برای مردمی که از محرومیت در رنج به سر می برند، چگونه می توان از آزادی سیاسی سخن گفت و یا ایمان و دین و فرایض دینی را برای آنها تفسیر نمود و از فضائل اخلاقی سخن گفت. در حدیث است؛ حاکم اسلامی باید تدبیری بیندیشد که مردم به فقر و تهیدستی گرفتار نیایند و گرنه موجب کفر و بیرون رفتن ایشان از دین می شود. «و لم یفقرهم فیکفرهم.»[46] و این رمز آن است که پیشوای عدالت، حضرت امیر(ع)، برای برگشت جامعه به سنّت نبوی و گسترش دین، کار خود را از مبارزه با غارتگران اموال عمومی و فقر و محنت جامعه شروع نمود. چرا که با اقامه عدالت اجتماعی، راه بندگی خدا هموار و راه شیطانهای انسی و جنّی مسدود و تیرشان برای اغوای مردم به سنگ خواهد خورد. در بحران فقر است که شیطان، می تواند بذر توطئه و نفاق بکارد و در دلهای بیمار تخم ریزی نماید. از یک سو بحران فکری و عقیدتی به وجود آورد و سیل شبهات را به سوی ایمان دینی مردم و جوانان سرازیر نماید و از سویی در برابر فرونشستن آتش خانمانسوز فقر مقاومت به خرج دهد و مانع از این شود که نظام سیاسی، توفیق جدی در رفع کانون فتنه بیابد و کارآمدی خود را به اثبات رساند. این بود که حضرت امیر(ع)، کار خود را از این نقطه آغاز نمود، که به گفته جرج جرداق، نویسنده اندیشمند مسیحی: چقدر زیبا و مقدس است این شلّاقی که علی(ع) آن را بر ضد فقر و منافقانی که آن را نیکو جلوه می دهند، بلند می کند که همه آنان را می خورَد و نابود می کند، آن چنان که لهیب آتش، کاه آلوده را می خورَد و خاکستر می کند و نیرنگها و حیله های آنان را در جلو دیدگانش ریشه کن می سازد، آنجا که می گوید: «لو تمثّل لی الفقر رجلاً لقتلته» اگر فقر در برابر من به صورت انسانی مجسّم گردد البته او را می کشم.»[47]



    ادامه مطلب


     

     

    اصلاحات اقتصادی حکومت علوی

    رؤوس کلی تصمیم گیری های اقتصادی حکومت علوی را در طول پنج سال زمامداری که بیشتر آن هم با جنگ و درگیری های داخلی سپری شد و البته عامل اصلی جنگها و مخالفتها نیز، همان اقدامات اقتصادی بود، در مباحث بعدی به صورت فشرده، مرور خواهیم کرد.

    1 رفع تبعیض از بیت المال و برقراری عدالت در تقسیم اموال عمومی

    در فردای روز بیعت روز شنبه نوزدهم ذی حجّه 35 ه… که امام(ع) بر فراز منبر قرار گرفت انبوه مردم محروم و مشتاق، نخستین اقدام خلیفه جدید خویش را، در کاستن رنج محرومیت و مبارزه با صاحبان ثروتهای بادآورده، با گوش خود شنیدند. شاید کسی توقع نداشت، با این سرعت، نخستین گام در جهت برقراری عدالت و قسط انجام پذیرد، گامی بسیار حیاتی و مخاطره آمیز که کاخ آمال و آرزوهای بسیاری از متنفّذان را به لرزه در آورد و آنان را به چالش با دولت نوپا فرا خواند.

    پس از حمد و ثنای الهی و ضمن اشاره به مأموریت خویش مبنی بر بازگشت به منهج و شیوه روشن پیامبر(ص)، با نگاهی به اطراف خود فرمود: مبادا مردانی که دنیا آنها را فرو برده و به ثروتها، زمینها، بوستانها و نهرهای جاری و اسبان تندپا و راهوار و کنیزکان زیبا رسیده اند، فردا فریاد برآورند: «حرَّمَنا ابن ابی طالب حقوقَنا» پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم نمود. مهاجران و انصاری که برای خود مزیتی نسبت به دیگر مسلمانان می بینند، بدانند که امتیاز معنوی تنها نزد خداست و با سایر مسلمانان از نظر امتیاز مادی تفاوتی ندارند.

    «فانتم عباد الله و المال مال الله یقسّم بینکم بالسویة؛

    همگی بندگان خدایید، دارایی ها از آنِ خداست و میان شما به صورت تساوی تقسیم خواهد شد.»[10]

    به گفته ابوجعفر اسکافی، متکلم برجسته معتزله، همین اولین اقدام امیر مؤمنان(ع)، امتیازخواران ناروا را به انکار و مقابله با امام(ع) و برفروخته شدن آتش کینه آنان وادار نمود.

    روز بعد وقتی مردم برای گرفتن تقسیمی خود گرد آمدند، ابی رافع به فرمان امام(ع)، همه را به طور یکسان، سه دینار پرداخت. طلحه، زبیر، عبدالله بن عمر، مروان حکم و چهره های شاخص و ثروتمند قریش از گرفتن ابا نمودند. آنها نمی توانستند بپذیرند که حقی بیشتر از آنچه تازه مسلمانان عجم می برند، ندارند. برخاستند و برای متزلزل کردن ارکان حکومت علوی، به دسیسه و نقشه متوسل گشتند و زمینه را برای عَلَم کردن پیراهن عثمان و ایجاد جنگهای داخلی هموار نمودند. در این میان، برخی از دوستان حضرت، با نیت خیرخواهانه، به فکر مصلحت اندیشی افتادند و به امام(ع) پیشنهاد کردند؛ در حال حاضر اشراف را از خود راضی نگهدار، آنگاه که پایه های کارت استوار شد، سیاست مساوات را به اجرا گذار. ولی در پاسخ شنیدند:

    «اتأمرونی ویحکم ان اطلب النصر بالظلم و الجور ... لا و الله؛[11]

    آیا مرا به پیروز شدن از راه ستم و جور بر مردم، سفارش می کنید؟ قسم به خداوند چنین نخواهد شد.»

    و بدین سان امام(ع) مرز دقیق میان مصلحت واقعی را با مصلحت اندیشی های ناصواب و باطل، برای همیشه تاریخ ترسیم نمود. تمام دفاتر حقوق و عطایایی که از دو خلیفه پیشین بر جای مانده بود، محو شد و با این کار، دست توانگران را قطع نمود. «و لم اجعلها دولة بین الاغنیاء»[12] و از دست به دست شدن اموال عمومی در دست ثروتمندان جلوگیری نمود. راز نفاق و دورویی اشراف کوفه با امام(ع) در همین بود. در حالی که معاویه به هر کدام از آنها دو هزار درهم می بخشید. امام(ع) امتیازی برای آنان قائل نبود.[13] ابن اسحاق نقل می کند: دو خانم یکی عرب و یکی عجم، برای گرفتن پول از بیت المال به امام مراجعه کردند. امام(ع) به هر دو یکسان بخشید. زن عرب زبان به اعتراض گشود که چگونه من که از نژاد عرب می باشم با این خانم که از موالیان و نژاد عجم است، یکسان ببریم؟ در پاسخ شنید:

    «انی و الله لا اجد لبنی اسماعیل فی هذا الفی ء فضلاً علی بنی اسحاق؛[14]

    من در اموال عمومی، امتیازی برای فرزندان اسماعیل نسبت به فرزندان اسحاق نمی یابم.»

    موضوع رفع تبعیض از اموال عمومی و یکسان انگاری همه شهروندان از مهمترین اقدامات عدالت اسلامی است و نشان می دهد که اسلام برای برقراری عدالت، تنها پیام قسط و عدل سرنمی دهد، بلکه روشها و شیوه های رسیدن به آن را نیز ترسیم و دولت اسلامی را موظف به تصمیم گیری و سیاست گذاری در همین مسیر می نماید. چرا که برای غلبه بر مشکل فقر، و پر کردن شکاف میان فقیر و غنی، یکی از مهمترین اقدامات اصلاحی که توسط مدیران جامعه باید به طور دقیق اعمال شود، رفع تبعیض در بهره برداری از خزانه عمومی است.

    این اقدام بنیادین، اگرچه به شکست حکومت علوی در ظاهر انجامید و توانگران نتوانستند، آن را تحمل نمایند، ولی بالاخره در دولت جهانی حضرت مهدی(عج)، این اقدام احیا و به طور کامل اجرا خواهد شد، تا آنجا که در سایه این سیاست، فقر از جامعه ریشه کن می شود و فردی که نیازمند زکات باشد، در جامعه یافت نشود:

    «و یسوّی بین الناس حتی لاتری محتاجاً الی الزکاة.»[15]



    ادامه مطلب


     




    ( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


    پيوندها
 
 
بالاي صفحه